جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 6 دي 1389     |     کد : 7463

حقّ دانش آموز

حقّ دانش آموز

حقّ دانش آموز
وَ اَمَّا حقّ رَعِيَّتِك بالعِلمِ فاءَن تَعلَمَ اءَنَّ اللَّه قد جَعَلَكَ لَهم فيما آتَاكَ من العِلمِ و وَلّاكَ مِن خَزانَةِ الحكمَةِ فاءِن اءَحسَنتَ فيمَا ولّاكَ اللَّه من ذلك و قُمتَ به لهم مَقامَ الخَازِنِ الشَّفيقِ النَّاصِح لمَولاهُ فى عَبِيدِهِ الصَّابر المُحتَسِبِ الَّذى اذا راءَى ذاحاجَة اءَخرَجَ لَه مِن الاَموَال الَّتى فى يَدَيهِ كُنتُ راشِدا و كُنتُ لذلك آمِلا مُعتَقِدا و اءِلا كُنتُ لَه خائِنا و لِخَلقِهِ ظَالِما و لِسَلبِهِ و عزِّهِ مُتَعَرِّضا.
((وَ اَمَّا حقّ آنان كه در علم ، رعاياى تو هستند، اين است كه بدانى خداوند بزرگ ، به سبب علمى كه به تو داده و گنجينه اى كه بر تو گشوده است ، تو را قيم و سرپرست ايشان قرار داده است . پس اگر آنان را به خوبى تعليم دهى و آن گونه كه امين و كليددار خزانه ، با صبر و متانت و از سر دوستى و صدق ، اموال مولايش را ميان بندگان محبوب او صرف مى كند، بر ايشان تندى نكردى و خشم نگرفتى ، خداوند از فضل خود، علم تو را بيفزايد؛ زيرا كه با اعتقاد و اميدوارى ، به هدايت آنان اهتمام كرده اى . اگر دانش و علم خود را از مردم دريغ يا به هنگام آموختن به ايشان درشتى كردى ، در امانت الهى خيانت ورزيده اى و به بندگان او ستم روا داشته اى و حقّ خدا است كه آن دانش و جمالش را از تو بازگيرد و رتبه و جايگاه تو را از دل ها ساقط كند)).
در بحث حقوق استاد و معلم ، به تفصيل از ارزش علم و دانش و جايگاه و مرتبه آن ، همچنين از منزلت و اعتبار معلم سخن گفتيم ، ولى در اين جا، امام سجاد عليه السلام با زبان جديدى از معلم ياد مى كنند و خطاب به معلم مى فرمايند:
كسانى كه نزد تو به تحصيل علم مشغولند بر تو حقوقى دارند: اول اين كه فاءَن تَعلَم اءَنَّ اللَّه قد جعلك لهم فيمَا آتاكَ مِن العِلم يعنى خدا، تو را قيم آنها قرار داده است . قيم در لغت به چيزى گفته مى شود كه خودش از ثبات و استوارى برخوردار است و مى تواند موجب ثبات و استوارى چيز ديگرى نيز باشد.
استوارى و ثبات معلم به معلومات و دانش او است ؛ يعنى دانش و علم موجب قوت و استحكام انسان مى شود؛ چرا كه دانش به انسان بينش و ديد مى دهد، تا با هر تندباد و حادثه اى ، ثبات فكرى و اعتقادى او به هم نريزد. انسان عالم با هر اشكال و يا حتى اشكالات عديده و تهاجمات فكرى به سرعت تسليم نميشود و نه تنها ثبات فكرى و اعتقادى او در هم نمى شكند، بلكه استعداد و توان اين را دارد كه تكيه گاه علمى ديگران هم قرار بگيرد؛ به عبارت ديگر، عالم زمانى مى تواند تكيه گاه ديگران قرار بگيرد كه خود را در معرض و دسترس آنها قرار دهد و بالاتر از همه اينها سخن حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است كه مى فرمايند:
قوامُ الدِّين والدُّنيا باءَربَعَة عالِم مُستَعمِل علمَهُ،...(193).
نه تنها قوام محصل به استاد است ، بلكه قوام دنيا با عالم و استاد است . يكى از آن چهار گروه ، عالمى است كه علمش را عرضه مى كند و سرمايه و اندوخته هاى علمى اش را در معرض استفاده ديگران قرار مى دهد.
امام سجاد عليه السلام در ادامه مطلب علوم و دانش بشرى را خزائن و گنجينه اى خداوند تلقى مى كنند كه اين برداشتى است از قرآن كريم ؛ زيرا هرجا سخن از علم و دانش است ، از آن به خزائن الهى تعبير كرده است ، در سوره مباركه انعام رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ماءمور مى شود كه به مردم و مشركان بگويد:
قل لا اءَقولُ لكُم عندى خَزائِن اللَّه و لا اءَعلَمُ الغَيبَ و لا اءَقول لكم اءنِّى مَلَك اءِن اءَتَّبِعُ الا مَا يُوحى الىَّ قُل هَل يَستَوِى الاعمى والبصير اءَفَلا تَتَفَكَّرون (194).
((بگو من نمى گويم خزائن خدا نزد من است و من جز آنچه خدا به من بياموزد از غيب آگاه نيستم ، و به شما نمى گويم من فرشته ام تنها از آنچه به من وحى مى شود، پيروى مى كنم . بگو آيا نابينا و بينا مساويند؛ پس چرا نمى انديشيد؟)).
در اين جا عمده تكيه ما روى اين است كه در آيه شريفه ، علوم را به خزائن اللَّه تعبير كرده است . مشابه اين آيه شريفه ، در سوره مباركه هود تكرار شده است :
و لا اءَقول لكم عندى خزائن اللَّه و لا اءَعلم الغيب (195).
((من هرگز به شما نمى گويم خزائن الهى نزد من است ؛ و غيب هم نمى دانم )).
در سوره طور، خداوند در مقام احتجاج با منكران خالق هستى مى فرمايد:
اءَم خَلَقوا من غيرِ شى ء اءَم هُم خالقون # اءَم خَلَقوا السَّماوات والارض بَل لا يوقِنون # اءَم عندَهم خزائِنَ ربِّكَ اءَم هُمُ المُصَيطِرُون (196).
((آيا آنها بى هيچ آفريده شده اند، يا خود خالق خويشند؟ آيا آنها آسمان ها و زمين را آفريده اند؟! بلكه آنها جوياى يقين نيستند. آيا خزائن پروردگارت نزد آنها است يا بر همه چيز عالم سيطره دارند؟!)).
در سوره مباركه حجر بعد از اين كه نعمت هاى مادى و دنيوى را بر مى شمارد، مى فرمايد:
و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزِّلُهُ الا بِقَدَر معلوم (197).
((و خزائن همه چيز، تنها نزد ما است ؛ ولى ما جز به اندازه معين آن را نازل نمى كنيم )).
