سه شنبه 28 آبان 1398 | Tuesday, 19 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 6 بهمن 1389     |     کد : 8138

غیر خودى‏ ها از منظر نهج البلاغه 3

غیر خودى‏ ها از منظر نهج البلاغه 3

غیر خودى‏ ها از منظر نهج البلاغه 3
غیر خودى‏ ها از منظر نهج البلاغه 3خودى‏هاى ضعیف
نیرو هاى خودى سست و ضعیف بعد از مدتى حضور در جبهه حق ودفاع از ارزش ‏هاى والاى علوى، خستگى و ضعف برآن‏ ها چیره گشته و از ادامه راه باز ماندند.
نقش منافقین و نیروهاى خودى تغییر موضع داده در ایجاد روحیه یاس و شكست و سستى در میان این گروه، بسیار برجسته وروشن است. تبلیغات مسموم و نگرانى از آینده ‏اى كه توسط منافقین، تاریك و مبهم‏جلوه مى نمود، این چنین فضایى را براى‏نیرو هاى خودى به وجود آورده بود.
چهار سال از حكومت امیرالمؤمنین ‏علیه السلام‏ نگذشته بود كه نشانه ‏هاى ضعف و نا پایدارى‏ در امت ظهور كرد و جمع زیادى دست ازیارى حضرتش برداشتند و به نداى آن‏ بزرگوار لبیك نگفتند.
از هنگامى كه عمرو بن‏ عاص توانست نقشه ‏قرآن بر سر نیزه كردن را به مرحله اجرا برساند و این توطئه را تا حكمیت و تعیین حكم ‏پیش ببرد، نشانه‏ هاى ضعف در اردوگاه‏ حضرت على ‏علیه السلام پدیدار گشت و بعد از جنگ‏ با خوارج، به اوج خود رسید و بر اكثر یاران ‏حضرت سیطره یافت.
بعد از اتمام جنگ نهروان ، امیرالمؤمنین ‏علیه السلام مردم را به جنگ مجدد با معاویه دعوت نمود، تا ریشه فساد و تباهى ‏خشكانده شود و جرثومه ضلالت و انحراف‏ شكسته و بت‏بزرگ شامیان سرنگون گردد.اما این بار خواص امت و به تبع آنان، عموم‏ مردم این دعوت حق را اجابت ننمودند و ازیارى حق رویگردان شدند. شهادت یاران‏وفادار حضرت على ‏علیه السلام در صفین و بعد از آن ، و تبلیغات زهر آگین معاویه و ایادى او درمیان لشكریان حضرت على ‏علیه السلام از سوى‏ دیگر، روحیه مقاومت مردم را درهم شكست ‏و تاب و توان ایستادگى را از آن‏ها گرفت.بزرگان قبایل با كیسه ‏هاى زر شامى خریدارى ‏شدند و با وعده ‏هاى شیرین ریاست و حكومت ‏دست از یارى حضرت على ‏علیه السلام برداشتند . مردم عادى نیز با مشاهده رنگ به رنگ شدن ‏بزرگان خود، دل به رفاه و راحتى دنیا بستند و زمینه شكست ‏حق و غلبه معاویه را آماده‏كردند. همه گلایه‏ هاى حضرت على‏ علیه السلام ازمردم به این دوران مربوط مى‏شود. دردناك ‏ترین و پرغصه ‏ترین كلمات آن‏ حضرت در این زمان ایراد شد.

مخاطبان حضرت على‏علیه السلام در ملامت‏ها وسرزنش‏هاى این دوران، مردمى هستند كه باپاره كردن ریسمان‏هاى طاعت، به خیال خوداز بندها مى‏رستند و آزادى را تجربه‏مى‏كردند و فرهنگ و آداب و سنن پدران‏خود را احیاء مى‏كردند. همان فرهنگ‏جاهلیتى كه با زحمات طاقت فرساى‏پیامبراكرم‏صلى الله علیه وآله و مؤمنین راستین رخت‏بربسته بود; اما با یك چهره دیگر كه ظاهرى‏اسلامى داشت، در حال بازگشت‏بود و جمعى‏از مردم چه استقبالى از آن سفر كرده به جامى آوردند!

الفت و محبت و همبستگى در جمع امت ‏اسلامى رنگ باخته بود و سایه‏اى نداشت كه كسى‏در پناه آن آرام بگیرد. برترین نعمت ‏خدا به دلیل‏ نا شكرى و نا سپاسى به مردم پشت كرده بود. تفرقه ‏و دشمنى ایام جاهلیت ‏با شتاب مى‏ آمد تا احزاب راشكل دهد و گروه گروه مردم را از همدیگر جدا سازد، تا از اسلام تنها نامى و از ایمان ظاهرى توخالى در دست مردم باقى بماند.

