جمعه 27 دي 1398 | Friday, 17 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 24 بهمن 1389     |     کد : 8304

نگاهى كوتاه به زندگانى امام دوازدهم

نگاهى كوتاه به زندگانى امام دوازدهم

فصل 2 : نگاهى كوتاه به زندگانى امام دوازدهم(عجل الله تعالى فرجه الشريف )
فصل 2 : نگاهى كوتاه به زندگانى امام دوازدهم(عجل الله تعالى فرجه الشريف )در اين فصل قبل از اين كه به تفضيل به تاريخ امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بپردازيم مرورى خلاصه خواهيم داشت به زندگانى آن حضرت از هنگام تولد و حوادث پس از ولايت ، تا مراحل مختلف حيات آن امام .
1 - ميلاد
دوازدهمين امام شيعيان ، فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، در سپيده دم (21) جمعه ، نيمه شعبان (22) ، سال (255 ه‍(23) / 869 م ) در ((سامرا))چشم به جهان گشود؛ سال تولد آن حضرت (254(24) ، 256(25) ، 257(26) و 258(27) ه‍) نيز گفته شده است (28) ، اين اختلاف مى تواند به دليل پنهان نگاه داشتن تولد آن حضرت بوده باشد.(29)
اصل ولادت مهدى جزء مسلمات تاريخ است و به جز ائمه ، عالمان ، مورخان و محدثان شيعه ، بسيارى از مورخان و محدثان اهل سنت نيز بدين امر تصريح كرده اند؛ در برخى كتاب هاى پژوهشى بيش از 65 تن ، از اين عالمان و نام كتاب هاى آنان آمده است (30) .
2 - نام
نام آن حضرت ، ((محمد))همان نام جدش رسول الله صلى اللّه عليه و آله است (31) . تمامى مورخان و محدثان معتقدند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله خود اين نام را بر او نهاده بود(32) . اين همنامى بى دليل نيست ، بلكه گوياى اين حقيقت است همچنان كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله با طلوع خود، جهانيان را از گمراهى و جهل نجات داد، دوازدهمين فرزندش نيز با ظهور خود بشريت را از تاريكى و ضلال خواهد رهانيد.(33)
3 - القاب
القاب مشهور آن حضرت عبارتند از: ((مهدى )) ، ((قائم )) ، ((منتظر)) ، ((حجت )) ، ((خلف صالح )) ، ((بقية الله )) ، ((منصور)) ، ((صاحب الامر)) ، ((ولى عصر)) ، و ((صاحب الزمان )) ، كه معروفترين آنها ((مهدى ))است (34) . هر يك از اين القاب را وجه يا وجوهى است ؛ مثلا آن حضرت را ((مهدى ))مى گويند از آن جهت كه هدايت ، به حق مى كند، و ((قائم ))مى گويند چون قيام به حق مى كند و ((منتظرش ))گويند چون مؤ منان در انتظار قدوم اويند، و ((حجت )) نامند از آن رو كه حجت و گواه خدا بر خلق است (35) . در نگين انگشتر حضرت نيز همين لقب نقش شده است ؛ به نقل ((كفعمى )) عبارت انگشترى حضرت اين گونه است : انا حجة الله و خاصته .(36)
4 - مادر
درباره مادر آن حضرت ، روايات گوناگونى وارد شده است ؛ ((مسعودى )) آن بانوى بزرگوار را كنيزى به نام ((نرجس ))مى داند(37) . ((شهيد)) ، نام او را ((مريم )) ، دختر ((زيد علويه ))ذكر مى كند(38) . ((شيخ طوسى )) در روايتى نام او را ((ريحانه ))خوانده ، اما بلافاصله اضافه مى كند كه او به ((نرجس )) ، ((صيقل ))(صقيل ) و ((سوسن ))نيز گفته مى شده است (39) . ((شيخ مفيد))تنها اسم ((نرجس ))را براى آن بزرگوار ذكر مى كند(40) . در روايت ((حكميه ))عمه امام عسكرى عليه السلام نيز تنها همين نام ذكر شده .(41) برخى از محققان مى گويند: امكان دارد نام اصلى او همان ((نرجس ))بوده باشد و ديگر اسامى ، به جز ((صقيل )) (42) را بانوى او ((حكميه )) ، دختر امام جواد عليه السلام به وى داده باشد. مردم آن زمان ، كنيزان را براى خوش آمد گويى به اسامى گوناگون مى خواندند و ((نرجس )) ، ((ريحانه ))و ((سوسن )) ، همه اسامى گل ها هستند،(43) ((صدوق ))روايتى را نقل نموده كه اين احتمال را تقويت مى كند؛ او به سند خود از ((غياث )) ، روايت كرده است كه گفت : جانشين امام حسن عسگرى عليه السلام در روز جمعه به دنيا آمد؛ مادر آن حضرت ((ريحانه ))بود كه ((نرجس )) ، ((صيقل ))و ((سوسن )) نيز ناميده مى شد. جون در وقت حاملگى درخشش و نورانيت خاصى داشت ، ((صيقل ))ناميده مى شد.(44)
((سيد محمد صدر))نيز در كتاب خود در مورد تعدد نام هاى آن حضرت تحليلى جامع و مناسب ارائه مى دهد(45) .
