دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 24 بهمن 1389     |     کد : 8305

وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر عباسيان

وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر عباسيان

فصل 3 : وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر عباسيان در آستانه غيبت صغرى
فصل 3 : وضعيت سياسى ، اجتماعى و فكرى عصر عباسيان در آستانه غيبت صغرىبراى شناخت هر چه بهتر تاريخ سياسى عصر ((غيبت صغرى ))و دست يافتن به تحليلى صحيح و جامع در مورد اين عصر، و پى بردن به علل و زمينه هاى غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و در نهايت عمق موضع گيرى امام ، بررسى وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى اين عصر در آستانه غيبت امام ، ضرورى است .
خلافت ((عباسيان ))بيش از پنج قرن (132-656 ه‍/ 794-1258 م ) به طول انجاميد؛ يعنى از سال خلافت ((ابوالعباس سفاح ))تا زوال آن به دست تاتارها در ((بغداد)) .
مورخان ، تاريخ خلافت ((عباسيان ))را به 4 دوره تقسيم كرده اند:(91)
عصر عباسيان اول (92) يا دوره نفوذ ((فارسان ))(132-232 ه‍/ 749-847 م ).
عصر عباسيان دوم (93) يا دوره نفوذ ((تركان ))(232-334 ه‍/ 846-945 م ).
عصر عباسيان سوم ، يا دوره ((آل بويه ))از ((فارسان ))(334- ه‍/447 945-1055 م ).
عصر عباسيان چهارم ، يا دوره نفوذ ((تركان سلجوقى ))(447-656 ه‍/ 1055-1258 م ).
آنچه كه در اين فصل مورد نظر ما است ، بررسى عصر عباسيان دوم ؛ يعنى ازابتداى خلافت متوكل (232 ه‍) - عصر نفوذ تركان - و احيانا كمى قبل از آن ؛ از ابتداى ورود تركان به دستگاه خلافت در عصر خلافت ((معتصم )) (218 ه‍) و تغيير مركز خلافت از ((بغداد))به سامرا، تا شروع ((غيبت صغرى ))(260 ه‍) است .
اين بررسى در واقع نگرشى است به عصر مركزيت ((سامرا))از سالى كه ذكر شد تا كمى به آخر آن عصر(94) . اين دوره مختصات و ويژگى هايى است كه بعضى از آن با خصائص دوره هاى سابق خلافت (عصر عباسيان اول ) مشترك ، ولى از برخى حهات منمايز است . گرچه ممكن است به بعضى از اينها در تاريخ عسكرين عليهماالسلام اشاره شده باشد، ولى همان طور كه گفته شد به عنوان يك جمع بندى و رسيدن به ديد كلى ، و دست يافتن به تحليلى جامع و صحيح نسبت به عصر غيبت ، مرورى يك جا و خلاصه به وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى ((عباسيان ))در آستانه آن عصر ضرورى است .
براى اين دوره مى توان ويژگى ها و خصائصى را به طور خلاصه برشمرد؛ اين ويژگى ها وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى اين عصر را در بر مى گيرد. وضعيت شيعه و پايگاه اجتماعى رهبرى آن در دوره را، به لحاظ اهميت آن در فصلى جداگانه (فصل بعدى ) بررسى خواهيم كرد.


الف - وضعيت سياسى
1 - انتقال مركز خلافت از بغداد به سامرا
شهر ((سامرا)) (95) يا ((سر من راى )) ، در سال (220 ه‍) توسط ((معتصم ))عباسى به عنوان پايتخت جديد انتخاب (96) و در سال (221 ه‍/ 837 م ) به دستور او ساخته شد(97) در همان سال به اين شهر منتقل و آن را مركز خلافت خود قرار داد.
در علت بناى اين شهر گفته شده است كه ، ((معتصم ))وقتى روى كار آمد به علت اين كه مادرش ((مارده ))از كنيزان ترك بود و نيز كمك تركان ، در روى كار آمدن او مؤ ثر بود، و از همه مهم تر عدم اطمينانش به سپاهيان (98) ، علاقه و گرايش زيادى به تركان پيدا كرده ، به طورى كه شروع به خريد و جلب غلامان ترك نمود تا آنجا كه 4000 از آنان در ((بغداد))جمع شدند. آنها به دستور خليفه لباس هاى فاخر مى پوشيدند و از ديگر سپاهيان ممتاز بودند و اجازه داشتند در خيابان هاى ((بغداد))سواره حركت كنند.(99)
مردم ((بغداد))توسط اين ترك ها مورد آزار و اذيت قرار مى گرفتند؛ چون آنان در بازار و خيابان ها، زنان ، كودكان ، پيران و كوران را لگدكوب اسب هاى خود مى نمودند و چه بسا بعضى از اوقات ، مردم هجوم آورده و بعضى از ترك ها را مى كشتند(100) . مردم ((بغداد))كه ديگر به ستوه آمده بودند نزد ((معتصم ))آمده ، گفتند: چنانچه سپاه ترك را از ما دور نكنى با تو خواهيم جنگيد! ((معتصم ))با تعجب پرسيد: چگونه مى جنگيد؟ گفتند: با تيرهاى سحرگاهان ! پرسيد: مقصودتان چيست ؟ جواب دادند نفرينت مى كنيم !(101) يك بار در روز عيد پيرمردى صريحا در اين مورد به خليفه اعتراض كرد(102) .
((ابن اثير))علت اساسى بناى ((سامرا))را عدم اعتماد ((معتصم )) به سپاهيان خود مى داند و اين وجه را ترجيح مى دهد. او مى نويسد: ((در سال (220 ه‍) ((معتصم ))به محل ((سامرا))رفت تا در آنجا شهرى بسازد؛ علت اين بود كه ((معتصم ))گفته بود: من از اين سپاهيان مى ترسم . اگر يك بار بشورند تمام غلامان مرا خواهند كشت ، من ميل دارم در محلى باشم كه مشرف بر آنها باشم و اگر امرى واقع شد از راه صحرا و رود بتوانم به آنها برسم و مسلط شوم (103) ))
از اين تاريخ به بعد، مركزيت خلافت عباسى به مدت 59 سال ؛ يعنى تا سال (297 ه‍) از ((بغداد))به ((سامرا))منتقل شد؛ ((سامرا))در طول سال هايى كه مركز خلافت بود، رشد زيادى كرد به طورى كه به نقل ((تاريخ سامرا))طول بناء در اين شهر به بيش از هشت فرسخ مى رسيده است !(104) اما پس از نقل انتقال خلافت عباسى از آنجا به ((بغداد))و پس از پايان خلافت ((معتصم ))(289 ه‍) به سرعت رو به خرابى گذاشت و به خرابه اى شبيه شد و فقط قبر دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام و مكان غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آباد باقى مانده است .
((ياقوت حموى ))متوفاى اوائل قرن هفتم هجرى خرابه هاى ((سامرا))را پس از مشاهده ، اين گونه وصف مى كند: ((به غير سرداب حضرت مهدى و محله كرخ سامرا كه دورتر از آن است ، تمامى نقاط آن شهر خرابه اى بيش نيست به گونه اى كه بيننده از ديدن آن وحشت مى كند آنهم پس از آن كه در هيچ كجاى روى زمين بهتر، زيباتر و بزرگتر از آن وجود نداشت فسبحان من لا يزول و لايحول (105) .))
((سامرادر اين مدت (220 - 279 ه -) هشت نفر از خلفاى عباسى را پشت سر گذاشته است :
1 - معتصم (218 - 227 ه -).
2 واثق (227 - 232 ه -).
3 - متوكل (232 - 247 ه -).
4 - منتصر (247 - 248 ه -).
5 - مستعين (248 - 252 ه -).
6 - معتز (252 - 255 ه -).
7 - مهتدى (255 - 256 ه -).
8 - معتمد (256 - 279 ه -).
در سال (279 ه -) پس از ((معتمد)) ، ((معتضد))به خلافت نشست . در عصر او مركز خلافت دوباره به ((بغداد))منتقل شد و ديگر هرگز به ((سامرا))بازنگشت .
2 - نفوذ و تسلط تركان
از مهم ترين و ويژگى هاى اين دوره ، نفوذ و تسلط ((تركان ))در همه شئون حكومت و كارهاى كليدى ، به خصوص سپاه است . تا آنجا كه عصر ((عباسيان دوم ))عصر ((نفوذ تركان ))مى دانند. از انگيزه هاى گرايش به تركان كه از دوره ((معتصم ))شروع و پس از كشته شدن ((متوكل )) به دست تركان ، به اوج خود رسيد. قبلا گفت و گو كرديم . بعضى از محققان ، رهايى از تسلط و نفوذ فارسها را هم از انگيزه هاى مهم گرايش به تركها مى دانند. (106)
امتياز تركان در جنگجويى و سلحشورى بود، ولى در امور مملكت دارى و سياست سررشته اى نداشتند (107) . بى كفايتى و عياشى خلفا باعث قدرت و نفوذ هرچه بيشتر تركان مى شد، آنها تمامى امور را در قبضه خود گرفته بودند (108) . دو تن كه از بقيه ممتازتر و زيركتر بودند عبارتند از: ((بغاى شراپى كوچك ))و ((وصيف بن باقر تركى ))(109) به طورى كه در باره نفوذ اين دو، روى خليفه ، گفته شده است :
خليفة فى قفص
بين وصيف و بغا
يقول ما قالا له
كما تقول الببغا(110)
((خليفه در قفسى ميان ((وصيف ))و ((بغا))زندانى است ، طوطى وار آنچه را كه آنها به او مى گويند، مى گويد.))
((ابن طباطبا))مى گويد: ((تركان پس از كشتن ((متوكل ))كاملا بر مملكت مسلط شدند و مدام بر قدرتشان افزوده مى شد به طورى كه خليفه در دست آنان همچون اسيرى بود كه هرگاه اراده مى كردند او را عزل و يا نصب كردند و يا مى كشتند(111) .))
دو داستان زير به خوبى نشانگر اندازه نفوذ و قدرت تركها در دستگاه خلافت است .
روزى كه ((معتز))به خلافت نشست ، گروهى از خواص خود را در مجلسى گرد آورد و سپس ستاره شناسان را احضار كرد و از آنان خواست تا مدت خلافت او را تعيين كنند، در اين موضوع ظريفى كه در مجلس بود گفت : ((من بيش از ستاره شناسان از مدت خلافت و عمر او آگاهم )) ، از او پرسيدند: ((چه مدت عمر مى كنى ؟ و چه اندازه در منصب خلافت باقى مى ماند؟))
جواب داد: ((تا هر زمان كه تركها اراده كنند!))با شنيدن اين سخن ، تمام كسانى كه در مجلس بودند خنديدند(112) .
روزى گروهى از تركان ، وارد قصر ((معتز))خليفه عباسى شدند و او را از پا گرفته و كشان كشان به طرف در اتاق برده و با چوب ، كتكش زدند و پيراهنش را پاره پاره كردند و او را در حياط قصر زير آفتاب نگه داشتند؛ آفتاب آنروز به اندازه اى داغ بود كه از شدت گرما ناچار بود پابه پا شود. سپس دوباره او را زدند و به اتاقش كشاندند، در اين موقع تركان او را از خلافت خلع كردند و گروهى را بر اين خلع گواه گرفتند. سپس به منظور قتل خليفه معزول او را به دست كسى سپردند كه شكنجه اش كنند، او هم سه روز خليفه را گرسنه و تشنه نگاه داشت . بدين گونه ، خليفه را كه نيمه جانى در بدن داشت در سردابى جا دادند و در سرداب را با خشت و گچ مسدود كردند و ((معتز))به همان حالت زنده به گور شد(113) .
4 - 3 - عزل و نصب هاى پى در پى و نفوذ زنان
از نشانه هاى ضعف و تزلزل يك نظام سياسى ، عزل و نصب هاى پى در پى و بى مورد دولتمردان و مسؤ ولان و مقامهاى لشكرى و كشورى ، عزل و نصب هاى پى در پى آنان ، رقابت و پرداخت رشوه هاى كلان در ميان آنان براى احراز اين سمت ها، به خوبى نشاندهنده تزلزل و ضعف دستگاه خلافت است (114) .
البته از نقش همسران و مادران خلفا در برخى از اين عزل و نصب ها، و بطور كلى از نفوذ زنان خودكامه و هوسران خلفا بر آنان نبايد غافل بود، همچنان كه نقش همسر ((متوكل ))(و مادر معتز) در عزل ((مستعين ))و روى كار آوردن فرزندش ((معتز))بر كسى پوشيده نيست .(115) ((دكتر ابراهيم حسن ))در كتاب خود نمونه هاى متعددى از مفوذ زياد زنان بر خلفا، و دخالت آنان را در كارها و عزل و نصب ها ارائه مى دهد.(116)
5 - ستمگرى وزرا و امرا
بيشتر وزرا و امراى عباسيان افرادى بى كفايت و ستمگر بودند و در تحقير و ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بين بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان ، مبالغتى تمام داشته و از هيچ كارى دريغ نداشتند.
در زمان ((منتضر))عباسى (247-248 ه‍) وزيرش ((احمد بن الخصيب ))سواره از خانه خارج شد، مردى به دادخواهى نزدش آمد و او همچنان كه بر مركب نشسته بود پايش را از ركاب در آورده و آنچنان بر سينه او كوفت كه آن مرد در دم جان سپرد و اين قضيه زبانزد همگان شد. يكى از شاعران آن عصر اين ماجرا را اين گونه به نظم كشيده است :
قال للخليفة يا بن عم محمد
اشكل وزيرك انه شكال
اشكله عن ركل الرجال و ان ترد
مالا فعند وزيرك الاموال (117)
((به خليفه بگوئيد: اى عمو زاده پيامبر! وزيرت را پاى بند بزن ؛ زيرا او چموش است ، او را از لگد زدن به مردم باز دار و اگر مالى بخواهى اموال در نزدت وزيرت است )) .