سخنان حضرت على‏ علیه السلام در این زمینه‏ بسیار زیاد است. اینك به چند فراز از آن‏ها اشاره مى‏كنیم:

1 - امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در خطبه ‏اى كه ‏ویژگى هاى منفورترین انسان‏ها در پیشگاه ‏خداوند را بیان مى‏كند، مى‏ فرماید:
«الى الله اشكو من معشر یعیشون‏جهالا، و یموتون ضلالا، لیس فیهم‏سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق‏تلاوته، و لا سلعة انفق بیعا و لا اعلى‏ثمنا من الكتاب اذا حرف عن مواضعه،و لا عندهم انكر من المعروف، و لااعرف من المنكر!» (1)

به خداوند شكایت مى‏كنم از مردمى كه جاهلانه‏ زندگى مى‏ كنند و گمراه مى ‏میرند. در میان آنان‏ هیچ چیزى كم بهاتر از كتاب خدا نیست، اگر آن‏چنان كه شایسته است تلاوت شود، و در عین‏حال، هیچ متاعى گران بهاتر از قرآن نیست، اگر تحریف شده و تغییر یافته باشد. هیچ چیز را بدتراز كارهاى نیك نمى ‏دانند و هیچ چیز را بهتر از زشتكارى نمى‏ شناسند. (ارزشها و ضد ارزشها دربینش آنان واژگون شده است.)

2 - حضرت على‏علیه السلام در بخشى از خطبه‏ قاصعة مى‏فرماید:
«الا و انكم قد نفضتم ایدیكم من حبل‏الطاعة، و ثلمتم حصن الله المضروب‏ علیكم باحكام الجاهلیة، فان الله سبحانه قدامتن على جماعة هذه الامة فیما عقد بینهم‏من حبل هذه الالفة التى ینتقلون فى‏ظلها، و یاوون الى كنفها، بنعمة لا یعرف‏احد من المخلوقین لها قیمة، لانها ارجح‏من كل ثمن، و اجل من كل خطر. واعلموا انكم صرتم بعدالهجرة اعرابا وبعد الموالاة احزابا ما تتعلقون من‏الاسلام الا باسمه و لاتعرفون من‏الایمان الا رسمه.» (2)

بدانید كه اینك شما دست از رشته طاعت ‏كشیدید و بند طاعت از دست‏ها گشودید و باآداب و رسوم و فرهنگ جاهلیت در آن دژخدایى كه گرداگردتان را فراگرفته بود، شكاف‏وارد كردید، در حالى كه خداوند سبحان براین جماعت امت منت نهاد و میانشان رشته ‏همبستگى و عقد الفت ‏بست، تا درسایه آن‏زندگى كنند و در پناه آن آرام گیرند، نعمتى‏كه هیچ كس از مخلوقین به دلیل بهاى زیاد وارجمندى و سترگى آن، قیمت‏و ارج آن رانمى‏یابد.

و بدانید كه بعد از هجرت، دیگر بار به‏دویت روى آوردید، و شیوه اعراب بادیه‏ نشین را پیش گرفتید (وبه دوران جاهلیت ‏بازگشتید.) و بعد از آن همه مودت ‏و همبستگى، گرفتار تفرقه شده و گروه گروه‏ازهم جدا شدید (و احزاب را تشكیل دادید.)و از اسلام تنها نام آن را برخود بستید، و ازایمان تنها به ظاهر آن بسنده كردید.

3 - آن حضرت در یك خطاب عتاب‏ آمیز مى‏ فرماید:
«ایتها النفوس المختلفة، و القلوب ‏المتشتته، الشاهدة ابدانهم، و الغائبة‏ عنهم عقولهم، اظاركم على الحق و انتم‏تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعة‏الاسد، هیهات ان اطلع بكم سرارالعدل، او اقیم اعوجاج الحق‏» (3)

اى شما كه جان‏هایتان ناهماهنگ ودلهایتان پراكنده است. به تن‏ها حاضرید اما عقل هایتان غایب است. (كالبد شما درصحنه‏ ها حاضر و خردهایتان غایب است.) بامهربانى شما را به سوى حق سوق مى‏دهم اما شما همانند بزغاله‏اى كه از غرش شیر مى ‏رمد، از آن گریزانید. هیهات كه به یارى ‏شما بتوانم از چهره عدالت پرده برگیرم، یاحقى را كه به كژى كشانیده شده، راست‏گردانم!

