سه شنبه 6 اسفند 1398 | Tuesday, 25 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 27 ارديبهشت 1390     |     کد : 9979

با ادب صدايت مي ‌كنم يا حجة الله علي خلقه

با ادب صدايت مي ‌كنم يا حجة الله علي خلقه

با ادب صدايت مي ‌كنم يا حجة الله علي خلقه

با ادب صدايت مي ‌كنم يا حجة الله علي خلقهحضرت حجة الله الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ در نگاه اعتقادي ما، حاضر و غايب ندارد. ما بايد در زمان غيبت، خود را به منزلة كسي كه جمال مبارك او را مشاهده مي‌كند بدانيم و آنگونه صدايش كنيم و با او سخن بگوييم.
* نگاه اول : سيّد و مولاي من!
در پيشگاه او گاهي ساية عظمتش را بالاي سرمان احساس مي‌كنيم و با تقديم بالاترين احترامات كلماتي سرشار از ادب را نثارش مي‌كنيم:
يا مولاي، يا صاحب الزّمان...
يا وصيّ الحسن، و الخلف الحجّة ...
أيّها القائم المنتظر المهديّ، يابن رسول الله ...
يا حجّة الله علي خلقه، يا سيّدنا و مولانا ...
* نگاه دوم : اي آبروي من!
آنگاه كه در درياي متلاطم فتنه‌ها و خطرات، بعنوان يگانه ملجأ و پناهمان دست به دامان او شده‌ايم و به درگاه او التماس مي‌كنيم، به ما آموخته‌اند كه بگوييم:
يا ابا صالح المهدي ... أدركني
يا وجيهاً عند الله، اشفع لنا عند الله...
* نگاه سوم : اي فرزند سادات مقرب خداوند ...
جلوه‌اي از عظمت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ پدران بزرگوار و صاحب شرافت اويند. ما افتخار مي‌كنيم كه گاهي مولاي خود را با انتساب به اجدادش خطاب مي‌كنيم و اعلام كنيم: اي مولايي كه تو را از دل و جان صدا مي‌زنيم، به راستي آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري. پدران تو كه گلهاي عالم وجودند، همه حجّتهاي پروردگارند. اين فخر ابدي ماست كه تو را با چنين كلمات بلندي خطاب ‌كنيم:
يابن السّادة المقرّبين يابن النّجباء الاكرمين، يابن الهداة المهديّين... .
اي فرزند سادات مقرب خداوند، اي فرزند نجيبان صاحب كرامت، اي فرزند هدايتگران هدايت يافته، اي فرزند انتخاب شدگان تهذيب شده، اي فرزند آقايان نجيب‌تر، اي فرزند پاكتران مطهّر، اي فرزند سيّدان منتجب، اي فرزند سروران گرامي، اي فرزند ماههاي تابان، اي فرزند چراغهاي فروزان، اي فرزند ستارگان ثاقب، اي فرزند اختران درخشان، اي فرزند راههاي روشن، اي فرزند علمهاي آشكار، اي فرزند علوم كامل، اي فرزند سنّتهاي مشهور، اي فرزند معارف باقيمانده، اي فرزند معجزات موجود، اي فرزند دلايل مشهود، اي فرزند صراط مستقيم، اي فرزند نبأ عظيم، اي فرزند كسي كه در قرآن عليّ حكيم است. اي فرزند آيات بيّنات، اي فرزند دليلهاي ظاهر، اي فرزند برهانهاي واضح خيره كننده، اي فرزند حجّتهاي بالغه، اي فرزند نعمتهاي شايان، اي فرزند طه و آيات محكم، اي فرزند يس و ذاريات، اي فرزند طور و عاديات، اي فرزند كسي كه در شب معراج به بارگاه قرب الهي نزديك شد تا در نزديكي و قرب به خداي عليّ اعلي به اندازه دو سر كمان يا نزديكتر رسيد... .
* نگاه چهارم : جانم به قربانت!