در زمان ((واثق ))(227-232 ه‍) نيز وزيرش ((محمد بن عبدالملك الزيات )) ، تنورى ساخته و در آن ميخ ‌هايى كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه مى داد. جالب اين كه خود او در همان تنور شكنجه ، كشته شد.(118)
ولات و ديگر كارگزاران دولت نيز در ظلم و اجحاف ، دست كمى از وزرا نداشتند. به طورى كه ظلم بيش از حد آنها عامل بسيارى از شورش ها بود، كه در بحث بعدى به گوشه هايى از آن خواهيم پرداخت . همچنين در بررسى وضعيت اجتماعى اين دوره به برخى از چپاول ها، اختلاس ها، رشوه ها، زندگى هاى افسانه اى ، قصرها و درآمدهاى كلان وزرا و ديگر كارگزاران و دولت مردان اشاره خواهيم كرد.
6 - فتنه ها و آشوب هاى داخلى
ضعف دستگاه خلافت - به خاطر عياشى و حيف و ميل كردن بيت المال و تسلط ترك ها - از يك طرف ، و فشار و ظلم به توده مردم ، از طرف ديگر، باعث بر پا شدن آشوب ها و قيام هايى در اين دوره شد. اين شورش ها و نهضت ها در حقيقت نتيجه طبيعى آن ضعف و ظلم بود.
اين حركت ها برخى فتنه و بدون ريشه بودند، و رهبرى آنها در دست عده اى از اشرار بود؛ همچون فتنه ((خوارج ))و شورش ((صاحب زنج )) ، برخى ديگر جنبش هايى بودند در برابر ظلم خلفا و يا فرياد اعتراض به استيلاى تركان ، و دسته آخر قيام هايى بودند اصيل و با پشتوانه ، كه به طرفدارى از ((رضاى آل محمد))(صلوات الله عليهم ) به پا مى شد كه به ((قيام هاى علويان ))مشهورند؛ اين قيام ها خود نيز به لحاظ بينش ‍ گروندگان آنها و يا خلوص رهبران ، آن ، داراى تقسيماتى هستند كه در جاى ديگر بايد گفت و گو شود، اما همه آنها به وسيله علويانى سلحشور و حق طلب اقامه مى شد كه صفحات تاريخ مشحون از رشادت هاى آنان است . در ادامه به بررسى اين هر سه خواهيم پرداخت .
در اين دوره ، فتنه ها و آشوب هاى متعددى به وقوع پيوست كه به تعدادى از آنها مرور خواهيم كرد.
آشوب هاى بغداد
اگر چه ((بغداد))در آن روزگار مركز خلافت نبود، اما با اين حال شاهد فتنه ها و آشوب هاى متعددى بود.
1 - در سال (249 ه‍) سپاهيان و ((شاكريه ))(119) در ((بغداد)) ، سر به شورش گذاشته ، مردم همه به آنها پيوسته و بدين وسيله در ((بغداد)) فتنه اى به پا شد.
شورشيان با فرياد و جنجال به زندان ها هجوم بردند و در زندان ها را گشودند و زندانيان را آزاد ساختند و يكى از دو پل معروف ((بغداد))را منهدم كردند و ديگرى را نيز به آتش كشيدند. آنها همچنين خانه هاى دو تن از منشيان دولت را غارت كردند.
يكى از علل اين شورش مقابله و اعتراض عليه ترك ها نسبت به كشته شدن ((متوكل ))به دست آنها و تسلطشان بر امور بود؛ زيرا آنها هر كس از خلفا را كه مطابق ميل شان رفتار نمى كرد مى كشتند و كسى را كه خود مى خواستند به جاى او نصب مى كردند بدون اين كه در اين مساءله ، دين و يا خواست مسلمانان را در نظر گيرند.(120)
2 - در سال (252 ه‍) ارتش ((بغداد))به منظور مطالبه حقوق خود شورش كرد؛ در مرتبه اول با گرفتن 2000 دينار، غائله خوابيد، اما چند روزى نگذشت كه دوباره سر به شورش گذاشتند، پرچم ها برافراشتند و طبل ها بنواختند و آماده كارزار شدند و يكى را به رهبرى خود برگزيدند تا آنجا كه ، نمى خواستند بگذارند خطيب بالاى منبر، به نام ((معتز))خطبه بخواند. شورشيان پل ((بغداد))را به تصرف درآوردند و مغازه هاى اطراف آن را غارت كردند و تعدادى را به آتش كشيدند. در اين ميان مردم اداره شرطه (پليس ) را غارت كردند؛ اين غائله كه مى رفت تا دامنه آن وسيع تر شود بالاخره با خيانت دو تن از شورشيان ، توسط ((محمد بن عبدالله بن طاهر))سركوب شود(121) .
آشوب هاى سامرا
1 - در سال (249 ه‍) گروهى از مردم كه معلوم نبود در ((سامرا))سر به شورش گذاشتند و به زندان ها هجوم بردند و در آنها را شكستند و زندانيان را آزاد ساختند. عده اى از موالى (122) و غلامان به آنان حمله بردند، ولى مردم به كمك شورشيان شتافته و آنان را پراكنده ساختند(123) .
2 - در سال (251 ه‍) مردم در ((سامرا))شورش كردند و بازار زرگران ، جواهرفروشان و صرافان و ديگر جاها را غارت كردند. غارت شدگان نزد ((ابراهيم مويد))شكايت كردند، او نيز چون توان كارى نداشت و نمى توانست از عهده شورشيان برآيد، گفت : خوب بود كالاها و پول هاى خود را به خانه مى برديد!، و هيچ اقدامى نسبت به غارتگران انجام نداد(124) .
فتنه خوارج
فعاليت هاى چشمگير خوارج در اين دوره ، از سال (252 ه‍) شروع شد؛ يعنى از زمانى كه ((مساور بن عبدالحميد بن مساور شادى بجلى موصلى ))رهبر اين اشرار قيام كرد(125) .
((مساور))در سال (254 ه‍) بر بيشتر اطراف ((موصل ))استيلا پيدا كرد و كارش بالا گرفت . فرماندار خليفه ، در موصل با او به جنگ پرداخت ، ولى شكست خورد. از اين رو، ((مساور))كارش بيشتر بالا گرفت مردم از وى به هراس افتادند؛ او پس از آن خانه امير موصل را به آتش كشيد و سپس در مسجد جامع شهر با مردم نماز جمعه اقامه كرد و براى آنها خطبه خواند.(126)
در سال (255 ه‍) ارتش خليفه ، با او جنگيد، ولى باز هم شكست خورد و ((مساور))پيروز شدند(127) .
((مساور))آن قدر سيطره و قدرت يافت كه بيشتر شهرهاى عراق را تسلط پيدا كرد، تا آنجا كه نمى گذاشت براى خليفه خراج و اموال بفرستند و بر حقوق و مواجب سپاهيان خليفه تنگ مى گرفت (128) و بالاخره پس از يك سرى درگيرى (129) و غارت (130) در سال (263 ه‍) در گذشت (131) .
((خوارج ))در اين كه بعد از او به چه كسى رجوع كنند، اختلاف كردند و در نتيجه به كشتار و جنگ با يكديگر پرداختند، تا سرانجام به ((هارون بن عبدالله بجلى ))گرويدند، او نيز همين كه تعداد طرفدارانش فزونى گرفت ، ((موصل ))و اطراف آن را گرفت و ماليات را براى خود استيفا مى نمود.(132)
7 - شورش ((صاحب زنج ))(زنگيان )
بدون ترديد شورش و قيام ((صاحب زنج ))يكى از خطرناك ترين و موثرترين حوادث اين دوره ؛ يعنى دوره دوم خلافت ((سامرا))و هنگام ضعف و از هم پاشيدن آن در زمان ((مهتدى ))و ((معتمد)) ، است (133) . تا آنجا كه خيلى ها خطر آن را براى كيان خلافت عباسى بيش از ترك ها مى دانند(134) .
اين شورش از بصره شروع شد و تا دروازه هاى ((بغداد))به پيش رفت و بر قسمت بزرگى از ((عراق ))مسلط شد(135) . در اين شورش ، همواره اساس خلافت عباسى در معرض تهديد و زوال بود(136) .
در اين فتنه ده ها هزار نفر كشته ، و عرض و ناموس هزاران نفر از بين رفت و ده ها شهر به آتش كشيده شد(137) .
((صاحب زنج )) ، رهبر اين شورش در سال (255 ه‍) در ((بصره ))قيام كرد. نام او ((على بن محمد))از ((بنى عبدالقيس ))بود، بعضى ديگر اسم اصلى او را ((بهبود))و او را ايرانى و اهل قريه ((ورزنين ))از قراى ((رى ))مى دانند(138) . او براى جلب انظار و گردآورى توده ها و تاءييد قيام ، به دروغ ، ادعاى انتساب به ((علويان ))را كرده و خود را از نواده هاى شهيد جاودانه اسلام ((زيد بن على بن الحسين عليه السلام )) وانمود ساخت . نسبت داشتن به اين خاندان گرامى كه سرآغاز حوادث سرنوشت سازى در عالم اسلام بود تضمينى براى پيروزى قيام و رمزى از شورش و انقلاب بر ضد ستم و ظلم به شمار مى رفت .
امام حسن عسكرى عليه السلام ادعاى علوى بودن او را رد كرده فرمود: صاحب الزنج ليس منا اهل البيت . (139) (صاحب زنج از ما اهل بيت نيست ).
اين شخص حدود پانزده سال (14 سال و 4 ماه ) مدام در بين مردم فساد ايجاد مى كرد تا بالاخره در سال (270 ه‍) كشته شد. او در شورش خود علاوه بر ادعاى انتسابش به ((علويان ))به مهم ترين چيزى كه براى تحريك و تشويش بردگان و پيوستن آنها به او، تكيه داشت اين بود كه خود را رهبر بردگان مملوك معرفى مى كرد و نداى آزادى آنان را سر مى داد؛ هم آنانى كه زير ظلم و ستم و شكنجه هاى اربابان خود له شده و زير فشارهاى دولت ، انواع بدبختى و خوارى را ديده بودند. به همين جهت بود كه وى ، ((صاحب زنج )) ؛ يعنى ((رهبر بردگان ))ناميده شد. او علاوه بر شعار آزادى بردگان براى جلب بيشتر آنان ، تشكيل حكومت و حق داشتن اموال و كنيز و عبيد! را نيز در سر لوحه اهداف خود قرار داده بود.(140) بعضى از مورخان بر اين اعتقادند كه ، عقايد او ريشه در تفكرات فرقه ((ازارقه ))از ((خوارج ))دارد، و بر اين اعتقاد خود شواهد خوبى ارائه مى دهند(141) .
او دعوتش را در آغاز از بردگان ((بصره ))شروع كرد و آنها را به خود دعوت كرد تا آنها را از قيد بردگى و شكنجه نجات و خلاصى بخشد. از اين رو، عده زيادى كرد او جمع شدند، پس براى آنها خطبه خواند و وعده داد كه آنها را آزاد و ثروتمند سازد و نزد آنان قسم ياد كرد كه نسبت به آنها هرگز دست به حيله نزند.(142)
بردگان گروه گروه در دسته هاى 50 تا 500 نفرى به او مى پيوستند، او علاوه بر بردگان ، كشاورزان ، روستائيان و ديگر مخالفان عباسيان را نيز به سوى خود دعوت مى كرد(143) .
صاحبان و اربابان بردگان در ابتدا حاضر شدند در برابر هر برده 5 دينار به او بدهند تا بردگان آنها را به آنان بازگرداند، او پس از شنيدن در خواست آنان ، به بردگانى كه در آنجا حاضر بودند دستور داد تا به هر كدام از اربابان و يا نماينده آنان 500 تازيانه بزنند.
اين آغاز فتنه بود. بردگان با اين اقدام نيرو و شور زائد الوصفى پيدا كردند، به طورى كه قصد اشغال ((بصره ))را نمودند. مردم ((بصره ))در برابر يورش آنان تا 3 روز مقاومت كرده و با آنها جنگيدند، ولى بالاخره با حيله و مكر، على رغم امانى كه به آنها داده بودند به جز عده كمى كه فرار كرده بودند همه را كشتند، آنگاه مسجد جامع شهر و بيشتر نقاط شهر را به آتش ‍ كشيدند، هر كس ثروتى داشت ابتدا ثروتش را ضبط و بعد او را مى كشتند و هر كس نداشت همان دم او را به قتل مى رساندند. آنها نسبت به شهرهاى ((آبادان )) ، ((اهواز)) ، ((دشت ميشان )) ، ((واسط)) ، ((رامهرمز))و شهرها و مناطق بين راه اين شهرها كشيده شد.
حكومت وقت چند نفر از سران ارتش خود، از جمله : ((موسى بن بغا))را به جنگ آنها فرستاد، ولى همه آنها شكست خورده و كارى از پيش نبردند. تنها كسى كه در جنگ با او به پيروزى رسيد ((ابو محمد موفق طلحة بن متوكل بود كه به كمك فرزندش ((معتمد))و ((لؤ لؤ ))غلام ((احمد بن طولون ))(كه از ارباب خود جدا و به ((موفق ))پناهنده گرديده بود،) توانست سپاه ((صاحب زنج ))را شكست دهد. اين موفقيت اثر فراوانى در موقعيت و قدرت ((موفق ))گذاشت تا آن جا كه براى برادرش ‍ ((معتمد))از مقام خلافت ، جز نامى باقى نماند. ((موفق ))تا هنگام مرگش (278 ه‍) بر همين قدرت باقى بود و پس از مرگش ، سران ارتش با فرزندش ((ابو العباس ))وليعهد بيعت كردند و لقب ((المعتضد بالله )) به او دادند. ناگفته نماند كه ((معتضد))نيز اين سيطره و قدرت را از خلال جنگ هايى كه با ((صاحب زنج ))داشت به دست آورده بود. او همان كسى است كه پس از انتقال خلافت به ((بغداد))اولين خليفه ((بغداد))شد(144) .
8 - قيام هاى علويان
در اين دوره ، قيام هاى متعددى توسط ((علويان ))و با شعار و طرفدارى ((رضاى آل محمد))(صلوات الله عليه ) در اطراف و اكناف كشور اسلامى به وقوع پيوست كه در حقيقت ، فرياد اعتراضى بود به ظلم و ستم خلفا به توده مردم عموما، و به آنها خصوصا قبل از اين كه به توضيح بيشتر اين قيام ها بپردازيم ، مناسب است به گوشه اى از ظلم و بيداد و انواع شكنجه هايى كه خلفا نسبت به اين دسته از مردم روا مى داشتند، اشاره كنيم .
