يکشنبه 26 آبان 1398 | Sunday, 17 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 5 دي 1389     |     کد : 7456

حق صدقه

حق صدقه

حق صدقه
و اءَمَّا حَقُّ الصدقة فاءَن تعلم اءَنّها ذُخرُك عند ربك و وديعتك الّتى لا تحتاج الى الاشهاد فاذا علمت ذلك كنت بما استودعته سرّا اءَوثَقَ بما استودعته علانية و كنت جديرا اءَن تكون اءَسرَرت اليه اءَمرا اءَعلَنتَهُ و كان الامر بينك و بينه فيها سرا على كل حال و لم تستظهر عليه فيما استودعته منّا اِشهاد الاسماع و الابصار عليه بها كانها اءَوثق فى نفسك لا كانَّك لا تثق به فى تادية وديعتك اليك ثم لم تمتَنَّ بها على اءَحد لانّها لك فاذا امتننت بها لم تاءمن اءَن تكون بها مثل تهجين حالك منها الى من مننت بها عليه لان فى ذلك دليلا على اءَنَّك تُرِد نفسك بها و لو اءَردت نفسك بها لم تمتنّ بها على احد و لا قوة الا باللّه .
((و اَمَّا حَق صدقه آن است كه بدانى ذخيره توست نزد پروردگارت ؛ و سپرده اى ، كه نياز به شاهد و گواه گرفتن ندارد. چون اين را دانستى اعتماد و اطمينانت به آنچه در نهان به امانت مى سپارى بيشتر است تا از آنچه آشكار مى دهى ؛ و شايسته است كه اين كار سرّ و رازى باشد ميان تو و خداى تو؛ و هيچ كس را بر آن آگاه ننمايى . و گوش ها و ديده هاى ديگران را به دليل اين كه بدانها بيشتر اعتماد دارى پشتوانه عمل خود قرار ندهى ؛ نه از آن رو كه از سپرده گذاريت نزد خدا مطمئن نيستى ، براى اين كه مى دانى صدقه بلاها و امراض را از تو دور مى كند و در آخرت تو را از آتش و عذاب مى رهاند. همچنين در پرداخت صدقه بر هيچ كس منت نگذار، كه اين كار فقط به نفع توست ؛ و اگر چنين كردى خود را از گرفتارى به سرنوشت آن شخص كه بر او منت نهاده اى ايمن مدان ؛ زيرا تو با اين كار نشان داده اى كه به دنبال منفعت خود بوده اى وگرنه هرگز بر كسى منت نمى نهادى )).
دوازدهمين حق ذكرشده در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام و سومين حق از حقوق افعال كه در اين رساله مباركه ذكر شده است ((حق صدقه )) است .


زكات ، حق واجب الهى

عنوان صدقه در لسان شرع مقدس ؛ اعم از قرآن و روايات ؛ هم بر حقوق واجب مالى اطلاق مى شود، هم بر تبرّعات (انفاق ها و اعانات مستحبى )؛ به همه اين موارد صدقه گفته مى شود. بنابراين لازم است كه اول درباره حقوق واجبى كه به آنها صدقه گفته مى شود مقدار بيشترى بحث كنيم كه نمونه آن زكات است .
بُنِى الاسلام على خمس على الصلاة و الزكاة و الحج و الصوم و الولاية (803).
((اسلام بر پنج چيز بنيان نهاده شده است : نماز، زكات ، حج ، روزه و ولايت اهل بيت عليهم السلام )).
همان طور كه يكى از اركان دين نماز است ، از اركان ديگر آن زكات است كه بسيارى از موارد در قرآن كريم و يا در روايات هر كجا يادى از نماز شده ، در كنارش زكات نيز مطرح است اءقيموا الصلاة و آتوا الزكاة (804) حتى در بعضى از موارد زكات بر نماز مقدم شده است . با همه اهميتى كه شرع مقدس براى نماز قائل است و نماز را به عنوان ستون خيمه دين تلقى كرده ، در عين حال زكات را مقدم كرده است .
در سوره مباركه اعلى مى خوانيم :
قد اءَفلح من تزكى # و ذَكَرَ اسمَ ربه فصلى (805).
((به يقين كسى كه پاكى جست و خود را تزكيه كرد، رستگار شد، و آن كه نام پروردگارش را ياد كرد؛ سپس نماز خواند)).
در سوره مباركه توبه با تعبيرى كه در قرآن كمتر مشابه دارد نسبت به مانع زكات و كسى كه اين حق مهم الهى را ادا نمى كند تحذير شده است :
والَّذين يكنزون الذَّهَبِ و الفضَّةِ و لا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشّرهم بعذاب اءليم (806).
((كسانى كه طلا و نقره و سرمايه ها را پنهان مى كنند و در راه خدا انفاق نمى كنند، آنها را به عذابى دردناك بشارت بده )).
امام باقر عليه السلام فرمودند:
انّ اللّه عزَّ وَ جَلّ قرن الزكاة بالصلاة ... فمن اءقام الصلاة و لم يؤ ت الزكاة لم يقم الصلاة (807).
((خدا زكات و نماز را قرين هم قرار داده و كسى كه نماز بخواند و زكات مالش را ندهد؛ درست مثل اين است كه نماز هم نخوانده باشد)).
در بعضى از روايات بر اين مطلب تصريح شده است كه مانع الزكات كسى كه اين حق را ادا نمى كند از دايره دين و ايمان خارج است .
مَن مَنَعَ قِيرَاطا مِنَ الزَّكاة فَلَيسَ بِمُؤ من و لا مسلم (808).
((كسى كه يك قيراط از زكات را نپردازد نه شيعه است و نه مسلمان )).


اثر وضعى عدم پرداخت زكات
علاوه بر همه اينها، نپرداختن زكات يك اثر وضعى هم براى شخصى كه اين حق را ادا نمى كند دارد. روايت صحيحى است از امام صادق عليه السلام كه مى فرمايند:
ما مِن عَبد يَمنَعُ دِرهَما فى حَقِّهِ اِلا اءَنفَقَ اثنَينِ فى غَيرِحَقِّهَ و ما رجل يَمنَعُ حقّا مِن مالِهِ اِلا طوّقهُ اللّه عزَّوَجَلّ بِهِ حَيَّة من نار يوم القيامة (809).
((كسى كه يك درهم از حقوق واجبه الهى را نپردازد، او دو برابر آن را در غيرحق مصرف مى كند. اگر كسى يك درهم از حقوق الهى را نپردازد، خداوند در قيامت طوقى از آتش به گردن او مى اندازد)).
يعنى علاوه بر عذاب اخروى اثر وضعى اش اين است كه وقتى حقى را كه خدا مقرر كرده نپرداخت ، الزاما بايد همان مقدار به اضعاف مضاعف در مسير ديگرى هدر بدهد. درباره اثر وضعى اجتماعى آن رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم مى فرمايند:
اذا مُنِعتِ الزكاة مَنَعَتِ الارض بركاتها(810).
((وقتى افراد نسبت به اداى زكات و حقوق ماليشان ، امتناع كردند، زمين هم از عرضه بركاتش امتناع خواهد كرد)).
يعنى ديگر بركت از روى زمين برداشته مى شود و فقر عمومى به صورت يك بليّه الهى چنگ و دندان نشان مى دهد. امام صادق عليه السلام فرمودند:
انّ اللّه فَرَضَ لِلفُقَراءِ فى مال الاغنياء ما يَسَعُهُم و لو علم اَنَّ ذلك لا يسعهم لَزَادَهُم ... و لو اَنَّ النَّاسَ اَدَّوا حُقوقَهم لكانوا عائشين بخير(811).
خدا مى داند كه اين مقدار از زكات مشكل فقراى مسلمين را حل مى كند و اگر خدا مى دانست كه اين مقدرا مشكل گشا نيست ، يقينا اضافه فرموده بود. پس اگر اغنيا، حقوق واجب مالى خود را ادا كنند، نتيجه اين است كه همه انسان ها در خير و سعادت زندگى مى كنند.


ثمرات پرداختن زكات

همان گونه كه نپرداختن زكات موجب منع بركات الهى مى شود، تاءديه زكات و اداى حقوق واجب مالى ، موجب رونق ، بركت و رحمت الهى مى شود. امام هفتم موسى ابن جعفر عليهم السلام فرمودند:
حصّنوا اءموالكم بالزكاة (812).
((اموال خود را به وسيله زكات از نابود شدن حفظ كنيد)).
با اين بيان يك بخش از فرمايش امام سجاد عليه السلام روشن مى شود كه فرمودند:
(( و نعلم انّها تدفع البلايا و الاسقام عنك فى الدنيا و تدفع عنك النار فى الاخرة ))
بدان كه زكات هم بلاهاى دنيوى را از او دفع مى كند هم عذاب اخروى ؛ بنابراين در فرمايشى از امام صادق عليه السلام آمده است كه :
و حقيق على اللّه تبارك و تعالى اءن يمنع رحمته ممّن منع حق اللّه مِن ماله ، و اقسم و قال : والَّذى خلق الخلق ، و بسط الرزق ، انه ما ضاع مال فى برّ اءو بحر، الا بترك الزكوة (813).
