چهارشنبه 2 مرداد 1398 | Wednesday, 24 July 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 29 اسفند 1389     |     کد : 8603

تكاليف خانواده نسبت به ارحام و خويشاوندان2

تكاليف خانواده نسبت به ارحام و خويشاوندان2

تكاليف خانواده نسبت به ارحام و خويشاوندان
تكاليف خانواده نسبت به ارحام و خويشاوندان

1 - تواضع ، پرهيز از خود بينى و خود محورى - يكى از امورى كه افق زندگى را بر انسان روشن مى كند و او را از مزاياى زندگى اجتماعى برخوردار مى سازد، اين است كه وى دگردوستى را وجهه همت خود قرار دهد، مردم را به قدر كافى دوست بدارد، آنها را با ديده احترام نگرد و نسبت به آنان فروتنى نمايد، البته در اين كار بايد حسن نيت داشت و همواره مواظبت كرد كه اين خوى پسنديده از حد خود خارج نشود و به راه زياده روى و افراط نگرايد زيرا تواضع بيش از حد، تملق و چاپلوسى است كه از صفات بسيار ناپسند اخلاقى شمرده مى شود، برخى از افراد كه در باطن دچار حقارت نفس (همچون ترس ، طمع ، رياست طلبى ) هستند براى جبران ضعف درونى خود و يا پنهان داشتن خوى پست خويش به تواضع ذلت آميز (چاپلوسى ) متوسل مى شوند و با اين كارتن به ذلت و پستى مى دهند و بالنتيجه موجودى طفيلى و سربار مى گردند. اينگونه فروتنى ها كه عكس العمل عقده حقارت است را هرگز نمى توان به حساب فضيلت اخلاقى گذارد بلكه اين تواضع دليل بر فرومايگى است و در حقيقت رذايلتى است به صورت فضيلت ، انحطاطى است به شكل كمال .
تواضع حقيقى آن است كه آدمى اطمينان روحى و استقلال روانى خود را حفظ كند و متواضع بدون ترس و طمع و تنها به منظور انجام وظيفه انسانى نسبت به مردم تواضع نمايد و فروتنيش ناشى از تعالى روانى و تكامل اخلاقى وى باشد. البته اين كار در مراحل اول تا اندازه اى زحمت دارد ولى هر قدر آدمى در اين راه بيشتر تلاش كند، توانايى اش زيادتر مى شود، زيرا صفات پسنديده مادرانى هستند كه به مرور ايام فرزندان زيادى از آنها متولد مى شوند.
((تواضع ، مقام والا و ريشه هر خير و سعادت است . اگر براى فروتنى زبان و لغتى بود كه مردم مى فهميدند، بسيارى از اسرار نهانى و عاقبت كارها را بيان مى كرد... كسى كه براى خدا فروتنى كند، خدا او را بر بسيارى از بندگانش ‍ برترى مى بخشد... هيچ عبادتى نيست كه مقبول درگاه خدا و موجب رضاى او باشد، مگر اينكه راه ورود آن فروتنى است ))(467) چرا كه كبر و غرور نخستين نردبان كفر و ناسپاسى و تواضع و فروتنى در مقابل حق و حقيقت ، نخستين گام ايمان است .
در پرتو تواضع و فروتنى آدمى مى تواند خود را از دام خود پرستى برهاند، دلها را به هم پيوند دهد و در آنها مسرتى بى اندازه پديد آورد، تواضع بهترين عطيه اخلاقى و زيباترين ارمغان دوستانه است ، چشمه اى است جوشان كه ديگران را از آب زلال مهر و محبت سيراب كرده ، آنها را متقابلا نيز به اين خوى پسنديده مى كشاند، تواضع مايه رفعت و سربلندى مقام متواضع (468) و آن چنان گنجينه طلسم شده اى است كه هر چه بيشتر از آن نثار شود، هيچگونه نقصى در آن راه نيابد.(469)
خداوند در كتاب آسمانى خود اين معنى را در وجدان مسلمانان بيدار كرده كه همه مردم در اصل انسانيت مساوى و شريكند و همه افراد بشر از يك پدر و مادر به وجود آمده اند و طبعا برادر يكديگر مى باشند، اين آيين آسمانى تمام امتيازات شخصى ، طبقاتى ، نوعى ، صنفى ، ملى و قومى مانند زبان ، نژاد، نسب ، قبيله ، مقام و ثروت را الغا نموده و به جاى آن معيار برترى انسانها را در كردار و عمل نيك بيان فرموده است .(470)
پيشوايان گرامى اسلام در برنامه هايى تربيتى خود علاوه بر اينكه مسلمانان را به تواضع و فروتنى برخاسته از آزادگى و شرافت نفس دعوت كرده اند، عملا خود نيز اين درس اخلاقى را به مردم آموخته اند. برنامه چنين بزرگوارانى سرمشق بسيار آموزنده اى براى هر مسلمان راستين در اين زمينه است.
تربيت اسلامى اقتضا مى كند كه آدمى حد و مرز خود را بشناسد و هر چه بر مقام و منزلت او افزوده مى شود، در كمال قدرت و اعتماد به نفس ‍ شخصيت روحى خود را حفظ كرده ، بر تواضع و ملايمتش افزوده شود زيرا ((كسى كه داراى موقعيت اجتماعى است و از موضع بزرگوارى تواضع مى كند، همانند كسى است كه متخلف را از موضع قدرت مى بخشد و از كيفرش چشم پوشى مى نمايد)).(471)
پيغمبر ما با آن عظمت روحى آداب زندگى را بر خود سخت نمى گرفت ، در مجالس صدر و ذيلى معين نمى كرد. هر كس بر وى وارد مى شد، او را اكرام مى نمود، گاهى عباى خود را به جاى فرش زير قدمش مى گسترد و توشك كوچكى را كه روى آن نشسته بود، به شخص تازه وارد ايثار مى كرد.(472) حتى در زمانى كه به اوج قدرت رسيد (مانند فتح مكه ) بر روى خاك مى نشست . غذاى ساده تناول مى كرد. با دست خويش از پستان گوسفند شير مى دوشيد، بر الاغ برهنه سوار مى شد تا مردم گمان نكنند همين كه موقعيت اجتماعى پيدا كردند، دچار غرور شوند و خود را تافته جدابافته از ديگران بدانند و از آنها فاصله بگيرند.
يكى از روان شناسان مى گويد: از مهمترين عواملى كه موجب مى شود انسان چيزها را عوضى ببيند، غرور است ، شيشه هاى الوانى كه ندانسته در جلوى چشم انسان ايجاد مى شود، تمام اين شيشه ها تمام اين ديده هاى منحرف ، تمام اين عوضى ديدنها به حكم غرور است . در زندگى روزانه خودتان واطرافيان اگر توجه كنيد، مى بينيد كه بسيارى از كارها حتى احساسات و صفاتى را كه يك جوان محبوب دارد، در اين شخص بيايد ولى بعد از نيم ساعت كه با او صحبت كرديد، يكى از دوستانتان آهسته به شما بگويد، اين جوان را من ديدم كه در فلان مهمانى از شما بدگويى مى كرد، مثلا شكلتان يا اخلاقتان را تمسخر و تخطئه مى كرد، شنيدم همين چند عبارت چنان زخمى به غرور شما وارد مى آورد كه فورا ديدتان نسبت به آن جوان عوض ‍ مى شود، صورتش را زشت مى بيند، اگر قدش بلند باشد و شما معمولا اشخاص قد بلند را تمجيد مى كنيد، در اين مورد اين شخص به نظرتان مى آيد كه او آدم دراز بى معنى است ، يعنى تمام صفات خوبى كه در نظر شما زيبا و پسنديده جلوه مى كرد، در چند لحظه مبدل به زشتى و بدى مى شود و اين درست به علت عينكهايى است كه غرور به چشم شما زده است )).(473)
سئل عن الرضا (عليه السلام ):
ما حد التواضع الذى اذا فعله العبد كان متواضعا؟
فقال (عليه السلام ):
التواضع درجات ، منها ان يعرف المرء قدر نفسه فينزلها منزلتها بقلب سليم ، لا يحب ان ياءتى الى احد الا مثل ما يؤ تى اليه ، ان راى سيئة دراءها بالحسنة كاظم الغيظ عاف عن الناس والله يحب المحسنين .(474)
شخصى از حضرت امام رضا (عليه السلام ) پرسيد: ميزان و معيار تواضع چيست كه اگر بنده آنرا مراعات كند. متواضع خواهد بود؟ امام پاسخ داد:
تواضع درجات و مراتبى دارد و از جمله درجات آن ، اين است كه انسان قدر و مرتبه خود را (كه عبوديت و بندگى و عجز است ) بشناسد و نفس ‍ خود را در جايگاهى كه دارد قرار دهد، با داشتن قلب سليم ، و دوست نداشته باشد كه با احدى برخورد كند جز به همان نحو كه دوست دارد با خودش برخورد كنند، اگر بدى ديد، آن را با خوبى دفع كند، فرو برنده خشم و غضب خود باشد و از لغزشهاى ديگران بگذرد و خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد.


