چهارشنبه 2 مرداد 1398 | Wednesday, 24 July 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 11 دي 1389     |     کد : 7621

تفسیر سوره مائده ؛ آيات 89 - 87

تفسیر سوره مائده ؛ آيات 89 - 87

تفسیر سوره مائده ؛ آيات 89 - 87
يايها الذين ءامنوا لا تحرموا طيبت ما احل الله لكم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين (87) و كلوا مما رزقكم الله حللا طيبا و اتقوا الله الذى انتم به مؤ من ون (88) لا يواخذكم الله باللغو فى ايمنكم و لكن يواخذكم بما عقدتم الايمان فكفرته اطعام عشره مساكين من اوسط ما تطعمون اهليكم او كسوتهم او تحرير رقبه فمن لم يجد فصيام ثلثه ايام ذلك كفره ايمانكم اذا حلفتم و احفظوا ايمانكم كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تشكرون (89).
ترجمه آيات
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! حرام نكنيد طيباتى را كه خداوند بر شما حلال نموده و تجاوز نكنيد كه براستى خداوند دوست نمى دارد تجاوزكاران را (87).
و بخوريد از آنچه خداوند روزيتان كرده در حالى كه حلال و طيب است و بپرهيزيد از خدايى كه شما به او ايمان آورده ايد (88).
خداوند شما را به قسمهاى لغو و بيهوده تان مواخذه نمى فرمايد و ليكن مواخذه مى كند از قسمهائى كه با آن عهد و پيمانى بسته ايد، پس ‍ كفاره آن اطعام ده مسكين است از غذاهاى متوسطى كه به اهل و عيال خود مى خورانيد يا از لباسى كه به آنان مى پوشانيد يا آزاد كردن بنده اى . پس كسى كه استطاعت مالى ندارد و نمى تواند اين كفارات را انجام دهد سه روز روزه بگيرد، اين است كفاره قسمهايتان زمانى كه قسم خورديد، و حفظ كنيد سوگندهايتان را و آنرا مشكنيد، خداوند اين چنين بيان مى كند آيات خود را باشدكه شما شكرگزارى كنيد (89).
بيان آيات
اين سه آيه و تعدادى از آياتى كه بعد از آنها واقع شده اند، يعنى حدود صد و اندى از آيات اين سوره در مقام بيان پاره اى از احكام فرعى هستند، و اين آيات مجموعا نظير جمله معترضه ايست كه در بين دو دسته از آياتى واقع شده اند كه متعرض داستانهاى مسيح (عليه السلام ) و مسيحيان است . و اين آيات چون طوايف متفرقه اى هستند و درباره احكام مختلفى نازل شده اند، از اين جهت مى توان گفت هر كدام براى خود مستقل اند، و در فهمانيدن مدلول خود تمام و غير مربوط به مابقى آيات اند، بنابراين مشكل است گفته شود كه همه آنها يكدفعه نازل شده اند، و يا با بقيه آيات سوره نازل شده اند، زيرا مضامين اين آيات طورى است كه نمى توان بين آنها ارتباط بر قرار كرد، تا بتوان آنرا شاهد اين حرف قرار داد، و اما رواياتى كه درباره شاءن نزول آنها وارد شده به زودى بعضى از آنها را كه عمده آنها است در بحث روايتى آينده نقل خواهيم نمود.
در اين سه آيه نيز مطلب از همين قرار است ، يعنى بين آنها ارتباط زيادى نيست ، چون آيه سومى مستقل در معنا و آيه اولى هم از سومى اجنبى است ، گر چه از بعضى جهات خالى از نوعى مناسبت هم نيست ، و آن اين جهت است كه يكى از وسايل حرام كردن طيبات سوگند است ، و از جمله مصاديق سوگند لغو، سوگنديست كه بعضى طيبات را كه خداوند حلالش كرده حرام نمايد، و شايد همين جهت باعث بوده كه بعضى ها - بطورى كه از آنها نقل شده - نزول همه اين آيات را راجع به سوگند لغو دانسته اند. اين حال آيه اولى با سومى است و اما آيه دومى ، كانه دنباله همان آيه اولى است ، كما اينكه ذيل آن يعنى جمله (و اتقوا الله الذى انتم به مؤ من ون ) بلكه و همچنين صدرش به بعضى عنايات به اين معنا شهادت مى دهد، زيرا صدر آيه مشتمل بر (واو) عاطفه و امر به خوردن حلال طيبى است كه آيه اولى از تحريم و اجتناب از آن نهى مى كند، و به اين توجيه مى توان اين دو آيه را از نظر معنا ملتنم و از جهت حكم متحد و سياقشان را يكى كرد.
يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم
راغب در مفردات گفته است : (حرام ) به معناى چيزى است كه از آن منع شده باشد، چه اين منع به تسخير الهى باشد، و چه به منع قهرى ، و چه به منع عقلى يا منع شرعى يا از ناحيه كسى كه اطاعت امرش لازم است .