((قطعا شايسته خداست رحمتش را از كسانى كه حقوق واجب مالى خود را ادا نمى كنند دريغ كند؛ قسم به خدايى كه همه آفريده ها را خلق كرد و روزى آنها را تقسيم فرمود، هيچ مالى در خشكى و دريا از بين نمى رود، مگر اين كه در كنارش زكات تعطيل شده باشد)).
پرداختن صدقه در دنيا بلاها را و در آخرت آتش را از تو دفع مى كند. در فرمايشى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است كه فرمودند:
داوُوا مَرضَاكُم بالصدقة و حَصِّنوا اءَموالكم بالزكاة (814).
((بيمارانتان را با صدقه درمان كنيد؛ و با اداى زكات اموال خود را حفاظت نماييد)).
ملاحظه مى فرماييد كه در اين روايت پيامبر اسلام صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم زكات را موجب درمان بيماريها و حفظ اموال مى داند.
در سخن ديگرى حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
ثم انّ الزكاة جُعِلَت مع الصلاة قُربانا لاَهلِ الاسلام فمَن اَعطاها طيِّبَ النَّفس بها فانَّها تجعل له كفّارة و من النار حجازا و وقاية (815).
((نماز و زكات همراه با هم ، موجب تقرب و ارتقاى مقام معنوى است و آن كسى كه با طيب نفس زكات اعطا كند هم كفاره اعمال و گناهان اوست و هم موجب حفاظت او از عذاب اخروى )).
ابى بصير از روات مورد اعتماد امام صادق عليه السلام است عرض مى كند كه خدمت امام عليه السلام بودم ، حضرت فرمودند:
من منع الزكاة ساءَل الرّجعه عند الموت و هو قول اللّه عزَّ وَ جَلّ ((ربّ ارجعون # لَعَلِّى اءَعمَلَ صالحا فيما تركت (816)))(817).
((كسى كه در پرداخت زكات مال و حقوق مالى خود مسامحه مى كند، از كسانى است كه موقعى كه اجل فرا مى رسد و پيك مرگ مى آيد، تقاضاى برگشت به دنيا مى كند يعنى همان وقت احساس مى كند و مى فهمد كه چه خطايى مرتكب شده است و قرآن از زبان اين شخص نقل مى كند: خدايا مرا بازگردان تا گذشته را جبران كنم )).


پيامدهاى بخل ورزيدن
خلاصه كسى كه در پرداختن حقوق مالى به فرمان الهى گردن نهاد، از نظر معارف و اخلاق دينى ، مبتلا به بخل و صفت ناپسند شحّ نخواهد شد. حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمودند:
البخيل من بخل بما افترض اللّه عليه (818).
((انسانى كه نسبت به اداى واجبات كوتاهى كند، مصداق حقيقى بخيل است )).
بخيل و شحيح كسى است كه مَن مَنَعَ حَقّ اللّه و اَنفَقَ فى غير حَقّ اللّه (819) آنجايى كه وظيفه دارد، عمل نمى كند؛ و آن جا كه موظف نيست ، پول خود را هدر مى دهد؛ و اين موجب هلاكت و سقوط ارزش ‍ انسانى است .
در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
ما فرض اللّه على هذه الامة شيئا اءَشدّ عليهم من الزكاة و فيها تهلك عامّتهم (820).
يكى از واجبات الزامى كه عمل نكردن به آن موجب عوارض شديدى است ، زكات است . بسيارى از امت در امر زكات هلاك شدند؛ يعنى به خاطر نپرداختن و ادا نكردن اين حق واجب الهى خود را گرفتار عوارض ‍ دنيوى و اخرى كردند.
بنابراين خداوند متعال حقوق واجب ، اعم از زكات و خمس و... را در اموال انسان مقرر فرموده تا مثل ساير واجبات نسبت به اداى آن اهتمام داشته باشد؛ اين نكته به خصوص براى خانم ها كه معمولا متكفل خرج خانه و تدبير امور زندگى هستند، بايد مورد توجه باشد كه آنچه از خرج سال اضافه مى آيد، به آن خمس تعلق مى گيرد؛ و همچنين به طلاهايى كه به حد نصاب رسيده ، در بازار قابل معامله باشد زكات تعلق مى گيرد. بنابراين بايد براى تطهير اموالشان به موقع اقدام كنند. صرف نظر از مسائل ظاهرى مثل دستگيرى فقرا، رسيدگى به نيازمندان و محتاجان كه مسائل فرعى فقهى آنها در رساله هاى عمليه ذكر شده است و حتما براى آگاهى بيشتر لازم است انسان مومن به اين رساله ها و مسائل حقوق مالى مراجعه كند اسرار و دلايلى هم در جعل اين حكم قرار دارد كه مثل همان اسرارى است كه در نماز و روزه به بعضى از آنها اشاره شد.


اسرار وجوب زكات
در اين جا به برخى از اسرار زكات نيز به صورت اجمال اشاره مى كنيم :
نخست اين كه خداوند زكات را قرار داده است تا تعلق انسان را به ماديات و عوارض دنيا كم كند اين نكته قابل توجهى است كه در سوره مباركه توبه نيز خداوند متعال به آن اشاره مى فرمايد:
قل ان كان آباؤ كم و اءبناؤ كم و اخوانكم و اءَزواجكم و عشيرتكم و اءموال اقتَرَفتُموها و تِجَارَة تَخشَونَ كَسادُها و مَساكِن تَرضَونَها اءَحبّ اليكم من اللّه و رسوله و جهاد فى سبيله فتربّصوا حتى ياءتى اللّه باءمره و اللّه لا يهدى القوم الفاسقين (821).
((اگر پدران ، فرزندان ، برادران ، همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده ايد، و تجارتى كه از كسادشدنش مى ترسيد، و خانه هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاددر راهش محبوب تر است در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند! و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى كند)).
اينگونه نباشد كه محبت پدر، فرزند، زن ، برادران ، اقوام و خويشان و محبت و علاقه به مال و اندوخته كسب و تجارت و مسكن و ماءوا، بيش از محبت خدا و فرمان هاى او باشد. اگر تعلق انسان به اين امور بيشتر از تعلق به خدا و فرمانش باشد، بايد مهياى عذاب الهى بشود؛ يعنى انسان بايد دل و ذهن و انديشه خود را طورى تربيت و تنزيه كند كه علقه و پيوند او با خدا و دستورات الهى مستحكم و بقيه امور از فرعيات زندگى او باشد، بنابراين گذشتن از مال ، امتحانى براى صدقه ادعاى دوستى و محبت به خداست كه :
ان اللّه اشترى من المومنين اءنفسهم و اءموالهم باءنّ لهم الجنّة (822).
((خدا با انسان معامله مى كند؛ جان و مال انسان را مى خرد و در مقابل آن ، بهشت را به او ارزانى مى كند)).
بر همين اساس مى توانيم مراتب و درجات اميانى و صدق مدعاى مومنان را در دوستى و خلوص بسنجيم . وقتى سخن از بذل مال است گرچه به مقدار اندك ، به هيچ قيمت در خود چنين آمادگى را نمى بيند؛ اينها همان گروهى اند كه مشمول آن آيه كريمه اند كه مى فرمايد اگر پدر و مادر، زن و فرزند، مال و ثروت و خانه و منزل ، پيش شما محبوب تر از خدا و فرمان خداست فتربصوا حتى ياءتى اللّه بامره (823) جاى اين است كه اين انسان به انتظار عذاب الهى باشد. گاه اين عذاب خيلى سريع است و در دنيا دامن انسان را مى گيرد، و گاهى اين عذاب گريبانگير او مى شود.
گروهى فقط در حد اداى حداقل حقوق واجب ، خود را آماده مى بينند؛ يعنى منفعت انفاق و بذل مال را درنيافته اند، چون دستورى رسيده و از تخلف دستور خدا مى ترسند، حداقل واجبى را كه به عهده ايشان گذاشته شده است ادا مى كنند. علاوه بر اداى حقوق واجب در خيلى از امور مشاركت مى كنند. اما يك دسته ديگرند كه واقعا در ادعاى دوستى و عشق به خدا راستگو و صادقند. هيچ اندوخته و ذخيره اى را بهتر از اندوختن نزد خدا نمى دانند. امام سجاد عليه السلام مى فرمايند:
و اءن تعلم انّها ذخرك عند ربك .
((ذخيره و گنجينه اى است كه تو نزد خدا مى سپارى )).
در قرآن كريم چنين آمده است كه :
ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق (824).