2 - احترام به ارزشهاى انسانى
يكى از معيارها و شيوه هاى مطمئن براى ارضا احساسات و عواطف لطيف اين است كه آدمى ((همانگونه كه انتظار دارد ديگران با او رفتار كنند، او با آنها رفتار كند)).
اين روش همواره آدمى را به كسب فضايل دعوت كرده ، به طورى كه اهميت شگرف آن را در زندگى مى توان مشاهده كرد.
درخت جنگل را تماشا كنيد و ببينيد چگونه برگها و شاخه ها و ريشه هاى آن با هم سازش دارند و براى تكميل زندگانى آن كار مى كنند، هيچكدام از گلهاى آن نمى كوشد كه ديگرى را در سايه گذارده و مانع از مكيدن نور شود، زيرا همه مى فهمند كه زيبايى آنها فقط در اتفاق و يگانگى با يكديگر مى باشد و به اين جهت هرگاه شما يكى از آنها را بچينيد، در تنهايى و جدايى خواهد پژمرد.
اين نكته به ما مى فهماند كه يك مشاركت و تعاون عظيم بين موجودات برقرار است .
مردم در زندگى نيز به يكديگر شديدا محتاجند، زيرا زندگى اجتماعى بشر جز در سايه اجتماع و تعاون تحقق نمى يابد و يگانه عاملى كه موجب تعاون و همكارى است و افراد اجتماع را مانند اعضاى يك بدن به هم پيوند مى دهد، محبت است ، البته محبت از عدالت ارزنده تر و مهمتر است ! گر چه عدالت در بردارنده كاملترين نوع فضايل انسانى است و در حفظ نظام نوع بشر اهميت شايانى دارد.
در يك اجتماع كه محبت جلوه كند و خانه دلها از نور پرفروغ اين خورشيد روشن شود، ديگر احتياجى به عدالت نيست .
عدالت موجب ((احقاق حق )) و ((رعايت قانون )) و ((انصاف )) است ولى محبت ، ايثار و گذشت را در اجتماع زنده مى كند و در هر اجتماعى كه ايثار و گذشت و عاطفه حكمفرماست ، احتياجى به عدالت نيست .
هر قدر رشد عاطفى مردم زيادتر باشد، به مصالح يكديگر توجه بيشترى خواهند داشت . انديشه همدردى با ديگران در عين حال كه نشانه بلوغ روانى است محيط سالمى را براى زندگى به ارمغان مى آورد، مى گويند: ((با هر دستى كه دادى ، از همان دست مى گيرى )).
كسى كه بذر نيكى در جهان نيفشانده ، چگونه مى خواهد حاصل نيكى بردارد؟! كسى كه براى رفع گرفتاريها و مصائب ديگران قدمى برندارد، چگونه انتظار دارد ديگران بارى از دوش او بردارند.
عن الحسن بن الجهم قال : ساءلت الرضا (عليه السلام ): ما حد التواضع ؟ قال : ان تعطى الناس من نفسك ما تحب ان يعطوك مثله .(475)
مردى به نام ((حسن بن جهم )) از حضرت امام رضا (عليه السلام ) پرسيد: حد تواضع چيست ؟ حضرت فرمود: حدش اين است كه از خودت به مردم آن را عطا نمايى كه دوست دارى مردم همانند آن را به تو عطا كنند.
بيا تا مونس هم ، يار هم ، غمخوار هم باشيم ... انيس جان هم ، فرسوده بى خار هم باشيم
شب آيد، شمع هم گرديم و بهر يكديگر سوزيم ... شود چون روز دست وپاى هم در كار هم باشيم
دواى هم ، شفاى هم ، براى هم ، فداى هم ... دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم
به هم يك تن شويم و يكدل و يكرنگ و يك پيشه ... سرى در كار هم آريم ، دوش بار هم باشيم
جدايى را نباشد زهره اى تا در ميان آيد ... به هم آريم سر بر گرد، هم پرگار هم باشيم
به جمعيت پناه آريم از باد پريشانى ... اگر غفلت كند آهنگ ما هشيار هم باشيم
جمال يكدگر گرديم و عيب يكدگر پوشيم     ... قبا و جبه و پيراهن و دستار هم باشيم
غم هم ، شادى هم ، دين هم دنياى هم گرديم     ... بلاى يكدگر را چاره و ناچار هم باشيم
يكى گرديم در كردار و درگفتار و در رفتار ... زبان و دست و پا يك كرده ، خدمتكار هم باشيم
((ملامحسن فيض كاشانى ))


3 - ادخال سرور در جمع بستگان (از طريق بذله گويى )
يكى از روشهاى معقول و منطقى در جمع اعضاى خانواده ، استفاده از لطيفه گويى و بذله گويى است ، اين سنت پسنديده تا آنجا كه مانع درك حقايق (مانع رشد فكرى و ارتقاى روحى ) نباشد، عامل موثرى در جهت تسكين تاءلمات روحى و كاهش فشارهاى زندگى است . به علاوه در مواردى ، يكى از وسايل تعليم و تعلم و از عوامل مهم تنبه براى اشخاص ‍ عادى است كه آنها را به يك حقيقت مسلم متوجه سازد، البته بايد حدود و موازين شوخى و بذله گويى را شناخت ، در غير اينصورت گاهى شوخى و بذله گويى سبب انهدام ارزشها و ايجاد نابسامانى در روابط خانواده و اجتماع خواهد شد (مانند افراط در شوخى ، بذله گويى هاى بى هدف ، شوخى در حضور دانايان ، شوخى با طبقات پست ).
((هنرى برگسون )) (Henri Bergrson) فيلسوف فرانسوى مى گويد: ((در اين درياى متلاطم زندگى روح انسانها به آرامش احتياج مبرم دارد. اين آرامش ‍ در كافه ها و كاباره ها به دست نمى آيد، بلكه در محيط آرام خانواده ها يافت مى شود كه جمعى از خويشان و دوستان صميمى دور هم جمع شوند تا با سخنان شيرين و دلپسند بر محفل انس خود رونق و صفا بدهند تا اينكه موقتا مشكلات زندگى را فراموش كنند)).(476)
الخلق عيال الله فاحب الخلق الى الله من ادخل على اهل بيت مومن سرورا، ومشى مع اخيه فى حاجته .(477)
مردم روزى خواران خداوندند، هر كه بر خانواده مؤ منى شادى وارد كند يا برادر دينى اش براى رفع نيازمندى او راه رود (گام بردارد) دوست داشتنى ترين خلق نزد خداوند است .
عن معمربن خلاد قال : ساءلت ابا الحسن (عليه السلام ) فقلت : جعلت فداك ، الرجل يكون مع القوم فيجزى بينهم كلام يمزحون ويضحكون ؟ فقال لا باءس ما لم يكن فظننت اءنه عنى الفحش ، ثم قال : ان رسول الله كان ياءتيه الاعرابى فيهدى له الهدية ثم يقول : اءعطنا ثمن هديتنا، فيضحك رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) وكان اذا اغتم يقول : ما فعل الاعرابى ليته اءتانا.(478)
((معمربن خلاد)) گويد: به امام ابوالحسن الرضا (عليه السلام ) گفتم : جانم به قربانت ، گاه انسان در مجلسى مى نشيند، سپس سخنى به ميان مى آيد كه (افراد مجلس باهم ) مزاح مى كنند و مى خندند، آيا حضور در اين جلسه جايز و رواست ؟
حضرت فرمود: مانعى ندارد، به شرطى كه در بين آنها سخن زشت و ركيكى در ميان نباشد.
سپس حضرت فرمود: يك نفر اعرابى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى آمد و براى آن حضرت هديه مى آورد، او هنوز از جايش ‍ برنخاسته بود كه مى گفت : اى رسول خدا! پول هديه را لطفا بپردازيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از سخن او مى خنديد.
هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خود احساس غم و اندوه مى كرد، مى فرمود: آن مرد عرب چه شد (كجاست )؟ اى كاش مى آمد و ما را مسرور مى كرد.
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): فيما ناجى الله به موسى (عليه السلام ) ان قال : ان لى عبادا ابيحهم جنتى واحكمهم فيها. قال موسى : من هولاء الذين ابحتهم وتحكمهم فيها؟ قال : من ادخل على مؤ من سرورا.(479)
خداوند متعال در خطاب خود به حضرت موسى (عليه السلام ) فرمود: بندگان خاصى دارم كه بهشت خودم را مباح آنها ساخته و اختيار آنان را به ايشان واگذار مى كنم . موسى (عليه السلام ) عرض كرد: آنان چه كسانى هستند كه بهشت را به آنان مباح و ايشان را مختار كرده اى ؟ فرمود: كسانى كه شادى در قلب مومن وارد مى سازند.