((متوكل )) رسما اظهار انزجار و تنفر از ((ذريه على عليه السلام ))و ((علويين )) مى كرد. آل ابى طالب در زمان او مصائبى را متحمل شدند كه در عهد هيچ يك از خلفاى ستمگر پيشين نديده بودند. او ((علويان ))را در محاصره اقتصادى قرار داد و رسما هرگونه احسان و نيكى در حق آنان را منع كرد و متخلفان را به سختى كيفر مى داد(145) ، مردم نيز از ترس كيفرهاى او از هر نوع كمك و يارى به آنان خوددارى مى كردند، فقر و تهيدستى آنان به حدى رسيد كه در اختيار گروهى از زنان علوى ، تنها يك پيراهن بود و آنان به ترتيب آن را به تن كرده و نماز مى خواندند و سپس به ديگرى مى دادند و خود عريان پشت دستگاه نخ ‌ريسى مى نشستند(146) .
در همان زمان ((متوكل ))ميليون ها دينار خرج عياشى هاى خود مى كرد و اموال بى حسابى به رقاصه ها، دلقك ها و آوازخوانان مى داد.
((ابوبكر خوارزمى ))نويسنده بزرگ ((آل بويه )) ، متوفاى (383 يا 393) طى نامه اى كه در آن ، سختگيرى هاى ((عباسيان ))نسبت به ((علويان ))را شرح مى دهد و انگشت روى جنايت هاى ((متوكل )) مى گذارد، مى نويسد:
((پيشوايى از پيشوايان هدايت و سيدى از سادات خاندان نبوت از دنيا مى رود، كسى جنازه او را تشييع نمى كند و قبر او گچكارى نمى شود. اما چون دلقك و مسخره اى ، و يا بازيگرى از ((آل عباس ))مى مرد، تمام عدول (عدول دارالقضاء) و قاضيان ، در تشييع جنازه او حاضر مى شوند و قائدان و واليان براى او مجلس عزادارى به پا مى دارند! دهريان و سوفسطائيان از شر ايشان (آل عباس ) در امانند، ليكن آنها هر كس را شيعه بدانند به قتل مى رسانند، هر كس نام پسرش را ((على ))بگذارد خونش را مى ريزند.
...((علويان ))را از يك وعده خوراك ، منع كنند، در حالى كه خراج ... به مصرف ... ميرسد. ((متوكل عباسى ))12000 كنيز داشت ، اما سيدى از سادات اهل بيت فقط يك كنيز (خدمتكار) ((زنگى ))يا ((مسندى )) دارا بود... يك وعده خوراك و يك جرعه آب را از اولاد فاطمه سلام الله عليه دريغ مى دارند. قومى كه خمس بر آنان حلال و صدقه حرام است و گرامى داشتن و دوستى نسبت به ايشان واجب است ، فقر، مشرف به هلاكت هستند؛ يكى شمشير خود را گرو مى گذارد و ديگرى جامه اش را مى فروشد. آنان گناهى ندارند جز اين كه جدشان ((نبى ))و پدرشان ((وصى ))و مادرشان ((فاطمه ))و مادر مادرشان ((خديجه ))و مذهبشان ايمان به خدا و راهنمايشان قرآن است ، من چه بگويم درباره قومى كه تربت امام حسين عليه السلام را شخم زدند و در محل آن زراعت كردند و زائران قبرش را به شهرها تبعيد نمودند.)) (147)
((متوكل ))به حاكم خود در ((مصر))دستور داد با ((علويان ))بر اساس قواعد زير برخورد كند:
به هيچ يك از علويان هيچ گونه ملكى داده نشود، نيز اجازه اسب سوارى و حركت از ((فسطاط))به شهرهاى ديگر داده نشود.
چنانچه دعوايى مابين يك علوى و غير علوى صورت گرفت ، قاضى نخست به سخن غير علوى گوش دهد و پس از آن بدون گفت و گو با علوى آن را بپذيرد(148) .
((متوكل )) ، ((علويان ))را از زيارت قبر امام حسين عليه السلام و نزديك شدن به ((كوفه ))باز داشت . او همچنين شيعيان آنها را از رفتن در اين مشاهد مشرفه ممنوع نمود و دستور داد: مزار امام حسين عليه السلام را نابود و اثرى از آن باقى نگذارند، به دستور او آنجا را با گاوآهن شخم زدند و كشت نمودند(149) .
او قبر امام حسين عليه السلام را به آب بست ، ليكن آب به گرد قبر حلقه زد و آنجا را فرا نگرفت ، لذا از آن پس ((حائر))ناميده شد.(150)
هر كسى را كه به او نسبت طرفدارى و دوستدار على عليه السلام و خاندان او مى دادند، نابود كرده مالش را مصادره مى كرد.(151)
كينه و حسادت او نسبت به امام اميرالمؤ منين عليه السلام تا حدى بود كه يكى از نديمانش در مجلس او متكايى روى شكم خود، زير لباسش ‍ مى بست و سر خود را كه موهايش ريخته بود برهنه مى كرد و در برابر ((متوكل ))به رقص مى پرداخت و آوازخوانان ، همصدا چنين مى خواندند: ((اين مرد تاس گنده آمده تا خليفه مسلمانان شود))و مقصودشان از اين جمله ، على عليه السلام بود. ((متوكل ))نيز شراب مى خورد و خنده مستانه سر مى داد(152) .
از ((متوكل ))كه بگذريم ديگر خلفاى عباسى نيز علاوه بر ظلم هاى فراوان به علويان و شيعيان ، تا خون ائمه عليهماالسلام را نريختند آرام نگرفتند.
دوران زندگانى ائمه شيعه در اين دوران بسيار كوتاه بود و خيلى زود به دست خلفاى عباسى به شهادت مى رسيدند. امام جواد عليه السلام 25 سال ، امام هادى عليه السلام 41 سال و امام عسكرى عليه السلام 28 سال ، بيشتر زندگانى نكردند. اينها نشانه اين است كه خلفاى عباسى تا چه اندازه از امامان شيعه عليهماالسلام بيم داشتند و با اين كه هيچ مدركى از آنها درباره مشاركت شان در نهضت ها، قيام ها و فعاليت ها نمى توانستند به دست آوردند، ولى با اين حال آنها را مى كشتند.
ما در اين مختصر از نقش ائمه عليهماالسلام در برخى از اين نهضت ها براى ايجاد تزلزل در پايه هاى خلافت عباسى و يا كاهش فشار و ظلم آنان به علويان و ديگر توده هاى مردم و نيز دستاوردها و ثمرات اين قيام ها و يا ديگر مسائلى كه مربوط به اين نهضت ها و قيام ها است مى گذاريم (153) و تنها به فهرستى از قيام ها و نام رهبران آن ، از آغاز خلافت ((معتصم ))تا آخر خلافت ((معتمد))كه بيش از ((نيم قرن ))به طول كشيده ، اكتفا مى كنيم .
1- قيام ((محمد بن قاسم ))(بن على بن عمر بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السلام ). كنيه او ((ابوجعفر))و در نزد مردم ، مشهور و ملقب به ((صوفى ))بود؛ زيرا هميشه جامه اى از پشم سفيد مى پوشيد. اهل علم و دين و زهد، و اخلاقى پسنديده بود، در گفتار هميشه جانب عدل و توحيد را مى گرفت ، و طرفدار فكر ((زيديه جاروديه ))(154) بود.
در ايام ((معتصم ))در ((طالقان ))قيام كرد و پس از وقايعى كه بين او، و ((عبدالله طاهر)) (155) پيش آمد در سال (219 ه‍) ((عبدالله بن مظاهر)) او را گرفت و به نزد ((معتصم ))فرستاد. او مردم را به ((رضاى آل محمد))(صلوات الله عليه ) دعوت مى كرد(156) ، عده اى از پيروان او معتقدند: او با ((سم ))كشته شده و عده اى ديگر از ((زيديه ))معتقد به امامت او شدند. بسيارى از همان ها كه معتقدند: او نمرده بلكه زنده است و روزى خروج خواهد كرد و جهان را پر از عدل مى كند همچنان كه پر از جور شده و او ((مهدى ))اين امت است (157) .
2 - قيام ((محمد بن صالح ))(بن عبدالله بن موسى بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام ). كنيه او ((ابو عبدالله ))و از جوانمردان ، جنگجويان ، شجاعان و شاعران ((آل ابى طالب ))است . وى در محلى به نام ((سويقه ))(مكانى نزديك مدينه كه آل على بن ابى طالب آنجا سكونت داشتند) بر ((متوكل ))خروج كرد. ((متوكل )) ، ((ابو ساج ))را با سپاهى بزرگ به جنگ او فرستاد، ((ابو ساج ))او را شكست داد و ((سويقه ))را خراب و بسيارى از اهل آنجا را كشت و تعدادى را نيز اسير كرد و ((محمد بن صالح ))را به ((سامرا))فرستاد. وى در آنجا به دستور ((متوكل ))زندانى شد(158) .
3 - قيام ((يحيى بن عمر))(بن يحيى بن حسين بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام )، كنيه او ((ابو الحسن ))بود. او در سال (250 ه‍) در ايام خلافت ((مستعين ))در ((كوفه ))قيام كرد و مردى زاهد، متقى ، عابد، عالم (159) ، بسيار شجاع و جنگجو، و داراى بدنى محكم و قلبى قوى بود(160) . او قبل از زيارت قبر امام حسين عليه السلام رفت و زوار را از قصد خود آگاه كرد و آنگاه داخل ((كوفه ))شد و قيام خود را علنى كرد(161) .
برخى از مورخان علت قيام او را تنگدستى و مشقتى مى دانند كه از جانب ((متوكل ))و ((ترك ها))به وى رسيده بود(162) . در حالى كه ((ابو الفرج اصفهانى ))در ((مقاتل الطالبيين ))خبرى را از او نقل مى كند كه به روشنى نشان مى دهد او فقط براى رضاى خداوند سبحان ، قيام كرده ، و جز آن هدفى نداشته است (163) . او در ((كوفه ))مردم را به ((رضاى آل محمد)) (صلوات الله عليهم ) دعوت مى كرد، عده زيادى به او پيوستند و به او بسيار علاقه مند بودند. توده مردم ((بغداد))او را به عنوان ((ولى )) برگزيدند، در حالى كه سابقه ندارد مردم ((بغداد))غير او، كس ديگرى را به ولايت قبول داشته باشند. جمعى از اهالى سرشناس ((كوفه ))كه خردمند و با تدبير بودند، با او بيعت كردند.
((حسين بن اسماعيل ))با او جنگيد و اين مرد بزرگ علوى را كشت و سرش را به ((سامرا))براى ((مستعين ))فرستاد؛ او هم پس از مدتى آن را به ((بغداد))فرستاد، تا در آنجا نصب شود و مردم مشاهده كنند، اما از ترس مردم چنين كارى صورت نگرفت (164) .
مردم در اثر عشق و علاقه اى كه به او داشتند در مرگش ضجه مى زدند و بزرگ و كوچك برايش اشك ريختند و در مصيبت او اشعار زيادى سرودند(165) تا آنجا كه ((ابو الفرج اصفهانى ))مى گويد: ((من نشنيده ام كه براى احدى عزادارى شده باشد و يا بيش از آن اندازه كه شعر در مصيبت او سروده شد درباره ديگرى سروده شده باشد(166) .))
4 - قيام ((حسن بن زيد))(بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام ). او در سال (250 ه‍) در ((طبرستان ))قيام كرد و آنجا را به تصرف خود درآورد. سپس به ((آمل ))و ((رى ))حمله برد و آنها را نيز به تصرف خود در آورد. پس از آن در سال (257 ه‍)، از ((طبرستان ))به ((گرگان ))حمله برد و آنجا را بعد از جنگ هاى زياد، كشتارهاى فراوان گرفت و همان طور تا هنگام مرگش ‍ در سال (270 ه‍) در دستش بود. پس از او برادرش ((محمد بن زيد)) جانشين او شد، او هم در سال (277 ه‍) ((ديلم ))را گرفت . اين دو برادر هر دو، مردم را به ((رضاى آل محمد))(صلوات الله عليهم ) دعوت مى كردند. ((حسن بن زيد))مردى فقيه ، اديب ، بسيار بخشنده و كريم بود(167) .
5 - قيام ((حسن بن على حسنى ))معروف به ((اطروش )) . او پس از ((محمد بن زيد))بر ((طبرستان ))حكومت كرد و پس از او، فرزندش و سپس ((حسن بن قاسم ))كه به دست ((اسفار))در ((طبرستان )) كشته شد. اين سه تن به ((رضاى آل محمد))(صلوات الله عليهم ) دعوت مى كردند(168) .
6 - قيام ((محمد بن جعفر بن حسن )) ، او در سال (250 ه‍) در ((رى )) قيام كرد و مردم را به ((حسن بن زيد))حاكم ((طبرستان ))دعوت نمود. وى در جنگى كه با اهل ((خراسان ))كرد شكست خورد و اسير شد. او را به ((نيشابور)) ، نزد ((محمد بن عبدالله بن طاهر))بردند. او هم ، وى را به زندان انداخت و در زندان بود تا درگذشت (169) .
7 - قيام ((احمد بن عيسى ))(بن على بن حسن بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام ). او به انفاق يكى ديگر از علويين به نام ((ادريس بن موسى ))(بن عبدالله بن موسى بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام ) پس از ((محمد بن جعفر))- سابق الذكر- در روز عرفه ، سال (250 ه‍) پس از نماز عيد در ((رى ))قيام كرد و مردم را به ((رضاى آل محمد))(صلوات الله عليهم ) دعوت نمود. او با سپاه ((محمد بن طاهر))جنگيد و او را شكست داد و بر وى استيلا يافت (170) .
8 - قيام ((حسن بن اسماعيل ))(بن محمد بن عبدالله بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام ). مشهور به ((كركى ))يا ((كوكبى ))او در سال (250 ه‍) در ((قزوين ))و ((زنجان ))قيام كرد و عمال حكومت را از آنجا راند(171) وى سپس در سال (252 ه‍) به اتفاق ((صاحب ديلم ))و ((عيسى بن احمد بن علوى ))به ((رى ))حمله كرد و بر آنجا تسلط يافت . اهل ((رى ))به 000/000/2 درهم با آنان مصالحه كردند كه دست از آنجا بردارند و آنها هم پذيرفتند(172) و بالاخره در سال (253 ه‍) ((موسى بن بغا))در ((قزوين ))با او جنگيد و او را شكست داد. ((كركى ))به ((ديلم ))گريخت (173) .