((آنچه نزد شماست فانى مى شود؛ اما آنچه نزد خداست باقى است )).
آنچه كه انسان نزد خدا مى سپارد باقى و مستدام و آنچه كه براى خود نگه مى دارد فانى و نابود مى شود. با رفتن او آنها هم از دست مى رود؛ ولى آنچه كه باقى مى ماند آن چيزى است كه به عنوان ذخيره و وديعه نزد خدا سپرده است ؛ و چه وديعه اى بالاتر از اين است كه انسان آنچه را كه خدا به او فرمان داده است عمل كند؛ يعنى حقوق واجب مالى خود را اعم از زكات ، خمس ‍ و يا اعانات ، نفقات و صدقات مستحب را بپردازد كه اينها همان ذخاير و ودايع انسان نزد امانتدار واقعى يعنى خداست .
1 - ايثار؛ زكات باطنى
از امام صادق عليه السلام سوال كردند:
فى كَم تَجِبُ الزَّكاة من المَال فقال له الزَّكاة الظَّاهرة اءم الباطنة تُريد فقال اءُريدهما جميعا فقال اءمَّا الظاهرة ففى كلِّ اءَلف خمسة و عشرون و اءَمَّا الباطنة فلا تستاءثِر على اءَخيك بما هو اءَحوَج اليه منك (825).
((در چه مقدار از مال ، زكات واجب است ؟ حضرت فرمودند كه : منظور تو از زكات ، زكات ظاهرى است يا زكات باطنى ؟ عرض كرد: هر دو را مى خواهم ؛ حضرت فرمودند: اما آن حكم ظاهرى فقهى در هر هزارتايى ، بيست و پنج تا. اين زكات مال است و اما زكات باطن اين است كه مبادا چيزى نزد تو باشد و برادر مسلمانت به آن چيز محتاج باشد و تو خود را بر او ترجيح دهى )).
اين معناى زكات باطنى است و اگر انسان مى خواهد به آن مرتبه عالى برسد، بايد با خشنود كردن بندگان ، خدا را خشنود كند. اگرچه خود محتاج است ، ديگران را از ياد نبرد. اين همان معناى ايثار است كه در قرآن مورد ستايش قرار گرفته :
و يؤ ثرون على اءنفسهم و لو كان بهم خصاصة (826).
((اگرچه خود در تنگدستى قرار گيرند، اما باز ديگران را برخورد ترجيح مى دهند)).
خودشان محتاجند، اما ديگران را بر خود مقدم مى دارند يا مثل همان كراماتى كه از خاندان حضرت رسول صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم بيان كرديم ؛ فقط پنج قطعه نان در سفره است ، وقتى نيازمند به هنگام افطار در مى زند همه موجودى سفره را به او مى دهند و خود با آب افطار مى كنند. اين اوج و كمال انسانيت است . او مى گويد:
الخلق كلّهم عيال اللّه فاحبّهم الى اللّه عزَّ وَ جَلّ اءنفعهم لعياله (827).
((بندگان خدا عايله خدايند خدا كسى را بيشتر دوست دارد كه فايده اش ‍ براى بندگانش بيشتر باشد)).
پس اين يك سرّ جعل و تشريع حكم زكات است ؛ ميزان صحت در ادعاى دوستى خدا، يا معيار سنجش صداقت ، از ديگر مصاديق بذل جان است ، بنابراين خداوند مى فرمايد:
ان اللّه اشترى من المؤ منين اءنفسهم و اءموالهم بانّ لهم الجنّة (828).
((خدا هم مال و هم جان را به عنوان متاع مى خرد و در مقابل بهشت را ارزانى مى دارد)).
قرآن هم درباره بذل جان و مال از قوم حضرت موسى عليه السلام مثال آورده است . در سوره مباركه مائده ، وقتى كه خداوند داستان قوم حضرت موسى عليه السلام را نقل مى كند كه از مصر به طرف بيت المقدس حركت كردند، حضرت موسى عليه السلام به قومش فرمود:
يا قوم ادخلوا الارض المقدسة الّتى كَتَبَ اللّه لكم و لا ترتدّوا على ادباركم فتنقلبوا خاسرين # قالوا يا موسى ان فيها قَوما جبّارين و انّا لن ندخلها حتى يخرجوا منها فان يخرجوا منها(829).
((اى قوم ! به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته ، وارد شويد؛ و به پشت سر خود باز نگرديد كه زيانكار خواهيد بود. جواب دادند: ما وارد اين شهر نمى شويم ، مگر اين كه ستمگران از اين شهر خارج شوند)).
عده اى از افراد فهميده حضرت موسى عليه السلام و همچنين خود موسى عليه السلام گفتند بايد شما برويد و بجنگيد و ستمگران را بيرون كنيد تا موفق شويد.
قالوا يا موسى انّا لن ندخلها اءَبدا ما داموا فيها فاذهب اءَنت و ربك فقاتلا انّا هاهُنا قاعدون .(830)
((گفتند: اى موسى ! تا آنها در آن جا باشند، ما هرگز وارد نخواهيم شد؛ تو با خداى خود برويد و (با آنان ) بجنگيد، ما همين جا نشسته ايم ، آن جا را آماده كنيد تا ما وارد اين شهر شويم )).
در اين جا، با اين كه منفعت طاعت فرمان خدا مجاهده و جنگيدن با ستمگران به خود قوم برمى گشت ، ولى حاضر نشدند از جانشان مايه بگذارند، و اين هم حكم قطعى و تغييرناپذير آفرينش است كه :
فو اللّه ما غُزى قوم قطّ فى عُقر دارهم الا ذلّوا(831).
((به خدا سوگند ملتى كه براى حفاظت سرزمينشان حركتى نمى كنند، و در درون خانه شان مورد هجوم قرار گيرند حتما استحقاق ذلت دارند)).
از همان روزگار، قوم يهود به ذلت كشيده شدند و آيه نازل شد:
قال فانها محرّمة عليهم اءربعين سنة يتيهون فى الارض (832).
((خداوند (به موسى ) فرمود: اين سرزمين (مقدس )، تا چهل سال بر آن ها ممنوع است (و به آن نخواهند رسيد) پيوسته در زمين (در اين بيابان ) سرگردان خواهند بود)).
خلاصه اگر قوم ، جمع و يا فردى اين فرمان الهى را كه يك ميدان امتحان است ترك كرد، در بوته امتحان مردود شده است .
همچنين در مورد بذل مال كه ميدان امتحان ديگرى است در داستان قارون آمده است : موسى عليه السلام و خيرخواهان ، گفتند كه زكات واجب شده بايد هر كسى كه توانمند است زكات مالش را بپردازد؛ از جمله قارون كه انسان بسيار ثروتمندى است :
ان قارون كان من قوم موسى فبغى عليهم و آتيناه من الكنوز ما ان مفاتحه لتنواء بالعصبة اءولى القوّة اذ قال له قومه لا تفرح ان اللّه لا يُحبُّ الفرحين .
((قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم كرد؛ ما آنقدر از گنج ها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود! به خاطر آوريد هنگامى را كه قومش به او گفتند: اين همه شادى مغرورانه مكن ، كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمى دارد)).
مال و ثروت قارون آنقدر زياد شده بود كه حتى افراد نيرومند نمى توانستند كليدهاى ذخاير و گنج هاى قارون را حمل كنند. وقتى به او دستور رسيد كه تو هم بايد مثل بقيه زكات بپردازى ، به جاى اين كه اين فرمان را اجابت كند، گفت : انَّما اوتيته على علم عندى (833) من با نيروى تدبير خود اين سرمايه را جمع آورى كرده ام و اگر خدا مى خواست به ديگران هم مى داد؛ لذا من چيزى به فقرا نمى دهم . و براى انجام ندادن اين كار، حتى موسى عليه السلام را به زنا متهم كرد و به زنى پول داد كه آن زن بيايد در ميان جمع ، بگويد كه موسى عليه السلام خلاف كرده است ؛ و بعد آن زن انكار كرد. ثروت ، پول و عنايات خدا و بعد هم فرمان خدا بر چشم پوشيدن از قسمتى از اين نعمت ، ميدان امتحان انسان است . همان طور كه قرآن مى گويد: قارون علم اقتصاد داشت ، پول جمع كرده بود، ولى علم تاريخ ، جامعه شناسى و علم عقايد نداشت و نمى دانست كه اگر تخلف و فرمان شكنى كند خدا با او چه مى كند.
بر مال و جمال خويشتن غره مشو ... كاين را به شبى برند و آن را به تبى
اين است كه يك مدان امتحان ، در جان است و يك ميدان امتحان در مال . پس سرّ اولى كه در حكم وجوبى اداى حقوق مالى و يا حكم استحبابى صدقات و انفاق ها مى توانيم بيان بكنيم ، اين است كه خود ما متوجه شويم در ادعاى مسلمانى و در ادعاى فرمانبردارى از خدا و در ادعاى دوستى نسبت به ذات اقدس الهى چه مقدار صادق و راستگو هستيم .
