چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 24 بهمن 1389     |     کد : 8308

پيشينه سازمان وكالت در عصر غيبت صغرى

پيشينه سازمان وكالت در عصر غيبت صغرى

فصل 6 : پيشينه سازمان وكالت و جايگاه آن در عصر غيبت صغرى
فصل 6 : پيشينه سازمان وكالت و جايگاه آن در عصر غيبت صغرى همانگونه كه در فصل قبل يادآور شديم ، از جمله اقدامات مهم دو امام عسكرى عليه السلام تقويت و گسترش فعاليت ((سازمان وكالت ))بود كه از دوره هاى پيشين ، فعاليت خود را آغاز كرده بود. اين سازمان ، به خاطر ضرورتهاى موجود در عصر ائمه عليهم السلام ، از عصر امام صادق عليه السلام تشكيل و آغاز به كار نمود و در عصر ديگر ائمه عليه السلام روزبه روز بر دامنه فعاليت آن افزوده شد و البته بسته به شرايط سياسى و اجتماعى ، داراى فراز و نشيب هايى نيز بوده است .
اوج فعاليت اين سازمان به عصر غيبت صغرى مربوط مى شود؛ چرا كه در اين عصر، ارتباط شيعيان با امام معصوم تنها از اين طريق ممكن و ميسر بود. از اين رو، امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام اقدامات لازم براى تثبيت هرچه بيشتر وكلا و جايگاه آنان در جامعه شيعه را انجام دادند. تبيين دقيقتر نوع فعاليت اين سازمان و وظايف آن ، بهتر مى تواند اين مدعا را اثبات كند. در عصر غيبت صغرى ، اين سازمان تحت رهبرى چهار نائب خاص حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و با فعاليت وكلاى متعددى - كه در نواحى مختلف شيعه نشين بودند - در حقيقت وظيفه رهبرى شيعيان در ابعاد مختلف دينى ، سياسى ، اجتماعى و اقتصادى را برعهده داشت . اين همه ، ما را بر آن داشته كه در سلسله مباحث مربوط به تاريخ عصر غيبت ، نگاهى مستقل به ((سازمان وكالت ))و پيشينه آن داشته باشيم و سپس نحوه فعاليت آن در عصر ((غيبت صغرى ))را تشريح نمائيم ، فصل حاضر عهده دار انجام اين مهم است .
الف - بررسى معناى لغوى و اصطلاحى واژه وكالت و معرفى اجمالى سازمان وكالت
((وكالت ))در لغت به معناى ناتوانى از انجام مستقيم يك كار، و اعتماد بر ديگرى در آن كار است ؛(434) و در منابع فقهى ، ((وكالت ))را چنين تعريف كرده اند: ((وكالت ، يعنى واگذارى انجام كارى به ديگرى ، و نايب كردن او براى تصرف در يك امر)) ؛ و يا ((وكالت ، يعنى تفويض و واگذارى امرى به ديگرى ، براى آن كه در زمان حياتش آن را انجام دهد.)) (435)
با دقت در تعريف لغوى اصطلاحى واژه ((وكالت )) ، چنين استنباط مى شود كه در ريشه اين واژه ، ((ناتوانى از انجام مستقيم كار))نهفته است ؛ يعنى ((موكل ))زمانى به تعيين ((وكيل ))اقدام مى نمايد كه خود، به خاطر اسباب و انگيزه هائى ، قادر به انجام مستقيم كارى نباشد، گرچه مجاز به انجام آن كار هست ، و اختيار انجام آن نيز، با تعيين وكيل ، از او ساقط نمى شود.
از اين رو، اگر امام شيعه عليهم السلام نيز اقدام به تعيين وكيل مى نمودند به خاطر آن بوده كه خودشان مستقيما از طريق عادى ، قادر به ارتباط با شيعيان در نقاط دور دست (و يا حتى نزديك ) عالم اسلامى نبودند.
با توجه به تعريف لغوى و اصطلاحى ((وكالت )) ، اكنون مى توان تعريفى اجمالى از ((سازمان وكالت ))به دست داد و سپس به بررسى مشخصات و ويژگيهاى آن پرداخت .
اصطلاح ((سازمان وكالت ))بر مجموعه اى اطلاق مى شود كه تقريبا از ابتداى دوران معاصرت ائمه عليهم السلام با حاكميت عباسى شروع شد و تا آخرين روزهاى دوران ((غيبت صغرى ))استمرار يافت . گرچه مساءله ائمه عليهم السلام و عصر غيبت صغرى است . اين كه بر اين مجموعه عنوان ((نهاد يا سازمان وكالت ))اطلاق مى شود ناشى از وجود شكلى سازمانى ، منسجم و منظم در اين مجموعه است . به عبارت ديگر: اين مجموعه فراتر از يك سطح كنش هاى فردى غير مرتبط با هم و بدون وجود برنامه و دستور كار و رهبرى ناظر بر تمام مجموعه است .
وجود مجموعه اى از ويژگى ها، باعث مى شود جز اطلاق نام نهاد، سازمان ، يا نظام بر آن نداشته باشيم . اولين اصل حاكم بر يك نظام ، وجود نظم ، هماهنگى و انسجام بين خود اعضا و با اجزاى تشكيل دهنده آن است . در اين ميان ، وجود برنامه اى مشخص ، رهبرى حاكم و ناظر بر تمام سازمان ، اعضايى وفادار و مخلص نسبت به رهبرى و اجرا كننده برنامه هاى سازمان و وجود نظم در عملكردها را بايستى از جمله عوامل ايجاد اين انسجام و هماهنگى دانست . علاوه بر اينها، شرايط حاكم بر ائمه عليه السلام اقتضا مى كرد كه اين سازمان به طور مخفيانه و همراه با ((تقيه ))به كار خود ادامه دهد.
تشكيل اين سازمان مربوط به امام صادق عليه السلام است . در اين عصر، آن حضرت تعدادى وكيل و نماينده نمود تا نقش ارتباطى بين ايشان و شيعيان را ايفا كنند. در عصر امام كاظم عليه السلام ، اين سازمان شكلى وسيع تر يافت و در اواخر عصر امام رضا عليه السلام و سپس در عصر امام جواد عليه السلام ، سامان مندتر شد و فعاليت وسيعى را آغاز كرد. اين وضع در عصر امام هادى و امام عسگرى عليه السلام با شدت بيشتر پيش رفت ، تا آن كه در عصر غيبت ، مواجه با اوج فعاليت اين سازمان مى شويم ، چرا كه در اين عصر تنها وسيله ارتباطى شيعه ، با امام عليه السلام اين سازمان بود.
بدين ترتيب ، ((سازمان وكالت ))با اين سير حركتى ، فعاليت خود را آغاز كرد و تا انتهاى عصر غيبت صغرى ادامه حيات داد. وكلاى ائمه عليه السلام اعضاى اين سازمان بودند. آنان براى احراز اين مقام لازم بود شرايط خاصى را دارا باشند. پس از احراز مقام وكالت ، امام عليه السلام وظايف خاصى بر دوش آنان مى نهاد، ولى در اين ميان ، عده اى انگشت شمار از آنها، راه خيانت و انحراف و فساد را در پيش مى گرفتند، و بعضى از افرادى كه وكيل نبودند به خاطر انگيزهايى ، ادعاى دروغين وكالت را سر مى دادند، و به ناچار امامان شيعه عليه السلام بايستى با آنان مقابله مى نمودند. بايسته است ، هر يك از اين مباحث مستقلا مورد توجه قرار گيرد تا شناخت تفصيلى نسبت به اين سازمان حاصل گردد. مباحث آتى در پى انجام چنين مهمى است .


ب - علل تشكيل سازمان وكالت و استمرار و گسترش فعاليت آن تا پايان عصر غيبت
يكى از مسائل ريشه اى در اين بحث ، بررسى اين نكته است كه چرا ائمه عليه السلام به تشكيل و استمرار فعاليت چنين سازمانى روى آوردند، و چه عوامل و زمينه هائى در ميان بود كه موجب مى شد ائمه هدى عليهم السلام به طور جدى نسبت به اين سازمان و اعضاى آن و حفظ و توسعه آن همت بگمارند. اين عوامل را مى توان تحت عناوين زير يادآور شد:
1 - لزوم ارتباط بين رهبرى و پيروان
به نظر مى رسد يكى از عوامل اساسى ايجاد اين سازمان ، لزوم ارتباط بين امامان معصوم عليهم السلام و پيروان معصوم آنها است . در هر نظام دينى ، سياسى و اجتماعى ، ارتباط بين رهبرى و اعضاى آن اجتناب ناپذير است . بنابراين ، مى بايست كسانى از سوى امامان شيعه عليهم السلام تعيين مى شدند، كه به عنوان نمايندگان آنان نقش ارتباطى بين شيعه و ايشان را ايفاء مى كردند. اين مساءله زمانى روشن تر مى شود كه به گستردگى جهان اسلام در آن عصر، و پراكندگى شيعيان در نقاط مختلف - اعم از ((عراق )) ، ((حجاز)) ، ((ايران )) ، ((يمن )) ، ((مصر))و ((مغرب ))- توجه كنيم . طبيعى است كه همه شيعيان ، توانائى مسافرت به ((مدينه )) ، يا ساير مراكز سكونت امامان عليهم السلام را نداشتند. پس ‍ لازم بود كسانى به عنوان نمايندگان امامان عليهم السلام و افراد مورد اعتماد و شناخته شده ، به مناطق دور و نزديك اعزام ، و رابط بين رهبرى و پيروانش ‍ باشند.
2 - جو خفقان عباسى و لزوم حفظ شيعيان و مكتب توسط امام عليه السلام
توجه به اين حقيقت در اينجا لازم است كه حتى در شرايط عادى و در صورت فقدان جو خفقان و فشار دشمنان نيز، امكان ارتباط تمامى شيعيان در دورترين نقاط جهان اسلام با امامان شيعه عليهم السلام فراهم نبود؛ چرا كه با توجه به وسايل ارتباطى آن عصر، و فراوانى پيروان ، امكان سفر از مناطقى ؛ همچون ((ايران )) ، ((عراق ))و حتى ((حجاز))به ((مدينه ))براى همه فراهم نبود، چه رسد به اين كه جو خفقان و رعب و وحشت از سوى عباسيان عليه ائمه عليهم السلام و شيعيان نيز در ميان باشد و جاسوس ها و ماموران حكومتى به طور دائم فعاليت ها و رفت و آمدهاى امامان و شيعيان را تحت كنترل خود داشته باشند.
در چنين وضعيتى ، ايجاد ((سازمان وكالت ))براى كاهش ارتباط مستقيم شيعه و ائمه عليهم السلام و قرار دادن واسطه يا وسائطى بين دو طرف ، براى حفظ آنان و بالاتر از آن ، حفظ مكتب ، لازم و گريزناپذير است . و لذا هرگز ((سازمان وكالت ))را از آغاز تاءسيس تا پايان عصر غيبت صغرى ، داراى فعاليت آشكار و بى پرده نمى يابيم ، چرا كه اين سازمان نزد ((حكام عباسى ))وظيفه اى فراتر از جمع آورى وجوه شرعى و زكوات و نذورات و غير آنها داشت . از اين رو، هر چند وجود جو خفقان را نمى توان علت اصلى تشكيل سازمان دانست ، ولى به طور قطع ، وجود چنين جوى مى تواند علت تشديد فعاليت اين سازمان و گسترش و توسعه آن باشد. لذا، در عصر امام كاظم عليه السلام و در عصر امام هادى عليه السلام مواجه با اوج فعاليت اين سازمان هستيم .
