شنبه 3 اسفند 1398 | Saturday, 22 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 27 فروردين 1390     |     کد : 8917

ارزش هاى اخلاقى و والايى هاى انسانى 2

ارزش هاى اخلاقى و والايى هاى انسانى 2

بخش 12 : فروزشگاه ارزش هاى اخلاقى و والايى هاى انسانى 2
بخش 12 : فروزشگاه ارزش هاى اخلاقى و والايى هاى انسانى 2

فلسفه دعا و نيايش - پاره اى از مردم كه به حقيقت دعا و نيايش پى نبرده و در نتيجه از اثرات تربيتى ، انسانى ، روانى و انسان ساز آن آگاهى ندارند، مفهوم حقيقى راز و نياز با آفريدگار و گرداننده فرزانه هستى را نمى شناسد، دعا را زير سؤ ال مى برند و از جهات گوناگونى بر آن اشكال مى تراشند و چون و چرا مى كنند.براى نمونه : گاه دعا و نيايش را عامل تخدير عنوان مى دهند و مى گويند: ((چرا مردم را به جاى سوق دادن به تلاش و كوشش و بهره ورى از وسايل و امكانات مدرن و پيشرفته زندگى براى پركشيدن بر قله هاى كمال و سرفرازى و رسيدن به آرزوهايشان به سوى دعا گسيل داريم ؟ و چرا اين راه علمى و طبيعى پيشرفت و ترقى را به آنان نياموزيم ؟))
آنان گاهى دعا و نيايش را دخالت بيجا در كار خدا قلمداد مى كنند و مى گويند: آفريدگار هستى هر آنچه شايسته بداند و مصلحت بنگرد، همان را انجام مى دهد و از آنجايى كه ذات پاكى و بى همتاى او بر بندگانش پرمهر است و به مصالح و منافع حقيقى آنان از همه آگاهتر است ، پس چرا ما هر لحظه و هر ساعت دست به دعا برداريم و خواسته هاى خود را به او مخابره كنيم ؟
و گاهى هم دعا را با مقام خشنودى ، رضا و تسليم در برابر خواست خدا و اراده او ناسازگار اعلان مى كنند و بدين سان در مورد دعا چون و چرا مى نمايند.اما واقعيت اين است كه اين چون و چراها، بى پايه و بى اساس و پوچ است و نشانگر اين واقعيت است كه چون و چراكنندگان از روح دعا و فلسفه نيايش و آثار گوناگون تربيتى ، روانى ، اجتماعى ، عقيدتى ، اخلاقى ، هنرى ، معنوى و اخلاقى آن بى خبرند؛ چرا كه انسان در زندگى خويش براى استوار ساختن اراده خويش و به منظور پرتوان نمودن آن و مصون ماندن از نگرانى ها، تزلزل ها، رنج ها و پندارها به تكيه گاهى فراتر از تكيه گاه هاى مادى و طبيعى نياز دارد و نيايش و دعا همان چيزى است كه ما را متوجه آن نقطه اميد، آن سرچشمه هستى و آن هستى بخش مى سازد و چراغ اميد را هماره روشن و پرفروغ مى سازد.
فرد و جامعه اى كه دعا و نيايش را از زندگى خويش حذف كند، با بازتاب هاى نامطلوب روانى ، اخلاقى و اجتماعى رو به رو مى گردد و زيانهاى سنگين و جبران ناپذيرى را به جان مى خرد.
يكى از روانشناسان دانشمند در اين مورد مى گويد: فقدان نيايش در ميان يك جامعه ، برابر با سقوط و انحطاط آن است .اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است ، به طور طبيعى از زوال و تباهى در امان نخواهد ماند.البته اين نكته را نبايد از ياد برد كه تنها بامداد به دعا و نيايش ‍ پرداختن و ديگر ساعات روز بسان يك جانور وحشى بسر بردن ، بيهوده است ، بلكه بايد نيايش يك برنامه همواره انسان باشد و آنگاه در همه شرايط توجه داشته باشد تا اثر عميق دعا در انسان بماند و با بدانديشى و بدرفتارى و بدمستى از ميان نرود.(422)
با اين بيان ، كسانى كه دعا را عامل تخدير مى دانند، به مفهوم دعا و روح آن پى نبرده اند؛ چرا كه دعاى واقعى آن نيست كه انسان ، وسايل و علل طبيعى را وانهد و به جاى آن دست به نيايش و راز و نياز بگشايد، بلكه منظور اين است كه پس از تلاش و كوشش و به كار گرفتن ابزارهاى موفقيت و پيروزى ، اگر به بن بست رسيد، نبايد نااميد و ماءيوس گردد و آنجا بايد دست به دعا بگشايد و از سرچشمه قدرت ها و عزت ها مدد بگيرد.پس دعا مخصوص ‍ بن بست ها و نارسايى هاست نه عاملى به جاى عوامل طبيعى .
افزون بر آن ، دعا آن گونه كه پاره اى مى پندارند با مقام ((رضا و خشنودى )) نيز ناسازگار نيست ؛ چرا كه دعا در حقيقت نوعى كسب قابليت براى درخور بهره و سهم افزون تر شدن از فيض و نعمت هاى خداست و كسب شايستگى بيشتر نه تنها برخلاف مقام رضا و خشنودى نيست كه هماهنگى با نظام شگفت انگيز هستى است كه بسوى كمال روان است .
يكى از دانشمندان در اين مورد مى نويسد: ((نيايش ، در همان حال كه آرامش را پديد مى آورد، در فعاليت هاى مغزى انسانى نيز نوعى شكوفايى و شادمانى باطنى پديد مى آورد و گاه روح قهرمانى و دلاورى را بر مى انگيزد.))(423)
نيايش ، ويژگى ها و اوصاف خود را با نشانه هاى بسيار مشخص و منحصر به فرد نشان مى دهد: صفا، متانت رفتار، شادى درونى ، چهره و اراده لبريز از يقين ، استعداد هدايت و نيز استقبال از حوادث را در انسان مى پرورد و اينهاست كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق روح و ژرفاى جان ما حكايت مى كند و تحت اين قدرت ، حتى مردم عقب مانده و كم استعداد نيز مى توانند نيروى عقلى و اخلاق خود را بهتر بكار اندازند و بيشتر بهره گيرند، اما متاءسفانه در دنياى ما كسانى كه نيايش را در چهره حقيقى آن بشناسند، بسيار اندكند.
اما اين بافته بى اساس كه دعا، دخالت در كار خداست و خدا هر آنچه را مصلحت بداند و شايسته بنگرد، عمل مى كند، نيز اشكالى بى مورد و پوچ است ؛ چرا كه مواهب و نعمت هاى خدا براساس استعدادها و لياقت ها و كشش ها ارزانى مى گردد و هر اندازه ، استعداد و شايستگى انسانى فراتر و بيشتر باشد، بهره او از موهبت ها بيشتر و از نعمت ها سهم بيشترى نصيب او مى گردد.
ششمين امام نور (عليه السلام) در اين مورد مى فرمايد:
ان عندالله عزوجل منزلة لا تنال الا بمساءلة .(424)
((در بارگاه خدا براى انسان ، مقامات و منزلت هايى است كه بدون نيايش ‍ نمى توان آنها را بدست آورد.))
دانشمندى مى گويد: هنگامى كه ما به نيايش روى مى آوريم ، خود را به نيرو و قدرتى پايان ناپذير و بيكران - كه همه كائنات را به هم پيوسته است - پيوند مى دهيم .(425)
و مى افزايد: امروز جديدترين دانش روانپزشكى همان چيزهايى را آموزش ‍ مى دهد كه پيامبران آموزش مى دادند؛ چرا كه روان شناسان اين نكته اساسى را دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان استوار مذهبى ، نگرانى و تشويش و هيجان و ترس را كه موجب فراتر از پنجاه درصد ناراحتى ها و نگرانى هاى ما در زندگى است ، برطرف مى سازد.(426)


شرايط دعا و نيايش
افزون بر آنچه آمد، دعا و نيايش با خدا، يك نوع پرستش و يك نوع عبادت ، خضوع و بندگى و شايد لطيف ترين و ظريف ترين و بهترين انواع آن است .و انسان به وسيله دعا توجه تازه اى به ذات پاك و بى همتاى آفريدگار هستى پيدا مى كند و همان گونه كه همه عبادت ها و پرستش ها اثرات سازنده تربيتى دارند، دعا و نيايش با خدا نيز داراى بار تربيتى و اثرات سازنده اى در انديشه ، عقيده و اخلاق و عملكرد انسان است .
