يکشنبه 29 دي 1398 | Sunday, 19 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 24 بهمن 1389     |     کد : 8312

مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى

مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى

فصل 8 : مرورى بر برخى از مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى
فصل 8 : مرورى بر برخى از مهمترين مسائل عصر غيبت كبرىبا صدور توقيعى از جانب امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به آخرين سفير خود، و پس در گذشت او به عنوان آخرين نفر از ((نواب اربعه )) ، عصر (( غيبت كبرا)) ى امام دوازدهم (عج الله تعالى فرجه الشريف ) فرا مى رسد. در اين باره با پشت سر گذاشتن ((غيبت صغرى )) ، مرحله جديدى از تاريخ شيعه آغاز مى شود.
در فصل پيشين ،از اين ((توقيع )) و تحليل آن سخن گفتيم . در اين فصل به عنوان مهم ترين مباحث اين دوره ، مرورى خلاصه خواهيم داشت به چهار بحث ذيل :
الف - تاريخ شيعه ،نهضت ها و دولت هاى شيعى در عصر غيبت كبرى .
ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در اين عصر.
ج - دوره هاى مرجعيت دينى و سياسى در اين عصر.
د - مدعيان مهدويت در عصر غيبت صغرى و كبرى .
الف - تاريخ شيعه ، نهضت ها و دولت هاى شيعى در عصر غيبت كبرى
مناسب است قبل از پرداختن به تاريخ شيعه در عصر ((غيبت كبرى )) ، در آغاز مرورى خلاصه به تاريخ شيعه در عصر ((غيبت صغرى )) نيز داشته باشيم .
1 - شيعه قبل از غيبت كبرى (از قرن 1 تا 4 ه -)
((شيعه اماميه به كسانى گفته مى شود كه ، خلافت و جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مرجعيت علمى و دينى را حق خالص و منحصر به فرد على عليه السلام مى دانسته و مراجعه علمى و معنوى را تنها به او و 11 فرزندش روا مى دانند.(812)
على عليه السلام و ياران او پس از اعتراض ، به منظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى ، دست به قيام خونين نزدند، ولى تسليم عقيده اكثريت نشدند.
اعتقاد شيعه بر آن بود كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميت دارد روشن شدن تعاليم اصيل اسلام ، و در درجه دوم جريان كامل آن تعاليم در جامعه مى باشد. و فقط يك رهبر معصوم ، توانائى تحقق اين دو هدف را دارد. در غير اين صورت ((حكومت ))به يك ((سلطنت استبدادى )) تبديل گشته و معارف پاك دينى دستخوش تحريف مى گردد.
تاريخ اسلام صحت اين اعتقاد را به اثبات رساند، و شيعه نيز در عقيده خود استوارتر گشت ، هرچند كه براى پيشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنى نمى كردند، بلكه دوش به دوش اكثريت ، به جهاد مى رفتند و در امور عامه دخالت مى كردند.(813)
در اواخر سال (35 ه -) و پس از 25 سال انحرفات پى در پى ، حكومت انقلابى على عليه السلام درگير مبارزه با مخالفان مصلحت پرست و منحرف شد و پس از 4 سال و 5 ماه ، اميرمومنان على عليه السلام به دست ((خوارج ))به شهادت رسيد و ((معاويه ))با دسيسه هاى گوناگون بر خلافت چيره گشت و آن را به سلطنتى موروثى تبديل نمود و سخت ترين روزگار براى شيعه در زمان حكومت بيست ساله اش فراهم نمود.
شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام و ياران صديق على عليه السلام ، تراژدى فجيع كربلا، بيدادگرى و بى بندوبارى بنى اميه ، در برابر مظلوميت و طهارت اهل بيت عصمت عليه السلام ، شيعه را روز به روز در عقيده استوارتر مى ساخت . شهادت اباعبدالله الحسين عليه السلام در توسعه يافتن ((تشيع ))به ويژه در مناطق دور از مركز حكومت بنى اميه ، چون ((عراق )) ، ((يمن ))و ((ايران ))كمك به سزائى كرد.(814)
لذا در پايان قرن اول ، حكومت بنى اميه رو به ضعف گراييده و شيعه از اطراف كشور اسلامى چون سيل به دور امام باقر عليه السلام گرد آمده و معارف اسلامى را از خرمن او چيد. شهر ((قم ))بنيان نهاده و شيعه نشين شد، ولى شيعه در حال تقيه بود. بر اثر فشارهاى حكومت بنى اميه ، سادات علوى قيامهاى مكرر داشته ، هرچند كه با شكست روبه رو شده و جان هاى خود را در اين راه مقدس گذاشتند.
خونخواهى شهداى اهل بيت عليهم السلام و تبليغات عميق شيعه ، عاملى بود كه به وسيله آن ((بنى عباس ))خلافت را ربودند و در آغاز، چند روزى روى خوش نشان دادند و ((بنى اميه ))را قتل عام كردند، ولى ديرى نگذشت كه شيوه ظالمانه ((بنى اميه ))را در پيش گرفتند و در بيدادگرى و بى بندو بارى از آنان نيز گذشتند. لذا وضع شيعه با آمدن ((بنى عباس )) كوچكترين تغييرى پيدا نكرد.
به دليل روى آوردن مردم به علوم عقلى ، و آزادى دادن ((مامون )) عباسى معتزلى مذهب (195 - 218)، علماى شيعه نفس تازه اى كشيده و از تبليغ مذهب خود دريغ نكردند.
واگذارى ولايتعهدى به امام هشتم ، ((علويان ))را تا حدودى از تعرض ‍ دستنشاندگان دولت به آنان مصون نمود، ولى ((متوكل ))عباسى دم برنده شمشير را به سوى شيعه برگرداند و حتى مزار حسين بن على عليه السلام از دست او در امان نماند.
2 - شيعه در عصر غيبت كبرى
فساد و بيدادگرى ((بنى عباس ))و نهضت هاى پى در پى ((علويان )) ، اركان حكومت ((عباسيان ))را سست نموده و زمينه را براى ظهور دولت هايى انقلابى و شيعى آماده كرده و براى شيعه آزادى تبليغ مذهب را به همراه داشت .
در قرن چهارم هجرى ، قسمت عمده شبه ((جزيرة العرب ))به استثناى شهرهاى بزرگ ، شيعه بودند. در ((بصره ))نيز كه مركز ((اهل سنت )) بود عده اى قابل توجه شيعه بودند. در ((طرابلس )) ، ((نابلس )) ، ((طبريه )) ، (( حلب ))و ((هرات ))شيعه بسيار بود، و ((اهواز)) و سواحل ((خليج فارس ))جايگاه شيعيان بود.
بسيار اتفاق مى افتاد كه در شهرهاى بزرگى ، چون ((بغداد))((بصره )) و ((نيشابور))زد و خورد ميان شيعه و سنى در مى گرفت و در برخى از آنها شيعه غلبه پيدا مى كرد.
در مدت 5 قرن (از پنجم تا نهم ) شيعه به گسترش خود ادامه داده و دولت هايى شيعى نيز بر سر كار آمد. ((اسماعيليه ))در حدود يك قرن و نيم در اواسط ((ايران ))در حال استقلال كامل مى زيستند.(815)
سادات مرعشى در ((مازندران ))تا ((قزوين )) ، از نيمه قرن هشتم تا بعد از نيمه قرن نهم سلطنت كردند.(816) ((سلطان محمد خدابنده ))از سلاطين ((مغول ))مذهب شيعه را اختيار كرد (703 - 716 ه -) و در پى او پادشاهانى ، ((تشيع ))را ترويج كردند. نفوذ ((علامه حلى ))و فرزندش در دربار او تحولات چشم گيرى را در زمينه گسترش دامنه ((تشيع ))و پايه ريزى علمى و فرهنگى مكتب انقلابى اهل بيت عليهم السلام به وجود آورد.(817)
سلاطين ((قره قويونلو))و ((آق قويونلو))در ((تبريز))حكومت كرده و دامنه حكمرانى شان تا((فارس ))و ((كرمان ))كشيده شد.(818)
با آمدن سلاطين ((آل ايوب ))شيعه ((مصر))و ((شامات ))آزادى مذهبى را به كلى از دست داده و جمع كثيرى از شيعيان از دم شمشير گذشتند و ((شهيد اول ))(محمد بن مكى عاملى ) كه يكى از نوابغ فقهاى شيعه بود در سال (786 ه -) در دمشق به جرم ((تشيع ))كشته شد و ((شيخ اشراق ))(شهاب الدين سهروردى ) در ((حلب ))به جرم تبيين ((فلسفه ))به قتل رسيد.
شيعه در اين پنج قرن از لحاظ جمعيت در افزايش ، و از لحاظ قدرت و آزادى مذهبى تابع مذهب و قدرت سلاطين وقت بودند. و در اين برهه در هيچ يك از مناطق اسلامى مذهب شيعه ، مذهب رسمى اعلام نشد.(819)
در آغاز قرن دهم ، ((اسماعيل صفوى ))(شيعه مذهب ) قيام خود را از ((اردبيل ))شروع كرد. او با برانداختن ((ملوك الطوايفى ))در ((ايران ))و جنگ با((عثمانيان )) ، ((ايران ))قطعه قطعه شده را به شكل يك كشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت داد، و تا اواسط قرن دوازدهم ، حكومت ((صفويه ))با به رسميت شمردن مذهب شيعه به سلطنت خود ادامه دادند.
((شاه عباس كبير))توانست وسعت كشور و جمعيت را به بيش از دو برابر ((ايران ))كنونى برساند و تا قرن چهاردهم هجرى ، ((تشيع )) مذهب رسمى ((ايران ))ماند. همچنين در ((يمن ))و ((عراق )) ، شيعه اكثريت جمعيت را تشكيل مى دهد و در همه كشورهاى مسلمان نشين جهان ، كم و بيش شيعه وجود دارد و در جهان بالغ بر 000/000/100 شيعه زندگى مى كنند.(820)
در طليعه قرن پانزدهم هجرى و پس از مبارزه طولانى با استبداد داخلى و استعمار فرهنگى ، سياسى و اقتصادى خارجى يك حكومت اسلامى تمام عيار بر اساس نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))- با تدارك كليه نقاط ضعف انقلاب هاى گذشته در مبارزه بى امان با استبداد و استعمار - در ((ايران )) شيعه نشين به وجود آمد و آثار و بركات معنوى و مادى اين انقلاب به شرق و غرب جهان اسلام گسترش پيدا كرد، و چون خارى در چشم دشمنان از تمام نهضتهاى اسلامى در جهان ، حمايت نموده و مايه اميدوارى و عاملى بزرگ در پيروزى اين نهضت ها به شمار مى رود و جهان را به عصرى جديد وارد نموده و همه ابرقدرتها نيز براى مبارزه با مذهب شيعه نشين اثنا عشرى بسيج شده اند، در حالى كه مبانى و نظريات شيعه به سرعت در تمام جهان اسلام و در شرق و غرب جهان ، رو به گسترش است .
3 - نهضت ها و دولتهاى شيعى در عصر غيبت كبرى  
شيعيان ، نخستين كسانى هستند كه تفكر انقلابى و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش كشيدند و همواره نظريات شيعه ، روح انقلاب را با خود به همراه داشت . عقيده ((امامت )) ، كه شيعه سخت بدان ايمان داشت آنها را با انتقاد و اعتراض نسبت به هيئت هاى حاكمه و بالاخره جبهه گيرى در برابر آنها وا مى داشت ، و اين حقيقت در سراسر تاريخ شيعه مشهود است .
به عقيده شيعه هر حكومتى غاصب و ظالم است به هر شكل و در هر قالبى كه باشد، مگر آن كه امام معصوم عليه السلام يا نائب آن ، حكومت را در دست گيرد. به همين دليل شيعه در تاريخ به طور مداوم در يك جريان انقلابى مستمر به سر مى بردند؛ نه آرام مى گرفتند و نه آن را رها مى كردند.(821)
مبارزان و رهبران شيعه هرگز بيم از قدرت حاكم به دل راه ندادند و با شيوه رازدارى (و تقيه ) سخت ترين شرايط را تحمل نمودند و در برابر طوفانهاى بنيان كن ، با شهادت و رشادت ، همواره قد براشرافته و به عنوان نيرومندترين سازمان انقلابى در اسلام در جهت استقرار ارزش هاى والاى اسلامى و عدالت خواهى جلوه گر شده است .
مبارزات سياسى شيعه به صورت زيرزمينى و تشكيلاتى به رهبرى ياران ائمه عليهم السلام استمرار داشت ، و ((دعاة )) (822) شيعه در جذب نيرو و آگاه نمودن مردم نقش فعال بر عهده داشتند. اسامى (دعاة ) در دفاتر خاصى نزد برخى از اصحاب ائمه عليهم السلام نگهدارى مى شد و حتى از ديوار نويسى براى احياى شعارهاى انقلابى استفاده مى كردند.(823)
((قيامهاى شكوهمند شيعه از حمايت مردمى توده ها و شخصيت هاى نام آور اسلامى برخوردار بوده و فقها و محدثان و قضات از جمله كسانى بودند كه در صف مقدم جبهه ، هوادار و پشتيبان نهضت هاى شيعى بودند.