3 - آماده سازى شيعه براى ورود به عصر غيبت
بى شك ، يكى از علل روى آورى ائمه عليهم السلام به اين سازمان ، آماده سازى شيعه براى پذيرش وضعيت جديد در عصر غيبت بوده است . عصرى كه در آن ، شيعه جز از طريق سفرا و وكلا، امكان ارتباط با امام خويش را نداشت . با توجه به همين حقيقت بود كه هرچه شيعه به عصر غيبت نزديكتر مى شد، راه ارتباط مستقيم او با امام عليه السلام نيز محدودتر مى گشت و ((سازمان وكالت ))نيز تقويت مى شد تا آنجا كه در عصر دو امام هادى و عسكرى عليهم السلام بيشتر امور شيعيان با اين دو امام بزرگوار از راه مكاتبه و از طريق وكلا و نمايندگان صورت مى گرفت . از اين رو، مى توان گفت : دست كم در عصر دو امام عسكرى عليه السلام تقويت ((سازمان وكالت ))به خاطر زمينه سازى ورود شيعه به ((عصر غيبت )) بوده است .
4 - رفع بلاتكليفى از شيعه در ايام حبس امامان عليهم السلام و در عصر غيبت
وقتى به عصر ((غيبت صغرى ))مى رسيم با توجه به اختفاى كامل امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت او از انظار، ضرورت وجود اين سازمان بيشتر رخ مى نمايد، چرا كه تنها راه ارتباطى شيعه با امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، سفرا و وكلا بودند. در اين عصر، وكلا و سفراى خاص و عام امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عنوان تنها مرجع براى شيعه در مشكلات سياسى ، فكرى ، اجتماعى ، اقتصادى و دينى بودند. همين طور در عصر بعضى از ائمه عليهم السلام ؛ مثل امام كاظم عليه السلام يا دو امام عسكرى عليهم السلام - كه شيعه دسترسى كمترى به آنان داشت - وكلا مرجع مطمئنى براى شيعيان بودند.


ج - بررسى محدوده زمانى و جغرافيايى فعاليت سازمان وكالت
همانگونه كه گذشت ، ((سازمان وكالت ))به معناى مجموعه فعاليت هاى هماهنگ و برنامه ريزى شده ، با رهبرى واحد است ، نه وكالت هاى جزئى ، فردى و شخصى
بنابراين ، گرچه مساءله وكالت و وجود وكيل يا وكلا براى معصومين عليهم السلام سابقه اى ديرين داشته است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، امام على عليه السلام و ديگر ائمه هدى عليهم السلام تا عصر امام صادق عليه السلام ، هر يك داراى نمايندگانى بوده اند كه به منظور انجام امور خاصى تعيين مى شدند، ولى واقع مطلب آن است كه نصوص تاريخى و قرائن موجود در زمينه هاى حاكم بر عصر ائمه عليهم السلام تا عصر امام صادق عليه السلام ، به هيچ وجه ، مؤ يد وجود ((سازمان وكالت ))در اين دوره ها نمى باشد.
اما اين كه شروع به كار اين سازمان از عصر امام صادق عليه السلام است يا از عصر امام كاظم عليه السلام ، بين محققان در اين زمينه اتفاق نظر ديده نمى شود. برخى معتقدند: آغاز به كار اين سازمان با برنامه اى نسبتا گسترده ، مربوط به عصر امام كاظم عليه السلام است و لذا، حتى وجود وكلايى براى امام صادق عليه السلام (به معنى اصطلاحى آن در بحث حاضر) را منكرند؛ به عنوان مثال : ((عبدالرحمن بن الحجاح ))كه در ((الغيبة ))از ((شيخ طوسى ))جزء وكلاى مورد ستايش امام صادق عليه السلام نام برده شده را جزء وكلاى امام كاظم عليه السلام دانسته اند، (436) و يا ((معلى بن خنيس )) را كه به جرم وكالت براى امام صادق عليه السلام به شهادت رسيد، تنها به عنوان وكيل مالى حضرت قلمداد كرده اند.(437)
از سوى ديگر، برخى از محققان تاءكيد بر آن دارند كه اولين امامى كه اقدام به تشكيل ((سازمان وكالت ))نمود، امام صادق عليه السلام بوده است . گرچه منكر آن نيستند كه توسعه و گسترش فعاليت اين سازمان مربوط به دوره هاى بعد، به خصوص عصر امام كاظم عليه السلام بوده است .(438)
به نظر مى رسد با توجه به نصوص و شواهد موجود بتوان با نظر دوم موافقت نمود؛ چرا كه در منابع ما به نام وكلايى براى امام صادق عليه السلام تصريح شده است ؛ وكلايى نظير ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، ((معلى بن خنيس )) ، ((نصربن قابوس لخمى ))و غير آنها(439) . از سوى ديگر، نگاهى به وضعيت سياسى آن عصر مؤ يد اين معنا است كه امام صادق عليه السلام زمينه هاى لازم براى تشكيل چنين سازمانى را داشته است ؛ چرا كه آن عصر حضرت از نظر فشارهاى سياسى ، دشوارتر از عصر امام كاظم عليه السلام نبود، و ما در عصر امام كاظم ((سازمان وكالت ))را داراى فعاليتى در سطح گسترده مى يابيم . شيعيان نيز هر چند ممكن است در عصر امام كاظم عليه السلام روبه فزونى نهاده باشند، ولى طبيعتا نمى تواند تعدادشان تفاوت زيادى با عصر امام صادق عليه السلام داشته باشد. مجموعه امور اجتماعى نيز ما را بر آن رهنمون مى سازد كه امام صادق عليه السلام اقدام به چنين كارى كرده باشد تا از سويى ، وجوه مالى كه عناوين مختلفى ؛ مانند زكوات ، نذورات ، هدايا و اوقاف داشت ، توسط وكلا جمع آورى شوند و از سوى ديگر، كسانى وجود داشته باشند كه در صورت فقدان دسترسى به امام عليه السلام نيازهاى دينى ، فكرى ، سياسى و... شيعه را از آن طريق مرتفع سازد. همچنين برخى نصوص روايى - تاريخى ، گواه بر ارتباط مالى امام عليه السلام با شيعيان در دورترين نقاط است . به عنوان نمونه ، مى توان به توطئه ((منصور عباسى ))در فرستادن يك جاسوس به عنوان يكى از شيعيان ((خراسان ))به نزد امام صادق عليه السلام و برخى سران ((علويين ))اشاره كرد تا به ظاهر با دادن وجوه شرعى ، و اخذ رسيد، مستمسكى را براى اقدامات ((منصور)) ، برضد امام عليه السلام و ((علويان ))فراهم كند.(440)
پس مى توان نقطه آغازين فعاليت ((سازمان وكالت ))را عصر امام صادق عليه السلام دانست . اين سازمان به طور مستمر با افت و خيزهايى به فعاليت خود ادامه داد؛ به اين معنا كه كار آن ، در عصر هيچ يك از ائمه بعدى عليه السلام به تعطيل كشيده نشد. و عصر ((غيبت صغرى ))يكى از حساسترين و مهم ترين دوران فعاليت اين سازمان بود؛ چرا كه با غيبت امام معصوم عليه السلام تنها پناهگاه و مرجع شيعيان ، وكلا و نواب آن حضرت بودند. بنابراين ، ((سازمان وكالت ))با قدرت ، و در مقياس وسيع به كار خود ادامه داد.
اين فعاليت تا سال (329 ه -) كه مقارن با تاريخ وفات چهارمين سفير و نايب حضرت حجت عليه السلام است ، ادامه داشت . در اين سال با شروع دوران ((غيبت كبرى ))و قطع ارتباط حضرت با شيعيان ، به واسطه ((سفرا)) و ((ابواب )) ، كار ((سازمان وكالت ))به يك معنا به اتمام رسيد؛ چرا كه اين سازمان تا اين زمان متشكل از كسانى بود كه به طور مستقيم توسط خود امام معصوم عليه السلام به عنوان وكيل امام عليه السلام انتخاب مى شدند، ولى با شروع عصر ((غيبت كبرى ))وظايف وكلا بر دوش فقهاى ((جامع شرايط)) سپرده شد، و چنين نبود كه فقهاى خاصى توسط امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عنوان وكيل يا وكلاى آن حضرت تعيين شوند. لذا اگر چه وكالت امام عليه السلام به معناى عام ، براى فقها در عصر غيبت وجود دارد، ولى تحت مباحث مربوط به ((سازمان وكالت )) نمى گنجد. پس مى توان از نظر زمانى ، محدوده فعاليت اين سازمان را از عصر امام صادق عليه السلام تا پايان عصر ((غيبت صغرى ))دانست .