2 - پرهيز از بخل ورزى
يكى ديگر از اسرارى كه درباره و جوب حكم زكات و اداى حقوق مالى و نيز استحباب انفاق ها و تبرعات ، احتمال داده مى شود و شايد هم بتوان به ضرس قاطع ادعا كرد اين است كه غرض ذات ذوالجلال الهى از بيان اين احكام و تشريع آنها اعم از واجب و مستحب ، تطهير، تربيت و تنزيه انسان از اوصاف زشت و مذموم بخل ، خساست و دنائت بوده است ؛ چون مسلما هم به نقل روايات و هم به حكم تجربه و علم ، و هم به تعبير اميرالمومنين عليه السلام :
النفس مجبولة على سوءالادب و العبد مامور بملازمة حسن الادب (834).
گرايش نفس انسان به زشتى ها زياد است . گاهى جنبه حيوانى در تنازع با جهات معنوى و ملكوتى انسان غالب مى شود و انسان ره به سمت زشتى هاى اخلاقى مى كشاند.
همان گونه كه فطرت و خلق نفس انسان بر اساس سوء ادب است ، در مقابل انسان ماءمور است كه آداب حسنه را ملازمت كند و فرابگيرد. در سخن ديگرى از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
الشرّ كامِن فى طبيعة كل اءحد فان غلبه صاحبة بطَن و اءن يغلِبه ظهر(835).
((شر در فطرت همه انسان ها كمين كرده است ؛ اگر انسان توانست بر آن غلبه كند، پنهان مى شود و از بين مى رود و اگر نتوانست غلبه كند، ظاهر مى شود و خود را نشان مى دهد و طغيان مى كند)).
بنابراين ، دين كه براى تربيت انسان آمده است ، يك سلسله احكامى دارد كه آدمى را به ادب مورد نظر و تاءديب و تربيت مى كند و اوصاف رذيله اى را كه در كمين ذات انسان است ، زائل مى كند و از بين مى برد. يكى از اين خصوصيات بخل است ؛ و زائل شدن بخل ، نياز به رعايت آداب تربيتى دارد و راه آن ممارست در بذل مال است . در گام اول رعايت واجبات و بعد ميزان بهره ورى وى از اين طهارت نفس و تربيت . زائل كردن آن صفات مذموم ، بستگى به اندازه سخاوت او دارد؛ يعنى گاهى آن چنان در پستى نفس مى ماند و خسّت و دنائت بر او غلبه مى كند كه :
درويش به جز بوى طعامش نشنيدى ... مرغ از پس نان خوردن او ريزه نچيدى
و گاهى آنقدر بخيل مى شود كه به تعبير پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم :
البخيل بعيد من اللّه تعالى بعيد من الناس بعيد من الجنّة قريب من النار(836).
((بخيل از خدا دور مى شود و از انظار مردم ساقط مى شود؛ در نتيجه ، از بهشت نيز دور مى شود. و با اين صفت خود را به آتش نزديك مى كند)).
يا در سخن ديگرى حضرت صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
البخل شجرة تنبت فى النار و لا يلج النار الا البخيل (837).
ريشه بخل در آتش و جهنم است ؛ بنابراين ثمره اش نيز يك چيز جهنمى است كه همان بخل است . به تعبير پيغمبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم كه مى فرمايند:
خلق البخل من مقته ... ان البخل من الكفر و الكفر فى النّار(838).
((خداوند بخل را از ناخشنودى خلق كرد،... به درستى كه بخل از كفر است و كفر در آتش جاى دارد)).
آثار سويى كه بر بخل مترتب است در ((حق دست )) به تفصيل از آن سخن گفتيم و فرمان اداى حقوق واجب ، براى زائل نمودن اين خصيصه و تمرين تربيتى است و اين نشان مى دهد كه خداوند براى بخل چقدر منقصت قائل است و از آن نهى فرموده و از طرفى نقطه برابرش ، سخاوت و بخشش را تقويت فرموده است ؛ در روايت آمده است كه :
اءوحى اللّه عزَّ وَ جَلّ الى موسى عليه السلام اءن لا تقتل السامرى فاءنّه سخىّ(839).
سامرى با اين كه كسى بود كه در غيبت موسى آمد و مردم را فريب داد و آنها را به گوساله پرستى سوق داد، اما خطاب به موسى فرمان آمد كه او را نكش . سوال كرد: خدايا! چرا او را نكشم ؟ او مردم را منحرف كرد. خداوند فرمود: چون اهل بذل و بخشش است و من خوش ندارم كه تو سامرى را بكشى . در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه حضرت فرمودند:
شابّ سخىّ مرهّق فى الذّنوب اءحبّ الى اللّه من شيخ عابد بخيل (840).
((جوان بخشنده اى كه در معرض گناه قرار دارد و گاهى مرتكب گناه مى شود، نزد خدا محبوب تر است از يك پيرمرد اهل عبادتى كه بخيل باشد)).
با اين كه جوان سخى در معرض گناه هست و پيرمرد در سن و سال گناه كردن نيست ، در عين حال خدا آن جوان گناهكار سخاوت پيشه را محبوب تر مى دارد تا پيرمرد عابد متورع از گناهى كه بخيل باشد. و خلاصه اءَفضل الناس ايمانا اءَبسطهم كفّا(841) از نظر ايمان افرادى برترند كه گشاده دست و بخشنده اند و به ديگران رسيدگى مى كنند.
3 - شكرگزارى از نعمت هاى الهى
سرّ ديگرى كه براى زكات واجب و مستحب مى توان بيان كرد، شكر نعمت است . خداوند اين احكام را به صورت واجب يا مستحب ، مقرر فرمود تا انسان را به شكرگزارى در مقابل نعمت هاى خود عادت دهد. شكر منعم يك امر عقلى است . امام صادق عليه السلام در پاسخ سائلى كه از حضرت سوال كرد:
هل للشُّكر حدّ اذا فعلَهُ العبدُ كان شاكرا قال نعَم قُلت ما هو قال يَحمَدُ اللّه على كلّ نعمَة عليهِ فى اءَهل و مَال و ان كانَ فيماَانعم عليه فى ماله حقّ ادّاهُ(842).
((آيا شكر اندازه اى هم دارد كه اگر بنده آن كار را انجام داد شاكر باشد و اگر آن را انجام نداد، شاكر نباشد؟ حضرت فرمودند: بله . عرض كرد: آن كار چيست ؟ حضرت فرمودند: اولا، خدا را نسبت به آن نعمت هايى كه از نظر خانوادگى و مالى به او داده ، ستايش كند و اگر اين نعمت ، نعمت مالى است ، خدا حقى در آن مال قرار داده كه بايد آن حق را ادا كند. اين حق را كه ادا كرد، شكر منعم را انجام داده است )).
بنابراين ، يكى ديگر از اسرار حكم الهى در اداى حقوق مالى ، مى تواند توجه دادن انسان به اين واجب عقلى ؛ يعنى شكر منعم باشد.
4 - تخلّق به اخلاق الهى
سرّ ديگرى كه بيشتر جنبه تربيتى دارد، تعلق انسان به اخلاق الهى است . خدا جواد است ؛ قاضى الحاجات است ؛ رحمان و رحيم است ؛ محبوب و محب است و دوست دارد كه انسان نيز به اين اخلاق و آداب تخلق پيدا كند؛ چون خودش جواد است ، دوست دارد بنده اش هم جواد باشد و چون خودش حوايج بندگان را برآورده مى كند، دوست دارد بندگانش هم در مقابل نيازمندان همين كار را بكنند. انسان بايد بتواند اين اخلاق كريمانه و بزرگوارانه را كه برگرفته از كمال الهى است تحصيل كند، در سخنى از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شده است كه حضرت فرمودند:
انَّ اءَهل الارض لَمَرحوُمون ما تحَابّوا و اءَدَّوا الامانةَ و عمِلوا بالحقِّ(843).
((رحمت خداوند شامل همه انسان ها مادامى كه همديگر را دوست داشته باشند، اداى امانت نمايند و كارهاى شايسته انجام بدهند)).
همه مردم زمين با چند شرط مورد رحمت و عنايت خدا خواهند بود: يكى اين كه همديگر را دوست داشته باشند؛ كه دوست داشتن از اخلاق بزرگ الهى است و دوست دارد كه بنده هايش نيز اينگونه باشند؛ و اصلا اين غريزه نوع دوستى ، و حس دگردوستى از تفضلات خاص الهى به بشر و وجه تمايز انسان از حيوانات است ؛ وگرنه غرائز خشم ، شهوت ، حب اولاد و...، در همه حيوانات مشترك است : هر حيوانى ، بچه اش را دوست دارد، اما غريزه نوع دوستى و دگردوستى ، امتيازى است كه خدا به انسان عنايت كرده است .