نهضت هاى شيعى از همان آغاز پيدايش انحراف در سطح زمامدارى و رهبرى دولت اسلامى پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله ، تلاش ‍ انقلابى خود را آغاز نموده و با حركتى بى امان در مركز جهان اسلام و ساير مراكز كليدى و در سراسر دوران ائمه اطهار عليه السلام ، با راهنمايى آن بزرگواران پرچم مبارزه را بر عليه طاغوت و طاغوتيان برداشته و يك سلسله متصل و پيوسته از نهضت ها را تا دوران غيبت كبرى و تا عصر حاضر با گذشتن از فراز و نشيب هاى گوناگون مبارزه و انقلاب ، به راه خود ادامه داده و گاهى اين نهضت ها شكست خورده و گاهى نيز به ثمر نشسته و دولت هاى انقلابى در گوشه و كنار جهان اسلام و گاهى نيز در مراكز مهم حياتى به وجود آورده و در اين 6 قرن اخير، شيعه همواره در مركز ((تشيع ))و در ((ايران ))اسلامى از قدرت مذهبى و سياسى خوبى برخوردار بوده و پيام خود را به جهانيان ابلاغ نموده است .
بسيارى از نهضت هاى شيعى ، در ((عراق )) (824) و ((حجاز)) (825) بوده است . شيعه در برابر قدرت خلفا نيز دولتهايى در شرق و غرب مركز خلافت به پاداشته و هيچ گاه سنگر مبارزه را رها ننموده و همواره شعار ((عدالت ))و ((امامت ))را به عنوان اصيل ترين پيام وحى به دوش ‍ كشيده است و تا تحقق نهايى اين دو اصل ، مبارزه با تمام قدرت هاى ظالم را بر خود واجب ديده و بخش اجتناب ناپذير ايمان مى داند.
در اكثر قيام ها، شيعه پيشتاز بود و شيعيان در صفوف مقدم ، ولى اين نهضتها هرگز جنبه گروهى و مذهبى نداشت و به آن معنا نبود كه پيروان اهل بيت عليهم السلام جدا از مردم به اين حركت ها به دست مى يازيدند و با آنها همكارى مى كردند؛ زيرا مخالفت شيعه با اساس حكومت ((امويان ))و ((عباسيان ))از اعماق قلوب توده هاى وسيع مردم مسلمان سرچشمه مى گرفت ، ولى ستيزه گرى مسلحانه و خونبار شيعه ، به كمك افكار عمومى جوامع ستمديده ، ريشه در دفاع مقدس به منظور حفظ هويت اسلامى خود و پاسدارى از حريم اسلام و ((تشيع ))داشت .
چهره انقلابى و تابناك پيروان اهل بيت عليهم السلام را نبايد فقط در ميدانهاى شهادت جستجو كرد، بلكه اين چهره ها را مى توان در قالب انقلاب فرهنگى در شكل آرام تبليغ نيز مشاهده كرد. ((ادريس بن حسن مثنى )) ، كشور ((مغرب ))را با تبليغ فتح نمود و همچنين ((اندونزى )) و شرق دور جهان اسلام با تبليغ گشوده شد، در قرن پنجم هجرى انبوهى از مردم ((هند))توسط دو نفر شيعى مسلمان شدند، در حاليكه ((عباسيان ))300 سال بود كه به زور شمشير زير شعار دروغين دعوت به اسلام ، كشورگشائى مى كردند.
نهضت هاى انقلابى شيعى در سراسر جهان روح حماسه و انقلاب را زنده نگه داشت ، و على رغم شكست هاى پى در پى در قرن هاى اول تا سوم هجرى ، توانست نيمه قرن سوم تا قرن چهارم ، و پس از آن به نتايج قابل توجهى دست يابد و به شكل گيرى يك سلسله دولتهاى انقلابى در سرتاسر جهان اسلام بينجامد و بارقه اميدى بر دلهاى ياءس گرفته بتاباند و عاملى براى كاهش ستمگرى ها و طغيان هاى بيشتر حاكمان ستمگر باشد.
دولت انقلابى ((ادريسيان ))در ((مغرب ))از اواخر قرن دوم تا پس از نيمه دوم قرن چهارم هجرى در حدود دو قرن ، و دولت ((علويان ))از نيمه قرن سوم تا دهه دوم قرن چهارم در ((طبرستان ))و ((ديلم )) ، بيش ‍ از نيم قرن ، و دولت ((آل بويه ))در ((عراق ))و ((ايران ))از نيمه اول قرن چهارم تا نيمه دوم قرن پنجم ، بيش از يك قرن ، و دولت ((فاطميان )) در ((مصر))و ((شمال آفريقا))از اواخر قرن سوم تا نيمه دوم قرن ششم در حدود سه قرن ، تشكيل گرديد. همچنين در ((سوريه )) ، ((حلب )) و ((طرابلس )) ، ((حمدانيان )) ، ((بنى مرداس ))و ((بنى عمار)) از نيمه اول قرن چهارم تا اوائل قرن ششم در حدود يك قرن و نيم در منطقه ((شامات ))حكومت كرده و ((تشيع )) و آرمانهاى شيعى را تبليغ و گسترش داده اند.
اين دولت ها گرچه از نظر تئورى و عمل در مقايسه با نظام ايده آل توحيدى ، بسيارى از معايب و انحراف هاى دولت هاى ((اموى ))و ((عباسى ))را داشتند و يا در عمل به آنها آلوده شدند، ولى اين نكته در تحول دولت در اسلام حائز اهميت است كه دولتهاى انقلابى در مقايسه با رژيم هاى حاكمى ؛ چون ((اموى ))و ((عباسى ))حركتى در جهت پيشبرد اهداف نظام مطلوب اسلامى محسوب مى گردد. اين دولت هاى انقلابى شيعى - عموما - خدمات ارزنده اى در ترويج علم و ادب داشته دانشمندان را مورد حمايت و تشويق فراوان قرار مى دادند.
((آل بويه ))فرهنگ اسلام و تعاليم اهل بيت عليهم السلام را زيربناى حكومت خويش قرار دادند، و با وجود اين كه شيعى مذهب بودند درباره پيروان مذاهب ديگر و علماى آنان رفتارى نيكو و بردبارانه داشتند و از تكريم و انعام فروگذار نبودند. اين ويژگى براى تمام دولت هاى انقلابى شيعى ياد شده است ، در حالى كه شيعه عموما در دولتهاى اسلامى غيرشيعى در فشار و تقيه بوده و گاهى نيز از دم شمشير گذرانده مى شدند.
به همين جهت قرن چهارم هجرى - كه قرن دولتهاى انقلابى شيعه در سراسر جهان اسلام به شمار مى رود(826) - اوج تمدن اسلامى و اعتلاى فرهنگ جهان اسلام دانسته شده (827) و هيچ عاملى براى آن ، جز آزادى فكر و عقيده كه در پرتو دولتهاى شيعى همراه با تشويق و تكريم علم و دانشمندان بود نمى يابيم . آرمانى بودن اين دولتها با انگيزه هاى والاى موسسان آن ، بزرگترين عامل اين ترقى و تمدن بوده است ، و به فساد آلوده شدن گام به گام حاكمان و دور شدن از آرمانهاى اصلى ، خود عامل تباهى و اضمحلال اين دولتها گرديد.
با فروپاشى دولتهاى انقلابى در نتيجه اختلاف ميان رهبران ، و آلوده شدن كارگزاران به فساد قدرت و دورى از آرمانهاى انقلابى و اصيل ، جهان اسلام در قرن ششم و هفتم هجرى شاهد سقوط دولت ((عباسى )) ، تجزيه قدرت سياسى ، شكل گيرى دولتهاى كوچك ، كشمكش ها، برادر كشى ها و رقابت هاى ابلهانه بر سر تصاحب قدرت بود.
در سال (489 ه -) اولين دوره جنگ هاى صليبى به صورت سازمان يافته آغاز گرديد، در حاليكه در مركز خلافت ، انديشه اى جز خوشگذرانى و جمع آورى اموال خبرى نبود. در چنين شرايطى تهاجم بنيان كن ((مغول ))بر جهان اسلام آغاز شد و حكومت اسلامى پيش پاى مغولان فرو ريخت و نابود گرديد.
و اگر اسلام توانست همچنان سرفراز بماند، به خاطر حركت انديشمندانه جمعى پيشتاز گمنام و به دور از قدرت سياسى بود كه توانستند ((مغول )) هاى پيروزمند را در برابر اسلام خاضع گردانند و دلهاى آنان را به روى اسلام بگشايند و آن را فتح كنند.(828) و اگر ((هلاكو خان ))پس از قتل عام 900 هزار تن بى گناه از اهالى ((بغداد))قبل از بازگشت از آنجا دستور مى دهد كه مسجد خليفه و ضريح و مرقد حضرت كاظم عليه السلام را تجديد بنا كنند،(829) به خاطر حركت شجاعانه و بازدارنده اى بود كه ((مويد الدين ابن علقمه ))و ((خواجه نصير الدين طوسى ))(دو شخصيت ممتاز شيعى ) افتخار آن را از آنِ خود كردند، هرچند آماج تهمت ها و بدنامى هاى بسيار قرار گرفتند.
هدف خواجه جلوگيرى از خونريزى و خسارتهاى معنوى بود و او توانست با نفوذ در تشكيلات ((مغول )) ها باعث نجات جان بسيارى از علماى جهان اسلام از تيغ خونريز ((تاتار))شود و توانست متجاوز از 60 كتاب ارزنده در علوم و فنون مختلف به رشته تحرير درآورد، و شهرهائى را از نابودى نجات دهد و سخت ترين دشمنان اسلام در برابر اسلام و شعائر مذهب ((تشيع ))مجبور به ايمان و تعظيم نمايد(830) و اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان وحشى پيروز شود و منزلت علم ، و حافظان دين تا آن حد ارتقا يابد كه بالاترين مناصب دولتى و سياسى را اشغال نمايند و با تدبير و كياست ، ويرانگران مساجد و كتابخانه ها را، بانيان جديد مساجد و كتابخانه ها كند.
روابط به ظاهر حسنه علماى ((تشيع ))با شاهان صفوى از اين واقعيات نشاءت مى گرفت كه آنان ، وجود يك قدرت سياسى و دولت با كفايتى را براى حفظ ميراث ((تشيع ))و پاسدارى از ((ايران شيعه ))و جلوگيرى از تهاجم ((تسننى ))كه ثواب شيعه كشتن را برتر از هر عبادت مى شمرد، ضرورتى اجتناب ناپذير مى دانستند.(831)
دولت ((صفويه ))با تمام ضعف هايش ، ترويج كننده شعائر مذهبى بود و اهل تسنن نيز عموما تحت فشار نبودند و نسبت به ((مسيحيان )) ، ((يهوديان ))و ((زردشتيان ))نيز روش مدارا اعمال مى شد، در حالى كه اكثر كشورهاى غربى حتى با آزادى نسبى اديان ، بيگانه بودند.(832)
رونق كشاورزى ، رشد اقتصادى و رفاه نسبى عمومى ، رضايت طبقه متوسط را نسبت به سياست اقتصادى دولت ((صفويه ))جلب نمود و بيشتر شاهان صفوى را از حمايت مردمى برخوردار كرده بود.
توسعه فرهنگى و گسترش مراكز علمى و حمايت همه جانبه از علما و مولفان ، از برجسته ترين امتيازات دوران ((صفويه ))است و ابتكار بهره گيرى از هنر، صنعت و معمارى در خدمت فرهنگ و معارف اسلامى از خصوصيات ديگر اين دوره است .
ايجاد تحول در سيستم سياسى و ادارى حكومت و وجود زمينه براى ايفاى نقش بيشترى براى علما در امور سياسى ، قضائى و فرهنگى را مى توان از ديگر ويژگيهاى اين دوره برشمرد. بازگرداندن استقلال و هويت شيعى و رهائى از بيگانه ترسى و حمايت كامل از موجوديت دين ، موجب گرديد كه علماى شيعه بر مشروعيت قدرت سياسى پادشاهان ((صفويه ))صحه بگذارند.