روايات رسيده درباره شرايط و ويژگى هاى يك دعا و نيايش شايسته و موفق ، از اثر سازنده تربيتى و اخلاق و انسانى آن پرده بر مى دارد؛ براى نمونه :
1- حضرت صادق فرمود:
اياكم ان يسئل احدكم ربه شيئا من حوائج الدنيا و الاخرة حتى يبدء بالثناء على الله والمدحة له و الصلاة على النبى و آله ثم الاعتراف بالذنب ثم المساءلة .(427)
((مباد كسى از شما به نيايش و دعا بنشيند و چيزى از خداى توانا بخواهد، مگر اين كه نخست : ستايش شايسته و بايسته او را بجا آورد، از پى آن بر پيامبر مهر و خاندان گرانقدرش درود و سلام نثار نمايد، در مرحله سوم به گناهان خويش اعتراف نمايد و صادقانه توبه كند، و در مرحله چهارم به دعا و نيايش بپردازد و خواسته هاى خويش را بخواهد.))
با اين بيان ، براى برآمدن خواسته ها و پذيرفته شدن دعاها بايد به خودسازى پرداخت و از شايسته ترين انسانها كه پيامبر و خاندانش باشند، الهام و الگو گرفت .
2- پيامبر گرامى مى فرمايد:
لتاءمرون بالمعروف ولتنهن عن المنكر، او ليسلطن الله شراركم على خياركم و يدعوا خياركم فلا يستجاب لهم .(428)
((بايد به ارزش ها و والايى ها فراخوانيد و از گناهان و ضدارزش ها باز داريد وگرنه خدا، استبدادگران و بدكاران شما را بر نيكانتان چيره مى سازد و آن گاه هرچه نيكانتان دعا كنند و خدا را بخوانند، دعايشان پذيرفته نخواهد شد.))
با اين بيان ، شرط برآمدن خواسته ها و پذيرفته شدن دعاها در اين روايت ، ساختن جامعه است چرا كه وانهادن مسئوليت اجتماعى و كار بزرگ ((نظارت ملى )) ميدان جامعه را براى تباهى ها و تبهكاران هموار مى سازد و براساس سنت خدا، استبداد و ارتجاع را بر پيشرفت و ترقى ، و ظالمان و خودكامگان را بر ترقى خواهان و عدالت جويان و آزادى خواهان چيره مى سازد.
3- و نيز در اين مورد مى فرمايد:
من احب ان يستجاب دعائه فليطيب مطعمه .(429)
((كسى كه دوست مى دارد دعا و خواسته هايش پذيرفته شود، بر اوست كه كسب و كار و راه هاى درآمد و سبك اقتصادى و معيشتى خود را اصلاح كند و از حرامخوارگى بپرهيزد.))
با اين بيان ، اثر ديگر دعا و نيايش ، اصلاح كسب و كار و جلوگيرى از ستم و بيداد اقتصادى و غصب و تجاوز و يا پايمال ساختن حقوق ديگران است .
4- اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد:
الداعى بلا عمل كالرامى بلاوتر.(430)
((دعاكننده بدون تلاش سازنده و عمل ، بسان تيرانداز بدون زه مى باشد.))
و چون ((زه )) عامل حركت و وسيله راندن تير به سوى هدف است ، نقش ‍ عمل نيز در ((دعا)) روشن مى گردد.
4- اميرمؤمنان در پاسخ كسى كه با يادآورى آيه شريفه ادعونى استجب لكم (431)، از پذيرفته نشدن دعاها و خواسته هاى خويش در بارگاه خدا گلايه و شكوه داشت ، فرمود:
ان قلوبكم خانت بثمان خصال :
اولها: انكم عرفتم الله فلم تؤ دوا حقه كما اوجب عليكم فما اغنت عنكم معرفتكم شيئا.
والثانية : انكم امنتم برسوله ، ثم خالفتم سنته وامتم شريعته فاين ثمرة ايمانكم ؟
والثالثة : انكم قراءتم كتابه ، فلم تعلموا به وقلتم سمعنا واطعنا ثم خالفتم ،
والرابعة : انكم قلتم انكم تخافون من النار وانتم فى كل وقت تقدمون اليها بمعاصيكم فاين خوفكم ؟
والخامسة : انكم قلتم انكم ترغبون فى الجنة وانتم فى كل وقت تفعلون ما يباعدكم منها فاين رغبتكم فيها؟
والسادسة : انكم اكلتم نعمة المولى ولم تشكروا عليها!
والثامنة : انكم جعلتم عيوب الناس نصب عيونكم و عيوبكم و راء ظهوركم تلومون من انتم احق باللوم منه ، فاى دعاء يستجاب لكم مع هذا و قد سددتم ابوابه و طرقه ؟ فاتقوا الله واصلحوا اعمالكم واخلصوا سرائركم وامروا بالمعروف وانهوا عن المنكر فيستجيب الله لكم دعائكم .(432)
((علل پذيرفته نشدن دعاها خواسته هاى شما اين نكته عميق است كه قلب و دل شما در هشت مورد خيانت ورزيده است ، از اين رو خواسته هايتان برآورده نخواهد شد تا به خود آييد و جبران كنيد:
1- شما خداى يكتا را شناختيد، اما حق او را ادا ننموديد، از اين رو شناخت بدون عمل به شما سودى نخواهد بخشيد.
2- شما به پيامبرش ايمان آورديد، سپس به سنت و سيره و روش او مخالفت نموديد، پس ثمره ايمان شما كجاست ؟
3- شما قرآن پرشكوه و كتاب آسمانى او را خوانديد، اما به مفاهيم و مقرراتش عمل نكرديد و گفتيد كه : ((بار خدايا! شنيديم و فرمانبردارى نموديم .)) اما در ميدان زندگى به مخالفت برخاستيد.
4- شما با زبان مى گويى از كيفر رستاخيز بيمناك هستيد، اما هماره به كارهايى دست مى يازيد كه شما را به دوزخ و كيفر نزديك مى سازد و.
5- شما مدعى هستيد كه عاشق و شيفته پاداش پرشكوه خدا و بهشت پرطراوت و زيباى او هستيد، اما هماره كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از آن دور مى سازد.
6- شما نعمت هاى گوناگون خدا را مى خوريد و سپاس او را به جا نمى آوريد.
7- به شما فرمان رسيده است كه دشمن شيطان باشيد، اما شما با او طرح دوستى مى افكنيد و در حالى كه بوسيله زبان با او دشمنى مى ورزيد در ميدان عمل ، با او دوستى مى كنيد.
8- شما عيب ها و لغزش هاى ديگران را در برابر چشمان خود قرار مى دهيد و به آنان اعتراض مى كنيد، اما عيب هاى خود را پشت سر مى افكنيد و با اين عملكرد مسدود ساخته ايد، چگونه چنين چيزى را انتظار مى بريد؟
هان اى مردم ! پرواى خدا پيشه سازيد و كارهايتان را اصلاح كنيد و به ارزشها دعوت نماييد و از ستم و بيداد، نهى كنيد تا دعايتان شنيده شود.))