درباره مليت مادر دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نيز اقوال مختلف است ، ((صدوق ))مطابق روايتى او را ((مليكة )) ، دختر ((يشوع )) ، پسر قيصر روم و مادرش را از نسل ((شمعون ))يكى از حواريين مسيح مى داند كه ، توسط نيروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنيز در معرض فروش قرار گرفت و به وسيله فرستاده امام هادى عليه السلام از بازار برده فروشان ((بغداد))خريده ، و به محضر امام هادى عليه السلام در ((سامرا))فرستاده شد(46) .
((كلينى ))مى گويد: مادر ((قائم )) ، كنيزى از ((نوبه )) ، استان شمالى ((سودان ))بوده است (47) .
((نعمانى ))و ((صدوق ))احاديث ديگرى را روايت مى كنند حاكى از آن كه مادر ((قائم )) ، كنيزى سياه بوده است (48) . ((شيخ طوسى )) (49) روايتى نقل مى كند كه بعضى از محققان همان را ترجيح مى دهند(50) . به گفته او: آن بانو كنيزى بود كه در خانه بعضى از خواهران امام دهم (حكيمه )، بزرگ شده بود، و چون امام عليه السلام سيماى او را ديد پيش ‍ بينى كرد كه او فرزندى با عنايت خاص الهى به دنيا خواهد آمد.(51)
از اينها كه بگذريم ، آنچه اهميت دارد و مفيد فايده است اين نكته است كه ، آن بانوى بزرگوار در عظمت و برترى به آنجا رسيد كه مادر امام زمان شد و ((حكيمه )) ، عمه امام عسكرى عليه السلام - كه خود از بزرگ بانوان خاندان امامت است - او را بانوى خود و بانوى خانواده خويش مى خواند و خود را خدمتگزار او مى دانست (52) و پيامبر صلى اللّه عليه و آله (53) اميرالمؤ منين عليه السلام (54) و صادقين عليهم السلام (55) او را از بهترين كنيزان و سرور و سيده آنان مى خواندند.
در پايان ، ارائه روايتى در رابطه با ولايت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از زبان ((حكيمه )) ، عمه امام عسكرى عليه السلام كه گزارش نسبتا دقيقى از تولد امام را در بردارد، بسيار مناسب است . اين روايات در زمان ((مسعودى ))متوفاى (345 ه‍)موثق تلقى مى شده است (56) . ((شيخ مفيد))از قول ((حكيمه )) ، دختر امام جواد عليه السلام اين گونه نقل مى كند:
((ابو محمد حسن بن على عليهماالسلام با پيكى مرا به نزد خود خواند و گفت : ((اى عمه ، امشب افطار را در نزد ما بگذران ؛ زيرا پانزدهم شعبان است ، امشب خداى متعال ((حجت ))خود را در زمين ظاهر خواهد كرد)) ، از او پرسيدم : ((مادرش كيست ؟))فرمود: ((نرجس )) ، گفتم : ((جانم فدايت ! ولى آثار حاملگى در او وجود ندارد))فرمود: ((آنچه گفتم ، همان خواهد شد)) . بنابراين ، وارد شدم و سلام كردم ، ((نرجس )) پيش آمد تا كفش هايم را از پا در آورد و به من گفت : ((بانوى من ! حال شما چطور است ؟))بدو گفتم : ((تو بانوى من و بانوى خاندان منى )) ، ولى او از سخن من امتناع ورزيد و پاسخ داد: ((اى عمه ! چه مى فرمائيد؟)) ، بدو گفتم : ((دخترم ! امشب خداوند متعال پسرى به تو عطا مى فرمايد كه مولاى اين جهان و آن جهان خواهد بود)) ، او خجالت زده و سرخ شد، پس از آنكه نماز عشا به جاى آوردم ، افطار كردم و به خواب رفتم ، نيمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشا به جاى آورم ، نماز خواندم در حالى كه ((نرجس ))در خواب بود، بدون آن كه اثرى از وضع حمل در او ديده شود. آنگاه نشستم و نماز نافله خواندم ، پس از آن به رختخواب رفتم و دوباره بيدار شدم ، ولى او هنوز در خواب بود. آنگاه برخاست ، نماز نافله را به جاى آورد و دوباره دراز كشيد.
((حكيمه )) ، ادامه مى دهد: ((از اطاق خارج شدم تا طلوع فجر را ببينم و نخستين مرحله طلوع را دريابم ، ولى او هنوز خوابيده بود. از اين رو، از انتظار امام عسكرى عليه السلام (در اين باره ) مردد شدم ، درست در همان لحظه ، امام از جاى خود صدا زد، اى عمه ! عجله نكن ، امر نزديك است ! من نشستم و سوره هاى حم سجده (سوره 40) و يس (سوره 36) را تلاوت كردم ، در همان لحظه او (نرجس ) با هوشيارى از خواب برخاست ، من به سوى او روان شدم و گفتم : ((سلام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس ‍ مى كنى ؟))او پاسخ داد: ((اى عمه ، آرى !)) ، آنگاه بدو گفتم : ((خود را جمع كن و آرامش قلبى را به دست آر.))در عين حال در آن لحظه احساس ‍ خواب كرده و چرت بر من غالب شد؛ پس از آن ، با صداى مولايم از خواب برخاستم و چون پوشش را از او بلند كردم ، حضرتش را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود، او را بر دامان گرفتم و متوجه شدم پاك و تميز است .