معناى كلمه : (حل ) و مشتقات آن
و درباره معناى كلمه (حلال ) هم گفته است (حل ) در اصل به معناى گشودن گره است ، و به همين معنا است آيه شريفه (و احلل عقده من لسانى - بگشاى گره از زبان من ) و حلول به معناى نزول است ، و گويا مناسبتش با معناى اصلى اين است كه نوعا در موقع پياده شدن و نزول در منزل بارها را مى گشايند، و گره ها را باز مى كنند، آنگاه در نزولى هم كه بار گشودن ندارد استعمال شده و گفته شده است : (حل حلولا واحله ). خداى عزوجل هم در قرآن فرموده : (اوتحل قريبا من دارهم - يا عذاب فرود مى آيد نزديكى خانه هايشان ). (و احلوا قومهم دار البوار - و فرود آوردند قوم خود را در خانه هلاكت ) و گفته مى شود: (اذا حل الدين وجب ادائه - وقتى قرض حلول كرد (سر رسيد) واجب است اداى آن )، و (حله ) به معناى قومى است كه پياده شوند، و به همين معنا است (حى حلال ) يعنى قبيله اى كه نازل شدند، و (محله ) به معناى مكان حلول و جاى نزول است ، و اينكه گفته مى شود: فلان چيز حلال است . استعاره است از حل عقده ، يعنى گشودن گره . و به اين معنا در كلام خداى تعالى استعمال شده است ، آنجا كه مى فرمايد: (كلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا - و بخوريد از حلال و طيب آنچه روزيتان كرده ايم ) و نيز مى فرمايد: (هذا حلال و هذا حرام - اين حلال است و اين حرام ).
و ظاهرا از اين جهت (حل ) را هم در مقابل (حرمت ) و هم در مقابل (احرام ) و هم (حرم ) ذكر مى كنند، و مى گويند: (الحل و الحرمه ) و (الحل و الحرام ) و (الحل و الحرم ) كه در اين سه لفظ يعنى حرمت و احرام و حرم گرهى خيالى بنظر مى رسد، چون ممنوعيتى كه همان معناى حرمت و احرام و حرم است خود در حقيقت گره و عقده ايست .
و اين ظهور از اين جهت كه اين سه لفظ در مقابل حل قرار مى گيرد روشن تر مى شود، زيرا حل استعاره است براى معناى جواز و اباحه ، و اين دو لفظ يعنى حل و حرمت از حقايق عرفى است ، نه از مخترعات و اصطلاحات شرعى يا متشرعه ، و آيه مورد بحث ، مؤ منين را از تحريم حلال نهى مى كند، يعنى دستور مى دهد آنچه را كه خدا برايشان حلال كرده بر خود حرام نكنند، و اين تحريم حلال يا به اين مى شود كه در مقابل حليت شارع حرمتش را تشريع كنند، و يا به اين مى شود كه كسى از انجام آن عمل حلال جلوگيرى نموده يا خودش از انجامش امتناع بورزد، چه همه اينها تحريم و منع و در حقيقت نزاع با خداى سبحان است در سلطنت او، و تجاوز به اوست ، و پر معلوم است كه اين نزاع و تجاوز با ايمان به خدا و آيات خداسازگار نيست ، و لذا در آيه مورد بحث نهى از اين عمل را صادر كرده و فرموده : (يا ايها الذين آمنوا...) پس در حقيقت معناى آيه اين است : حرام نكنيد آنچه را كه خدا برايتان حلال كرده ، با اينكه ايمان به خدا آورده ايد و خود را تسليم امر او نموده ايد.
الزام و التزام به ترك آنچه خدا حلال كرده تعدى از حدود الهى و تجاوز به سلطنت تشريعى او است
و ذيل آيه بعدى هم كه مى فرمايد: (و اتقوا الله الذى انتم به مؤ من ون ) اين معنا را كه آيه هم تشريع و هم جلوگيرى و هم امتناع را شامل است تاييد مى كند، و اينكه كلمه (طيبات ) را اضافه كرده است به جمله (احل الله لكم ) با اينكه كلام بدون ذكر آن هم تمام بود، براى اين بود كه به تتميم جهت نهى اشاره كرده باشد، و بفهماند تحريم حلال علاوه بر اينكه تجاوز از حد بندگى و معارضه با سلطنت خدا و مناقض با ايمان و تسليم است ، خروج از حكم فطرت هم هست ، زيرا فطرت ، خود هر حلالى را پاكيره و طيب مى داند، و از آنها هيچ نفرتى ندارد، كما اينكه در آيه ذيل كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) شريعتى را كه آورده توصيف مى فرمايد و از اين معنايى كه گفتيم خبر داده ، يعنى آنچه را كه حلال است طيب و آنچه را كه حرام است خبيث و پليد دانسته ، و فرموده است : (الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوريه و الانجيل يامرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم ...).
و به همين معنائى كه بيان كرديم تاييد مى شود كه :
اولا مراد از تحريم طيبات الزام و التزام به ترك حلالها است .
و ثانيا مراد از (حل ) به قرينه مقابله با حرمت بطور عموم هر چيزى است كه در قبال حرمت باشد، پس هم مباحات و هم مستحبات و هم واجبات را شامل مى شود.
و ثالثا اضافه (طيبات ) به (ما احل الله ) اضافه بيانيه است .
و رابعا مراد از (اعتداء) در جمله (و لا تعتدوا) همان تجاوز بر خداى سبحان است نسبت به سلطنت تشريعيش . يا اينكه مراد تعدى از حدود اوست به كناره گيرى از اطاعت و تسليم او و تحريم حلالهاى او. چنان كه در ذيل آيه طلاق مى فرمايد: (تلك حدود الله فلا تعتدوها و من يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون ) و نيز در ذيل آيه ارث مى فرمايد: (تلك حدود الله و من يطع الله و رسوله يدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلك الفوز العظيم . و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين ).