دقت در اين روايات نشانگر آن است كه پذيرفته شدن دعا در گرو خودسازى ، ايمان ، تقوا، عدالت خواهى ، آزادى خواهى ، رعايت حقوق انسانها و تلاش در اصلاح فرد، خانواده ، جامعه است ، نه بدون اينها.و اين نشانگر آثار پرشكوه و دگرگون ساز دعا در ابعاد گوناگون به ويژه بعد تربيتى است .(433)


جايگاه نيايش در زندگى دوستان حق
با نكاتى كه در مورد دعا و نيايش از نظر شما خواننده گرامى گذشت ، روشن مى شود كه چرا دعاى خالصانه و نيايش عارفانه - با شرايط و ويژگى هايش ‍ - در زندگى دوستان خدا و شيفتگان به بارگاه او جايگاه رفيع و پرفرازى دارد!
چرا آنان به دعا خو مى گيرند!
به نيايش عاشقانه روى مى آورند!
با آن بال مى گيرند و تا عرش خدا راه مى يابند!
با آن به اوج آرامش پرمى كشند!
و گمشده دل ناآرام و بى قرار خويش را در آن مى يابند،
و آن را دانشگاه والايى ها، آزادگى ها و غناها و بى نيازى ها و استقلال ها و برازندگى ها و شايستگى ها و خودسازى ها مى نگرند!
...و ريحانه خداجو، توحيدگرا، پراخلاص ، پرمعنويت ، شيفته و شيداى حق پيامبر، سرآمد نيايشگران عارف و عاشق و آموزگار ژرف نگر و نوانديش و واقع گرا و با حقيقت آنان بود و به راستى روح دعا و جان نيايش و قلب راز و نياز.
در سبك و سيره ريحانه پيامبر، همان گونه كه نماز جايگاه رفيعى داشت ، دعا و نيايش نيز از جايگاه والايى بهره ور بود.
او به راستى روح دعا و نيايش بود و در سيره و سبك زندگى اش بدان بسيار بها مى داد؛ چرا كه آن انسان والا، دعا و نيايش خالصانه و با روح و محتوا را، همان عبادت و پرستش عارفانه خدا مى دانست .الدعا هو العبادة (434)
آن را سلاح انسان توحيدگرا و با ايمان و ستون دين و آيين و نور و روشنايى آسمان ها و زمين ارزيابى مى كرد.الدعا سلاح المؤمن و عمود الدين و نور السموات والارض .(435)
بر اين باور بود كه دعا و نيايش با شرايط و روح ، كليد پيروزى و رستگارى ، و راز و رمز سرفرازى و نيكبختى است و بهترين دعاها، دعايى است كه از سينه پاك و قلب پرواپيشه و درون ساخته شده و وارسته و پاكيزه برخيزد.الدعا مفاتيح النجاح و مقاليد الصلاح ، و خير الدعاء ما صدرعن صدر نقى و قلب تقى .(436)
و در اثرگذارى ، آن را برتر و نافذتر از نوك نيزه و سنان مى شناخت .ان الدعاء انفذ من السنان .(437)
او دعاى باسوز و آگاهى و شور و اخلاص و هدفمند و انسان گرايانه را برتر از تلاوت قرآن مى شمرد.الدعاء افضل من قرائة القرآن .(438)
و بر اين انديشه رهنمون بود كه در بارگاه خدا، براى بندگان شايسته كردارش ‍ مقام و منزلت پرفرازى است كه رسيدن به آن در گرو دعاست و جز در پرتو نيايش نمى توان به آن نايل آمد.ان عندالله منزلة لا تنال الا بمساءلة (439)
و اين پيام خدا به وسيله پيامبر را آويزه گوش داشت كه : ((اگر دعاهاى شما نباشد، پروردگارم براى شما ارج و بهايى نمى نهد.))
قل ما يعبوء بكم ربى لولا دعائكم (440)
و پاسخ ‌گوى شوريده و بى قرار دعوت آفريدگار پرمهرش بود كه فرمود: ((مرا بخوانيد تا دعاهاى شما را به اجابت برسانم .))
ادعونى استجب لكم (441)
آن حضرت تا آن جايى به دعاى با روح و محتوا و شرايط بها مى داد كه آن را از دنياى ناپايدار و آنچه در آن است ، دوست داشتنى تر مى شمرد؛ به گونه اى كه وقتى پدرش پيامبر از او پرسيد: ((دخترم مى خواهم نيايش و دعايى به تو بياموزم كه از بارگاه خدا آموخته ام و هيچ انسانى آن را با شور و اخلاص نخواهد خواند مگر اين كه به خواسته هايش خواهد رسيد.))
آن حضرت فرمود: ((آرى پدر جان ! آرى ، بياموز!))
و آن گاه افزود: ((پدر جان ! چنين دعا و نيايشى از دنيا و هر آنچه در آن است براى من محبوب تر است .))
يا ابة ! لهذا احب الى من الدنيا و ما فيها.(442)


آموزگار راستين دعا
او نه تنها خود روح دعا و نيايش بود بلكه آموزگار بزرگ دعا و راز و نياز به شمار مى رفت و زنان و مردان فضيلت خواه و كمال جو و درست انديش را به سوى خودسازى و اوج در پرتو دعا برمى انگيخت و در فرصت هاى گوناگون بدين وسيله آنان را به سوى خدا توجه مى داد.
در روايت است كه پس از رحلت پيامبر گرامى ، زنان بنى هاشم در كانون وحى و رسالت گرد آمده و شيون مى كردند و با شعر و نثر، از افتخارات خود مى گفتند.
آن حضرت با اينكه در سوگ خورشيد رسالت لبريز از غم و اندوه بود، رو به آنان كرد و فرمود:
اتركن التعداد و عليكن بالدعا.(443)
((دست از شمارش افتخارات برداريد و به دعا و نيايش و پرستش خداى يكتا و فرمانبردارى از او مباهات كنيد و بر شايسته كردارى و عدالت خواهى و آزادگى افتخار نماييد.))
آموزش ارزشها در لابلاى دعا
هدف بلند آن انسان والا در نيايش و راز و نياز خويش ، پرستش عاشقانه خدا و چشيدن مهر و عشق او و سيراب ساختن روح و گستره جان از جام محبت و معرفت حق بود، اما در كنار آن ، درس هاى انسان ساز ديگرى نيز مى آموخت و براى ديگران دعا مى كرد و درس بشردوستى و مردم خواهى مى داد.
حضرت مجتبى آورده است كه مام ارجمندم را ديدم كه از نيمه هاى شب تا سپيده دم نماز مى گزارد و با خداى فرزانه نيايش مى كند و براى همسايگان از بارگاه او طلب خير و رستگارى مى نمايد.
به او نزديك شدم و گفتم : مادر جان ! چرا نخست براى ديگران دعا مى كنى و پس از آن براى خودمان ؟
فرمود: بنى ! الجار ثم الدار
و نيز يكى از شاگردان آن حضرت آورده است كه در واپسين دقيقه هاى حيات ظاهرى ريحانه پيامبر بود كه او نخست غسل كرد و آن گاه لباس ‍ جديدى بر تن نمود و در محراب عبادت نشست و دست نياز به بارگاه آن بى نياز برد و با شور و عشق و اخلاصى وصف ناپذير به راز و نياز پرداخت .
آهسته آهسته به او نزديك شدم ، ديدم در فرازى از دعاى خويش چنين زمزمه مى كند: الهى و سيدى بالذين اصطفيتهم و ببكاء ولدى فى مفارقتى ، ان تغفر لعصاة شيعتى و شيعة ذريتى .(444)
((خداى من ! سالار من !
تو را به شكوه و حرمت پيامبرانى كه آنان را برگزيده اى ،
و به گريه هاى جانسوز فرزندانم در جدايى ام ، از بارگاهت مى خواهم كه به لغزشكاران رهروان راه من و فرزندانم ببخشايى و آنان را بيامرزى و از سر مهر و رحمت بى كرانت ، آنان را به سوى نجات و رستگارى رهنمون گردى !))


فهرستى از دعاهاى ريحانه پيامبر
دعاها و نيايش هاى رسيده از آن روح دعا و نيايش - با همه سانسوز و اختناق و ستم تاريخ بر آن آموزگار والاييها - بسيار و از نظر شمار و تنوع و محتوا، فرهنگ غنى و انسان سازى را مى سازد كه در خور تعمق و مطالعه بسيار است .