9 - قيام ((حسين بن محمد))(بن حمزة بن عبدالله بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام ). او در سال (251 ه‍) در ((كوفه ))قيام كرد و حاكم خليفه را از آنجا تبعيد نمود. ((مستعين )) ، ((مزاحم بن خاقان ))را براى سركوبى او فرستاد، وى بر مردم ((كوفه ))غالب آمد و دستور داد، آن شهر را به آتش بزنند. 7 بازار در آن شهر سوخت .
((مسعودى ))مى گويد: چون طرفدارانش او را تنها گذاشتند، وى مخفى شد(174) .
10 - قيام ((محمد بن جعفر))(بن حسن بن جعفر بن حسن بن حسن بن علب بن ابى طالب عليه السلام ). او جانشين ((حسين بن محمد))- سابق الذكر - است كه پس از وى در ((كوفه ))قيام كرد. ((محمد بن طاهر))با او خدعه كرد و وى را به عنوان حاكم ((كوفه ))برگزيد. اما همين كه بر او قدرت يافت ، جانشين ((ابوالساج ))او را گرفت و به ((سامرا)) فرستاد، و تا هنگام مرگ در زندان بود(175) .
11 - قيام يك شخص علوى (نام او معلوم نيست ). او در سال (251 ه‍) در محل ((نينوا))از سرزمين ((عراق ))قيام كرد.
((هشام بن ابى دلف ))در ماه رمضان با او جنگيد، گروهى از پيروان علوى كشته شدند و خود او نيز به ((كوفه ))گريخت (176) .
12 - قيام ((اسماعيل بن يوسف ))(بن ابراهيم بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام ). او در سال (251 ه‍) در ((مكه )) قيام كرد. او در همان سال مرد، و برادرش ((محمد بن يوسف ))كه 20 سال بزرگ تر از او بود جانشين وى شد. مردم ((مكه ))به واسطه او به مشقت و سختى هاى زيادى گرفتار شدند. ((معتز)) ، ((ابو الساج ))را به جنگ ((محمد بن يوسف ))فرستاد. جمعيت زيادى از سپاه ((محمد بن يوسف ))كشته شدند و خود او از ((مكه ))گريخت و به ((يمامه )) و ((بحرين ))رفت و بر آنجا تسلط يافت (177) . در جنگى كه بين ((اسماعيل بن يوسف ))و اهل ((مكه ))رخ داد، برادر ((اسماعيل )) ، ((حسن بن يوسف ))و نيز ((جعفر بن عيسى بن اسماعيل بن جعفر بن ابراهيم بن محمد على بن عبدالله بن جعفر بن ابى طالب عليه السلام )) كشته شدند(178) .
13 - قيام ابن موسى بن عبدالله (بن موسى بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام ). او پس از ((اسماعيل بن يوسف ))در ((مدينه )) قيام كرد(179) .
14 - قيام ((على بن عبدالله طالبى ))معروف به ((مرعشى )) . او در سال (251 ه‍) در ((آمل ))قيام كرد و ((اسد بن جندان ))با او به جنگ پرداخت و او شكست داد و داخل شهر ((آمل ))شد(180) .
15 - قيام ((احمد بن محمد))(بن عبدالله بن ابراهيم بن طباطبا). وى در سال (255 ه‍) در محلى بين ((برقه ))و ((اسكندريه ))قيام كرد و ادعاى خلافت نمود. ((احمد بن طولون ))(امير مصر) براى سركوبى او لشكر فرستاد. بين آن دو جنگى در گرفت و پيروان ((ابن طباطبا))منهزم شدند. او پس از پايدارى و دليرى زياد كشته شد. سر او را به ((مصر)) ، نزد ((ابن طولون ))بردند(181) . او هم سر را براى ((معتمد))فرستاد(182) .
16 - قيام ((على بن زيد))و ((عيسى بن جعفر))علوى ، اين دو (به اتفاق هم ) در سال (255 ه‍) در ((كوفه ))قيام كردند. ((معتز))لشكرى بزرگ را به جنگ آنها فرستاد. آن دو به علت پراكنده شدن اصحابشان از گرد آنان ، شكست خوردند(183) .
17 - قيام ((على بن زيد))(بن حسين بن عيسى بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام ). او مجددا به تنهايى در سال (256 ه‍) در ((كوفه ))قيام كرد و آنجا را تصرف نموده و نايب خليفه را از آنجا بيرون راند. و آنگاه خود را در آنجا مستقر شد. ((معتمد))خليفه وقت ، سپاهى گران به جنگ او فرستاد. اين سپاه بالاخره پس از مدتى كه در تعقيب اين علوى بود او را يافته و با او جنگيد و او را شكست داد. علوى كشته شد و تعدادى از سپاه او نيز كشته و تعدادى اسير شدند(184) .
18 - قيام ((ابراهيم بن محمد))(بن يحيى بن عبدالله بن محمد بن على بن ابى طالب عليه السلام ). معروف به ((ابن صوفى )) ، او در سال (256 ه‍) در ((مصر))قيام كرد و شهر ((اسنا))را اشغال و غارت نمود. فتنه او ديگر شهرها را در برگرفت . سپس ((احمد بن طولون ))(حاكم مصر) لشكرى به جنگ او فرستاد. اما ((ابن صوفى ))آن را شكست داد. ((ابن طولون ))لشكر ديگرى به طرف او فرستاد. جنگ شديدى بين طرفين واقع شد، اين بار ((ابن صوفى ))شكست خورد و عده زيادى از يارانش كشته شدند. وى فرار كرد و داخل بيشه ها و جنگل ها خود را مخفى نمود(185) و در آنجا بود تا سال (259 ه‍) كه دوباره در ((مصر))قيام كرد و مردم را به سوى خود دعوت نمود. جمع زيادى به او پيوستند. ((ابن طولون ))اين بار نيز سپاهى را به جنگ او فرستاد و او را شكست داد. او به ((مكه )) گريخت ، والى آنجا او را دستگير كرد و به نزد ((ابن طولون ))فرستاد. ((ابن طولون ))هم او را در شهر گرداند و سپس مدتى زندانى اش كرد. بعدها او را آزاد كرد. ((ابن صوفى ))پس از آزادى از زندان به ((مدينه )) رفت تا هنگام مرگش در همان جا ماند(186) .
9 - خود مختارى مناطق تحت نفوذ
آنچه تاكنون از وضعيت سياسى ((عباسيان ))آورده شد، مربوط به اوضاع داخلى آنان بود. در رابطه با وضعيت سياسى آنان در كشورها و مناطق تحت نفوذ آنان نيز مى توان به دو ويژگى اشاره كرد؛ يكى از آن دو، ((خودمختارى ))مناطق و كشورهاى تحت نفوذ خلفاى عباسى است ، به طورى كه بسيارى از عمال دولت وسيع اسلامى ، مقيد به ارتباط و وابستگى با پايتخت و حكومت مركزى نبودند و چنانچه مايل بودند مطيع ، و گرنه دم از استقلال مى زدند و با ديگران به جنگ مى پرداختند، و اين موضوع بستگى به ميزان خواست و علاقه آنها در كشورگشايى و توسعه شهرها داشت (187) .
در اينجا نگاهى خواهيم داشت به وضعيت ((اندلس )) ، ((شمال آفريقا))(تونس و مناطق ديگر)، ((ايران )) ، ((مصر))و برخى ديگر از شهرها و مناطق تحت نفوذ ((عباسيان )) .
اندلس
بدون شك ، وضع ((اندلس ))از روشن ترين مصاديق جريان نامبرده است . ((اندلس ))نه تنها در اين دوره ، تحت نظر ((عبد الرحمن بن الحكم اموى ))(206-238 ه‍/ 852-886 م ) از جهت خلافت ، مستقل بود كه قبل و بعد از آن هم مستقل بود(188) و فقط ((عبد الرحمن اول )) مشهور به ((الداخل ))مدتى ، حدود بيست ماه (189) اسم خليفه عباسى را در خطبه هاى خود مى آورد، اما در همان موقع هم كاملا مستقل بود و خلفاى عباسى در آنجا نفوذى نداشتند(190) .
شمال آفريقا (تونس و ديگر مناطق )
((شمال آفريقا))تا اندازه اى زير فرمان امراى ((آل اغلب )) ، خود مختار بود(191) به طورى كه اسم خليفه عباسى به جز در خطبه ها، و نقشش به جز در سكه ها، حضور نمودى ديگر نداشت (192) . اين وضع ادامه داشت تا سرانجام با شمشير ((ابو عبدالله ))جد ((فاطميين )) ، كه حكومت ((مهدى آفريقايى ))را در آنجا تاسيس كرد، از پاى در آمد و حكومت ((اغالبه )) به سال (296 ه‍) پايان يافت (193) در اين گير و دارها، حكومت ((سامرا))يا ((بغداد))در آنجا هيچ گونه نقشى نداشت .
ايران
در زمان ((معتصم )) ، ((فارس ))و ((ماوراءالنهر)) ، ميدان جنگ و كشت و كشتار بود. در منطقه ((زنجان )) ، ((اردبيل ))و ((آذربايجان )) ، جنگ مسلحانه اى بين ((بابك خرمى ))از يك طرف و ((افشين ))و ((بغاى ))بزرگ ، به نمايندگى از جانب خليفه ، از طرف ديگر؛ درگير بود. اين جريان از سال (221 تا 223 ه‍) ادامه داشت تا بالاخره ((بابك ))به دست ((معتصم ))كشته شد و سرش را به ((خراسان )) فرستاد و بدنش ‍ را در ((سامرا))به دار آويخت (194) .
در سال (224 ه‍) ((مازيار))در ((طبرستان ))بر عليه ((معتصم )) قيام كرد و با سپاه او جنگيد(195) .
در سال (234 ه‍) ((محمد بن بعيث ))كه از زندان ((متوكل ))گريخته بود در ((آذربايجان ))به مدت 8 ماه ، جنگ ها و آشوب هايى به پا كرد. اين جنگ ها تا هنگامى كه ((بغاى شراپى ))از طرف حكومت او را سركوب كرد و شهر را فتح نمود، ادامه داشت (196) .
((بغا)) ، ((ابن بعيث ))را به ((سامرا))برد و در آنجا به زندانش ‍ انداخت و وزنه اى سنگين به گردن او آويزان كرد و او بر همين حال بود تا مرد(197) .
در سال (238 ه‍) در ((تفليس )) ، بين ((اسحاق بن اسماعيل ))و سپاه ((بغا))جنگى در گرفت كه ((بغا))شهر را به آتش كشيد؛ چون شهر از چوب صنوبر ساخته شده بود، خيلى سريع سوخت و در نتيجه ، حدود پنجاه هزار نفر تلف شدند و بقيه هر كس از آتش جان سالم برده بود اسير شد. سپاهيان ((بغا))جنازه ها را قطعه قطعه كرده و حتى لباس مردگان را هم به يغما بردند(198) .
در سال (253 ه‍) در زمان ((معتز)) ، جنگى در خارج ((همدان ))بين ((عبد العزيز بن ابى دلف ))با بيش از بيست هزار نفر از فقراى شورشى و ارتش خليفه به فرماندهى ((موسى بن بغا))رخ داد، در اين نبرد ((عبد العزيز))شكست خورد و يارانش كشته شدند(199) .
از سال (253 تا 265 ه‍) كه ((يعقوب ليث صفار))در گذشت ، شهرهاى ((فارس ))و ((عراق ))كما بيش مورد تاخت و تاز سپاهيان ((يعقوب ))قرار داشت (200) .
((يعقوب ليث ))مصلحت مى ديد كه با خلفاى عباسى ، اظهار دوستى كند، گرچه او در مقام و موقعيتى قرار داشت كه خلفاى عباسى ، قادر به جنگ با او نبودند. از اين رو، به ناچار از ترس فتنه و شورش او، با وى به مدارا رفتار مى كردند و رضايتش را فراهم مى نمودند(201)
((يعقوب ))همواره در فكر استقلال و خارج كردن ((ايران ))از سلطه عباسيان بود و اين خواست قلبى خود را آشكار نكرد، مگر در بستر مرگ وقتى كه به فرستاده و قاصد خليفه گفت : ((به خليفه بگو: ((فعلا كه من بيمار و ناتوانم ، اگر مردم ، از دست تو راحت شده و تو هم از دست من آسوده مى شوى و اگر خوب شدم بين من و تو جز اين شمشير حاكمى نخواهد بود(202) )) پس از مرگ ((يعقوب ))برادرش ((عمرو بن ليث )) جانشين او شد، ولى او به خليفه نامه نوشت و اطاعت او را گردن نهاد.(203)
از سال (261 ه‍) ((نصر بن احمد سامانى ))تا حد زيادى استقلال پيدا كرد و بر شهرهاى ((ماوراء النهر))تا منطقه ((بخارا))و ((سمرقند)) تا ((خراسان ))حكومت كرد(204) تا اين كه در سال (279 ه‍) در گذشت و برادرش ((اسماعيل بن احمد))جانشين او شد.(205)
مصر
حاكم مصر ((احمد بن طولون ))يكى از ترك هايى بود كه ((بابكيان )) ترك در سال (254 ه‍) در زمان ((معتز)) ، او را به حكومت آنجا فرستاده بود.(206)
او در آنجا استقلال داشت و كارش بالا گرفت و تا هنگام مرگ خود، در سال (270 ه‍)(207) على رغم اين همه نيازى به ارتباط با خليفه نداشت (208) با اين حال اظهار دشمنى با خليفه سوريه نمى كرد.
سوريه
((سوريه ))و شهرهاى آن از قبيل ((حلب )) ، ((حمص ))و ((دمشق ))نيز در اين ايام ، صحنه طمع ديگران و ميدان كشت و كشتار بود(209) .