با غلطيدن دولت ((صفويه ))به ورطه تجمل پرستى و اشرافيت و گرفتار شدن در دام جنگ هاى خانگى و همسايگان شرقى و غربى ، زمينه هاى فروپاشى خود را فراهم نمود و پس از دو قرن و نيم ، مركز دولت صفوى (اصفهان ) به دست ((افغان )) هاى مهاجم و متعصب سقوط كرد. در چنين شرايطى شكل گيرى نهضت هاى اسلامى اجتناب ناپذير بود، بسيارى از شهرها و روستاهاى ((ايران ))سر به شورش و مقاومت نهاده ، و دليرانه ايستادگى نمودند و باوجود اين كه بزرگان ((صفويه )) ، روحيه خود را باخته بودند، مردم با استفاده از جنگ هاى چريكى توانستند پيروزيها را در كام فاتحان خود تلخ سازند.(833)
حكومت ((زنديان ))پس از ترور ((نادر شاه ))- كه كليه زمينه هاى به وجود آمده براى نهضت در اواخر دوران صفويه را از ميان برده بود - با پيروزى ((كريم خان زند))در سال (1164 ه -) شروع شد و مايه هاى مذهبى و مردمى روبه افزايش نهاد و روحانيون از حكومت ((كريم خان )) حمايت كردند، ولى طولى نكشيد كه رقابت بين دو ايل مقتدر ((زنديه )) و ((قاجاريه ))بر سر قدرت يك بار ديگر ((ايران ))را به صحنه نبرد و خشونت مبدل ساخت و در اثر بى توجهى به اعتقادات و خواسته هاى مردم و طمع دشمنان ديرين صليبى ، ((ايران ))را در حد يك مستعمره براى غرب به سقوط كشاند.
هجوم استعمار سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى غرب به جهان اسلام در بيدارى مشرق زمين نقش آگاه كننده داشت و به نهضت هاى سلامى سرعت و عمق بيشترى بخشيد و استبداد داخلى نيز در كشورهاى اسلامى نقش قابل توجهى در ملموس تر شدن دردها و رو آمدن مشكلات و مردمى شدن مبارزات داشت .
با پيوندى كه بين نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان اسلام در يك قرن اخير به وجود آمد،(834) سرانجام همه آنها به يك حركت انقلابى در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى تبديل شده و مناطق وسيعى از جهان اسلام زير پوشش اين موج عظيم بيدارى و مبارزه قرار گرفت ، و كشورهائى چون ((مصر)) ، ((سوريه )) ، ((لبنان )) ، ((عراق )) ، ((تركيه )) ، ((افغانستان )) ، ((پاكستان )) ، ((الجزاير)) ، ((تونس )) ، ((مراكش )) ، ((حجاز)) ، ((اندونزى )) ، ((هندوستان ))و ((ايران ))را در بر گرفت و مفهوم جديدى از انديشه هاى سياسى و مبانى عدالت اجتماعى اسلام را به دنبال چند قرن ركود، ستم و تسليم مطرح نمود.(835)
در بيشتر كشورهاى اسلامى خصلت تاريخى - مردمى بودن روحانيت ، رسالت رهبرى حركت ها و جنبش ها را در يكصد سال اخير بر دوش رهبران دينى نهاد. و نهضت اسلامى امام خمينى رحمة الله عليه اوج تمام جنبش هاى اسلامى تاريخ اسلام و ((تشيع ))به شمار مى رود و همه آرمان هاى انقلابى نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان در اين نهضت تبلور يافت .(836)


ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى
اسلام دين تفكر،(837) تعقل (838) و تكامل علمى (839) و معنوى (840) است .
سراسر آيات قرآن و احاديث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان راستين آن حضرت ، علم و معرفت و راهنمائى و راهگشائى است .
دين مبين اسلام رابطه صحيح انسان با خدا و خود و جامعه و طبيعت را تبيين و ترسيم مى كند و براى تضمين رشد و تعالى معنوى انسان بهترين نظام آموزشى ، تربيتى ، اجتماعى و سياسى را به انسان معرفى نموده ، تمام زمينه هاى رشد را از راه آگاهى و گواهى در انسان بارور مى كند و تمام موانع رشد را چه در درون وجود انسان و چه خارج از وجود او به او مى شناساند و، تمام امكانات او را در جهت رفع اين موانع بسيج مى كند.
به همين دليل عوامل درونى انسان ؛ چون : عقل و فطرت و ساير ابزار كسب معرفت مورد عنايت ويژه و از اولين درجه اهميت برخوردار بوده و سپس ‍ عوامل برونى ؛ چون : خانواده ، جامعه و محيط زندگى نيز مورد توجه كامل بوده ، و بر همين اساس نظام هاى معرفتى ، اجتماعى و سياسى پى ريزى شده اند. و در برابر، تمام موانع درونى و برونى براى انسان ، چون تحجر، جمود، جهالت ، غرور، هواپرستى و طاغوت گرائى مورد مبارزه قرار مى گيرند و انسان را به مبارزه با آنها دعوت و تشويق و الزام مى نمايد.
از همين جا مبارزه فكرى و سياسى براى رفع موانع رشد و استقرار عوامل تكامل و تعالى شروع مى شود و حاكميت كامل تعاليم و قوانين اسلام محمدى تحريف نشده در تمام جهان ، هدفى نهائى براى اسلام عنوان شده است .
در زمان خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله ، هدايت فكرى و سياسى بر عهده آن حضرت و پس از رحلت او امامت و هدايت و مرجعيت فكرى و سياسى بر عهده برجستگان و شايستگان از خاندان آن حضرت عليهم السلام ببوده و در زمان غيبت ، دانشمندان لايق و شايسته اين دو ركن مهم امامت و مرجعيت (هدايت فكرى و سياسى ) را بر عهده مى گيرند.
با توجه به مجموعه وظايف امامان معصوم عليهم السلام ، وظايف نايبان خاص و عام امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر ((غيبت كبرى ))نيز مشخص مى شود.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اضافه بر آوردن يك دين كامل براى زندگى انسان در دنيا و تضمين سعادت او در دنيا و آخرت ، يك نظام سياسى و يك دولت الهى را نيز تاسيسى نمود و يك امتى را به وجود آورد كه آگاه به تعليمات او و مجرى فرمانهاى خدا و رسولش بوده و پس از رحلت او، پاسدارى از دين كامل ، و دولت جديدالتاءسيس ، و امت نوپا برعهده خلفاى برحق او بود. لذا تبيين و تفسير قرآن كريم و احكام مورد نياز جامعه و صيانت دولت و امت از تمام خطرات و انحرافات در حد امكان اعم از انحرافات فكرى ، عقيدتى ، اخلاقى ، علمى ، فقهى و عملى ، چه در سطح امت و چه در سطح كارگزاران و متصديان رهبرى ، از وظايف امامان معصوم عليهم السلام بوده است كه تاريخ اسلام ، مرجعيت و امامت فكرى و سياسى آنان را به خوبى منعكس نموده و شايسته بودن آنان براى رهبرى فكرى و سياسى جامعه اسلامى را به اثبات رسانده است .
رسالت سنگين امامان معصوم عليهم السلام و آگاهى آنان از دوران غيبت كبرى و مستلزمات آن ، باب جديدى را براى تضمين تداوم هدايت فكرى و سياسى در سطحى شايسته و مطلوب پس از عصر حضور باز نموده ، و بخش وسيعى از تلاش هاى آنان در جهت تربيت كادرهاى رهبرى آينده جهان اسلام قرار گرفته ، و بر همين اساس شيعه و پيروان امامان معصوم عليهم السلام موسس و پايه گذار تمام علوم اسلامى به شمار رفته (841) و بيشترين نقش را در بارور نمودن علوم اسلامى داشته اند.(842) اولين مدافعان اسلام ناب محمدى - در برابر اسلام تحريف شده و در برابر زندقه و الحاد جريانهاى فكرى منحرف و منحرف كننده و جريانهاى ضد اخلاقى و انحرافات سياسى - دانشمندان شيعه بودند، و برخى از آنان براى پاسدارى از اصول راستين اسلام و تشيع جان خود را تقديم دين و آيين خود نموده ، شربت گواراى شهادت را نوشيدند.(843)
مبارزه دانشمندان شيعه در زمينه سياسى در سطوح مختلف و با شيوه هاى گوناگون بوده است . از مبارزه سياسى مسلحانه و غيرمسلحانه با دشمنان خارجى دولت و نظام و امت اسلامى گرفته تا مبارزه با دشمنان داخلى كه در انحرافات فكرى ، سياسى و اخلاقى حاكمان ستمگر و غاصب تبلور يافته - اعم از مبارزه منفى و مثبت - تا مبارزه براى تصدى رهبرى حكومت اسلامى و زمامدارى دولتهاى انقلابى ، همه اين زمينه ها جولانگاه مبارزات سياسى دانشمندان والا مقام شيعه در قرون مختلف ((غيبت كبرى )) بوده است . (844)
1 - مبارزه فكرى علماى شيعه در عصر غيبت
بهترين و كوتاه ترين سخن در نقش علماى شيعه از لحاظ علمى و فكرى در دوران ((غيبت كبرى ))با قلم و بيان علامه عصر، استاد سيد محمد حسين طباطبائى مى باشد.
ايشان پس از بيان روش شيعه در علوم اسلامى كه بحثى بسيار جالب و مهم و شايد منحصر به فرد باشد (845) به مقدار موفقيت شيعه در پيشبرد علوم اسلامى پرداخته اند كه اينك مطلع اين بخش از نظر شما مى گذرد.
((شيعيان در حديث و كلام و فقه - نظر به اين كه دائما گرفتار مشاجره هاى مذهبى با مخالفان خود بوده و از جهت انجام وظايف دينى هم نياز روزانه به فقه و حديث داشته اند - با تمام قوا كوشيده و اين علوم و علوم مربوط به آنها را؛ مانند: دراية ، رجال و اصول به سرحد كمال مى رساندند و آخرين نظريات دقيقه وقت را ضبط مى كردند و قرن ها با همين رويه پيش ‍ مى رفتند.)) (846)
البته اين ديدگاه نامبرده منهاى تاءليفات ايشان و امثال ايشان در عصر حاضر بوده و همچنين وضعيت موجود را تا پيش از استقرار حكومت اسلامى بيان داشته اند.
كتاب تفسير بسيار پر ارج ايشان (الميزان ) و مجموعه معارف و علومى (قرآنى ، عقلى و نقلى ) كه در اين سفر عظيم نهفته است آن را از ديگر تفاسير اهل سنت و شيعه ممتاز گردانيده و در سطح و افقى بسيار بالا قرار داده است . آثار قلمى متفكرانى ، چون شهيد صدر و شاگردان مكتب علامه طباطبائى در پيشرفت علوم اسلامى نقش به سزائى داشته و دارند.(847)
استقرار حكومت اسلامى و باز شدن فضاى سياسى و فرهنگى و آماده شدن زمينه هاى تحقيقات علمى كلان و همه جانبه و متناسب با نيازهاى گسترده يك حكومت اسلامى در جهان معاصر، جامعه علمى شيعه را به سوى افقى بسيار مطلوب و ايده آل رهنمون مى سازد، و پر رونق شدن علوم و معارف مختلف را در پى خواهد داشت .
كتاب هاى ((تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام )) (848) ، ((الذريعة الى تصانيف الشيعة )) (849) و ((اعيان الشيعه )) (850) به طور بسيار ملموسى ادعاهاى مطرح شده را تاءييد و اثبات مى نمايد و دورنمائى از اين حقيقت را در كتاب ((خدمات متقابل اسلام و ايران )) مى يابيم .(851)
2 - فقاهت شيعه و مراكز آن در عصر غيبت
فقه و فقاهت مهم ترين رشته علوم اسلامى است كه مرجعيت دينى بر اساس آن استوار مى باشد، به همين جهت على رغم فراز و نشيب حاصل در رشته هاى ديگرى در طول قرنهاى گذشته ، رشته ((فقه ))عموما روز به روز گسترده تر و نيرومندتر شده و يك مسير تكاملى روشنى را طى كرده است .
گواه بر اين مطلب سخن گهربار يك محقق متتبع و سترگ (استاد شهيد مرتضى مطهرى ) مى باشد كه مى فرمايد:
((از قرن سوم (852) تاكنون ، ((فقه ))يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است . حوزه هاى فقهى بدون وقفه در اين 11 قرن و نيم داير بوده است . رابطه استاد و شاگردى در همه اين مدت هرگز قطع نشده است ، چنين حيات متسلسل و متداوم 11 قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ غير از تمدن و فرهنگ اسلامى وجود ندارد. استمرار فرهنگى به معناى واقعى كه يك روح و يك حيات بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالى را در قرونى اين چنين دراز مدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت . در تمدن و فرهنگ هاى ديگر ما به سوابق طولانى ترى احيانا بر مى خوريم ، ولى با وقفه ها، بريدگى ها و انقطاع ها.
اين كه قرن سوم را كه مقارن با ((غيبت صغرى ))است مبدا قرار داديم ، نه بدان جهت است كه حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز مى شود، بلكه بدان جهت است كه قبل از آن عصر، عصر حضور ائمه اطهار عليهم السلام است و فقهاى شيعه تحت الشعاع ائمه اند و استقلالى ندارند. و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاليف كتاب فقهى به عهد صحابه مى رسد.(853)
3 - مراحل تكامل فقه و فقاهت شيعه
فقه شيعه از دوران حضور ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى و از آن زمان تاكنون دورانهاى گوناگونى را پشت سر نهاده كه در ذيل به آن اشاره مى گردد.