((ابو محمد)) ، مرا صدا زد و گفت : ((اى عمه ! پسرم را برايم بياور))و چنين كردم ...، پس از آن امام عسكرى عليه السلام زبان بر كامش گذاشت و با آرامى دستش را به چشم ها، گوش ها و آرنج هايش كشيد؛ سپس گفت : ((اى پسرم ! سخن بگو)) ، كودك لب به سخن گشود و پاسخ داد: ((شهادت مى دهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست ، او يكتا است و شريك و انبازى ندارد، شهادت مى دهم ، محمد صلى اللّه عليه و آله پيامبر خدا است ؛ سپس بر اميرالمؤ منين عليه السلام سلام كرد، و بر امامان به ترتيب ، تا در نام پدرش توقف كرد، آنگاه از ادامه سخن باز ايستاد.))
((ابو محمد))گفت : ((اى عمه ! او را نزد مادرش ببر، تا وى را سلام گويد و سپس او را به من بازگردان )) ، چنين كردم و او را باز گردانده و در همانجا گذاشتم ، امام عسكرى عليه السلام به من فرمود: ((اى عمه ! 7 روز ديگر براى ديدار او بيائيد)) ، روز بعد آمدم تا به ((ابو محمد)) ، سلام گويم ، پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم ، ولى او را نديدم . از اين رو، از امام پرسيدم : ((جانم به فدايت ! براى مولاى من چه اتفاقى افتاده ؟)) ، حضرتش پاسخ فرمود: ((اى عمه ! او را به همان كس كه مادر موسى فرزندش را بدو سپرد، سپرديم .))
((حكيمه ))مى گويد: ((روز هفتم آمدم و به او سلام گفتم و نشستم ، ((ابو محمد))فرمود: ((پسرم را نزد من بياور)) ، او را قنداق كرده در قطعه اى پارچه آوردم ، امام آنچه را كه در روز نخست به هنگام تولد انجام داده بود تكرار كرد و كودك ، آنچه را كه از قبل گفته بود، گفت ، آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد:
((بسم الله الرحمن الرحيم ، و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين ، منت نهاده و آنان را پيشوايان خلق و وارثين قرار دهيم ، و در زمين به آنها قدرت و نمكين ببخشيم و به چشم ((فرعون ))و ((هامان ))و لشكريانشان آنچه را كه از آن انديشناك و ترسان بودند بنمائيم .(57) )) (58)


5 - ولادت پنهانى
در دوران امامت عسكريين عليهماالسلام در ميان حاكمان ((بنى عباس )) نگرانى عميقى به وجود آمده بود، اين نگرانى مربوط به اخبار و احاديث فراوانى بود كه توسط پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهماالسلام بشارت به تولد فرزندى از امام حست عسكرى عليه السلام مى داد كه دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد(59) . از اين رو، آن دو بزرگوار به ويژه امام حسن عسكرى عليه السلام سخت تحت نظر بود و دستگاه خلافت تلاش مى كرد تا از تولد چنين فرزندى جلوگيرى كند.(60)
به همين علت بود كه دوران حمل و تولد امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از مردم پنهان داشته مى شد. به گفته امام رضا عليه السلام از ويژگى هاى آن حضرت ولادت پنهانى است . خفى الولادة و المنشا . در بسيارى از احاديث نيز گفته شده است كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شباهت هايى به حضرت ابراهيم و حضرت موسى دارد.(61)
پس از ولادت نيز، جز اصحاب و ياران خاص امام عسكرى عليه السلام كسى فرزندش مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را نمى ديد آن هم به صورت پراكنده . در دوره اختفاى زندگى حضرت ، به تعدادى از اين افراد اشاره خواهيم كرد.


6 - شمايل و خصوصيات
محدثان و مورخان ، براساس روايات بسيارى كه از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و امامان عليهماالسلام رسيده است ، شمايل و اوصاف حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را در كتاب هاى خويش آورده اند كه برخى از آنها اشاره مى شود:
حضرت مهدى چهره اش جوان و گندمگون ، ابروانش هلالى و كشيده ، چشمانش سياه و درشت ، شانه اش پهن ، دندان هايش براق و گشاده ، بينى اش كشيده و زيبا، پيشانى اش بلند و تابنده ، استخوان بنديش استوار، دستان و انگشتانش درشت ، گونه هايش كم گوشت و اندكى متمايل به زردى - كه از شب زنده دارى عارض شده - بر گونه راستش خالى مشكين ، عضلاتش پيچيده و محكم ، موى سرش بر لاله گوشش ريخته (62) ، اندامش ‍ متناسب و زيبا، هيئتش خوش منظر و رباينده ، و در ميان شانه اش اثرى است چون اثر نبوت (63) و....