اميرالمومنين عليه السلام در دستورالعملى به مالك اشتر مى فرمايند:
يا مالك ... اءَشعِر قبلك الرَّحمة للرَّعيَّة و المحبَّة لهم و اللُّطف بهم (844).
((مالك ! دلت را سرشار از دوستى رعيت و مردم كن ، مردم را دوست داشته باش )).
و يا در روايتى آمده است :
اءَحبّ الخلق الى اللّه ، مَن نفَع عياله (845).
((محبوب ترين مردم نزد خدا كسى است كه براى بندگان خدا نافع باشد)).
چون آنها را دوست دارى برايشان نافع باش . حتى از اين بالاتر خداوند متعال نه تنها دوست دارد كه انسان ها، يكديگر را دوست داشته باشند و همه را به منزله يك پيكر مى بيند، در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
مثل المومنين فى تؤ ادهم و تراحمهم مثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى بره بالسهر والحمىّ(846).
((ههم انسان ها مانند يك پيكر هستند، اگر يك عضوش دردمند شود اعضاى ديگر هم آزرده مى شوند)).
خدا دوست دارد كه انسان همه موجودات را دوست داشته باشند؛ روايت عجيبى را مرحوم صاحب جواهرالكلام نقل مى فرمايد كه پيغمبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : واطّلعت على الجَنَّةِ فراءَيتُ امراءة مُومِسَة يعنى زانية فساءلتُ عنها، فقيل : انها مرَّت بكلب يَلهَثُ من العطش فاءرسلت اِزارَها فى بئر فَعَصَرَتهُ فى حَلقِهِ حتى روى فَغَفَرَ اللّه لها(847).
((در شب معراج ، وقتى به بهشت نظر كردم ، زن زناكارى را ديدم ، سوال كردم : بهشت كه جاى زناكار نيست ، اين جا چه مى كند؟ خطاب آمد اين زن زناكار از كنار سگ تشنه اى عبور مى كرد، جامه اش را درآورد و در چاه آب فرو برد و جامه خيس را در دهان سگ فشار داد و سگ را از تشنگى نجات داد. به همين دليل مورد غفران الهى واقع شد)).
مشابه اين را سعدى در گلستان به نظم در آورده :
يكى در بيابان سگى تشنه يافت ... برون از رمق در حياتش ‍ نيافت
كله دلو كرد آن پسنديده كيش ... چو جبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد ... سگ ناتوان را دمى آب داد
خبر داد پيغمبر از حال مرد ... كه داور گناهان از او عفو كرد
الا گر جفا كردى ، انديشه كن ... وفا پيش گير و كرم پيشه كن
يكى با سگى نيكويى گم نكرد ... كجا گم شود خير با نيك مرد
كرم كن چنان كت برآمد ز دست ... جهانبان ، در خير بر كس ‍ نبست


شرايط صدقه دادن
بعد از آنچه در اصل ضرورت حكم مهم زكات به صورت واجب و صدقات مستحب طرح شد، در سخن امام سجاد عليه السلام قيود و شروطى براى اداى اين حق و تحقق كامل آن لحاظ شده است كه در حقيقت اگر آن شرايط مراعات نشود مستحبش صدقه نخواهد بود و واجبش هم فقط اسقاط تكليف است .
شرط اول ؛ صدقه پنهانى
شرط اول كه در فرمايش امام سجاد عليه السلام به عنوان رعايت حق صدقه بيان شده اين است :
اءَن تعلَم اءَنَها ذُخرُك عند ربّك و وديعتك الّتى لا تَحتَاج الى الاِشهاد فاذا عَلِمت ذلك كُنتَ بمَا استَودَعتَه سرّا اءَوثَقَ بما استَودَعتَهُ علانية .
شرط اول اين است كه وقتى مى دانى كه صدقه تو، وديعه و امانت در پيشگاه پروردگار است و آن را در جايگاه امن و مطمئنى ذخيره مى كنى ، پس بهتر است به صورت سرى و پنهانى انجام گيرد و كسى بر اين راز مطلع نشود. در سخنى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمودند:
الصدقة واللّه فى السّرّ اءفضل من الصدقة فى العلانيّة (848).
((فضيلت و كمال صدقه پنهانى بيشتر از صدقه آشكار و علنى است )).
در كلام امام عليه السلام قسم وجود دارد؛ اين قسم ها در سخنان اهل بيت عليهم السلام همه ناظر به يك نكته هاى ظريفى است و بيشتر براى تاكيد و به اصطلاح پذيرش و تسليم شنونده و مستمع است ؛ چرا كه بر صدقه آشكار عوارض سوء و آفاتى عارض مى شود.
اسحاق بن عمار كه از صحابه امام صادق عليه السلام است مى گويد: روزى امام عليه السلام به من فرمودند:
يا اسحاقُ كيفَ تَصنَعُ بِزَكاةِ مَالِكَ اذا حَضَرَت قُلتُ ياءتُونى الى المنزل فاءُعطيهم فقال لى : ما اَرَاكَ يا اسحاق الا قد اَذلَلتَ المؤ مِنَ فايّاكَ ايّاكَ اِنَّ اللّه يقول مَن اَذلّ لى وليّا فقد اَرصَدَنى بالمُحاربةِ(849).
((براى پرداخت زكات مال ، چگونه عمل مى كنى ؟ عرض كردم : فقرا را خبر مى كنم ، به خانه مى آيند و حقشان را اعطا مى كنم . امام عليه السلام فرمودند: تو با اين كار موجبات ذلت و خوارى مومنان را فراهم مى كنى ، اسحاق مراقب باش ! بپرهيز از اين كار! خداوند متعال مى فرمايد: كسى كه وليى از اولياى مرا ذليل كند در حقيقت به جنگ من آمده است )).
گاه ممكن است فرد نيازمند، از روى استيصال و احتياج ، صدقه آشكار را بپذيرد، اما در انظار و در مقابل ديگران اين كار موجب سرشكستگى و حقارت نفس و ايذا و اذيت او مى شود كه مشمول اين سخن است .
در روايت ديگرى آمده است كسى به محضر امام جواد عليه السلام رسيد و نقل كرد كه من امروز به ده نفر انفاق كردم . امام عليه السلام فرمودند:
قد اَبطَلتَ بَرِّكَ باخوانِكَ و صَدَقاتك قال : و كَيفَ ذلك يابنَ رسول اللّه قال ... اقراء قَولَ اللّه عزَّ وَ جَلّ ((يا اَيّها الَّذين آمنوا لا تُبطِلوا صدقاتِكم بالمنّ و الاذى ))(850) قال الرَّجل يا ابن رسول اللّه ما مَنَنتُ على القوم الَّذين تصدَّقتُ عليهم و لا آذَيتُهُم ... و هو كلُّ اَذى (851).
((همه آن خدمتى كه كرده بودى باطل كردى . عرض مى كند: چرا باطل كردم ؟ چه كردم كه موجب بطلان شد؟ فرمودند: آيه شريفه را قرائت كن ، آيه شريفه مفهومش اين است كه : اى انسانهاى مومن ! وقتى صدقه مى دهيد صدقه خود را با منت گذارى و ايذاى ديگران از بين نبريد. شخص مى گويد، من عرض كردم : يابن رسول اللّه ! من نه بر آنها منتى گذاشتم و نه روش من ، روشى بود كه آنها اذيت شده باشند. حضرت فرمودند: مگر به آيه توجه نكردى ، اين اذيت همه انواع آزار را در بر مى گيرد)).
بنابراين ، هم كيفيت پرداخت بايد آبرومندانه باشد كه هيبت شخص مومن در معرض خطر قرار نگيرد و هم برخورد صدقه دهنده كه بحث بعدى ماست بايد مؤ دبانه و محترمانه باشد به اين ترتيب كه بايد اين كار در نهان انجام بگيرد كه موجبات ايذاى گيرنده فراهم نشود. اين تاكيد به پنهان كارى و اين كه اين كار به عنوان يك سرّ بين تو و خداى تو باشد، براى اين است كه انسان ها به خصوص انسان هاى مومن ، بيشتر در معرض خطر و دسيسه هاى شيطانند؛ با اين عمل پنهانى جلو طغيان ريا و عجب بسته مى شود؛ يعنى انسانى كه مالش را به عنوان اداى حق واجب يا به عنوان يك عمل مستحب و مستحسن به ديگران مى بخشد ممكن است در باطن به عارضه خودپسندى ، ريا و شرك در عمل مبتلا شود كه هر دو ناپسند و مذموم است . قرآن در سوره مباركه بقره مى فرمايد:
ان تُبدوا الصَّدقات فنِعِمّا هى ... يُكَفِّر عنكم من سيّئاتكم و اللّه بما تعملون خبير(852).