اين آيه ، در حقيقت بعد از ذكر مصاديق مادى آمده و با تعبير آيات كريمه دنيا متفاوت است . در آن جا خداوند آن نعمت ها را به خود اختصاص نمى دهد، بلكه مستقيم و بدون واسطه به شاءنى از شؤ ون ربوبى اش اختصاص مى دهد. قرآن از زبان يوسف عليه السلام نقل مى كند كه گفت :
قال اجعلنى على خزائن الارض انِّى حفيظ عليم (198).
((مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار داده ، كه نگهدارنده و آگاهم )).
نكته قابل توجه اين است كه هر جا در آيات قرآن كريم ، خداوند علم را به عنوان گنجينه مطرح مى كند، به خاطر حرمت و تشريف آن به ذات اقدس ربوبى خود و ساير نعمت ها را كه مخلوق الهى اند به يكى از شوون و اوصاف الهى خود نسبت مى دهد؛ يعنى آنها را بدون واسطه به ذات ربوبى خود نسبت نداده است .
در داستان گفتگوى موسى بن عمران عليه السلام وقتى كه فرمان وجوب زكات بر بنى اسرائيل آمد تا از اموال خود زكات پرداخت كنند، عده اى استنكاف كردند و نپذيرفتند. اين تعبير را قرآن از زبان موسى عليه السلام نقل مى كند، كه خدا به موسى عليه السلام فرمان داد، به بنى اسرائيل بگو:
قل لو اءَنتم تملِكونَ خزائِنَ رَحمَةَ ربِّى اذا لاَمسَكتُم خَشيَةَ الاِنفَاق و كان الاِنسانُ قَتُورا(199).
((اگر شما همه خزائن رحمت پروردگار را هم مالك شويد، باز هم به خاطر تنگ نظرى و خستى كه داريد، انفاق نمى كنيد و انسان تنگ نظر است )).
در اين آيه ، نعمت هاى مادى ، ثروت ، سرمايه ، پول ، طلا و نقره به خزائن رحمة ربّى تعبير شده است . در مكه وقتى كه مؤ منان در فشار مشركان بودند و شايد درباره بعضى از افرادى كه هنوز ايمانشان كامل نشده بود، احتمال تذبذب و لغزش وجود داشت ، به خصوص با آن مشكلات فراوانى كه مسلمان ها در صدر اسلام داشتند، براى تقويت آنها اين آيه نازل شد و رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ماءمور شدند كه به مؤ منان بگويند:
اءَم عندهم خزائن رحمةِ ربِّك العزيز الرحيم # اءَم لهم مَلَك السموات والارض و ما بينهما(200).
((شما خيال مى كنيد كه همه خزائن و گنجينه هاى رحمت پروردگار توانا و بخشنده ، نزد مشركان است يا آنها مالك آسمان و زمين و مابين اين دو هستند)).
غير از اين دو آيه ، موارد ديگرى نز در آيات قرآن داريم كه نعمت هاى الهى و تنعمات دنيوى مستقيما به ذات اقدس ‍ ربوبى نسبت داده نشده است ؛ در حالى كه علم ، بدون واسطه ، تشريفا به ذات ذوالجلال پروردگار منسوب است .
ابن محبوب از جابر نقل مى كند كه گفت : امام باقر عليه السلام به من فرمودند:
واللَّه لو كنَّا نُحدِّثُ النَّاس اءَو حدَّثنَاهم براءيِنَا لكُنَّا من الهالِكين و لكنَّا نُحَدِّثُهم بآثار عندنا مِن رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم يَتَوارَثُها كابر عن كابر نكنِزُها كما يكنِزُ هولاء ذَهَبَهم و فِضَّتهم (201).
((ما هرگز براى مردم بر اساس هواى نفس ، حديث نمى گوييم ؛ آنچه ما مى گوييم آثارى است كه از رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم به دست ما رسيده است و اين يك گنجينه اى است كه پيامبر در اختيار ما گذاشته و ما برايش حرمت قائليم و همان طور كه اهل دنيا ظاهرا منظور حضرت ، صاحبان قدرت بوده است طلا و نقره خود را گنجينه مى دانند، اين علوم هم نزد ما گنجينه اى الهى است )).
صريح تر از اين روايت ، روايتى است كه ابى بصير از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه امام فرمودند:
ولايةُ اللَّه اءَسرَّها الى جبرئيل عليه السلام و اءَسرَّها جبرئيل الى محمَّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم و اءَسرَّها محمَّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم الى عَلِىّ عليه السلام الى مَن شاءَ اللَّه (202).
((علوم ، اسرارى است كه خدا به جبرئيل آموخت و جبرئيل اين اسرار را در اختيار رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم قرار داد و ايشان ، اين اسرار را در اختيار على بن ابى طالب عليه السلام ، و آن حضرت هم به ائمه عليهم السلام ، آموخت )).
وقتى كه از علم به خزانه و گنجينه الهى تعبير شده است ، علام نيز كليددار اين گنج بزرگ است ، البته اين موهبت ، با اراده الهى و لياقتى كه خدا در او ديده ، در اختيار او قرار داده شده است . راه نگهدارى اين لياقت و شايستگى ، امانتدارى صحيح از اين گنجينه است . امام عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
و قُمتُ بِهِ لهم مقامَ الخازن الشَّفيق .
تو در حقيقت نگهبان و كليددار اين گنجينه الهى ، امانت ، امانت الهى است و تو كه عالم شده اى ، كليد اين گنج به عنوان امانت در اختيار تو است ، امين بيت المال يا امين شخص نسبت به صاحب مال چه مى كند؟ بايد آن گونه كه مورد رضاى صاحب مال است ، آن را مصرف كند و اگر برخلاف آن عمل كند يا به كسى كه او توصيه كرده ، ندهد، بخل ورزيده و در حقّ او ستم كرده است . اين جا هم تو كه عالمى ، امينى و شايستگى اين را داشته اى كه خداوند متعال ، كليد گنجينه خود را در اختيار تو قرار دهد، رعايت امانت كن و به فرموده امام سجاد عليه السلام :
النَّاصِحِ لمَولاهُ فى عَبيدِهِ الصَّابر المُحتَسَبِ الَّذى اذَا راءَى ذَا حاجَة اءَخرَجَ لَه من الاموال الَّتى فى يَدَيهِ.
گنجينه هايى را كه خدا در اختيار او گذاشته است ، وقتى حاجتمندى را مى بيند كه به اين گنجينه ها نيازمند است ، در اختيار او بگذارد. اگر چنين كرد، امين خوبى است و درست امانتدارى كرده است . تعبير امام عليه السلام خيلى جالب توجه است كه مى فرمايند: بايد از اين علم بذل كنى و ببخشايى ، بايد آن را در اختيار ديگران قرار بدهى .
و اءن اءَنت مَنَعتَ النَّاس عِلمَك كُنتَ له خائنا و لخَلقِهِ ظالما.
((اگر گنجينه الهى را، در انحصار گرفتى و فقط براى خود نگه داشتى ، تو در حقيقت به امانت الهى و صاحب آن خيانت كرده اى و نسبت به بندگان خدا ظلم رواداشته اى )).