و اين آيات همانطورى كه ملاحظه مى كنيد اطاعت خدا و رسول را از روى استقامت و التزام به آنچه تشريع فرموده ، ممدوح دانسته ، و بر عكس خروج از مقام تسليم و رضا و التزام و انقياد را از راه تعدى و تجاوز نسبت به حدود خدا مذموم دانسته ، و مرتكبش را سزاوار عقاب معرفى نموده است ، بنابراين محصل مفاد آيه مورد بحث نهى است از تحريم محللات ، يعنى از اينكه كسى از استفاده از آنچه خدايش حلال كرده اجتناب و از نزديكى به آن امتناع ورزد، چون اين امتناع با ايمان به خدا و آيات او مناقض است ، و با اين نمى سازد كه محللات چيرهائى هستند كه فطرت بشر آنرا طيب مى داند، و هيچگونه پليدى در آنها نيست تا از آن جهت از آنها اجتناب شود، و اجتناب بى جهت تجاوز است ، و خداوند متجاوزين را دوست نمى دارد.
و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين
گفتيم ظاهر سياق آيه اين است كه مراد از (اعتدا) همان تحريم حلالى است كه شرحش تا اندازه اى داده شد، پس اينكه فرمود: (و لا تعتدوا) بمنزله تاكيد است براى : (لا تحرموا...).


وجوهى كه درباره مراد از اعتداء در جمله : (ولا تعتدوا ان الله لايحب المعتدين ) گفته شده است

بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از اعتدا تجاوز از حد اعتدال است در چيرهاى حلال ، و آيه نهى است هم از اينكه كسى يكباره روى به محللات نهاده و سرگرم تمتع و لذت بردن از آنها شود و هم از اينكه يكسره روى از آنها برتافته و رهبانيت و زهد و عبادت و تقرب به خدا را اختيار كند، بنابراين ، معنى آيه اين مى شود: نه چنان باشيد كه آنچه را كه خدا برايتان حلال كرده بر خود حرام كنيد، و نه طورى باشيد كه از حد اعتدال گذرانده و در تمتع از آنها اسراف و افراط بورزيد، و به اين وسيله به جان و تن خود ضرر رسانيد.
عده ديگرى گفته اند مراد از اعتدا تجاوز از (محللات طيبه ) است به (خبائث محرمه )، بنابراين ، برگشت معنى آيه به اين معنى مى شود كه نه از محللات اجتناب كنيد و نه محرمات را مرتكب شويد، به عبارت ديگر، آنچه را كه خدا حلال كرده بر خود حرام و آنچه را حرام كرده بر خود حلال مكنيد.
و اين دو معنايى كه نقل شد گر چه در جاى خود معانى صحيحى هستند و حتى آيات صريحى هم از قرآن بر طبق آن داريم ، ليكن هيچكدام از آنها با آيه مورد بحث منطبق نمى شود، زيرا سياق آيه و آيه بعدش با اين دو معنا سازگارى ندارد، و بنا نيست هر حرف صحيحى را بر هر كلامى اگر چه با سياق و موقعيت آن نسازد تحميل كرد.
و كلوا مما رزقكم الله حلالا طيبا...
ظاهر عطف ، يعنى عطف شدن جمله (و كلوا) بر (لا تحرموا) اين است كه مفاد آيه دومى به منزله تكرار و تاكيد مضمون آيه سابق باشد، كما اينكه همينطور هم هست ، به شهادت سياق صدر آيه ، چون صدر آيه مشتمل است بر حلالا طيبا كه محاذى است با جمله (طيبات ما احل الله ) در آيه سابقه ، و همچنين به شهادت ذيل آن از جهت محاذاتى كه بين جمله (و اتقوا الله ان كنتم مؤ منين ) از آن آيه و جمله (يا ايها الذين آمنوا) از آيه سابقه است ، و ما سابقا اين معنا را بيان نموديم .
و بنابراين ، جمله (كلوا مما رزقكم الله ...) از قبيل ورود امر است در مقام توهم حظر كه جز بر جواز، دلالت ندارد. يعنى چون جاى اين بود كه كسى خيال كند بهرمندى از نعمت هاى خدا زياده از حد ضرورت جايز نباشد و اين آيه در چنين مقامى مى فرمايد: بخوريد از چيرهائى كه خدا روزيتان كرده . از اين رو كلمه (بخوريد) دلالت بر وجوب ندارد. تنها جواز را مى رساند، و تخصيص ‍ جمله (كلوا) بعد از تعميمى كه در جمله (لا تحرموا) است ، يا تخصيص بحسب لفظ تنها است ، و در معناى عام و به معناى مطلق تصرف در طيبات از نعمتها و داده هاى خدا است ، چه به خوردن باشد و چه به ساير وجوه تصرف ، و سابقا هم در چند جا گذشت كه استعمال (اكل ) در مطلق تصرف ، استعمالى است شايع و متداول ، يا آنكه تخصيص بحسب لفظ و معنا هر دو است ، و ممكن هم هست كه اينطور باشد، و مراد از اكل همان خوردن به معناى واقعى خود باشد، و سبب نزول اين دو آيه اين باشد كه بعضى از مؤ منين در روزهاى نزول اين دو آيه بعضى از خوردنى هاى طيب را بر خود حرام كرده بوده اند.