((صدقه دادن آشكار بسيار خوب است ؛ اما اگر اين كار در خفا و پنهانى انجام گيرد، قطعا بهتر است . صدقه پنهانى موجب تكفير گناهان مى شود)).
اگر اهل دقت توجه بفرمايند در مورد اداى صدقه آشكار مى فرمايد: فنعما هى اما وقتى به صدقه پنهان مى رسد، علاوه بر اين كه مى فرمايد: بهتر است ، بعد مى فرمايد: يكفر عن سيئاتكم موجب تكفير و پوشش ‍ گناهان گذشته شما مى شود. نكته مهم اين كه بيننده اى هست كه عمل شما را مى بيند و همان بيننده خدا براى شما كافى است . پس پنهانى به نفع شما است . روايتى از رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم درباره صدقه پنهانى نقل شده است كه حضرت فرمودند:
صدقة السّرّ تطفى ء غضب الربّ جلّ جلاله (853).
((صدقه پنهانى غضب خدا را فرومى نشاند)).
اگر خدا به خاطر گناهى نسبت به مومنى خشم گرفته باشد و او با دست خود پنهانى صدقه بدهد، خشم خدا را از بين برده است ؛ يعنى صدقه پنهانى اين مقدار تاثير دارد.
علاوه بر اين ، اصل صدقه و زكات ، يك عمل عبادى است و همانگونه كه قبلا در باب نماز و روزه هم اشاره كرديم اعمال عبادى با تظاهر و رياكارى تنافى ماهوى و جوهرى دارد و آن عمل براى تقرب الى اللّه است ؛ حال آن كه ريا يعنى غيرخدا را در كار خدايى دخيل كردن ؛ و نيز اشاره كرديم كه در روايات فراوان آمده كه خداوند متعال فرموده :
اءنا خير شريك و مَن اَشرك معى شريكا فى عمله فهو لَشَريكى دونى لاءَنّى لا اَقبل الا ما خَلَصَ لى (854).
((من بهترين شرك هستم و اگر كسى در اعمالش غير مرا شريك گرداند مورد قبول من نخواهد بود چون فقط عمل خالص را مى پذيرم )).
بنابراين ، همه آن كارى كه به قصد ريا انجام مى گيرد براى آن اشخاصى است كه كار به خاطر رعايت آنها انجام گرفته ، در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است :
لا يقبل اللّه من مُسمِع و لا مُراء و لا منّان (855).
((خداوند، صدقه را نه از كسى كه دوست دارد ديگران بفهمند و نه از رياكار مى پذيرد و نه از منت گذار)).
غرض ديگر از تشريع صدقه واجب و مستحب ، علاوه بر نفع ديگران ، جنبه تربيتى آن براى خود انسان است . و اگر قرار باشد كه در يك جهت تربيتى انسان را اصلاح كند؛ مثلا خصيصه بخل را از انسان بزدايد، ولى يك رذيله ديگر رياكارى و عجب را تقويت كند ديگر تربيت نخواهد بود. امام سجاد عليه السلام با عباراتى طولانى كه نسبت به بسيارى از مطالب ديگر حضرت بيشتر است ، اصرار مى فرمايند كه اين كار بايد ميان تو و خداى تو مخفى باشد و هيچ نيازى نيست كه ديگران را مطلع كنى ؛ نه اين كه تو خدا را قبول ندارى ، بلكه تو مى خواهى اطمينان بيشترى پيدا كنى و اين بى اعتمادى به خداوند متعال است ؛ پس اين عمل ريايى است و تظاهر موجب بطلان صدقه و كار خير تو مى شود.
آيه شريفه در مورد مطلق عبادت مى فرمايد:
قل انّما اءنا بشر مثلكم يوحى الىّ انّما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادةِ ربّه اءحدا(856).
((بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است ) به من وحى مى شود كه تنها معبودتان مبعود يگانه است ؛ پس هر كه به لقاى پروردگارش ‍ اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگار شريك نكند)).
اگر كسى مشتاق لقاى الهى است ، نبايد با عمل عبادى براى خداى متعال شريك قرار دهد، بر اين اساس در روايات وارد شده است كه :
مَن صلّى مُرائاةَ النّاس فهو مشرك و مَن زَكّى مُرائاةَ الناس فهو مشرك و مَن صَامَ مُرائاةَ النّاس فهو مشرك (857).
((كسى كه نماز را به قصد ريا به جا آورد مشرك در عبادت است . كسى كه زكات يا صدقه بدهد و از دادن صدقه قصدش ريا و تظاهر باشد مشرك است كسى كه به قصد تظاهر روزه بگيرد مشرك در عبادت است . - و به يقين عمل مشرك مقبول درگاه خداوند قرار نمى گيرد -)).
شرط دوم ؛ صدقه بدون منت
اما شرط دومى كه در كلام امام سجاد عليه السلام براى اداى حق صدقه ذكر شده است اين عبارت است :
ثم لم تمتَنَّ بها على اءحد لانَّها لك ).
منت نهادن در دادن صدقه ضايع كردن حق صدقه است ؛ يعنى اصل عمل نابود مى شود. يا ايها الَّذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى (858) با منت گذارى ، صدقه را باطل نكنيد. باطل به معناى از بين بردن اصل عمل است .
از نظر تحقق خارجى ، منت نهادن صورت هاى مختلفى دارد: گاهى در پرداخت تظاهر مى كند؛ گاهى بعد از پرداخت آن را بيان مى كند؛ و گاه از شخصى كه به او صدقه داده است انتظار خدمت يا احترام بيشترى دارد؛ و يا به نوعى گيرنده صدقه را تحقير مى كند، كه همه از مصاديق منت است و سرّ ممنوعيت آن از نظر معارف دين براى كسانى كه با مكتب تربيتى اسلام آشنا هستند به وضوح روشن است . مگر نه اين است كه خداوند متعال به اين عمل فرمان داده است تا روح مسلمان را تربيت كند؟
علاوه بر اين ، اين عمل يك امر عبادى و تقريبى است ؛ بنابراين نيت تقرب مى خواهد و منت گذارى با تقرب الى اللّه تفاوت جوهرى و ماهوى دارد؛ مضافا نقض غرض تربيتى مى شود؛ چرا كه انسان صدقه دهنده مامور به اين عمل شده است تا يك رذيله اخلاقى را از خود دور كند؛ بخل و دنائت از خصايص زشتى است كه انسان بايد با دادن زكات و صدقه آنها را در خود سركوب كند و از بين ببرد؛ حال اگر انسان با منت گذارى روح طغيان و سركشى و طلب كارى از مومنان را در خود احيا كند، دقيقا چيزى است كه شرع مقدس با آن مخالف است . امتيازخواهى از ديگران ، خودبينى ، اعجاب و ابتهاج به نفس ، همه مخالفت با مصالح تربيت بشر است و صلاح بشر در اين است كه اين اخلاق رذيله را ترك كند. اگر صدقه واجب مى پردازد، در واقع عمل به وظيفه است و در عمل به وظيفه معنا ندارد كه در قبال آن ، چيزى طلب كند، و بر ديگران منت بگذارد. اين حق فقير است ؛ حق نيازمند است ؛ و به تعبير قرآن و فى اموالهم حق للسائل و المحروم (859) محروم حق خود را گرفته و كسى كه حق خود را مى گيرد، ديگر معنا ندارد بر او منت گذاشته شود. و اگر صدقه واجب نيست و مستحب است صدقه دهنده با اين كار به خود منفعت مى رساند بنابراين ، باز نبايد منت بگذارد. به تعبير امام سجاد عليه السلام كه فرمودند:
ثمَّ لَم تمتنّ بِهَا عَلى اءَحَدَ لانّها لك ... لانَّ فى ذلك دَليلا انَّك لم تُرِد نفسك بها و لو اءَرَدت نفسك بها لم تمتنَّ بها على اءَحد.
به وسيله آن بر كسى منت مگذار؛ چون نفعش به خودت بازمى گردد و با اين كار منت گذارى معلوم مى شود تو از دادن صدقه دنبال منفعت خود نيستى و اگر نيتت از صدقه ، اعانه و نفقه به نيازمندان و تحصيل منفعت باشد، خدمتى است كه به خود انجام مى دهى و از ديگران مطالبه اجر و مزد كردن معنا ندارد. امام صادق عليه السلام از حضرت اميرالمومنين عليه السلام نقل مى كنند كه فرمودند:
مَن عَلِمَ اَنَّ ما صَنَعَ انَّما صَنَع ز الى نفسه لم يستَبطِ النَّاس فى شُكرهم و لم يستَزِدهُم فى مودَّتِهم فلا نلتمس من غيرك شُكرَ ما اَتَيتَ الى نفسك و وَقَيتَ به عِرضَكَ(860).