4 - كارگشايى و سعى در رفع گرفتاريهاى آنها
عن الرضا (عليه السلام ) قال : من فرج عن مؤ من ، فرج الله عن قبله يوم القيامه .(480)
هر كسى كه مومنى را از رنج و گرفتارى گشايش دهد، خداوند روز قيامت دلش را گشايش دهد.
من فرج عن مؤ من كربة من كرب الدنيا، فرج الله عنه كربة من كرب الاخره .(481)
هر كه از مؤ منى گرفتارى اى از گرفتاريهاى دنيا را برطرف كند، خدا گرفتارى از گرفتاريهاى آخرت را از وى برطرف مى نمايد.
مرحوم شيخ مرتضى آشتيانى نقل كرده است كه پس از درگذشت عالم بزرگوار، مرحوم صدرالعلما تهرانى ، او را در عالم رويا ديدم و درباره اوضاع عالم برزخ سؤ ال كردم . وى در جواب گفت : از خانه و منزل نامبارك دنيا بيرون رفتم ولى در عين حال باز هم آرزو دارم به همان دنياى خراب برگردم ، آرى ! آرزو مى كنم به دنيا بازگشت كنم و يك عمل ارزنده اى را كه مردم از ارزش و عظمت آن غافلند، انجام دهم ، خيلى دلم مى خواهد كه خداى بزرگ همچنان مرا زنده گرداند تا بتوانم همچنان كه در دنيا بودم و به مردم خدمت مى كردم و در راه اصطلاح كارها و رفع گرفتاريها و نيازمنديهاى آنان سعى و كوشش داشتم ، باز هم از دل دردمندى ، دردى بردارم و از چهره غمناكى ، غمى برطرف كنم ، زيرا من امروز هيچ عملى را بهتر از كمك و احسان به ديگران و رفع گرفتاريهاى نيازمندان سراغ ندارم .(482)
شرايط كارگشايى
لا يتم المعروف الا بثلاث خصال : تعجيله وتصغيره وستره ، فاذا عجلته هناءته واذا صغرته عظمته واذا سترته اتممته .(483)
عمل معروف ، تكميل نمى شود مگر با سه شرط: زود انجام دادن ، كوچك شمردن و پنهان داشتن . اگر در آن شتاب كنى ، آن را گوارا مى سازى . هرگاه در نظرت كوچك جلوه كند، آن را بزرگ داشته اى و با پنهان داشتن آن را تتميم نموده اى .
شرايط كمال كارگشايى
دورى از آفت منت گذارى و بزرگ جلوه دادن خدمت :
عن اليسع بن حمزة ، قال : كنت انا فى مجلس ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) احدثه وقد اجتمع اليه خلق كثير يساءلونه عن الحلال والحرام ، اذا دخل عليه رجل طوال ادم فقال له : السلام عليك ياابن رسول الله ! من محبيك ومحبى آبائك واجدادك عليهم السلام مصدرى من الحج وقد افتقدت نفقتى وما معى ما ابلغ به مرحلة ، فان راءيت ان تنهضنى الى بلدى ولله على نعمة ، فاذا بلغت بلدى تصدقت بالذى تولينى عنك ، فلست موضع صدقة ، فقال له : اجلس رحمك الله ، واءقبل على الناس يحدثهم حتى تفرقوا، وبقى هو وسليمان الجعفرى وخثيمة وانا، فقال : اتاءذون لى فى الدخول ؟ فقال له : يا سليمان قدم الله امرك ، فقام فدخل الحجرة وبقى ساعة ثم خرج ورد الباب واءخرج يده من اعلى الباب وقال : اين الخراسانى ؟ فقال : ها انا ذا فقال : خذ هذه الماءتى دينار واستعن بها فى مؤ نتك ونفقتك وتبرك بها ولا تصدق بها عنى واخرج فلا اراك ولا ترانى .
ثم خرج فقال سليمان : جعلت فداك ! لقد اجزلت ورحمت ، فلما ذاسترت وجهك عنه ؟ فقال : مخافة ان ارى ذل السؤ ال فى وجهه لقضائى حاجته ، اما سمعت حديث رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) المستتر بالحسنة ، تعدل سبعين حجة ، والمذيع بالسيئة مخذول والمستتربها مغفورله ، اما سمعت قول الاول رجعت الى اهلى ووجهى بمائه .(484)
((يسع بن حمزه )) مى گويد:
در مجلس حضرت رضا (عليه السلام ) بودم . عده زيادى در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سؤ ال مى كردند و احكام مربوط به حلال و حرام را مى پرسيدند و امام (عليه السلام ) پاسخ آنها را مى داد. در اين بين مردى بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و سلام كرد و به امام هشتم (عليه السلام ) عرض كرد: من از دوستان شما و پدر و اجداد پاك شما هستم . اكنون از سفر حج برگشته ام و در آن سفر مالم تمام شده است . چيزى ندارم كه خرجى راهم باشد تا به وطنم برسم اگر ممكن است ، خرجى راه را به من بدهيد تا به وطنم برسم . خداوند مرا از نعمتهايش برخوردار ساخته است . هرگاه به وطن رسيدم ، هر چه به من داديد، معادل آن به نيات شما صدقه مى دهم ، چون خودم مستحق صدقه نيستم . امام رضا (عليه السلام ) به او فرمود: بنشين . خداوند تو را مشمول لطف خويش قرار دهد. سپس امام رو به مردم كرد و به همگى سؤ الات آنها پاسخ داد. سپس همه مردم رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و ((سليمان جعفرى )) و ((خثيمه )) در محضر امام مانديم . امام (عليه السلام ) به ما فرمود: اجازه مى دهيد به خانه اندرون بروم ؟
سليمان عرض كرد: خداوند فرمان و اذن شما را بر ما مقدم داشته است . حضرت برخاست و وارد حجره اى شد و پس از دقايقى بازگشت . آنگاه از پشت در فرمود: مرد مسافر خراسانى كجاست ؟ مرد مسافر برخاست و گفت ، اينجا هستم . امام (عليه السلام ) از بالاى در دستش را به سوى مسافر دراز كرد و فرمود: اين 200 دينار را بگير و در رابطه با هزينه سفر و خرج راهت از آن استفاده كن و اين مبلغ مال خودت باشد، سپس افزود: لازم نيست (هرگاه به وطن رسيدى ) از جانب من معادل آنرا صدقه بدهى . با اطمينان خاطر به وطنت برگرد و در مورد اين مقدار دينار، لزومى ندارد كه تو مرا ببينى و يا من تو را ببينم .
مسافر خراسانى پس از اينكه مشمول مراتب احسان و بزرگوارى امام (عليه السلام ) واقع شد، پول را گرفت و رفت .
سليمان به امام رضا (عليه السلام ) عرض كرد: فدايت شوم كه لطف و مهربانى نمويد، ولى چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان نداديد و پشت در خود را پنهان نگه داشتيد؟!
امام رضا (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ترسيدم كه در وقت رسيدگى به نياز او آثار شرمندگى (ناشى از سؤ ال ) را در چهره او ببينم . آيا سخن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را نشنيده اى كه فرمود: پاداش آن كس كه كار نيكش را (براى حفظ حريم اخلاص ) مى پوشاند، معادل هفتاد حج (مستحبى ) است و آن كس كه آشكارا گناه مى كند، درمانده بيچاره است ، و آن كس كه گناهش را مى پوشاند، مورد آموزش خداست و آيا سخن يكى از پيشينيان را نشنيده اى كه (در تمجيد محبوبش ) گويد:
متى آته يوما لاطلب حاجة ... رجعت الى اهلى ، ووجهى بمائه
هرگاه براى رفع نيازى نزد او بروم ، به سوى اهل خانه ام باز مى گردم ، در حالى كه آبرويم به جاى خود باقى است .


5 - ايجاد تسهيلات لازم جهت گشايش بخشيدن به زندگى ديگران
يكى از امتيازاتى كه خداوند حكيم به انسان اعطا نموده و حيوانات از آن محرومند، تمايلات عالى انسانى همچون : دگردوستى ، تعاون ، گشايش بخشى به زندگى ديگران است . اگر در جهان خوشى حقيقى وجود داشته باشد، در حمايت و پشتيبانى مادى و معنوى از ديگران است . به راستى هيچ لذتى در عالم بيش از لذتى كه انسان براى ديگران فراهم كند، نيست چرا كه بيشتر لذات مادى است و اين لذت ملكوتى و روحانى است . لذت خدايى است . سرآمد لذات است . همان لذتى است كه خداوند در ايجاد و نعمت دادن به مخلوقات خود بدون اينكه از آنها چشمداشت و توقعى داشته باشد، مى برد.
من كردم خلق تا سودى كنم ... بلكه تا بر بندگان جودى كنم
پس چه خوشى بالاتر از اين پيدا مى شود!
هر كس در زندگى خود بارها امتحان كرده كه وقتى نيازمندى را به دادن نفقه شاد نموده و يا برهنه اى را پوشانده و گرسنه اى را سير كرده ، طفلى را خوشحال ساخته و كسى را با تحفه اى مسرور گردانيده ، چه بهجت و نورانيتى در خود احساس نموده است .
((ساموئل اسمايلز)) گويد: مردم مى گويند: سعادت كور است ، نمى داند در خانه چه كسى برود!! ولى من مى گويم كسانى كه اين حرفها را مى زنند، كورند، اگر به زندگانى مردم فعال و كارى نگاه كنيم ، مى بينيم آن كه بيشتر كار كرده و استقامت به خرج داده و زحمت كشيده ، سعادت در خانه او را كوبيده است .
برخى گمان مى كنند دنيا (برطبق اصل تنارع بقا) ((آكل )) و ((ماكول )) است . دسته اى مى خورند و دسته اى ديگر بايد خورده شوند، اما دين و مذهب ، اصل ((تنازع بقا)) را به ((تعاون بقا)) تبديل كرده و انسانها را به غمخوارى و همبستگى و احساس همكارى در رفع مشكلات يكديگر دعوت مى كند، هر كس از اين راه تمايلات خود را بيشتر اقناع كند، در انسانيت به مقام والاترى نايل آمده است .
قال على بن شعيب دخلت على ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) فقال لى : ((يا على ! من احسن الناس معاشا))؟ قلت ((انت يا سيدى اعلم به منى ،)) فقال (عليه السلام ) يا على ! من حسن معاش غيره فى معاشه .(485)
((على بن شعيب )) مى گويد: به محضر امام رضا (عليه السلام ) شرفياف شدم . حضرت به من فرمود: چه كسى از تمام مردم معاش بهتر و زندگى نيكوترى دارد؟ عرض كردم شما داناتريد. فرمود: كسى كه دگران در معاش ‍ او به خوبى معيشت نمايند و در پرتو زندگى او مرفه زندگى كنند.
خور و پوش و بخشاى و راحت رسان ... نگه مى چه دارى زبهر كسان ؟!
زر و نعمت اكنون بده كآن توست ... كه بعد از تو بيرون زفرمان توست
تو با خود ببر توشه خويشتن ... كه شفقت نيايد زفرزند و زن
زر از بهر چيزى خريدن نكوست ... چه خواهى خريدن به از يار دوست
((سعدى ))
اجل الخلائق واكرمها اصطناع المعروف واغاثة الملهوف ، وتحقيق امل الامل وتصديق مخيلة الراجى .(486)
گرامى ترين و شريفترين خوبى ها، بخشندگى و فريادرسى بيچاره و برآوردن آرزوى آرزومند، و تصديق كردن پندار اميدوار است .
ان لله عبادا فى الارض يسعون فى حوائج الناس ، هم الامنون يوم القيامة .(487)
خداوند بندگانى روى زمين دارد كه در رفع نيازمنديهاى مردم تلاش و كوشش مى كنند. آنان روز رستاخيز در امن وامان خواهند بود.
كيفر ترك دادرسى نيازمندان
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): من منع ماله من الاخيار اختيارا صرف الله ماله الى الاشرار اضطرارا.(488)
امام هشتم (عليه السلام ) در مورد كيفر ترك دادرسى نيازمندان (براى اغنياى بخيل ) فرمود: كسى كه عمدا از كمك و دستگيرى نيكان كوتاهى كند، خداوند او را وا دارد كه بطور ناخواسته ، دارايى اش را در كيسه اشرار بريزد.
عمر به خشنودى دلهاگذار ... تا زتو خشنود شود كردگار
رنج خود و راحت ياران طلب ... سايه خورشيد سواران طلب
دردستانى كن و درماندهى ... تات رسانند به فرماندهى
گرم شو از مهر وز كين سرد باش ... چون مه و خورشيد جوانمرد(489) باش
هر كه به نيكى عمل آغاز كرد ... نيكى او روى بدو باز كرد
گنبد گردنده زروى قياس ... هست به نيكى و بدى حق شناس
طاعت كن روى بتاب از گناه ... تا نشوى چون خجلان عذرخواه
حاصل دنيا چه يكى طاعت است ... طاعت كن كز همه به طاعت است
عذر مياور، نه حيل خواستند ... اين سخن است از تو عمل خواستند
گر به سخن كار ميسر شدى ... كار نظامى به فلك برشدى
((حكيم نظامى گنجوى ))