وظايف استاد در برابر دانش آموز
حضرت در فرمايش خود، نكاتى را مورد تاءكيد قرار داده اند:
اولين نكته اين است كه معلم براى اداى حقّ متعلم و دانش آموز، موظف است كه او را تدريجا به آداب صحيح و خلق و خوى پسنديده ، انس دهد و تربيت كند؛ و اولين چيزى كه در اين مسير، بايد مورد نظر معلم قرار بگيرد، اين است كه محصل را به اخلاص در يادگيرى و علم آموزى تشويق و ترغيب كند به او بياموزد كه اگر كار براى غير خدا باشد، قيمت و دوامى نخواهد داشت . زمانى ، كار و تحصيل او ارزش پيدا مى كند كه قصدش را براى خداوند متعال خالص كند و اگر چنين كرد مصداق اين روايت است كه مى فرمايد:
مَن اءَخلَصَ لِلَّه اءَربعين صَبَاحا ظَهَرَت يَنابيع الحكمةِ مِن قلبه على لِسانه (203).
((هر كه چهل روز براى خدا در اعمالش خلوص داشته باشد، سرچشمه هاى حكمت از دل بر زبانش جارى مى گردد)).
در حقيقت ، امام عليه السلام با اين بيان مى فرمايند كه تا چهل روز آثار اين خلوص را در زبان خود خواهد ديد؛ يعنى سرچشمه هاى حكمت از دل و قلب او بر زبانش جارى مى شود. پس يكى از شرايط موفقيت در تحصيل اخلاص ‍ است . در اين باره روايات زيادى وارد شده كه به چند روايت اشاره مى كنيم:
مَن طلب العلم لِيُبَاهى بهِ العُلَمَاءَ اءَو يُمَارِىَ بِهِ السُّفَهَاءَ اءَو يَصرف به وجوهَ النَّاس اليه فليتبوَّاءُ مِقعَدَهُ مِن النَّار(204).
((اگر غرض كسى در فراگيرى علوم ، مراء و جدال با جاهلان و مباهات بر عالمان و يا جلب توجه مردم براى اعمال قدرت باشد، - خداوند ارزشى براى اين فراگيرى قرار نداده و - جايگاه او در قيامت ، عذاب و آتش الهى است )).
در سخن ديگرى ، امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
مَن اءَرادَ الحديث لِمَنفَعَةِ الدُّنيا لم يكُن لَه فى الاخرة نصيب (205).
((هر كس از فراگيرى علم ، قصد منافع دنيوى داشته باشد، در آخرت ، از آنچه آموخته است بهره اى نخواهد برد)).
در نتيجه ، اولين شرط در تحصيل و فراگيرى علم ، اخلاص براى خداوند تبارك و تعالى است و فرقى هم نمى كند كدام يك از علوم باشد. تصور نشود كه اين توصيه ها مربوط به علم دين است ؛ گرچه طلاب علوم دينى بايد بيشتر به اين نكات توجه داشته باشند، اما در همه رشته هاى علمى اخلاص ، شرط است . كسانى كه در رشته هاى پزشكى ، فنى و ساير رشته هاى علمى زحمت مى كشند، اگر قصدشان كمك و دستگيرى بندگان خدا باشد، يقينا مورد عنايت قرار مى گيرند.
نكته دوم اين است كه معلم و مربى در تشويق و ترغيب محصل به يادگيرى سعى و تلاش وافر كند؛ طورى او را تشويق كند كه نسبت به يادگيرى ، احساس اشتياق كند. با علاقه وارد تحصيل شود و راهش اين است كه فضيلت و ارزش علم و عالم را از نظر شرع بيان كند. مثلا در تعبيرى آمده است كه:
العلماء ورثةُ الاَنبياء، و انَّهُم على منابِرَ من نور(206).
((علما وارثان پيغمبرانند و در قيامت بر منابرى از نور خواهند بود)).
نكته سوم اين است كه سلوك و رفتارش با شاگرد طورى باشد كه دوست دارد ديگران با او رفتار كنند. و اين مطلب در بسيارى از موارد توصيه شده است : نسبت به حاكم و مردم ، نسبت به معلم و دانشجو، نسبت به معاشرت و مراودت و رفتار اجتماعى و ارتباطات مردم با يكديگر. در جاهايى نيز به طور خاص تاءكيد شده است ، از جمله اين كه :
لا يؤ من اءَحدَكُم حتَّى يُحبُّ لاءخيه ما يُحبُّ لنفسه (207).
((هيچ كدام از شما مؤ من نيستيد، مگر اين كه آنچه را كه براى خود دوست داريد، براى ديگران هم بخواهيد)).
از ابن عباس كه در مكتب علمى مولا اميرالمؤ منين عليه السلام تربيت شده ، نقل شده است كه مى گويد:
اكرمُ النَّاس علىَّ جليسىَ الّذى يتخطَّى النَّاس حتَّى يَجلسَ الىَّ، لو استَطَعتَ اءَن لا يَقَعَ الذُّباب عليه لفعلت ، اءنَّ الذُّباب ليقع عليه فيؤ ذِينى (208).
((گرامى ترين مردم نزد من كسى است كه از روى سر جمعيت پا برداشته ، مى آيد و در مقابل من مى نشيند تا از من چيزى ياد بگيرد، من آنقدر براى او حرمت قائل هستم كه اگر مى توانستم نگذارم مگس روى صورت او بنشيند، چنين مى كردم ؛ مگس به صورت او مى نشيند، اما من آزار مى بينم )).
يعنى بايد بين استاد و شاگرد چنين يگانگى ايجاد شود. اين حقّ شاگرد است كه استاد، خود را از او جدا نبيند.
نكته چهارم اين است كه معلم وظيفه دارد به مسائل اخلاقى و عملى متعلم و محصل حساس باشد؛ او را از سوءاخلاق ، ارتكاب محرمات و بدخلقى به ديگران بازدارد؛ حتى به او بياموزد كه به مكروهات هم حساس باشد. منتها نكته مهم ، شيوه آموزش است . اين آموزش ها نبايد صريح و بى پرده باشد، بايد حريم استاد و شاگرد حتى رعايت شود؛ يعنى مستقيم به او نگويد، بلكه بايد به كنايه و اشاره و به صورتى بگويد كه هيبت و حرمت استاد، محفوظ بماند.
رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم در آغاز اسلام با اعرابى كه كمتر بهره اى از آداب اخلاقى و انسانى برده بودند، طورى برخورد كرد كه آنها را شيفته و فدايى خود كرد. طبيعى است كه اگر كسى بدى ها و زشت كارى هاى كسى را صريحا به او بگويد، نمى تواند نزد او محبوب باشد، بلكه بايد او را با كنايه و اشاره متوجه بدى هايش كند. اين شيوه و روش آموزش ، حتى در فرزندان اهل بيت عليهم السلام آن هم در صغر سن ، متعارف بوده است .