و روى اين فرض اين دو آيه درباره نهى از اين عمل نازل شده باشد، و اينكه در آيه اولى نهى را بطور عموم بيان فرمود نه تنها از نخوردن ، از اين جهت است كه مى خواهد قاعده كلى بيان كند، چون ملاك نهى ، هم در خوردنى هاى حلال است و هم در غير خوردنى ها، و لازمه استظهارى كه ما از معناى آيه كرديم اين است كه جمله (مما رزقكم الله ) مفعول باشد براى (كلوا) و نيز بنابراين معنا(حلالا طيبا) دو حال خواهند بود از براى (ما) موصوله ، و به همين معنايى كه ما استظهار كرديم اين دو آيه مربوط و متوافق مى شوند. و چه بسا كسانى كه گفته اند: (جمله حلالا طيبا) مفعول است براى (كلوا) و جمله (مما رزقكم الله ) متعلق است به (كلوا) يا حال است از براى حلال ، كه چون نكره است مقدم بر خود آن ذكر شده است ، يا آنكه (حلالا) وصفى باشد براى موصوفى محذوف ، و تقدير چنين باشد: (و كلوا مما رزقكم الله رزقا حلالا طيبا) و همچنين توجيهاتى ديگر.
و چه بسا بعضى از مفسرين استدلال كرده اند به كلمه (حلالا) بر اينكه رزق شامل حلال و حرام هر دو مى شود، و گرنه ذكر اين كلمه لغو بود.
جوابش اينست كه وقتى (حلالا) چنين دلالتى دارد كه قيد احترازى باشد، و بخواهد رزق غير حلال و غير طيب را خارج كند، و ليكن چنين نيست ، بلكه قيد توضيحى است كه با مقيدش مساوى است ، و نكته اى كه در ذكر آنست - كما اينكه سابقا هم گفتيم - اين است كه اشاره كند به اينكه حلال و طيب بودن روزى عذر براى كسى كه بخواهد پيرامون رهبانيت بگردد باقى نمى گذارد، و ما در سابق در ذيل آيه 27 از سوره آل عمران (جلد 3 ترجمه ) راجع به رزق مطالبى بيان كرديم .
لا يواخذكم الله باللغو فى ايمانكم و لكن يواخذكم بما عقدتم الايمان
(لغو) چيزى را گويند كه اثرى از آثار عملى بر آن مترتب نشود، و (ايمان ) جمع (يمين ) و به معناى سوگند است .
راغب در مفردات گفته است : (يمينى ) كه به معناى قسم است استعاره است از يمين به معناى دست ، به اعتبار كارهائى كه شخصى معاهد و صاحب سوگند و غير او انجام مى دهند، و يمين به اين معنا در چند جاى قرآن بكار رفته ، از آن جمله مى فرمايد: (ام لكم ايمان علينا بالغه الى يوم القيمه ) و نيز مى فرمايد: (و اقسموا بالله جهد ايمانهم ) و نيز مى فرمايد: (لا يواخذكم الله باللغو فى ايمانكم ) و(عقدتم ) را اگر با تشديد قاف بخوانيم از تعقيد و به معناى مبالغه در عقد و گره زدن است ، و ليكن (عقدتم ) به تخفيف هم قرائت شده ،(فى ايمانكم ) متعلق است به جمله (لا يواخذكم ) يا به جمله (باللغو) البته دومى به صحت نزديك تر است
سوگندهاى لغو سوگندهاى است كه عقد و التزام نداشته باشد
و تقابلى كه بين دو جمله (باللغوفى ايمانكم ) و جمله (بما عقدتم الايمان ) هست مى رساند كه مراد از لغو در سوگندها، سوگندهاى بيهوده ايست كه غرض از آنها عقد و پيمان و معاهده اى نباشد، و صرفا از روى عادت يا سبب ديگرى بر زبان جارى شود، و سوگند لغو عبارتست از همان گفتن نه ، و الله و آرى و الله ، كه مخصوصا در معامله ها و خريد و فروش ها بيشتر بر زبان جريان مى يابد، و اما سوگندهائى كه بمنظور عقد و التزام به عملى و يا به ترك آن بر زبان جارى مى شود مثلا گفته مى شود و الله فلان عمل نيك را انجام مى دهم ، و يا و الله فلان عمل زشت را ترك مى كنم ، سوگند لغو نيستند.
اين است آنچه از ظاهر آيه استفاده مى شود، و اين منافات ندارد با اينكه شارع مقدس گفتن : و الله فلان حرام را مرتكب و يا و الله فلان واجب را ترك مى كنم ، را جزو سوگند لغو بشمارد، و اثرى براى آن قائل نشود، و بفرمايد: (هر عملى كه سوگند بر انجام آن و يا ترك آن خورده مى شود بايد آن عمل و يا آن ترك رجحان و حسن داشته باشد، و گرنه لغو و بى اثر است ) زيرا اين حكمى است كه از ناحيه سنت به حكم قرآن ضميمه و ملحق شده است ، و لازم نيست آنچه را كه سنت بر آن دلالت دارد قرآن نيز بخصوص آن دلالت كند. ممكن است كسى خيال كند كه جمله (و لكن يواخذكم بما عقدتم الايمان ) دليل است بر اينكه سوگند همين كه در عقد و التزام بكار رفت صحيح و موثر و مورد مواخذه است ، چون مطلق است و شامل مى شود جائى را كه رجحان داشته باشد، و مواردى را كه فاقد رجحان باشد، و ليكن اين خيال باطل است و در آيه چنين دلالتى نيست ، براى اينكه آيه سوگندى را مى گويد كه بر حسب موازين شرع صحيح و ممضى باشد، زيرا در ذيل آيه اين جمله است : (و احفظوا ايمانكم ) و اگر مراد مطلق سوگند بود لازمه اش اين بود كه در اين ذيل فرموده باشد مطلق سوگند را چه داراى رجحان باشد و چه نباشد حفظ كنيد، و حال آنكه شارع از اين دو يكى را كه همان فاقد رجحان است لغو فرموده ، پس معين شد كه در صدر آيه مراد از سوگند لغو، سوگندى است كه عقد و التزام نداشته باشد، و سوگندهائى كه عقد و التزام دارد سوگند لغو نيست .