فقه و فقاهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام
از عصر امامت حضرت على عليه السلام تا شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام با توجه به فرهنگى بودن نهضت اسلامى و تعهد اهل بيت عليهم السلام به نگهدارى و صيانت شريعت اسلامى با به وجود آمدن حركت ارتجاعى و التقاطى نسبت به فرهنگ اصيل اسلامى ، و پيش بينى توطئه هاى پيوسته سران جاهليت و شهادت هاى پى در پى سروران دين و معصومين اهل بيت عليهم السلام ، مجموعه امامان معصوم يك حركت علمى و يك جريان فكرى قوى در جامعه اسلامى به وجود آوردند تا پشتوانه واقعى مرجعيت دينى در دوران غيبت قرار گيرد.
به همين جهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام شالوده يك مكتب فكرى و يك مدرسه ويژه خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كه پاسدار مفاهيم ناب اسلامى بوده ، پى ريزى مى شود و چون بذرى آبيارى مى گردد تا در دوران غيبت درختى تنومند و قوى گردد.
مجموعه مواد اوليه لازم براى اين مدرسه و مكتب كه در 3 يا 4 عنصر خلاصه مى گردند، فراهم مى گردد: 1 - مواد علمى و فكرى 2 - شيوه آموزش و پرورش و تحقيق و تكامل 3 - شخصيت هاى حامل اين بار علمى و فكرى ؛ اعم از اساتيد و طلاب .
مربيان اصلى و معلمان واقعى در اين مكتب ، امامان معصوم عليهم السلام بوده و پرورش يافتگان آنان شخصيت هائى ، چون ((زرارة )) ، ((محمد بن مسلم )) ، ((اءبان )) ، ((ابوحمزه ثمالى )) ، ((يونس بن عبدالرحمان ))و... بوده اند.
مجموعه متون لازم براى اين مدرسه ويژه اعم از تفسير، فقه ، اصول و ساير معارف اسلامى توسط امامان معصوم عليهم السلام به راويان و اصحاب آنان منتقل گشته و اصحاب امامان نيز با راهنمائى آنان تمام روايات را تدوين ، ثبت و ضبط نموده و به مرور زمان كتاب هاى زيادى در حديث گرد آورى شده و بر همين معارف تعداد زيادى از ياران و پيروان اهل بيت عليهم السلام پرورش يافتند و شخصيت هاى علمى برجسته اى در جهان اسلام قد علم نمودند و مدرسه فقهاى پيرو اهل بيت عليهم السلام حضورى جدى در جامعه اسلامى پيدا كرد كه به تمام امكانات لازم براى رشد و تكامل مجهز گشته بود.
فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت صغرى
در دوران ((غيبت صغرى ))كه دوران آماده سازى جامعه شيعه براى ورود به عصر ((غيبت كبرى ))و انقطاع از فيوضات مستقيم امام معصوم عليه السلام بود، بلكه كمى پيش از شروع ((غيبت صغرى )) ، دو امام دهم و يازدهم عليهماالسلام مردم را بر اساس رجوع به فقهاى مدرسه اهل بيت عليهم السلام پرورش مى دادند و زمينه را - هم از لحاظ فكرى و هم از لحاظ عملى - براى مرجعيت فقها و استقلال آنان در اداره امور جامعه فراهم مى كردند.
در اين دوره كتاب هاى حديثى بسيار زيادى كه در معرض تلف و گم شدن قرار گرفته و دوران تقيه و فشار بر شيعه شمرده مى شد، تلاشى جدى در جهت جمع آورى اين متون در متن واحد انجام گرفت و اولين مجموعه حديثى مهم شيعه را ((محمد بن يعقوب كلينى ))در كتاب شريف ((كافى ))جمع آورى نمود كه 4 برابر صحاح ششگانه اهل سنت در آن حديث از امامان معصوم عليهم السلام نقل شده است .
ضمنا راويان حديث طبقه بندى شده و درجه اعتبار هر كدام مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته تا فقها با دور شدن از عصر حضور امام عليه السلام بتوانند به اطلاعات دقيق و صحيح نائل گردند.
همچنين فهرستهايى براى ثبت و ضبط مجموعه تاءليفات اصحاب ائمه عليهم السلام تهيه گرديد و متون فقهى گوناگونى آماده شد. و مرحله فقه استدلالى نيز آغاز گرديد. شيوه استنباط و فقاهت نيز كم كم شكل روشن خود را يافت . و تعدادى از مراكز علمى ، آموزشى و تحقيقى تاءسيس ‍ گرديد.
دو مكتب فقهى عمده در اين دو دوران شكل گرفته بود؛ يكى مكتب فقهى ((راويان حديث ))با مركزيت ((قم )) ، و ديگرى مكتب فقهى ((متكلمان ))يا ((عقل گرايان ))با مركزيت ((بغداد)) .
فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى
مكتب ((شيخ مفيد))توليد يافته دو مكتب فقهى پيش گفته است كه جامع امتيازات و كمالات هر دو مكتب بوده و از آغاز ((غيبت كبرى ))تا كنون سير تكاملى خود را طى كرده و روز به روز بارورتر، محكم تر و ريشه دارتر مى گردد.(854)
پس از ((شيخ مفيد))شاگردان برومندش ((سيد مرتضى ))و سپس ‍ ((شيخ طوسى ))پايه گذاران ((مكتب فقهاى اصولى ))بوده اند. ((شيخ طوسى ))فقه شيعه را وارد مرحله اى جديد نمود، و در تمام زمينه هاى علمى مربوط به فقاهت از نوآورى و ابتكار برخوردار بود، و در تمام زمينه ها آثار علمى بسيار گرانبهائى را براى ما به ارث گذاشت .
((شيخ مفيد)) ، ((سيد مرتضى ))و ((شيخ طوسى ))مرجعيت شيعه را از انزوا درآورده و با تسلط بر فقه و كلام و تفسير و مبانى علمى اهل سنت توانستند، كرسى استادى كلام و فقه را در ((بغداد))به انحصار خود درآوردند و علماى ساير مذاهب را نيز به شاگردى خود قبول كنند.
البته طولى نكشيد كه جريانات فرقه اى و اوضاع سياسى ، ((شيخ طوسى ))را مجبور به مهاجرت نمود و از اين ، تاريخ به بعد ((نجف اشرف ))مركز فقاهت شيعه شد.
مرجعيت دينى در اين عصر عهده دار اداره علمى و مالى مؤ سسات آموزشى شيعه بوده و بالاترين سطح آموزشى به عهده مرجع وقت بود، و تعيين وكلا و قضات از وظايف مرجعيت به شمار مى رفت . افتاء و جواب دادن به سوالات وارده نيز بر عهده ((مرجع ))بوده است .
فقه شيعه در عصر حاضر نيز تداوم همان مكتب پويا و متكامل ((شيخ مفيد))است و از همان پويائى و شكوفائى و رشد برخوردار است .
4 - حوزه هاى علميه و مراكز فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى
در آغاز ((غيبت كبرى )) ، ((بغداد))مركز فقه و فقاهت بود. با هجرت ((شيخ طوسى ))به ((نجف اشرف ))در سال (448 ه -) حدود يك قرن ، اين شهر مركز عمده فقاهت قرار گرفت .
همزمان با ((نجف )) ، شهر ((حلب ))نيز توسط يكى ديگر از شاگردان ((سيد مرتضى ))معروف به ((سلار))متوفاى (463 ه -) مركزيتى پيدا كرد، و تا حدود نيمه قرن هشتم ، اين مركزيت را دارا بود. از بزرگان معروف اين حوزه ((سيد ابوالمكارم بن زهرة ))صاحب كتاب ((الغنية )) مى باشد.
با رو به ضعف نهادن حركت علمى در حوزه ((نجف اشرف ))پس از يك قرن پيروى از آراى قوى ((شيخ طوسى ))و كند شدن حركت اجتهاد، ((ابن ادريس حلى ))در ((حلى ))نهضت فقهى خود را آغاز نمود و مركزيت علمى فقه شيعه به شهر ((حله ))- در عراق - منتقل گرديد. فقهاى نامدارى چون ((محقق حلى ))و ((علامه حلى ))كه پايه گذاران مرحله جديد فقاهت شيعه - پس از شيخ طوسى - به شمار مى روند در اين مركز مطرح بوده و فقه شيعه را از حالت ركود علمى به يك وضيع پويا و متكامل منتقل كرده و تداوم خط فقهى ((شيخ مفيد))را تضمين نمودند.
پس از ((حله ))مركزيت فقاهت شيعه به ((جبل عامل ))و منطقه ((شيعه ))منتقل شد. ((شهيد اول ))شاگرد ((فخر المحققين )) فرزند ((علامه حلى ))و سپس ((شهيد ثانى )) ، از فقهاى نامدار اين مركز بوده اند و همان مكتب فقهى ((شيخ مفيد))را با كمال اقتدار علمى ، و جامع ديگر مزاياى مراكز فقهى (بغداد، نجف و حله ) را به ((جبل عامل )) در آوردند و حوزه اى قوى و با نشاط و پرتحرك پديد آمد كه منشاء بركات زيادى براى دولت شيعى ((صفوى )) ، حوزه علميه ((اصفهان )) و حوزه علميه ((نجف اشرف ))بود.
طرح فقه سياسى شيعه توسط ((شهيد اول ))و سپس ((شهيد ثانى ))و شاگردان آن دو فقيه سترگ ، حركت نوينى در كالبد جهان تشيع به وجود آورد. ((شهيد اول ))براى رئيس دولت شيعى سربداران ، متن ((لمعة )) را نوشته و ارسال نمود تا بر اساس آن عمل كنند، كه يكى از علل به شهادت رسيدن اين فقيه بزرگ ، همين نظريه فقهى سياسى او به شمار مى رفته است .(855)
((شهيد مطهرى )) درباره نقش فقهاى ((جبل عامل ))در خط مشى دولت شيعى ((صفوى )) و حوزه هاى علميه ((ايران )) چنين مى نويسد:
((فقهاى جبل عامل نقش مهمى در خط مشى ايران صفويه داشته اند. چنان كه مى دانيم ((صفويه ))درويش بودند، راهى كه ابتدا آنها بر اساس ‍ سنت خاص درويشى خود طى كرده اند، اگر با روش فقهى عميق فقهاى ((جبل عامل ))تعديل نمى شد، اگر وسيله آن فقيهان حوزه فقهى عميقى در ((ايران ))پايه گذارى نمى شد به چيزى منتهى مى شد نظير آنچه در علوى ها ((تركيه ))يا ((شام ))هست . اين جهت تاءثير زيادى داشت در اين كه ، اولا: روش عمومى دولت و ملت ايران از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا: عرفان و تصوف شيعى نيز راه معتدل ترى را طى كند. از اين رو، فقهاى ((جبل عامل ))از قبيل ((محقق كركى )) ، ((شيخ بهايى ))و ديگران با تاسيس حوزه فقهى ((اصفهان ))حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.)) (856)
((در همان زمان حوزه ((نجف ))وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احياء شد كه تا امروز ادامه دارد. از شهرهاى ((ايران ))تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامى در همان زمان كه ((بغداد))مركز فقاهت اسلامى بود، وسيله فقهايى نظير ((ابن بابويه ))و ((محمد بن قولويه ))به صوريت يكى از مراكز فقهى درآمد. همچنان كه در دوره ((قاجار))وسيله ((ميرزا ابوالقاسم قمى )) صاحب ((قوانين ))نيز احيا شد و در سال (1340 ه -) وسيله مرحوم ((حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى ))بار ديگر احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ فقهى شيعه است . (857)
البته با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران ))و هجوم هاى پى در پى بعثيان ((عراق ))به حوزه علميه ((نجف اشرف ))و به شهادت رساندن بزرگان آن حوزه و هجرت دادن عمده فضلا و طلاب آنجا به ((ايران )) ، براى بار ديگر مركزيت فقاهت شيعه عملا در ((قم ))تجلى كرده و با وجود دانشمندانى ارجمند در حوزه ((نجف )) ، نشاط، حركت و پويائى در حال حاضر مخصوص به ((قم ))مى باشد.
((شهيد مطهرى ))اضافه مى نمايد:
((در طول تاريخ مخصوصا بعد از ((صفويه ))در شهرهاى ديگر ((ايران ))از قبيل : ((همدان )) ، ((شيراز)) ، ((يزد)) ، ((كاشان )) ، ((تبريز)) ، ((زنجان )) ، ((قزوين ))و ((تون ))(فردوس فعلى ) حوزه هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است ، ولى هيچ يك از شهرهاى ((ايران ))به استثناى ((قم ))و ((اصفهان ))و در مدت كوتاهى ((كاشان ))مركز فقهاى طراز اول نبوده ، و عالى ترين و يا در رديف عالى ترين حوزه هاى فقهى به شمار نمى رفته است .