براى آگاهى از آنها بايد به كتابهايى نظير ((مهج الدعوات ))، ((فلاح السائل ))، ((بلد الامين ))، ((مصباح المتجهد))، ((بحار الانوار))، مفاتيح و حاشيه آن ، ((مفتاح النجاة ))، ((سند فاطمة الزهراء))، ((صحيفه فاطميه ))، و ديگر كتاب ها(445) مراجعه كرد؛ اما در اينجا تنها به ترسيم فهرست كوتاهى از آنها بسنده مى كنيم و مى گذريم .
دسته هاى چندگانه دعاها و نيايش هاى آن حضرت
مجموعه دعاها و راز و نيازها و نيايش هاى انسان ساز و آزاده پرور ريحانه سرفراز پيامبر را مى توان در چند بخش كلى دسته بندى كرد:
1- تسبيحات
2- نمازها
3- دعاها
4- توسل به آن حضرت
1- تسبيحات ريحانه پيامبر
در مورد چگونگى آموزش اين برنامه عبادى و اين ارمغان معنوى از سوى والاترين پدر به برترين دخت گيتى ، روايات متعددى رسيده است كه در يكى از آنها اميرمؤمنان مى فرمايد:
يكى از فرمانروايان عجم خدمتگزارانى به پيامبر گرامى هديه نمود.من به فاطمه پيشنهاد كردم كه نزد پدر برود و يكى از آن ها را براى انجام كارهاى خانه بخواهد.
بانوى بانوان به محضر پيامبر شرفياب شد و سخن خويش را بيان كرد.پيامبر فرمود: فاطمه جان ! مى خواهم هديه اى به تو بدهم كه نه تنها از هر خدمتگزارى بهتر، بلكه از دنيا و آنچه در آن است نيز ارزشمندتر است .فقال يا فاطمه ! اعطيك ما هو خير لك من خادم و من الدنيا بما فيها؟
فاطمه (عليها السلام ) شادمان شد و پيامبر فرمود: دخت ارجمندم ! پس از هر نماز 34 بار با همه وجود و اخلاص بگو ((الله اكبر))، و 33 بار بگو ((الحمدلله ))، و 33 بار بگو ((سبحان الله )) و آن گاه اين برنامه معنوى را با ((لا اله الا الله )) به پايان ببر كه بى ترديد اين برنامه معنوى و عبادى نه تنها از آنچه مى خواستى بهتر و سودمندتر است كه از دنيا و همه ارزش هاى آن نيز بهتر است .
به همين جهت ((فاطمه )) پس از آن روز، بعد از هر نمازى اين برنامه معنوى را با شور و شعورى ژرف و وصف ناپذير انجام مى داد.از اين رو اين برنامه عبادى و روحى را تسبيحات فاطمه ناميده اند.فلزمت هذا التسبيح بعد كل صلوة ، و نسب اليها.(446)
از ششمين امام راستين آورده اند كه در وصف اين ارمغان معنوى و برنامه عبادى فاطمه (عليها السلام ) به يكى از ياران فرمود: ما همان گونه كه كودكان خويش را به انجام نماز فرمان مى دهيم ، به تسبيحات فاطمه نيز راه مى نماييم ؛ از اين رو شما نيز اين برنامه معنوى را داشته باش و هماره بر آن مداومت كن ؛ چرا كه هر بنده اى بر آن مداومت ورزد و بدين وسيله خداى را بپرستد، هرگز دچار نگون بختى نخواهد شد.يا ابا هارون ! انا ناءمر صبياننا بتسبيح فاطمة ، كما ناءمرهم بالصلوة ، فالزمه ، فانه لم يلزمه عبد فتشقى .
و پنجمين امام نور فرمود: خدا با چيزى برتر از تسبيحات فاطمه (عليها السلام ) پرستش نگرديده است ؛ چرا كه اگر براى ستايش و پرستش خدا چيزى بهترى بود، پيامبر آن را به ريحانه اش ارمغان مى داد.
ما عبدالله بشى ء من التمجيد افضل من تسبيح فاطمة ، ولو كان شى ء افضل لنحله رسول الله فاطمة .
2- نمازهاى ويژه آن حضرت
محدثان براى آن بانوى انديشمند و پرمعنويت ، نمازهاى ويژه اى آورده اند كه به بيان اين روايات با خواندن آنها و راز و نياز پس از آنها، به نيايش خدا مى نشست و تا ملكوت خدا پر مى كشيد و اوج مى گرفت و غرق در عظمت و مهر او مى شد.
اين نمازها متعدد است ؛ پاره اى به هنگام خوف و خطر خوانده مى شود و پاره اى براى برآمدن خواسته ها؛ برخى به عنوان بهترين شيوه عبادت و برترين راز و نياز بجا آورده مى شود و برخى به عنوان استغاثه به بارگاه خدا و يارى خواهى از آن سرچشمه قدرت و عزت ، كه در اينجا تنها به دو نمونه مى نگريم :
1- نماز ريحانه پيامبر: مرحوم شيخ طوسى بر اين باور است كه نماز حضرت فاطمه دو ركعت است ؛ در ركعت نخست ، سوره حمد و آن گاه صد بار سوره ((قدر)) خوانده مى شود؛ و در ركعت دوم ، سوره ((حمد)) و از پى آن يكصد مرتبه سوره ((اخلاص )) و آن گاه سلام مى دهيم و پس از سلام ، با تسبيحات آن حضرت با خدا راز و نياز مى كنيم و سرانجام هم با اين دعا:
سبحان ذى العز الشامخ المنيف ، سبحان ذى الجلال الباذخ العظيم ،
سبحان ذى الملك الفاخر القديم ، سبحان من لبس البهجة و الجمال ،
سبحان من تردى بالنور و الوقار، سبحان من يرى اثر النمل على الصفا،
سبحان من يرى وقع الطير فى الهواء، سبحان من هو هكذا لا هكذا غيره .(447)
((منزه و پاك است خداى شكست ناپذير و بلندمرتبه ،
منزه و پاك است خداى صاحب شكوه والايى و عظمت ،
منزه است خداى دارنده فرمانروايى ارزشمند و ديرين ،
منزه است آن خدايى كه به لباس جمال و زيبايى معنوى آراسته است ،
منزه است آن خدايى كه پوشش نور و وقار در بر دارد،
منزه است آن خدايى كه اثر پاى مورچه را در صخره هاى سخت و سياه مى بيند،
منزه است آن خدايى كه اثر فرود و پرواز پرنده را در هوا مى نگرد،
منزه است آن كه تنها او صاحب اين كمال و جمال و ويژگى هاست و نه جز او.))
2- نماز استغاثه به ريحانه پيامبر: چگونگى اين نماز پرمعنويت و پربركت كه براى رفع گرفتارى ها و برآمدن خواسته ها و خواندن خدا به حرمت و شكوه دخت سرفراز پيامبر گزارده مى شود، اين گونه است :
پس از آغاز نماز، نخست دو ركعت نماز خوانده مى شود، آن گاه پس از سلام ، سر را به سجده مى نهيم ؛ در همان حال يكصد بار مى گوييم : يا فاطمة !
آن گاه سمت راست چهره را بر زمين مى گذاريم و صد بار با همه اخلاص و ايمان به خدا مى گويى : يا فاطمة !
سپس سمت چپ چهره را و باز يكصد بار مى گوييم : يا فاطمة !
و باز سجده مى كنيم و يكصد و ده مرتبه مى گوييم : يا فاطمة !