درباره محدوده جغرافيائى فعاليت اين سازمان بايستى اذعان داشت كه ، با توجه به حضور شيعيان در دوران فعاليت اين سازمان در دورترين نقاط جهان اسلام مانند؛ ((خراسان بزرگ )) ، ((مناطق جبال ))تا ((همدان ))، و از ((اهواز))تا ((بصره )) ، ((كوفه )) ، ((بغداد)) ، ((سامرا))، ((مدائن )) ، ((قراى سواد))و از ((مدينه ))تا ((يمن )) ، ((مصر))و احتمالا ((مغرب )) ، طبيعى به نظر مى رسد كه اين سازمان محدوده فعاليت خود را به تمامى اين مناطق گسترده باشند؛ چرا كه هرچه مناطق شيعه نشين از دسترس مركز استقرار رهبرى و امامت دورتر بودند، امكان دسترسى و ملاقات با امام كمتر، و ضرورت وجود نماينده يا وكيلى از جانب امام عليه السلام در آن مناطق ، بيشتر خودنمايى مى كرد. بنابراين ، با قطع نظر از شواهد تاريخى نيز، بايستى انتظار داشته باشيم كه اين سازمان ، فعاليت خود را به پهناى مناطق شيعه نشين و مراكز تجمع شيعيان ، گسترده باشد. وقتى به نصوص تاريخى مربوط نيز بر مى خوريم گزارش هاى مؤ يد اين حدس را مشاهده مى كنيم ؛ چرا كه در ناحيه خود به فعاليت مشغول بوده اند. اكنون با توجه به شواهد موجود، به ذكر اين نواحى و برخى از وكلاى فعال در آن ها، مى پردازيم :
1 - حجاز
مدينه
با توجه به اين كه مركز اصلى سكونت امامان شيعه عليهم السلام ، مدينة النبى صلى الله عليه و آله بوده است و اين بزرگواران جز از سر ناچارى و يا به اجبار، از اين شهر به جاى ديگر منتقل نمى شدند، بايد ريشه هاى تشكيل ((سازمان وكالت ))را در آنجا نمود. ((معلى بن خنيس ))و ((نصر بن قابوس )) ، وكلاى امام صادق عليه السلام ، در ((مدينه ))و اطراف آن بوده اند. ((معلى بن خنيس ))به همين جرم توسط))داودبن على )) ، رئيس شرطه حكومت عباسى ، دستگير و به شهادت رسيد. به گفته ((ابن طاووس )) ، او از بهترين و مشهورترين وكلاى امام صادق عليه السلام بوده است كه اموال فراوانى توسط شيعيان به وى تحويل داده مى شد.(441)
((نصر بن قابوس ))نيز بنا به نقل ((شيخ طوسى )) ، حدود 20 سال وكيل امام صادق عليه السلام بود، در حالى كه وكالتش بر كسى (جز خواص ) معلوم نبود.(442)
در عصر امام كاظم عليه السلام ، ((يونس بن يعقوب ))(443) و ((مفضل بن عمر جعفى ))را مى توان به عنوان وكلاى آن حضرت در ((مدينه )) يادآور شد. ((مفضل بن عمر))نقش وكيل ارشد را داشت . و بنا به امر حضرت ، ساير وكلا ماءمور به مراجعه نزد او بودند. از وى به عنوان باب امم كاظم عليه السلام نيز ياد شده است .(444)
در عصر امام رضا عليه السلام ((هشام بن ابراهيم عباسى همدانى راشدى ))وكيل ارشد حضرت در ((مدينه ))بوده است .(445)
در عصر ((غيبت صغرى ))نيز ((ابوعلى محمد بن احمد بن حماد مروزى محمودى ))به عنوان وكيل ((ناحيه مقدسه )) ، مشغول به كار بوده است .(446)
مكه
((مكه ))نيز از مناطق تحت پوشش ((سازمان وكالت ))بوده است . ((على بن جعفر همانى ))وكيل برجسته امام هادى عليه السلام ، پس از آزادى از حبس ((متوكل )) ، راه مكه را در پيش گرفت و مقيم آنجا شد،(447) و طبيعى است كه فعاليتهاى وكالت را در آنجا ادامه داده باشد. در ابتداى عصر ((غيبت صغرى ))نيز، يكى از وكلاى ((مصر)) ، به ((مكه )) آمد و ضمن ملاقات با وكلاى حاضر در آنجا، شخصى را به ((سامرا)) فرستاد تا از اوضاع آنجا خبر بياورد.(448) در ايام حج نيز ((مكه )) ، محل ملاقات وكلاى نواحى مختلف با يكديگر، در پوشش و قالب اعمال حج بود.
يمن
طبق شواهدى ، ((يمن ))نيز محل استقرار شيعيان ، و مرتبط با ((سازمان وكالت ))بود. احتمال وكالت ((حسن بن فضل يمانى ))و برخى ديگر در اين ناحيه مى رود.(449) علاوه بر اين ، گاهى اهالى ((يمن ))با سفر به محل استقرار رهبرى ((سازمان وكالت )) ، مستقيما اموال و وجوه شرعى خود را به امامان شيعه عليهم السلام يا ((وكيل الوكلاى ))آنان تقديم مى داشتند. به عنوان نمونه ، مى توان به جريان ملاقات گروهى از اهالى يمن با امام عسكرى عليه السلام اشاره كرد كه حضرت در اين ملاقات ، ((عثمان بن سعيد عمرى ))را به آنان معرفى و تاءكيد فرمود كه اموال را به وى تحويل دهند و از آن پس با او در ارتباط باشند. (450)
2 - عراق
كوفه
((كوفه ))به عنوان يكى از مهمترين مناطق شيعه نشين ، همواره ميزبان وكلاى ائمه عليهم السلام بوده است . و وكلايى نظير ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، ((على بن يقطين )) ، ((على بن ابى حمزه بطائنى )) ، ((حيان سراج )) ، ((زياد قندى )) ، ((ايوب بن نوح ))و ((عاصمى ))در طول دوران حيات ائمه عليهم السلام در اين منطقه ايفاى نقش مى نمودند.(451)
بغداد
((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، تا عصر امام جواد عليه السلام در اين منطقه فعاليت داشته است . (452) در عصر امام هادى عليه السلام ، ابتدا ((على بن الحسين بن عبد ربه ))و پس از او ((اءبوعلى بن راشد)) ، وكلاى ارشد ايشان در ((بغداد)) ، ((مداين ))و ((قراى سواد))بودند.(453)
در عصر امام عسكرى عليه السلام ، ((عروة بن يحيى ))معروف به ((دهقان )) ، به عنوان وكيل ارشد آن حضرت در ((بغداد))مشغول به كار بوده است ، ولى بعدها راه خيانت در پيش گرفت . (454)
((بغداد))در طول دوران غيبت صغرى ، به عنوان مركز اقامت ((نواب اربعه )) ، همواره محل رفت و آمد و سكونت شيعه و فعاليت وكلاى ((ناحيه مقدسه ))بود. اولين سفير آن ناحيه ، به امر امام عليه السلام محل فعاليت خود را به ((بغداد))منتقل كرد. او در آنجا همراه 3 تن از دستيارانش به نام هاى ((محمد قطان )) ، ((حاجز بن يزيد))و ((احمد بن اسحاق )) ، امور سازمان را اداره مى كرد. پس از وى ، فرزندش ((محمد بن عثمان ))نيز، ((بغداد))را به مركز رهبرى سازمان تبديل كرد و به همراه 10 تن دستيار در ((بغداد)) ، فعاليت وكلاى نواحى را كنترل و هدايت مى كرد. ((حسين بن نوح )) ، يكى از اين دستياران بود كه به امر امام عصر عليه السلام پس از سفير دوم به رهبرى سازمان منصوب شد. او نيز در ((بغداد))فعاليتهاى مخفى سازمان را ادامه داد. پس از وى سفير چهارم نيز در آن شهر ادامه فعاليت داد.(455)
سامرا
در عصر دو امام عسكرى عليه السلام ، ((سامرا))به محل سكونت ، و از سويى به محل كنترل فعاليت هاى سازمان توسط اين دو امام بزرگوار عليه السلام تبديل شد. ((فارس بن حاتم قزوينى ))كه بعدها راه خيانت در پيش گرفت ، و همين طور ((على بن جعفر همانى ))از وكلاى امام هادى عليه السلام در اين شهر بوده اند. ((فارس بن حاتم )) ، كه مدتى در ((سامرا))مى زيسته ، اهالى ((جبال ))(قسمتهاى مركزى ايران تا همدان )، اموال و وجوه شرعى را به واسطه او به امام مى رساندند. وى سپس با ((على بن جعفر همانى )) ، ديگر وكيل امام عليه السلام درگير شد و راه انحراف را در پيش گرفت و لذا مورد طرد و لعن امام هادى عليه السلام قرار گرفت .(456)
((سامرا))تا اوايل عصر ((غيبت صغرى ))نقش خود را به عنوان محل فعاليت دو امام هادى و عسكرى عليه السلام حفظ نمود، ولى وجود علل و اسبابى موجب شد محل فعاليت ((نواب اربعه ))از ((سامرا))به ((بغداد))منتقل شود، گرچه در بخشى از عصر ((غيبت صغرى )) ، كه امام عصر عليه السلام در ((سامرا))مى زيست ، فعاليت هاى سازمان همواره از اين شهر كنترل مى شد.
واسط
((واسط))نيز از مناطقى است كه وكلاى ائمه عليهم السلام در آنجا حضور داشته اند. وكلايى ؛ مانند: ((حسن بن قيامه ))(457) وكيل امام كاظم عليه السلام ، و ((حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى ))وكيل وقف در عصر ((غيبت صغرى )) ، در اين منطقه مشغول فعاليت بوده اند.(458)
بصره
گرچه ((بصره ))تحت قلمرو وكيل ((اهواز))قرار داشته ، ولى برخى از وكلا طبق شواهدى ، مستقيما براى وكالت ((بصره ))منصوب شده اند. به عنوان نمونه : ((ابوعمرو حذّاء)) ، در ((باب كلتا))در ((بصره )) ، به وكالت منصوب شده است . (459)
3 - ايران
با توجه به كثرت نواحى شيعه نشين در ((ايران ))و وجود مراكز سنتى تشيع ، چون ((قم )) ، ((سبزوار)) ، ((نيشابور))و ...، ((سازمان وكالت ))در تمامى اين مناطق نيز داراى نماينده بود. اين مناطق طبق نگارش هاى تاريخى و منابع رجالى از اين قرارند:
خراسان بزرگ
((خراسان )) آن زمان شامل مناطق مختلف شيعه نشين ؛ مانند ((نيشابور)) ، ((بيهق )) ، ((سبزوار)) ، ((بخارا)) ، ((سمرقند)) ، ((هرات ))و نقاط ديگر بود، ولى منابع تاريخى بسيار كم راجع به اسامى وكلاى ائمه عليهم السلام تا عصر دو امام عسكرى عليهم السلام در ((خراسان ))آن عصر سخن گفته اند. بعضى از وكلاى ساكن در ((خراسان بزرگ ))كه در منابع به نامشان تصريح شده است از اين قرارند:
((فضل بن سنان ))كه وكيل حضرت رضا عليه السلام در ((نيشابور)) بوده است . (460) و ((ابراهيم بن عبده ))كه از سوى امام عسكرى عليه السلام به عنوان وكيل ارشد در ((نيشابور)) و ((بيهق )) و ساير ((نواحى مجاور))منصوب شد.(461) همين طور ((ايوب بن ناب ))كه به عنوان وكيل آن حضرت به ((نيشابور))روانه شد.(462)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، ((محمدبن شاذان بن نعيم شاذانى )) وكيل در ((نيشابور))، و ((على بن الحسين بن على الطبرى )) وكيل در ((سمرقند))بوده اند. (463) و ((حسين بن على بن محمد قمى )) معروف به ((ابوعلى بغدادى )) وكيل ((ناحيه مقدسه )) در ((بخارا)) بوده است .(464)
قم و آوه
با توجه به مركزيت ((قم ))براى شيعيان و سابقه ديرين آن در تشيع ، ((سازمان وكالت ))در اين منطقه از فعاليت چشمگيرى برخوردار بوده است ، و وكلاى ائمه عليهم السلام در اين منطقه ، حلقه اتصال بسيار شايسته اى براى شيعيان ساكن در نواحى ((قم ))و اطراف آن ، با ائمه عليهم السلام بودند. اين وكلا، مطابق آنچه منابع بدان تصريح كرده اند، عبارتند از:
((عبدالعزيز بن المهتدى ))كه وكيل امام رضا عليه السلام در ((قم )) بوده است .(465) ((زكريا بن آدم ))كه به عنوان وكيل مقيم از طرف امام جواد عليه السلام در اين شهر مشغول وكالت بوده و جلالت قدر او و مصاحباتش ‍ با چند تن از ائمه عليهم السلام مشهور است . (466) همين طور ((يحى بن عمران ))كه بنا به نقل ((ابن شهرآشوب ))و بعضى قرائن ، وكيل در ((قم ))بوده است . (467)
((محمد بن احمد بن جعفر القمى العطار))كه وكيل امام عسكرى عليه اسلام در آنجا بوده است . (468) ((احمد بن اسحاق قمى ))كه وكيل امام عسكرى عليه السلام ، و در عصر غيبت صغرى ، وكيل ((ناحيه مقدسه )) در امور اوقاف ((قم ))بوده است . (469) و ((احمد بن حمزة بن اليسع القمى ))همگى از وكلاى ((ناحيه مقدسه ))اين شهر در عصر ((غيبت صغرى ))و به عنوان باب حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در اين منطقه مطرح بوده اند. (470)
((آوه ))نيز از مناطق شيعه نشين نزديك ((قم ))و مرتبط با ((سازمان وكالت ))بوده است . گرچه حضور مستقل وكلا در اين ناحيه معلوم نيست و احتمالا وكلاى ((قم ))ناظر بر اين منطقه نيز بوده اند؛ ولى شواهدى ، گواه بر ارتباط اهالى اين منطقه با دفتر مركزى سازمان در ((سامرا))و ((بغداد))است . (471) رى  
در مورد اين منطقه ، با وجود اهميت آن و كثرت شيعيان ، منابع تاريخى نسبت به اسامى وكلاى ساكن در آن تا عصر ((غيبت صغرى ))خاموشند. در عصر ((غيبت صغرى ))((ابوالحسين ، محمدبن جعفر اسدى )) وكيل ارشد از سوى ((ناحيه مقدسه ))در ((رى ))و فردى والامقام بوده است كه توقيعاتى نيز از طريق او خارج شده است ؛ (472) مطابق روايت ((صدوق )) ، ((بسامى ))از جمله وكلاى ((ناحيه مقدسه ))در ((رى ))در عصر ((غيبت صغرى ))است كه ، موفق به ديدن سيماى دل آراى حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شده است . (473)
قزوين
قبلا بيان شد كه ((فارس بن حاتم قزوينى )) ، وكيل امام هادى عليه السلام بود. او علاوه بر ((سامرا)) ، احتمالا در ((قزوين ))نيز مدتى فعال بوده است . در متون تاريخى ، از ((ابوجعفر، عبدالله ابى غانم قزوينى ))به عنوان ((باب المهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ((قزوين )) ياد شده است و از جانب ((ناحيه مقدسه ))به نام او، توقيع صادر شده است .(474)
همدان
((همدان ))از مناطق مهم شيعه نشين ((ايران ))بوده و طبعا وكلاى ائمه عليهم السلام در اين ناحيه نيز حضور داشته اند. خاندان ((ابراهيم بن محمد همدانى ))از وكلاى معروف اين منطقه ، از عصر امام رضا عليه السلام تا عصر امام عصر عليه السلام بوده اند. خود او از وكلاى چيره دست امام جواد عليه السلام در ((همدان ))بوده و بر فعاليت وكلاى بعضى مناطق ديگر نيز نظارت داشته است . بنا به نقل ((نجاشى )) ، در عصر نواده وى ، ((قاسم بن محمد بن على بن ابراهيم بن محمد)) ، كه وكيل ((ناحيه ))در ((همدان ))بوده ، ((ابوعلى ، بسطام بن على ))و ((عزيز بن زهير))نيز در اين ناحيه به وكالت مشغول بودند، و همگى مامور به مراجعه نزديك وكيل ارشد به نام ((حسن بن هارون ))بوده اند. قبل از او نيز، پدرش ((هارون بن عمران ))به عنوان وكيل ارشد در اين ناحيه فعال بوده است . (475)
در عصر امام حسن عسكرى عليه السلام و عصر غيبت ، ((محمد بن صالح ))و پدرش ، به عنوان وكيل در اين ناحيه مشغول فعاليت بوده اند. (476)
آذربايجان
((قاسم بن العلاء)) ، وكيل برجسته امام عصر عليه السلام در منطقه آذربايجان بوده و برخى از توقيعات به واسطه او به شيعيان رسيده است . وى تا عصر ((ابن روح ))در اين ناحيه ادامه فعاليت داده است ،(477) و پس از رحلت او، وكالت به پسرش منتقل گرديده است . (478)
قرميسين
از ((احمد بن الحسن المادرائى ))به عنوان وكيل ناحيه مقدسه در اين منطقه نام برده شده است . (479)
اهواز
از تعدادى از شيعيان ائمه عليهم السلام به عنوان وكلاى آن بزرگواران در منطقه ((اهواز))نام برده شده است ؛ مانند: ((عبدالله بن جندب )) وكيل ارشد امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام در اهواز، (480) و ((على بن مهزيار اهوازى ))كه از سوى (امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام ) به عنوان وكيل ارشد در اين منطقه منصوب شد. (481) ((ابراهيم بن مهزيار))ديگر وكيل اين منطقه و شخصى جليل القدر بوده است . او از عصر امام هادى عليه السلام تا عصر غيبت صغرى به كار وكالت در ((اهواز))مشغول بود. پس از او فرزندش ((محمد بن ابراهيم ))در عصر غيبت صغرى عهده دار مقام پدر شد.(482)
سيستان - بست
به گفته برخى محققان ، ((سازمان وكالت ))در اين منطقه نيز فعاليت داشته است ؛ چرا كه اين منطقه نيز جزء مناطق شيعه نشين بوده است و شواهدى گواه بر ارتباط مالى شيعيان اين مناطق با ائمه عليهم السلام مى باشد. (483)
4 - مصر
آن گونه كه از بعضى منابع بر مى آيد، ((مصر))نيز به لحاظ وجود شيعيانى در اين منطقه ، تحت قلمرو فعاليت ((سازمان وكالت ))بوده است . از ((عثمان بن عيسى رواسى )) ، كه بعد از شهادت امام كاظم عليه السلام ، جزء سران ((واقفية ))شده ، به عنوان وكيل آن حضرت در ((مصر))نام برده اند.(484) همين طور ((شفيع خادم )) ، وكيل امام عسكرى عليه السلام در ((مصر))بوده است .(485)
بدين ترتيب ، با بحث گذرايى كه پيرامون محدوده جغرافيايى فعاليت ((سازمان وكالت ))صورت گرفت مشخص مى شود كه اين سازمان ، با وجود مخفى بودن ، محدوده وسيعى را تحت پوشش داشته ، و با هماهنگى و انسجام ، ارتباط شيعيان نواحى مختلف با مركز استقرار رهبرى سازمان در ((مدينه )) ، ((سامرا))و يا ((بغداد))برقرار مى شد.


د - وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت
با بررسى شواهد تاريخى چنين به دست مى آيد كه ((سازمان وكالت ))از آغاز تا پايان آن ، كاركردهاى گوناگونى را دارا بوده است ، گرچه برخى از محققان وظيفه اصلى و عمده اين سازمان را دريافت و تحويل اموال و وجوه شرعى عنوان كرده اند، (486) ولى به نظر مى رسد كه ، اين سازمان در مجموع ، اهداف ديگر نيز داشته است و دريافت و تحويل اموال از اصلى ترين وظايف آن بوده است . اگر به اين سازمان به شكلى عميقتر و با تحليلى دقيقتر توجه كنيم آن را برتر از مجموعه اى خواهيم يافت كه صرفا براى جمع اخماس ، زكوات ، صدقات ، هدايا و نذورات تشكيل شده باشد و هيچ وظيفه ديگرى براى آن قابل تصور نباشد.
به ديگر عبارت : بررسى شواهد تاريخى مؤ يد اين مدعا است كه هدف هاى سياسى والايى در وراى وظايف شكلى و ظاهرى اين سازمان نهفته بوده است ؛ چرا كه اگر فعاليت اين سازمان به هيچ شكل جنبه سياسى نداشت ، نبايستى در طول دوران فعاليتش بارها و بارها، مورد هجمه حكومت ها قرار مى گرفت ، همچنين نمى بايست ائمه هدى عليهم السلام آن را در نهايت اختفا و پنهان كارى اداره مى كردند. لذا مى توان گفت : حتى دريافت و ارسال اموال و وجوه شرعى و حقوق الهى نيز، هدف سياسى در برداشته و انگيزه اصلى ، تقويت جانب ايمان در برابر كفر بوده است . چنان كه اهداف دينى و معنوى و نشر اصول و فروع مكتب را نيز نبايد از قلمرو اهداف ((سازمان وكالت ))خارج نمود. با توجه به اين مقدمه ، به وظايف اين سازمان - درحدى كه نصوص تاريخى و روايى اجازه مى دهند - اشاره مى كنيم :
1 - دريافت ، تحويل و توزيع وجوه شرعى
از آغاز تاءسيس اين سازمان ، وكلا اقدام به جمع آورى و تحويل وجوه شرعى كه ائمه عليهم السلام مى كردند. از ((معلى بن خنيس )) به عنوان وكيل و قيم مالى امام صادق عليه السلام در ((مدينه ))ياد شده است . اقدام او در جهت جمع وجوه شرعى از شيعيان ، سبب بدگمانى ((عباسيان ))و شهادت او شد. ((منصور))خليفه عباسى ، وى را متهم به جمع اموال براى كمك به قيام ((محمدبن عبدالله )) ، معروف به ((نفس زكيه )) ، مى نمود.(487)
در عصر امام كاظم عليه السلام ، با توجه به گسترش دامنه كاركرد ((سازمان وكالت )) ، و گسترش مناطق شيعه نشين ، مجموع وجوه مالى كه به دست وكلاى آن بزرگوار مى رسيد به مراتب بيشتر از عصر امام صادق عليه السلام بود. همين فزونى اموال در دست بعضى از وكلاى آن امام عليه السلام ، سبب شد كه برخى از آنان پس از شهادت آن جناب ، راه خيانت در پيش ‍ گيرند، و با سر دادن داعيه مهدويت آن امام ، و انكار امامت امام رضا عليه السلام سعى در تصرف اين اموال نمايند. (488) در دوره هاى بعدى با توجه به سامان مندتر شدن اين سازمان ، وجوه مالى به طور منظم ، دريافت و توزيع مى شد.
اين وجوه مالى تحت عناوينى ، همچون زكات ، هداياى مالى ، صدقات ، نذورات ، موقوفات و احيانا خمس مى گنجيدند. (489) در برهه هايى از زمان ، كه برخى شيعيان در پرداخت وجوه شرعى سستى مى ورزيدند، امامان شيعه عليه السلام نسبت به اين امر به آنان هشدار مى دادند. به عنوان نمونه ، گويا در عصر امام عسكرى عليه السلام مقدارى سستى در پرداخت خمس ‍ توسط برخى از شيعيان ((نيشابور))بروز نمود و لذا آن حضرت ، در نامه اى از مسامحه آنان در اين باره گله مندى خود را ابراز نموده و در ادامه فرموده است : اگر به خاطر رستگارى ، سعادت و نجات اخروى آنان نبود، هرگز چنين اصرارى نداشتم .(490)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، با وفور پرداخت خمس و ساير وجوه مالى از سوى شيعيان روبه رو هستيم . در مورد سبب شدت گيرى در پرداخت وجوه مالى ، صاحب ((وسايل الشيعه ))چنين آورده است :
((علت فراوانى پرداخت خمس در اين عصر، وجود وكلايى است كه پرداخت وجوه شرعى به آنان لازم بود، و همين طور افراد محتاجى وجود داشتند كه از ((سادات ))بوده و كفايت و سرپرستى آنان بر امام عليه السلام واجب بود، ولو از نصيب خودش )) .(491)
يعنى ، وجود وكلاى متعدد از سوى ((ناحيه مقدسه ))در دور دست ترين نقاط جهان اسلام - علاوه بر ((نواب اربعه ))- موجب شده بود، شيعيان عذرى در پرداخت اين وجوه نداشته باشند و بهانه عدم دسترسى به شخص امام ، با وجود وكلاى آن حضرت ، پذيرفتنى نبود.
