شنبه 3 اسفند 1398 | Saturday, 22 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 5 فروردين 1390     |     کد : 8643

فقر و غنا

فقر و غنا

فصل سوم : فقر و غنا
فصل سوم : فقر و غنا
علل ، پيشگيرى ، فقر زدايى‏ - فقر غمبارترين مصيبتى است كه در زندگى دامنگير انسان شده است تلاشهاى بشريت در طول تاريخ دست به دست هم داد تا اين آفت را ريشه كن كند ولى على رغم اين تلاشها و كوششها ريشه كن نشد و همچنان باقى ماند و تا به امروز قربانيان زيادى را از جامعه بشريت در كام خود فرو برده است.
خداوند سبحان پيامبران و رسولان را با معجزه‏هاى روشنى برانگيخت كه درمان رذليت اجتماعى را با خود داشتند ولى هميشه اين فرستادگان الهى با دسيسه‏ها و توطئه‏هاى ثروتمندان روبرو شدند كه در آغاز صف دشمنى با انبياء و رسالتشان حركت مى‏كردند.
اسلام كه آخرين پيام آسمانى به زمينيان است با خود شيوه و راه استوارى را براى زندگى آورد كه حل همه دشواريهاى بشريت - و در رأس آن - فقر را تضمين كرده و پايه‏هاى درستى را براى ساختار نظام اقتصادى قرار داده است كه همه وسايل سعادت آسايش و پيشرفت را با خود دارد و همزمان براى رويارويى با خطرات موانعى را براى جلوگيرى از نفوذ آسيبهاى اقتصادى به جامعه اسلامى پيش بينى كرده است خطراتى كه منشأ اصلى آن بيماريهاى اقتصادى چون ثروتمندى تبذير بخل ربا و احتكار است كه منشأ روحى و اجتماعى دارد.
امام على عليه‏السلام وقتى زمام حكومت را بدست گرفت كه فقر در نتيجه تجمع ثروت نزد طبقه خاصى از بنى اميه در دوران خلافت عثمان به اوج خود رسيده بود و اين امر باعث گرديد كه شكاف عميقى ميان دو طبقه ثروتمندان و تهيدستان به وجود آيد از اين رو مسئوليت سنگينى در ريشه كن كردن اين بيمارى جانكاه بر دوش امام عليه‏السلام افتاد و نهايت تلاش خود را صرف كرد تا جامعه اسلامى را به مرز عدالت اسلامى برساند كه در زمان پيامبر(ص) حمكفرما بود لذا مى‏بينيم كه امام عليه‏السلام همه توان خود را در قول و عمل بسيج مى‏كند تا با اسباب و علل فقر مبارزه كند و شيوه جاودانه‏اى را براى برپايى جامعه‏اى عادل پى ريزى كرد كه در آن فقير با غنى برابر بود و حد غنى با تواضع به فقير نزديك مى‏شد و فقير با عزت نفس خود را به حد غنى بالا مى‏برد.
شيوه امام عليه‏السلام از دو جهت قابل بررسى است نخست مى‏توان سيره عملى امام را بررسى كرد سپس به بحث و بررسى دستورات رهنمودها مواعظ و نصايحى كه امام عليه‏السلام به منظور دور كردن امت اسلامى از اين پديده ناميمون بر زبان جارى مى‏ساخت.
از آنجا كه تحقيق ما پيرامون كلام اميرالمومنين على عليه‏السلام است لذا به بررسى سخنان حضرت كه پديده فقر از زواياى مختلف مورد بررسى قرار داده است بسنده مى‏كنيم:
اول:اهميت پديده فقر دوم:علل فقر سوم:درمان فقر كه به دو موضوع تقسيم مى‏شود:
درمان اخلاقى،درمان اجتماعى چهارم:چگونگى پيشگيرى از فقر
معنى فقر و فقير
كلمه فقر از فقار(= مهره‏هاى پشت) گرفته شده است فقير - چنانكه در صحاح الغه آمده است - به كسى اطلاق مى‏گردد كه مهره‏هاى پشتش زير بار گرفتاريهاى ناشى از فقر(= تنگدستى) شكسته باشد.- جوهرى - صحاح اللغه 2/783(المعارف). ?