از خصوصيات آن حضرت اين است كه ، او فرزند پيامبر صلى اللّه عليه و آله و از اولاد بانوى گرامى اسلام ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و نهمين پيشوا از نسل امام حسين عليه السلام و خاتم اوصيا و منجى نهايى و قائد جهانى است ؛ وى داراى دو غيبت است كه يكى كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است ، او جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد و...(64)
اين است ((مهدى )) ، با اين مشخصات و با اين ويژگى ها و ده ها نشانه و علامت ديگر كه پيش از ظهور ((مهدى )) ، و مقارن ظهور ((مهدى ))و پس از ظهور ((مهدى ))محقق مى شود. اينها است واقعيت اين امر. و ((مهدى ))اين امام معين و مخصوص است ، ديگر هر چه بگويند و هركس را پيش اندازند، ياوه است و قبول آن حماقت .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اكنون غايب است . او خليفه حق ، ولى مطلق است . او خاتم اولياء و وصى اوصيا، منجى نهايى ، قائد جهانى ، انقلابى اكبر، و مصلح اعظم است . چون درآيد، به كعبه تكيه كند و پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله را در دست گيرد، و دين خدا را زنده سازد، و احكام خدا را، در سراسر گيتى ، جارى كند. او با شمشير در آيد، و زمين پر شده از جور و بيداد را، پر از مهربانى و داد گرداند.(65)
او اهل قيام و جهاد(66) ، عبادت و تهجد(67) ، خشوع و خضوع (68) ، زهد و ساده زيستى (69) ، صبر و بردبارى (70) ، عدالت و احسان (71) ، و... است . او سرآمد همگان در علم و دانش (72) ، سراپا عدل و بركت و پاكى است .(73)
از سيرت و شيوه تربيتى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، و... او فصل پايانى ، بيشتر گفت وگو خواهيم داشت .


7 - دوره هاى زندگى حضرت
دوره هاى زندگى حضرت را مى توان به سه دوره ((اختفا)) ، ((غيبت صغرى ))و ((غيبت كبرى ))تقسيم كرد. عصر ظهور و بعد از ظهور نيز مى تواند از دوره هاى زندگى امام عليه السلام محسوب شود كه در بحث هاى كلامى به آن پرداخته مى شود.
دوره اختفا
اين دوره از هنگام تولد حضرت (255 ه‍) تا رحلت امام عسكرى عليه السلام (260 ه‍) است . در مدت اين 5 سال ، حضرت در دوران پدر بزرگوار خود زندگى مى كرد.
امام عسكرى عليه السلام در آن دوره ، دو وظيفه اساسى و حساس را عهده دار بود؛ يكى حفظ فرزندش از گزند خلفاى عباسى ، و ديگر اثبات وجود او و اعلام امامتش به عنوان امام دوازدهم ، و آن حضرت از عهده هر دو به بهترين شكل برآمد؛ هم فرزندش را حفظ كرد و هم در فرصت هاى مناسب به ياران و دوستان خود او را معرفى مى نمود، اما به خاطر وجود اختناق شديد توسط ((عباسيان )) ، تنها تعداد اندكى از ياران صديق امام عسكرى عليه السلام ؛ مانند ((ابو هاشم جعفرى )) ، ((احمد بن اسحاق )) ، و ((حكيمه ))و ((خديجه )) ، عمه هاى امام يازدهم عليه السلام از ولايت آن حضرت آگاه بودند.(74)
((معاوية بن حكيم ))و ((محمد بن ايوب بن نوح ))و ((محمد بن عثمان عمرى ))نقل مى كنند: 40 تن از شيعيان نزد امام عسكرى عليه السلام گرد آمديم ، آن حضرت فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: ((اين امام شما پس از من و جانشين من است ، از او پيروى كنيد و از گرد او پراكنده نگرديد كه هلاك مى شويد و دينتان تباه مى گردد، اين را هم بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد.(75) ))
امام عسكرى عليه السلام تصميم گرفت تا براى حفظ جان فرزندش او را به جاى مطمئن ترى بفرستد. مدارك تاريخى حكايت از آن دارد كه امام عليه السلام نخست فرزند خود را در ((سامرا))و سپس در ((مدينه )) پنهان نمود. امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ((مدينه )) تحت سرپرستى مادر بزرگ پدرى خود زندگى مى كرد.(76) بنا به نقل ((صدوق )) ، امام عسكرى عليه السلام 40 روز پس از تولد فرزندش ، او را به مكان نامعلومى فرستاد و آنگاه وى به مادرش باز گردانده شد.(77)
بنا به روايت ((مسعودى )) ، امام عسكرى عليه السلام در سال (259 ه‍) از ((حديث ))، مادر خود درخواست كرد تا به حج مشرف شود، از آن پس ‍ ((حديث ))، و نواده اش تحت حفاظت ((احمد بن مطهر)) ، يار صميمى و نزديك امام عسكرى عليه السلام به ((مكه ))رفتند. (78) به نظر مى رسد آنان پس از برگزارى مناسك حج به ((مدينه ))عزيمت كرده باشند و آن جا را محل اختفاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قرار داده باشند.(79) برخى از روايات نيز مى تواند مؤ يد همين نكته باشد؛ چنان كه زمانى ((ابو هاشم جعفرى ))از امام عسكرى عليه السلام پرسيد: پس از وفات شما، سراغ جانشينان را در كجا بايد يافت ؟
امام پاسخ داد: در ((مدينه )) .(80)
به گفته برخى محققان ، بيشترين احتمال اين است كه امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، بخش عمده دوران كودكى خود را در ((مدينه ))گذرانده باشد؛ زيرا امام عسكرى عليه السلام خطرى كه در صورت اقامت فرزندش در ((عراق ))با آن مواجه مى شد را تشخيص داده بود(81)
غيبت صغرى
با شهادت امام عسكرى عليه السلام در سال (260 ه‍) مرحله غيبت كوتاه مدت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آغاز شد و تا سال (329 ه‍)؛ يعنى 70 سال (82) به طول انجاميد. اين غيبت به لحاظ اين كه از جهت زمانى محدود است ، به آن ((غيبت صغرى ))مى گويند. اين دوره نقش بسيار مهمى در ايجاد آمادگى شيعه براى پذيرش ((غيبت كبرى )) داشت .