موصل  
((موصل ))و شهرهاى اطراف آن و كردهاى آن منطقه از نظر گرفتارى و درگيرى دست كمى از ساير شهرهاى اسلامى نداشتند. ((موصل ))در سال (253 ه‍) در معرض قتل و غارت قرار گرفت و در سال (260 ه‍) مورد تعرض و ناراحتى عامل خليفه ((اذكوتكين ))ترك قرار داشت ، او فسق و فجور را علنى كرده و اموال مردم را به زور از آنان گرفته ، و به آنها ظلم مى كرد. از اين رو، مردم قيام كرده و با او جنگ سختى نمودند و سرانجام خانه اش را غارت كرده و او را از ((موصل ))بيرون راندند. ((موصل )) به خاطر اين كه تا سال ها حاضر نبود فرماندار خليفه را قبول كند صحنه كشت و كشتار بود(210)
10 - تغيير ماهيت و اهداف فتوحات
بدون ترديد هدف از فتوحات در اسلام ، رحمت و شفقت براى بلاد مفتوحه و رهايى مردم آن ، از زير يوغ بردگى و بيدادگرى ، پياده كردن نظام صحيح اسلامى در آنجا است ، نه كشتار و انتقام و رسيدن به غنايم . از اين رو، بر ارتش اسلامى لازم است كه قبل از جنگ ، مردم را به اسلام دعوت كرده و محاسن اسلام را بر آنها عرضه بدارد. جهاد در اسلام اهداف و آداب خاصى دارد كه در جاى خود مضبوط است (211) . ولى اين اهداف و آداب در هيچ كدام از فتوحات اين عصر به چشم نمى خورد.
به گفته ((ابن اثير)) : ((عباس بن يعقوب ))در سال (237 ه‍) به قلعه ((ابن ثور))حمله برد و غنيمت ها و اسيرانى به دست آورد و آنگاه آنها را كشت و از آنجا عازم شهر ((قصر يانه ))شد و آنجا را هم غارت كرد و سوزاند و ويران نمود.
او در سال (238ه‍) با عده زيادى وارد شهر ((قصر يانه ))شد، غنيمت ها گرفت و ويرانى ها به بار آورد. و از آنجا به شهرهاى ((قطانيه )) ، ((سرقوسه )) ، ((نوطس ))و ((رخوس ))لشكر كشيد و پس از به دست آوردن غنايم آنجا را به آتش كشيد و در سال (242 ه‍) با ارتشى حركت كرد و قلعه هاى زيادى را گشود و در سال (243 ه‍) باز به شهر ((قصر يانه )) حمله كرد، مردم شهر براى مقابله با او از شهر خارج شدند و با او به جنگ پرداختند، ولى آنها را شكست داد و عده زيادى از آنها را كشت ، و از آنجا عازم ((سرقوسه ))شد و آنجا را غارت كرد و آتش زد و ويران نمود. و از آنجا به ((قصر الحديد))آمد و آنجا را محاصره كرد و بر روميانى كه در آن قصر بودند سخت گرفت تا حاضر شوند 000/15 دينار به او بدهند، ولى نپذيرفت و محاصره را ادامه داد تا ناچار شدند كه قصر را به او تسليم كنند به شرط آن كه 200 نفر را آزاد كند، آنگاه پذيرفت و هر چه در قصر بود تملك كرد و تمام نفراتى كه در آنجا بودند به جز 200 نفر فروخت و قصر را ويران كرد(212) .
مى بينيم كه صحنه هاى فتوحات از اهداف و روش هاى فتوحات اصيل اسلامى چقدر فاصله گرفته است . نه قبل از جنگ و نه بعد از آن ، دعوتى به اسلام نبود، با اين كه وجوب اين دعوت از واضحات شريعت اسلام به شمار مى آيد. همانطور كه اسيران را برخلاف موازين اسلامى مى كشتند و يا درختان و شهرها را بى جهت به آتش مى كشيدند. يك نمونه ديگر از به آتش ‍ كشيدن شهرها در جريان جنگ ((تفليس ))قبلا اشاره شد.
((ابن اثير))در يك نمونه ديگر نقل مى كند كه : ((منتصر))خليفه عباسى در سال (248 ه‍) ((وصيف ))ترك را به جنگ روميان فرستاد، اين كار به اشاره و اصرار ((احمد بن خصيب ))وزير ((منتصر))صورت گرفت . و علت آن كينه و اختلافى بود كه بين ((احمد بن خصيب ))و ((وصيف )) بود. از اين رو، ((احمد)) ، ((منتصر))را تحريك كرد و وا داشت تا ((وصيف ))را از ارتش جدا و براى جنگ بفرستد، ((منتصر))هم او را به عنوان مرزبانى به همراه 000/12 سپاهى به مدت 4 سال فرستاد و دستور داد كه همين طور با ((روميان ))بجنگد تا فرمان بعدى .(213)
ملاحظه مى شود كه ، ميزان و ملاك حركت و جنگ ها، فنح اسلامى نبوده ، بلكه حول محورهاى ديگرى ، همچون درگيرى هاى سياسى و بغض و كينه هاى شخصى و يا... دور زده است .


ب : وضعيت اجتماعى
مقصود از ((وضعيت اجتماعى )) ، بيان طبقات مختلف يك جامعه به لحاظ دين ، نژاد، منزلت اجتماعى ، سمت ، قدرت ، مكنت و...، ارتباط آن با طبقات ، با يكديگر، و نيز بيان آداب و رسوم ، اعياد و جشن ها، قصه ها، خانه ها، اثاث ، لباس ، اطعمه و اشربه و هر آنچه كه به ظاهر يك جامعه باز مى گردد؛ مى باشد.(214)
ما در اين مختصر، نه با اين مجموعه (215) بلكه تنها به يكى از مهم ترين ويژگى هاى اجتماعى اين دوره كه همان شكاف عميق طبقاتى است ، و بعضى از نمودها و نمونه هاى آن مى پردازيم .
در اين دوره به علت بى كفايتى خلفا و غرق بودن آنها در ((عياشى )) ، ((زن بارگى )) ، ((شب نشين هاى ))آنچنانه ، ((ولخرجى )) هاى بى حد و حصر، ((رفاه زدگى ))و ((دنياپرستى )) ، جامعه ، در عمل به دو قشر و دو قطب بزرگ تقسيم شده بود: فقير فقير، و غنى غنى ، اكثريت محروم ، اقليت برخوردار.(216) شكاف و فاصله طبقاتى بين خلفا در اعياد و جشن ها، و يا بخشش هاى بى حساب و بى رويه آنان ؛ چه به خويشان و همسران و چه در ((بزم هاى ننگين شبانه ))به آوازه خوانان و رقاصه ها و دلقك ها، و يا لباس هاى فاخر و زربافت و سفره هاى رنگين آنان ، همچنين اشاره اى خواهيم داشت به وضع زندگى ، درآمد و اختلاس هاى برخى از وزرا و يا ديگر كارگزاران حكومت ، ولى از آنجا كه ارائه همه موارد، سخن را به درازا مى كشاند به ناچار تنها به نمونه هايى اكتفا مى شود. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .
1 - عياشى
عياشى ، سيره مشترك همه خلفاى عباسى بود.(217) داستان هاى خوشگذرانى و بساطهاى عياشى و بزم هاى شبانه خلفاى عباسى رسواتر از آن است كه احتياجى به استشهاد و نمونه داشته باشد؛ زيرا كتاب هاى تاريخ و ادب (218) مشحون از اين گونه شواهد است (219) ((خلفاى عباسى ))بيشتر دوران زندگى ننگين خود را ميان جام هاى شراب و آغوش ‍ كنيزان زيبا به سر مى بردند. بهترين هديه براى آنان ، شراب ناب بود و كنيزان ماهرو.(220) ((تنوخى ))قاضى ((بصره )) ، وضع خليفه عباسى زمان خود را چنين وصف مى كند:
نشا بين طنبور وزق و مزمر
و فى حجر شاد او على صدر ضارب (221)
((خليفه ميان تار و طنبور، باده و عود و در دامن خواننده اى ، و يا بر روى سينه نوازنده اى به سر مى برد.))
بسيارى از شاعران ، مجالس ميگسارى خلفا را به شعر آورده اند(222) به نوشته ((مسعودى )) ، ((متوكل ))غرق در كام جويى و شراب بود و 000/4 كنيز در كاخ خود داشت كه از همه آنها كام گرفته بود.(223)
او خيره سرى و وقاحت را تا آنجا رساند كه ، امام هادى عليه السلام را نيمه شب به اجبار به بزم شبانه خود كشاند و در حالى كه مشغول باده گسارى بود جامى در دست داشت به حضرتش تعارف كرد، امام عذر آورد فرمود: ((گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده ، مرا معاف بدار)) ، ((متوكل ))از خواسته خود دست كشيد، اما از امام به اصرار خواست كه شعرى براى او بخواند و امام به ناچار شعرى خواند كه ((متوكل ))و همه اهل مجلس را به گريه واداشت و بزم عيش را به سوگ كشاند(224) .
2 - قصرها
خلفاى عباسى و به تبع آنان ، امرا، وزرا و ديگر دولتمردان علاقه شديدى به ساختن قصرهاى زيبا و پر زرق و برق داشتند(225) قصرهاى خلفا در اين دوره به لحاظ وسعت ، شبيه به يك شهر بزرگ و داراى باغ ها، بوستان ها، نهرها و ساختمان هاى متعدد بود(226) ((متوكل ))داراى كاخ ‌هاى گوناگون بود به طورى كه هر وقت يك قصرش تمام مى شد به ساختن قصر ديگرى مى پرداخت ، او تا حدود بيست قصر به نام هاى : ((بركوار)) ، ((شاه )) ، ((عروس )) ، ((بركت )) ، ((جوسق )) ، ((مختار)) ، ((جعفرى )) ، ((غريب )) ، ((بديع )) ، ((صبيح )) ، ((مليح )) ، ((شبداز)) ، ((قصور)) ، ((جامع )) ، ((قلايه )) ، ((برج )) ، ((متوكليه )) ، ((بهو))و ((لؤ لؤ ة ))داشت . خرج اين قصرها بالغ بر 274 ميليون درهم بود.(227)
قصر ((برج ))از زيباترين قصرهاى او بود و داراى تصاوير بزرگى از طلا و نقره بود، هزينه ساختن اين كاخ 000/700/1 دينار بود(228) هزينه قصر ديگر او به نام ((بركوار))كه از بهترين و بزرگ ترين قصرهاى او بود، به تنهايى بالغ بر 000/000/20 درهم بود.(229) مورخان به تفصيل از اين قصرها و تزئينات و خرج هاى ان ياد كرده اند.(230)
3 - جشن ها
خلفاى عباسى چه در عصر اول و چه در عصر دوم ، اهتمام زيادى در به پا نمودن مجالس و جشن هاى پر خرج و پر زرق و برق داشتند.(231) ولخرجى هاى آنان حد و حصرى نداشت . به نمونه هايى از هر دو عصر مى پردازيم :
((مهدى عباسى ))(158-169 ه‍) در مراسم تزويج بانو ((زبيده )) براى پسرش ((هارون ))000/000/50 درهم صرف كرد، وقتى كه شب زفاف رسيد، ((زبيده ))پيراهنى پوشيده بود كه تمامش از درهاى شاهوار بود و كسى تا آن روز نظير آن را نديده بود و به خاطر ارزش زياد آن ، كسى از اهل خبره نمى توانست بهايى برايش تعيين كند، و ((همسر هشام بن عبدالملك ))جامه بى آستينى بر تن كرده بود كه تمام آن پيراهن از طلا بود و هيچ دوخت و دوزى در آن به كار نرفته بود، جز دو بند، بقيه ((زربفت )) بود، و آن به قدرى با ((زر و زيور))آراسته بودند كه به علت زيادى جواهرات ، قدرت راه رفتن نداشت .(232)
((شابشتى ))در كتاب خود ((الديارات ))نقل مى كند كه ، ((مهدى عباسى ))وقتى كه ((ام جعفر))- دختر برادرش - را براى پسرش ‍ ((رشيد))تزويج كرد، تداركى ديد كه براى هيچ زنى پيش از او آن همه صندوق هاى جواهر، زر و زيورها، تاج ها، اكليل ها، قبه هاى طلا و نقره ، و عطرها تدارك ديده نشده بود. او به زن هشام ((عبدة ))نيز پيراهنى بى آستين داد همو مى گويد: ((در اسلام نظير آن پيراهن و مانند دانه هاى قيمتى آن را كسى نديده است ، در پشت و سينه اش دو رشته از ياقوت سرخ بود و بقيه آن از درهاى بزرگى كه نظير نداشت و گفته اند كه قيمت گذاران به خاطر نفاست آن دره ، نتوانستند آن را قيمت گذارى كنند!(233)
و باز از نمونه ولخرجى هاى ((مهدى عباسى ))و حيف و ميل بيت المال ، آن بود كه يك دانه ياقوت سرخ كه در نهايت نفاست بود به 000/30 دينار خريد، و با چند كيسه اموال ديگر روى هم ريختند همانند كوهى شد، تمام آنها را وقتى كه پسرش ((هادى ))دست او را بوسيد به او بخشيد.(234)
((متوكل ))در جشنى كه به مناسبت ختنه پسرش ((عبدالله معتز))بر پا كرد، چنان تشريفات پرخرج و سرسام آورى به راه انداخت كه مورخان به تفضيل نوشته اند، و ما تنها به گوشه هايى از آن اشاره مى كنيم .
فرشى را كه طول آن 100 ذراع و عرض آن 50 ذراع بود، براى تالار قصر كه داراى همين ابعاد بود، تهيه كردند و در همان جا براى پذيرايى از مهمانان ، 000/4 صندلى از طلا، مزين به جواهر، چيدند.
به فرمان ((متوكل ))000/000/20 درهم كه براى نثار آماده شده بود، بر سر زنان و خدام و حاشيه نشينان نثار كردند! و 000/000/1 درهم كه روى آنها عنوان ((جشن و مراسم ختنه كنان ))حك شده بود، بر سر آرايشگر و ختنه كننده و غلامان و پيشكاران مخصوص نثار گرديد!
آن روز از ختنه كننده ((معتز))پرسيدند كه تا موقع صرف غذا، چه مبلغى عائد تو شده ؟ گفت : هشتاد و چند هزار دينار، غير از اشياى زرين و انگشترى و جواهر!