مهمترين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى است كه در همه شهرستانهاى نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروش هاى علمى دورانهاى گذشته است .(858)
البته پس از دوران ((صفويه ))كه در حوزه ((نجف ))روحى تازه دميده شد، با رشد حركت اخبارى گرى ، تا مدتى ((كربلا))مركز فقاهت شيعه قرار گرفت و پس از افول حركت اخبارى گرى توسط ((وحيد بهبهانى )) عمده شاگردان آن فقيه و اصولى سترگ و مجدد، به حوزه ((نجف اشرف ))انتقال يافته و براى بار سوم ((نجف اشرف ))را اولين مركز فقاهت شيعه در آورده و تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حرف اول رهبرى شيعه را فقها و پرورش يافتگان حوزه علميه ((نجف اشرف )) مى زدند.(859)
5 - مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى
مجموعه مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))را مى توانيم در دو مطلب خلاصه كنيم :
1 - زمينه فعاليت سياسى
2 - مراحل فعاليت سياسى و انواع آن در هر مرحله
زمينه هاى فعاليت سياسى
زمينه هاى فعاليت سياسى نيز در دو زمينه بوده است :
الف : در داخل مرزهاى دولت اسلامى و در برابر استبداد سياسى حاكمان مسلمين يا غير مسلمان .
ب : در خارج از مرزهاى دولت اسلامى و در برابر قدرت هاى خارجى و استعمارگران .
فعاليتهاى درون مرزى
مجموعه فعاليتهاى سياسى درون مرزى عبارتند از:
1 - كشاندن امت اسلامى و نگه داشتن شيعيان در صحنه سياست از راه تبليغ ، هدايت ، و تربيت ، و تاءسيس و هدايت حركت هاى اسلامى براى مبارزه با استبداد و ستمگرى حاكمان مسلمان و مبارزه با تز ((جدائى دين از سياست )) ، و مطالبه حقوق سياسى پايمال شده امت اسلامى .
2 - مبارزه مستقيم و غير مستقيم با انحراف حاكمان ، از راه كشف انحرافات و پى آمدهاى فكرى ، اخلاقى و عملى (فردى و اجتماعى ) و مبارزه با غصب خلافت و تسلط طاغوتها بر امت اسلامى ، و هدايت و حمايت نهضت ها و حركت هاى اسلامى مبارز.
3 - حفظ وحدت كلمه امت اسلامى و جامعه شيعى از راه تبليغ اهميت اين وحدت و مبارزه با هرگونه تفرقه گرائى توسط گروههاى افراطى متعصب و متحجر.
4 - حفظ هويت اسلامى جامعه و اصالت فكرى مسلمانان و شيعيان با تربيت علما، دانشمندان و محققان ، و ترويج علم و معرفت و تاءسيس ‍ حوزه هاى علميه در سراسر نقاط جهان اسلام .
5 - مبارزه با انحرافات فكرى و اخلاقى كه توجيه گر سياست هاى حاكمان منحرف بوده است .
فعاليت هاى برون مرزى
مجموعه فعاليت هاى سياسى برون مرزى علماى شيعه در عصر ((عصر غيبت ))نيز عبارتند از:
1 - مبارزه با نفوذ و تهاجم فرهنگى غرب و تلاش براى بيرون خودباختگان ، از غرب زدگى يا شرق زدگى از راه مبارزه با حركت هاى تبشيرى مسيحى و استشراقى و حركت هاى الحادى و ضد اخلاقى (و لا ابالى گرى ) كه تماما زمينه را براى سلطه سياسى و فرهنگى بيگانگان فراهم مى كنند.
2 - رهبرى ، هدايت و شركت فعال در مبارزات مسلحانه براى رفع تهاجم نظامى استعمارگران در نقاط مختلف كشورهاى پهناور اسلامى .
3 - مبارزه بى امان با سلطه گرى سياسى و اقتصادى دو ابرقدرت غرب و شرق و تلاش براى جلوگيرى از زير سلطه بردن كشورهاى اسلامى .
4 - مبارزه با تضعيف و ايجاد تفرقه در ميان امت اسلامى و تجزيه سياسى و غصب اراضى كشورهاى اسلامى .
5 - مبارزه با ابرقدرتى استكبار جهانى و به خاك ماليدن جبروت و باطل كردن افسانه شكست ناپذيرى ابرقدرتها.
مراحل فعاليتهاى سياسى و انواع آن در هر مرحله
به طور طبيعى فعاليت ها و مبارزات سياسى از انتقاد و اعتراض شروع مى شود و در صورت مساعد بودن شرايط، اين اعتراض به تناسب درجه انحراف از وضع مطلوب ، و درجه مقاومت منحرفين و ايستادگى بر سر مواضع انحرافى خود و به تناسب درجه ستمگرى و سلب حقوق طبيعى افراد، يك سير صعودى به خود مى گيرد و از يك برخورد سرد و ساده به برخوردى خصمانه و تند تبديل مى گردد تا جائى كه جز خون و شمشير و قيام مسلحانه چاره اى براى علاج انحراف نباشد، و چنانچه شرايط مساعد نبود، حركات سياسى مخفيانه و نيمه مخفيانه تشكيل مى گردد.
به تناسب قدرت جذب نيرو و فراگير شدن فرهنگ اعتراض در جامعه ، مخفى كارى و حركات زيرزمينى درجه بندى مى شوند تا به حدى برسند كه بتوانند صداى خود را آشكار كنند و از نابودى و تصفيه ايمن گردند.
شيعه در طول 14 قرن مبارزه سياسى پى در پى براى رساندن اسلام به مرحله حاكميت و استقرار نظام سياسى اسلامى در قرن هاى گذشته و با يك ديد كلى از سه مرحله كلى گذر كرده است :
1 - مرحله ((تقيه ))و ايجاد تشكيلات پنهان براى مبارزه با طاغوت ها و طاغوتچه ها.
2 - مرحله مبارزه سياسى علنى منهاى تشكيل نظام سياسى اسلامى .
3 - مرحله مبارزه سياسى علنى با تشكيل نظام سياسى اسلامى .
در هر يك از مراحل سه گانه حركات سياسى ، گاهى مسلحانه و گاهى غير مسلحانه عمل مى كرده اند. و گاهى مبارزه مثبت و گاهى مبارزه منفى را پيشه خود مى ساختند.
مبارزات غيرمسلحانه ؛ چون : احتجاج ، مناظره ، تبليغ حقايق ، كشف واقعيت هاى تلخ و پرده برداشتن از انحرافات خطاهاى كارگزاران و مسؤ ولان نظام يا انحرافات مهاجمان و سلطه گران . همچنين عضوگيرى و كادرسازى براى گسترش نيرو، تعميم فرهنگ اعتراض و مبارزه ، و تاءييد غير مستقيم فعاليتهاى مسلحانه نيز مى تواند در اين نوع مبارزات قرار گيرد.
فعاليتهاى مسلحانه ؛ چون : تاءسيس يك نهضت انقلابى مسلح و تعيين رهبرى آن ، يا تاءييد و حمايت از آن به طور مستقيم مى باشد.
مقاطع تاريخى مربوط به مراحل سه گانه مبارزات سياى در طول تاريخ فعاليت هاى سياسى علماى شيعه مى تواند بدين نحو مورد تبيين قرار گيرد.
مرحله اول :
اين مرحله از لحاظ تاريخى تقريبا - به جز چند مورد - از ابتداى تسلط خلفا بر منصب حكومت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله تا اوايل دوران ((غيبت كبرى ))در قرن چهارم هجرى طول كشيد.
مرحله دوم :
((تشيع ))در اين مرحله در صحنه سياست حضورى جدى داشته و دولتهاى انقلابى شيعى زمينه را براى تبليغ اعتقادى و سياسى ((تشيع ))فراهم نمودند و از اواخر قرن سوم آغاز، و در قرن چهارم و پنجم اين مرحله تداوم داشت ، ولى يك نظام سياسى شيعى استوار و پايدار در اين برهه نمى بينيم .
پس از اين دوره ، دوره فروپاشى دولت هاى انقلابى در برابر تهاجم ((مغول )) ها به جهان اسلام و ظهور مجدد ((تشيع ))نه به عنوان يك نظام سياسى ، بلكه به عنوان يك مذهب مورد قبول برخى حاكمان ((مغول ))در ايران بوده است .
مرحله سوم :
و آن مرحله اى است كه ((تشيع ))به عنوان يك مذهب رسمى در چارچوب يك نظام سياسى مورد قبول در جهان و در صحنه بين المللى مطرح شد و با استمرار حكومت هاى مختلف كه همگى ((تشيع ))را به عنوان يك اصل مسلم و حياتى براى قدرت خود مى ديدند، همواره به عنوان يك نظام سياسى در طول 5 قرن (از قرن 19 تا 14) و تاكنون حضور جدى در جهان داشته است .


ج - دوره هاى مرجعيت دينى (علمى و سياسى ) شيعه در عصر غيبت كبرى
1 - نهاد مرجعيت و تداوم خط امامت و رسالت
اسلام ، دينى است جامع ، كامل ، جهانى و ابدى (860) . جامعيت اسلام به معناى توجه به تمام ابعاد وجودى انسان در تمام مراحل زندگى است . پس ‍ در اين نگرش ، جامعه نيز، چون فرد مورد توجه است و دنيا همچون آخرت . بنابراين ، بهترين برنامه مناسب را براى انسان به ارمغان آورده و كمال بشريت را به مبارزه و تحدى طلبيده است .
جهانى بودن و جاودانگى (ابديت اسلام ) نيز مساءله رهبرى را حياتى ترين بخش از نظام اسلام قرار مى دهد.
با توجه به پيش بينى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده جامعه اسلامى و ايمان آوردن آيندگان به آرمان هاى والاى اسلام و توجه دادن به امامت 12 امام پس از او، و غيبت طولانى دوازدهمين امام ، ناچار براى تضمين تداوم رهبرى اسلامى كه بايد حافظ و پاسدار تمام ارزشهاى انقلاب باشد - در عصر غيبت كبرى - بايد براى امام غايب جايگزين و قائم مقامى باشد تا كمال ، جامعيت و جاودانگى اسلام مورد مخاطره قرار نگيرد.
بنابراين ، ((رهبرى ))در عصر غيبت امام معصوم عليه السلام اصلى منطقى و معقول ، و نهادى عقلائى و بسيار ضرورى و هماهنگ با اصول اوليه اسلام است .
انكار چنين نهادى در متن دين و شريعت ، انكار كمال ، جامعيت و توانائى شريعت در اداره امور زندگى جوامع بشرى است .
مرجعيت فقيه با كفايت و جامع شرايط، بهترين فرض ممكن در صورت غيبت امام معصوم عليه السلام مى باشد. به همين دليل نهاد مرجعيت در متن تعليمات دين ؛ يعنى قرآن و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و سيره مبارك آنان ، مطرح بوده و عملا نهاد مرجعيت را در جامعه اسلامى تاءسيس و عينيت بخشيده و مشكل و معضل جامعه اسلامى را در عصر غيبت تا حدود زيادى برطرف نمودند و شيعه ، به بركت چنين نهادى در طول تاريخ پرپيچ و خم و با بدترين شرايط اجتماعى و حكومتى ، در بهترين وضعيت فكرى ، علمى و سياسى قرار داشته است .
آيه مباركه ((نفقه و انذار)) (861) و آيه ((سوال از اهل ذكر)) (862) خط كلى شريعت را در فهم و فراگيرى احكام دين از متخصصان مطرح نموده و آيه حكومت دين توسط انبيا و اوصيا ((ربانيون و احبار)) (علما و دانشمندان )(863) مرجعيت سياسى خط علم و فقاهت را كه در پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و فقهاى جامع شرايط متبلور مى باشد، تشريع و تقنين نموده است .
روايات وارده از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز علما را وارثان انبيا دانسته و فقها و امانتداران پيامبران و حاكمان بر مردم و اميران قرار داده است .(864)
روايات وارده از معصومين عليهم السلام نيز لزوم تقليد از فقها و مرجعيت علمى و دينى آنان را ياد كرده (865) و آنان را حاكم و حجت بر مردم قرار داده است ، و عملا مردم را در طول مدت دو قرن و نيم بر همين مسلك تربيت نموده و بزرگ ترين مشكل عصر غيبت را عملا چاره انديشى كرده است .
نهاد وكالت و نيابت در عصر ((غيبت صغرى ))فعالترين و مهمترين نهاد متصل و مربوط به نهاد امامت امام معصوم عليه السلام بوده و حلقه وصل ميان عصر حضور و عصر غيبت به شمار مى رود.