4 - جانكاه‏ترین و دردناك‏ترین گلایه‏ هاى‏ حضرت على‏ علیه السلام از مردم كه نشانگر ضعف‏فوق العاده مردم و بى‏رمق شدن آنان در برابردشمنان است، در این فراز از خطبه آمده‏است:
«فیا عجبا! عجبا! والله یمیت القلب ویجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم على‏باطلهم و تفرقكم عن حقكم! فقبحا لكم‏و ترحا! حین صرتم غرضا یرمى: یغارعلیكم و لاتغیرون، و تغزون و لاتغزون‏و یعصى الله و ترضون، فاذا امرتكم‏بالسیر الیهم فى ایام الحر قلتم: هذه‏حمارة القیظ، امهلنا یسبخ عنا الحرواذا امرتكم بالسیر الیهم فى‏الشتاء قلتم:هذه صبارة القر امهلنا ینسلخ‏عناالبردكل هذا فرارا من الحر و القر،فاذا كنتم من الحر و القرتفرون، فانتم والله من السیف افر.

یا اشباه الرجال و لا رجال! حلوم‏الاطفال، و عقول ربات الحجال،لوددت انى لم اركم و لم اعرفكم معرفة- والله - جرت ندما، و اعقبت‏سدماقاتلكم الله! لقد ملاتم قلبى قیحا وشحنتم صدرى غیظا و جر عتمونى نغب‏التهمام انفاسا، و افسدتم على رایى‏بالعصیان و الخذلان، حتى لقد قالت‏قریش: ان ابن ابى‏طالب رجل شجاع، ولكن لاعلم له بالحرب‏» (4)

شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند كه چنین‏وضعى دل را مى‏میراند و از هر سو غم و اندوه‏را بر آدمى چیره مى‏سازد! این قوم بر باطل‏خویش متحد و همدستند و شما از محورحق جدا و پراكنده‏اید!

رویتان سیاه و نامتان ننگ آلوده باد! كه درآماج تیرهاى دشمن نشسته‏ اید و از جاى ‏نمى‏جنبید، غارتتان مى‏كنند و شما دربى‏غیرتى احساس ننگ نمى‏كنید، بر شمامى‏تازند بى آن كه شما در مقابل آنان پیكارى‏داشته باشید، در برابر چشمانتان فرمان خدارا سر مى‏زنند و معصیت مى‏كنند و شما بدان‏خشنودید. (باسكوتتان رضایت مى‏دهید.)

چون در تابستان شما را به جهاد و جنگ‏ فرا مى‏ خوانم، مى‏گویید: اینك هوا در اوج‏گرماست; مهلت مان ده تا گرماى سخت‏فروكش كند، و چون در زمستان دستور بسیج‏مى‏دهم و به جهاد مى‏خوانمتان، مى‏گویید:اینك اوج سرماست. مهلتمان ده تا سرماى‏سوزان بگذرد! تمامى فرصت‏ها در فرار از گرما وسرما گذشت، و به راستى وقتى شما چنین از گرماو سردى هوا گریزان هستید، به خدا سوگند از برق‏شمشیرها گریزان‏تر خواهید بود.

اى مشابه مردان اما عارى از مردانگى (اى‏مرد نمایان نا مرد) كه در خرد و عقل چون‏كودكان و عروسكان حجله آراى هستید! اى‏كاش نه شما را دیده بودم و نه‏مى‏شناختمتان! این آشنایى براى من - به‏خدا سوگند!- پیشمانى‏ها داشت و مرا گرفتار اندوهى جانكاه نمود. مرگ بر شما باد كه دلم‏را مالامال ازخون كردید و سینه‏ام را از خشم‏آكنده ساختید و همراه هر نفسى پیمانه‏اى ازرنج و اندوه به كامم فرو ریختید و اندیشه وتدبیر مرا با سركشى و بى‏اعتنایى خود تباه‏ساختید، تا آن جا كه قریش گستاخانه گفتند:پسرابوطالب مردى شجاع و دلیراست، ولى‏دانش نظامى ندارد و از فنون نبرد آگاه نیست!
محمد محمدیان

پى‏نوشتها:
1 - نهج البلاغه، خطبه 17; معجم، فراز 10.
2 - همان، خطبه 192، معجم، فراز، 103.
3 - همان، خطبه 133.
4 - همان، خطبه 27، معجم، فراز، 8.


نوشته شده در   چهارشنبه 6 بهمن 1389    
PDF چاپ چاپ