اين داستان معروف را از دوران كودكى امام حسن و امام حسين عليهم السلام نقل مى كنند كه پيرمردى را ديدند كه سابقه اى هم در اسلام دارد - شايد در اواخر حيات رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم بوده است - مشغول وضو گرفتن است ، اما صحيح وضو نمى گيرد.
بنا به كبر سن و از باب وقّروا كباركم كه نبايد حرمت او شكسته شود، تدبيرى انديشيدند و به اين پيرمرد گفتند: پدر جان ! اما وضو مى گيريم ، ببين وضوى كدام يك از ما صحيح است . اول حضرت مجتبى عليه السلام وضو گرفتند و بعد سيدالشهدا عليه السلام وضو گرفتند؛ و كنايه وضوى صحيح را به او تعليم دادند و آن پيرمرد كه متوجه شده بود، گفت : قربان شما، وضوى شما درست است و وضوى من غلط بود(209).
در سخنى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند:
لو مُنِع النَّاس مِن فَتِّ البَعر لَفَتُّوهُ و قالوا ما نُهِينا عنه الا و فيه شى ء(210).
((اگر افراد بشر را از له كردن قاذورات حيوانات منع كنيد، نسبت به آن حساس مى شوند و مى گويند: شايد فايده اى در اين كار است كه ما مورد نهى قرار گرفته ايم )).
طبع بشر اين است كه به آنچه او را منع مى كند، حريص تر مى شود. بنابراين درباره حرص به حضرت آدم عليه السلام مثال مى زنند كه چون او از خوردن آن شجره ملعونه نهى شده بود، شيطان از همين خصيصه حرص او به آن چيزهايى كه نهى شده است ، استفاده كرد و آدم و حوا را فريب داد.
تصريح در كلام ، ممكن است صفت حرص را تحريك كند. بنابراين ، علاوه بر اين كه استاد وظيفه دارد محصلش را به مكارم اخلاق هدايت كند و از زشتى هاى اخلاقى بازدارد، بايد در شيوه آموزش خود، ظريف ترين روش ها را به كار گيرد. چه بسا اين روش ، براى پدران و مادران نيز كارسازتر از نهى صريح و ملامت ابتدايى فرزندانشان باشد.
حقّ پنجمى كه شاگرد بر استاد دارد اين است كه از بزرگ نمايى پرهيز كند و روح تواضع و فروتنى را عملا به متعلم بياموزد و خود عامل به اين صفت ارزشمند اخلاقى باشد. به فرمان صريح قرآن ، حتى پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نيز ماءمور است كه نسبت به مؤ منان و كسانى كه از صميم قلب ايمان آورده اند، تواضع كند:
واخفِض جَناحَكَ لمَن اتَّبَعَك من المؤ منين (211).
((بال و پر خود را براى مؤ منينى كه از تو پيروى مى كنند، بگستر)).
يكى از دستورات وحى الهى ، رعايت تواضع و حفظ اين كرامت اخلاقى است . رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم در سخنى مى فرمايند:
ان اللَّه اءَوحى الىَّ اءَن تواضعوا(212).
((خداوند به من دستور فرمود كه تواضع را رعايت كنيد)).
در سخن ديگرى از وجود مبارك آن حضرت نقل شده است كه فرمودند:
ما نقصت صدقة من مال و ما زاد اللَّه عبدا بعفو الا عزّا و ما تواضَعَ اءَحد للّه الا رفَعَهُ اللَّه (213).
((نه انفاق و صدقات ، چيزى از مال انسان را كم مى كند و نه اغماض و گذشت و عفو از عزت انسان مى كاهد؛ بلكه انسان را عزيزتر مى كند. تواضع موجب حقارت انسان نمى شود، بلكه به او رفعت اجتماعى مى دهد و در ميان مردم به بزرگوارى شناخته مى شود)).
وقتى تواضع به عنوان يك اصل اخلاقى براى همه افراد توصيه شده است ، طبيعى است كه نسبت به محصل ، دانش آموز، طلبه ، دانشجو و مجموعه كسانى كه در مقام تحصيل و يادگيرى ، در محضر استاد هستند و با او رابطه فرزند و پدرى دارند بايد بيشتر مورد تاءكيد باشد.
سخن ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است كه حضرت فرمودند:
انَّما اءَنا لكم مثل الوالد لولده (214).
((من براى شما، مانند پدرم براى فرزندش )).
طبيعى است كه هيچ پدرى براى فرزندانش ، خودبزرگ بينى ، فخرفروشى و كبر ندارد و راءفت ، عطوفت و مهربانى پدر به فرزند، مانع از كبر و فخرفروشى است .
چون جايگاه معلم ، نسبت به متعلم ، منزلت پدر و فرزند است ، طبيعى است كه بايد تواضع ، فروتنى و نرمش نسبت به او بيش از ساير طبقات و اصناف اجتماعى باشد.
در سخن ديگرى كه مرحوم مجلسى در بحارالانوار نقل كرده است ، رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايند:
لَيِّنوا لمَن تُعلِّمون و لمَن تَتَعَلَّمون منه (215).
((فروتنى و تواضع هم بر استاد لازم است و هم بر محصل )).
شيوه بزرگان و كسانى كه به زيور مكارم اخلاقى آراسته بودند، با زيردستانشان چنين بوده است كه نهايت فروتنى و تواضع را به جاى مى آورده اند. در مورد عيسى بن مريم عليه السلام روايتى را به تفصيل نقل مى كنند كه در اين جا بدان اشاره مى كنيم :
قال عيسى ابن مريم عليه السلام يا معشرَ الحواريِّين لى الَيكم حاجَة اقضُوها لى قالوا قُضِيَت حاجتك يا روح اللَّه فقَام فغَسَلَ اءَقدامَهُم فقالوا كنَّا نحن اءَحقّ بهذا يا روح اللَّه فقال اءن اءَحقّ النَّاس بالخِدمَةِ العالمُ انَّما تواضعت هكذا لكَيمَا تَتَواضَعوا بعدى فى النَّاس كَتَواضُعى لكم ثم قال عيسى عليه السلام بالتَّواضع تُعمَرُ الحكمةُ لا بالتَّكبُّر و كذلك فى السَّهل ينبِتُ الزَّرع لا فى الجبل (216).
((عيسى ابن مريم عليه السلام به حواريون گفت : من به شما نيازى دارم . شما اين حاجت مرا برآورده كنيد. حواريون گفتند: تقاضايى كه دارى ، ما انجام مى دهيم . عيسى برخاست و با ظرف آبى به شستشوى پاى حواريون مشغول شد، حواريون گفتند: ما بايد نسبت به شما كه پيامبر خدايى و به ما سمت معلم و مربى دارى چنين كنيم ، نه اين كه شما اين كار را بكنيد! عيسى عليه السلام به ايشان فرمود: عالم شايسته و سزاوارتر به انجام خدمت به ديگران است . من اين گونه عمل مى كنم تا شما هم بعد از من ، با مردم و كسانى كه از شما علم خواهند آموخت ، همين روش را به كار گيريد، با تواضع و فروتنى مى توان حكمت و دانش را ميان مردم ترويج كرد و جامعه اى را به حكمت و دانش انس داد. همان گونه كه درخت در زمين سهل مى رويد نه در زمين سخت و كوهستان )).
