پنجشنبه 3 بهمن 1398 | Thursday, 23 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 21 اسفند 1389     |     کد : 8504

نطق موجودات

نطق موجودات

بخش پنجم : نطق موجودات
نطق موجودات

نطق موجودات - مراد از نطق ، اظهار كلمات و اداى آن با اصوات و حروف است . در مصادر و منابع شرعى به اين معنى در مواضع و موارد متعددى تصريح گشته است . قبل از بيان بخشى از آن موارد به مفهوم لغوى نطق اشاره مى گردد.
مفهوم نطق در لغت
فيروزآبادى در ((القاموس المحيط)) گفته است :
((نطق ينطق نطقا و منطقا و نطوقا، تكلم بصوت و حروف تعرف بها المعانى و انطقه الله تعالى و استنطقه ))(110).
نطق كرد، يعنى : با صدا و حروفى كه از آن معانى فهميده شود سخن گفت .
جوهرى در (صحاح اللغه ) مى گويد:
((المنطق : الكلام ، و قد نطق نطقا و انطقه غيره و استنطقه ، اى كلمه )).(111)
منطق : كلام است . نطق نمود يعنى سخن گفت و تكلم كرد.
راغب اصفهانى در (المفردات گفته ) است :
((النطق فى التعارف : الاصوات المقطعة التى يظهرها اللسان و تعيها الاذان )).(112)
نطق در عرف ، اصوات بريده اى است كه بر زبان جارى شده و بگوش ‍ مى رسد.
نطق موجودات در قرآن
از جمله مواردى كه كلمه ى نطق با مشتقات آن در قرآن استعمال شده است عبارتند از:
((هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ))(113).
اين كتاب ما است كه با شما به حق سخن مى گويد.
((... و لدينا كتاب ينطق بالحق ...))(114)
و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى گويد.
((... لقد علمت ما هؤلاء ينطقون ))(115)
تو همانا دانسته اى كه اين - بتان - سخن نمى گويند.
((و وقع القول عليهم بما ظلموا فهم لا ينطقون ))(116)
و عذاب بر آنان حتمى گشته چون ستم نمودند پس آنان سخن نمى گويند.
((هذا يوم لاينطقون و لا يؤذن لهم فيعذرون )).(117)
اين روزى است كه آنان سخن نمى گويند. و اجازه نداشته تا عذر بياورند.
((و ورث سليمان داود و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير...)).(118)
و سليمان وارث داود گشته و گفت : اى مردم ما منطق پرندگان را آموزش ‍ ديده ايم .
آيات فوق به وضوح شاهد بر معنى لغوى نطق مى باشد، بنابر اين مراد از نطق همان است كه در ابتداى اين فصل به آن اشاره گرديد. در آيه ذيل سخن گفتن به تمامى موجودات نسبت داده شده است :
((و يوم يحشر اعداء الله الى النار فهم يوزعون . حتى اذا ما جاؤوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون . و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شيى ء و هو خلقكم اول مرة و اليه ترجعون ))(119).
و روزى كه دشمنان خدا را به سوى آتش دوزخ كشانده و براى جمع آورى بازشان دارند، چون همگى به دوزخ رسند، چشم و گوش و پوست بدن هايشان بر آنچه انجام داده اند گواهى دهند. آنان به جلدهايشان گويند: چرا عليه ما گواهى داديد؟ آنان گويند: خدايى كه همه موجودات را به سخن درآورده ، ما را نيز به سخن آورده است و او است كه اولين بار شما را آفريده و به سوى او باز ميگرديد.
اين آيه گواهى روشن است كه خداوند سبحان همه موجودات عالم را قدرت تكلم داده است . از آيات قبل از اين به دست مى آيد كه موجودات ، آنگاه كه اجازه داشته باشند، لب به كلام مى گشايند و با مخاطبان خود سخن مى گويند بگونه ايكه آنان كلام آنها را بشنوند.
يك احتمال
در اينجا يك احتمال مطرح است و آن اينكه : اين آيه دلالت بر نطق موجودات در روز قيامت مى كند نه در دنيا، بنابراين همه موجودات در روز قيامت به اذن خداى متعال قدرت بر تكلم پيدا كرده و سخن مى گويند.
گوييم كه : ادله تسبيح موجودات ، تسبيح قولى آنانرا در دنيا ثابت مى نمود و تسبيح قولى موجودات هم بخشى از نطق آنان بشمار مى آيد. بنابراين همه موجودات عالم وجود، ناطق و ذاكرند.
گفتار علامه در الميزان