در طول ((غيبت صغرى ))گرچه امام از نظرها پنهان بود، اما كسانى بودند كه با آن حضرت در تماس بودند و سمت ((نواب خاص ))امام را داشتند؛ هر يك از شيعيان مى توانستند به وسيله ((نواب ))مشكلات و مسائل خود را به عرض آن حضرت برسانند و توسط آنان خود را دريافت كنند. گاهى گروهى از مردم به وسيله آن نايبان خاص به ديدار امام مى رسيدند. (83) اين نايبان 4 نفرند و به ((نواب اربعة ))مشهورند.
اسامى اينها كه همگى از علما و بزرگان شيعه هستند به ترتيب عبارتند از:
1 - ابو عمر، عثمان بن سعيد عمرى از (260 ه‍) تا هنگام وفات كه ظاهرا قبل از سال (267 ه‍) بوده است . (84) برخى وفات او را در سال (265 ه‍) ذكر كرده اند). (85)
2 - ابو جعفر، محمد بن عثمان عمرى (از هنگام وفات سفير اول تا 305 ه‍).
3 - ابو القاسم ، حسين بن روح نوبختى (305 ه‍- 326 ه‍).
4 - ابو الحسن ، على بن محمد سمرى (326 ه - 329 ه‍).
درباره زندگى ، تلاش ها و فعاليت هاى هر يك از اين چهار بزرگوار و نقش ‍ آنان در سازمان مخفى وكالت و ايجاد آمادگى در شيعيان براى پذيرش ‍ ((غيبت كبرى )) ، در ((فصل ششم )) ، مفصل گفت وگو خواهيم كرد.
غيبت كبرى
سومين مرحله را زندگى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را، دوران ((غيبت كبرى ))و دراز مدت ، تشكيل مى دهد. اين دوره پس از سپرى شدن ((غيبت صغرى )) ، آغاز شد و تاكنون ادامه يافته و به امر خداوند تا هنگام حصول ((اقتضاى تام )) ؛ يعنى آن زمان كه زمينه پذيرش ‍ و رهبرى و حكومت جهانى آن حضرت از نظر عده عده فراهم شود، ادامه خواهد يافت .
اين مرحله ميدان بزرگ ترين آزمايش انسان ها و غربال مؤ منان و سنجش ‍ ايمان و عمل قرار گرفته است ؛ در اين مدت طولانى ((حجت ))خدا در پشت پرده غيبت ، خورشيد گونه از پس ابرها، نور افشانى مى كند. (86)
همان گونه كه ((غيبت )) ، به دو مرحله تقسيم مى شد و به دو گونه بود، ((نيابت ))نيز همين گونه است ؛ يعنى داراى دو مرحله است و دو گونه : ((نيابت خاصه ))در ((غيبت صغرى ))و ((نيابت عامه ))در ((غيبت كبرى )) .
در ((نيابت خاصه ))امام ، اشخاص معينى را نايب خود قرار داده بود كه به اسم و رسم ، آنها را معرفى نموده ، و هر كدام را به وسيله نايب پيش از خود به مردم شناسانده بود.
در ((نيابت عامه )) ، بر اساس يك ضابطه كلى و معين كه امام خود به دست داده بود، هر فردى كه آن ضابطه را از همه جهت و در همه ابعاد دارا باشد، نايب امام شناخته مى شود، و به نيابت از امام ، ولى جامعه در امر دين و دنيا خواهد بود.
اين مقام و اين نيابت به وسيله خود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عالمان واجد شرايط تفويض شده است .
((شيخ طوسى )) ، ((شيخ صدوق ))و ((شيخ طبرسى ))از ((اسحاق بن عمار))نقل كرده اند كه گفت : مولاى ما حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) (در مورد وظيفه شيعيان در زمان غيبت ) فرموده است : و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله عليهم )) (87) .
در حوادث و رخدادهايى كه واقع مى شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند، و من حجت خدا بر آنانم .