لذا تمام وظايف ممكن و لازم براى يك رهبر در عصر حضور، به نايب و وكيل خاص با عام محول گشته و به تناسب شرايط زمانى و مكانى موجود، فقيهان ، همچون امامان معصوم عليهم السلام وارد ميدان عمل شده و كم و كيف مسائل را بررسى كارشناسانه نمودند. در شرايط تقيه به گونه اى ، و در شرايط غير تقيه به گونه اى ديگر عمل كرده اند.
تبيين و تبليغ دين ، رفع شبهات فكرى و اعتقادى و رفع مشكلات علمى ، سياسى و قضائى از اولين وظايف مراجع بوده و در طول تاريخ ، مرجعيت شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))انواع تاءليفات در علوم مختلف داشته اند. اسناد تاريخى ، گوياى حضور فعال آنان در صحنه هاى علمى و سياسى است .
2 - مراحل و دوره هاى مرجعيت
در عصر ((غيبت كبرى ))با توجه به شرايط عينى جامعه اسلامى و جامعه شيعه و با توجه به اهداف كلى دين و امكانات و تجربيات فقها و مراجع ، مى توانيم براى نهاد مرجعيت مراحلى را ترسيم نماييم كه در اين مراحل حركت بالنده اين نهاد مجسم مى شود.
با توجه به اهداف حركتى و انقلابى دين ، و اصول و شيوه هاى مبارزه براى رسيدن به حاكميت دين ، سه مقطع تاريخى به نظر مى رسد كه مورد توجه مورخين براى نهاد مرجعيت بوده و مى باشد.
1 - مرحله تقيه :
پنهان كارى در زمينه ارتباط دينى و سياسى پيش از شروع ((غيبت كبرى ))آغاز مى گردد و به تناسب شرايط سياسى هر منطقه ، درجه ((تقيه ))تنظيم گشته و رابطه مردم با فقها و مراجع خود تحقق مى يابد. دولتهاى انقلابى شيعى در اين دوره ، زمينه را براى ظهور - البته به تناسب قدرت و فضاى جغرافياى آن دولت - مهيا نمودند و يك حالت يكنواخت براى تمام مناطق نمى يابيم .
2 - مرحله تلاش براى تصدى حكومت :
با توجه به اين كه فقها خودشان زمام امور را مستقيما به دست نگرفته بودند مى توانيم قرن دهم به بعد را به مرحله دوم دوران هاى سه گانه مرجعيت اختصاص دهيم .
3 - مرحله تصدى حكومت :
اين مرحله از قرن پانزدهم و آغاز پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى در ((ايران ))شروع مى گردد كه يك ((فقيه جامع شرايط)) ، خود مستقيما مسئوليت ولايت و رهبرى سياسى را بر دوش گرفته و با توجه به تجربيات تلخ گذشته كه فقها به ديگران اعتماد مى نمودند و به تدريج دولت و حاكمان دچار انحراف فكرى يا عملى مى شدند و به فساد قدرت كشيده مى شدند و زمام امور و حاصل خون هاى پاك شهيدان را به هدر مى دادند. در تجربه اخير، امام خمينى رحمة الله عليه با استفاده از تمام تجربيات گذشته ، نهاد ((ولايت فقيه ))را قانونا و عملا در راءس امور قرار داده و تمام شؤ ون دولت را به اين نهاد (مرجعيت فقيه جامع شرايط) در مسائل سياسى كشور وابسته كرده و زمينه غلطيدن قدرت به سوى ابرقدرت ها يا دست نشاندگان آنان را از بين برده است .(866)
مراحل مرجعيت شيعه (از ديدگاه شهيد صدر)
شهيد بزرگوار و مرجع عاليقدر ((سيد محمد باقر صدر))براى نهاد مرجعيت در طول تاريخ شيعه 4 يا 5 مرحله مطرح نموده كه زاويه ديد در اين تقسيم بندى ، درجه تحول در بافت اين نهاد، نوع تصدى مراجع براى امور، و درجه تصدى براى انجام وظايف نيز مدنظر مى باشد. مراحل ذيل مرورى است بر اين مراحل .
مرحله 1:
ارتباط فردى و مستقيم مردم با مراجع در حد استفتا و افتا كه از زمان اصحاب ائمه عليهم السلام تا عصر علامه حلى بوده است .
مرحله 2:
تشكيلاتى شدن دستگاه مرجعيت و ارتباط مردم توسط وكلاى مرجع با مرجع و تقسيم وكلا بر مناطق مختلف و جذاب حقوق به سوى آنان توسط وكلا، مؤ سس اين مرحله را مرحوم ((شهيد اول ))مى دانند و شهادت اين مرجع عاليقدر را مى توان در رابطه با همين موضوع دانست .
اين مرحله تا عصر ((وحيد بهبهانى ))ادامه داشت . در اين مرحله مراجع ، متعدد بوده اند و مردم به تناسب دسترسى و شناخت خود از فقها به آنان رجوع مى كردند.
مرحله 3:
مرحله گسترش و تمركز مرجعيت كه از عصر مرحوم ((شيخ جعفر كاشف الغطاء))تا عصر ورود استعمار به جهان اسلام ادامه داشت . در اين مرحله كارهاى ويژه هر مرجع ، تقسيم بندى شده و براى هر كارى مسؤ ولى قرار داده شد، تمام مردم به سوى يك مرجع توجه داده شدند و معمولا يك مركز براى مرجعيت از طرف علما معرفى مى شد. بدين ترتيب دايره مرجعيت از لحاظ مراجعه مردم به آنان ، هم گسترش و هم تمركز پيدا كرد.
مرحله 4:
مرحله ورود به صحنه مبارزات سياسى با استعمار خارجى و استبداد داخلى و حركت به سوى حاكميت اسلام در صحنه زندگى و در سطح سياسى بين المللى كه از عصر استعمار تا مطلع قرن پانزدهم هجرى طول كشيده است .
مرجعيت ، وظيفه دفاع از هويت اسلامى جامعه را - كه با ورود استعمار اين هويت اسلامى مسخ مى گشت - بر عهده گرفته و تمام امكانات موجود را در جهت اين دفاع فكرى و سياسى و نظامى بسيج نموده ، و به كار برد، و تجديد حيات اسلام را در زندگى مردم امرى ضرورى دانسته و مستقيما رهبرى مبارزات را با جان و دل بر دوش كشيد. با رهبرى مستمر اين نهضت هاى ضد استعمار و ضد استبداد حضور فعال خود را در صحنه سياست هاى بين المللى واقعيت بخشيد، و عملا تخطى قدرت ها از مرجعيت شيعه و ناديده گرفتن آن ، امرى غير ممكن شد، مردم نيز تمام آرزوهاى خود را در حاكميت مراجع متعهد، وارسته ، امانت دار و دلسوز خود تبلور يافته ديدند و دل به اين رهبرى سپردند.
لذا مرحله پنجم
براى مرجعيت ، مرحله تصدى حكومت و ولايت همه جانبه مقام فقاهت و ولايت ، بر تمام شؤ ون زندگى جامعه اسلامى مى باشد كه با تاءسيس نظام مقدس ((جمهورى اسلامى ))در مطلع قرن پانزدهم هجرى شروع شد و مرجعيت به دوران تجديد حيات واقعى و بازسازى فرهنگى و دينى جامعه بر اساس تعاليم دين مبين اسلام آن هم بر اساس ((فقه جعفرى ))وارد گشت و مرحله جديدى براى مرجعيت شيعه آغاز گرديد.(867)


د - مدعيان مهدويت و بابيّت
((مهدويت ))به معناى مهدى موعود و امام منتظر بودن . و ((بابيت )) در لغت به معناى دربان بودن و به اصطلاح به معناى سفير، وكيل و يا نائب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بودن است .
طبق معتقدات مذهب شيعه ، و روايات بسيارى كه از كاب هاى اهل سنت و جماعت وارد شده است ، در آخر الزمان ((مهدى ))از آل محمد صلى الله عليه و آله ظهور خواهد كرد.
در اينجا به دو نمونه از اين روايات بسنده مى كنيم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيتى يملؤ ها عدلا كما ملئت جورا
((اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقى بماند، خداوند متعال در آن روز از خاندان من مردى را برانگيزاند و جهان را پر از عدل و داد كند، چنان كه پر از ظلم و ستم شده بود.)) (868)
و نيز فرمود:
لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطوّل الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلا منى اءو من اءهل بيتى يواطى اسمه اسمى .
((اگر تنها از عمر دنيا يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را به درازا خواهد كشاند تا اين كه از خاندان من مردى به پا خيزد اسم او اسم من است و....)) (869)
روايات مربوط به ((مهدى موعود))كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت صادر شده و در كتاب هاى شيعه و سنى مدرن است ، به قدرى زياد و گسترده است كه نمى توان آن را انكار و يا در وجود آن شك و ترديد نمود.
كثرت و فراوانى روايات ((مهدويت ))كه از پيامبر و عترت به ما رسيده است ، موجب شد تا اعتقاد به ((مهدويت ))در بين تمام مذاهب و فرقه هاى اسلامى فراگير شود و همه به آن معتقد گردند.
آن گونه كه روايات ، ويژگى هاى ((مهدى موعود))را بيان كرده است ، او فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، و به عنوان دوازدهمين امام از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله است . وى صاحب دو غيبت ((صغرى ))و ((كبرى ))است .
ليكن برخى از افراد و پيروان مذاهب و فرق اسلامى ، از اين باور فراگير (مهدويت ) سوءاستفاده كرده اند و براى خود فردى را به عنوان ((مهدى موعود))ادعا نمودند، در حالى كه آن افراد، فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام نيستند. برخى از افراد فرصت طلب نيز به جهت اغراض ‍ سياسى و جاه طلبى به دروغ خود را ((مهدى موعود))خواندند. اين افراد به نام ((متمهديان ))يا ((مدعيان دروغين مهدويت ))ناميده شده اند.
در تاريخ اسلام هر دو انگيزه براى ادعاى ((مهدويت ))وجود دارد. چه افراد فرصت طلبى كه خود را ((مهدى موعود))معرفى كرده اند و چه افراد با فضيلتى كه خود چنين ادعايى نداشته ، ولى ديگران آنان را ((مهدى موعود)) معرفى نموده اند.
افراد با فضيلتى ؛ مانند ((محمد حنفيه ))فرزند امام على عليه السلام ، ((محمد بن عبدالله بن حسن )) ، ((امام جعفر صادق عليه السلام )) ، ((امام موسى كاظم )) ، ((اسماعيل بن جعفر))(فرزند امام صادق عليه السلام )، ((امام محمد باقر عليه السلام )) و ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))، را برخى از جهال ((مهدى موعود)) پنداشتند.
و نيز برخى از افراد خون آشام و ستمگرى ؛ مانند ((مهدى عباسى )) و ((ابومسلم خراسانى )) را برخى از شيادان به عنوان ((مهدى موعود)) معرفى كردند.(870)
از سوى ديگر برخى از افراد جاه طلب و حيله گر، از اعتقاد ((مهدويت )) سوءاستفاده كرده و به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نموده اند كه به نام چند نفر از آنان به عنوان نمونه اشاره مى كنيم .
1 - عبيديان
((عبيدالله بن محمد فاطمى ))(259 - 322 ه -) ملقب به ((مهدى )) كه سلسله ((عبيديان ))يا ((فاطميان ))را بنا نهاد. او نخست در ((شام )) زندگى مى كرد و در آنجا كسانى را به ((مغرب ))فرستاد تا مردم را به ظهور ((مهدى موعود))بشارت دهند. عده اى دعوت او را پذيرفتند. در پايان قرن سوم هجرى در شمال آفريقا در منطقه ((سجلماسه ))قيام كرد و تمام آن ناحيه را تصرف نمود و در سال (297 ه -) خود را خليفه خواند و در سال (303 ه -) در نزديكى ((قيروان )) شهرى بنا نهاد كه به مناسبت انتساب به وى آن را ((مهديه ))خواندند. ((عبيدالله مهدى ))در سال (322 ه -) درگذشت .(871)
2 - حاكم بامر الله
((حاكم بامرالله ))از خلفاى عبيديان مصر، در سال (386 ه -) به خلافت رسيد. او در سن 11 سالگى به مرضى شبيه به جنون مبتلا شد و بعد كه به حكومت رسيد يك سرى دستورات نابخردانه صادر كرد.
روزى به مردم فرمان داد كه بر در و ديوار مساجد و معابر، بر خلفا و صحابه دشنام بنويسند، زمانى فرمان صادر كرد كه مردم بايد همه سگ ها را بكشند، و نيز دستور داد تا زنان در خانه زندانى باشند، هيچ كدام از زنان نبايد از خانه بيرون روند؛ براى عملى شدن اين فرمان ، كفاشان را از توليد كفش ‍ زنانه نهى كرد.
((حاكم ))در آغاز ادعاى ((مهدويت ))و سپس ادعاى ((الوهيت )) نمود.