6 - پرداخت ، قرض الحسنه و امهال (مهلت دادن ) در گرفتن آن
ارفق بمن لك عليه حق تاءخذه منه فى عفاف و كفاف فان كان غريمك معسرا وكان انفق ما اخ منك فى طاعة الله فانظره الى ميسرة وهو ان يبلغ خبره الامام فيقضى عنه او يحد الرجل طولا فيقضى دينه وان كان انفق ما اخذه منك فى معصية الله فليس هو من اهل هذه الاية : فان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة .(490)
با آن كس كه حقى بر عهده او دارى ، مدارا و مهربانى كن و آن را با رعايت عفاف و كفايت حال او از وى بگير و اگر بدهكار تو تنگدست باشد و مالى كه از تو گرفته در طاعت خدا خرج كرده ، مهلتش بده تا گشايشى براى او پيدا شود، و آن گشايش اين است كه خبر تنگدستى وى به زمامدار و حاكم برسد و حاكم قرض او را ادا كند و يا خود مديون مالى به دست آورد و وام خود را ادا نمايد و اگر چنانچه از تو گرفته در معصيت خدا صرف كرده ، مشمول آيه زير نيست . ((اگر مديون تنگدست باشد، پس بايد مهلتش داد تا وقتى كه گشايش براى او حاصل شود)).(491)


7 - رفق و مدارا با بدهكار
عن الرضا (عليه السلام ) انه سئل عن هذه التى ذكرها الله عزوجل فى كتابه ،(492) لها حد يعرف اذا صار هذا المعسر لابد له من ان ينتظر، وقد اخذ مال هذا الرجل وانفقه على عياله ، وليس له غلة ينتظر اداركها ولا دين ينتظر محله ، ولا مال غائب ينتظر قدومه ؟ قال : نعم ينتظر بقدر ما ينتهى خبره الى الامام فيقضى عنه ما عليه من الدين سهم الغارمين اذا كان انفقه فى طاعة الله فان كان انفقه فى معصية الله فلا شى ء له على الامام .(493)
از امام رضا (عليه السلام ) درباره مهلتى كه خداى عزوجل در قرآن كريم ذكر فرموده ، سؤ ال شد كه حدود و اندازه آن مهلت چيست كه وقتى تنگدست مال شخصى را گرفته و خرج عائله خود كرده ، نه زراعت و مستغلى دارد كه انتظار برداشت آن را كشد و نه طلبى از كسى دارد كه منتظر فرا رسيدن مدت آن باشد، و نه مال غائبى دارد كه چشم به راه آن باشد؟ حضرت فرمودند: آرى ! آن اندازه انتظار كشند و مهلت دهند كه خبرش به زمامدار و حاكم برسد كه او وام آن تنگدست را از سهم بدهكاران بپردازد، در صورتى كه آن را در طاعت خدا خرج كرده باشد و اگر در راه معصيت صرف كرده ، چيزى بر عهده زمامدار نيست .
عن احمدبن عبيدالله عن الغفارى قال : كان لرجل من آل ابى رافع مولى رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يقال له فلان على حق فتقاضانى والح على ، فلما راءيت ذلك صليت الصبح فى مسجد رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ثم توجهت نحوالرضا (عليه السلام ) وهو يومئذ بالعريض . فلما قربت من بابه اذا هو قد طلع على حمار وعليه قميص ورداء، فلما نظرت اليه استحييت منه ، فلما لحقنى وقف ونظر الى فسلمت عليه وكان شهر رمضان ، فقلت له : جعلت فداك ان لمولاك فلان على حقا، وقد و الله شهرنى وانا والله اظن فى نفسى انه ياءمره بالكف عنى ووالله ما قلت له : كم له على ولاسميت له شيئا، فامرنى بالجلوس الى رجوعه فلم ازل حتى صليت المغرب وانا صائم . فضاق صدرى واردت ان انصرف ، فاذا هو قد طلع على وحوله الناس وقد قعد له السئوال وهو يتصدق عليهم ، فمضى وقد دخل بيته ثم خرج ودعانى ، فقمت اليه ودخلت معه فجلس وجلست معه ، فجعلت احدثه عن ابن المسيب وكان كثيرا ما احدثه عنه فلما فرغت قال : ما اظنك افطرت بعد؟ فقلت : لا، فدعى لى بطعام فوضع بين يدى وامر الغلام ان ياءكل معى ، فاءصبت انا والغلام من الطعام ، فلما فرغنا قال : ارفع الوسادة وخذ ما تحتها، فرفعتها فاذا دنانير فاخذتها ووضعتها فى كمى وامر اربعة من عبيده ان يكونوا معى حتى يبلغونى منزلى ، فقلت : جعلت فداك ! ان طائف ابن المسيب يقعد واكره ان يلقانى ومعى عبيدك ؟ فقال : اصبت اصاب الله بك الرشاد، وامرهم ان ينصرفوا اذا رددتم ، فلما قربت من منزلى وآنست رددتم ، وصرت الى منزلى ودعوت السراج ، ونظرت الى الدنانير فاذا هى ثمانيه واربعون دنيارا، وكان حق الرجل على ثمانية وعشرون دينارا، وكان فيها دينار يلوح ، فاعجبنى حسنه فاخذته وقربته من السراج فاذا عليه نقش ‍ واضح ، حق الرجل عليك ثمانية وعشرون دينارا، وما بقى فهولك ، ولا والله ما كنت عرفت ما له على على التحديد.(494)
((غفارى )) گويد: مردى از خاندان ابورافع كه از آزادشدگان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به شمار مى رفت ، از من طلبى داشت و در مطالبه حق خود، پافشارى زيادى مى كرد (و من توانايى پرداخت آن را نداشتم ) همين كه اين گونه سخت گيرى را از او مشاهده نمودم ، وارد مسجد پيمغبر خدا شدم و پس از اينكه نماز صبح را خواندم . متوجه منزل حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام ) كه در عريض (495) بود، گرديدم . هنگامى كه به در خانه آن حضرت رسيدم ، ديدم آن بزرگوار در حالى كه بر حمارى سوار بود و پيراهن و ردايى به تن داشت ، از خانه بيرون آمده است ، چون نظر من بر آن حضرت افتاد، خجالت كشيدم كه حاجت خود را اظهار كنم . همين كه حضرت رضا (عليه السلام ) به من رسيد، ايستاد و توجهى به من نمود. من بر آن حضرت سلام كردم (و ماه رمضان بود) و گفتم ، جانم به فدايت ! فلان شخص كه غلام شما خانواده به شمار مى رود، از من طلبى دارد و به خدا سوگند مرا رسوا كرده .
راوى گويد: من با خود گفتم ، امام رضا (عليه السلام ) به آن شخص خواهد فرمود كه درباره اين قرض با من مدارا نمايد. به خدا سوگند كه من به آن حضرت نگفتم وى چه چيز و چه مبلغ از من طلبكار است . حضرت امام رضا (عليه السلام ) به من فرمود، در اينجا بنشين تا من برگردم . من همچنان در آنجا ماندم تا نماز مغرب را به جاى آوردم . و (چون ) روزه بودم ، حوصله ام تنگ شد و خواستم بازگردم كه ديدم آن حضرت پيدا شد و مردم گرد او را گرفته اند و جمعى از فقرا و بينوايان سر راه او نشسته بودند و آن جناب به هر يك از آن بيچارگان صدقه اى عطا فرمود و از نزد آنان عبور كرد تا وارد خانه گرديد، موقعى كه از خانه بيرون آمد، مرا خواست . وقتى من به حضور آن حضرت رفتم ، نشست و به من نيز اجازه جلوس داد، من پس از نشستن راجع به ابن مسيب (امير مدينه ) گفتگو كردم زيرا كه غالبا در حضور آن جناب از وى سخن به ميان مى آوردم .
هنگامى كه از سخن فارغ شدم ، آن بزرگوار به من فرمود: گمان نمى كنم افطار كرده باشى ؟
عرض كردم : نه .
فرمود: براى من غذا آوردند و نزدم نهادند، آنگاه به غلامى دستور داد تا با من هم خوراك شود، پس من و غلام از آن طعام خورديم . همين كه از خوراك فارغ شديم ، حضرت به من فرمود: تشك را آرام بلند كن و هر چه در زير آن است بردار، من تشك را بلند كرده مقدارى دينار در زير آن ديدم . آنها رابرداشته و در كيسه خود نهادم . پس از اين جريان بود كه آن بزرگوار دستور داد تا چهار نفر از غلامانش مرا به منزلم برسانند. گفتم ، فدايت شوم ، شبگردان و پاسبانان ((ابن مسيب : (حاكم مدينه ))) سر راه هستند و در كوى و برزنها مى گردند و من صلاح نمى دانم كه آنان مرا با غلامان شما بينند. حضرت فرمود: درست گفتى ! خدا تو را به راه راست راهنمايى كند، آنگاه به آن غلامان دستور داد همراه من باشند تا هر كجا كه من گفتم ، برگردند. چون نزديك منزلم رسيدم و دلم آرام شد، آنها را برگردانده و به خانه خود رفتم ، همين كه وارد منزل خويش شدم ، چراغ خواستم و مبالغ را شماره كردم ، ديدم مبلغ چهل و هشت دينار زر سرخ بود و طلب آن مرد از من مبلغ بيست و هشت دينار بود. در ميان آن دينارها دينارى بود كه از بين آنها درخشنده تر بود، چون آنرا نزديك چراغ بردم ، ديدم به خط روشن و خوانا روى آن نوشته شده :
((طلب آن مرد بيست و هشت اشرفى است و مابقى از خودت مى باشد))، در صورتى كه به خدا سوگند، من اندازه طلب آن شخص را به عرض آن حضرت نرسانده بودم !!!