بيان كفار حنث (شكستن ) قسم
فكفارته اطعام عشره مساكين ... او تحرير رقبه
(كفاره ) عبارتست از عملى كه بوجهى از وجوه ، زشتى معصيت را بپوشاند، و اصل اين كلمه از كفر است كه به معناى پوشاندن است ، خداى تعالى مى فرمايد: (نكفر عنكم سياتكم )، راغب گفته است : كفاره چيزى است كه گناه را بپوشاند، و از همين باب است كفاره سوگند (فكفارته ) اين كفاره به يك اعتبار از متفرعات سوگند است ، و آن اعتبار مقدر و عبارتست از شكستن سوگند، و تقدير اين است : (فان حنثتم فكفارته - اگر سوگند را شكستيد كفاره اش اين است كه فلان طور كنيد) چون از خود لفظ كفاره گناهى كه كفاره دارد فهميده مى شود، و اين گناه خود سوگند نيست ، چه اگر سوگند معصيت بود در ذيل همين آيه نمى فرمود: (و احفظوا ايمانكم ) چون معنا ندارد خداوند سبحان سفارش به حفظ چيزى كند كه خود معصيت است ، پس كفاره ، مربوط به شكستن سوگند است نه به خود آن ، و از همين جهت مواخذه اى هم كه در (و لكن يواخذكم ) است مواخذه بر شكستن سوگند است نه بر خود آن . خواهيد پرسيد پس چرا فرمود خداوند شما را بخاطر عقد سوگند به آن مواخذه مى كند؟! با اينكه بنابراين بيان عقد سوگند خودش مواخذه ندارد، و مواخذه در شكستن آنست ، جواب اين است كه چون متعلق مواخذه كه همان شكستن سوگند است از متعلقات آنست ، به عبارت ساده تر چون اگر سوگندى نبود حنثى (شكستن ) پيش نمى آمد، از اين جهت فرمود: بخاطر سوگندتان مواخذه مى كند. پس كفاره متفرع است برحنث ، كه چون قرينه در كلام بود ذكر نشده است ، و آن قرينه جمله (يواخذكم ) است و نظير اين بيانى كه در (كفارته ) گذشت عينا در جمله (ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم ) نيز جارى است ، يعنى تقدير در آنجا نيز چنين است : (ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم و حنثتم - اين است كفاره سوگندهايتان هر وقت قسم خورديد و شكستيد).
اطعام عشره مساكين من اوسط ما تطعمون اهليكم او كسوتهم او تحرير رقبه ...
بيان خصال سه گانه كفارات است كه چون با لفظ (او) كه براى ترديد است عطف شده و دلالت دارد بر اينكه يكى از آن سه ، وجوب دارد نه هر سه ، و از اين هم كه فرمود: (فمن لم يجد فصيام ثلاثه ايام ) استفاده مى شود كه خصال مذكور تخييرى است ، و چنان نيست كه سومى در صورت عجز از دومى و دومى در صورت عجز از اولى واجب باشد، بلكه هر سه در عرض هم واجبند، و ترتيبى در بينشان نيست چه اگر ترتيبى در ذكر آنها بود اين تفريع كه در جمله (فمن لم يجد...) است لغو بود، و بطور متعين سياق اقتضاى اين را داشت كه بفرمايد: (او صيام ثلاثه ايام ) در اين آيه ابحاث و فروع فقهى زيادى است كه مرجع آنها علم فقه است و بايد آنجا بحث شود.
ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم ...
گفتيم در اين جمله لفظ (حنثتم ) مقدر است ، و در اين جمله و همچنين در جمله (كذلك يبين الله لكم ) نوعى التفات بكار رفته است ، و وجه كلام از خطاب به مؤ منين به خطاب برسول (صلى الله عليه و آله ) معطوف شده است ، و شايد نكته اش اين باشد كه اين دو جمله هر دو بيان مى كنند حكم الهى را، و چون بيان پروردگار براى بندگانش بوسيله و وساطت پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) انجام مى گيرد پس كانه در اين التفات خواسته است مقام وساطت رسول خود را در بيان آنچه بر او نازل مى شود حفظ فرموده باشد، كما اينكه در جاى ديگر اشاره به اين مقام نموده مى فرمايد: (و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ).
كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تشكرون
يعنى بوسيله نبى خود احكام خود را بيان مى كند تا شايد شما به ياد گرفتن و عمل كردن آن او را شكرگزار باشيد.


بحث روايتى - رواياتى درباره نزول آيه شريفه : (لاتحرموا طيبات ...) در شاءن جمعى ازصحابه پيامبر (ص ) كه امورى را بر خود ممنوع كرده بودند
در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ...) گفته است پدرم از ابن ابى عمير از بعضى از اصحاب خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اين آيه درباره اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و بلال و عثمان بن مظعون نازل شده ، چون اميرالمؤ منين (عليه السلام ) سوگند ياد كرده بود كه هيچگاه - تا زنده است - در شب نخوابد، و همه شبها را به عبادت بسر برد، و اما بلال او نيز قسم ياد كرده بود كه هيچ روزى افطار نكند، و تمامى عمر خود را روزه بگيرد، و اما عثمان بن مظعون او نيز سوگند ياد كرده بود كه هيچگاه با زنان جمع نشود، اتفاقا روزى زن عثمان بن مظعون بر عايشه وارد شد، عايشه وقتى او را كه زنى زيبا بود ديده و ديد كه خود را زينت نكرده پرسيد چرا چنين دست از خود كشيده اى ؟! و خود را زينت نكرده اى ؟! زن عثمان گفت : براى كى خود را زينت كنم ؟ به خدا سوگند از فلان موقع تاكنون شوهرم بسر وقت من نيامده ، مثل اينكه رهبانيت اختيار كرده و به من توجهى ندارد، لباس هاى موئى و زبر پوشيده و نسبت به دنيا زهد ورزيده است .