كيفيت دريافت وجوه شرعى توسط وكلا در عصر غيبت ، گاهى همراه با اظهار كرامت و خرق عادت بود. اين بدان جهت بود كه اطمينان كافى نسبت به حقانيت اين وكلا و نواب حاصل شود. از جمله نمونه هاى قابل طرح براى اين سخن ، تحويل مال هنگفتى به فرستاده امام عليه السلام توسط ((محمد بن ابراهيم بن مهزيار))است آنگاه كه فرستاده ، از اوصاف و ويژگيهاى پنهان آن مال خبر داد. نظير اين را در مورد ((احمد بن محمد دينورى ))نيز مشاهده مى كنيم . (492)
در مورد ((حسين بن روح نوبختى ))روايت شده است كه پس از تحويل گرفتن وجوه مالى پيرزنى از اهل ((آوه ))از ايران ، با وى به لهجه فصيح آوجى سخن گفت . (493)
در برهه اى از دوران غيبت صغرى ، دريافت اموال بدون پرداخت قبض و رسيد صورت مى گرفت كه به نظر مى رسد به خاطر وجود جو خفقان عباسى بوده است . از جمله ، در اواخر عصر سفارت ((محمد بن عثمان عمرى ))كه به خاطر خطرناك بودن وضعيت سياسى ، براى اموال هيچ گونه رسيدى داده نمى شد؛ حتى در مواردى ، آورنده اموال آن را در نقطه اى گذاشته و به راه خود ادامه مى داد. در موردى ، يكى از كسانى كه اموالى را به ((حسين بن روح ))- كه در عصر سفير دوم به عنوان دستيار وى انجام وظيفه مى كرد - تحويل داد و او از دادن رسيد خوددارى نمود، مساءله را با سفير در ميان نهاد و او نيز كار ((ابن روح ))را تاءييد كرد و به فرد مزبور فهماند كه اين كار با توجه وضعيت خاص سياسى انجام مى شود.(494)
اموالى كه نزد ائمه هدى عليهم السلام ارسال مى شد در راه هاى مختلف به مصرف مى رسيدند كه از جمله آنها، مصارف بيت امامت ، تاءمين مالى وكلا و ابواب ، كمك به نيازمندان از سادات و بنى هاشم و غير آنان ، و صرف در جهت مصالح عمومى شيعيان ، نظير رفع اختلافت مالى آنان و غير آن بود.
اموال ارسالى در عصر سفير اول و دوم امام عسكرى عليه السلام نيز انجام مى شد. او كه شغل روغن فروشى را به عنوان پوشش و قالبى براى فعاليت هايش برگزيده بود، نامه ها و اموال را در ظروف روغن نزد امام عليه السلام مى برد. يكى از دستياران اين دو سفير، به نام ((محمد بن احمد بن جعفر قطان ))نيز شغل پارچه فروشى را به عنوان استتارى براى فعاليتش قرار داده و اموال را در ميان طاقه هاى پارچه نزد سفير حمل مى كرد.(495)
2 - رسيدگى به اوقاف
به امور اوقافى كه غالبا املاك و زمين بوده و در نقاط مختلف ، از ((ايران )) ، ((عراق ))و غير آنها پراكنده بودند، توسط بعضى از وكلا رسيدگى مى شد؛ مانند: ((احمد بن اسحاق قمى ))وكيل وقف در ((قم )) ، و ((حسن بن محمد بن قطاة صيدلانى ))وكيل وقف در ((واسط)) . (496)
3 - راهنمايى و ارشاد شيعيان ، و مناظره با مخالفان
يكى از شؤ ون مهم اين سازمان ، راهنمايى و ارشاد شيعيان به وظايف و اصول صحيح مكتب بوده است . ترديدى نيست كه وقتى كسى به عنوان وكيل عام و فراگير يك امام معصوم عليه السلام به اهالى شهر يا منطقه اى معرفى مى شود از نظر شناخت و آگاهى ، برتر از ساير افراد است . و اين وكلا بودند كه غالبا توسط شيعيان مورد استفسار واقع مى شدند و شايد همين امر موجب شد تا عده اى گرايش به ((مذهب وقف ))پيدا كنند؛ چرا كه سران اين مذهب ، برخى از وكلاى امام كاظم عليه السلام بودند و انحراف عقيدتى آنان ، و از رسوايى وجاهت آنان نزد شيعه ، موجب گرايش عده اى به سوى آنها شد.(497)
همان گونه كه پس از شهادت امام رضا عليه السلام ، حدود 80 تن از رهبران اماميه ، كه ((عبدالرحمان بن الحجاج )) ، سر وكيل ((عراق )) ، و عده اى بسيارى از وكلاى ديگر نيز در ميان آنها بودند، در ((بغداد))در خانه ((عبدالرحمان بن الحجاج ))اجتماع نمودند تا پيرامون امامت حضرت جواد عليه السلام به بحث بنشينند؛ چرا كه نوجوانى و كمى سن آن حضرت موجب ترديد بعضى ، نسبت به امامت آن بزرگوار شده بود.(498) اين امر پس از رحلت امام جواد عليه السلام نيز مجددا توسط وكيل الوكلاى آن جناب ؛ يعنى ((محمد بن الفرج ))رخ داد و شيعيان با حضور در خانه او درباره امامت هادى عليه السلام به بحث نشستند.(499)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه شيعه به ناگاه با وضعيت جديدى مواجه گشت و خود را با فاجعه عدم امكان دسترسى مستقيم به امام معصوم عليه السلام روبه رو ديد، طبيعى است كه فضاى حيرت و سردرگمى به مراتب فراگيرتر از دوره هاى قبلى (به هنگام وفات يك امام ) بوده باشد. در چنين فضائى باز ((سازمان وكالت ))به عنوان مرجع و پناهگاه افراد نيازمند به ارشاد و راهنمايى مطرح بود؛ به عنوان مثال : پس از رحلت اولين نايب حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كه مردم نسبت به جانشين او سردرگم بودند، ((ابوجعفر عمرى ))- نايب دوم - بود كه وظيفه ارشاد و رفع سردرگمى شيعيان را بر دوش داشت . جريان مربوط به ((ابوالعباس ، احمد دينورى سراج ))مؤ يد اين سخن است . (500)
شواهد فراوانى حاكى از آن است كه ، امامان عليهم السلام شيعيان و حتى نمايندگان را براى شناخت حق ، در هنگام عدم دسترسى به امام به وكلاى مبرز خود ارجاع مى دادند. يكى از بارزترين اين شواهد، موردى است كه امام هادى عليه السلام ، ((احمد بن اسحاق قمى ))را به مراجعه نزد ((عثمان بن سعيد عمرى )) ، به هنگام عدم امكان دسترسى به امام عليه السلام ، ماءمور مى كند.(501)
در مسائل كلامى و اعتقادى ، به خصوص در عصر غيبت ، وكلا و نواب امام عليه السلام مرجع تعيين كننده حقانيت عقايد يا انحرافى بودن آنها بودند. به عنوان مثال : وقتى جامعه شيعه از ((عمرى ))نايب حضرت حجت (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، درباره ((مفوضه ))و عقايدشان پرسش ‍ نمودند، او در پاسخ ، ديدگاه ((مفوضه ))در نسبت دادن خلق و رزق به ائمه عليهم السلام را تكذيب كرده و آن را مربوط به ذات مقدس بارى تعالى دانست . (502) با اين كلام ، موضع رسمى نواب ائمه عليهم السلام - كه همان عقيده توده علاقمندان به اهل بيت عليهم السلام و جامعه شيعه در اين موضوع است - تاءييد شد. همين طور ((حسين بن روح نوبختى )) ، وقتى با پرسش يكى از شيعيان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسين عليه السلام مواجه مى شود، پاسخى تفصيلى و قانع كننده ارائه مى كند كه راوى اين جريان مى گويد ((من در اين كه اين پاسخ ‌ها را از جانب خود بگويد ترديد نمودم ، ولى بدون آن كه سخنى بگويم او رو به من كرده و گفت : اينها از ((اصل ))(حضرت حجت ((عج ))) شنيده شده است )) . (503)
گفت و گو و مناظره با مخالفان ، گرچه منحصر به وكلاى ائمه عليهم السلام نبوده ، ولى اين ماءموريت گاه به وكلا واگذار مى شد. به عنوان نمونه : ((عبدالرحمن بن الحجاج ))كه وكيل ارشد امام صادق ، و سه امام بعدى عليهم السلام بود، از جانب امام صادق عليه السلام مامور گفت و گو با اهل ((مدينه ))مى شود و گفته شده است كه حضرت به او مى فرمود: يا عبدالرحمن ، كلم اهل المدينة فانى احب ان يرى فى رجال الشيعة مثلك .(504)
گاهى وكلاى ائمه عليهم السلام ، محدثان معتبر شيعى را براى رفع شبهات و ترديدها به كمك مى گرفتند. به عنوان نمونه : ((حسين بن روح نوبختى )) كتابى را كه از نظر اعتبار مشكوك بود، براى محدثان ((قم ))فرستاد تا در آن نظر كنند و اگر چيزى بر خلاف نظرات خود يافتند به او بگويند. ارشاد شيعيان به عقايد حق توسط وكلا، تنها مربوط به جهات فكرى و اعتقادى نبود و گاه موارد شخصى را نيز شامل مى شد.(505)
4 - نقش سياسى سازمان وكالت
گرچه اين سازمان به ظاهر براى جمع آورى وجوه شرعى و اموال اهدائى شيعيان تشكيل شده بود، ولى نمى توان نقش سياسى آن را انكار نمود؛ حتى با قطع نظر از هرگونه فعاليت صرفا سياسى ، خود مساءله جمع اموال از اطراف و اكناف براى امامان شيعه عليهم السلام ، از ديد حكام بنى عباس به عنوان فعاليتى سياسى تلقى مى گرديد. (506) متهم نمودن امام صادق و امام كاظم عليهم السلام از طرف ((منصور))و ((هارون ))مبنى بر جمع اموال براى كمك به مخالفان حكومت عباسى ، در راستاى همين مقوله است . اين نوع حساسيت در مورد امام هادى عليه السلام توسط ((متوكل ))عباسى نيز به چشم مى خورد. او پس از آگاهى از فعاليت گسترده وكلاى امام هادى عليه السلام ، درصدد قلع و قمع اين سازمان و دستگيرى اعضاى آن برآمد و حتى بعضى از ياران و وكلاى آن حضرت ؛ مانند: ((على بن جعفر همانى ))را نيز دستگير كرد، و برخى را؛ مانند: ((ابوعلى بن راشد)) ، ((عيسى بن عاصم ))و ((ابن بند))را به شهادت رساند و يا زير شكنجه قرار داد تا شهيد شدند.(507)
تلاش فراوان حاكميت عباسى در عصر غيبت ، براى شناخت اعضاى ((سازمان وكالت )) ، از ديگر قرائن وجود نقش سياسى براى اين سازمان است . (508)
اگر اين سازمان به عنوان خطرى سياسى براى حاكميت عباسى مطرح نبود، چرا اين همه حساسيت نسبت به موجوديت آن در ميان بود؟! در كنار اين نكات ، وجود اصل پنهان كارى ، تقيه ، و سرى بودن اين سازمان ، خود بهترين دليل و گواه است كه اين تشكيلات داراى چهره اى سياسى بوده و از نظر حكومت عباسى ، رها كردن آن به حال خود، مى توانست بسيار خطرآفرين باشد.