8 - همزيستى مسالمت آميز
يا عبدالعظيم ! اءبلغ عنى اوليائى السلام ، وقل لهم : ان لا تجعلوا للشيطان على انفسهم سبيلا، ومرهم بالصدق فى الحديث واداء الامانة ، ومرهم بالسكوت وترك الجدال فيما لا يعنيهم واقبال بعضهم على بعض والمزاورة ، فان ذلك قربة الى ولا يشغلوا انفسهم بتمزيق بعضهم بعضا فانى اليت على نفسى ، انه من فعل ذلك ، واسخط وليا من اوليائى دعوت الله ليعذبه فى الدنيا اشد العذاب وكان فى الاخرة من الخاسرين ، وعرفهم ان الله قد غفرلمحسنهم ، وتجاوز عن مسيئهم الا من اشرك او اذى وليا من اوليائى ، او اضمر له سوا، فان الله لا يغفر له حتى يرجع عنه فان رجع والا نزع روح الايمان عن قلبه وخرج عن ولايتى ، ولم يكن له نصيب فى ولايتنا، واعوذ بالله من ذلك .(496)
امام رضا (عليه السلام ) خطاب به ((عبدالعظيم حسنى )) فرمود: اى عبدالعظيم ، سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو كه شيطان را بر خود مسلط نسازند، همچنين ايشان را به راستگويى در گفتار، امانتدارى و سكوت و ترك جدال و مشاجره در امور غير مهم و نيز روى آوردن و ملاقات و زيارت يكديگر امر نما كه رعايت اين امور، موجب تقرب جستن به سوى ماست ، مبادا كه پيروانم به پرده روى ، و هتك حرمت يكديگر سرگرم شوند، زيرا من با خويشتن پيمان بسته ام كه هر كسى مرتكب اين گونه كارها شود و يا يكى از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم تا او را به شديدترين عذاب دنيوى مجازات نمايد و در آخرت از زيانكاران باشد. پيروانم را آگاه ساز كه خداوند افراد نيكوكار را مورد آمرزش قرار مى دهد و از خطاى بدكارانشان مى گذرد، مگر كسانى كه به آفت شرك گرفتار باشند و يا دوستى از دوستانم را آزار رسانند و يا نسبت به هر كدام از آنها نيت سويى در دل پنهان كرده باشند. همانا خداوند اين چنين كسان را نمى بخشد مگر آنكه از مسير انحرافى برگردند، هرگاه از اين مسير برگشتند، مشمول غفران الهى قرار مى گيرند، ولى اگر تغيير رويه ندادند و به همان حالت باقى ماندند، روح ايمان از دلشان رخت بر مى بندد و از ولايت من بيرون مى روند و از پرتو ولايت ما بهره اى نبرند و من به خداوند از اين لغزشها پناه مى برم .


9 - عدم حضور در جلسات گناه
قال : قلت له : لاى علة اغرق الله عزوجل الدنيا كلها فى زمن نوح (عليه السلام ) وفيهم الاطفال ، وفيهم من لاذنب له ؟
فقال (عليه السلام ): ما كان فيهم الاطفال ، لان الله عزوجل اعقم اصلاب قوم نوح (عليه السلام ) وارحام نسائهم اربعين عاما فانقطع نسلهم فغرقوا ولاطفل فيهم ، وما كان الله عزوجل ليهلك بعذابه من لا ذنب له ، واما الباقون من قوم نوح فاغرقوا لتكذيبهم لنبى الله نوح (عليه السلام ) وسائرهم اغرقوا برضاهم بتكذيب المكذبين ، ومن غاب عن امر فرضى به كان كمن شهده واتاه .(497)
راوى گويد: از حضرت امام رضا (عليه السلام ) پرسيدم ، خداى عزوجل چرا همه دنيا را در زمان نوح (عليه السلام ) غرق كرد، در حالى كه كودكان و مردم بى گناه نيز در ميان بودند. حضرت فرمود: كودكان و اطفال وجود نداشتند، زيرا خداى عزوجل ارحام زمان و اصلاب قوم نوح (عليه السلام ) را تا چهل سال عقيم و نازا ساخت و نسل آنها منقطع گرديد. قوم غرق شدند، در حالى كه اطفال و خردسالان با ايشان نبودند و خداى عزوجل مردم بى گناه را عذاب نكرد، ولى باقى قوم غرق شدند، زيرا تكذيب پيامبر خدا مى كردند و ديگران هم چون راضى به تكذيب آنها بودند، غرق شدند و آن كس كه از كارى غايب باشد ولى رضايت به آن كار بدهد، همانند كسى خواهد بود كه حاضر بوده و آن كار را انجام داده است .


10 - همدردى و غمخوارى
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): صلوا فى عشائركم ، وصلوا ارحامكم ، وعودوا مرضاكم ، واحضروا جنائزكم كونوا زينا ولا تكونوا شينا، حببونا الى الناس ، ولا تبغضونا، جروا الينا كل مودة ، وادفعوا عناكل قبيح ، وما قيل فينا من خير فنحن اهله ، وما قيل من شر فما نحن كذلك ، والحمدلله رب العالمين .(498)
در نزديكان و خويشاوندان خود صله رحم به جاى آوريد و از بيماران خود عيادت كنيد و در تشييع جنازه ها حاضر شويد. براى ما زينت و آرايش ‍ باشيد و مايه عيب و ننگ ما نشويد. كارى كنيد كه مردم ما را دوست بدارند و كارى نكنيد كه مردم ما را دشمن بدارند، هر محبت و دوستى را به سوى ما بكشانيد و هر زشتى را از ما دفع نماييد، هرگونه خيرى كه درباره ما گفته شود، ما سزاوار آن هستيم و هر بدى كه دشمنان درباره ما بگويند، آنچنان نيستيم ((الحمدلله رب العالمين )).
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): من فعل ما لزمه من امر المومنين ، باهى الله تعالى به وملائكته .(499)
هر كه امور و حقوق لازم مومنين را به انجام رساند، خداوند و فرشتگان به او مباهات مى كنند.


11 - برقرارى پيوند با خويشاوندان (در هر سال ) از طريق كمك مالى
روى الوليد عن الرضا (عليه السلام ): قال : قلت له : هل علاى الرجل فى ماله شى ء سوى الزكاة ؟ قال : نعم . اين ما قال الله (والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل ويخشون ربهم ويخافون سوء الحساب ).(500)
((وليد)) از امام رضا (عليه السلام ) پرسيد: آيا بر مردم چيزى در مالش غير از (زكات ) هست ؟ حضرت فرمود: پس آنچه خدا در اين آيه فرموده كجاست ؟! ((طرفداران حق ) كسانى هستند كه پيوندهايى را كه خداوند امر به حفظ آن كرده برقرار مى دارند، آنها از پروردگارشان خشيت دارند و از بدى حساب در دادگاه قيامت مى ترسند).(501)
برقرارى پيوند با خويشاوندان (مخصوصا آنها كه حق بيشترى بر ما دارند) مصداق يصلون ما امر الله به ان يوصل است و قطع پيوند با آنها، قطع ما امر الله به ان يوصل است ، زيرا خداوند پيوسته ما را به حفظ و تقويت رابطه با آنها توصيه فرموده است .
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): ان صاحب النعمة على خطر، انه يجب عليه حقوق الله فيها والله انه ليكون على النعم من الله عزوجل ، فما ازال منها على وجل ، وحرك يده ، حتى اخرج من الحقوق التى تجب لله على فيها، قلت : جعلت فداك انت فى قدرك تخاف هذا؟ قال : نعم فاحمد ربى على ما من به على .(502)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: كسى كه ثروتمند است ، پيوسته خطر او را تهديد مى كند و حقوق خدا بر او واجب است . قسم به خداوند، بارى تعالى مرا نعمتهايى داده ، پيوسته از جانب آنها بيمناكم (در اين هنگام امام دست مبارك خود را حركت داد و افزود:) تا وقتى حقوقى را كه خدا واجب كرده ، خارج كنم . راوى گويد: پرسيدم فدايت شوم اى امام ! شما با اين مقامى كه داريد، باز مى ترسيد؟ فرمود، آرى ، خدا را ستايش مى كنم بر اين احساس ‍ مسئوليتى كه به من ارزانى داشته است .
عن ابن ابى نصر قال : قراءت فى كتاب ابى الحسن (الرضا) الى ابى جعفر (عليه السلام ): يا ابا جعفر! بلغنى ان الموالى اذا ركبت اخرجوك من الباب صغير فانما ذلك من بخل منهم لئلاينال منك احد خيرا و اساءلك بحقى عليك لا يكن مدخلك ومخرجك الا من الباب الكبير، فاذا ركبت فليكن معك ذهب وفضة ثم لا يساءلك احد شيئا الا اعطيته ، ومن ساءلك من عمومتك ان تبره فلا تعطه اءقل من خمسين دينارا والكثير اليك ومن ساءلك من عماتك فلا تطعها اقل من خمسة وعشرين دينارا، والكثير اليك ، انى انما اريد بذلك ان يرفعك الله ، فانفق ولا تخش من ذى العرش ‍ اقتارا.(503)
((صدوق )) در كتاب عيون الاخبار الرضا (عليه السلام ) از احمدبن محمد بزنطى روايت مى كند كه گفت : من آن نامه اى را كه حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام ) به فرزند بزرگوارش امام محمد تقى نوشته بود، خواندم در آن نامه نوشته بود: اى ابوجعفر! به من خبر رسيده در موقعى كه تو مى خواهى از منزل خارج شوى ، غلامانت به جهت آن بخلى كه دارند، تو را از باب صغير بيرون مى برند كه خير تو به كسى نرسد، تو را به آن حقى كه من به گردن تو دارم ، قسم مى دهم كه از باب كبير اياب و ذهاب كنى . هر وقت سوار مى شوى ، درهم و دينار با خود بردار كه هر كسى از تو چيزى بخواهد، به او عطا كنى .
اگر عموهايت چيزى از تو خواهند، كمتر از پنجاه اشرفى به آنان عطا نكنى . اگر عمه هايت چيزى از تو تقاضا كنند، كمتر از بيست و پنج اشرفى به ايشان نبخشى ، چنانچه بخواهى از اين مبلغ به ايشان عطا نمايى ، مختارى . اگر اين بذل و بخششها را بكنى ، خداى توانا تو را بر مى گزيند و مقام تو را بالا خواهد برد، پس جا دارد كه همه وقت انفاق كنى و از تهيدست شدن باكى نداشته باشى .