اين بود تا رسول الله (صلى الله عليه و آله ) وارد بر عايشه شد، عايشه داستان وى را با آن جناب در ميان گذاشت ، حضرت از خانه بيرون شد و دستور داد تا مردم براى نماز جمع شوند، وقتى جمع شدند پيامبر به بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى خدا فرمود: چه شده است كه اقوامى طيبات و رزق حلال را بر خود حرام كرده اند؟! هان اى مردم آگاه باشيد، من از پيشواى شمايم در شب مى خوابم ، و با زنان نكاح مى كنم ، تمامى روزها را روزه نمى گيرم ، و با اين حال اگر كسى از رفتار و سنت من اعراض نمايد از من نيست ، اين سه نفر برخاستند و عرض كردند تكليف ما كه سوگند ياد كرده ايم چيست ؟! در جوابشان اين آيه نازل شد: (لا يواخذكم الله ).
مؤ لف : انطباق آيه (لا يواخذكم ...) بر اين داستان و سوگند خوردن اين سه نفر خيلى روشن نيست ، سابقا هم گفتگوى مختصرى درباره اين حديث شد، مرحوم طبرسى در مجمع البيان همين قصه را از امام ابى عبدالله (عليه السلام ) نقل كرده است . چيزى كه هست ذيل آنرا نقل نكرده . پس جا دارد در اين حديث دقت و تامل بيشترى بعمل آيد.
و در احتجاج حديثى از حسن بن على (عليهماالسلام ) روايت كرده كه به معاويه و اصحابش فرمود: شما را به خدا سوگند مى دهم آيا هيچ مى دانيد كه على (عليه السلام ) در بين اصحاب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اول كسى است كه شهوات را بر خود حرام كرد و اين آيه نازل شد: (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا...)
و در مجمع البيان در ذيل همين آيه مى گويد: مفسرين گفته اند: روزى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نشسته بود و داشت مردم را به عواقب وخيمشان تذكر مى داد، و قيامت و احوالش را براى آنها توصيف مى فرمود، مردم چنان رقت كردند كه به گريه درآمدند، دنبال اين قصه ده نفر از آنها در منزل عثمان بن مظعون جمحى جمع شدند، و بنا گذاشتند كه همواره روزها را روزه بگيرند و شبها را به عبادت بپردازند، و هيچگاه در بستر نخوابند، و گوشت و چربى نخورند، و با زنان نزديكى نكنند، و از استعمال عطر خوددارى نموده و لباس موئى و زبر بپوشند، و خلاصه يكباره دنيا را ترك گفته و به سياحت در اقطار زمين بپردازند، حتى بعضى ها تصميم گرفتند آلت رجوليت خود را قطع كنند، كه يكباره دل از اين جهت آسوده دارند، و آن ده نفر عبارت بودند از:
1 - على (عليه السلام ) 2 - ابوبكر 3 - عبدالله بن مسعود 4 - ابوذر غفارى 5 - سالم مولى ابى حذيفه 6 - عبدالله بن عمر 7 - مقداد بن اسود كندى 8- سلمان فارسى 9 - معقل بن مقرن .1 - عثمان بن مظعون .
اين خبر به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) رسيد بى درنگ به خانه عثمان آمد، ليكن او را نديد، به عيالش ام حكيم دختر اميه كه اسمش حولاء و كارش گرفتن عطر بود فرمود: آيا اين مطلب كه من درباره شوهرت و رفقاى شوهرت شنيده ام صحيح است ؟ حولاء كه دشوارش بود به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) دروغ بگويد، و از طرفى هم ميل نداشت سر شوهر را فاش نمايد، ناچار عرض ‍ كرد: يا رسول الله اگر اين داستان را از خود عثمان شنيده ايد صحيح است ، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) برگشت ، وقتى عثمان به خانه آمد همسرش داستان را برايش گفت ، عثمان رفقاى خود را خبر كرده و نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آمدند، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود: مى خواهيد خبر دهم كه تصميم بر چنين و چنان گرفته ايد؟ گفتند آرى يا رسول الله ، و ما غرض بدى نداشتيم ، غرض ما جز خير نبود، حضرت فرمود: آرى و ليكن من به چنين روشى مامور نيستم ، آنگاه فرمود: نفس شما هم حقى به گردن شما دارد، پس ناگزير براى اينكه هم حق خدا و هم حق نفس خود را ادا كرده باشيد گاهى افطار كنيد، پاره اى از شبها را بخوابيد و در پاره اى از آن به عبادت بپردازيد، زيرا مى بينيد كه من نيز چنين مى كنم ، هم عبادت مى كنم و هم مى خوابم ، هم روزه مى گيرم و هم افطار مى كنم ، گوشت و چربى مى خورم و بسراغ زنان مى روم ، هر كسى كه از سنت من اعراض كند از من نيست ، آنگاه مردم را جمع كرده و در برابرشان اين خطبه را ايراد فرمود:
چه شده است اقوامى را كه زنان و طعام و عطريات و خواب و شهوات دنيا را بر خود حرام كرده اند؟ اما من شما را به چنين روشى كه روش كشيشان و رهبانان است دعوت نمى كنم ، زيرا ترك خوردن گوشت و دورى از زنان و گوشه گيرى و اتخاذ صومعه براى عبادت ، در دين من نيست ، جهان گردى امت من همان روزه دارى آنهاست ، و رهبانيتشان همان جهاد آنها است ، خدا را عبادت كنيد و چيزى را انبازش مگيريد، حج و عمره و نماز بجاى آريد، زكات بپردازيد، روزه رمضان را بر پا داريد، در دين استقامت بورزيد، تا آنكه خدا هم براى شما استقامت را بخواهد، چه مللى كه قبل از شما بودند و هلاك شدند هلاكتشان از اين جهت بود كه بر خود دشوار گرفتند، خدا هم بر آنان سخت گرفت ، و اين رهبانانى كه در گوشه و كنار بيابانها مى بينيد از بقاياى آنانند، بعد از اين جريان اين آيه نازل شد: (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا...) اين بود گفتار مفسرين درباره شان نزول آيه .