بنابراين در دل نرم ، قلب لطيف و روح لين توام با بزرگ منشى و تواضع است كه مى توان بذر علم ، دانش و انديشه را كاشت و در انتظار حاصل نشست . نكته مهمى كه در اين مطلب نهفته است ، رعايت حسن خلق ، تلطف و خوشرويى با دانش آموز است ؛ چرا كه :
المؤ من بِشرُهُ فى وجهه و حزنه فى قلبه (217).
((شادمانى مؤ من در رخسار اوست و اندوه وى در دلش )).
برخورد نيكو و زيبا با ديگران از وظايف مؤ من است ؛ چرا كه چهره ظاهرى انسان ، از آن ديگران است و آنچه كه در دل و قلب انسان است براى خود اوست و حقّ ندارد با گرفتگى چهره و تكدرى كه بروز مى دهد، ديگران را آزار دهد و برنجاند، و رعايت اين حقّ درباره متعلم كه هر روز با استاد روبرو مى شود از اهميت خاصى برخوردار است ؛ چرا كه اگر قرار باشد، با بدخلقى و چهره عبوس و درهم با شاگردان خود مواجه شود و با تكبر، فخرفروشى و خودبزرگ بينى با آنها رفتار كند، حقوق متعلم را رعايت نكرده است . اين نكته اى است كه امام سجاد عليه السلام در كلام خود صريحا بدان اشاره كرده ، مى فرمايند:
فان اءَحسنت فى تعليم النَّاس و لم تَخرَق بهم و لم تَضجَر عليهم .
وظيفه تو نرمش و مدارا با آنها شاگردان است ، اگر به اين وظيفه عمل كردى و با خشونت رفتار نكردى ، در حقيقت حقّ آنان را رعيات كرده اى و تعبير نهايى در كلام امام عليه السلام اين است كه اگر با تندى و خشونت برخورد كردى ، در اين حال كنت له خائنا و لخلقه ظالما تو در حقّ او خيانت و ظلم كرده اى .
ظلم همان طور در مباحث گذشته به تناسب معنى كرده ايم نقطه مقابل عدل است ، بنابراين اگر انسان در همه امور، اعم از امور اعتقادى ، عملى ، اخلاقى و... از مسير اعتدال مورد توصيه ، پارا فراتر بگذارد، ظلم كرده است . تعادل در حقوق متعلم ، حسن خلق ، تواضع و رفتار ملايم است . بنا به فرموده حضرت اگر پا را از اين محدوده فراتر بگذارد به او ظلم كرده است .


حقوق متعلم از ديدگاه شهيد ثانى
نكته هاى دقيق ديگرى هم در فرمايش مرحوم شهيد ثانى رحمة اللَّه ذكر شده است كه به اختصار به آنها اشاره مى كنيم :
از ديگر حقوق متعلم بر استاد، اين است كه اگر به هر دليلى چند روزى از محضر درس او غيبت كند، استاد موظف است كه به وسيله ديگر شاگردان از حال او بپرسد و يا اگر غيبت او طولانى شد، خود به عيادت او برود و از وضع او باخبر شود. اگر مشكلى دارد، در حد توان ، حل كند و اگر مشكلى ندارد، براى او دعا كند.
استاد موظف است كه در بر خورد اول با دانش آموز و دانشجويانش ، اسامى آنها را سؤ ال و آنها را با اسم و خصوصيت شناسايى كند و بر حالات آنها مراقبت داشته باشد و آنها را با القاب و اسامى مورد علاقه شان صدا بزند؛ نه با اسامى و القابى كه شايد به آن مشهور شده اند، ولى مورد علاقه آنها نيست .
اين ظرافت ها در موازين اخلاقى شرع مقدس اسلام بايد براى كسانى مورد توجه باشد كه امروز داعيه دار فرهنگ و مدنيت هستند.
در فرمايش امام سجاد عليه السلام آمده است كه استاد موظف است كه علم را به دانشجويان خود بياموزد و در آموختن بخل نورزد. به تعبير حضرت و ان انت منعت النَّاس عِلمُك يعنى تو نبايد نسبت به آموختن دانسته ها و معلوماتت بخل بورزى .
در معارف دين چه در آيات و چه در روايات باب مفصل و قابل توجهى درباره كتمان علم داريم . در سوره مباركه بقره اين آيه شريفه وارد شده است كه مى فرمايد:
و لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تكتموا الحقّ و انتم تعقلون (218).
((حقّ را به باطل نياميزيد؛ و حقيقت را با اين كه مى دانيد كتمان نكنيد)).
يا در آيه ديگرى در همان سوره مباركه مى فرمايد:
انَّ الَّذين يكتمون ما اءَنزلنا من البيِّنات و الهَدى من بعد ما بيَّنّاهُ للناس فى الكتاب اولئك يلعَنَهُمُ اللَّه و يلعنهم اللاّعِنون (219).
((كسانى كه دلايل روشن ، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده ايم ، آن هم بعد از آن كه در كتاب براى مردم بيان نموديم را كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى كند؛ و همه لعن كنندگان نيز، آنها را لعن مى كنند)).
وقتى كه مؤ من به علوم الهى اطلاع پيدا كرد، موظف است ، اين علوم را به ديگران برساند؛ كه اگر كتمان نكند، به لعنت الهى مبتلا مى شود. آيات ديگرى هم در اين باره آمده است كه براى رعايت اختصار، از اشاره به آنها خوددارى مى كنيم .
اما در روايات ائمه معصومين عليهم السلام نيز سخنان قابل توجهى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم . از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
مَن كَتَمَ علما فكاءنَّهُ جاهل (220).
((اگر كسى علمش را كتمان كند و به ديگران نياموزد، با جاهل تفاوتى ندارد)).
چون انسان جاهل ، قدرت آموزش ندارد، خيرش نيز به ديگران نمى رسد و عالمى هم كه در مقام تعليم برنمى آيد، با جاهلان تفاوتى ندارد.
الجواد مَن بذَل ما يُضَنُّ بمثله (221).
((بخشنده كسى است كه مى بخشد آنچه را كه ديگران نمى بخشند)).
اين را درباره مسائل دقيق علمى و علوم كمياب تفسير فرموده اند، در فرمايش ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه حضرت فرمودند:
قراءُت فى كتاب على عليه السلام انِّ اللَّه لم ياءخُذ على الجُهَّال عَهدا بطلب العلم حتَّى اءَخَذَ على العُلَمَاء عهدا بِبَذل العِلم للجُهَّال لانَّ العلم كان قبل الجهل (222).