هزينه مخارج اين جشن (ختنه كنان ) بالغ بر هشتاد و شش ميليون درهم شده بود!!.(235)
دكتر ((شوقى ضعيف ))پس از نقل اين واقعه مى گويد: ((به اين ترتيب ميليون ها دينار و درهم بى حساب صرف مى شد و بدون هيچ كنترلى در ميهمانى ها و جشن هاى كاخ ، خرج مى شد. اين ميهمانى ها داستان هاى هزار و يك شب را با تمام خيال پردازى ها و هرزگى ها و خوشگذرانى هاى موهومش ، بدون هيچ كم و كاست به خاطر مى آورد. به جاى آن كه اين ميليون ها در كمك به مردم و نيازمندى هاى ايشان و يا تجهيز سپاه در جنگ با ترك ها و بيزانس ها صرف شود اين چنين احمقانه ، ريخت و پاش ‍ مى كردند و بيت المال را به باد مى دادند، در حالى كه مردم در سختى و فقر به سر مى بردند و عرق زحمت ، مدام از سر و روى شان مى ريخت ، غم نوميدى و محروميت را مى خوردند تا ((متوكل ))و ديگران اموال ايشان را در راه هاى بيهوده صرف كنند و با آنها كاخ ‌هاى عظيمى را بسازند و دينارها را ميليون ميليون حرام كنند و آن كاخ ‌ها را به ميخانه هايى بدل كنند كه كاسه ها و جام هاى شراب در آنجا دور بزنند و كيسه هاى زر و سيم خرج نمايند.))(236)
((مسعودى ))به حق مى نويسد: ((در هيچ برهه اى از زمان و تاريخ به مانند دوران خلافت ((متوكل ))ولخرجى نمى شد.)) (237)
روزى ((متوكل ))در كاخ ((بركوار))- كه قبلا شرحش گذشت - ميگسارى كرد و آن ايام ، زمان گل و رياحين نبود، به نديمانش گفت : چطور است مراسم گلريزان را برگزار كنيم ، همان كه فارس زبان ها به آن ((شاد كلاه )) مى گويند، آنها در پاسخ گفتند: ((شاد كلاه ))بدون گل ممكن نيست و اكنون هم فصل گل نيست ، ((متوكل ))يكى از وزرايش به نام ((عبيدالله بن يحيى ))را خواست و گفت : بگو برايم درهم هايى به وزن دو گندم ضرب كنند.
((عبيدالله ))پرسيد: چند درهم لازم است يا اميرالمؤ منين (؟) ((متوكل )) ، گفت : 000/000/50 درهم . ((عبيدالله ))دستور داد: آن را فراهم كردند و به اطلاع ((متوكل ))رساند كه سكه ها آماده است ((متوكل ))گفت : بخشى از آنها را رنگ قرمز و بعضى ديگر را رنگ زرد و قسمتى را رنگ سياه بزن و برخى را هم به رنگ خود بگذار. ((عبيدالله )) طبق دستور عمل كرد. آنگاه ((متوكل ))خدمتكاران و اطرافيانش را كه 700 نفر بودند طلبيد و به آنها دستور داد كه هر كدام از ايشان قبا و كلاه نوى ، غير رنگ قبا و كلاهه ديگرى تهيه كند و آنها نيز تهيه كردند. سپس ‍ روزى را تعيين كرد كه باد مى وزيد، دستور داد خيمه اى نصب كنند كه 40 در، داشته باشد، او يك روز صبحانه را در آنجا صرف كرد در حالى كه نديمانش در اطراف او بودند و خدمتگزارانش لباس هاى جديد بر تن داشتند، ((متوكل ))دستور داد تمام آن درهم ها را به مانند گل بر سر افراد بريزند، سبكى آنها و شدت باد باعث شد تا درهم ها مانند گلبرگ ها در فضا به چرخش و حركت درآيند.(238)
دكتر ((شوقى ضعيف ))پس از نقل اين مطلب مى نويسد: ((تمام اينها از آسوده خيالى و خوشگذرانى بيش از حد نشات مى گرفت ؛ زيرا ((خلفاى عباسى ))از خوشگذرانى تا حد ديوانگى و هوسبازى برخوردار بودند و كنار آنها طبقات مختلف مردم در نهايت فقر و تنگدستى قرار داشتند.)) (239)
4 - بزم ها
بزم هاى شبانه ((عباسيان ))و دلدادگى و بخشش هاى بى حساب آنها به رقاصه ها و آوازه خوانان و مطربان در حالت خلسه و مستى ، شهره آفاق و يادآور داستان هاى هزار و يك شب است . اين بزم ها مملو از لهو و لعب و مسخرگى بود.(240) قصرهاى خلفا پايگاه عيش و نوش و مجالس شراب بود (241) و خلفا نيز بيشتر اوقات را در مستى و طرب مى گذراندند.(242) و نه تنها قصرهاى خلفا كه قصرهاى وزراء و امرا نيز پايگاه شراب و رقص و غنا بود.(243) كه الناس على دين ملوكهم
((هادى عباسى )) ، ((ابراهيم موصلى ))را به دربار دعوت مى كرد و ساعت ها به آواز او گوش مى داد و به حدى به او دل بسته بود كه اموال و ثروت زيادى به او بخشيد، به طورى كه يك روز مبلغ دريافتى او از خليفه ، به يكصد و پنجاه هزار دينار بالغ گرديد!
روزى ((ابراهيم موصلى ))چند آواز براى وى خواند و او را سخت به هيجان آورد. ((هادى ))او را تشويق كرد و مكرر از وى خواست كه مجددا بخواند؛ در پايان بزم ، به يكى از پيشكاران خود دستور داد، دست ((ابراهيم ))را بگيرد و به خزانه بيت المال ببرد تا او هر قدر خواست بردارد و حتى اگر خواست تمام بيت المال را ببرد، او آزاد بگذارد! ((ابراهيم ))مى گويد: ((وارد خزانه بيت المال شدم و فقط 000/50 دينار برداشتم .)) (244)
پسر ((ابراهيم ))مى گفت : ((اگر ((هادى ))بيش از اين عمر مى كرد، ما حتى ديوارهاى خانه مان را از طلا مى ساختيم .)) (245)
((متوكل ))نيز دست كمى از نياى خود نداشت . ((طبرى ))نقل مى كند كه ، وقتى ((متوكل ))قصر ((جعفرى ))خود را تمام كرد، مطربان و دلقكان را فرا خواند و پس از انجام كارشان به آنها 000/000/2 درهم داد.(246)
5 - بخشش ها
بخشش هاى بى حساب خلفا از بيت المال مسلمين ، منحصر به رقاصه ها و آوازه خوانان در بزم هايشان نبود كه مادران ، همسران و ديگر بستگان آنها را هم در بر مى گرفت . ((متوكل ))به مادرش ((شجاع )) ، سالى 000/600 دينار مى داد، آنچه كه پس از مرگ اين زن باقى ماند 000/000/5 دينار پول نقد و جواهراتى به ارزش 000/000/1 دينار و زمين هايى كه ارزش غلات سالانه آن 000/400 دينار بود.(247)
((ام قبيحه )) (248) همسر ((متوكل ))و مادر ((معتز))نيز از همين بخشش ها و دست و دلوازى هاى همسر و پسرش به ثروت هاى هنگفتى دست يافته بود به طورى كه پس از كشته شدن پسرش ((معتز))آن هم به خاطر اين كه از تهيه 000/50 دينار براى مخارج سپاه خود عاجز بود، در نزد او 000/800/1 دينار پول نقد و سه جعبه جواهرات از زمرد و ياقوت و درهاى گران بها كه نظيرشان نبود، يافتند.(249) قيمت آنها 000/000/2 دينار بود.(250)
از اينها كه بگذريم بخشش هاى خلفا، به شعراى دربارى و يا هر كسى كه در مدح و ستايش آنان شعرى بگويد و يا حكومت آنان را به حق جلوه دهد و آنان را از ائمه عليهم السلام به پيامبر نزديك تر نشان دهد، و يا زبان گزنده خود را متوجه ((علويان ))ساخته و بر آنان بتازد، نيز جالب توجه است .
((متوكل ))به ((ابراهيم بن مدبر))به مناسبت قصيده اى كه در شفاى بيمارى او سروده بود، 000/50 درهم ((صله ))داد و نيز به وزير خود دستور داد تا او را به كار پر سودى بگمارد.(251)
و به ((ابوالشبل البرجمى ))به خاطر قصيده اى كه در مدح او سروده بود، 000/30 درهم پاداش داد.(252)
و به ((حسين بن ضحاك خليع ))براى سرودن شعرى در وصف خدمتكارى كه به او پياله شرابى به همراه عنبر داده بود، در ازاى هر بيت ، 1000 دينار داد!!(253)
و به ((ابوالعنبس ))000/10 درهم به خاصر شعرى كه در هجو ((بحترى ))شاعر گفته بود، داد و براى شعرى كه در وصف خرش و عشق بازى او گفت و باعث خوشحالى فراوان ((متوكل ))شد مورد احترام زياد او قرار گرفت و جايزه دريافت كرد.(254)
و به ((ابوالشمط، مروان بن ابى الجنوب ))كه قصيده اى در مدح او سروده بود، خلعت ، و 000/200 دينار، و اموال ، صله داد.(255) او بارها از ((متوكل ))صله هاى سنگين گرفته بود.(256)
((ابن اثير))از قول ((ابوالشمط))نقل مى كند كه گفت : ((من براى متوكل شعرى خواندم كه در آن هجا و ناسزاى رافضه بود. او مرا امير ((بحرين ))و ((يمامه ))كرد و 4 خلعت به من داد!!، ((منتصر))هم به من يك خلعت داد. سپس ((متوكل ))دستور داد 3000 دينار بر من نثار كنند و به ((منتصر))و ((سعد ايتاخى ))امر كرد كه دينارها را از زمين جمع كنند و به من بدهند، آنها نيز هر چه او دستور داد انجام دادند.(257) بعد از آن ((متوكل ))براى شعر ديگرى ، مانند آنچه گفته بودم ، 000/10 درهم بر من نثار كرد)) . (258)
از بخشش هاى ((متوكل )) ، تنها شاعران برخوردار نبودند، بلكه خنياگران و دلقكان و مسخرگان نيز جوايز بزرگى دريافت مى كردند.
به عنوان مثال : روزى ((متوكل ))دستور داد ((عباده )) ، مخنث دربار را در سرماى زمستان در يكى از آبگيرها بيندازند و آنگاه كه در آستانه هلاكت بود دستور داد او را در آوردند و بپوشاندند، سپس او را به نزد خود خواند و گفت : حالت چطور است ؟
((عباده ))گفت : از آخرت بر مى گردم !
((متوكل ))خنديد و گفت : برادرم ((واثق ))را چگونه ديدى ؟
((عباده ))گفت : از جهنم گذر نكردم .
((متوكل ))خنديد و فرمان داد به او صله بدهند.(259)
يكى ديگر از سرگرمى هاى ((متوكل ))اين بود كه ((ابوالعبر))شاعر نادان و بذله گو را در منجنيقى مى گذاشت و دستور مى داد او را به هوا پرتاب كنند همين كه به بالا مى رسيد، مى گفت : راه را باز كنيد! سپس در آبگيرى مى افتاد و مانند ماهيان با تور صيد مى شود. (260) او از ((متوكل ))بيش از هر شاعرى پول مى گرفت . (261) ((مسعودى ))مى نويسد: ((هر كس در زمينه هاى جدى و شوخى و غيره ابتكارى داشت و پيشقدم بود، از خوان يغماى ((متوكل ))بهره مند مى شد و اموال زيادى از آن خود مى ساخت .))(262)
6 - طعام ها
از ويژگى هاى خلفاى عباسى و به تبع آنان وزرا و امرا، حرص و اسراف آنان در تهيه انواع و اقسام خوراكى ها، نوشيدنى ها و شيرينى جات ، و چيدن سفره هاى رنگين با ظروف طلا و نقره (263) بود.
خرج روزانه مامون ، 6000 دينار بود كه بيشتر اين مبلغ صرف آشپزخانه او مى شد.(264)
((هارون الرشيد))نيز در هر روز 30 نوع طعام بر سر سفره اش چيده مى شد و 000/10 درهم خرج غذايش مى شد.(265)
برخى ديگر از آن ها، از شعراى خود مى خواستند تا درباره اين سفره هاى رنگين شعر بسرايند.(266)
دكتر ((ابراهيم حسن ))در كتاب (( تاريخ الاسلام ))و دكتر ((شوقى ضعيف ))در ((العصر العباسى الثانهى ))نمونه هايى شنيدنى از اين اسراف و شكم بارگى را يادآور مى شود. (267)
دكتر ((زهراوى ))نيز در كتاب ((النفقات و ادارتها فى الدولة العباسية )) مخارج گزاف روزانه غذا و آشپزخانه هر يك از خلفاى عباسى را آورده و اسراف و ولخرجى آنها را نشان مى دهد.(268)
از مخارج شكم بارگى خلفا و اسراف آنان در طعام كه بگذريم ، مخارج سنگين همسران خلفا و فرزندان آنها و مبلغ گزاف خريد و نگاهدارى كنيزكان زيبا و لباس هاى فاخر و... و از همه مهمتر ولخرجى ها و رشوه هاى فراوان كه در هنگام رسيدن به خلافت براى بيعت با آنان مى پرداختند، هر كدام رقم هاى سنگين و سرسام آورى را تشكيل مى داد كه فشار آن ، تنها بر دوش توده مردم مسلمان بود. (269) آن هم توده مردمى كه خرج ماهيانه يك خانواده متوسط آنان در همان دوره ، بيش از 25 درهم نبود، يعنى به طور متوسط از روزى 1 درهم تجاوز نمى كرد.(270) در حالى كه مخارج متوكل فقط براى مصارف شخصى اش در سال ، رقمى بالغ بر 500/502/76 درهم بود.(271)
اين فسادها و اسراف ها نه تنها خلفا، كه وزرا و امرا و ديگر كارگزاران و عمال دولت را هم در بر مى گرفت ، چرا كه الناس على دين ملوكهم به گوشه هايى از اين فسادها و اختلاس ها (272) اشاره مى شود.