در دايرةالمعارف‏ها معنى اصطلاحى فقير اينگونه آمده است:كسى كه نتواند خود و خانواده‏اش را از نظر مالى اداره كند و نيازمند مردم باشد.- فريد وجدى،محمد دائره المعارف القرن العشرين 3/1431(الفقر). ?
در اصطلاح فقى فقير كسى است كه از عهده تأمين هزينه ساليانه‏اش بر نيايد يا كسى كه در آمدش از يكى از حد نصاب‏هاى زكات كمتر باشد. هزينه‏- محقق حلى:شرائع الاسلام 1/112 كتاب زكات. ? ساليانش شامل تامين خوراك،پوشاك،مسكن،سفر و درمان بيمارى براى خود و خانواده‏اش و يا خريد هدايا در صورتى كه لازم باشد مى‏گردد.
حد نصاب‏هاى زكات عبارت است از:بيست دينار يا دويست درهم يا چهل گوسفند يا پنج بار شتر غله.
سيورى در كنز العرفان تاكيد كرده است كه معنى اولى كه محقق حلى درباره فقير ذكر كرده عبارت است از:
نداشتن مخارج يك سال خود و خانواده.- سيورى - كنز العرفان فى فقه القرآن،1/234 ?


خطر پديده فقر
فقر در سخنان امام على عليه‏السلام پديده زشت اجتماعى است كه امام آن را به پست‏ترين صفتها توصيف مى‏كند صفتهايى واقعى كه ماهيت و ابعاد زشت آن را بر بشريت منعكس مى‏كند حال در اين سخنان امام تامل مى‏كنيم:
1- الفقر الموت الاكبر، تنگدستى مرگ بزرگتر است اين كلام از باب‏- كلمات قصار:154. ? تشبيه نيست بلكه حقيقتى تلخ است فقر خود مرگ است زيرا زندگى براى انسان فقير معنى ندارد چه خداوند انسان را آفريده است تا در اين دنيا سعادتمند شود نه يك عمر را به بدبختى بگذراند و در همين مفهوم امام مى‏فرمايد:
والفقير خير من الفقر قبر(= مردن) بهتر از فقر و ندارى است.- ابن شعبه حرانى:تحف العقول 63. ?
2- چ يخرس الفطن عن حاجته فقر زيرك را از بيان نيازش ناتوان سازد.- ابنابى الحديد 18/386. ?
فقر قدرت و توان برخوردهاى اجتماعى را از انسان مى‏گيرد و فقير جرأت دادوستد را از دست مى‏دهد و به انسان بى اراده‏اى تبديل نى شود كه قدرت انجام هيچ كارى را ندارد، حتى اگر از سلامت جسمانى برخوردار باشد و از نظر روحى و روانى اين همان صوت اكبر(= مرگ بزرگتر) است كه امام اميرالمومنين عليه‏السلام از فقر تعبير مى‏كنند.
به صورت ديگرى نيز روايت شده است:الفقر يخرس الفطن عن حجته، تنگدستى زبان زيرك را از حجتش بر كند.
فقر انسان را از توان علمى‏اش تهى سازد حتى اگر شخص از دانشهاى مختلف بهره‏مند باشد بطوريكه او را به شخصى منزوى و درون گرا بدل مى‏كند كه قدرت اظهار نظر و استدلال ندارد همچنين انسان را از شجاعت كه در زندگى روزمره علمى و اجتماعى بدان نيازمند است تهى مى‏سازد.
3- يا بنى انى أخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصة للدين مدهشة للعقل داعية للمقت - كلمات قصار:311. ?
اى فرزند بيم دارم كه تو فقير شوى پس به خدا پناه ببر از فقر زيرا فقر سبب نقص در دين و سرگردانى عقل و ايجاد كننده دشمنى است.
فقر نه تنها بر رفتار اجتماعى انسان فقير اثر مى‏گذارد بلكه آثار بدى بر دين و عقل انسان بر جاى مى‏نهد پس اگر اين دو سرمايه مهم از او گرفته شود از نظر اجتماعى فرو مى‏پاشد و به عنصرى نا مطلوب و بيهوده در جامعه بدل مى‏شود.