((خدا قبل از آن كه جاهلان را نسبت به خطاهايشان محاكه كند، از علما سؤ ال خواهد كرد كه چرا شما وظيفه خود را در آموزش تعطيل كرديد)).
مطلب ، خيلى قابل توجه است ؛ در قيامت از خطاكاران مى پرسند كه چرا خطا كرديد، مى گويند: نمى دانستيم . مى گويند: چرا نياموختيد؟ اگر جواب دهند علما به ما نياموختند، در پيشگاه الهى ، عالمان جوابى نخواهند داشت . در سخن ديگرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده است ، كه حضرت فرمودند:
اءَيُّما رجل آتاه اللَّه علما فكتَمه و هو يَعلَمه ، لقى اللَّه عزوجل يوم القيامَةِ مُلجَما بِلجام مِن نار(223).
((اگر كسى مورد عنايت الهى قرار گرفت و خدا به او توفيق داد كه در رشته از علوم ، تخصص و آگاهى پيدا كرد و عالم شد و اين علم را كتمان كرد و در آموزش آن بخل ورزيد، هنگام ورود به قيامت به دهان او لجامى از آتش زده مى شود)).
بنابراين ، انسان عالم به حكم وظيفه شرعى و اخلاقى موظف است به ديگران بياموزد؛ منتها در اين آموزش و آگاهى ، نبايد اين توصيه امام سجاد عليه السلام فراموش شود كه آموزش همراه با تواضع و نرم خويى باشد؛ چرا كه منعت النَّاس علمك كنت له خائنا و لخلقه ظالما اگر علمت را از مردم دريغ كردى و يا به هنگام آموزش تندى كردى ، خيانت كرده اى . هم بايد آموزش دهد و هم اين آموزش ، آميخته با تواضع و فروتنى باشد؛ زيرا در غير اين صورت خيانت كرده است ؛ چون امام سجاد عليه السلام در ابتداى اين حقّ فرمودند كه منزلت و جايگاه معلم ، منزلت امانتدار و كليددار است و امانتدار، امينى است كه سرمايه اى در اختيار او قرار گرفته . وقتى خدا و صاحب امانت او را مكلّف به بخشيدن كرده است ، سر باز زدن او، خيانت در امانت است .
با اين توضيح معناى تعبير امام سجاد عليه السلام كه مى فرمايند كنت له خائنا و لخلقه ظالما روشن مى شود. از يك طرف به خدا و امانت خيانت كرده است و از طرف ديگر به بندگان خدا ظلم كرده است ؛ يعنى دو گناه بزرگ خيانت به خدا و ظلم به بندگان او.
بنابراين ، آموزش يك وظيفه است و بين فقها اين بحث مطرح است كه اگر ديگران به علم او علوم واجبه و مورد نياز انسان ها محتاج باشند، آيا در مقابل تاءمين اين نياز مى توان مطالبه اجر مادى كرد؟ معمولا مى فرمايند كه جايز نيست در قبال علومى كه مورد احتياج انسان ها است ، مطالبه پول شود و بر اين اساس هيچ فقيهى براى آن كه مردم را به احكام الهى آشنا كند و هيچ عالم و متكلّمى براى اين كه اعتقادات مردم را اصلاح كند، و در يك كلام هيچ معلم و مربى ، در آموزش علوم مورد نياز افراد، حقّ ندارد از آنها مطالبه پول كند. حتى درباره اطبا و پزشكان كه علمشان مورد نياز بيماران باشد نيز محل شبهه است كه بتوانند در قبال طبابت خود، اجر مادى طلب كنند.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
قِوامُ الدِّين باربعة : بعالم ناطق مستعمِل له ، و بغنىّ لا يَبخَلُ بفضله على اهل دينِ اللَّه ، و بفقير لا يَبيع آخرتَه بدُنياه ، و بجاهل لا يَتَكَبَّر عن طلب العلم (224).
قوام دين به چهار اصل است ؛ يعنى اين استوانه ها، موجب برقرارى خيمه حيات دين و دنياى انسانند: اول ، عالمى كه آموزش دهد و خود نيز اهل عمل باشد كه اگر علمش را كتمان كند، در حقيقت قواعد دنيا را به هم ريخته است ؛ و دوم ، ثروتمند و سرمايه دارى كه بخل نورزد و سرمايه هايى را كه خدا به فضل و رحمتش در اختيار او گذاشته ، به نيازمندان برساند؛ سوم ، فقيرى كه به دليل نياز مادى دين و معتقدات خود را نفروشد؛ چهارم ، جاهلى كه در راه تحصيل از روى كبر كوتاهى نكند.
علاوه بر حقوقى كه در مباحث قبل ذكر شد معلم و مربى بايد به نكات ديگرى هم توجه داشته باشد: اول ، در آموزش ‍ به قدر استعداد و توان محصل سخن بگويد. در اين باره پيامبر گرامى اسلام صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم مى فرمايند:
اءِنَّا معاشرَ الاَنبياء اُمرنَا اءَن نُكلّمَ النَّاس على قدر عُقولِهِم (225).
((ما رسولان الهى ماءموريم كه با مردم ، به اندازه فهم و دركشان صحبت كنيم )).
بنابراين ، اين نكته دقيقى است كه معلم در شيوه تعليم و تدريس خود، حال محصل و متعلم را رعايت كند.
همه علوم براى همگان قابل تعليم نيست ، درباره بسيارى از علوم ، تعبير به اسرار مى شود و اگر كسانى حافظ و حامل اسرارند، نهى شده اند كه اين علوم را در اختيار ديگران قرار دهند؛ چرا كه بايد استعداد، توان و ظرفيت محصل و طالب علم ، مورد توجه و دقت معلم باشد، تا اين سرمايه هاى گرانبها بيهوده ضايع نشود.
معمولا مربيان بشر؛ يعنى ائمه هدى عليهم السلام اين علوم را در اختيار افراد خاصى قرار مى دادند يا در بسيارى از موارد، اصلا كسى نبوده است كه توان تحمل برخى علوم آنان را داشته باشد. اميرالمؤ منين عليه السلام به سينه مبارك خويش اشاره كرده ، مى فرمودند:
انَّ ههُنا لَعِلما جَمَّا لو وَجدتُ له حَمَلَة (226).
((در سينه ام علوم بسيارى است كه بايد استعداد قابل براى انتقال آنها بيابم )).
از جابر بن يزيد جعفى نقل شده است كه مى گويد:
رَوَيتُ خمسين اءَلف حديث ما سمعه اءَحد منِّى (227).
((من پنجاه هزار حديث آموخته ام ، كه هيچ كس نبايد آنها را از من بشنود؛ چرا كه همگان توان فراگيرى و درك اين علوم را ندارند)).
جابر مى گويد:
حدَّثنَى اءَبوجعفر عليه السلام تسعين اءلفَ حديث لم اءُحدِّثَ بها اءَحد قطُّ و لا اءُحدِّثُ بها اءحدا اءبَدا، قال جابر: جُعلتَ فداك انَّك قد حَمَلتَنِى وَقرا عظيما، بِما حدَّثتَنى به مِن سرِّكم الَّذى لا اءُحدِّثُ به اءَحدا، فربَّما جَاش فى صدرى ياءخذَنى منه شبهُ الجنون (228).