و سرانجام اين دعا را مى خوانيم :
يا آمنا من كل شى ء و كل شى ء منك خائف حذر، اسئلك باءمنك من كل شى ء و خوف كل شى ء منك ان تصلى على محمد و ال محمد و ان تعطينى امانا لنفسى و اهلى و مالى و ولدى حتى لااخاف احدا ولا احذر من شى ء ابدا، انك على كل شى ء قدير.(448)
3- دعاهاى روزانه آن حضرت
منظور از دعاها، نيايش هاى روزانه آن روح دعاست كه برخى از آنها عبارتند از:
دعاى روز شنبه ،
دعاى روز يكشنبه ،
دعاى روز دوشنبه ،
دعاى روز سه شنبه ،
دعاى روز چهارشنبه ،
دعاى روز پنجشنبه ،
دعاى روز جمعه .(449)
دعاى پس از نماز: ريحانه ارجمند پيامبر پس از هر نمازى از نمازهاى شبانه روزى ، دعاهايى جان بخش مى خواند كه پاره اى از آنها عبارتند از:
دعاى پس از نماز بامدادى ،
پس از نماز ظهر،
پس از نماز عصر،
پس از نماز مغرب ،
پس از نماز عشا.(450)
دعاهاى ديگر آن حضرت : از ريحانه پيامبر دعاهاى ديگر نيز به مناسبت هاى گوناگون رسيده است كه هر كدام از آنها درخور تعمق و از ابعاد گوناگون ، شايسته بهره ورى است .پاره اى از آنها عبارتند از:
1- دعاى آن حضرت براى بهبودى بيمارى فرزندش حسن (عليه السلام)
2- دعا براى اداى دين
3- دعا جهت برطرف شدن التهاب و تب
4- دعا براى نجات از گرفتارى ها
5- دعا براى برآمدن خواسته هاى مهم
6- دعا براى نجات از زندان
7- دعا براى رهايى از تنگناها
8- دعا براى مصون ماندن از حريق
9- دعاى آن حضرت براى ورود و خروج از مسجد(451)
10- حرز آن حضرت
4- دعاى توسل به آن حضرت :
مؤلف كتاب ((بهجة قلب المصطفى )) از استاد خويش ، آيت الله مرحوم آخوند همدانى ، آورده است كه به هنگام توسل به ريحانه پيامبر، بايد با اخلاص كامل رو به بارگاه خدا آورد و 530 بار اين دعا را خواند:
اللهم صل على فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها بعدد ما احاط به علمك
بارخدايا! بر فاطمه و پدر گرانقدرش ، بر فاطمه و همتاى بزرگوارش ، بر فاطمه و پسران ارجمندش به شمار آنچه كه دانش بى كرانت آن را فراگرفته است درود فرست .
و نيز از همان مرد دانش و دعا آورده است كه مى گفت : به هنگام توسل به ريحانه پيامبر اين دعا به همان شمار، با شور و اخلاص و ايمان و عرفان خوانده شود.
الهى بحق فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها.(452)


8- گوهر ايمان آگاهانه و عاشقانه
واژه آشنا و دلپذير ايمان در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم دل بستن ، اطمينان يافتن ، باورداشتن دل و قلب و جان آدمى به چيزى است و در فرهنگ قرآن و روايات به مفهوم باور فكرى و اطمينان عميق قلبى به مبداء و معاد و رسالت برترين پيام آور خدا و مقررات آسمانى اوست .
اين باور درونى و گرايش قلبى ، قدرت و توانايى انسان را بالا مى برد، روح اميد و آينده نگرى و آينده سازى به انسان مى دمد، انسان را به ايثار و اخلاص وا مى دارد و فداكارى و گذشت و بشردوستى و تلاش قهرمانانه در راه هدفهاى والاى الهى را سيره و شيوه او مى سازد.
ايمان سخت ترين مشكلات را براى انسان سهل و آسان جلوه مى دهد؛ زندگى را براى او شاداب و با نشاط، و پرطراوت و پرمحتوا مى سازد؛ براى انسان موهبت شجاعت ، شهامت ، دريادلى ، قدرت تحمل ، شكيبايى در راه هدف ، صداقت و وفا، گرما و حرارت و حيات پديد مى آورد و دل و جان و ديدگان او را نورباران مى سازد و به گواهى خدا و پيامبر و امامان نور و حقايق تاريخى ، ((فاطمه )) سمبل درخشان و مشعل فروزان دانش و ايمان بود و ايمان ژرف و عميقى بسان ماده حياتى خون در كران تا كران وجود و در همه رگ ها و مويرگ هاى سازمان وجود او حضور داشت و همه اعضا و جوارح او را وقف اطاعت و بندگى خدا و مهر و محبت به بندگان او ساخته بود.
پيامبر گرامى در مورد ايمان بى همانند او مى فرمود:
ان ابنتى فاطمة ملاء الله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا.(453)
((خداوند قلب و جوارح دخترم فاطمه ، را از گوهر گرانبهاى ايمان و يقين - آن گونه كه مى بايد - لبريز ساخته است .))
و نيز مى فرمود:
ان ابنتى فاطمة ملاء الله قلبها و جوارحها ايمانا الى مشاشها.(454)
((خداوند قلب و جوارح و اعماق وجود دخترم فاطمه را به گونه اى از ايمان لبريز ساخته است كه گوهر گرانبهاى ايمان و يقين تا مغز استخوان هاى او نفوذ كرده است .))


9- باور عميق سراى آخرت
او در ميان برترين زنان ، بانويى بى همتا و بى نظير بود.يكى از نام هاى بلندآوازه و پرمعناى او ((بتول )) و گسسته از دنيا و ارزش هاى زودگذر آن و زرق و برق هاى سراب گونه اش بود.
آن گرانمايه هستى ، دختر آخرت بود؛ فرزند معاد و سراى ماندگار و جاودانه بود؛ دخت بهشت پرنعمت و پرطراوت و زيباى خدا بود و راز و رمز آفرينش آن .
از ويژگى هاى عقيدتى اش ، ايمان عميق و ژرف به معاد و جهان پس از مرگ و زندگى جاودانه اخروى بود.او بر اين باور و انديشه آسمانى پاى مى فشرد كه انسان در برابر گفتار و رفتار و انديشه هاى خويش مسئول است .تمامى نيت ها و نقشه ها و سياست ها و برنامه ها و عملكردهاى انسان ، در همه ابعاد و ميدان هاى زندگى ، رنگ ابديت به خود مى گيرد و سرانجام در دادگاهى كه جز به حق و عدلت داورى نمى كند، بررسى مى گردد و همواره مايه مباهات و افتخار يا سرافكندگى و عذاب او مى گردد.
او به راستى از بندگان وارسته و شايسته اى بود كه بهشت را با همه مواهب و نعمت هايش به چشم دل مى نگريست و آتش شعله ور و فروزان دوزخ را با انواع عذاب هاى مرگبارش براى ستمگران و آلودگان ، تماشا مى كرد و چنين باور ژرف و آينده نگرى دقيق و عميقى روشن است كه چگونه او را به ايمان و عمل ،
به عشق و اخلاق ،
به پايدارى و شكيبايى ،
به عدالت و هدفدارى ،
به جهاد و تلاش ،
به آزادى خواهى و حريت طلبى ،
به حق محورى و ستم ستيزى ،
به بشردوستى و مردم خواهى ،
به گذشت و ايثار،
به آراستگى به ارزش ها و والايى ها،
و زهد و پارسايى وصف ناپذريرى بر مى انگيزد.
و او اين گونه مى شود:
1- روزى پيامبر گرامى بر آن فرزانه عصرها و نسل ها وارد شد و ديد كه دخت ارجمندش سخت اندوهگين است .از او سبب اندوهش را پرسيد:
دخل رسول الله ذات يوم على فاطمة وهى حزينة فقال لها ما حزنك يا بنيه ؟
پاسخ داد: ((پدر جان ! واقعيت اين است كه با تعمق در آيات قرآن به ياد رستاخيز و به پا خاستن انسان ها از دل خاك به صورت عريان و برهنه افتادم ...))
يا ابة ذكرت المحشر ووقوف الناس عراة يوم القيامة ...(455)
پيامبر فرمود: گرامى دخترم ! آرى روز رستاخيز به راستى روز بزرگى است ، اما فاطمه جان ! فرشته وحى از جانب خدا براى من پيام آورده است كه در روز رستاخيز و به هنگامه شكافتن زمين براى گرد آمدن انسانها به سوى محشر، نخست من از رحم خاك بر مى خيزم و آن گاه شوى گران قدرت على (عليه السلام)، سپس خداى پرمهر فرشته وحى را با هفتاد هزار فرشته به سوى تو گسيل مى دارد و آنان با نهايت احترام و مهر تو را ندا مى دهند و با شكوه و عظمت وصف ناپذيرى وارد محشر مى گردى .