12 - تقديم هديه و پيشكش
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ) الهدية تذهب الضغائن من الصدور.(504)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: هديه كينه ها را از دلها مى زدايد.
عن على بن الحسين بن عبد ربه قال : سرح الرضا (عليه السلام ) بصلة الى ابى ، فكتب اليه ابى : هل على فيما سرحت الى خمس ؟ فكتب اليه : لا خمس عليك فيما سرح به صاحب الخمس .(505)
((على بن حسين عبد ربه )) گويد: حضرت امام رضا (عليه السلام ) صله و هديه اى براى پدرم فرستاد. پدرم در مقام پرسش به آن حضرت نوشت : آيا آنچه برايم فرستاده اى خمس دارد؟ حضرت در پاسخ به وى نوشتند: هر چه صاحب خمس براى تو مى فرستد، خمس ندارد.
آثار هديه : 1 - نمونه ابراز دوستى و پيوند قلبى 2 - عامل تسخير دلها 3 - تجديد و تقويت رابطه دوستى 4 - عامل زدودن كينه هاى گذشته 5 - وسيله اى براى رساندن انسان به نيازهاى خود (كليد نيازها) 6 - وادار كردن ديگران به پاسخ متقابل (هديه دادن ).


13 - در اولويت قرار دادن زيارت سادات
النظر الى ذريتنا عبادة ، فقيل له : يابن رسول الله النظر الى الائمة منكم عبادة اوالنظر الى جميع ذرية النبى (صلى الله عليه و آله و سلم )؟ قال : بل النظر الى جميع ذرية النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) عبادة ما لم يقارقوا منهاجه ولم يتلوثوا بالمعاصى .(506)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود: نظر كردن به فرزندان ما عبادت است .
سؤ ال شد: اى فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نگاه كردن به امامان از دودمان شما عبادت است ؟ يا نظر كردن به همه فرزندان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم )؟ فرمود: بلكه نگاه كردن به همه فرزندان پيغمبر عبادت است تا وقتى از راه و روش پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جدا نشوند و به گناهان آلوده نگردند.