تنها پناه ما اوست و در تاريكي غيبت چشم اميد ما جاي ديگري را نمي‌بيند. وقتي با اين احساس در پيشگاه او مي‌ايستيم، بي‌اختيار خود را به پاي او مي‌اندازيم و جان و دار و ندارمان را تقديم مي‌داريم و قربانش مي‌رويم و چنان ملتمسانه دامان او را مي‌گيريم و زار مي‌زنيم كه اگر بپذيرد همانجا فدايش مي‌شويم. حكايت اين شيفتگي چنين است:
بأبي أنت و أمّي، و نفسي لك الوقاء و الحمي .... بنفسي أنت من مغيّبٍ لم يخل منّا ... .
پدر و مادرم به قربان تو، و جانم سپر بلاي تو ...
جانم به قربان تو غايبي كه بيرون از ما نيستي! جانم به قربان تو دور از وطني كه كنار از ما نيستي! جانم به قربان تو اي آنكه آرزوي مردان و زنان مؤمني هستي كه با اشتياق آرزوي تو را مي‌نمايند و يادت مي‌كنند و ناله مي‌زنند. جانم به قربان تو صاحب عزّتي كه همطرازي نداري. جانم به قربان تو بنياد مجدي كه همگون نداري. جانم به قربان تو نعمت ديرينه‌اي كه مشابهي نداري. جانم به قربان تو قرين شرافتي كه برابري نداري...
* نگاه پنجم : كجايي اي پسر پيامبر!
آن قدر محبوب ما دل بُرده كه وقتي قربان او مي‌رويم و چشم باز مي‌كنيم و جاي او را خالي مي‌بينيم، عاجزانه در پي او هستيم و لحن سخن بي‌اختيار صورت كسي را به خود مي‌گيرد كه اين سو و آن سو سراغ از محبوبش مي‌گيرد و او را مي‌جويد و التماس مي‌كند تا او را بيابد يا او بيايد:
أين بقيّة الله الّتي لا تخلو من العترة الهادية ... أين معزّ الأولياء و مذلّ الأعداء ... .
كجاست يادگار خداوند كه عترت هدايت كننده از او خالي نخواهد بود؟ كجاست آنكه براي ريشه‌كن كردن ظالمان آماده شده؟ كجاست آنكه براي راست كردن كجي و نادرستي انتظار او را مي‌كشند؟ كجاست آنكه براي ريشه كردن بيداد و ستم اميد به او دارند؟ كجاست آنكه براي تازه كردن فرائض و سنتها ذخيره شده؟ كجاست آنكه براي بازگرداندن دين و شريعت انتخاب شده؟ كجاست آنكه براي احياي قرآن و حدودش آرزوي او را دارند؟ كجاست زنده كنندة آثار دين و اهل آن؟ كجاست شكنندة شوكت متجاوزين؟ كجاست منهدم كنندة بناهاي شرك و نفاق؟ كجاست نابوده كنندة اهل فسق و گناه و طغيان؟ كجاست درو كنندة شاخه‌هاي گمراهي و اختلاف؟ كجاست محو كنندة آثار كج دلي و هوا پرسي؟ كجاست قطع كنندة رشته‌هاي دروغ و افتراء؟ كجاست نابود كنندة سركشان و متمردان؟ كجاست ريشه كن كنندة اهل عناد و گمراهي و بيديني؟ كجاست عزت دهندة دوستان و خوار كنندة دشمنان؟ كجاست متحد كنندة همة گرايشها بر تقوي؟ كجاست باب خدايي كه بايد همه به سوي آن آيند؟ كجاست وجه خدا كه اوليا به سوي او رو كنند؟ كجاست وسيلة متصل بين زمين و آسمان؟ كجاست صاحب روز پيروزي و برفرازندة پرچم هدايت؟ كجاست پوشانندة لباس صلاح و رضايت؟ كجاست طلب كنندة خون پيامبران و فرزندان انبياء؟ كجاست خونخواهي كنندة شهيد كربلا؟ كجاست پيروزمند بر هر كه نسبت به او تعدي كند و افترا بندد؟ كجاست مضطري كه وقتي دعا مي‌كند اجابت مي‌شود؟ كجاست صدر مخلوقات كه صاحب نيكي و تقوي است؟ كجاست پسر پيامبر مصطفي و علي مرتضي؟ كجاست پسر خديجة غرّا و فاطمة كبري؟ ...
* نگاه شش : سخت است تو را نبينم!
اكنون كه دستمان از تنها اميد كوتاه است و از هر سو گرفتار آمده‌ايم، به التماس مي‌افتيم و درد دل بر زبان جاري مي‌كنيم و به خود اجازه مي‌دهيم كه به او بگوييم: خيلي دوستت داريم اگر چه تو را نمي‌بينيم و در حضور تو نيستيم. اينگونه بودن بر ما مشكل است، اگر چه چاره‌اي از آن نيست.