فقر گامى بلند به سوى مرگ است چون فقير تعادل خود را به سبب نياز از دست مى‏دهد پس دين و عقلش دچار نقصان مى‏گردد تا آنجا كه در معرض سقوط در پرتگاه گمراهى قرار مى‏گيرد و هر چه فقر و نياز آنان زيادتر شود او به سرنوشت مصيبت بارش - يعنى كفر- نزديكتر مى‏شود اين فقر است از ديدگاه امام عليه‏السلام يعنى خطرناكترين بيمارى كه جامعه را تهديد مى‏كند فقر رذيلت اجتماعى است و موجب كفر و نقصان در انسان است همه چيز در مقابلش كوچك است امام امير المومنين على عليه‏السلام اين پديده اجتماعى را با سخنانى ناپسند توصيف كرده است به همين سبب از آغاز پذيرش زمامدارى حكومت اسلامى با جديت تمام براى ريشه كن كردن فقر آستين بالا مى‏زند و درست بر خلاف تصور دانشمندان غربى و مقلدان شرقى آنها كه مى‏گويند دين انسان را به فقر و نادارى تشويق مى‏كند.
دانشمند غربى توويكو در كتابش به نام((اكاذيب))مى‏گويد:- اكاذيب ص 311. ?
هر چه روحانيون مردم فقير را به درجات آخرت بشارت دهند فقر را در نظر مردم محبوب مى‏كنند )).چه كسى گفته است كه دين فقر را در ديده‏- اكاذيب ص 211. ? مردم محبوب مى‏كند؟
پس اگر اين واقعيت دين مسيحيت است اسلام از چنين تهمتهايى بدور است و اين گفتارهاى امام گواه صادق است آرى احاديث و گفتارهاى است كه فقير را به شكيبايى مى‏خواند تا تعادل خود را از دست ندهد ولى از او نمى‏خواهد كه فقير باقى بماند بلكه به عكس با اصرار از او مى‏خواهد كه به سوى ثروت و بى‏نيازى قدم بردارد.
علل و انگيزه‏هاى فقر
در اين زمينه سه نظر وجود دارد:نظر اول:معتقد است كه منابع طبيعى محدود است زيرا مساحت اراضى مناسب كشاورزى و حجم ثروتهاى معدنى و حيوانى محدود است و ما نمى‏توانيم مساحت اراضى را كه بر روى آن زندگى مى‏كنيم بيشتر كنيم و نيز ثروتهاى محدود ديگر را نمى‏توانيم افزايش دهيم به همين سبب حجم ثروتهاى حيوانى نيز محدود است و زيادتر نخواهد شد طرفداران اين نظريه مى‏گويند كه طبيعت از تأمين نيازهاى همه مردم عاجز است پس فقر پديده حتمى نزد اين گروه است و اين اعتقاد تفكر سرمايه دارى است راههاى ريشه كن كردن فقر از نظر اينها هم قانع كننده نيست به عنوان مثال:
((مالتوس))به كنترل نسل اعتقاد دارد اين فكر از اينجا نشأت مى‏گيرد كه معتقد است ميان افزايش جمعيت و افزايش ميانگين رشد اقتصادى مغايرت وجود دارد و ما در بخشى ديگر از اين كتاب به نقد و بررسى اين نظر خواهيم پرداخت.
نظر دوم معتقد است كه فقر از تناقض ميان شكل توليد و روابط توزيع ناشى مى‏شود اينان - ماركسيت‏ها- معتقدند كه هر وقت ميان شكل توليد و روابط توزيع همخوانى و سازگارى بوجود آمد ثبات در جامعه برقرار مى‏شود.


ديدگاه امام على عليه‏السلام‏
اگر ديدگاه سرمايه دارى را با نهج البلاغه مقايسه كنيم خواهيم ديد كه كاملا با هم تفاوت دارند در خطبه 09از نهج البلاغه آمده است:
هو المنان بفوائد النعم و عوائد المزيد و القسم و عياله الخلائق، ضمن ارزاقهم و قدر اقواتهم و نهج سبيل الراغبين اليه والطالبين مالديه و ليس بما سئل بأجود منه بمالم يسأل؛ تنها اوست كه بر بندگان خود به اعطاى نعمت‏ها و سودها و نصيب‏ها منت تواند نهاد همه موجودات روزى خوار اويند روزى آنها را ضمانت كرده و قوتشان مقدر فرموده راه آنان را كه شوق و رغبت او دارند و خود ستار چيزهايى هستند كه در نزد اوست گشاده و هموار ساخته است كسى را كه زبان به سوال مى‏گشايد افزونتر ندهد از آنكه مهر خاموشى بر لب نهاده است.