14 - تشكيل انجمنهاى مذهبى جهت احياء و بزرگداشت ياد پيشوايان دين
بايد دانست احسان و نيكى منحصر به بذل مال و رفع گرفتارى و گره گشايى از كار نزديكان و خويشاوندان نيست ، بلكه كمك معنوى و اصلاح اخلاق آنها از كمكهاى مادى بسى پرارج تر است و اگر كسى با تشكيل مجالس ‍ مذهبى ، افراد را با نور حقيقت آشنا كند، بزرگترين احسان را در حقشان نموده است .
مجالسى كه براى تعظيم شعائر دين و بزرگداشت ائمه گرفته مى شود، گرچه در ظاهر ممكن است موضوع ساده اى جلوه كند، ولى از احساسات عميق و ريشه دار دينى سرچشمه گرفته و نقش بسيار مهمى را در عقده گشايى هاى مذهبى و گرايش افراد به سوى قرآن و عترت است . معمولا افراد در اين گونه جلسات از ارواح پاك پيشوايان استمداد جسته و سعى مى كنند با تمام آفات انحرافات اخلاقى مبارزه كنند و در گسترش تعاليم اسلامى بكوشند. البته در صورتى مى توان از اين جلسات نتيجه مطلوب گرفت و تحرك قابل توجهى در افراد شركت كننده پديد آورد كه نكات زير رعايت گردد:
1 - خلوص نيت
2 - برنامه ريزى صحيح
3 - مجالس مذهبى به شكل جلسات شب نشينى و تفريح و انس مبدل نشود
4 - تنوع در اجراى برنامه ها
5 - عدم مزاحمت براى همسايگان
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): لابى هاشم داوودبن القاسم الجعفرى : يا داوود! ان لنا عليكم حقا برسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) وان لكم علينا حقا، فمن عرف حقنا وجب حقه ، ومن لم يعرف حقنا فلا حق له .(507)
امام رضا (عليه السلام ) به ابوهاشم داوود پسر قاسم جعفرى فرمود: اى داوود، به خاطر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ما را بر شما حقى است و شما را نيز بر ما حقى مى باشد كه هر كس حق ما را شناخت ، حق او واجب مى شود و آن كه حق ما را نشناخت ، در نزد ما حقى ندارد.
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): من اختار قرابات ابوى دينه محمد وعلى صلوات الله عليهما على قربات ابوى نسبه اختاره الله تعالى على رؤ س الاشهاد يوم التناد وشهره بخلع كراماته وشرفه بها على العباد الا من ساواه فى فضائله او فضله .(508)
هر كس پيوستن به رحم و خويشاوندان پدران دينى خود محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و على (عليه السلام ) را بر پيوستن بر خويشان و رحم پدران نسبى خويش برگزيند و مقدم دارد خداوند روز قيامت او را در مقابل ديدگان گواهى دهندگان برگزيند و به خلعت كرامتش او را مشهور گرداند و نيز وى را به كرامت خود بر ساير بندگان شرافت و برترى مى دهد، مگر بندگانى كه در فضل و يا فضايل با وى مساوى و برابر باشند.
آفات صله رحم
الف ) تكلف
((تكلف ))، و ((تكليف )) از يك ماده گرفته شده و هر دو معناى زحمت و رنج را مى رساند. ((تكلف )) اين است كه آدمى عملى را با سختى و مشقت انجام دهد و انگيزه او از اين كار خود پرستى ، خودنمايى و رياكارى است .
برخى افراد در روابط خانوادگى و اجتماعى براى اقناع تمايل خونمايى آگاهانه يا ناآگاهانه زير بار تكلف مى روند. مثلا براى ترتيب دادن يك برنامه ديدار، با ميهمانى هاى تشريفاتى و پرهزينه بار گرانى را بر دوش خود انداخته ، بدين وسيله سعى مى كنند توجه دگران را به خود جلب كنند، پيامبران الهى و اولياى دين ، در تمام برنامه هاى زندگى ، از تكلف مبرا و منزه بودند و آن را عملى مذموم و ناپسند برحذر داشته اند. هر مسلمان كه خواهان سلامت روانى و آسايش خاطر خويش باشد، بايد تن به تكلف ندهد و ايام عمر را با آن سپرى نكند، در غير اين صورت اولا خود را در معرض تنفر و بدبينى ديگران قرار مى دهد، ثانيا پيوسته نگران است مبادا بر اثر پيشامدهايى اوضاعش دگرگون شود و ثروتش از كف برود، معمولا او با اين رويه ناپسند ايام روزگار را با سختى طى مى كند و سرانجام نسبت به زندگى بدبين خواهد شد.
خداوند در توصيف بندگان راستين خود فرموده است :
وعباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا.(509)
((بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه با آرامش و بى تكبر روى زمين راه مى روند و در پيشرويهاى اجتماعى دچار خودكامگى نمى شوند)).
در تفسير اين آيه وارد شده است :
هو الرجل يمشى بسجيته التى جبل عليها، لايتكلف ولايتبختر.(510)
((بنده واقعى آن است كه سير زندگيش به حال طبيعى و بروفق فطرت باشد، نه براساس تكلف و خودبينى )).
برنامه هاى اخلاقى امام رضا (عليه السلام ):
مراعات مساوات و مواسات :
قال على بن موسى الرضا (عليه السلام ): ((طوبى لمن ... لم يحزن صدره بما اعطى غيره )) امام رضا (عليه السلام ) فرمود: خوشا به حال بنده اى كه هر چه به مردم داده شده ، دلش محزون نشود.
عن رجل من اهل بلخ ، قال : ((كنت مع الرضا (عليه السلام ) فى سفره الى خراسان فدعا يوما بمائدة له ، فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم )). فقلت : جعلت فداك ((لو عزلت لهولاء مائدة ))؟ فقال : ((مه ! ان الرب تبارك وتعالى واحد والام واحدة والاب واحد، والجزاء بالاعمال )).(511)
مردى از اهل بلخ مى گويد: در سفرى كه على بن موسى الرضا به خراسان مى رفت ، من با آن حضرت بودم . روزى حضرت غذايى طلبيدند و تمام نوكرها و غلامان سياه و سفيد خود را براى صرف غذا جمع كردند و در كنار سفره نشاندند. من عرض كردم : فدايت شوم بهتر بود براى غلامان و نوكرها سفره جداگانه دستور مى فرموديد. حضرت فرمود: ساكت باش ! خداى همه يكى است . مادر و پدر همه يكى است . پاداش و كيفر هر كس بسته به كردار اوست .
به زحمت نينداختن ميهمان :
نزل بابى الحسن الرضا (عليه السلام ) ضيف وكان جالسا عنده يحدثه فى بعض الليل ، فتغير السراج ، فمد الرجل يده ليصلحه فزبره ابوالحسن (عليه السلام ) ثم بادره بنفسه فاصلحه ، ثم قال : انا قوم لانستخدم اضيافنا.(512)
بر حضرت امام رضا (عليه السلام ) ميهمانى وارد شد. اوايل شب در محضر امام نشسته بود و صحبت مى كرد. در چراغ دگرگونى پيدا شد، ميهمان دست خود را دراز كرد كه چراغ را اصلاح كند، حضرت او را منع كرد و خودش چراغ را اصلاح نمود و فرمود: ما اهل بيت ، ميهمان را به انجام كارى نمى گماريم .
تواضع و فروتنى :
دخل الرضا (عليه السلام ) الحمام فقال له بعض الناس ، دلكنى ، فجعل يدلكه فعرفوه ، فجعل الرجل يستعذر منه وهو يطيب قلبه ويدلكه .(513)
امام هشتم (عليه السلام ) وارد حمام شد (كه جز يك نفر كسى در آنجا نبود) آن يك نفر هم امام رضا (عليه السلام ) را نمى شناخت . وى امام را مورد خطاب قرار داد و گفت : مرا دلاكى كنيد (به پشت من كيسه بكشيد). امام هم كيسه را گرفت و مشغول كيسه كشيدن شد. در اين هنگام ، يكى يكى افراد به حمام وارد شدند و حضرت را در حال كيسه كشيدن به پشت آن مرد مشاهده كردند. آنان حضرت را به آن مردم شاساندند و گفتند: وى امام على بن موسى الرضا (عليه السلام ) است . مرد مذكور از فرط خجلت و شرمندگى از عمل ناآگاهانه خود عذر خواهى كرد ولى حضرت او را دلدارى داد و به ادامه عمل خود پرداخت تا اينكه كار به پايان رسيد.
مدارا و نرمش :
عن ياسر الخادم ونادر، قالا: قال لنا ابوالحسن : ان قمت على رؤ سكم وانتم تاءكلون فلاتقوموا حتى تفرغوا، ولربما دعا بعضنا فيقال : هم ياءكلون فيقول : دعوهم حتى يفرغوا.(514)
((ياسر)) و ((نادر)) دو خادم امام رضا (عليه السلام ) گويند: آن بزرگوار به ما فرموده بود: اگر بالاى سرتان ايستادم و شما به خوردن غذا مشغول بوديد، برنخيزيد تا غذايتان تمام شود. به همين جهت بسيار اتفاق مى افتاد كه امام (عليه السلام ) ما را صدا مى كرد و در پاسخ او مى گفتند: به غذا خوردن مشغولند و آن حضرت مى فرمود: بگذاريد غذايشان تمام شود.
نهى از اسراف :
عن ياسر الخادم قال : اكل الغلمان يوما فاكهة فلم يستقصوا اكلها ورموابها فقال لهم ابوالحسن (عليه السلام ) سبحان الله ! ان كنتم استغنيتم فان اناسالم يستغنوا، اطعموه من يحتاج اليه .(515)
از ياسر خادم روايت شده كه روزى غلامان ميوه مى خوردند ولى ميوه را ناتمام خوردند و به دور انداختند. حضرت از روى تعجب فرمود: سبحان الله ! اگر شما احتياج نداريد، افرادى نيازمند هستند! به محتاجان بدهيد تا بخوريد.
كمال پذيرايى (از ميهمان ) همراه با آموزش :
مردى مهمان حضرت رضا (عليه السلام ) بود. او هنگام خوردن غذا از شستن دست خوددارى كرد.
حضرت فرمود: اغسلها والغسلة الاولى لنا واما الثانية فلك فان شئت فاتركها.(516)
((دستت را بشوى كه شستن نخستين براى ماست و شستن دوم بعد از غذا - از آن خودت و اگر خواستى آن را ترك كن )).
چون قبل از غذا ممكن است دست آلوده باشد و از اين طريق ميكروبهايى وارد غذا شود، مهمان بايد به مقتضاى رعايت حق صاحبخانه ، دستهاى خود را بشويد ولى بعد از غذا، چون ميهمان به حسب نوع و غالب پس از فراغت از صرف غذا، منزل صاحبخانه را ترك مى كند، در اين مورد اختيار با خود اوست . در صورتى كه طالب سلامتى خودش باشد، دستهايش را مى شويد وگرنه ترك مى كند.
حفظ حريم مجالس و دورى از اختلاط زن و مرد:
عن ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) ان بعض بنى هاشم دعاه مع جماعة من اهله فاءتى بصيبة له فادناها اهل المجلس جميعا اليهم فلما دنت منه ساءل عن سنها، فقيل : خمس فنحاها عنه .(517)
تعدادى از بنى هاشم امام رضا (عليه السلام ) را به مهمانى دعوت نمودند در خانواده آنها دختر كوچكى حضور داشت . مسلمانان طبق معمول دختر را نزد خود بردند تا او را روى زانويشان بنشانند و ببوسند. بعد از آنكه دخترك نزد امام (عليه سلام ) آمد، حضرت سوال نمود: چند سال دارد؟ گفته شد: پنج سال . بعد او را از محضر امام (عليه سلام ) بردند.
ساده زيستى در سفر:
الامام الرضا (عليه السلام ): خرجنا الى نزهة لنا فنسى الغلمان الملح ، فما انتفعنا بشى ء حتى انصرفنا.(518)
ما با دوستان خود براى سير و سياحت به بيرون شهر رفتيم . خدمتكار نمك را فراموش كرده بود، ما از خوراكى آن روز آنچنان سود و لذتى نبرديم تا برگشتيم .
برنامه هاى ديگرى (دور از تكلف ) امام رضا (عليه السلام ):
عن ابراهيم بن العباس : قال : ((ما راءيت اباالحسن الرضا (عليه السلام ) جفا احدا جفا احدا بكلامه قط، وما راءيت قطع على احد كلامه حتى يفرغ منه ، وما رد احدا عن حاجة يقدر عليها، ولا مد رجليه بين يدى جليس له قط، ولا اتكا بين يدى جليس لهه قط، ولا راءيته شتم احدا من مواليه ومماليكه قط، ولا راءيته تفل قط، ولا راءيته يقهقه فى ضحكه قط، بل كان ضحكه التبسم ، وكان اذا خلا ونصبت مائدته اجلس معه على مائدته مماليكه حتى البواب والسائس .(519)
((ابراهيم بن عباس )) گويد:
هرگز نديدم امام رضا (عليه السلام ) به كسى ولو به يك كلمه دشنام دهد و جفا و بى مهرى كند. هرگز نديدم حرف كسى را پيش از تمام شدن سخنش ‍ قطع كند، بلكه صبر مى كرد تا سخن او به پايان رسد.
هرگز نديدم آن حضرت (در حد توانايى ) سؤ ال و تقاضاى نيازمندى را رد كند.
هرگز پاهاى خود را بين همنشينانش دراز نمى كرد.
هرگز در حضور همنشينان خود (به جايى ) تكيه نمى داد.
هرگز نديدم آن حضرت به خدمتكاران و غلامان آزاد شده اش ناسزا بگويد.
هرگز نديدم كه آب دهانش را بيرون بيندازد.
هرگز نديدم ((خنده خود قهقهه (خنده باصدا) بكند بلكه پيوسته خنده اش ‍ تبسم و لبخند بود.
هرگاه سفره غذا گسترده مى شد، خود كنار سفره مى نشست و تمام خدمتكاران و غلامان حتى دلاكان و دامپروران (در بانهاى اسطبلها) را كنار سفره مى نشاند و با هم غذا مى خوردند.
شرايط ميهماندارى در اسلام (در كلام امام هشتم (عليه السلام ))
عن على بن موسى الرضا (عليه سلام ): دعا رجل اميرالمومنين (عليه سلام ) فقال له : قد اجبتك على ان تضمن لى ثلاص خصال ، قال : وما هى يا اميرالمومنين (عليه سلام ).
قال : لا تدخل على شيئا من خارج ، ولا تدخر عنى شيئا فى البيت ، ولا تجحف بالعيال ، قال : ذلك لك يا اميرالمومين ! فاجابه على بن ابيطالب .(520)
امام رضا (عليه سلام ) فرمود: مردى حضرت على (عليه سلام ) را به منزل خود دعوت كرد. حضرت على (عليه سلام ) به او فرمود: دعوتت را به سه شرط مى پذيرم .
عرض كرد: آن سه شرط چيست اى پيشواى اهل ايمان ؟
حضرت فرمود: از بيرون خانه هيچ چيز برايم تهيه نكنى . از آنچه در منزل دارى ، هيچ دريغ ندارى و بر اهل خانه و افراد تحت سرپرستى ات تنگ نگيرى .
عرض كرد: پذيرفتم .
حضرت على (عليه سلام ) دعوت او را پذيرفت .
حدثنا ((دارم )) و ((نعيم )) ابن صالح الطبرى : قالا: حدثنا على بن موسى الرضا عن ابيه ، عن جده عن محمدبن على عن ابيه ومحمدبن الحنفيه ، عن على بن ابى طالب : ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : من حق الضيف ان تمشى معه فتخرجه من حريمك الى الباب .(521)
حضرت امام رضا (عليه سلام ) از پدرانش و ايشان از حضرت على (عليه سلام ) روايت كرده اند كه حضرت رسول (عليه سلام ) فرمود: از حقوق ميهمان اين است كه با او همراهى كنى و او را تا درب منزل مشايعت نمايى .
ب ) تفاخر و مباهات
گاه آدمى توفيق مى يابد به ديدار و زيارت دوستان و خويشاوندان خويش ‍ نايل مى شود، مسلم است كه اظهار فرح و سرور در برابر چنين امرى طبيعى است ، و اگر به صورت معتدل باشد، نكوهيده نيست . ولى برخى اوقات اين ديدار مايه غرور و مباهات مى شود به طورى كه آدمى مى خواهد با چنين عمل براى خود امتيازى قائل گردد و بر ديگران مباهات و فخرفروشى كند. اين حالت نه تنها پسنديده نيست ، بلكه سبب عقب ماندگى و نشانه اى بارز بر ضعف و زبونى شخصيت آدمى است . معمولا افراد بى مايه و كم شخصيت براى پوشاندن نقاط ضعف خود به تفاخر پناه مى برند.
به همين جهت اولياى الهى هميشه پيرامون خود را از چنين احساسهاى كاذبى نهى مى فرموده اند.
قال البزنطى : بعث الى الرضا (عليه سلام ) بحمار له فجئته الى حرباء فمكثتها عامة الليل معه ثم اوتيت بعشاء. فلما اصبت من العشاء قال : ما تريد؟ اتنام . قلت : بلى جعلت فداك ! فطرح على الملحفة والكساء. ثم قال : بيتك الله فى عافية وكنا على سطح . فلما نزل من عندى قلت من نفسى : قد نلت من هذا الرجل كرامة ما، نالها احد قط. فاذا هاتف يهتف بى : يا احمد! ولم اعرف الصوت حتى جاءنى مولى له . فقال : اجب مولاى . فنظرت فاذا هو مقبل الى ، فقال كفك . فناولته كفى . فعصرها، ثم قال : ان اميرالمومنين (عليه سلام ) اتى صحصعة بن صوحان عايدا له . فلما اراد ان يقوم من عند. قال : يا صعصعة بن صوحان ! لا تفتخر بعيادتى اياك وانظر لنفسك ، وكان الامر قد وصل اليك ولا يلهينك الامل . استودعك الله .(522)
((بزنطى )) (يكى از اصحاب امام رضا (عليه سلام )) مى گويد:
شبى امام رضا (عليه سلام ) مركب (درازگوش ) خود را براى من فرستاد كه به محضرش شرفياب شوم . در محلى به نام ((حرباء)) حضورش رسيدم . همان شب مدتى در نزد آن حضرت بودم . سپس شام آوردند. حضرت پس ‍ از صرف شام به من فرمود: آيا امشب در اينجا مى خوابى ؟ پاسخ دادم : آرى ، فدايتان شوم . دستور داد بستر (لحاف و پوششى ) آوردند. حضرت برخاست تا از بام به زير رود، فرمود: خداوند شبت را با سلامتى بگذراند.
هنگامى كه حضرت رفت ، با خود گفتم : من امشب (با ماندن خود در نزد حضرت ) به آنچنان كرامت و عزتى دست يافتم كه هرگز كسى به آن نايل نشده است .
ناگاه صدايى شنيدم كه گفت : اى احمد! من نشناختم كه صاحب صدا كيست ، تا اينكه يكى از خدمتگزاران امام پيش من آمد و گفت : مولا و پيشوايتان (براى اداى مطلبى ) شما را فراخوانده است ، لطفا وى را اجابت كنيد. برخاستم كه از پله هاى بام به زير روم . ديدم كه امام خود از پله ها بالا مى آيد. هنگامى كه به من رسيد، فرمود: دستت را بياور! پيش آوردم . دستم را گرفت و فشرد. سپس فرمود: صعصعة بن صوحان از ياران حضرت على (عليه سلام ) بود، وقتى بيمار شد، حضرت به عيادتش رفت . زمانى كه خواست از نزد او برخيزد فرمود: اى صعصعه ! مبادا عيادت مرا مايه افتخار خود قرار دهى ! در فكر خودت باش .
حضرت افزود: حقيقت امر اين است كه ممكن است حالت صعصعه براى تو پيش آيد، مبادا آرزوى بى اساس تو را سرگرم كند و انديشه عجب در تو راه يابد.
سپس امام (عليه سلام ) با اين تذكر اخلاقى ، از بزنطى خداحافظى نمود و فرمود: تو را به خدا مى سپارم .
امام رضا (عليه سلام ) با سخن مذكور، هشدار داده است كه هيچ عاملى نمى تواند جاى تربيت نفس و عمل صالح را بگيرد و آدمى نبايد به امتيازات و عناوين و اعتبارت دنيوى مغرور شود و خود را به آن دلخوش نمايد. حتى نزديكى به امام و عنايت و لطف آن بزرگوار نيز نبايد وسيله فخر و مباهات و احساس برترى بر ديگران گردد.