از اين رو براى تو با آن انديشه و نيت هاى پاك ، با آن ايمان و عملكرد شايسته ، با آن آراستگى به ارزشها و پيراستگى از نقاط منفى جاى نگرانى نيست .
2- مفسران و محدثان آورده اند كه هنگامى كه دو آيه 43 و 44 از پانزدهمين سوره قرآن بر پيامبر فرود آمد و بدين گونه از اوضاع سهمگين دوزخ سخن گفت ، آن بزرگوار سخت گريست و همه ياران آن حضرت نيز به گريه افتادند.هيچ كس دليل حزن عميق پيامبر را نمى دانست و او به گونه اى آيات را زمزمه مى كرد و اشك مى ريخت كه كسى ياراى پرس و جو نداشت .
همه مى دانستند كه پيامبر در سخت ترين شرايط غمبار، در روى زمين به سوى فاطمه مى رود و با ديدن او شادمان مى گردد.از اين رو برخى ((سلمان )) را به خانه ريحانه پيامبر فرستادند تا او را بياورد و او سبب حزن و اندوه پيامبر را بپرسد و غم او را به شادمانى و شور و شعف تبديل سازد.هنگامى كه ((سلمان )) وارد خانه دخت گرامى پيامبر شد، ديد بانوى بانوان ، خود آسيا مى كند و زير لب اين آيه را زمزمه دارد كه :
(( وما اوتيتم من شيى ء فمتاع الحيوة الدنيا و زينتها وما عندالله خير وابقى افلا تعقلون ))(456)
((آنچه به شما داده شده است بهره هاى زندگى زودگذر دنيا و زينت و زيور فناپذير آن است و آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است ؛ آيا نمى انديشيد؟))
سلمان سلام كرد و ناراحتى و اندوه پيامبر را به عرض رسانيد.فاطمه (عليها السلام ) پوشش خويش را برداشت و به سرعت به سوى مسجد و نزد پدر حركت كرد.
سلمان وقتى چادر ساده و ارزان قيمت ، اما آكنده از صفاى فاطمه و خانه و آشپزخانه و غذاى ساده خاندان او را ديد، گفت : اى خدا! قيصرهاى روم و كسراهاى ايران ، بهترين غذاها را فراهم مى كنند و زنان و دختران آنان حرير و ديبا مى پوشند اما برترين بانوان اين گونه ساده و پارسا زندگى مى كند!
پيامبر فرمود: سلمان ! ان ابنتى لفى الخيل السوابق .(457)
((دخترم در پيشاپيش صفوف سبقت گيرندگان به بهشت است .))
آن گاه فاطمه گفت : پدر جان ! گريه و اندوه چرا؟
فرمود: دو آيه نازل شده كه پدرت را گريانده است .
پرسيد: كدامين آيات ؟
پيامبر اين گونه تلاوت فرمود:
وان جهنم لموعدهم اجمعين لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم ...
هنگامى آيات را براى فاطمه خواند، او از ژرفاى دل فرياد كشيد كه :
الويل ! ثم الويل لمن دخل النار! و آن گاه به زمين افتاد و بى هوش نقش ‍ بر زمين گشت .
سلمان با ديدن اين منظره گفت : اى كاش گوسفندى بودم كه مرا مى كشتند و پوستم را مى دريدند و به دوزخ نمى رفتم .
ابوذر گفت : اى كاش مادر مرا نزاييده بود و نام دوزخ را نشنيده بودم .
مقداد گفت : اى كاش پرنده بودم و حساب و كتاب نداشتم .
و اميرمؤمنان فرمود: اى كاش درندگان گوشت بدنم را دريده و بودند يا مادر مرا به دنيا نياورده بود و نام دوزخ را با وصف سهمگين آن نمى شنيدم .و آن گاه دست بر سر نهاد و فرياد كشيد كه :
وا بعد سفراه ، وا قلة زاداه فى سفر القيامة ، يذهبون فى النار و يتخطفون ...مرضى لا يعاد سقيمهم ، و جرحى لا يداوى جريحهم واسرى لا يكف اسيرهم ، من النار ياءكلون ، و منها يشربون ...(458)
((آه از دورى راه !
آه از اندك بودن زاد و توشه در سفر رستاخيز!
آه از آن لحظاتى كه گناهكاران و مجرمان در آتش وارد مى گردند و به وسيله آتش ربوده مى شوند!
آه بر آن بيمارانى كه در بيماريشان كسى از آنان عيادت نمى كند!
آه بر زخمى ها و مجروحانى كه جراحتهايشان مداوا نمى گردد!
...و اسيرانشان آزاد نخواهند شد و در ميان شعله هاى سوزان آتش زير و رو مى شوند!...))
3- و نيز آورده اند كه روزى از روزهاى پربار زندگى فاطمه ، پيامبر گرامى نزد او آمد و از حال و روز او پرسيد.
بانوى بانوان در پاسخ پدر فرمود:
و الله لقد اشتد حزنى واشتد فاقتى وطال اسفى .(459)
((پدر جان ! به خداى سوگند كه اندوهم فزونى گرفته و تهيدستى و بينوايى ام شدت يافته و حسرت و افسوسم طولانى است ؛ چرا كه براى سفر آخرت زاد و توشه اى شايسته و درخور آن روز سهمگين فراهم نياورده ام .))
4- و به دليل ايمان عميق به سراى آخرت و زندگى پس از مرگ ، مشكلات و سختى هاى دنيا براى او آسان مى نمود و به هنگامه انتخاب ، آخرت و زاد و توشه آن را برمى گزيد.
محدثان آورده اند كه در اوج فشار اقتصادى بر مسلمانان ، روزى فاطمه (عليها السلام ) با جلب نظر اميرمؤمنان به سوى پيامبر شتافت تا شايد بتواند از آن حضرت كمكى دريافت دارد.هنگامى كه فاطمه به در خانه پيامبر رسيد، هنوز دست به كوبه در نبرده بود كه پيامبر را درون خانه ، خبر از آمدن بانوى بانوان داد و به يكى از زنان خويش فرمود: اسمع حس ‍ حبيبتى بالباب .
((صداى پاى محبوبم را مى شنوم كه به سوى ما مى آيد.))
گفت : اى پيامبر خدا! هنوز در نزده و در را نگشوده ايم ؟
فرمود: آرى .وقتى در را گشودند، ديدند فاطمه است .
سلام كرد و نشست .
پيامبر فرمود: دخترم ! در اين ساعت ها اين جا نمى آمدى ؟
گفت : پدر جان !
ما طعام الملائكة عند ربنا؟
((غذاى فرشتگان در بارگاه پروردگارمان چيست ؟))
فرمود: التحميد ستايش نمودن خدا.
گفت : غذاى ما انسانها چيست ؟
پيامبر نكته مورد نظر ريحانه انديشمندش را دريافت ؛ فرمود:
والذى نفسى بيده مااقتبس فى آل محمد شهرا نارا.
((به خدايى كه جانم در كف قدرت اوست ، اينك يك ماه است كه در خانه ما، آتش براى فراهم آمدن غذا روشن نشده است .))
اما اينك پنج سخن به تو مى آموزم كه فرشته وحى برايم ارمغان آورده است .
فاطمه سراپاگوش شد.پيامبر فرمود:
يا رب الاولين والاخرين ، ياذا القوة المتين و يا راحم المساكين و يا ارحم الراحمين .
دخت گرانمايه پيامبر، شادمان و مسرور به خانه بازگشت .اميرمؤمنان در را برايش گشود.فاطمه جان چه آوردى ؟
گفت : ذهبت للدنيا و جئت للاءخرة
((براى دنيا رفتم ، اما اينك با زاد و توشه براى آخرت بازگشتم .))