((امام باقر عليه السلام نودهزار حديث به من آموخته اند كه من تاكنون براى كسى بازگو نكرده ام و بعد از اين هم براى كسى نقل نخواهم كرد. بعد مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام عرض كردم فدايتان شوم شما يك بار دشوارى از اسرار بر گردن من نهاده ايد كه گاهى آن چنان بر من سنگينى مى كند كه از حالت اعتدال خارج مى شوم )).
حضرت فرمودند: در چنين شرايطى در بيابان حفره اى ايجاد كن و اين مطالب را در آن حفره بگو! يعنى اين كار بهتر از اين است كه اين علوم را به نااهلان و نامحرمان بگويى تا از آن سوءاستفاده كنند. شايد پذيرش اين مطالب كمى سنگين باشد، اما با بيان اين مطالب ، روشن مى شود كه آموختن برخى علوم ، موجب ظلم و ستم به جامعه بشريت مى شود. صاحبان قدرت ، از امكاناتى كه پيشرفت علوم براى آنها فراهم كرده است ، به اقتدار و سلطه علمى رسيده اند و از آن سوءاستفاده مى كنند؛ مثلا بشر در علم فيزيك آنقدر پيشرفت كرده است كه موفق به شكافتن هسته اتم مى شود و در سايه آن موفق مى شود ابزار و آلاتى را بسازد كه با فشردن دكمه اى ، ميليون ها انسان را به خاك و خون بكشد؛ در حالى كه ممكن است در آينده ، اسرار ديگرى از سخنان ائمه اطهار عليهم السلام روشن شود؛ اما دقت در وضع موجود نيز عمق سخنان اين بزرگواران را بر ما روشن مى كند.
حقّ ديگرى كه در زمره حقوق متعلم بيان شده ، اين است كه استاد و مربى ، همه تلاش خود را به كار گيرد تا او را از اشتغال به امورى كه باعث انحراف او از مسائل علمى مى شود بازدارد. او را هدايت كند كه اوقاتش را صرف يادگيرى و فراگيرى مسائل علمى كند و از اتلاف وقت بپرهيزد. در دعاى مكارم الاخلاق امام سجاد عليه السلام مى فرمياند:
اللَّهم صل على محمَّد و آله ، واكفنى ما يشغلنى الاهتمام به (229).
((خداوندا بر محمَّد و آلش درود فرست و از آنچه مورد توجه و اهتمام من است ، كفايتم كن )).
علم از ضرورى ترين امور زندگى است و امام سجاد عليه السلام از خدا مى خواهد كه او را در چيزهايى كه باعث مى شود از امور ضرورى بازماند، كفايت كند تا فقط به آن وظايفى كه او براى انسان ، تعيين كرده است مشغول باشد. استاد نيز بايد متعلم و دانش آموز را به اين نكته هاى دقيق توجه دهد كه هدف از خلقت او چه بوده است .
در مباحث قبل ، اشاره كرديم كه خداوند متعال ، علم را تشريفا به خود نسبت مى دهد؛ در حالى كه همه مخلوقات عالم از آن خداوند متعال است ؛ ولى ساير مخلوفات و خزائن آن ها را به يكى از اوصاف خود نسبت داده است . بنابراين وقتى كه علم چنين منزلتى دارد ديگر انسان نبايد وقتش را صرف امور ديگر كند.
حقوق ديگرى كه بايد معلم نسبت به دانش آموز رعايت كند، اين است كه در پاسخ به سوال ، حقّ تقدم دانشجويان را رعايت كند. اين يكى از ظريف ترين نكاتى است كه در فرمايش ائمه معصومين عليهم السلام بدان توجه شده است . مرحوم مجلسى رحمة اللَّه روايتى را اين چنين نقل مى كند:
و رُوِىَ اءَنَّ اءَنصاريا جاءَ الى النَّبى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم يساءَلُه ، و جاء رجل مِن ثَقيف ، فقال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم : يا اءَخا ثقيف انَّ الانصارىَّ قد سَبَقَكَ بالمسالةِ فاجلِس كيما نُبدِى ءُ بحاجة الانصارىّ قبل حاجتك (230).
((يكى از انصار، خدمت پيامبر گرامى اسلام صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد تا سوالى از آن حضرت بپرسد. بعد از او يكى از مسلمان ها از قبيله ثقيف آمده بود و چون از راه دور آمده بود متوقع بود، پيغمبر زودتر جواب او را بدهد حضرت فرمودند: اى برادر اهل ثقيف ! اين مرد انصارى قبل از تو آمده است ؛ بنشين تا پاسخ سوال او را بگويم ، بعد پاسخ تو را بدهم )).
حقّ ديگرى كه بر عهده معلم و استاد است ، اين است كه موظف است هيچ يك از دانشجويان و دانش آموزانش را در اظهار محبت و احترام بر ديگرى برترى ندهد، كه اين عمل باعث كينه ورزى و ايجاد حقد و حسادت در افراد و محصلين مى شود. بنابراين استاد موظف است ، اگر همه دانش آموزانش از نظر ديانت ، شرايط سنى و... در يك رتبه هستند، همه را با يك چشم نگاه كند و احترام و منزلت آنها را يكسان رعايت كند.
از حقوق ديگرى كه متعلم بر استاد دارد، مراقبت به تحصيل و توان تحصيلى محصل است . اگر استاد احساس كند محصل در معرض اذيت و آزار قرار گرفته است و توان آموختن علوم را در اين حد و مقدار ندارد، بايد او را از اين كار بازدارد، تا او به حال عادى و طبيعى ، به تحصيل علم بپردازد. منظور اين است كه گاه افرادى اساسا به خاطر شور و اشتياق فراوان به تحصيل ، از ساير نيازها و احتياج هاى خود غفلت مى كنند و به صورت افراطى فقط به تلاش هاى علمى مى پردازند؛ غافل از اين كه انسان بنا به آفرينش و خلقت خود موظف است كه همه نيازهاى ضرورى خود را پاسخ گويد؛ و استاد موظف است او را از اين افراط و تفريطها بازدارد.
حقّ ديگرى كه براى متعلم ذكر فرموده اند اين است كه استاد و مربى هرگز به خاطر جهل و بى خبرى خويش ، محصلان خود را از يادگيرى ساير رشته هاى علمى منع نكند؛ چرا كه به صورت طبيعى ممكن است شاگرد او علومى را نزد ديگران فراگيرد كه در وى نيست . به عبارت ديگر، اين كه انسان به يكى از رشته هاى علمى آشنايى ندارد، نبايد ديگران را از يادگيرى آن رشته بازدارد كه اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند:
النَّاس اعداء ما جهلوا(231).
((انسان ها، دشمن آن چيزى اند كه نسبت به آن جاهلند)).