در ((مصر))او را ربودند و كشتند و بعد از مدتى لباس هاى خون آلود و پاره پاره شده او را يافتند. پيروانش ادعا كردند كه او نمرده ، بلكه به آسمان عروج كرده است .(872)
3 - محمد بن تومرت
از ديگر متمهديان ، محمد بن تومرت (485 - 624 ه -)، است او مؤ سس ‍ سلسله ((الموحدين )) و از قبيله ((مصامده ))بود كه در جبال اطلس ‍ ((مراكش ))مسكن دارند. وى در آغاز مردم را به ظهور ((مهدى )) بشارت مى داد، ليكن بعد در سال (522 ه -) ادعا كرد كه ((مهدى موعود))خود او است . گروهى از اقوام ((بربر))گرد او جمع شدند و چون فوت كرد (524 ه -) جانشين و پيرو او ((عبدالمومن ))موقع را غنيمت شمرد و اقوام ((بربر))را سيل وار متوجه ((مراكش ))ساخت و بعد به اسپانيا تاخت و آنجا را تصرف كرد و سلسله ((الموحدين ))را تاءسيس نمود.(873)
4 - تهامى
فردى در منطقه ((تهاميه يمن ))در سال (1159 م )، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروهى به او گرويدند. او توانست در آن منطقه ، دولتى تاءسيس كند. سرانجام ((توران شاه ))حاكم و ((صلاح الدين ايوبى ))كارگزار او را شكست داد.(874)
5 بابا اسحاق
فردى به نام ((بابا اسحاق ، محمد قرمانى )) ، در زمان سلطان سليمان قانونى از پادشاهان عثمانى ، در سال (637 ه -/ 1239 م ) در ((اناطولى )) ، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروه زيادى از مردم را قتل عام كرد، اموال آنان را به غارت برد و سرانجام ((كيخسرو))امير ((قونيه ))او را به قتل رساند.(875)
6 - عباس الريفى
((عباس الريفى ))از اهالى ((ريف ))از بلاد مغرب ، در بين سالهاى (690 - 700 ه -/ 1290 - 1300 م ) در آن منطقه ادعاى ((مهدويت )) نمود و فتنه عظيمى برپا كرد.(876)
7 - الرجل الجبلى
فردى به نام ((عبدلله )) يا ((قرطياوس ))در ((جبل )) ، سال (717 ه -/ 1317 م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود و از طايفه ((نصريه )) حدود سه هزار نفر با او بيعت كردند.(877)
8 - ملا عرشى كاشانى
در سال (850 ه -/ 1446 م ) فردى به نام ((ملاعرشى كاشانى ))در ((اصفهان ))ادعاى ((مهدويت )) نمود و بعد ادعاى ((نبوت ))كرد و در سال (880 ه -) كشته شد. جسد او را پس از كشته شدن سوزاندند.(878)
9 - ميرزاى بلخى
يكى از علماى ((بلخ ))معروف به ((ميرزاى بلخى ))در سال (890 ه -/ 1485 م ) ادعاى ((مهدويت ))كرد و بعد كشته شد.(879)
10 - شيخ عبدالقدير بخارائى
در سال (900 ه -/ 1494 م ) در ((بخارا)) فردى به نام ((شيخ عبدالقدير بخارايى ))ادعاى ((مهدويت ))نمود و امير ((بخارا))او را به قتل رساند.(880)
11 - محمد جونپورى هندى
((محمد جونپورى هندى ))يكى ديگر از ((متمهديان ))است كه به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نمود.
او در سال (847 ه -) متولد شد، در سال (910 ه - / 1495 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در سال (910 ه -) مرد.(881)
12 - مغربى
((شيخ شمس الدين محمد فريانى )) فرزند ((احمد مغربى ))در سال (824 ه - / 1402 م ) در جبال ((حميده )) در ((مغرب )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))است .(882)
13 - شيخ مغربى
در سال (950 ه -/ 1543 م ) در بلاد ((مغرب )) ، فردى ادعاى ((مهدويت ))نمود كه در تاريخ به عنوان ((شيخ مغربى ))از او نامى به ميان آمده است .(883)
14 - شيخ زاده كردستانى
در سال (1077 ه‍/ 1666 م ) در ((كردستان ))شيخ زاده اى خود را ((مهدى )) خواند و چون او را دستگير كردند و به نزد سلطان ((عثمانى ))بردند، از ادعاى خود منصرف شد. او در پاسخ به پرسشهاى سلطان به گونه اى سخن مى گفت كه سلطان شيفته او شد و او را در رديف نديمان خود قرار داد.(884)
15 - عبدالله العجمى
در روز جمعه 26 رمضان (1081 ه -/1670 م ) در ((مسجدالحرام )) فردى به نام ((عبدالله العجمى )) ادعاى ((مهدويت )) نمود و در همان جا كشته شد.(885)
16 - بنگالى
مردى از اهالى ((بنگاله هند))در ((مسجدالحرام )) ، در ماه رجب (1203 ه -/ 1788 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در همان جا كشته شد.(886)
17 - سنگالى
در سال (1244 ه -/ 1828 م ) در ((سنگال ))مردى ادعاى ((مهدويت ))نمود و خود را ((مهدى منتظر))خواند و پرچم مبارزه را برافراشت و بعد از چند صباحى شكست خورد و كشته شد.(887)
18 - شيخ سعيد يمانى
در سال (1256 ه -/1840م ) در ((يمن ))مردى به نام شيخ سعيد يمانى )) ملقب به ((فقيه )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))و منتظر است . پادشاه يمن ملقب به ((امام الهادى )) او را به قتل رساند.(888)
19 - سودانى
((محمد، احمد بن سيد عبدالله )) معروف به ((مهدى سودانى )) (1260-1304 ه - / 1844-1885م ). يكى از مدعيان معروف ((مهدويت )) در ((سودان ))بود. او در آغاز، نزد دو تن از علماى حوالى ((خارطوم )) درس خواند و سپس به جزيره ((اءبا)) واقع در ((نيل ابيض )) رفت و در آنجا براى ((خانقاه )) ساخت و به مدت 15 سال در آن جزيره در انزوا به سرد برد. پس از مدتى با شيخ و مرشد خود، به نام ((محمد شريف ))، اختلاف پيدا كرد و به مرشد ديگرى به نام ((شيخ القريشى ))روى آورد. قبيله ((بگارا))كه در آن ناحيه از همه مقتدرتر او را تقديس مى كردند.
وى در شعبان (1298ه -) برابر با ژوئيه (1881م ) در سن 40 سالگى ادعاى ((مهدويت ))كرد و قبيله ((بگارا))به آسانى دعوت او را پذيرفتند، او در سال (1300 ه - - 1882 م ) مناديانى به اطراف و نواحى به نزد شيوخ قبايل روانه ساخت تا خبر دهند كه او ((مهدى منتظر))است و پيامبر اكرم صل الله عليه و آل و سلم از جانب خدا ((مهدويت )) را به او بشارت داده است . او در ((سودان ))بر ضد((مصر))و ((انگلستان )) قيام نمود. رئوف پاشا حاكم ((سودان ))او را به ((خارطوم )) دعوت كرد، ولى او نپذيرفت . پيروان او با سپاه ((رئوف شاه )) جنگيدند و آنان را شكست دادند. دولت مصر سپاهى به فرماندهى ((جيگلر پاشا)) به نبرد با او و يارانش روانه كرد، ولى ((مهدى )) با 000/50 سرباز((سودانى )) او را شكست داد. سپس سپاهى به فرماندهى ((هكس پاشا)) به جنگ با آنان رفت و شكست خورد. پس از اين پيروزى ها پيروانش در سال (1889م ) به شهر((خارطوم ))حمله كردند و ژنرال ((گوردون پاشا)) حاكم ((خارطوم )) را كشتند و بر پايتخت ((سودان )) مسلط شدند.((مهدى )) در سال (1302 ه -/ 1885م ) مرد و سپاهيانش در سال (1889م ) شكست خورد و متلاشى شدند.(889)
20- صومال
او در سال (1317 ه -/ 1889م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود وى نزد قبيله ((اوگاوين )) نفوذ وسيعى داشت و با نيروهاى ((انگستان )) ، و((اتيويى )) به مدت 20 سال درگير شد و سرانجام در سال (1920م ) مرد.(890)
21- على محمد شيرازى
او در سال (1235 ه‍ / 1819م ) در ((شيراز )) متولد شد، در 19 سالگى به ((بوشهر )) رفت و 5 سال به تجارت پرداخت پس از آن به ((نجف اشرف )) رفت و در درس ((سيد كاظم رشتى )) شركت مى كرد. پس از اوقات او، خود را ((باب )) امام زمان و سپس ((مهدى موعود)) خواند. در((مكه )) مردم را به خود فراخواند، سپس به (( بوشهر )) برگشت . وى به خاطر اين ادعا دستگير و زندانى شد. و در سال (1266 ه‍ /1850م ) در ((تبريز)) اعدام شد.(891)
22- قاديانى ، ميرزا غلام احمد
((ميرزا غلام احمد))، مؤ سس فرقه ((احمديه )) در قاديان پنجاب هندوستان به دنيا آمد و علوم متداول زمان خود را در فارسى و عربى به خوبى آموخت و بر خلافت ميل پدرش كه مى خواست دولت ((انگستان )) در آورد، گوشه نشينى گزيد و از در آمد املاك خود زندگى مى كرد و در حدود چهل سالگى كتاب مهمى به نام ((براهين احمديه )) منتشر كرد. در 50 سالگى اعلام كرد كه وحى به او رسيده و مجاز درگرفتن بيعت از مردم شده است . گروهى از مردم به او گرويدند، 2 سال بعد خود را مصلح و ((مهدى موعود)) خواند و تا آخر عمر گرفتار مخالفت مسلمانان و نيز مسيحيان و هندوها بود.(892)
آنچه در اين بخش از آن ياد شد تنها اشاره اى بود به برخى از مدعيان دروغين ((مهدويت )). افزون بر اين ، عده اى هم در طول تاريخ خود را ((باب )) و سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نمودند كه 4 نفر از اين عده به حق سفير حضرت بودند كه در فصل ششم ، بحث ((نواب اربعه )) ذكر شد.
ادعاى ((بابيت )) در مجموع در دوره ((غيبت صغرى )) و به ويژه در زمان سفارت ((ابو جعفر عمرى )) اتفاق افتاد كه در فصل گذشته يادآور شديم .
در عصر ((غيبت كبرى )) نيز برخى خود را ((سفير)) حضرت معرفى نمودند و مفتضح شدند.
به عنوان نمونه افراد ذيل ، خود را ((باب )) و ((نايب خاص )) امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نموده اند:
1- ((ابودلف مجنون )) (محمد بن مظفر). او بعد از در گذشت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) آخرين نايب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ادعاى نيابت و بابيت نمود و مفتضح شد. او در آخر زندگى اش به جنون مبتلا شد.(893)
2 - ((محمد بن سعد))، شاعر كوفى ، متوفاى (540 ه‍/1145م ).
3 - ((احمد بن حسين رازى )) ، متوفاى (670 ه‍/1271م ).
4 - ((حسين بن على اصفهانى كاتب )) ، متوفاى (853 ه‍/1449م ).
5 - ((على بن محمد سجستانى )) ساكن بغداد، متوفاى (860ه‍/1455م ).
6 - ((سيد محمد هندى )) ، ساكن مشهد، متوفاى (987ه‍/1579م ).
7 - ((شيخ محمد مشهدى )) ، متوفاى (1090ه‍/1679م ) .
8 - ((سيد محمد على شيرازى )) ، معروف به ((باب )) ، متوفاى (1266ه‍/1850م ). (894)


خلاصه
اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بوده كه براى احياى حقوق اهل بيت : پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم ممتاز گشتند.
شيعه در عصر خلفاى راشدين (11- 35 ه‍) پيوسته زير فشارى بودند، و در زمان بنى اميه (40 - 130ه‍) از هر گونه مصونيت مالى و جانى محروم بودند، هر چه بر فساد و بيدادگرى اضافه مى شد، آنان در عقيده خود استوارتر مى گشتند و از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى بردند.
شيعيان در اواسط قرن دوم و در آغاز خلافت عباسيان ، نفسى تازه كردند، ولى پس از چندى عرصه بر آنان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم روز تنگ تر مى شد.
در اوايل قرن چهارم تا اواخر قرن پنچم با روى كار آمدن دولت هاى انقلابى شيعه چون ((آل بويه )) فاطميان ، ((حمدانيان )) و ((علويان )) ، شيعه با كسب قدرت تا حدودى آزادى عمل يافته و به مبارزه فكرى و اعتقادى آشكار پرداختند.
در دو قرن ششم و هفتم با جمله ((مغول ))ها به جهان اسلام و ادامه يافتن جنگ هاى صليبى ، چندان فشارى به عالم ((تشيع ))وارد نشد و شيعه شدن برخى سلاطين ((مغول ها))در((ايران ))و حكومت ((مرعشيان مازندران )) و ((سربداران خراسان ))در دو قرن هشتم و نهم ، قدرت و وسعت جمعيت شيعه رو به فزونى گذاشت و در گوشه از ممالك اسلامى خصوصا در((ايران ))تراكم ميليون ها شيعه محسوس شد.