علامه طباطبايى (ره ) در ذيل آيه ((قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شيى ء)) مى فرمايد:
((آنچه از مفهوم نطق ، وقتى بصورت حقيقت استعمال شود بدست مى آيد اين است كه نطق ابراز و اظهار نيت درونى بوسيله تكلم است و اين معنى بر شعور و آگاهى متوقف مى باشد... پس گواهى دادن اعضاء و جوارح عليه مجرمان ، نطق و تكلم حقيقى آنان است كه از روى شعور و علم و آگاهى قبلى آنان در دنيا صورت مى گيرد بدليل آنكه فرمود: (انطقنا الله ).
و كلام خداوند سبحان كه فرمود: (الذى انطق كل شيى ء) در مقام توصيف است و دلالت بر آن دارد كه نطق فقط به اعضا و جوارح انسان اختصاص نداشته بلكه عام بوده و شامل هر چيزى مى گردد و خداوند است كه اين نطق را در آنان ايجاد نموده است .(120)
نمونه هايى از نطق جمادات در روايات
از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) نقل است كه فرمود:
((كنت اخرج مع رسول الله (ص ) الى اسفل مكة و اشجارها و لايمر بحجر و لاشجر الا قالت : السلام عليك يا رسول الله و انا اسمع ))(121)
من با پيامبر(ص ) به نواحى پايين مكه و ناحيه درختان آن مى رفتم ، آنحضرت از هيچ سنگ و درختى نمى گذشت مگر آنكه آن درخت و سنگ مى گفت : سلام بر تو اى رسول خدا. و من مى شنيدم .
((علقمة و ابن مسعود: كنا نجلس مع النبى (ص ) و نسمع الطعام يسبح و رسول الله يأكل )).(122)
از علقمه و ابن مسعود روايت است كه ما با پيامبر(ص ) مى نشستيم و صداى تسبيح طعامى را كه پيامبر مى خورد مى شنيديم .
((ابن عباس قال : قدم ملوك حضرموت على النبى (ص ) فقالوا كيف نعلم انك رسول الله ؟ فاخذ كفا من حصى فقال : هذا يشهد انى رسول الله : فسبح الحصا فى يده و شهد انه رسول الله (صلى الله عليه و آله ))).(123)
ابن عباس گفت : پادشاهان حضرموت بر پيامبر وارد شدند و گفتند كه چگونه بدانيم تو پيامبرى ؟ آنحضرت مشتى سنگريزه برداشت و فرمود اين به رسالت من گواهى مى دهد پس سنگريزه ها در دست حضرت تسبيح گفته و به رسالت حضرت گواهى دادند.
((عن النبى (ص ) قال : انى لاعرف حجرا بمكة ، ما مررت عليه الا سلم على )).(124)
پيامبر(ص ) فرمود: من سنگى را در مكه مى شناسم كه هيچگاه از آن نگذشتم مگر آنكه بر من سلام نمود.
نسبت ((قول )) به جمادات در قرآن
از نكات قابل تامل در آيه فوق ، انتساب كلمه ((قالوا)) به اعضا و جوارح است . اين كلمه با در برداشتن ضمير عاقل ، دلالت مى كند كه اين اعضا از آنجهت كه شاهد بوده و نطق مى كنند، حكم عاقلان را داشته و از زمره آنان شمرده مى شوند. اين مطلب اختصاص به جوارح و اعضاى آدمى نداشته و تمامى موجودات را شامل مى گردد.
گواه بر آن ، استعمال ضمير عاقلان ، در آيه ذيل نسبت به تسبيح اشياء است .
((و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم ))(125).
ضمير بكار رفته در كلمه ((تسبيحهم )) كه مربوط به تسبيح تمامى موجودات عالم است ، ضمير مخصوص عقلا مى باشد. آيه ديگرى كه در آن نسبت ((قول )) به جمادات داده شده است ، آيه ذيل مى باشد:
((فقال لها و للارض ائيتا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين ))(126).
پس به آسمانها و زمين گفت كه از روى رغبت يا ميل بياييد. آنها گفتند كه از روى رغبت آمديم . در اين آيه نسبت قول و كلام به آسمانها و زمين داده شده و ضمير عقلا نيز در مورد آنان به كار رفته است .


منابع
110- القاموس المحيط.
111- الصحاح .
112- المفردات .
113- جاثيه / 29.
114- مؤمنون / 62.
115- انبياء / 65.
116- نمل / 85.
117- مرسلات / 37 - 36.
118- نمل / 16.
119- فصلت / 21 - 19.
120- الميزان / ج 17 / ص 379.
121- المناقب ابن شهر آشوب / ج 1 / ص 90.
122- المناقب ابن شهر آشوب / ج 1 / ص 90.
123- المناقب ابن شهر آشوب / ج 1 / ص 90.
124- المناقب ابن شهر آشوب / ج 1 / ص 90.
125- اسراء / 44.
126- فصلت / 11.
127- فصلت / 11.


نوشته شده در   شنبه 21 اسفند 1389    
PDF چاپ چاپ