مبادا استاد نسبت به آنچه كه نمى داند دشمنى كند و مانع از يادگيرى رشته هاى مورد علاقه دانش آموزان و محصلين شود و يا مانع آموختن رشته هاى مورد نياز اجتماع شود.
نكته ديگر اين كه گاهى برخى معلمان و اساتيد به خاطر اين كه نتوانسته اند خود را از نظر شخصيتى و اخلاقى به كمال لازم برسانند، از اين كه محصل و دانش آموزان نزد ديگر يعلم بياموزد، آزرده مى شوند به عبارت ساده تر، خوشحال نيستند كه شاگرد از انحصار آنها خارج شود؛ و اين يكى از سيئات اخلاقى است و معمولا اين خلق و خو در اساتيد پايه هاى بالاى علمى رخ مى نمايد؛ چرا كه در رتبه هاى ابتدايى و يا متوسطه اين رفتار نمود ندارد؛ ولى در پايه هاى علمى بالاتر؛ مثلا در حوزه يا در دانشگاه ، كه افراد در دو يا سه رشته مشغول كار علمى هستند، يا در همان رشته ، استادان متنوعى را انتخاب مى كنند، اساتيدى كه دچار ضعف نفس هستند و يا به مراتب عالى اخلاقى نرسيده اند، از اين كه طلبه يا دانشجو يا محصلشان نزد ديگرى علم بياموزد خوشحال نمى شوند و او را نهى مى كنند؛ يا به ترتيبى با برخوردهاى غيراخلاقى او را آزرده مى كنند. اين كار، دو اثر منفى مستقيم دارد: يكى در روح خود معلم و استاد و ديگرى در روح محصل و دانش آموز.
اثر مستقيم در روح استاد اين است كه او را از مراتب معنوى و انسانى به دور نگه داشته و از درك و بيان حقايق محروم ساخته و به عمق جهل او مى افزايد؛ و اثر سوء و غيراخلاقى كه براى متعلم دارد اين است كه او هم با همين ويژگى اخلاقى تربيت مى شود و به جاى اين كه استاد او را به سوى مكارم اخلاقى هدايت كند، به سوى زشتى هاى اخلاقى ، راهنمايى كرده است . در اين باره ، مولا اميرالمؤ منين عليه السلام چنان كه در مباحث گذشته به اين مطلب اشاره كرديم مى فرمايند:
مَن نَصَبَ نَفسَهُ للنَّاس اماما فَليَبدا بتَعليم نفسه قبل تعليم غيره وليكن تاءدِيبه بسيرته قبل تاءديبه بلسانه و معلِّم نفسه و مودِّبُها اءَحَقّ بالاِجلال من معلم النَّاس و مؤَدِّبهم (232).
((كسى كه خود را پيشوا و امام مردم قرار مى دهد، بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران بپردازد، به تعليم خويش بپردازد؛ و بايد تاديب كردن او به عملش ، پيش از تاءديب كردن به زبانش باشد. كسى كه معلم و ادب كننده خويشتن است ، به احترام ، سزاوارتر از كسى است كه معلم و مربى مردم است )).
از ديگر حقوق متعلم بر معلم اين است كه اگر استاد در محصل و دانش آموز خود، استعداد و لياقت بازگويى و تدريس ‍ آموخته ها را دريافت ، او را به تدريس و آموزش ديگران تشويق كند. شايد بتوانيم اين مطلب را اين گونه تفسير كنيم كه وقتى معلم احساس كند كه متعلم بى نياز از آموزش و فراگيرى است ، او را تشويق كند كه اوقات خود را به كار مفيدترى كه براى مردم نيز بازدهى و منفعت دارد، صرف كند؛ يعنى دانشجو و يا طلبه را تشويق به تدريس و استقلال در تشكيل مجلس و محفل درس كند. مبادا استاد، از اين كه محصل او براى خود كرسى مستقل تدريس فراهم كرده است ، ناراحت شود.
در انتها با سخن امام سجاد عليه السلام اين بحث را به پايان مى رسانيم كه اگر استاد حقوقى را كه ذكر شد رعايت نكند:
كان حقّا على اللَّه عزَّ و جَلَّ اءَن يَسلُبَكَ العلم و بهاءَهُ و يسقط من القلوب محلَّكَ.
((حقّ الهى چنين اقتضا مى كند كه آن علم را از او بگيرد و آبرو و اعتبارى را كه خداوند در سايه اين علم به او عنايت كرده است را از او سلب نمايد)).


منابع :
193- نهج البلاغه ، ص 220، حكمت 372.
194- سوره انعام ، آيه 50.
195- سوره هود، آيه 31.
196- سوره طور، آيه 35 37.
197- سوره حجر، آيه 21.
198- سوره يوسف ، آيه 55.
199- سوره اسراء، آيه 100.
200- سوره ص ، آيه 9 و 10.
201- بحارالانوار، ج 2، ص 173، حديث 4.
202- كافى ، ج 2، ص 224، حديث 10، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 247، حديث 21476.
203- جامع الاخبار، ص 249، حديث 645.
204- كافى ، ج 1، ص 47، حديث 6.
205- كافى ، ج 1، ص 46، حديث 2، وسايل الشيعه ، ج 27، ص 78، حديث 33249.
206- منية المريد، ص 84.
207- منيه المريد، ص 84.
208- منيه المريد، ص 85.
209- بحارالانوار، ج 43، ص 319، حديث 2.
210- منيه المريد، ص 86.
211- سوره شعراء، آيه 215.
212- منيه المريد، ص 87.
213- منيه المريد، ص 87.
214- سنن ابن ماجد، ج 1، ص 114، حديث 313.
215- بحارالانوار، ج 2، ص 62، حديث 7.
216- كافى ، ج 1، ص 37، حديث 6.
217- نهج البلاغه ، ص 217، حكمت 333.
218- سوره بقره ، آيه 42.
219- سوره بقره ، آيه 159.
220- تصنيف غررالحكم ، ص 44، حديث 136.
221- بحارالانوار، ج 2، ص 67، حديث 13.
222- كافى ، ج 1، ص 41، حديث 1، بحارالانوار، ج 2، ص 67، حديث 14.
223- امالى طوسى ، ص 377، حديث 808.
224- بحارالانوار، ج 1، ص 179، حديث 61.
225- كافى ، ج 1، ص 23، حديث 15.
226- بحارالانوار، ج 65، ص 224، حديث 17.
227- مستدرك الوسايل ، ج 12، ص 298، حديث 14134.
228- بحارالانوار، ج 2، ص 69، حديث 22.
229- صحيفه سجاديه ، ص 129 (دعاى بيستم ).
230- بحارالانوار، ج 2، ص 63، حديث 15.
231- نهج البلاغه ، ص 204، حكمت 172، و ص 226، حكمت 438.
232- نهج البلاغه ، ص 194، حكمت 73.


نوشته شده در   دوشنبه 6 دي 1389    
PDF چاپ چاپ