((طبرسى ))نيز در كتاب ((الاحتجاج ))از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت در ضمن حديثى فرمود: و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا اهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه .)) (88)
هر يك از فقها كه مراتب نفسش دينش و مخالف هوى و هوسش و مطيع فرمان مولايش (ائمه عليهماالسلام ) باشد بر عوام ، لازم است كه از او تقليد كنند.
بدين ترتيب امور مسلمين در زمان ((غيبت كبرى ))به دست ((ولى فقيه ))قرار گرفت كه با نظر او بايد انجام و جريان يابد. گرچه منصب ((فتوا)) ، ((قضاوت ))و ((حكم ))براى فقيهان از پيش ، توسط ائمه معصومين عليهماالسلام جعل شده بود، ولى رسميت مرجعيت و زعامت فقهاى اسلام از اين تاريخ پديد آمد و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت .
و پس از ظهور مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دولت ايام (89) ، پيوسته از آن اولياى خدا خواهد بود.(90)


خلاصه
به گفته همه مورخان و محدثان شيعه و سنى ، امام محمد المهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دوازدهمين امام شيعه و آخرين وصى پيامبر، در پگاه جمعه ، نيمه شعبان سال (255 ه‍) يا (260 ه‍) در ((سامرا))چشم به جهان گشود، پدرش ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))و مادرش ((نرجس ))يكى از پارساترين و بزرگ ترين زنان روزگار خود بود.
مشهورترين لقب او ((مهدى ))است و بر نگين انگشترى اش اين عبارت نقش بسته است : انا حجة الله و خاصته
او داراى شمايل و ويژگى هايى است كه وى را از مدعيان دروغين متمايز مى كند، زندگانى آن حضرت داراى چندين دوره است :
1 - ((اختفا)) ، به مدت 5 سال از آغاز تولد تا هنگام شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام . در اين مدت ، تولد آن حضرت از دشمنان مخفى نگاه داشته مى شد و تنها تعدادى از خواص و نزديكان و شيعيان آن حضرت به خدمتش بار يافتند.
2 - ((غيبت صغرى )) ، به مدت 70 سال از زمان شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام تا سال (329 ه‍)، هنگام فوت آخرين نايب از ((نواب اربعة )) .
در اين دوره ، شيعيان مشكلات و مسائل خود را از طريق 4 تن از ((نواب ))به آن حضرت مى رساندند. اينها كه از علما، پرهيزكاران و بزرگان شيعه هستند عبارتند از:
عثمان بن سعيد (از 260 ه‍، تا هنگام وفات ).
محمد بن عثمان (از وفات نايب اول تا 305 ه‍).
حسين بن روح نوبختى (305 ه‍، 326 ه‍).
على بن محمد سمرى (326 ه‍، 329 ه‍).
((غيبت كبرى )) ، از ابتداى سال (329 ه‍) تاكنون ، و تا هر وقت كه مقدمات رهبرى آن حضرت فراهم گردد، ادامه خواهد يافت . در اين دوره امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى نايب خود ضابطه عامى قرار داده و هر فردى كه آن ضوابط، از هر جهت و در همه ابعاد بر او صدق كند، نايب او شناخته مى شود و به نيابت از وى ، ولى جامعه در امر دين و دنيا خواهد بود. اين مقام به وسيله خود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و ديگر ائمه عليهماالسلام به چنين كسى كه عالم و واجد شرايط است تفويض شده است .


منابع
21- كمال الدين ، ص 427-428.
22- اكثر مآخذ شيعه در تعيين اين روز اتفاق نظر دارند.
23- الارشاد، شيخ مفيد، ص 346؛ الكافى ، ج 1، ص 514؛ الغيبة ؛ شيخ طوسى ، ص 141-143؛ كمال الدين ، صدوق ، ص 430؛ اعيان الشيعه ، ج 2، ص 44؛ حياة الامام مهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 29؛ تاريخ ابن خلكان (وفات الاعيان )، ج 3، ص 316؛ الاتحاف بحب الاشراف ، ص ‍ 178؛ ينابيع المودة ، ص 452؛ تاريخ الاسلام ، دكتر حسن ابراهيم حسن ، ج 3، ص 193.
24- بحار الانوار، ج 51، ص 16 (به نقل از: كمال الدين ).
25- كمال الدين : ص 432؛ اثبات الوصية ، ص 231، الكافى ، ج 1، ص 329 و 514؛ حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 29؛ تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 121.(لازم به يادآورى است كه پس از سال (255 ه‍) اين سال از بقيه سال هاى ديگرى كه ذكر شده مشهورتر است )
26- ر.ك : تاريخ اهل بيت ، ص 88، پاورقى .
27- كشف الغمة ، ج 2، ص 437؛ بحارالانوار، ج 51، ص 23.
28- براى بررسى اين اقوال و اندازه اعتبار هر يك ، ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115-122. شايان ذكر است كه در ميان برخى از فرقه هاى اشعرى كسانى بوده اند كه تولد امام را 8 ماه پس از رحلت امام عسكرى عليه السلام دانسته اند. اين سخن نه تنها با روايات زيادى تعارض دارد كه با عقيده شيعه نيز مبنى بر خالى نمودن زمين از حجت ، توافق ندارد. (المقالات و الفرق ، ص 114، فرقه سيزدهم ).
