شنبه 28 دي 1398 | Saturday, 18 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 21 اسفند 1389     |     کد : 8503

اختيار يا اجبار بر تسبيح

اختيار يا اجبار بر تسبيح

بخش چهارم : اختيار يا اجبار بر تسبيح

اختيار يا اجبار بر تسبيحاختيار يا اجبار بر تسبيح - از نكات قابل تامل و بحث در اين مقام ، آن است كه تسبيح موجودات كه از روى شعور و اراده آنان صورت مى پذيرد، بنحو اختيار است يا آنكه جبرى مى باشد. يعنى آيا خداوند چون موجودات را آفريد، همراه آن ، وصف و ثناى خود را نيز در آنان نهاده و هيچ موجودى تكوينا نمى تواند از تسبيح گفتن بدور باشد يا آنكه به موقع آفرينش ، آنانرا مخير نموده كه تسبيح بگويند يا نگويند، آنان به خواست و اراده خود كه خداوند در آنها ايجاد كرده بود راه تسبيح را در پيش گرفتند؟
آنچه از تامل در آيات تسبيح و نيز آيات مشابه آن راجع به موجودات بدست مى آيد آنست كه خداوند مرتبه اى از شعور و اراده و اختيار را به موجودات عالم هستى داده است . آنان با همان اراده و اختيار خويش به ثناى حق مشغولند.
اينك آنچه را كه بر اين معنى گواه است به خواننده گرامى عرضه مى داريم :
((انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا)).(99)
ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم پس آنان از تحمل آن امانت اجتناب نموده و از آن ترسيدند ولى انسان آنرا تحمل نموده و پذيرفت . او بسيار ستمگر و نادان است .
امانت الهى در اين آيه به معانى گوناگونى تفسير شده است كه بهترين آنها همان مقام ولايت الهى و خلافت او در زمين مى باشد. به هر تقدير خداوند آنرا بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشت آنان از پذيرفتن آن ابا نموده و سرباز زدند و از تحمل آن ترسيدند. اين اجتناب و نپذيرفتن آنان با آنكه خداى سبحان به آنان پيشنهاد حمل آنرا نموده بود، دليلى آشكار است بر آنكه آنان نوعى از اختيار و اراده را دارا بودند. اين اختيار، اگر چه در مورد نپذيرفتن امانت الهى مى باشد و ربطى به تسبيح اختيارى موجودات ندارد ولى براى اثبات اصل اختيار و نسبت آن به جمادات كافى و وافى مى باشد.
((ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين )).(100)
سپس به آسمان كه دودى بود نظر انداخت و به آسمان و زمين گفت كه از روى رغبت يا اكراه بياييد، آن دو گفتند كه از روى رغبت و ميل آمديم .
كلام خداى سبحان به آسمان و زمين ، دليل بر دادن اختيار به آن دو مى باشد و جواب آنها نيز حكايت از همان وجود اختيار در پذيرفتن نوع امتثال دستور حق دارد.
((عن اسحق بن عمار عن ابى عبدالله (ص ) قال : ما من صيد يصاد فى بر و لابحر و لاشيى ء يصاد من الوحش الا بتضييعه التسبيح )).(101)
از اسحاق بن عمار از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: هيچ صيدى در خشكى و دريا صيد نگرديده و نيز هيچ حيوان وحشى صيد نمى گردد مگر بجهت آنكه او تسبيح حق تعالى را ضايع نموده است .
در اين حديث جزاى ضايع كردن تسبيح توسط اين حيوانات صيد آنان قرار داده شده است . اين گواه بر آن است كه تسبيح كردن ، امرى اختيارى براى آنان است كه اگر آن را ترك كنند به اين مصيبت گرفتار مى آيند.
در اين حديث جزاى ضايع كردن تسبيح توسط اين حيوانات صيد آنان قرار داده شده است . اين گواه بر آن است كه تسبيح كردن ، امرى اختيارى براى آنان است كه اگر آن را ترك كنند به اين مصيبت گرفتار مى آيند.
احاديث ذيل نيز، دلالتى مشابه اين حديث دارند:
عن ابى هريرة قال : قال رسول الله (ص ): ما صيد من صيد و لا وشج من وشج الا بتضيعيه التسبيح .(102)
از ابوهريره نقل شده است كه پيامبر(ص ) فرمود: هيچ حيوانى صيد نگرديد و هيچ شاخه درختى درهم پيچيده نگرديد مگر بر اثر از بين بردن تسبيحش .
((عن ابن مسعود قال : قال رسول الله (ص ): ما صيد من طير فى السماء و لاسمك فى الماء حتى يدع ما افتراض الله عليه من التسبيح )).(103 )
از ابن مسعود روايت شده است كه پيامبر(ص ) فرمود: هيچ پرنده اى در آسمان و ماهى در دريا صيد نگرديد مگر بر اثر آنكه تسبيحى را كه خداوند بر او واجب كرده است ترك نموده است .