((واثق ))در سال (229 ه‍) عده اى از منشيان دولت را به زندان انداخت و از آنان اموال زيادى را مصادره نمود. از ((احمد بن اسرائيل ))000/80 دينار، از ((سليمان بن وهب ))(منشى ايتاخ ) 000/400 دينار، از ((حسن بن وهب ))000/14 دينار، از ((ابراهيم بن رياح ))و منشى هايش 000/100 دينار، از ((احمد بن خصيب ))و منشى هاى او 000/000/1 دينار، از ((نجاح ))000/60 دينار و از ((ابوالوزير)) 000/140 دينار گرفت .(273)
((متوكل ))40 روز پس از خلافت ، بر ((ابوالزيات ))وزير خود (و وزير برادرش واثق ) غضب كرد و او را از وزارت عزل و همه اموال و دارائى هاى او را مصادره نمود(274) و به جاى او ((ابوالوزير))را به وزارت منصوب كرد، اما چيزى نگذشت كه در همان سال (233 ه‍) بر او نيز خشم گرفت و اموال او و برادرش و منشى اش را مصادره كرد(275) و بالاخره به مبلغ 000/200 دينار با او مصالحه كرد.(276)
به نقل ((طبرى )) هنگامى كه ((متوكل ))بر ((عمر بن فرج رخجى )) يكى از منشيان بزرگ دولت ، غضب كرد و اموالش را مصادره نمود، از خانه اش 50 بار شتر، فرش هاى گرانبها به همراه اموالى ديگر آوردند.(277) قيمت اينها را تا 000/120 دينار نوشته اند، از برادر او نيز 000/150 دينار مصادره شد.(278)
دكتر ((شوقى ضيف ))مى گويد: در خانه يكى از منشيان حكومت كه اين اندازه فرش هاى گرانبها باشد، ديگر در خانه وزرا و خلفا چه اندازه از اين فرش ها بود، خدا مى داند.(279)
((متوكل ))در سال (237 ه‍) بر قاضى القضات خود ((احمد بن ابى دؤ اد))خشم گرفت و تمام املاك و اموال او مصادره نمود و فرزندش ((ابو الوليد))و ساير فرزندان او را به زندان انداخت ((ابو الوليد)) 000/120 دينار و جواهراتى به ارزش 000/20(280) به خليفه داد و تعهد كرد 000/000/16 درهم از فروش املاك خود بپردازد تا آزاد شود.(281)
((متوكل ))پس از بركنارى ((احمد بن ابى دؤ اد))و مصادره اموالش ‍ ((يحيى بن اكثم ))را به عنوان قاضى القضات منصوب كرد. اما جالب اين او را هم 3 سال بعد؛ يعنى در سال (240 ه‍)از كار بركنار و مبلغ 000/75 دينار، و 4000 جريب زمين در بصره از وى به عنوان غرامت گرفت .(282)
جاى سؤ ال است كه چگونه قاضى القضات در مدت 3 سال اين اندازه ثروت اندوخته ؟ شاعر چه نيكو گفته :
اگر ز باغ رعيت ملك خورد سيبى
بر آورند غلامان او درخت از جاى
دكتر ((شوقى ضيف ))در كتاب خود، ثروت هاى برخى وزرا، امرا و منشيان خلفاى عباسى و درآمدها، زمين ها، اختلاس ها و رشوه هاى آنان ، به همراه باغ ها، منزل هاى وسيع ، وضعيت خانه ، اثاث ، كنيزان ، خدمه ، محافظين مسلح و خوراك و پوشاك آنان ارائه مى دهد.(283)
او در پايان مى افزايد: اين گونه اموال دولت اختلاس مى شد و به غارت مى رفت ، دزدان و غارتگران كسانى نبودند جز وزرا و منشيان و امرا. آنها در نهايت خوشى و خوشگذرانى بودند، و توده مردم در نهايت فقر و سيه روزى و نااميدى دست و پا مى زدند؛ گويا هيچ حكومتى در كار نيست ، بلكه حكومت خود در نهايت فساد به سر مى برد.(284)
به گفته او دستگاه خلافت و كارمندان دولت غرق در فساد و رشوه بودند به طورى كه بدون اغراق مى توان ادعا كرد، بيشتر كارمندان دولت به خصوص ‍ ماءموران ماليات و خراج ، غرق در اختلاس و رشوه بودند.(285) وزرا هم براى رسيدن به وزارت ، رشوه هاى كلان مى دادند تا آنجا كه بعضى ها براى دست يافتن به آن تا پانصد هزار دينار مى پرداختند؛ چون مى دانستند در اسرع وقت آن را جبران مى كنند!(286)
مناسب است در بخش پايانى اشاره اى هم به فقر و سيه روزى توده مردم ؛ يعنى كشاورزان ، كارگران ، فرهنگيان ، خدمتكاران و صاحبان حرف و صنايع كوچك داشته باشيم ؛ همانانى كه در حقيقت آنچه طبقه مرفه داشت از ((كد يمين ))و ((عرق جبين ))آنها بود و آنچه مرفهين بى درد به يغما مى بردند در واقع چيزى نبود جز دسترنج اينان .(287) گرچه در خلال آنچه آورده شد به وضوح وضعيت توده مردم روشن گشت و ديديم كه بسيارى از قيام ها و شورش هاى اين دوره ، به خصوص ((صاحب زنج ))و بعدها ((قرامطه )) ، فرياد و واكنشى در برابر اين همه ظلم و ستم و چپاول طبقه حاكم و فقر و فلاكت توده هاى پا برهنه بود.(288)
((جاحظ))(289) (159-255 ه‍) كه از مفاخر اين عصر بود طى اشعارى ، بيچارگى و تهيدستى خود را چنين به تصوير مى كشد:
اقسام بدار الخقض راض بحظه
و ذوالحرص يسرى حيث لااحديد رى ... (290)
((دانشمند در خانه اى پست زندگى كند و از بهره خود خشنود است ، ليكن آزمند همچنان در وادى حرص پيش مى روى و ((رضاى به قسمت ))را كارى توهين آميز مى شمارد در حالى ، بدون رضايت ، زهر در كام آدم است و جامى تلخ ‌تر از صبر زرد در دستش )) . ((بى تابى كردم اما پاسخى نگرفتم و اگر خردمند بودم به مال اندك قناعت مى كردم . مى پندارم ابلهان قوم ، زندگى بهترى دارند و در خوشى و ناخوشى نيرومندترند. حوادث تلخ و شيرين بر آنان مى گذرد، ليكن بى خبر از آنان كار خود را مى كند.))
((از نظر زمانه ، آدم مجرب و كارديده با گوسفند صفتان بى شعور يكسان است . اگر پروردگارم نمى خواست مرا پاى بند شرف و جوياى قله هاى كرامت و افتخار قرار نمى داد.))
((من كه مرگ را بر خفت ترجيح مى دادم ، ناچار شدم براى دريافت عطا و بخشش در برابر بعضى از آنان گردن كج كنم ، همين كه ديدم آنان برخورد خوب و چهره خندان را وسيله حفظ و نگهدارى دارايى خود مى كند روى گردانم و راه منزل پيش گرفتم . اينك مجددا هم پيمان درس و انديشه هستم )) .
((جاحظ))كه از بزرگان و ادباى عصر خود بود اين گونه اسير فقر و حرمان مى شود، در حالى كه بى خردان و دولت مردان از همه گونه امكانات رفاهى بهره مند هستند و او ناچار مى شود براى دريافت مقدارى خوراك ، گردن خم كند، اما پس از آن كه در مى يابد با اين كار شرافت و كرامات انسانى خود را از دست مى دهد خوددارى كرده و مجددا به دامان انديشه و علم پناهنده مى شود.
وقتى او چنين محتاج و فقير باشد تكليف ديگر دانشوران و فرهنگيان روشن است .(291)
يكى ديگر از شاعرانى كه فقر عمومى آن دوره را به تصوير مى كشد و تهيدستى خود را بيان مى كند ((ابو العيناء))است . او مى گويد:
الحمدلله ليس لى فرس
و لا على باب منزلى حرس ... (292)
((خدا را سپاس كه نه مرا اسبى است و نه بر در خانه ام نگهبانى ، غلامى نيز ندارم كه اگر او را بخوانم مانند برق به سويم بشتابد، فرزندم غلام من است و همسرم كنيزكم كه مالك و همسر او هستم . لذا از همگان نوميدم و نياز به ديدن چهره هاى عبوس ندارم ، نه خوش رو و نه بد اخم ، مرا بر در خانه خود نمى بيند.))
((حمداوى ))نيز يكى از شاعران فقير اما بلند طبع آن دوره است كه زير بار حكومت نمى رود و از فقر خود چنين پرده بر مى دارد:
تسالى الرجال على خيلهم
و رجلى من بينهم حافية
فان كنت حاملنا ربنا
و الا فارجل بنى الزانية (293)
((بزرگان هر يك بر اسبى سوارند، و از آن ميان اين من هستم كه پياده مى روم . پروردگارا! يا مرا نزد مركبى عطا كن يا آن كه زنازادگان را از مركب هاى خويش فرود آر.))
((سعيد بن وهب ))نيز از اديبان آن دوره است و از شدت فقر فريادش به آسمان بلند شده ، چنين مى گويد:
من كان فى الدنيا له شارة
فنحن من نظارة الدنيا...(294)
((هر كس در دنيا بهره اى از زيبايى و دارايى و كمال دارد، ولى ما از تماشاچيان دنيا هستيم . از دور با حسرت آن را نظاره مى كنيم ، گويى الفاظى بى معنى هستيم . ديگران از نردبان ترقى بالا مى روند، اما روزگار ما، در ميان پستان و اراذل سپرى مى گردد.))
اديبان آن روزگار به آنجا مى رسند كه ادعا مى كنند اساسا پرداختن به دانش ‍ و فرهنگ نتيجه اى جز فقر و حرمان و تهيدستى ندارد. ((عطوى )) مى گويد:
يا ايها الجامع علما جما
امض الى الحرفة قدما قدما...(295)
((اى كسى كه دانش بسيارى فرا گرفته اى ! شتابان به سوى حرفه اى روى آور. از ثروت محروم و فهمى به تو داده شده است . پس سوگند به روزى دهنده و قسمت كننده آن ، كه دانش ، دشمن تو خواهد بود.))
او در طى ابياتى حزن آور، وضعيت رقت بار خود را چنين ترسيم مى كند:
هجم البرد مسرعا، و يدى صفر و جسمى عار بغير دثار
فتسرت منه طيلة التشارين الى تهتكت استارى ...(296)
((سرما، شتابان هجوم آورد و من دستم تهى و تنم عريان بود. به سختى ماه هاى ((تشرين )) (297) خودم را پوشاندم تا آن كه پوشش هايم پاره پاره گشت . پيراهنم را آن قدر با نخ و سوزن وصله كردم تا آن كه آنها را نيز از دست دادم ، و شپش هاى ريز و درشت در كناره هاى پيراهنم به راه افتادند و قطارى از آنها به دنبال قطار ديگرى و دسته اى پس از دسته اى راه پيش ‍ گرفتند. بالاخره ، ماه ((كانون ))فرا رسيد و سرماى سخت زمستان چهره ام را سياه كرد و چيزى كه از آن مى ترسيدم به سرم آمد.))
شاعر همچنان درماندگى و فقر خود را تصوير كرده ، چنين مى گويد:
لو تاملت صورتى و رجوعى
حين اسى الى ربوع قفار...
((اگر به چهره غمبارم آن هنگام كه به بيابان بى آب و علف پناهنده مى شوم نگريسته باشيد من در آنجا تنها هستم و اساسا ارزشى و امتيازى ندارد. زيرا لقمه اى نان نخورده ام و هنگامى كه آدمى غذا نخورد، زحمت بنايى را ندارد و از قضاى حاجت بى نياز خواهد بود.))
درويشى و تهيدستى اين شاعر به جايى رسيده ، كه چيزى نمى يابد تا بدن خود را بپوشاند و از سرما حفظ كند و جز پيراهن هاى پوسيده كه قطارهاى شپش در آنها در جولان هستند پوششى ندارد. ابيات اخير نهايت درماندگى او را نشان مى دهد. او به ويرانه دوردست پناه مى برد و درددل مى كند و به خاطر گرسنگى و نخوردن غذا به قضاى حاجت نيز احتياجى ندارد! و اين زشت ترين نوع بيمارگى و فقر است كه آدمى به آن گرفتار مى شود.(298)
((يعقوب بن يزيد تمار)) ، يكى از اديبان آن دوره است . او در خانه اى متعلق به حكومت زندگى مى كرد و هر 2 ماه مى بايد 70 درهم بپردازد، ليكن به دليل تنگدستى امكان پرداخت اجاره نداشت ، وى احوال رقت بار خود را چنين به تصوير مى كشد:
يا رب لا فرج مما اكابده
بسر من راى عسرى و اقتدارى ...(299)
((پروردگار! مرا گشايشى از مصائبى كه بر اثر فقر و بى چيزى در ((سامرا))مى كشم نيست . قبل از مرگ آسايشى ندارم تا دل كم صبرم اندكى آرامش يابد))
((70 درهم - از آنها كه صيرفى در ست و خالص مى داند - بدهى ، مويم را سپيد كرده است . اجازه گيرندگان قبل از رسيدن موعد آماده اند تا يكايك ، دراهم را وصول كنند. همين كه زمان پرداخت فرا مى رسد، غم و اندوهم زياد شده و اشك هايم مانند باران فرو مى ريزد. هر روز مى ميرم و زنده مى شوم و با پيدايش ماه نو، بدنم پاره پاره مى گردد.))
((مغربيان سياه چرده كه گويى چهره هاى خود را با قبر و زفت پوشانده اند به سراغم مى آيند و اگر لحظه اى درنگ كنم در خانه ام را پتك و تيشه مى شكنند و اگر آشكار كردم ، كمترين پيامد آن ، كندن در و زندانى شدن است . در صورتى كه همسايه بر من ترحم نكند.))
((پس اگر با وامى كمك كنند آنان پول خود را گرفته مى روند و گرنه فردا برهنه خواهم بود. از حراجى بپرسيد كه پيراهن هايم را در بازار به چند فروخته است (؟).))