29- امام رضا عليه السلام مى فرمايد: ((... حتى يبعث الله لهذا الامر غلاما منا، خفى الولادة و المنشا، غير خفى فى نسبه )) ، الكافى ، ج 1، ص 341.
30- ر.ك : خورشيد مغرب محمد رضا حكيمى ، ص 18-20.
31- ر.ك : منتخب الاثر، صافى گلپايگانى ، ص 182-184؛ بحار الانوار، ج 51، ص 2، 5، 15، و 38.
32- حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القريشى ، ص 27(به نقل از: عقد الدرر).
33- بحار الانوار، ج 52، ص 338؛ الارشاد، ج 2، ص 384.
34- اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ حياة الامام محمد االمهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص ‍ 27؛ بحار الانوار، ج 51، ص 28-43.
35- ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 28 - 31؛ حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، باقر شريف القرشى ، ص 27-28.
36- اعيان الشيعه ، ج 2، ص 44.
37- اثبات الوصية ، ص 248.
38- بحار الانوار، ج 51، ص 28 (به نقل از: الدروس ) شايان ذكر است كه شهيد، اين قول را به صورت ((قيل ))آورده است .
39- الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 241 و نيز، ر.ك : كمال الدين ، ص 431.
40- الارشاد، ص 390.
41- كمال الدين ، ج 2، ص 89، بحار الانوار، ج 51، ص 12 (به نقل از: كمال الدين )
42- صقيل ، به معناى زدوده و صيقلى است . به گفته سيد محمد صدر، خانواده امام عليه السلام وقتى ديدند آثار حمل در اين كنيز مشاهده نمى شود علاوه بر اسم گل هاى ((نرجس )) ، سوسن و ريحانه ))نام تازه اى براى وى انتخاب كردند كه ((صقيل ))بود. (تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 243)؛ در روايتى ديگر علت اين نام را نورانيت و درخشش آن بانو به خاطر حمل فرزندى نورانى مى داند (قيل لسبب الحمل صقيل ) (كمال الدين ، ص 432)، مرحوم مجلسى در توضيح آن مى نويسد: انما سمى صيقلا او صقيلا لما اعتراه من النور و الجلاء بسبب الحمل المنور. يقال : صقل السيف و غيره اى حلاه فهو صقيل و لايبعد ان يكون تصحيف الجمال . (بحار الانوار، ج 51، ص 15).
43- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 114.
44- كمال الدين ، ص 432.
45- ر.ك : تاريخ الغيبة الصغرى ، ص 242.
46- كمال الدين ، ص 317 (در مورد نقد و بررسى اين روايت ، ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 114-115.
47- الكافى ، ج 1، ص 323 (به نقل از: تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115).
48- الغيبة ، نعمانى ، ص 84، 85 و 120؛ كمال الدين ، ص 329 (به نقل از: همان ).
49- الغيبة ، ص 244؛ بحار الانوار، ج 51، ص 22.
50- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، ص 115.
51- الارشاد، ص 390 (به نقل از: همان ، ص 115) و نيز، ر.ك : بحار الانوار، ج 51، ص 12 (به نقل از: كمال الدين ، ج 2، ص 89)، الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 244.
52- ((انت سيدتى و سيدة اهلى )) ، كمال الدين ، ص 424، ((بل اخدمك على بصرى ))همان ، ص 427.
53- الارشاد، شيخ مفيد، ص 275-276؛ الكافى ، ج 1، ص 323؛ اعلام الورى ، ص 330؛ بحار الانوار، ج 50، ص 21.
54- بحار الانوار، ج 51، ص 36 (بابى ابن خيرة الاماء)؛ الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 382؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 470 و 478.
55- كمال الدين ، و الغيبة ، نعمانى (به نقل از: حياة الامام محمد المهدى عليه السلام ، ص 240، باقر شريف القريشى ، ص 22.
56- ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 119.
57- قصص / 5 و 6.
58- كمال الدين ، ص 424-426.
59- ر.ك : منتخب الاثر، صافى گلپايگانى ، فصل دوم ، باب 25 و 34.
60- امام حسن عسكرى عليه السلام در ضمن روايتى ، يكى از علل مخالفت و موضع گيرى بنى اميه و بنى عباس با اهل بيت عليهماالسلام را وجود همين اخبار متواتر مى داند. (ابو محمد بن شاذان ، عن ابى عبدالله بن الحسين بن سعد الكاتب ، عن ابى محمد عليه السلام قال : قد وضع بنى اميه و بنى عباس ‍ سيوفهم علينا لعليتن احدهما... و ثانيهما انهم قد وقفوا من الاخبار المتواترة على ان زوال ملك الجبايرة و الظلمة على يد القائم منا و كانوا لايشكرون انهم الجبابرة و الظلمة ، فسعوا فى قتل اهل بيت رسول الله صلى اللّه عليه و آله و ابادة نسله طمعا منهم من الوصول الى منع تولد القائم عليه السلام او قتله ...) منتخب الاثر، ص 291.