سپس درباره ثروتهاى زمين و درياها مى‏گويد:
لو وهب ما تنفست عنه معادن الجبال و ضحكت عنه اصداف البحار من فلز اللجين و العقيان و نثارة الدر و حصيد المرجان و ما أثر دلك فى جوده و لا تنفده سعة ما عنده ولكان عنده من ذخاير الانعام ما لا تنفذه مطالب الانام لانه الجواد الذى لا يغيضه سوال السائلين و لا يبخله الحاح الملحين .- خطبه‏ها:90 ?
اگر ببخشد هر چه را كه از معادن كوهها بيرون مى‏آيد يا هر چه را كه از خنده صدفهاى دريا حاصل مى‏شود از سيم و زر ناب و مرواريدهاى غلطان و خوشه‏هاى مرجان در جود و بخشش او اثر نكند و از وسعت دارايى او نكاهد ذخاير خزاين و به حدى است كه درخواستهاى بندگانش آن را به پايان نرساند زيرا او بخشنده‏اى است كه درياى نعمتش به درخواست خواهندگان نقصان نيايد و اصرار شوخ چشمان او را بخيل نگرداند.
پس از آن امام عليه‏السلام نعمتهاى خداوند سبحان را در زمين تبيين مى‏كند:
فلما ألقت السحاب برك بوانيها و بعاع استقلت به من العب‏ء المحمول عليها أخرج به من هوامد الارض النبات و من زعر الجبال الاعشاب فهى تبهج بزينة رياضها و تزدهى بما ألبسته من ريط أزاهيرها و حلية ما سمطت به من نافر أنوارها و جعل ذالك بلاغا للأنام ورزقا للأنعام و خرق الفجاج فى افاقها و أقام المنار للسالكين على جواد طرقها .- خطبه‏ها:90 ?
آنگاه كه ابرها مانند شتران گردن و سينه بر زمين فروهشتند و آب فراوانى را كه در درون داشتند بيرون ريختند و از زمينهاى خشك نباتات و از كوههإ؛ضضغ گياهان تازه برويانيد و زمين كه به مرغزاران خود زينت يافته بود شادمان شد و از جامه‏اى كه از گلها و شكوفه‏هاى نورسته و درخشنده بر تن پوشيده بود بر خود بباليد و خداوند آن روييدنيها را توشه مردم و چارپايان گردانيد و در هر سو راهها بگشود و در آن راهها براى روندگان نشانه‏ها بر پا نمود.
آنگاه در خصوص توزيع ثروت مى‏فرمايد:
و قدر الارزاق فكثرها و قللها و قسمها على الضيق و السعة فعدل ليبتلى من أراد بميسورها و معسورها و ليختبر بذالك الشكر و الصبر من غنيها و فقيرها - خطبه:90 ?
خداى تعالى روزى‏ها را مقدر ساخت بعضى‏ها را فراوان و بعضى را اندك در كار برخى گشايش داد و بر برخى تنگ گرفت و تقسيم از روى عدالت بود تا هر كه را كه بخواهد در سختى و آسانى بيازمايد و توانگر و مستمند را در شكر گزارى و شكيبائى امتحان كند.
اين گفتارها زيباى امام بر چند نكته مهم تأكيد دارد:
1- آفريدگان همه روزيخوار خوان اويند و خداوند روزيشان را تضمين كرده است.
2- خداوند سبحان نعمتهاى خود را در زمين - خشكى و دريا- به وديعت نهاده است كه در شمار نيايد.
3- خداوند سبحان خود مسئول تقسيم روزى ميان بندگان خويش است در جايى نعمت‏ها را فراوان و در جايى ديگر كم مى‏كند تا بندگانش را بيازمايد.
4- كار معيار روزى انسان است در نتيجه خود او مسئول فقر و غناى خويش است امام در اين گفتار از آيات قرآن الهام مى‏گيرد كه مى‏فرمايد:
الله الذى خلق السماوات والارض و أنزل من السماء فأخرج به من الثمرات رزقا لكم و سخر لكم الفلك لتجرى فى البحر بأمره و سخر لكم الأنهار و سخر لكم الليل و النهار و اتاكم من كل ما سألتموه و ان تعدوا نعمته الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم كفارٌ - ابراهيم:35-33. ?