منابع
467- بحارالانوار، جلد 75، ص 121 (فرمايش امام صادق (عليه السلام )).
468- قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): ان التواضع لا يزيد العبد الا رفعة . (جامع السعادات ، جلد 1، ص 363).
469- امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرمود: التواضع نعمة لايحسد عليها: تواضع نعمتى است كه بر آن حسادت نمى شود. (بحارالانوار، جلد 78، ص 374).
470- سوره حجرات ، آيه 12.
471- التواضع مع الرفعة كالعفو مع القدرة . ((حضرت على (عليه السلام ))) (فهرست موضوعى غررالحكم ، ص 405)
472- بحارالانوار، جلد 16، ص 228.
473- شگفتى هاى جهان درون ، ص 33.
474- كافى ، جلد 2، ص 124 - مرآت العقول ، جلد 8، ص 256 - مسندالامام الرضا، جلد 1، ص 273.
475- امالى ((صدوق ))، ص 145.
476- زناشويى راز خوشبختى ، ص 429، از كتاب ، (از زندگى استفاده كنيد).
477- بحارالانوار، جلد 75، ص 66.
478- كافى ، جلد 2، ص 663.
479- مستدرك الوسائل ، جلد 2، ص 405.
480- اصول كافى ، جلد 2، باب ((تفريح كرب المؤ من ))، حديث 4
481- بحارالانوار، جلد 71، ص 233.
482- نورالافاق ، ص 153.
483- مستدرك الوسائل ، جلد 2، ص 397.
484- بحارالانوار، جلد 49، ص 101 - سفينة البحار، جلد 1، ص 418 - فروع كافى ، جلد 4، ص 23 و 24.
485- تحف العقول ، ص 448.
486- بحارالانوار جلد 75، ص 357.
487- گزيده كافى ، جلد 1، ص 205.
488- جامع الاخبار، فصل 208، ص 14.
489- جهانگرد
490- مستدرك الوسائل ، جلد 2، ص 493.
491- وان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة . (سوره بقره / آيه 230).
492- وان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة . (سوره بقره / آيه 230).
493- تفسير صافى ((طبع قديم ))، ص 74 - وسائل الشيعه ، جلد 13، ص 92 - 91
494- ارشاد ((مفيد))، جلد 2، باب 21، حديث 3.
495- عريض : روستايى بوده است در يك فرسنگى مدينه كه از املاك حضرت امام صادق (عليه السلام ) به شمار مى رفته است .
496- الاختصاص ، جلد 1، ص 247.
497- بحارالانوار، جلد 11، ص 320.
498- بحارالانوار، جلد 75، ص 348.
499- مستدرك الوسائل ، جلد 2، ص 413.
500- بحارالانوار، جلد 74، ص 127.
501- سوره رعد / آيه 21.
502- بحارالانوار، جلد 49، ص 105.
503- فروع كافى ، جلد 4، ص 43.
504- مسندالامام الرضا (عليه السلام )، جلد 1، ص 294.
505- اصول كافى ، جلد 1، ص 547.
506- بحارالانوار، جلد 93، ص 218 - عيون الاخبارالرضا، جلد 2، ص 51.
507- تحف العقول . ص 525.
508- مستدرك الوسائل ، جلد 2، ص 401.
509- سوره فرقان ، آيه 63.
510- تفسير مجمع البيان ، جلد 7، ص 179.
511- سفينة البحار ((وضع ))، ص 667 - كافى ، جلد 8، ص 230 - بحار الانوار، جلد 49، ص 201.
512- بحارالانوار، جلد 49، ص 102، حديث 20.
513- بحارالانوار، جلد 49، ص 99.
514- فروع كافى ، جلد 6، ص 298.
515- بحارالانوار، جلد 49، ص 102.
516- بحارالانوار، جلد 78، ص 349.
517- كافى ، جلد 5، ص 533.
518- مكارم الاخلاق ، ص 189.
519- عيون اخبارالرضا، جلد 2، ص 184 - اعيان الشيعه ، جلد 2، ص 14 - بحارالانوار، جلد 49، ص 90.
520- عيون اخبار الرضا، جلد 2، ص 42.
521- مسند الامام الرضا، جلد 1، ص 298.
522- قرب الاسناد، ص 167 - معجم رجال الحديثآ جلد 2، ص 237 - رجال كشى ، ص 588.


نوشته شده در   يکشنبه 29 اسفند 1389    
PDF چاپ چاپ