يکشنبه 27 آبان 1397 - 10 ربيع الأول 1440 - 18 نوامبر 2018
 منوی اصلی
 
  آمار سايت
مهمان : 4308
اعضا عضو سایت : 47
اعضا آنلاین : 0
امروز : 2303
ديروز : 7181
ماه : 114584
تعداد مطالب : 33583
كل : 27719728
 
 ضرب المثلها
آش نخورده و دهن سوخته
      در زمان‌هاي‌ دور، مردى در بازارچه شهر حجره اى داشت و پارچه مى فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبى بود وليكن كمى خجالتى بود . مرد تاجر همسرى كدبانو داشت كه دستپخت خوبى داشت و آش هاى خوشمزه او دهان هر كسى را آب مى انداخت . روزى مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوى آنرا آب و جاروب كرده بود ولى هر چه منتظر ماند از تاجر خبرى نشد. جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 859
از اين ستون به آن ستون فرج است
      مردى به شهرى مسافرت كرد و غريب بود . اتفاقا همان شب فردى به قتل ميرسد . نگهبانان مرد غريب را نزديك محل قتل دستگير مى كنند . و او را نزد قاضى مى برند . و چون مرد ناشناس نتوانست بى گناهى خود را ثابت كند ،‌ قاضى دستور اعدام صادر كرد . فردا مرد مسافر را به يك ستون بستند تا اعدام كنند . مرد هرچه گفت كه بى گناه است و بعدا از اين كار پشيمان خواهند شد ، جلاد گفت من بايد دستور را اجرا كنم . جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 771
اگر پيش همه شرمنده ام ، پيش دزده رو سفيدم
      يكي‌ از ثروتمندان‌ ، ميهماني‌ باشكوهي‌ ترتيب‌ داد‌ و از همه‌ي‌ اشراف‌ و مقامات‌ بلندپايه‌ي‌ شهر دعوت‌ كرد تا در ميهماني‌اش‌ شركت‌ كنند. همه‌ي‌ ميهمانان‌ خوشحال‌ به‌نظر مي‌رسيدند. انواع‌ و اقسام‌ غذاها، ميوه‌ها، نوشيدني‌ها، شيريني‌ها و خوردني‌هاي‌ ، براي‌ پذيرايي‌ از ميهمانان‌ آماده‌ شده‌ بود . خدمتگزاران‌ از ميهمانان‌ پذيرايي‌ مي‌كردند. جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 823
باد آورده
      در زمان سلطنت خسرو پرويز بين ايران و روم جنگ شد و در اين جنگ ايرانيها پيروز شدند و قسطنطنيه كه پايتخت روم بود بمحاصره ى ارتش ايران در آمد و سقوط آن نزديك شد . مردم رم فردى را به نام هرقل به پادشاهى برگزيدند . هرقل چون پايتخت را در خطر مى ديد ، دستور داد كه خزائن جواهرت روم را در چهار كشتى بزرگ نهادند تا از راه دريا به اسكنديه منتقل سازند تا چنانچه پايتخت سقوط كند ،‌گنجينه ى روم بدست ايرانيان نيافتد . جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 760
بُزك نمير بهار مى آد ، خربزه و خيار مى آد
      حسنى با مادر بزرگش در ده قشنگى زندگى مى كرد . حسنى يك بزغاله داشت و اونو خيلى دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا مى برد تا علف تازه بخورد . هنوز پاييز شروع نشده بود كه حسنى مريض شد و يك ماه در خانه ماند . مادربزرگ حسنى كاه و يونجه اى كه در انبار داشتند به بزغاله مى داد . وقتى حال حسنى خوب شده بود ، ديگر علف تازه اى در صحرا نمانده بود . آن سال سرما زود از راه رسيد جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 840
بشنو و باور نكن
      در زمان‌هاي‌ دور، مرد خسيسى زندگى مى كرد. او تعدادى شيشه براى پنجره هاى خانه اش سفارش داده بود . شيشه بر ، شيشه ها را درون صندوقى گذاشت و به مرد گفت باربرى را صداكن تا اين صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر براى نصب شيشه ها مى آيم . از آنجا كه مرد خسيس بود ، چند باربر را صدا كرد ولى سر قيمت با آنها به توافق نرسيد. چشمش به مرد جوانى افتاد ، به او گفت اگر اين صندوق را برايم به خانه ببرى ، سه نصيحت به تو خواهم كرد كه در زندگى بدردت خواهد خورد. جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 698
بيلش را پارو كرده
      مى گويند، اگر كسي‌ چهل‌ روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر به‌ ديدنش‌ مي‌آيد و آرزوهايش‌ را برآورده‌ مي‌ كند . سي‌ و نه‌ روز بود كه‌ مرد بيچاره‌ هر روز صبح‌ خيلي‌ زود از خواب‌ بيدار مي‌شد و جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ مي‌پاشيد و جارو مي‌كرد. او‌ از فقر و تنگدستي‌ رنج‌ مي‌كشيد. به‌ خودش‌ گفته‌ بود: .اگر خضر را ببينم، به‌ او مي‌گويم‌ كه‌ دلم‌ مي‌خواهد ثروتمند بشوم. مطمئن‌ هستم‌ كه‌ تمام‌ بدبختي‌ها و گرفتاري‌هايم‌ از فقر و بي‌پولي‌ است. جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 848
بين همه پيامبرها جرجيس انتخاب كرده
      روزى روباه ، خروسى را گرفت و دويد تا او را در يك جاى امن بخورد . خروس كه جان خود را در خطر ديد سعى كرد كه حقه اى به روباه بزند تا او دهانش را باز كند و از دست او فرار كند، بنابراين به او گفت : اگر مرا ول كنى در حق تو دعاى خير مى كنم . اما روباه كه خيلى زرنگ بود جواب نداد و در دلش گفت : اگر دعاى تو اجابت مى شود براى خودت دعا كن جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 781
خياط هم در كوزه افتاد
      در روزگار قديم در شهر رى خياطى بود كه دكانش سر راه گورستان بود . وقتى كسى ميمرد و او را به گورستان مى بردند از جلوى دكان خياط مى گذشتند . يك روز خياط فكر كرد كه هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت كوزه اى به ديوار آويزان كرد و يك مشت سنگ ريزه پهلوى آن گذاشت . هر وقت از جلوى دكانش جنازه اى را به گورستان مى بردند يك سنگ داخل كوزه مى انداخت و آخر ماه كوزه را خالى مى كرد و سنگها را مى شمرد . جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 771
دوستى خاله خرسه
      يكى بود يكى نبود غير از خدا هيچكس نبود . پيرمردى در دهى دور در باغ بزرگى زندگى مى كرد . اين پيرمرد از مال دنيا همه چيز داشت ولى خيلى تنها بود ،‌ چون در كودكى پدر و مادرش از دنيا رفته بود و خواهر و برادرى نداشت . او به يك شهر دور سفر كرد تا در آنجا كار كند . اوايل ، چون فقير بود كسى با او دوست نشد و هنگاميكه او وضع خوبى پيدا كرد حاضر نشد با آنها دوست شود ، چون مى دانست كه دوستى آنها براى پولش است جمعه هشتم آذر 1392
تعداد بازدید: 694
آرشیو