اميرمؤمنان فرمود: خوش آمدى ، خير پيش ، آفرين .(460)


10- ويژگى اخلاص
از ويژگى هاى دخت گران مايه پيامبر اخلاص بود.
او سراسر زندگى اش رنگ و عطر و حال و هواى الهى داشت و همه امكانات و استعدادها و رفتار و كردارش براى خدا بود؛ همان گونه كه گفتار و انديشه ها و نيت هايش .
از آموزش هاى انسان ساز او در اين مورد است كه مى فرمود:
من اصعد الى الله خالص عبادته اهبط الله اليه افضل مصلحته .(461)
((هر كس خالص ترين عبادت هاى خويش را به سوى خدا صعود دهد، خداوند برترين مصلحت و صلاح انديشى او را به سويش فرو مى فرستد.))
و مى فرمود:
اجل ما يصعد الى السماء الاخلاص و اجل ما ينزل الى الارض ‍ التوفيق .
((پرشكوه ترين چيزى كه به سوى آسمان بالا مى رود، اخلاص است و پرشكوه ترين چيزى كه از آسمان به زمين فرود مى آيد، توفيق براى انسان اخلاص پيشه است .))
در ميدان عمل ، نمونه هايى بسيار از اخلاص او را در نفاق و دستگيرى و محروم نوازى و بشردوستى مى نگريم كه خدا و پيامبرش آنها را مى ستايند و برخى را نيز قرآن به عنوان نمونه و سمبل انفاق خالصانه به تابلو برده است .


11- ريحانه پيامبر و اصل قانون گرايى
داشتن يك سيستم حقوقى و قانونى مترقى و فرهنگ و معارف سنجيده و عادلانه و جامع و كامل ، گام بسيار بلندى به سوى سعادت و سلامت فرد و تضمين حقوق و كرامت انسان و از اساسى ترين عوامل رشد و توسعه و پيشرفت و شكوفايى تمدن هاست ، اما نه تنهايى و يا بر روى كاغذ؛ بلكه اين قانون عادلانه و انسانى زمانى كارساز و معجزه آسا خواهد بود كه مردمى قانون شناس و رشد يافته ، پيشوايان و پيشتازان و كارگزارانى قانون گرا و توسعه يافته و آزادمنش و احساس مسئوليت همگانى و نظارت و مرزبانى ملى و برخاسته از آگاهى و آزادى و مشاركت در تعيين سرنوشت براى تحقق آرزوها، اميدها، آرمان ها و هدف ها بر اساس آن سيستم حقوقى و قانون انسانى و عادلانه دست در دست هم دهند و همدل و همدستان ، آن را در ميدان عمل تحقق بخشند و پاس دارند و از تعطيل و توجيه خودسرانه و سلطه جويانه آن جلوگيرى كنند؛ در غير اين صورت آن قانون در كتاب و بر روى نوشته مى ماند و عناصر و جريان هاى شيفته جاه و مقام با توجيه و تفسير و تاءويل دلخواه آن ، از آن هم چماقى براى سركوب و انحصار و ابزارى براى راندن آرمان خواهان و حق طلبان و آزادمنشان خواهند ساخت و حقوق و آزادى را پايمال خواهند نمود.
آرى ، قانون شناسى و آگاهى عميق از مبانى ، ماهيت ، مرزها و هدف هاى مقررات انسان ساز و عدالت آفرين خدا و قانون گرايى و قانون محورى و نيز نظارت و مشاركت ملى در پاسدارى و مرزبانى از قانون و تحقق عملى آن در صحنه هاى گوناگون زندگى ، هم سعادت و آزادى و امنيت فرد را تضمين مى كند و هم نيكبختى و رشد و شكوفايى جامعه را؛ هم از انحطاط و نگونسارى انسان جلوگيرى كند و هم سيما و چهره دين باورى و ديندارى آگاهانه و آزادمنشانه را پرجاذبه و دلپذير مى سازد؛ اما دين ناشناسى و نشناختن قانون عادلانه و انسانى دين و مرزهاى آن و يا توجيه و تفسير سلطه جويانه و دلخواه آن و يا عدم قانون گرايى و قانون محورى و فراتر از قانون پنداشتن صاحبان قدرت و امكانات و مطلقه و غير مسئول خواستن آنان در برابر كارهايشان از آفت هاى رشد و تكامل و تحقق عدل و داد و از موانع اساسى آزادى و تضمين حقوق و امنيت انسان هاست .چنين برداشت و برخوردى با دين و مقررات بر خاسته از آن ، افزون بر اينكه فرد و جامعه را به انحطاط و تباهى و واپسگرايى سوق مى دهد، چهره دين را نيز زشت و ناهنجار مى سازد و باعث گريز مردم خردمند و خردورز از دين مى شود و آن دين و سيستم را سيستم و دين عوام فريبان و عوام زدگان مى سازد.
درست از اين ديدگاه است كه در نگرش اسلامى و در سيره و روش مترقى و انسان پرور پيشوايان راستين دين همچون پيامبر، اميرمؤمنان و ريحانه سرفراز پيامبر در اين مورد به چندين اصل اساسى بها داده شده است :
1- قانون شناسى
2- قانون گرايى
3- آموزش همگانى قانون
4- ارائه الگو سمبل عملى از قانون گرايى
5- مرزبانى شايسته و بايسته از قانون
1-اصل قانون شناسى
ريحانه سرفراز پيامبر در سبك و سيره فردى ، خانوادگى و اجتماعى و سياسى خويش به اصل قانون شناسى و شناخت مبانى ، ماهيت ، هدف ها، اسرار و فلسفه و مرزهاى مقررات عادلانه و سعادت آفرين خدا سخت بها مى داد و در اين قلمرو حساس و تعالى بخش بسيار مى انديشيد و مى انديشاند؛ پا به پاى وحى و رسالت آنچه را بر قلب مصفاى پيامبر مهر فرود مى آمد دريافت مى داشت و آگاهانه و عاشقانه در آنها مى انديشيد و آنها را مشعل فراراه قرار مى داد و نردبان عروج و صعود به سوى كمال و جمال مى ساخت و در گفتار و عملكردش از آنها پرچمى برافراشته براى درست انديشان و كمال جويان بر مى افراشت .
او در اين راه به جايى پركشيد كه به بيان پيامبر، پاره اى از وجود پيامبر عنوان يافت و شعله اى از آن مشعل و پرتوى تابناك از آن خورشيد جهان افروز.
اين اصل انسان ساز در همه زندگى الهام بخش ريحانه پيامبر به روشنى هويداست .
آن حضرت در آن مورد از جمله در سخنان تاريخى و حماسه سازش در برابر ابوبكر و انبوه مردم فرمود:
و معنا كتاب الله الناطق و القرآن الصادق و النور الساطع و الضياء اللامع ...
و كتاب گوياى خدا، قران پرشكوه نزد ماست ؛ همان قرآن راستگو و راستين ، همان نور درخشنده و چراغ تابناك كه ديدگاه هايش مستدل و استدلال هاى آن روشن است ؛ باطن و اسرارش در نزد خاندان رسالت آشكار و ظاهر آن نورافشان و جلوه گر و پيروان آن زبانزد جهانيان و مورد غبطه ديگرانند؛ همان كتاب شكوهبارى كه پيروى از آن و زندگى بر اساس مقررات و قوانين و معارف و فرهنگ آن ، انسان را به سوى بهشت پرطراوت و زيبا راه مى نمايد و تلاوت و گوش جان سپردن به پيام آن ، به نجات و رستگارى و سعادت مى انجامد؛ همان كتابى كه به وسيله آن مى توان به حجت هاى روشن خدا و مقررات او واجبات و دستورات و ارزش ها و محرمات و ضدارزش هايى كه از آن هشدار داده شده ايد، و نيز به دليل هاى روشن ، برهان هاى كامل و هدايتگر به فضيلت هاى پسنديده و اوج بخش و كارهاى روا و اخلاقى كه موهبتى است از سوى خدا بر شما، مردم ؛ و نيز به قوانين و مقررات و برنامه هاى نوشته شده واجب و بايسته خدا دست يافت و مرزهاى مقررات او را شناخت و قانون شناس ، حق شناس و مرزشناس ‍ زيست .