خداست كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان باران نازل كرد و بدان باران براى روزى شما ميوه‏ها رويانيد و كشتيها را رام شما كرد تا به فرمان او در دريا روان شوند و رودها را مسخر شما ساخت و آفتاب و ماه را كه همواره در حركتند رام شما كرد و شب و روز را مسخر شما گردانيد.
آيه كريمه قرآن مقرر مى‏دارد كه خداوند در اين جهان پهناور همه مصالح و منافع انسان را فراهم كرده و منابع كافى در اختيار او قرار داده است تا از آن منابع كمك بگيرد و نيازهاى مادى‏اش را بر آورد ولى انسان با ستم و ناسپاسى خود اين فرصتى را كه خداوند به او عطا كرده از دست داده است پس ظلم و ستم انسان در زندگى خود و ناسپاسى او به نعمتهاى الهى دو علت اصلى مشكل اقتصادى در زندگى انسان است.- صدر- اقتصادناص 347. ?
بنابراين مشكل در كمبود منابع يا چيزهاى مشابه آن كه سرمايه دارى جهانى مطرح مى‏كند نيست و نظر ماركسيم نيز با نظر امام‏عليه‏السلام تفاوت اساسى دارد و هيچ رابطه ميان فقر و گفته آنان وجود ندارد كه اعتقاد دارند تضاد بين شكل توليد و رابطه توزيع موجب بروز فقر مى‏گردد؛
امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:
ان الله سبحانه فرض فى أموال الاغنياء أقوات الفقراء فما جاع فقير الابما منع به غنى والله تعالى سائلهم عن ذالك‏
خداوند سبحان روزى فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته پس هيچ فقيرى گرسنه نماند مگر آنكه توانگرى حق او را باز داشته است و خداوند تعالى توانگران را بدين سبب باز خواست كند.
مفهوم كلام اميرالمومنين عليه‏السلام آنست كه:
1- توانگران و ثروتمندان مسئول تأمين نيازهاى فقيرانند زيرا كه خداوند در اموالشان حقوقى را براى فقيران مقرر داشته است كه بايد ادا كنند.
2-وقتى كه توانگران مانع رسيدن اين حق به مستحقان مى‏شوند فقر به وجود مى‏آيند از اين گفتار فهميده مى‏شود كه توزيع ناسالم از علل مهم فقر است البته به كيفيتى كه امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد نه آنطور كه ماركسيستها اعتقاد دارند زيرا آنچه را كه ماركسيستها مى‏گويند با حقيقت تناقض دارد و در سايه نظام سوسياليستى كه اوج تناقض ميان شكل توليد و روابط آن است نبايد پديده‏اى به نام فقر وجود داشته باشد در حالى كه مامى بينيم كه در عمق وجود مردم نفوذ كرده است اين خود دليل ديگرى برشكست نظريه ماركسيسم است.
و اكنون - با توجه به آنچه گذشت - به بررسى علل و انگيزه‏هاى فقر از ديدگاه امام على عليه‏السلام مى‏پردازيم:
اول:تجمع و انباشته شدن ثروت نزد توانگران و ثروتمندان در اين خصوص بايد بار ديگر سخن امام را تكرار كنيم كه فرمود:
ما جاع فقير الا بما منع به غنى.
طبيعت مالكيت اقتضا مى‏كند كه شخص از ثروت خود بهره‏مند گردد و هر كس ثروت در اختيار داشت آن را مختص خود مى‏گرداند و ديگران را از آن محروم مى‏كند اين پديده در نظامهاى سرمايه دارى حاكم بر جهان غرب به وضوح ديده مى‏شود بطوريكه برخوردارى از ثروت را در زشت‏ترين صورتش مشاهده مى كنيم و در نتيجه آن بيست درصد از ساكنان كره زمين هفتاد درصد توليد جهانى را مصرف مى‏كنند در حالى كه براى هشتاد درصد باقيمانده مقدار كمى- تنها- سى درصد- باقى مى‏ماند.- شافعى،محمد زكى التنمية الاقتصادية1/2. ?