5 - نقش ارتباطى سازمان وكالت
در مبحث ((علل تشكيل سازمان وكالت ))گذشت كه يكى از اصلى ترين انگيزه هاى شكل گيرى آن ، نقش ارتباطى اين سازمان بوده است . بديهى است شيعيانى كه در نقاط دوردست مى زيستند و گاه حتى براى يك بار نيز موفق به ديدار امام خويش نمى شدند، براى رفع نيازهاى شرعى ، مالى و... به وكلا؛ يعنى واسطه هاى امام در شهرهاى مختلف ، روى مى آوردند. پرداخت وجوه مالى به وكلا، پرسش از مسائل شرعى ، كلامى و اعتقادى ، عرضه نمودن مكاتبات و نامه ها به محضر امام عليه السلام به واسطه وكلا و دريافت پاسخ ، ارسال پيام هاى شفاهى و دريافت پاسخ آنها، و امور ديگر، از جمله مواردى بود كه وكلا به عنوان واسطه بين امام عليه السلام و شيعيان انجام مى دادند. پيدا است اگر ((سازمان وكالت ))در ميان نبود اين امور معطل ، و شيعيان بلاتكليف مى ماندند.
در دوره هاى نزديك به عصر ((غيبت صغرى ))و در طول اين دوره ، از مهم ترين وظايف وكلا ((اخراج توقيعات ))بوده است . ((توقيع ))در اصطلاح به معناى پاسخ ‌هاى كوتاه و كلمات قصارى است كه بزرگان در ذيل و حاشيه نوشته ها، عريضه ها و مانند آن ، در پاسخ سوالى ، يا براى حل مشكلى و يا براى تعبير از يك نظر و عقيده مشخص ، مرقوم مى داشتند. گرچه غالبا توقيعات در پاسخ سوالات بودند، ولى مواردى نيز بوده است كه امام عليه السلام خود، آغاز به اخراج و اصدار ((توقيع ))مى نمود، بدون آن كه پرسش و يا مشكلى مطرح شده باشد، مانند توقيعى كه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى تعزيت درگذشت سفير اول به سفير دوم صادر فرمود، و يا توقيعى كه براى اعلام پايان سفارت سفير چهارم و شرع ((غيبت كبرى ))صادر فرمود.
رسم بر اين بود كه پس از عرضه داشتن سوالات ، توقيعات در فاصله دو، سه و يا چند روز صادر مى شدند، ولى گاهى برخلاف عادت ، در فاصله بسيار كوتاهى پاسخ حاضر بود.
مضمون توقيعات ، شامل امورى از قبيل : پاسخ به سوالات شرعى ، دستور كاركردهاى مختلف به وكلا، رسيد وجوه شرعى ، اعلام نصب وكيل به وكالت ، اعلام خطر سياسى نسبت به ((سازمان وكالت ))و بيان راه حل ، اعلان لعن ، عزل و طرد وكلاى خائن و فاسد يا مدعيان دروغين وكالت ، معرفى شخصيت بعضى از وكلا و رفع اتهام از آنان ، حل مشكلات شخصى افراد، و رفع اختلافات ، ترديدها و شبهات بود.(509)
6 - كمك به نيازمندان ، و حل مشكلات شيعيان
از ديگر وظايف ((سازمان وكالت )) ، كمك به نيازمندان شيعه بود كه اين كارگاهى با نفوذ دواير دولتى صورت مى پذيرفت .
به عنوان مثال ،: ((على بن يقطين )) ، وكيل امام كاظم عليه السلام يكى از كسانى بود كه با نفوذ به دستگاه خلافت عباسى درصدد رفع ظلم از شيعيان برآمد و در اين كار موفق بود. امام عليه السلام هنگامى كه نارضايتى او را از همكارى با دستگاه ظلم بنى عباس - حتى به اين مقدار - ملاحظه كرد به او فرمود: ان لله مع كل طاغية وزيرا من اوليائه يدفع به عنهم و انت منهم يا على . ؛ (510) يعنى ((خداوند به همراه هر سركشى ، وزيرى از ميان اولياى خود دارد كه به وسيله او از دوستان خود، دفع بلا مى كند، و تو از آنان هستى اى على )) !
گاه ، وكلاى ائمه عليهم السلام مامور برطرف كردن درگيريهاى موجود بين بعضى از شيعيان مى شدند و در اين راه اگر لازم مى شد وجوه مالى را نيز خرج مى كردند. به عنوان مثال : ((مفضل بن عمر جعفى )) ، وكيل و امين امام صادق عليه السلام ، مامور پرداخت 400 درهم از سوى امام عليه السلام به ((ابوحنيفه سائق الحاج )) و يكى از بستگان او مى شود كه در مورد ارث با هم مشاجره داشتند. اين ، نشانگر ميزان اهتمام ائمه عليهم السلام به حفظ وحدت بين شيعيان است . (511) در عصر غيبت ، ((سازمان وكالت ))تنها ملجاء شيعيان بود. لذا در موارد بسيارى ، مراجعه نزد سفرا و ابواب ((ناحيه مقدسه )) ، و راهنمائى هاى آنان ، و گاه فراهم آوردن مقدمات ديدار افراد با امام عصر عليه السلام توسط سفرا، بهترين كمك ها براى شيعيان در اين عصر تلقى مى شد.


ه - ويژگى ها و شرايط لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام
با توجه به آنچه در بررسى تاريخى مربوط به اين قسمت از بحث به دست آمد، مى توان ويژگى هاى لازم براى يك وكيل را چنين برشمرد:
1 - وثاقت يا عدالت
((وثاقت ))در وكيل ، يكى از شروط اساسى است و لزوم آن جاى بحث ندارد، ولى آيا ((وثاقت ))وكيل تنها به معناى وثاقت در امور مالى است و يا فراتر از آن است و مراد وثاقت رجالى است ؛ يعنى مورد اعتماد بودن در اموال ، وظايف شرعى ، سخنان و روايات ؟ بعضى از محققان معتقدند: مراد از ((وثاقت ))در وكيل ، صرفا ((وثاقت در اموال ))است . (512) گروهى نيز آن را به معناى ((عدالت وكيل ))دانسته اند و بين وكالت و عدالت تلازم قائلند. (513)
به نظر مى رسد ((وثاقت ))لازم در وكيل ، اعم از وثاقت مالى باشد. اگر امام كسى را به عنوان نماينده و وكيل خود، عازم منطقه اى كرده و از او به انه ثقتى و اءمينى تعبير نمود، نمى تواند تنها ناظر به وثاقت مالى او باشد. حتى اگر وظايف وكلا را منحصر در دريافت و توزيع وجوه شرعى نيز بدانيم ، باز نمى توان پذيرفت كه امام عليه السلام كسى را كه از نظر شرعى ، دينى و عرف مردم ، فردى فاسق است را به خاطر دارا بودن وثاقت در دريافت و ارسال اموال به عنوان نماينده و وكيل فراگير خود در يك منطقه معرفى نمايد. بله ، اگر كسى در يك مورد جزئى و خاص به وكالت منصوب شده باشد نمى توان در چنين مواردى الزاما وكالت را ملازم وثاقت يا عدالت وى دانست .
در مواردى ، امامان عليهم السلام به عنوان رهبران ((سازمان وكالت )) ، وثاقت وكلاى خود را به شيعيان اعلان مى كردند تا جايگاه آنان براى شيعيان مشخص ، و شيعيان با اطمينان به آنان مراجعه كنند. در يك مورد، امام عسكرى عليه السلام ((احمد بن اسحاق )) ، ((على بن جعفر همدانى )) ، ((ايوب بن نوح ))و ((ابراهيم بن محمد همدانى ))را توثيق نمود. (514) و در مورد ديگر وثاقت ((عثمان بن سعيد))و جايگاه والاى او را به تعداد زيادى از سران شيعه كه حاضر در جلسه بودند اعلان فرمود. (515)
معمولا در مواردى كه امامان عليهم السلام وكيلى را به منطقه اى اعزام مى كردند، همراه با نامه اى كه به شيعيان منطقه مى نوشتند، اطمينان و اعتماد خود نسبت به وكيل اعزامى را نيز اعلام مى كردند. به عنوان نمونه ، مى توان به نامه امام عسكرى عليه السلام به شيعيان ((نيشابور))در معرفى ((ابراهيم بن عبده )) ، وكيل اعزامى به آن منطقه ، اشاره نمود. (516)
در عصر ((غيبت صغرى ))نيز وثاقت جانشين سفير، توسط سفير قبلى و به امر امام عليه السلام به شيعيان ابلاغ مى شد. به عنوان نمونه ، مى توان به معرفى جايگاه رفيع ((حسين بن روح ))توسط ((محمد بن عثمان عمرى )) ، سفير دوم ، به جمعى از سران شيعه اشاره كرد. (517)
2 - رازدارى و پنهان كارى
با توجه به حاكميت ظلم و ستم كه در طول حيات ((سازمان وكالت )) ادامه داشت شايسته بود كه نمايندگان امام عليه السلام افرادى باشند كه قدرت لازم براى حفظ اسرار و ممانعت از افشاى آنها را داشته باشند. اين مساءله آن چنان داراى اهميت بود كه اگر كسى سرى از اسرار را نزد غيراهلش بازگو مى نمود، از سوى ائمه عليهم السلام مورد نكوهش شديد قرار مى گرفت . به عنوان نمونه ، نوع عملكرد ((معلى بن خنيس ))كه به خاطر ترك رازدارى ، به شهادت رسيد از سوى امام صادق عليه السلام مورد انتقاد قرار مى گرفت . (518)
در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))با توجه به حساسيت آن دوران در اوج خود بود و سفرا و وكلا در نهان كارى شديد به فعاليت مشغول بودند. دو سفير اول و دوم در قالب روغن فروشى فعاليت مى كردند. ((حسين بن روح نوبختى ))نيز، به زيركى در كار و شدت رازدارى و پنهان كارى معروف بوده است .