مؤ لف : از مراجعه به روايات عامه بر مى آيد كه اين تفصيل خلاصه ايست از روايات بسيار زيادى كه در اين باب نقل شده ، و گلچينى است كه از تلفيق مضامين روايات درست شده ، و بصورت روايتى در آمده است .
و اما خود آن روايات با همه كثرتى كه دارند مع ذلك در هيچ كدامش اين ده نفر اسم برده نشده است ، بلكه صحابه در هر كدام به لفظى تعبير شده است ، مثلا در بعضى ازآنها دارد:
بعضى رجالى از اصحاب نبى (صلى الله عليه و آله )، و همچنين كلماتى كه در اين روايت از خطبه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نقل شده به اين تفصيل در هيچ روايتى نيست ، بلكه هر فقره از آن از روايتى گرفته شده است . و همچنين تصميمى كه عثمان بن مظعون و اصحابش در اين روايت گرفته اند آن تصميم هم در ساير روايات مختلف است ، و هيچ روايتى با همه آن ها مطابقت ندارد، بلكه بعضى از آنها تصريح دارد كه اين چند نفر تصميم هايشان يكى نبوده ، و هر كدام تصميم بر ترك چيزى گرفته اند، غير از آنچه ديگرى گرفت .
چنانكه در صحيح بخارى و مسلم از عايشه روايت شده كه گفت جمعى از اصحاب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از زنان آن حضرت پرسيدند از رفتار آن جناب كه در خلوت چگونه است ؟ آنگاه بعضى گفتند ما بنا گذاشته ايم كه گوشت نخوريم ، و بعضى گفتند ما بنا داريم با زنان نزديكى نكنيم ، و بعضى گفتند ما تصميم داريم در بستر نيارميم ، اين مطلب از ناحيه زنان بگوش آن جناب رسيد، فرمود اين چه حرفهائى است كه اين مردم مى زنند؟ يكى مى گويد: من چنين مى كنم ديگر مى گويد: من چنان مى كنم ، و ليكن من كه پيغمبر خدايم هم روزه مى گيرم ، و هم افطار مى كنم ، هم پاسى از شب را مى خوابم ، و هم در ساعتى از آن ، شب زنده دارى مى كنم ، هم گوشت مى خورم و هم با زنان مى آميزم ، پس اگر كسى از روش من اعراض كند از من نخواهد بود.
بنابراين با اين همه اختلافى كه در روايات هست نمى شود به روايت مجمع البيان اعتماد نمود، و تصميم بر ترك همه آن امور را به همه آن ده نفر حتى على (عليه السلام ) نسبت داد، مگر اينكه كسى بگويد: گر چه در روايت مجمع البيان هم جمله : بنا را گذاشتند بر اينكه همه روزها را روزه بدارند و...، وجود دارد، ليكن نمى خواهد بگويد همه آنها بنا را گذاشتند بر ترك اين امور، پس بعيد نيست كه روايت مزبور روايتى جداگانه باشد، نه گلچين از ساير روايات ، به هر حال چه روايت مجمع البيان روايت مستقلى باشد و چه نباشد تامل در آن و در روايات ديگر، گر چه هم در مضمون و هم در سند مختلفند - يعنى سند بعضى ضعيف و بعضى مرسل و بعضى معتبر است - براى آدمى اطمينان مى آورد كه اجمالا عده اى از اصحاب كه از آن جمله على (عليه السلام ) و عثمان بن مظعون بوده اند چنين تصميمى گرفتند، و بنا را بر اين چنين زهد و عبادتى گذاشتند و رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هم آنها را تخطئه كرد، و به آنها فرمود: كسى كه از سنت من اعراض كند از من نيست (و خدا داناتر است ). و همچنين كسانى كه بخواهند بيشتر و بيش از اين مقدار درباره اين قضيه اطلاع بدست آورند بايد به تفسيرهاى روايتى از قبيل تفسير طبرى و الدر المنثور و فتح القدير و امثال آن مراجعه نمايند.
در الدر المنثور است كه ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و ابن عدى در كامل و طبرانى و ابن مردويه همگى اين روايت را كه ترمذى آنرا حسن دانسته از ابن عباس نقل كرده اند، كه گفت : مردى آمد خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و عرض كرد يا رسول الله من هر وقت گوشت مى خورم رغبتم به زنان بيشتر شده و شهوتم تحريك مى گردد، لذا جز اين چاره نديدم كه گوشت را بر خود حرام كنم ، و چنين كردم ، در جواب آن مرد اين آيه نازل شد: (يا ايها الذين آمنوالا تحرموا...).