عزيز عليّ أن أري الخلق و لاتري... عزيز عليّ أن أجاب دونك و أناغي... .
بر من سخت است كه همة مردم را ببينم و تو ديده نشوي، و حتي كوچكترين نَفَسي و صدايي از تو نشنوم! بر من سخت است كه بلايا بدون من تو را احاطه كند و ناله و شكايتي از من به تو نرسد! بر من سخت است كه جز تو همه كس پاسخ مرا بلند يا آهسته بدهد! بر من سخت است كه بر تو گريه كنم درحالي كه مردم تو را خوار كنند! بر من سخت است كه بر تو بگذرد آنچه بر مردم نمي‌گذرد...!
* نگاه هفتم : برايت اشك مي‌ريزم!
گويا هر نوع خطابي كه مي‌دانستيم بر زبان آورده‌ايم و طاقت از كف داده دست به دامان گريه شده‌ايم. زبان اشك چيز ديگري و سخن چشم به گونه‌اي ديگر است كه مي‌گويد:
هل من معينٍ فاطيل معه العويل و البكاء؟! ... ليت شعري أين استقرت بك النوي؟ ... .
اي كاش مي‌دانستم كه روزگار تو را در كجا جاي داده؟ و يا كدام زمين و يا كدام خاكي تو را بر خود حمل مي‌كند؟
آيا گريه كننده‌اي هست تا به كمك او ناله و گريه را طولاني كنم، آيا بيتابي كننده‌اي هست كه در تنهايي زاري او را ياري دهم؟ آيا چشمي را خار افتاده تا ديدة من هم در اشك و اندوه او را كمك كند؟ اي پسر احمد! آيا راهي به سوي تو هست تا ملاقات شوي؟! آيا روزگار ما با وعده‌اي به تو متصل خواهد شد تا بهره‌مند شويم؟ كِي بر چشمه‌هاي سيراب كننده‌ات وارد مي‌شويم تا سيراب شويم؟ كِي از آب گواراي فيض تو سود مي‌بريم كه تشنگي به درازا كشيده است؟ كِي مي‌شود كه صبح و شام شرفياب حضورت گرديم تا چشمانمان روشن گردد؟ كِي تو ما را مي‌بيني و ما تو را مي‌بينيم در حالي كه پرچم پيروزي را باز كرده‌اي؟ آيا شود كه ما را ببيني در حالي كه گرد شمع وجود تو حلقه زده باشيم و تو امامت مردم را به دست گرفته و زمين را پر از عدل نموده باشي و به دشمنانت خواري و عذاب را چشانده و سركشان و منكرين حق را ريشه كن نموده و دنبالة متكبران را قطع و ريشه‌هاي ظالمين را از بن برآورده باشي و ما در آن حال بگوييم:
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»!!!
* نگاه هشتم : گنهكار آمده‌ام!
آخرين نگاه ما به روي مولاي مهربانمان، آكنده از شرم و حياي برخاسته از قصور و تقصير در انجام وظيفه در پيشگاه او است. از گناهان، از نبايدهايي كه به وقوع پيوسته و از بايدهايي كه برجاي مانده، زبان معذرت چنين مي‌گشاييم كه:
مولاي، وقفت في زيارتك موقف الخاطئين النّادمين... .
در زيارت تو خطاكار و پشيمان آمده‌ام و از عقاب پروردگار عالم مي‌ترسم. تكيه گاهم شفاعت توست و اميدم از محبت و شفاعت تو محو گناهانم و پوشش عيوبم و بخشش لغزشهايم است.
مولاي من، براي دوست خود برآورندة آرزويش باش، و از خدا بخشش لغزشهايش را بخواه، كه به ريسمان تو خود را متعلّق نموده و به ولايت تو متمسك شده و ازدشمن تو بيزاري مي‌جويد.
يا مولاي، يا صاحب الزّمان ... الغوث، الغوث، الغوث ... أدركني، أدركني، أدركني ... الأمان، الأمان، الأمان ... العجل، العجل، العجل... السّاعة، السّاعة، السّاعة...!
مولاي من، پناهم ده، مرا درياب، امانم ده، هرچه زودتر، همين ساعت!


نوشته شده در   سه شنبه 27 ارديبهشت 1390    
PDF چاپ چاپ