چنان كه گاهى براى رعايت جهات امنيتى ، پس از دريافت وجوه شرعى ، قبض و رسيدى تحويل نمى داد، و يا در يك مورد، دربان خود را به خاطر شماتت و بدگوئى نسبت به معاويه ، اخراج نمود. (519)
افزون بر آنچه گذشت ، ديگر صفات لازم در وكلاى ائمه عليهم السلام از اين قرارند:
زيركى ، كاردانى ، نظم در امور، امانتدارى ، دورى از دلبستگى به دنيا و غرور و تكروى ، دورى از حسادت ، شهرت طلبى ، خيانت ، غلو، جهل ، تعصب باطل و گرايش به باطل و ظلم ، زهد مضاعف ، احترام به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، شناخت امام عليه السلام ، حفظ تشكيلات سازمان وكالت ، هجرت به وقت لزوم ، علم به كتاب خدا و سنت و حقوق ائمه عليهم السلام ، و قدرت اعجاز و كرامت به وقت لزوم .


و - ساختار و شيوه هاى عملكرد سازمان وكالت
1 - رهبرى
رهبر، كه همان امام معصوم عليه السلام بود، بركار وكلا نظارت دقيق داشت . امورى ؛ مانند تعيين وكلاى نواحى و بررسى عملكرد آنان ، معرفى وكلاى نواحى به شيعيان و شناساندن فضايل و شخصيت آنان ، عزل وكلاى فاسد و خائن و جايگزينى وكلاى جديد، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت و برخورد با آنان ، راهنمايى وكلا به وظايفشان و كيفيت برخورد با حكومت عباسى ، تاءمين مالى وكلا، و رد اتهامات نادرست عليه آنان ، همه بر عهده امام عليه السلام بود.(520)
2 - وكيل ارشد يا سر وكيل
در ((سازمان وكالت )) ، مناطق مختلف ، تقسيم بندى خاصى مى شدند و در نهايت براى هر يك از اين مناطق وسيع ، يك ((وكيل ارشد))نصب مى شد كه وظيفه نظارت بر كار وكلاى اعزامى به مناطق تحت قلمرو را به عهده داشت ، وكلاى جزء نيز، مامور و موظف به مراجعه نزد ((سر وكيل )) ها بودند. بنا به گفته دكتر ((جاسم حسين ))- مطابق شواهد تاريخى - وكلا، شيعيان را بر مبناى نواحى گوناگون به 4 گروه تقسيم كردند:
نخستين ناحيه ((بغداد)) ، ((مدائن )) ، ((قرائن سواد))و ((كوفه )) را شامل مى شد. ناحيه دوم شامل ((بصره ))و ((اهواز))بود. ناحيه سوم ((قم )) ، ((همدان ))و ((ساير مناطق جبال ))را در برمى گرفت ؛ و بالاخره ناحيه چهارم ((حجاز)) ، ((يمن ))و ((مصر))بود. هر ناحيه ، به يك وكيل مستقل واگذار مى شد كه كارگزاران محلى زير نظر او منصوب مى شدند.(521) به عنوان مثال : ((ابومحمد، حسن بن هارون ))و پدرش ‍ ((هارون بن عمران ))به عنوان ((سر وكيل ))ناحيه ((همدان ))در عصر ((غيبت صغرى ))و قبل از آن مطرح بوده اند. ((عبدالرحمن بن الحجاج )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام صادق و امام كاظم عليهم السلام ((على بن الحسين بن عبد ربه )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام هادى عليه السلام بودند. (522)
((ابوالحسين اسدى رازى ))در عصر ((غيبت صغرى )) ، كار نظارت بر فعاليت وكلاى نواحى شرقى ايران را بر عهده داشت . ((حاجز بن يزيد وشاء))نيز در ((بغداد))تحت نظارت سفير اول و دوم قرار داشت و خود نيز ناظر بر كار برخى از وكلاى ((ايران ))بود.(523)
3 - نماينده هاى سيار
گرچه غالبا وكلاى اعزامى به نواحى ، وكلاى مقيم در آن مناطق بودند، ولى بنا به بعضى شواهد تاريخى ، گاه نمايندگانى وظيفه سركشى به مناطق مختلف را داشتند، تا از سويى بر كار وكلاى مقيم نظارت كنند و از سوى ديگر وسيله اى جهت ارتباط آنان با امام عليه السلام باشند، همچنين وجوه شرعى و اموالى كه نزد آنان جمع شده بود را به نزد امام عليه السلام انتقال دهند. به عنوان نمونه ، مى توان به داستانى از ((احمد بن محمد بن عيسى قمى ))اشاره نمود كه در ((مدينه ))نزد امام جواد عليه السلام بود و قصد داشت درباره ((زكريا بن آدم ))از حضرت سوال كند، حضرت خود آغاز به سخن كرده و مى فرمايد: خدمت او به پدرم و من ، جاى انكار نيست ، ولى من به مالى كه نزد او است نيازمندم . وى عرض مى كند: ((زكريا بن آدم )) آن مال را نزد شما خواهد فرستاد و به من گفت : به شما خبر دهم علت اهمال او، اختلاف ((ميمون ))و ((مسافر))(دو وكيل ارسالى حضرت به قم ))است . حضرت فرمود: نامه مرا به او برسان و بگو: مال را به نزد من ارسال نمايد... .(524)
اين جريان حاكى از وجود نمايندگانى است كه رابط بين دفتر مركزى ((سازمان وكالت ))و وكلاى نواحى مختلف بوده اند.
4 - بهره گيرى از اصل تقيه و پنهان كارى
يكى از مهم ترين ويژگيهاى ((سازمان وكالت ))در طول دوران حياتش ، رعايت اصل پنهان كارى و تقيه است . بديهى است كه رعايت اين اصل در ((سازمان وكالت )) ، معلول وجود خطرات ناشى از حكومت عباسيان است . با توجه به نظارت دقيق و مستمر حكام عباسى بر فعاليت هاى ائمه هدى عليهم السلام و شيعيان آنان ، ضرورى بود كه فعاليت وكلا در نهايت اختفا صورت پذيرد. و همين طرز عملكرد بود كه سلامت ((سازمان وكالت ))را در طول دوران حياتش تضمين نمود و به جز مواردى اندك و معدود، ((سازمان وكالت ))از خطر افشا، لو رفتن و متلاشى شدن مصون ماند. در مواردى نيز كه خطر افشا شدن وجود داشت ، بيدارى و هشيارى رهبر سازمان ، و فداكارى اعضاى آن ، باعث شد اصل سازمان سالم بماند و خطر، تنها متوجه برخى از اعضاى آن شود. به عنوان مثال : ((معلى بن خنيس ))وكيل امام صادق عليه السلام ، حتى پس از تهديد به قتل ، در پاسخ ((داود بن على ))كه از وى خواسته بود اسامى اصحاب امام عليه السلام را فاش نمايد، گفت : ((مرا تهديد به قتل مى كنى ، به خدا قسم اگر زير پايم باشند، پايم را بر نمى دارم )). (525) ديگر وكيل امام صادق عليه السلام ، ((نصر بن قابوس لخمى ))است كه 20 سال به طور پنهانى وكالت امام عليه السلام را بر عهده داشته است . (526)
همين طور ((محمد بن ابى عمير)) ، وكيل امام صادق عليه السلام در ((بغداد)) ، با وجود شكنجه هاى فراوان ، حاضر به فاش نمودن اسامى پيروان آن حضرت نشد.(527)
امام عسكرى عليه السلام در راستاى همين اصل بود كه در يك مورد براى ارسال نامه هايى به ((وكيل الوكلاى ))خود، (عثمان بن سعيد عمرى ) آنها را در درون يك چوب دايره شكل جاسازى نمود، و به ((داود بن الاسود))سپرد تا به ((عثمان بن سعيد عمرى ))برساند، در حالى كه حتى ((داود))نيز از محتويات درون چوب بى خبر بود.(528)
در عصر ((غيبت صغرى ))نيز، وقتى ((عبيد الله بن سليمان )) ، وزير عباسى ، از فعاليت مخفى وكلا آگاه شد با مشورت خليفه ، تصميم به شناسايى وكلا گرفت . لذا افرادى را به عنوان شيعيانى كه قصد پرداخت وجوه شرعى دارند به نزد كسانى كه احتمال وكالتشان مى رفت فرستاد، ولى در يك اقدام به هنگام ، توقيعى از سوى ((ناحيه مقدسه ))صادر، و همه وكلا از اخذ هرگونه وجهى از هر كسى منع شدند! از جمله اين وكلا ((محمد بن احمد قطان ))بود كه وقتى يكى از جاسوسان حكومتى به نزد او آمده و مدعى شد كه قصد تحويل وجوه مالى را دارد، در پاسخ گفت : ((اشتباه آمده اى من با اين امور سروكارى ندارم .))و تا زمان رفع كامل خطر، وكلا بدين منوال عمل مى كردند.(529)
در اين مقوله ، معروف بودن ((حسين بن روح )) ، سفير سوم حضرت مهدى عليه السلام ، به شدت تقيه ، و همين طور برگزيدن شغل روغن فروشى توسط ((عثمان بن سعيد))و پسرش ((محمد)) ، سفير اول و دوم حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر غيبت ، به خاطر سرپوش نهادن بر فعاليت هاى وكالت ، و شواهد ديگر، از جمله موارد قابل طرح براى اثبات وجود اصل تقيه و پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))است . (530) از اين رو است كه دكتر جواد على ، عنوان ((التنظيم السرى ))را براى تشكيلات وكالت به كار برده است . در عصر ((غيبت صغرى )) ، فعاليت هاى مخفى سفرا گاه بدان اندازه بود كه براى ملاقات با وكلا و كارگزاران سازمان ، خرابه هاى ((بغداد))را محل ديدار قرار مى دادند. بنا به نقل ((صدوق )) ، در يك مورد ((محمد بن عثمان سعيد عمرى ))براى ديدار با دستيارش ((متيلى )) ، و ارائه نامه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به او، خرابه هاى ((عباسيه بغداد))را به عنوان محل ديدار برگزيد و سپس نامه را پاره كرد. همين طور، تحويل ندادن هرگونه رسيدى به آورندگان وجوه شرعى ، و بهره گيرى از تاجران عادى براى حمل اموال ، از نمونه هاى رعايت اين اصل در عصر دومين سفير است .(531)
5 - بهره گيرى از وسايل ارتباطى مناسب  
از ديگر مشخصه هاى اين سازمان ، وجود وسايل مناسب ارتباطى بود. در موارد متعدد، سفرا، ابواب ، وكلا و شيعيان با مراجعه مستقيم نزد ائمه عليهم السلام از نزديك با آنان ديدار مى كردند. اين ملاقات ها در نهايت اختفا و پنهان كارى صورت مى گرفت تا حساسيت دستگاه حاكمه برانگيخته نشود، ولى براى رعايت جهات امنيتى در موارد بسيارى ، ارتباط امامان ، سفرا، وكلا و شيعيان با يكديگر به صورت مكاتبه اى بود. به خصوص در عصر غيبت امام عليه السلام و در دوره هايى كه امام عليهم السلام در زندان و يا تحت نظر بودند. و لذا، تعداد مكاتبات دو امام عسكرى عليهماالسلام به مراتب بيش از ائمه پيشين است . فراوانى توقيعات عصر غيبت نيز گواه اين معنا است .