در آغاز قرن دهم - با ظهور دولت صفويه - مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و تاكنون مذهب رسمى دولت هاى پى در پى ((زند)) ،((قاجار)) و((مشروطه ))پابرجا ماند و در سراسر نقاط جهان هوادار و مدافع پيدا كرد و براى پنچ قرن متوالى ،((ايران ))و((عراق ))مركز((تشيع )) بوده و حوزه هاى علميه شيعه در اين دو كشور متمركز شده و مرجعيت شيعه ، مركز واقعى جهان تشيع به شمار رفته است .
آغاز قرن پانزدهم هجرى سر آغاز استقرار حكومت اسلامى در عصر بر مبناى نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))و رهبرى فقيهى عارف ، عادل و شجاع پس از مبارزه اى بى امان با استبداد داخلى و استعمار خارجى است . اين حكومت در عصر حاضر، مرجع ، ملجا و تحقق بخش آرزوهاى تمام مسلمانان جهان مى باشد.
بنابراين ، قرن هاى سوم تا پنجم را مى توانيم ((دوره دولتهاى انقلابى شيعى ))كه در اطراف پهناور عباسى تشكيل شده بود بدانيم .
و قرن هاى ششم تا نهم را بايد دوره فروپاشى خلافت و گذر از مرحله ((تقيه ))به مرحله ظهور سياسى و با اقتدار ((تشيع ))بناميم .
و قرن هاى دهم تا پانزدهم ، دوره رسمى شدن ((تشيع ))به عنوان يك مذهب اسلامى مقتدر كه داراى يك نظام سياسى روشن بوده و در دو جبهه استبداد داخلى و رودررويى با استعمار خارجى مبارزه اى بى امان داشته است .
مجموعه نهضت هاى يك قرن اخير با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران )) در طليعه قرن پانزدهم هجرى به ثمر رسيد.
شيعه مؤ سس علوم اسلامى بوده و رشد دهنده حركت علمى در جهان اسلام به شمار مى رود. شيعه در علوم حديث ، فقه ، كلام ، فلسفه و علوم مربوط به اين رشته ها بسيار چشمگير است .
فقه و فقاهت شيعه از يك حيات مستمر و پويا برخوردار بوده است . به تناسب شرايط زمانى ، فقه و فقاهت شيعه در دوران سه گانه (حضور غيبت صغرى و غيبت كبرى ) از ويژگى هاى خاصى برخوردار بوده و هست .
مكاتب فقهى افراطى و تفرايطى شيعه به مرور زمان رو به افول رفته و در حاضر مكتب فقهى شيعه ، جامع تمام امتيازات و كمالات مكاتب فقهى گذشته است . مراكز فقاهت شيعه كه حرف اول را مى زدند در دوران غيبت كبرى به ترتيب ((قم )) ، ((بغداد)) ، ((نجف )) ، ((حله )) ، ((حبل عامل )) ، ((اصفهان )) ، ((نجف )) ، ((كربلا)) و ((قم )) بوده است . فعاليت هاى سياسى علماى شيعه در زمينه هاى گوناگون ، مراحل گوناگونى را سپرى نمود، و در دفاع از موجوديت شيعه تا استقرار ((حكومت اسلامى )) براساس مذهب فقهى اهل البيت عليهم السلام سير تكاملى داشته و از يك نوع پويائى برخوردار بوده است .
و در نهايت اشاره اى گذرا داشتيم به مدعيان دروغين مهدويت و بابيت در عصر غيبت .


منابع
812- ر. ك : شيعه در اسلام ، علامه طباطبايى ، ص 28.
813- همان : ص 28 - 30.
814- همان : ص 46 - 48.
815- همان ، ص 56.
816- انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، عباسعلى عميد زنجانى ، ص 208 - 215.
817- همان : ص 195.
818- شيعه در اسلام ، ص 56.
819- همان ، ص 57.
820- اين آمار در سال تاءليف كتاب . (1346 ه -. ش ) مى باشد.
821- وعاظ السلاطين مورخ معروف اهل تسنن ، على الوردى ، ص 293.
822- جمع داعى ، لقبى بود كه به رهبران هر كدام از تشكيلات گروه زيرزمينى شيعه داده بودند.
823- انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، ص 122 - 124.
824- در قرن هاى اول و دوم هجرى قيامهاى توابين ، مختار، زيدبن على ، فرزند امام سجاد عليه السلام ، ابراهيم بن عبدالله بن حسن ، عيسى ، فرزند زيد بن على ، و محمد بن ابراهيم حسنى ، در مناطق مختلف عراق بود.
825- قيام سرور آزادگان حسين بن على عليه السلام و قيام اهل مدينه پس از شهادت امام حسين عليه السلام ، قيام محمد بن عبدالله بن حسن مثنى و قيام حسين بن على صاحب فخ ، در حجاز بود. قيام يحيى فرزند زيد بن على نيز در گرگان و قيام محمد بن قاسم در خراسان شكل گرفت .
ابوالفرج اصفهانى مورخ مشهور جهان اسلام تا سال (313 ه -) شهادت تعداد 218 نفر از فرزندان على عليه السلام را به ثبت رسانده و گفته است كه در اطراف يمن و محدوده طبرستان گروهى از اين تبار دست به قيامهاى پيروزمند و يا شكست خورده اى زده اند كه از آن ماجرا اطلاعى در دست نيست .
ر. ك : انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، ص 145.
826- ادريسيان در مغرب ، علويان در طبرستان ، آل بويه در عراق و ايران ، فاطميان در مصر و شمال آفريقا، حمدانيان و بين مرداس و بنى عمار در شامات .
827- ر. ك : تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى ، آدم متز، جلد 1 و 2.
828- انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، ص 186.
829- البداية و النهاية ، ابن كثير، ج 13، ص 202؛ تاريخ الاسلام السياسى ، ج 4، ص 161.
830- همان ، ص 192 - 193.
831- همان ، ص 227 (به نقل از: اسناد و نامه هاى تاريخى و اجتماعى دوران صفوى ، ثابتيان ، ص ‍ 231؛ تاريخ ايران ترجمه كريم كشاورز، ص 511.)
832- ر. ك : تاريخ ايران ، ترجمه كريم كشاورز، ص 522.
833- همان ، ص 584 - 585.
834- اين پيوند را بسيارى از مورخان به سيد جمال الدين اسدآبادى نسبت داده ، هرچند كه غير از او از دانشمندان بزرگوار شيعه مواضع بسيار ارزنده اى در اين زمينه داشته اند. ر. ك : انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، ص 238 - 243.
835- انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، ص 241.
836- با يك نگاه سريع به وصيت نامه سياسى - الهى امام خمينى و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران ، تاريخ پرفروغ اين انقلاب تا تشكيل دولت و رهائى از توطئه هاى پى در پى اين تبلور را به خوبى مى توانيم لمس كنيم .
837- انعام ، آيه 50.
838- انفال ، آيه 22؛ زمر، آيه 18.
839- بقره ، آيه 282.
840- ضهمان .
841- ر. ك : تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام ، سيد حسن صدر، او مؤ سس بودن شيعه را در تمام علوم ، مورد بررسى قرار داده و اثبات كرده است .
842- در اين كتاب مولفان و مصنفان در علوم اسلامى كه بارورى هر علم بوده اند مورد توجه قرار گرفته اند. در كتاب ارزنده خدمات متقابل اسلام و ايران ، اطلاعات شايسته و دقيقى از تلاشهاى علمى و فكرى دانشمندان شيعه در طول 14 قرن هجرى ، مورد بررسى و تحقيق قرار داده شده است .
843- ر. ك : شهداء الفضيلة ، علامه امينى ، در اين كتاب شهداى دانشمند شيعه را در طول 14 قرن مورد توجه قرار داده است .
844- ر. ك : انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن ، بخش نهضت ها و بخش دولت ها.
845- ر. ك : شيعه در اسلام ؛ مجموعه مذاكرات با آقاى هانرى كربن .
846- مجموعه مذاكرات هانرى كربن .
847- آثار شهيد صدر در كلام جديد، نظام اقتصادى ، نظريه اقتصادى اسلام ، بانك بدون ربا، پايه هاى منطقى استقراء، و تجديد در حوزه علم اصول و تفسير موضوعى ، قابل مطالعه مى باشد، همچنين آثار پربركت شهيد مطهرى در عرضه بسيار خوب مطالب پيچيده فلسفى و تجديد طرح مباحث كلامى ، بسيار حائز اهميت است و تمامى آثار قلمى استاد علامه طباطبائى كه استاد اساتيد نسل حاضر و مجدد علمى در قرن حاضر به شمار مى روند، بايد در اين بحث بسيار ظريف مورد توجه قرار گيرند.
848- سيد حسن صدر.
849- آقابزرگ تهرانى .
850- سيد محسن امين عاملى .
851- استاد شهيد مرتضى مطهرى .
852- يعنى آغاز غيبت صغرى و آماده نمودن جامعه شيعى براى استمرار حيات بدون حضور امام در دوران غيبت كبرى .
853- خدمات متقابل اسلام و ايران ، ج 2، ص 124.
854- براى توضيح بيشتر ر. ك : مقدمه اى بر فقه شيعه ، دكتر سيد حسين مدرسى و تاريخ التشريع الاسلامى ، دكتر عبدالهادى الفضلى .
855- ر. ك : المحنة ، دو سخنرانى شهيد صدر.
856- خدمات متقابل اسلام و ايران ، ج 2، ص 125 - 126.
857- همان ، ص 125. تاليف اين كتاب پيش از انقلاب اسلامى ايران بوده است .
858- همان ، ص 125.
859- آيت الله بروجردى نيز از پرورش يافتگان دوره علميه نجف اشرف بودند.
860- جامعيت و كمال در آيه مباركه اليوم اكملت لكم دينكم ... آمده است ، جهانى بودن در آياتى چون هدى للعالمين و ابديت ، از آيه خاتميت و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه روشن مى شود.
861- توبه ، آيه 125.
862- انبياء، آيه 7.
863- مائده ، آيه 44.
864- ر. ك : ولايت فقيه ، امام خمينى قدس سره الشريف .
865- همان .
866- ر. ك : الاجتهاد و التقليد، شيخ محمد مهدى آصفى .
867- ر. ك : المحنة ، سخنرانى هاى شهيد سيد محمد باقر صدر.
868- بحارالانوار، مجلسى ، ج 51، ص 85 - 104؛ سنن ابى داود، ج 2، ص 310، ح 4283.
869- سنن ابى داود، ج 2، ص 309 - 310، ح 4282.
870- ر. ك : الملل و النحل ، شهرستانى ، ج 1؛ فرق الشيعة ، نوبختى .
871- تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 146 به بعد؛ لغتنامه ، على اكبر دهخدا، ص ‍ 19331، دايرة المعارف مصاحب ، ص 678.
872- تاريخ اديان و مذاهب جهان ، مبلغى ، ج 3، ص 1114؛ تاريخ ابن اثير، و ابن خلكان .
873- لغتنامه ، على اكبر دهخدا، ص 1937.
874- تاريخ الشعوب الاسلاميه ، ص 324 - 426 (به نقل از: حياة الامام محمد المهدى عليه السلام باقر شريف القرشى ، ص 144).
875- تاريخ اديان و مذاهب ، ج 3، ص 1118.
876- همان ، ص 1115.
877- همان .
878- همان ، ص 1121.
879- همان .
880- همان .
881- همان ، ص 1116.
882- همان ، ص 1117 - 1118.
883- همان ، ص 1118.
884- لغتنامه على اكبر دهخدا، ص 19331.
885- تاريخ اديان و مذاهب ، ج 3، ص 1117 (به نقل از: زين دحلان ).
886- همان .
887- حاضر العالم الاسلامى ، ج 2، ص 195 (به نقل از: حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، ص ‍ 144).
888- تاريخ اديان و مذاهب جهان ، ج 3، ص 1117 ( به نقل از: تاريخ عبدالواسع يمانى ).
889- حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، ص 139 - 143، لغتنامه دهخدا، ص 19331، دايرة المعارف ، مصاحب ، ص 2690.
890- تاريخ الشعوب الاسلامية ، ص 640 (به نقل از: حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، ص ‍ 144).
891- دايرة المعارف ، مصاحب ، ص 356.
892- همان ، ص 1985 - 1986.
893- الغيبه ، شيخ طوسى ، ص 255.
894- تاريخ اديان و مذاهب جهان ، مبلغى ، ج 3، ص 1123. درباره سيد محمد على باب ، ر.ك : همان ، ص 1403 - 1419.


نوشته شده در   يکشنبه 24 بهمن 1389    
PDF چاپ چاپ