((كسى كه صدقه مى دهد و اعتقاد دارد كارى براى خودش انجام داده ، معنا ندارد كه از ديگرى توقع اجر و پاداش داشته باشد و مشتاق اين باشد كه ديگران او را بيشتر دوست داشته باشند. نبايد انتظار داشته باشى كه ديگران به خاطر كارى كه به نفع خود انجام داده اى از تو شكرگزارى كنند)).
تو كارى را انجام دادى تا آبروى خود را در دنيا و آخرت حفظ كنى ، چرا انتظار دارى كه ديگران از تو تشكر كنند و سپاس گويند؟ علاوه بر اين ، در حديثى از امام صادق عليه السلام درباره صدقه آمده است :
اءَنَّها تَقَعُ فى يد اللّه قبل اءَن تَقَعَ فى يد السّائل (861).
((صدقه قبل از اين كه به دست فقير برسد، به دست خدا مى رسد)).
و چون به دست خدا مى رسد، خدا بايد بپذيرد و خدا هم مى گويد: لا يقبل اللّه صدقة منّان (862) خداوند، صدقه فردى را كه منت مى گذارد قبول نمى كند. درست برعكس آنچه در اذهان است . در حقيقت نيازمند و فقير است كه بر صدقه دهنده منت دارد؛ چون گيرنده صدقه ، وسيله شده تا صدقه دهنده به خدا تقرب پيدا كند، پس اگر بناست كسى منتى داشته باشد گيرنده صدقه است ، نه دهنده آن ؛ و اين اخلاق بسيار ناپسندى است كه اگر كسى قدم كوچكى براى ديگرى برمى دارد در مقابل از او امتيازخواهى و باج گيرى كند. اين زشت ترين و مذموم ترين رذيله اخلاقى است . در روايتى مشابه روايت قبل ، از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است كه فرمودند:
ما تقع صدقة المؤ من فى يد السائل حتى تقع فى يد اللّه (863).
((صدقه اى كه از دست انسان مومن به فرد نيازمند داده مى شود، به دست او نمى رسد مگر اين كه در دست خدا قرار گيرد)).
و بعد حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند:
اءَلَم يَعلموا اءَنَّ اللّه هو يَقبَل التَّوبة عن عبادهِ و ياءخُذ الصَّدقات و اَنَّ اللّه هو التّوّاب الرحيم (864).
((آيا نمى دانيد كه آن كسى كه قبول كننده توبه عباد و گيرنده صدقات است خداست !)).
و به همين ملاك ، حضرت اميرالمومنين عليه السلام در باب وظايف صدقه دهنده و زكات سخنان عجيبى دارند، مى فرمايند:
اذا ناوَلتُم السّائل فليُرَدِّ الَّذى يُناولُهُ يدَه الى فيه فيقبِّلُها فانَّ اللّه عزَّ وَ جَلّ ياءخذها قبل اءَن تَقَع فى يد السائل فانَّه عزَّ وَ جَلّ ياءخذ الصَّدَقات (865).
((هرگاه دست نيازمندى به سوى شما دراز شد، صدقه دهنده موظف است ابتدا دست سائل را ببوسد و بعد صدقه را در دست او بگذارد؛ چون در حقيقت اين دست ، نماينده دست خداست ، اين دست دراز شده تا تو حق اللّه را در آن بگذارى )).
اين توصيه ها براى تربيت روح انسان است ؛ روحى كه ميل به طغيان و سركشى دارد.
داستان معروفى است كه شخص ثروتمندى وارد مسجد پيغمبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شد و در صف نماز نشست . بعد از او فقيرى آمد. كنار او نشست شخص ثروتمند عبا و لباس خودش را جمع و جور كرد. پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم كه شاهد اين ماجرا بودند برآشفته شدند و فرمودند: آيا ترسيدى چيزى از فقر او به تو سرايت كند كه خودت را جمع كردى ؟ اى رسول خدا! در مقابل اين عمل حاضرم به عنوان كفاره ، نيمى از ثروتم را به اين مرد ببخشم . جالب اين است كه مرد فقير آنقدر عفيف و پاكدامن بود و عزت نفس داشت كه حاضر نشد؛ و وقتى حضرت از او سوال كردند: چرا نمى پذيرى ؟ گفت : اءَخافُ اءَن يدخلنى ما دخله (866) مى ترسم من هم به خصلت اين مرد مبتلا شوم . شيوه اولياى الهى در اين مساله واقعا شايان دقت است و مومنان بايد روش و سيره انبيا، اوليا و بزرگان دين را به عنوان الگو مورد توجه قرار دهند.
در زمان اميرالمومنين عليه السلام در پرداخت زكات نه تنها منتى در كار نبود، بلكه حضرت قاعده اى مقرر كرده و فرموده بودند:
من له حاجة فليرفعها فى كتاب لاصون وجوهَكم عن المساءلة (867).
((هركس ، حاجت و نيازى دارد، بنويسد و براى من بفرستد تا به اين وسيله آبروى شما را محفوظ بدارم )).
يعنى حتى امام عليه السلام حاضر نبود با يك صاحب حاجت رودررو شود كه مبادا احساس ذلت كند. در سيره اباعبداللّه عليه السلام نقل شده است كه حضرت از پشت در نياز افراد را برآورده مى فرمودند، وقتى از حضرت درباره علت آن سوال كردند؛ فرمودند: براى اين كه حرمت او حفظ شود و در خودش احساس حقارت نكند. در روايت داريم :
لعن اللّه مَن اءَكرم الغنىّ و مَن اءَهان الفقير لفقره (868).
((به لعنت خدا گرفتار شود كسى كه به شخص ثروتمند به خاطر اموالش ‍ احترام و به فقير و نيازمند به خاطر فقرش اهانت كند)).
اصلا منت گذاشتن و هر نوع استخفاف و كوچك كردن شخصيّت مومن ، حتى از ناحيه خود او هم ممنوع است ؛ يعنى خود انسان هم حق ندارد كارى كند كه موجب كوچك شدن و حقارت او شود، چرا كه اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
ساعةُ ذُلّ لا تفى بعزِّ الدَّهر(869).
((يك ساعت ذلت با يك عمر عزت قابل معاوضه نيست )).
مبنا و معيار معارف دين اين است كه :
و للّه العزة و لرسوله و للمومنين (870).
((خدا عزيز است ، رسول خدا عزيز است و مومنان هم عزيزند)).
در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرموده اند:
ليس من اءخلاق المومن ، المَلَقُ و الحَسَد الا فى طلب العلم (871).
((مومن حق ندارد تملق بگويد و حسادت كند؛ زيرا در سايه اين چاپلوسى است كه موجبات كوچكى و حقارت او فراهم مى شود؛ مگر يك جا آن هم در طلب علم )).
به قول شاعر:
افتادگى آموز اگر طالب علمى ... هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است
البته بحث مفصلش را در حقوق معلم و متعلم بيان خواهيم كرد.
دست دراز كردن پيش ديگران هرچند براى آموختن علم يك نوع ذلت است ، اما طبق بيان رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم كه فرمودند:
مَن لم يصبر على ذُلِّ التَّعلُّم ساعة بَقِىَ فى ذُلِّ الجهل اءبدا(872).
((اگر كسى ذلت تعليم را نپذيرد، مجبور است تا ابد در ذلت جهل و نادانى باقى بماند)).
اين يك استثنا است ؛ اما هر نوع تحقير و كوچك كردن كه منت گذارى هم يك مصداق آن مى باشد ممنوع است . در روايتى آمده است كه ؛ اميرالمومنين عليه السلام از صفين به شام تشريف مى بردند، وقتى وارد شهر ((انبار)) شدند، مردم انبار به استقبال حضرت آمدند و به دنبال مركب اميرالمومنين عليه السلام شروع به دويدن كردند. حضرت توقف كرده و فرمودند: اين چه كارى است ؟ گفتند: روشى است كه سلاطين ايران به ما آموخته اند كه هر وقت مهمان محترمى آمد، به دنبال مركب او پياده حركت كنيم . حضرت فرمودند:
اءَمَا علِمتُم اءنَّ مَشىَ الماشى مع الرّاكبِ مفسدة للرّاكب و مَذَلَّة للماشى انصرِفوا(873).
((آيا نمى دانيد كه اين عمل شما - پياده دويدن به دنبال مركب و دنبال سواره - هم موجب فساد اخلاق و خودباورى راكب است و هم موجب ذلت و كوچكى پياده ها؟ برگرديد و اين كار را انجام ندهيد)).
در همه معارف دين ، حتى در دستورات فقهى نيز بر عدم منت گذارى و منت پذيرى مؤ من تاكيد شده است . مرحوم سيد محمد كاظم يزدى از اعلام فقهاى معاصر در كتاب ((عروة الوثقى )) كه ابواب فقه را در آن گردآورى كرده اند، در باب تيمم مساله اى را بيان مى كنند و مى فرمايند:
اگر آب پيدا نشد، بايد با خاك تيمم كرد؛ حتى اگر كسى آب در اختيار دارد؛ و حاضر است آب را داده و در قبال آن پول هم نگيرد، اما بر انسان منت مى گذارد، جايز نيست انسان آب را بگيرد و با آبى كه با منت تحصيل كرده ، وضو بگيرد.