((عن عائشة قالت : دخل على رسول الله (ص ) فقال لى : يا عائشة اغسلى هذين البردين ، فقلت : يا رسول الله بالامس غسلتها. فقال لى : اما علمت ان الثوب يسبح ، فاذا اتسخ ، انقطع تسبيحه )).(104)
از عايشه نقل شده است كه گفت : روزى پيامبر بر من وارد گرديد و فرمود اى عايشه اين دو لباس را بشوى . گفتم اى پيامبر ديروز آن دو را شستم ، حضرت فرمود: آيا ميدانى كه لباس تسبيح مى گويد و چون چركين شود تسبيحش ‍ قطع مى گردد.
اين بخشى از روايات در اين معنى بود كه بجهت اختصار از باقى آنان صرف نظر گرديد.
پرسش و پاسخ
اگر گفته شود: بنابر آنچه نقل گرديد تمامى موجودات حتى جمادات ، داراى شعور بوده و خداوند به آنها يك نحوه اختيار عطا فرموده و نيز تكليف بر تسبيح كرده است ، بنابراين لازمه اين سخن آن است كه جمادات نيز همانند انسان مكلف بوده و احكام تكليف بر آنها نيز بار شده و ثواب و عقاب اخروى نيز شامل حالشان گردد، در حاليكه كسى به اين سخن ملتزم نگشته است .
گوييم : آنچه از اين ادله بدست مى آيد شعور و اختيار و تكليف مى باشد، ليكن هر شعور و تكليفى همانند شعور و تكليف در انسان نيست . شعور و تكليف جمادات در انجام تسبيح است كه كمال آنان و سعادتشان نيز در همان است . اين يك آگاهى فطرى بوده كه خداوند به همراه خلقت آنان ، در آنها قرار داده و آنان را به حسب همان درجه از شعور، مكلف به تسبيح نموده است آنان هم خداى سبحان را در اين تكليف اطاعت نموده اند.
بهره آنان هم از اين تكليف و تسبيح رسيدن به كمال در خور شأنشان بوده و كمال و سعادتشان نيز در همان است . پس بين شعور و تكليف اين موجودات با شعور و تكليف در انسان تفاوت بسيار مى باشد، از اين جهت نمى توان احكام انسان را به آنها سرايت داد.
يك نكته
خداوند سبحان در قرآن كريم آنجا كه سخن از تسليم و اطاعت عقلا بميان مى آيد آنرا به دو قسم مى نمايد و مى فرمايد: عده اى از روى رغبت و عده اى ديگر از روى اكراه ، اطاعت او مى كنند اما آنجا كه سخن از عامه موجودات و ذرات عالم هستى است ، يك صورت را به آنان نسبت مى دهد و مى فرمايد كه آنان با ميل و رغبت خويش اطاعت فرمان حق مى نمايند و اين ميل و رغبت آنان را پس از دادن اختيار به آنان بيان مى فرمايد. به آيات ذيل نظرى بيافكنيم :
((افغير دين الله يبغون و له اسلم من فى السموات و الارض طوعا او كرها و اليه يرجعون )).(105)
آيا آنان غير از دين الهى را برمى گزيند، در حالى كه هر كه در آسمان و زمين است از روى رغبت يا اجبار، تسليم او است و به سوى او باز مى گردد.
((و لله يسجد من فى السموات و الارض طوعا او كرها...))(106)
و هر آنكه در آسمانها و زمين است براى خدا از روى ميل يا اكراه سجده مى كند.
((... فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين )).(107)
پس به آسمان و زمين گفت از روى ميل يا اكراه بياييد. آن دو گفتند از روى ميل آمديم .
((او لم يروا الى ما خلق الله من شيى ء يتفيأظلاله عن اليمين و الشمائل سجدا لله و هم داخرون ، و لله يسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابة ....))(108)
آيا به آنچه خلق كرده است نمى نگرند كه سايه آنان از راست و چپ از روى سجده بر زمين مى افتد و تمامى آنان در مقابل او ذليلند. و آنچه در آسمانها و زمين از چهارپايان است براى خدا سجده مى كنند.
((و النجم و الشجر يسجدان )).(109)
گياهان ساقدار و بدون ساقه سجده مى نمايند.
دو آيه نخست ، درباره صاحبان عقل است كه اطاعت و خضوعشان در برابر حق بصورت ترديد بين ميل و اكراه آمده است ولى در سه آيه اخير كه راجع به غير عقلا است ، تسليم و اطاعت و سجده آنان ، همگى به ميل و رغبت و بدون ترديد ذكر شده است .


منابع
99- احزاب / 72.
100- فصلت / 11.
101- تفسير نورالثقلين / ج 3 / ص 168 / حديث 227.
102- الدرالمنثور / ج 5 / ص 291.
103- الدرالمنثور / ج 5 / ص 291.
104- الدرالمنثور / ج 5 / ص 295.
105- آل عمران / 83.
106- رعد / 15.
107- فصلت / 11.
108- نحل / 49 - 48.
109- الرحمن / 2.


نوشته شده در   شنبه 21 اسفند 1389    
PDF چاپ چاپ