ما از تلاش حكومت عباسى براى يافتن فرزند امام عسكرى عليه السلام در فصل هاى آينده بيشتر گفت وگو خواهيم كرد.
61- همان ، ص 286 (پاورقى ).
62- در برخى روايات چنين آمده ((يسيل شعره على منكبيه )) ، موى سرش بر دوش هايش ريخته (منتخب الاثر، ص 185؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 426.
63- براى آگاهى بيشتر از شمايل و خصوصيات حضرت مهدى عليه السلام ، ر.ك : منتخب الاثر، باب 4 تا 25؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ الغيبة ، نعمانى ، باب 13، ص 212؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 464 - 470.
64- براى آگاهى بيشتر از شمايل و خصوصيات حضرت مهدى عليه السلام ، ر.ك : منتخب الاثر، باب 4 تا 25؛ اعيان الشيعة ، ج 2، ص 44؛ الغيبة ، نعمانى ، باب 13، ص 212؛ كشف الغمة ، ج 2، ص 464 - 470.
65- خورشيد مغرب ، محمد رضا حكيمى ، ص 29.
66- الجحجاح المجاهد (مفاتيح ، دعا براى امام عصر عليه السلام )، القائم المومل (مفاتيح دعاى افتتاح ).
67- بابى من ليلة يرعى النجوم ساجدا و راكعا (مكيان المكارم ، ج 1، ص 122).
68- خاشع لله كخشوع النسر لجناحه (عقد الدرر، ص 158)؛ يكون من الله على حذو لايغتر بقرابة (الملاحم و الفتن ، ص 108).
69- ما لباسه الا الغليظ و ما طعامه الا الجشب (بحار الانوار، ج 52، ص 354).
70- عليه صبر ايوب (كمال الدين ، ص 310).
71- العدل المنتظر (مفاتيح الجنان ، دعاى افتتاح ).
72- اوسعكم كهفا و اكثركم علما (بحار الانوار، ج 51، ص 115)؛ ان العلم بكتاب الله و سنة نبيه لينبت فى قلب مهدينا كما ينبت الزرع على احسن بناته . (كمال الدين ، ج 2، ص 653).
73- اذ بعث الله رجلا من اطايب عترتى و ابرار ذريتى ، عدلا مباركا زكيا (الملاحم و الفتن ، ص 108).
74- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124.
75- كمال الدين ، ص 435؛ كشف الغمة ، ج 2 ص 527، بحارالانوار، ج 52، ص 25؛ براى اطلاع بيشتر از همه كسانى كه در اين دوره به خدمت حضرت بار يافتند. ر.ك : منتخب الاثر، ص 355 - 358.
76- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124
77- كمال الدين ، ص 429.
78- اثبات الوصية ، ص 247 و 253
79- تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام دكتر جاسم حسين ، ص 124
80- الكافى ، ج 1، ص 328. شايان ذكر است : مقصود از مدينه ، همان مدينه طيبه است . بسيارى از محققان بر همين اعتقادند. (ر.ك : مراة العقول ، علامه مجلسى ، ج 4، ص 2)، علاوه بر آن رواياتى نيز از امام جواد عليه السلام مويد اين مطلب است . (ر.ك : الغيبة ، نعمانى ، ص 1856. فقال الى المدينة ، فقلت اى المدن ؟ فقال مدينتنا هذه و هل مدينة غيرها.
81- تاريخ سياسى غيبت امام دوازهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 124-125
82- شيخ مفيد در ((الارشاد))(ج 2 ص 340) آغاز غيبت صغرى را از هنگام ولادت حضرت مهدى (عج ) مى داند، او مى گويد: ((غيبت صغرى ، از زمان ولادت حضرت مهدى (عج ) تا پايان دوره سفارت (نيابت خاصه ) و هنگام درگذشت آخرين سفير از سفيرانى كه واسطه ارتباط شيعه با امام بوده اند، مى باشد)) . با اين حساب دوره غيبت صغرى ، 75 سال مى شود. آنچه كه شيخ مفيد را بر اين عقيده واداشته ، ظاهرا اين نكته است كه حضرت مهدى عليه السلام در آن پنج سال ابتداى تولد، حضور و معاشرت چندانى نداشته است ، و از نظر كلى غايب محسوب مى شده است .
83- شيخ صدوق در كمال الدين (ص 434-479) تعدادى از اين افراد را نام مى برد.
84- ر.ك : تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم عليه السلام ، دكتر جاسم حسين ، ص 156.
85- هاشم معروف حسينى (به نقل از همان :، ص 155).
86- بحار الانوار، ج 52، ص 93.
87- الاحتجاج ، طبرسى ، 28.
88- الاحتجاج طبرسى ، ج 2،ص 459
89- اشاره است به آيه ((تلك الايام نداولها بين الناس ...))(آل عمران / 140) ((ما دولت روزگار را، هر چند گاه ، به دست كسانى مى دهيم تا مقام اهل ايمان به امتحان معلوم گردد.))
90- لاداولن الايام اوليائى الى يوم القيامة بحار الانوار، ج 52، ص 312؛ كمال الدين ، ج 1، ص 256.


نوشته شده در   يکشنبه 24 بهمن 1389    
PDF چاپ چاپ