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از زيد بن اسلم نقل كرده اند كه عبدالله بن رواحه را شخصى از بستگانش ‍ ميهمان شد، وقتى به خانه اش وارد شد كه او نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بود، همسر عبد الله به انتظار آمدن وى ميهمان را طعام نداد، وقتى عبدالله وارد شد زن را عتاب كرد كه چرا ميهمان را حبس كرده و طعام ندادى ؟! حرامم باد اين طعام ، همسرش هم از روى خشم گفت : حرامم باد اين طعام ، ميهمان هم چون چنين ديد گفت : حرامم باد اين طعام ، عبدالله وقتى ديد كار به اينجا كشيد دست به طعام برده ، و گفت : بنام خدا تناول كنيد، بعد از صرف غذا خدمت حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و آله ) رفته و ماجرا را بعرض آن حضرت رسانيد، حضرت فرمود: تكليف همان بود كه كردى ، آنگاه اين آيه نازل شد: (يا ايها الذين آمنوا...)
مؤ لف : ممكن است اين دو سببى كه در اين دو روايت اخير براى نزول آيه ذكر شده ، يعنى داستان تحريك شدن شهوت آن مرد و داستان عبدالله بن رواحه ، شان نزول آيه نبوده باشد، و راوى وقتى داستان را نقل كرده آيه را از پيش خود بعنوان استشهاد ذكر كرده است ، و از اين قبيل استشهادات روايات اسباب نزول زياد ديده مى شود، و ممكن هم هست براى نزول آيه اسباب و حوادث متعددى واقع شده باشد.


چندى روايت درباره سوگند لغو
و در تفسير عياشى از عبدالله بن سنان نقل شده كه گفت از امام (عليه السلام ) پرسيدم از مردى كه به زنش مى گويد: اگر از اين به بعد من شربت حلال و يا حرامى بياشامم تو طالق باشى ، و يا به بردگان خود مى گويد اگر چنين كنم شما آزاد باشيد. آيا طلاق و عتق او صحيح است ؟ حضرت فرمود: اما حرام ، كه نبايد نزديكش برود چه سوگند بخورد و چه نخورد، و اما حلالى كه سوگند بر آن خورده چون تحريم حلال است آن نيز حرام نمى شود، بايد كه آنرا بياشامد، زيرا حق ندارد حلالى را حرام كند. خداى تعالى مى فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ) پس در سوگندى كه بر ترك حلال خورده چيزى بر او نيست .
و مرحوم كلينى در كافى به سند خود از مسعده بن صدقه نقل كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه در ذيل آيه شريفه (لا يواخذكم الله باللغو فى ايمانكم ) مى فرمود: سوگند لغو، گفتن نه و الله و آرى و الله كه در هيچ چيزى عقد و التزام نياورد.
مؤ لف : عياشى هم در تفسير خود نظير اين روايت را از عبد الله بن سنان نقل كرده و نيز نظير همان را از محمد بن مسلم روايت نموده ، با اين تفاوت كه در آخرش دارد: با سوگند لغو عقدى بسته نمى شود.
و در الدرالمنثور است كه ابن جرير از ابن عباس نقل مى كند كه گفت : وقتى آيه (يا ايها الذين آمنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ) درباره قومى كه زنان و گوشت را بر خود حرام كرده بودند نازل شد، گفتند يا رسول الله پس تكليفمان نسبت به سوگندهائى كه خورده ايم چيست ؟ در جواب ، اين آيه نازل شد: (لا يواخذكم الله باللغو فى ايمانكم ).
مؤ لف : اين روايت بى شباهت نيست به ذيل اولين روايتى كه در اين بحث نقل كرديم ، الا اينكه با ظاهر آيه منطبق نيست براى اينكه سوگند خوردن بر ترك واجب يا ترك مباح چنين نيست كه هيچ گونه عقدى در آن نباشد، با اينكه در آيه شريفه ، جمله (باللغو فى ايمانكم ) مقابل جمله (بما عقدتم الايمان ) قرار گرفته ، و اين خود دليل است بر اينكه سوگند لغو سوگندى است كه هيچگونه عقدى در آن نباشد، و در اين روايت سوگند آن مردم بر ترك زن و گوشت بوده ، و خواسته اند با سوگند اين عقد و التزام ببندند، پس ‍ سوگندشان لغو و بيهوده نبوده ، و ظاهر اين آيه موافق روايت است كه سوگند لغو را تفسير مى كند، و مى فرمايد: سوگند لغو عبارتست از گفتن نه و الله و آرى و الله ، كه بيهوده و از روى عادت بر زبان جارى مى شود، و گوينده اش نمى خواهد با آن چيزى بر خود واجب كند، پس آيه شامل سوگندى كه عقد و التزام دارد و ليكن شارع آنرا لغو و بى اثر دانسته ، نمى شود، چه لغويت چنين سوگندى مستند به سنت است نه به كتاب ، علاوه بر اينكه سياق آيه بهترين دليل است بر اينكه آيه در صدد بيان كفاره سوگند و امر به حفظ آنست بطور استقلال نه بر سبيل تطفل و تبعيت ، كما اينكه لازمه اين تفسير است .


نوشته شده در   شنبه 11 دي 1389    
PDF چاپ چاپ