دوم:انحصار منابع ثروت در دست طبقه خاصى از مردم كه در كشورهاى جهان سوم شاهد آنيم بطوريكه عوامل توليد و فرصت‏هاى كار منحصر به عده‏اى از مردم است كه با همديگر نسبت خويشاوندى يا وابستگى دارند و در كنار اين پديده ديگران از داشتن چنين فرصتهايى محرومند و اين امر آنان را در حالت فقر جانكاه قرار مى‏دهد امام اميرالمومنين عليه‏السلام سخنانى را درباره پديده انحصار طلبى فرمودند جايى كه بنى اميه و اطرافيانش ثروتهاى كشور را ميان خود تقسيم مى‏كردند.
مسعودى درباره سعيد بن عاص كه والى عثمان بن عفان در عراق بود مى‏گويد:او در اموال دخالت خود سرانه مى‏كرد و در بعضى اوقات مى‏گفت اين سرزمين(عراق) جايگاه قريش است مالك اشتر به او گفت:چيزى را كه خداوند در سايه شمشير و سرنيزه غنيمت ما كرد بستان خودت و قومت مى‏شمارى.- مسعودى:مروج الذهب ج 2. ?
مسعودى در ادامه مى‏گويد:موجودى زبير پس از مرگ پنجاه هزار دينار بود و هزار غلام و كنيز داشت.
در طويله عبدالرحمن بن زهرى يكصد اسب بود و هزار شتر و هزار گوسفند داشت پس از وفات يك چهارم يك هشتم مالش هشتاد و چهار هزار دينار بود.
سعيد بن مسيب گويد:وقتى زيد بن ثابت بمرد چندان طلا و نقره به جا گذاشته بود كه آن را تبر مى‏شكستند به جز اموال و املاك ديگر كه قيمت آن يكصد هزار دينار بود.- مسعودى:مروج الذهب ج 2. ?
اين وضع پولداران و ثروتمندان بود اما مردم مستضعف از گرسنگى و محروميت رنج مى‏بردند از آن جمله عبدالله بن مسعود وقتى از حكومت عثمان طرفدارى نكرد سهميه‏اش از بيت المال قطع شد و آنقدر حالش بد شد كه جان به جان آفرين تسليم كرد.
ابوذر و عمار ياسر نيز از فقر و تنگدستى چنين وضعى داشتند.
هنگامى كه اميرالمومنين عليه‏السلام به حكومت رسيد با تمام قدرت عزم خود را جزم كرد تا با اين پديده مبارزه كند و در نامه‏اش به مالك اشتر مى‏فرمايد:
ثم ان للوايى خاصة و بطانة،فيهم استئثار و تطاولٌ و قله انصاف فى معاملة فأحسم ماده اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال و لا تقطعن لا حد من حاشيتك و حامتك قطيعة و لا يطمعن منك فى اعتقاد عقدة،تضر بمن يليها من الناس فى شرب أو عمل مشتركٍ يحملون موونته على غيرهم فيكون مهنا ذالك لهم دونك و عيبه عليك فى الدنيا و الاخرة.- نامه‏ها:53. ?
بدان كه والى را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوى برترى جويى و گردنكشى است و در معاملات با مردم رعايت انصاف نكنند ريشه ايشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به اقطاع مده مبادا به سبب نزديكى به تو پيمانى بندند كه صاحبان زمينهاى مجاورشان را در سهمى كه از آب دارند ياكارى به اشتراك انجام دهند زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خود را بر دوش آنان نهند پس لذت و گوارايى نصيب ايشان شود و ننگ آن در دنيا و آخرت بهره تو گردد.
پس با تكيه بر اين رهنمودهاى حضرت بر والى است كه:
1- ميان خويشاوندان و بيگانگان مساوات برقرار كند.
2- در اختيار نزديكان بيش از آنچه استحقاقشان است قرارندهد.
3- با از بين بردن عواملى كه منجر به تشكيل طبقه‏اى خاص و انحصار طلب مى‏گردد با اين پديده مبارزه كند.
سوم:بر خور دارى حاكم از ثروت يكى ديگر از عوامل فقر و تجمع ثروت در دست حاكم است كه يكى از علل فقر در زمان به حكومت رسيدن امام اميرالمومنين عليه‏السلام زيادى نيز به جا گذاشت.))- مسعودى:مروج الذهب 2/340. ?