2- قانون گرايى و قانون محورى
آن حضرت در سراسر زندگى درس آموز و الهام بخش خود نمونه قانون گرايى و قانون مدارى و خضوع در برابر مقررات خدا بود و در زندگى فردى ، خانوادگى و اجتماعى و سياسى اش با همگان ، از دوست و آشنا گرفته تا بيگانه و دشمن ، از زورمند تا ناتوان و زيردست ، عادلانه و انسانى و بر اساس حق و عدالت رفتار مى كرد و هرگز از مرزهاى مقررات و قانون بيرون نمى رفت ؛ درست بسان پدرش پيامبر؛ چرا كه او در سيما و سيره و سبك و شيوه زندگى شبيه ترين انسان ها به پيامبر بود و نسخه اى يگانه از آن كتاب پراسرار آفرينش و پرتوى از آن خورشيد فروزان و شعله اى از آن مشعل هدايت را مى نمود.
ما راءيت احدا اشبه حديثا و كلاما برسول الله من فاطمة .(462)
فاطمه (عليها السلام ) اين درس قانونمدارى را از پدرش پيامبر آموخته بود كه هماره به اين اصل اساسى پاى مى فشرد و در گفتار و سكوت ، رفتار و عملكرد و اشاره و حركت و قيام و فريادش ، قانون گرايى به روشنى جلوه گر بود و روشنگرى مى كرد كه من نيز بسان شما انسان هستم و در برابر وحى و پيام خدا سراپاگوش و شور و خضوع .
قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد.(463)
و بارها به همگان يادآورى مى كرد كه هماره در قلمرو قانون عمل مى كند و به قانون گرايى خويش مباهات مى نمايد و هرگز بسان حاكمان خودكامه خود را فراتر و برتر از قانون نمى نگرد.
ان اتبع الا ما يوحى الى (464)
و با دوست و دشمن ، آشنا و بيگانه ، زورمند و ناتوان ، بهره ور و برخوردار از امكانات تا محروم و فاقد امكانات ، با همگان قانون گرايانه و براساس قانون خدا رفتار مى كند و ذره اى از مرزهاى مقررات تجاوز نمى كند.
يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنآن قوم على الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى (465)
و در روزگارانى كه حكومتها نه تنها به قوانين و مقررات خودساخته و تاءمين كننده منافع و موقعيت خويش نيز بها نمى دادند و خود را فراتر از مرزهاى قانون اعلام مى داشتند، كه به طور آشكار بافته هاى ذهن عليل و ناتوان و اراده گزاف خود را قانون عنوان مى ساختند و مردم را به دنباله روى بى چون و چرا وا مى داشتند.آن پيشواى والا به اين اصل افتخار مى كرد كه در گفتار و ميدان عمل ، پرواپيشه ترين و مرزشناس ترين و قانون گراترين انسانها باشد.
انا اتقاكم و اعلمكم لحدود الله .(466)
و در اوج پيروزى و اقتدار در انگيزش نزديكان و كارگزاران و يارانش به قانون گرايى و گفتار و رفتار عادلانه و انسانى هشدار مى داد كه :
يا بنى هاشم ! يا بنى عبدالمطلب ! انى رسول الله اليكم و انى شفيق عليكم و ان لى عملى و لكل رجل منكم عمله ، لا تقولوا ان محمدا منا وسندخل مدخله ، فلا والله ما اوليائى منكم ولا من غيركم الا المتقون .(467)
هان اى بنى هاشم ! اى فرزندان عبدالمطلب ! به هوش كه من پيام آور خدا به سوى شما هستم و دوستدار و دلسوز و خيرخواه همه شما؛ بدانيد كه عملكرد شايسته و عادلانه من از آن خودم مى باشد و كارهاى شما از آن خودتان .مباد كسى از شما به ناروا چنين پندارد و چنين گويد كه : محمد از ماست ؛ از اين رو ما در اين سرا و سراى آخرت با بهره ورى از نام و موقعيت و عملكرد او، به جاه و مقام و پاداشى پرافتخار مى رسيم و در كنار او خواهيم بود! نه ، هرگز، به خداى سوگند كه من هرگز از آشنا و بيگانه ، جز پرواپيشگان و قانونگرايان را به دوستى بر نخواهم گزيد و نخواهم پذيرفت !
به هوش باشيد كه اگر در روز رستاخيز، شما نزديكان من با بار گناه قانون شكنى و بيداد و تجاوز از مرزهاى مقررات خدا بياييد و ديگران با عملكردهاى عادلانه و براساس قانون ، من هرگز شما را نخواهم شناخت .
ياران ! نزديكان ! كارگزاران من ! من بدين وسيله با شما اتمام حجت كردم و گفتنى ها را گفتم .بر اين باور بدانيد كه نجات و رستگارى من در گرو عملكرد قانونمند و قانونگريانه ام مى باشد و نجات شما نيز در گرو عملكرد شايسته و قانون گرايانه شماست .
و ريحانه ارجمند پيامبر بسان پدر، قانون گرا و قانون مند زيست و هرگز در زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى و سياسى اش از مرزهاى مقررات و قوانين خدا به اندازه سر سوزنى تجاوز نكرد و واژه اى خارج از قانون بر زبان نراند.
آن حضرت در زندگى قانون گرايانه خويش مى فرمايد:
ايها الناس اعلموا انى فاطمة و ابى محمد اقول عودا و بدءا و لا اقول ما اقول غلطا و لا افعل ما افعل شططا.
هان اى مردم ! بدانيد كه من فاطمه هستم و پدرم گرانقدرم محمد، پيام آور خداست .
من هماره گفتارم حساب شده و بر اساس حق و عدالت است و سخنانى كه بر زبان مى رانم ، از آغاز تا انجام ، هدفدار است .نه بافته هايى بيهوده مى بافم و نه سخنانى ناروا و بى اساس مى گويم .گفتارم پيوسته بر اساس حق است و كارهايى كه انجام مى دهم درست و روا و خداپسندانه و برابر مقررات الهى است .
و رهبرى نظام سقيفه در گواهى بر اين حقيقت به ناگزير زبان به اعتراف گشود و گفت :
هان اى دخت پيامبر خدا!...شما را تنها سعادت خواهان و نيك بختان دوست مى دارند و جز عناصر و جريان هاى تيره بخت با شما دشمنى نمى ورزند.
شما راهنماى ما مردم ، به سوى نيكى ها و شايستگى ها و راهبر راستين ما به سوى بهشت خدا هستيد؛ و تو اى برترين بانوان گيتى و دختر برترين پيام آوران ، بى هيچ ترديد در گفتارت راستگو و صادق و در تيزهوشى و خردمندى و خردورزى از همگان گوى سبقت را برده اى ...
اميرمؤمنان در ترسيم قانونگرايى و قانونمدارى ريحانه پيامبر مى فرمود:
فوالله ما اغضبتها و لا اكرهتها على امر حتى قبضها الله ،
و لا اغضبتنى ولا عصت لى امرا و لقد كنت انظر اليها فتنكشف عنى الهموم والاحزان .(468)
به خداى سوگند كه من هرگز ريحانه پيامبر را خشمگين نساختم و او را به كارى كه خوش نمى داشت ، وا نداشتم تا اين كه خدا مرا به فراق او گرفتار ساخت ؛ و او نيز در زندگى نه مرا به خشم آورد و نه نافرمانى كرد.او به گونه اى بود كه با ديدار جمال تابناكش غم و اندوه از گستره دلم زدوده مى شد و به وجود او آرامش خاطر مى يافتم .
و نيز در پاسخ خود آن حضرت مى فرمود:
معاذ الله انت اعلم بالله و ابر واتقى واكرم و اشد خوفا من الله ...
به خداى يكتا پناه مى برم ، چرا كه تو ر