از ديگر ابزار ارتباطى در ((سازمان وكالت )) ، بهره گيرى از پيك ها و نمايندگان سيار است . البته گاه اين پيك ها خود از محتواى ماموريتشان بى اطلاع بودند، و گاه از افراد عادى و غير مرتبط با((سازمان وكالت ))در اين امر بهره گيرى مى شد. از نمونه هاى ارسال پيك براى ايجاد ارتباط، مى توان به پيك ((عراق ))اشاره كرد كه از سوى ((ناحيه مقدسه )) براى اعلام تاريخ درگذشت ((قاسم بن علاء))وكيل ((آذربايجان ))به اين ديار اعزام شد. و يا دو نماينده ارسالى به ((قم )) ، توسط امام جواد عليه السلام ، براى برقرارى ارتباط با ((زكريا بن آدم )) ، وكيل ((قم )) ، كه قبلا مورد اشاره واقع شد. (532) مراسم حج نيز، ديگر وسيله ارتباطى در ((سازمان وكالت ))بود كه وكلا در قالب آن با يكديگر ديدار مى كردند.


ز - معرفى مهم ترين وكلاى ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى
در بررسى منابع اوليه رجالى ، روايى و تاريخى به اسامى تعداد زيادى از وكلاى ائمه عليهم السلام بر مى خوريم كه در حقيقت همان اعضاى ((سازمان وكالت ))بوده اند كه پيرامون آن سخن رانديم ؛ گرچه نمى توان ادعا كرد كه اسامى تمامى وكلاى ائمه عليهم السلام در كتب تاريخى و رجالى و در منابع روايى ثبت است ، ولى با جستجوى نسبتا كامل در اين منابع ، به اسامى بسيارى از آنان برخورد نموديم كه توانست راهگشاى شناخت بيشتر اين سازمان و ويژگيهاى آن شود. بررسى تفصيلى شخصيت همه اين وكلا فراتر از گنجايش اين نوشتار است . از اين رو، بيان فهرست و شرح اجمالى چهره هاى برجسته آنان مى پردازيم .
1 - عبدالرحمن بن الحجاج
((شيخ طوسى ))، ((عبدالرحمن بن الحجاج )) را جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام برشمرده است . او همچنين وكالت امام كاظم عليه السلام و مقام ((سروكيلى ))در ((عراق ))را بر عهده داشته است . امام صادق عليه السلام به وى مى فرمود: يا عبدالرحمن ! كلم اهل المدينة فانى اءحب اءن يرى فى رجال الشيعة مثلك ؛ يعنى ((اى عبدالرحمن ! با اهل مدينه به سخن بنشين ، من دوست دارم در ميان مردان شيعه همچون تو، ديده شود)) . اين امر نشانگر مقام علمى و نزديكى او به امام عليه السلام است . وى همچنين نزد امام كاظم عليه السلام داراى منزلت عظيم بوده است . آن حضرت در وصف او فرمود: انه لثقيل على الفؤ اد كه به فرموده مرحوم ((آية الله خوئى )) ، به اين معنا است : ((او در قلب من داراى مكانت و عظمت است )) .(533)
2 - محمد بن سنان
در بعضى منابع از او به عنوان ((باب ))امام صادق عليه السلام ياد شده است .(534) ((شيخ طوسى ))، وى را جزء وكلاى ممدوح و مورد ستايش ‍ نزد ائمه عليهم السلام و كسانى كه تغيير و تبديلى در تعليم اهل بيت عليهم السلام و دين خدا وارد نكردند و خيانتى ننمودند و در صراط ائمه عليهم السلام باقى ماندند تا به ديار باقى شتافتند، ذكر نموده است .(535)
وى چهار يا پنج نفر از امام معصوم عليهم السلام را درك كرده و شخص ‍ جليل القدرى بوده است .(536)
3 - معلى بن خنيس
بنا به گفته ((شيخ طوسى )) ، او نيز جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام بوده ؛ و علاوه بر وكالت ، انجام امور شخصى آنحضرت را نيز برعهده داشته است . وى وكيل آن حضرت ، در ((مدينه ))بوده و احتمالا به بعضى نقاط ديگر نيز براى ايجاد ارتباط با شيعيان سفر مى كرده است . ((معلى ))دست آخر توسط حاكميت عباسى دستگير و به شهادت رسيد. لو رفتن او احتمالا به علت رازدار نبودن او است ، چنان كه از رواياتى مشخص مى شود؛ و قاتل وى ؛ يعنى ((داود بن على )) ، بر اثر نفرين امام صادق عليه السلام در همان شب به هلاكت رسيد.(537)
4 - نصربن قابوس لخمى
((شيخ طوسى )) درباره او گفته است : ((او 20 سال وكيل امام صادق عليه السلام بود در حاليكه وكالتش بر ديگران معلوم نبود، و فردى خير و فاضل بود)) .(538)
از اين جمله ، شدت تقيه و پنهان كارى ((نصر بن قابوس ))قابل استفاده است . ((شيخ مفيد)) ، او را از خواص اصحاب امام كاظم عليه السلام برشمرده و احتمال وكالت او براى امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام نيز وجود دارد.(539)
5 - مفضل بن عمر جعفى
او به نمايندگى از سوى امام صادق عليه السلام به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرده و در منازعات مالى آنان ، به وكالت از آن حضرت ، اموالى را پرداخت مى نموده است . همين طور وكيل ارشد، و مباشر امور امام كاظم عليه السلام در ((مدينه ))بوده است . گاه ، امام كاظم عليه السلام شخصا پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت و آنها را به ((مفضل بن عمر)) ارجاع مى نمود، كه به نظر مى رسد به خاطر جهات امنيتى بوده است . (540)
برخى منابع كهن ، او را باب امام صادق عليه السلام و برخى ، باب امام كاظم عليه السلام بر شمرده اند كه نشانگر جلالت قدر او است . (541)
6 - على بن يقطين
((على بن يقطين ))وكيل امام كاظم عليه السلام در ((بغداد))و عامل نفوذى حضرت به دستگاه عباسى بوده است . شرح حال او در منابع تاريخى و رجالى به تفصيل آمده است . (542)
وى براى ارسال نامه ها و اموال و وجوه شرعى ((عراق )) ، به ((مدينه )) ، گاه از وكلاى مبرزى كه رابط بين ((عراق ))و ((مدينه )) بودند؛ مانند: ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، و گاه از پيك ها و مامورانى كه مورد اطمينان بودند استفاده مى كرد.(543)
7 - عبدالله بن جندب
او وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ناحيه ((اهواز))بود. تعبير ((شيخ طوسى ))در مورد او چنين است : كان عابدا رفيع المنزلة . امام كاظم عليه السلام در وصف وى فرمود: ان عبدالله بن جندب لمن المخبتين . (544)
پس از رحلت او، ((على بن مهزيار اهوازى ))جانشين او شد.(545)
8 - ابراهيم بن سلام نيشابورى
او وكيل امام رضا عليه السلام ، و احتمالا وكيل امام كاظم عليه السلام نيز بوده است . (546)
9 - على بن ابى حمزه بطائنى  
10 - زياد بن مروان قندى  
11 - احمد بن ابى بشر سراج  
12 - عثمان بن عيسى رواسى

هر 4 نفر، وكلاى امام كاظم عليه السلام و از سران ((واقفية ))بوده اند.(547) پس از شهادت امام كاظم عليه السلام ، اينان با انكار رحلت آن حضرت و ادعاى ((مهدى ))بودنش ، اموالى كه شيعان به عنوان وكلاى حضرت به آنان داده بودند تا به امام عليه السلام تحويل دهند را تصرف كرده و به جانشين امام كاظم عليه السلام ؛ يعنى امام رضا عليه السلام تحويل ندادند؛ و لذا مطرود امام و جامعه شيعى واقع شدند. (548)
13 - صفوان بن يحيى
به تصريح ((نجاشى )) ، او كفى الاصل ، ثقه و داراى جايگاه شريفى نزد امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده ، و وكالت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((كوفه ))را برعهده داشته است . (549)
14 - عبدالعزيز بن المهتدى
او وكيل امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((قم ))بوده است . ((فضل بن شاذان ))در حق وى مى گويد: ((او بهترين قمى است كه ديده ام .))(550)
15 - على بن مهزيار اهوازى
((على بن مهزيار))فردى جليل القدر و وكيل ارشد در ناحيه ((اهواز)) از سوى امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بوده است .(551) قبلا گذشت كه او پس درگذشت ((عبدالله بن جندب )) ، وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ((اهواز)) ، به عنوان جانشين وى به كار مشغول شد؛ و طبق قرائنى ناظر بر كار منطقه ((بصره ))نيز بوده است . (552)
16 - فضل بن سنان
او از اهالى ((نيشابور))و به تصريح ((شيخ طوسى ))در رجالش ، وكيل امام رضا عليه السلام بوده است . (553)
17 - هشام بن ابراهيم عباسى
((هشام ))وكيل ارشد امام رضا عليه السلام در((مدينه ))بود و معمولا امور دفتر وكالت در مدينه ، توسط او انجام مى گرفت . وى پس از انتقال حضرت به ((طوس )) ، راه خيانت در پيش گرفت و به جاسوس دستگاه ((ماءمون ))در خانه امام عليه السلام تبديل شد.(554)
18 - ابوعمروالحذاء
طبق روايت كلينى ، او وكيل امام جواد عليه السلام در محل ((باب كلتا)) در ((بصره ))بوده است . (555)
19 - زكريابن آدم قمى
او شخصيتى بسيار والامقام ، و داراى جايگاه بلندى در پيشگاه معصومين عليهم السلام بوده است ، گرچه بنا به روايت ((شيخ طوسى )) ، وى از اصحاب امام صادق و ائمه بعدى تا امام جواد عليهم السلام بوده ، ولى تصريح به وكالت او براى همه اين امام بزرگوار نشده است . وكالت او براى امام جواد عليه السلام آشكار است ، گرچه وكالت وى ، با توجه به جلالت قدرش ، براى امامان قبلى ، به خصوص امام رضا عليه السلام نيز خالى از قوت نيست . (556)
20 - ابراهيم بن محمد همدانى
او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام و دو امام عسكرى عليهماالسلام در ((همدان ))بوده است . در يك مورد آن حضرت ، مقدارى دينار و لباس ‍ براى او فرستاده است كه هم مى تواند دليل بر تاءمين مالى وكلا از جانب ائمه عليهم السلام باشد، و هم دليل بر جايگاه والاى او نزد آن حضرت . فرزند و نوادگان او نيز يكى پس از ديگرى تا برهه اى از عصر ((غيبت صغرى ))در ((همدان ))وكيل بوده اند. (557)
21 - محمدبن الفرج
او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام بوده است ؛ و آن جناب وصايت امام هادى عليه السلام را ب