((اگر هنگام مرگم بگويند: وصيت كن ، به آنها خواهم گفت : شهادت مى دهم كه خدايم خالق و آفريننده است و احمد صلى اللّه عليه و آله بنده خدا و فرستاده او است و 70 درهم ، بدهى اجاره خانه ام مى باشد.))
شاعر، نهايت تهيدستى خود را كه در حقيقت آينه تمام نمايى است از وضعيت آن روزگار، طى ابيات فوق به خوبى نشان مى دهد. در زمانى كه انديشمندان و فرهنگيان جامعه اين چنين در چنگال هيولاى فقر له مى شوند، ثروت هاى جهان اسلام به سوى دربار سرازير است تا خرج رقاصه ها و آوازه خوانان و دلقكان و مسخرگان و كنيزان زيبا شود و بزم هاى شبانه پر از گناه و نكبت ((عباسيان ))را رونق دهد.(300)


ج : وضعيت فكرى
آنچه كه به لحاظ ((وضعيت فكرى )) (301) در اين دوره در خور توجه و تامل است ، تغيير خط مشى فكرى ((متوكل ))از ((اعتزال ))(302) - مذهب رسمى دولت - به مذهب ((اهل حديث )) ، و چرخش آشكار سياست سركوبى ((معتزله ))و ((شيعيان )) ، و حمايت از ((اهل حديث )) است كه غالب اهل سنت (303) را تشكيل مى داد.
در مورد ((اعتزال ))و زمان پيدايش آن ، اقوال متعددى است (304) ؛ برخى از محققان پيدايش آن را در اواخر قرن اول هجرى و در دوره امويان و جدايى ((واصل بن عطا))از استاد خود ((حسن بصرى ))(21-110 ه‍) مى دانند. (305) به گفته آنان جايگاه پيدايش و رشد و نمو ((اعتزال )) ، ((عراق ))بوده و متشكل از 5 اصل است .(306)
تكيه اين مكتب ، بر عقل گرايى مفرط است به طورى كه بعضى آن را از اين نظر شبيه مكتب عقل گرايى اروپا در عصر ((رنسانس ))مى دانند.(307)
اين مذهب تا دوره مامون از مناقشات و دخالت در مسائل سياسى كاملا به دور بود(308) اما در اين دوره ((مامون ))(198-218 ه‍) عقيده رسمى دولت قرار گرفت و با حمايت هاى او به اوج شكوفايى خود رسيد. برخى از محققان با ارائه شواهد تاريخى بر اين عقيده اند كه هدف اصلى ((مامون ))از اين اقدام ، مبارزه با امامت شيعه و در راءس آن مبارزه با امام رضا عليه السلام و محكوم كردن و شكست آن حضرت بود، تا بدين وسيله بزرگ ترين مانع و خطر را از سر راه خود و ديگر خلفاى عباسى بر دارد.(309)
همچنان كه با اجبار امام به پذيرش مقام ((ولايتعهدى ))از يك طرف ، و ترجمه كتابهاى يونانى در فلسفه و منطق از طرف ديگر، براى تحقق اهداف خود تلاش مى نمود.
او با اجبار امام عليه السلام به پذيرش مقام ((ولايتعهدى ))يكى از اهدافش اين بود كه به زعم خود، نشان دهد كه امام عليه السلام زاهد نيست و طالب مقامات دنيوى است . (310) او با شروع نهضت ترجمه (311) بناى شكست امام و بستن در خانه اهل بيت عليهم السلام را داشت ، (312) اما با برخوردهاى پيچيده و دقيق امام عليه السلام و برخوردارى حضرت از موهبت عصمت و علم الهى ، تمامى نقشه هاى شوم او نقش بر آب شد تا آنجا كه چاره اى جز كشتن امام عليه السلام نديد.
((اباصلت ))مى گويد: ((مامون ))از شهرهاى مختلف ، ((متكلمان )) را احضار مى كرد، به اين اميد كه شايد يكى از آنان در مباحثه ، امام عليه السلام را شكست دهد تا منزلت او نزد علما پايين بيايد و به وسيله آنان ، نقصان و شكست امام عليه السلام در ميان مردم منتشر و شايع شود، ولى هيچ دشمنى ، از يهود و نصارى و مجوس و صابئيان و براهمه و بى دينان و ماديان ، و نه هيچ دشمنى از فرقه هاى مسلمين با آن حضرت سخن نمى گفت ، مگر آن كه با دليل و برهان محكوم و ساكت مى گشت
تا آنجا كه ، مى گويد: چون اين نيرنگ ((مامون ))به نتيجه نرسيد، به آن حضرت سوء قصد كرد و با خورانيدن ((سم ))او را كشت .(313)
((مامون ))پس از پذيرش اين مذهب ، مردم را وادار به قبول مخلوق بودن قرآن كه يكى از نظريات ((معتزله ))است ، نمود.
او در سال (218 ه‍) نامه اى به حاكم ((بغداد))نوشت و از او خواست كه قضات و محدثين را در مورد مساءله مخلوق بودن قرآن بيازمايد تا چنانچه مخالف اين نظر هستند آنان را از سمت خود عزل كند. همچنين دستور داد: از قضات تعهد بگيرد، شهادت كسانى كه قائل به مخلوق بودن قرآن هستند نپذيرد، و هر كسى كه به اين مساءله معتقد نيست مجازات نمايد. (314) اين كار كه در واقع نوعى تفتيش عقايد بود در تاريخ به عنوان ((محنة القرآن )) (315) مشهور شده است .
از جمله وصاياى ((مامون ))به وليعهد خود (معتصم ) وادار كردن مردم به پذيرش اين مساءله بود. ((معتصم ))هم با اين كه بهره اى از علم نداشت ، بر هر كدام از علما كه قائل به اين مساءله نبودند بسيار سخت مى گرفت . و هر عالم و قاضى كه بر اين راى ((معتزله ))نبود در معرض ضرب تازيانه و شكنجه قرار مى گرفت .(316)
((واثق ))(227 - 232 ه‍) نيز به پيروى از ((معتصم ))اين موضوع را پذيرفت ، و از ((معتزله ))حمايت مى كرد. او تا آنجا به مردم براى پذيرش ‍ عقايد آنان سخت گرفت كه باعث رنجش خاطر مردم ((بغداد))شد. (317) وى افراط را به آنجا رساند كه در مبادله اسراى مسلمين با روميان ، ملاك مسلمانى را پذيرش مخلوق بودن قرآن قرار داد، به طورى كه هر كدام از اسرا كه قائل به اين مساءله نبودند به اعتبار اين كه مسلمانان نيست ، مورد مبادله قرار نمى داد.(318)
در هر حال سختگيريهاى ((خلفاى عباسى ))به جايى رسيد كه مخالفان مورد شكنجه و آزار قرار گرفتند و زندانها از آنها پر گرديد. (319) ((احمد بن حنبل ))به جرم مخالفت با اين نظريه ، تازيانه خورد و مدت ها زندانى شد. (320) در زمان حكومت ((واثق )) ، اهل ((بغداد))به خاطر اعتراض به اين مساءله ، به رهبرى ((احمد بن نصر خزاعى ))قيام كردند و خواستار عزل واثق شدند. اين قيام به وسيله ((واثق ))شكست خورد و رهبر آن به دست او كشته شد. (321) ((يوسف بن يحيى بويطى ))نيز كه از شاگردان ((شافعى ))بود مورد شكنجه قرار گرفت و در زندان درگذشت . (322) بدون ترديد اين گونه اقدامات و نظاير آن باعث نفرت هر چه بيشتر مردم نسبت به ((معتزله ))مى شد.(323)
بالاخره با درگذشت ((واثق )) ، ((متوكل ))(232 - 247 ه‍) روى كار آمد. او با يك چرخش آشكار، سياست حمايت از ((اهل حديث ))و سركوبى ((معتزله ))و ((شيعيان ))(324) را در پيش گرفت . (325) و بدين وسيله توانست رضايت توده مردم را كه به خاطر سخت گيريهاى ((معتزله ))و حمايت هاى بى دريغ خلفا از آنان ، به ستوه آمده بودند، فراهم آورد. (326) تا آنجا كه مردم در ستايش او به سبب اين كار مبالغه كرده و او را يكى از سه خليفه و احياكننده سنت ، و از بين برنده بدعت ناميدند.(327)
وى علاوه بر آن ، با اين اقدام خود موفق شد، ((علويان ))را كه بيشتر آنان گرايش ((معتزلى ))وسيعى داشتند و در واقع عناصر تندرو جامعه را تشكيل مى دادند، شكست عمده اى بدهد.(328)
((متوكل ))با اين چرخش فكرى ، براى رسيدن به اهداف سياسى خود و نابودى هر چه بيشتر ((معتزله ))و ((شيعه )) ، روشهاى خاصى را اتخاذ كرد.
نخست ، تفتيش عقايد مذهبى (المحنة ) عليه راويان عامه كه از سوى ((مامون ))و با حمايت (( معتزله ))اعمال مى شد را ممنوع ساخت و ايشان و هواداران آنان را به پذيرش شعارهاى ضد شيعى ترغيب كرد.
دوم ، ((ابن زيات )) ، وزير و همكارانش را از مشاغل خود بركنار كرد و به جاى او ((جرجرانى ))و ((ابن خاقان ))را، كه گرايشهاى افراطى به اتخاذ سياست هاى ضد شيعى داشتند منصوب كرد.
سوم ، دست به ايجاد ارتش نوينى ، موسوم به ((شاكريه ))زد. بدين منظور افرادى از مناطق كه در بينش ضد علوى معروف بودند، به ويژه از ((سوريه )) ، ((الجزيره )) ، ((جبل )) ، ((حجاز))و حتى از ((عبنا)) ، كه عليه تفتيش عقايد مذهبى (محنة القرآن ) قيام كرده بودند استخدام كرد.(329)
((متوكل ))علاوه بر اين اقدامات دست به يك رشته عمليات بر عليه مخالفان خود از ((شيعيان ))و ((علويان ))زد(330) كه برخى از آنها، همچون خراب كردن قبر امام حسين عليه السلام و... قبلا اشاره شد.
از ديگر رويدادهاى قابل ذكر در اين ايام ، شكل گيرى و تدوين برخى ((جوامع روايى ))و ((صحاح ))اهل سنت ، همچون ((مصنف ))ابن ابى شيبه ، متوفاى (235 ه‍)، ((صحيح ))بخارى ، متوفاى (256 ه‍) و ((صحيح ))مسلم ، متوفاى (261 ه‍) است .(331)


خلاصه
در اين فصل براى پى بردن به علل و زمينه هاى ((غيبت ))و دست يافتن به تحليلى جامع و صحيح ، مرورى داشتيم به وضعيت سياسى - اجتماعى و فكرى عصر ((عباسيان دوم )) ، و دروه مركزيت ((سامرا))در آستانه غيبت امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، آنچه از ((وضعيت سياسى ))و ويژگى هاى آن در دوره برشمرديم ، عبارت بود از:
1- انتقال مركز خلافت از ((بغداد))به ((سامرا)) .
2- نفوذ و تسلط تركان .
3- عزل و نصب هاى پى در پى .
4- نفوذ زنان در دستگاه خلافت .
5- ستمگرى وزرا و امرا.
6- فتنه ها و آشوب هاى داخلى .
7- قدرت يافتن و خودمختارى مناطق تحت نفوذ.
9- تغيير ماهيت و اهداف فتوحات .
در ((وضعيت اجتماعى )) ، اشاره اى داشتيم به دو قطبى شدن جامعه و تقسيم آن به لحاظ مالى و اقتصادى ، به دو قشر محروم و برخوردار، از اين رو، مقايسه اى داشتيم بين زندگى خلفا، وزرا، امرا، جشن ها، عياشى ها و ريخت و پاش هاى بى حد و حصر و افسانه اى آنان با فقر و تهيدستى و سيه روزى توده مردم .
در ((وضعيت فكرى ))مرورى داشتيم به مهم ترين ويژگى اين دوره كه همان چرخش فكرى آشكار ((متوكل ))از ((اعتزال ))به ((اهل حديث ))و سركوبى ((معتزله ))و قدرت بخشيدن به ((اهل سنت )) و جماعت بود. از علل و انگيزه هاى آن نيز گفت و گويى داشتيم .


منابع
91- التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص 26-27. برخى ديگر، عصر عباسيان را به دو دوره عباسيان اول ، عباسيان دوم تقسيم مى كنند و عصر دوم را شامل دوره نفوذ ترك ها، آل بويه و سلجوقيان مى دانند. (ر.ك : مطلع العصر العباسى الثانى ، دكتر نادية حسنى صفر، ص 46-47.
92- خلفاى اين عصر عبارتند از:
1- سفاح (132-136 ه‍/ 749-753 م ).
2- منصور (136-158 ه‍/ 753-775 م ).
3- مهدى (158-169 ه‍/ 753-785 م ).
4- هادى (169-170 ه‍/ 785-786 م ).
5- رشيد (170-193 ه‍/ 786-809 م ).
6- امين (193-198 ه‍/ 809-813 م ).
7- مامون (198-218 ه‍/ 813-833 م ).
8- معتصم (218-227 ه‍/ 833-842 م ).
9- واثق (227-232 ه‍/ 842-847 م ).
ر.ك : تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 2، ص 20؛ التاريخ العباسى ، دكتر ابراهيم ايوب ، ص ‍ 100.
93- خلفاى اين عصر عبارتند از:
1- متوكل (232-247 ه‍/ 847-861 م ).
2- منتصر (247-248 ه‍/ 861-862 م ).
3- مستعين (248-252 ه‍/ 862-866 م ).
4- معتز (252-255 ه‍/ 866-869 م ).
5- مهتدى (255-256 ه‍/ 869-870 م ).
6- معتمد (256-279 ه‍/ 870-892 م ).
7- معتضد (279-289 ه‍/ 892-902 م ).
8- مكتفى (289-295 ه‍/ 902-908 م ).
9- مقتدر (295-320 ه‍/ 908-932 م ).
10- قاهر (320-322 ه‍/ 932-934 م ).
11- راضى (322-329 ه‍/ 934-940 م ).
12- متقى (329-333 ه‍/ 940-944 م ).
ر.ك : تاريخ الاسلام ، ص 2؛ التاريخ العباسى ، ص 141.