وقتى كه حاكم شيفته مال و ثروت باشد اين خصلت او بر ديگران نيز تأثير مى‏گذارد و امام على عليه‏السلام در اين خصوص مى‏گويد:
و انما يعوز أهلها لا شراف أنفس الولاة على الجمع‏
و مردم زمانى تنگدست گردند كه همت واليان همه گرد آوردن مال بود.- نامه‏ها:53. ? به همين جهت سفارش امام به كارگزاران و فرزاندانش اين است كه از پرداختن به خود و انحصار طلبى بپرهيزند و خود را هميشه با ضعيف‏ترين مردمان مقايسه كنند تا با فقيران و بيچارگان برابر باشند هم اوست كه مى‏فرمايد:
ان الله تعالى فرض على أئمة العدل أن يقدروا أنفسهم بضعفة الناس لئلا يتبيغ بالفقير فقره‏
خداوند بر پيشوايان مقرر فرموده كه خود را در معشيت با مردم تنگدست برابر دارند تا بينوايى را رنج بينوايى به هيجان نياورد و موجب هلاكتش گردد. ابن ابى الحديد در شرح اين گفتار امام مى‏فرمايد: بر پيشواى عادل‏- خطبه‏ها:200. ? و دادگر واجب است كه خود را در پوشاك و خوراك به ضعيفترين مردمان همانند سازد تا مردمان فقير هلاك نگردند زيرا آنان پيشوايشان را در آن هيئت و آن خوراك ببينند در آنان انگيزه بيشترى براى ترك لذات دنيا و خوددارى از شهوات ايجاد خواهد كرد.- ابن ابى الحديد:16/34. ?
امام على عليه‏السلام از خودش سخن مى‏گويد تا از خلال آن ويژگى يك حاكم دادگر را بيان كند:
ألا و ان لكل مأموم اماما يقتدى به و يستضى‏ء بنور علمه ألا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه ألا و انكم لا تقدرون على ذالك ولكن أعينونى بورع و جهاد و عفة و سداد فوالله ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها و فرا و لا أعددت لبالى ثوبى طمرا .- نامه‏ها:45. ?
بدان كه هر كس را امامى است كه بدو اقتدا مى‏كند و از نور دانش او فروغ مى‏گيرد اينك امام شما از همه دنيايش به پيرهنى و ازارى و از همه طعامهايش به دو قرص نان اكتفا كرده است البته شما را ياراى آن نيست كه چنين كنيد ولى مرا به پارسايى و مجاهدت و پاكدامنى درستى خويش يارى دهيد به خدا سوگند از دنياى شما پاره زرى نيندوخته‏ام و از همه غنايم آن مالى ذخيره نكرده‏ام و به جاى اين جامه كه كهنه شده است جامه‏اى ديگر آماده نساخته‏ام.
وقتى خبرى از كارگزارانش مى‏رسيد كه مالى را به خود اختصاص داده‏است به شدت با آنان برخورد مى‏كرد به اين نامه كه به يكى از كارگزارانش نوشته است دقت كنيد:
أما بعد فقد بلغنى عنك أمر ان كنت فعلته فقد أسسخطت ربك و عصيت امامك و أخزيت أمانتك بلغنى انك جردت الارض فأخذت ما تحت قديمك فارفع الى حسابك و اعلم أن حساب الله أعظم من حساب الناس والسلام .- نامه‏ها:40. ?
و بر امام خود عصيان ورزيده‏اى و امانت را خوار و بيمقدار شمرده‏اى مرا خبر داده‏اند كه زمين را از محصول كرده‏اى و هر چه در زير پايت بوده برگرفته‏اى و هر چه به دستت آمده خورده‏اى حساب خود را نزد من بفرست و بدان كه حساب كشيدن خدا از حساب كشيدن آدميان شديدتر است.
حاكم راستين حاكمى است كه در گرفتارى و غم امتش شريك باشد و همچون ضعيف‏ترين آنها زندگى كند امام عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد:
أقنع بنفسى بأن يقال اميرالمومنين و لا أشاركهم فى مكاره الدهر أوأكون أسوة لهم فى جشوبة العيش فما خلقت ليشغلنى أكل الطيبات كالبهمية المربوطة همها علفها أو المرسلة شغلها تقممها تكترش من أعلافها و تلهو عما يراد بها أو أترك سدى أو أهمل عابثا أو أجر حبل الظلالة أو أعتسف طريق المتاهة .- نامه‏ها:45. ?
آيا به همين راضى باشم كه مرا امير المومنين گويند و با مردم در سختيهاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم؟يا در سختى زندگيشان مقتدايشان