لو وَهَبَهُ غيره بلا مِنَّة و لا ذِلَّة وَجَبَ القبول (874).
اين متن عبارت عروة الوثقى است و فقهاى بزرگوار بعد از سيد نيز همه براساس اين فرع نظر داده اند.
اينها نكاتى است كه تاكيد مى كند تا صدقه دهنده و صدقه گيرنده هر دو، شرايط عزت و رعايت حرمت و شخصيّت مومن را لحاظ كنند؛ در غير اين صورت صدقه عمل ناپسندى خواهد بود كه در تغاير اساسى با مساله زكات ، صدقه و انفاق است .


بهترين صدقات
پرداخت كننده صدقات بايد بهترين و محبوب ترين اموالش را به عنوان صدقه انتخاب كند لن تنالوا البرّ حتى تنفقوا ممّا تحبّون (875)، چرا بايد محبوب ترين را انتخاب كند؟ به همان دليلى كه گفتيم گيرنده صدقه در حقيقت خداست و صدقه هديه اى براى خداست .
اءنها تقع فى يد اللّه قبل اءن تقع فى يد السائل (876).
((صدقه قبل از رسيدن به دست فقير، به دست خدا مى رسد)).
بنابراين ، چيزى را كه انسان به عنوان هديه و تحفه به محضر رب العالمين تقديم مى كند، بايد از محبوب ترين چيزهايى باشد كه نزد اوست و ثانيا گفتيم صدقه منفعتش به خود انسان برمى گردد؛ وقتى قرار است ان تعلم اءنها ذخرك اين ذخيره انسان در پيشگاه خداوند باشد، چيزى را كه انسان براى روز احتياج و نيازمندى خود ذخيره مى كند، يقينا نبايد از چيزهاى نامطلوب و غيرمرغوب باشد. اندوخته معمولا از بهترين ، مطلوب ترين و مرغوب ترين جنس هاى موجود است .
از اين رو انسان بايد براى روز احتياج ، بهترين ها را ذخيره كند و كمال صدقه به اين خواهد بود كه به تعبير قرآن لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون بهترين و محبوب ترين چيزهايش را ببخشد.


آداب صدقه دادن
1 - كوچك شمردن صدقه
يكى از نكات ديگرى كه با ظرافت خاصى در كلمات اهل بيت عليهم السلام مطرح شده اين است كه صدقه دهنده ، عمل خود را ناچيز و كوچك بشمارد و اين اعتقاد خود را به گيرنده صدقه نيز ابراز كند. امام صادق عليه السلام فرمودند:
راءيتُ المعروف لا يصلُحُ الا بثَلاث خِصال تصغيرِهِ و تستيرِهِ و تعجيلِهِ فانَّكَ اذا صغَّرتَهُ عظَّمتَهُ عند من تصنعُهُ اليه و اذا سَتّرته تَمّمته و اذا عَجّلته هنّاتَه (877).
((كار خير و عمل معروفى كه انجام مى دهى ، تمام نيست مگر با رعايت سه خصوصيت : اول اين كه آن كار را بسيار كوچك بشمارى ؛ دوم اين كه آن را پنهانى انجام دهى و سوم اين كه آن كار را با سرعت و عجله انجام دهى . وقتى اين كار را كوچك شمردى نزد كسى كه كار براى او انجام گرفته ، بزرگ جلوه مى كند و هنگامى كه آن را پنهانى به جا آوردى خوبى را كامل كرده اى و هنگامى كه با عجله آن را انجام دادى شيرينش نموده اى )).
وقتى نيازمندى از دست شما هديه مى گيرد و شما با حسن خلق به او مى گويى كه من از كوچكى و از كمى هديه ناقابل خود عذرخواهى مى كنم ، ارزش كار خيلى بيشتر مى شود. وقتى كار خير پنهان انجام پذيرد، كمال عمل با پنهان كارى حاصل مى شود و هنگامى كه آن كار را با سرعت و عجله انجام دادى ، اين خدمت گواراتر و شيرين تر مى شود. چه بسا شخصى در شرايطى قرار دارد كه در همان لحظه محتاج است و شما هم بنا دارى كه براى او خدمتى انجام دهى ، چه بهتر كه اين خدمت و خير به سرعت انجام گيرد.
غرض ما از اين روايت همان قسمت اول است كه كار را كوچك بشمارى و اين دقيقا همان نكته اى كه انسان مامور است در همه عبادات چنين تصويرى از عمل خويش داشته باشد؛ نماز، روزه ، حج ، زكات و صدقه مستحبى خود را كه عبادت است در پيشگاه خداوند ناچيز و كوچك جلوه دهد؛ وگرنه تعدد عبادات موجب غرور مى شود و نتيجه آن عجب است كه با اصل عبادت منافات دارد. بنابراين اصل است كه امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق مى فرمايند:
و عبِّدنى لك و لا تفسد عبادتى بالعُجب (878).
((خدايا! مرا بنده خود قرار ده ، مرا به عبادات و اتيان فرايض عادت بده ، منتها طورى نباشد كه اين عبادات من با عجب و خودپسندى فاسد شود)).
در حقيقت كوچك شمردن ، هم موجب تشخص خود انسان است كه خود را از يك رذيله اخلاقى ، صيانت و حفاظت كرده و هم شخصيّت گيرنده آن را پاس داشته و حرمت او را ارج نهاده است .
2 - مقدم داشتن نزديكان و اقوام
نكته ديگر كه از سخنان اهل بيت عليهم السلام و دستورات اخلاقى دين استفاده مى شود اين است كه انسان ، در مقام اعطا و انفاق ، ذوى الارحام و اقوام و نزديكانش را بر ديگر نيازمندان مقدم كند كه با اين كار هم فضيلت صدقه دادن را درك كرده و هم صله رحم نموده است و در معارف ما آمده است كه :
لا صَدَقَة و ذو رَحِم محتاج (879).
((اگر قوم و خويشى از انسان محتاج باشد، صدقه به ديگران اصلا صدقه نيست )).
در روايت ديگرى آمده است :
اءافضَل الصَّدَقَة على ذِى الرَّحِم الكَاشِح (880).
((بافضيلت ترين صدقه ، كمك كردن به ارحام و نزديكانى است كه نيازمندند)).
توصيه شده كه اگر چه رحم با انسان ميانه خوب و ارتباط صميمانه اى ندارد،به او رسيدگى شود؛ چرا كه براى تربيت روح انسان خيلى موثر است . وقتى انسان بر خلاف ميل نفس عمل كند، آن را تربيت كرده است . نفس ‍ ميل دارد به كسى پول بدهد كه بيشتر متواضع و خاضع است . ولى وقتى انسان منسوبى دارد كه يك نوع دشمنى يا مخالفتى هم با انسان دارد، اگر در دل شب تاريك ، بدون اين كه متوجه بشود چه كسى اين كمك را به او كرده ، هديه و انفاق خود را به او برساند نفس خود را تربيت كرده است .
3 - پنهان بودن صدقه
در حالات امام سجاد عليه السلام همان طور كه پيش از اين اشاره كرديم نوشته شده است كه يكى از پسرعموهاى امام عليه السلام شكوه مى كرد كه على بن الحسين با اين كه تمكن دارد از من دستگيرى نمى كند؛ ولى بعد از وفات امام عليه السلام متوجه شد كه هدايا و انفاق هايى كه در دل شب تاريك به خانه او فرستاده مى شد و او از اين طريق زندگى خود را اداره مى كرد از ناحيه امام سجاد عليه السلام بوده است . تا امام عليه السلام از دنيا نرفته بود، خبر نداشت زندگى او چگونه تامين مى شود.
در شرح حال امام سجاد عليه السلام حتى مخالفان نوشته اند:
ما فقدنا صدقة السرّ حتى مات على بن الحسين عليه السلام (881).
((تا زمانى كه على بن الحسين عليهم السلام زنده بود صدقه پنهانى ، امرى رايج بود، وقتى از دنيا رفت صدقه پنهانى از جامعه رخت بربست )).
بنابراين در صدقه دادن پنهان بودن ، كوچك شمردن ، منت نگذاشتن و ترجيح دادن اقوام و ارحام و قربا، به خصوص اگر فقير باشد و با انسان هم ميانه خوبى نداشته باشد، از توصيه هاى مهم دينى ماست .
در روايت ديگرى نسبت به اجر اين خدمات و كارها و اعانات خير، آمده است كه :
الصدقة بعشرة و القرض بثمانية عشر و صلة الاخوان بعشرين و صلة الرحم باربعة و عشرين (882).
((صدقه ده برابر و قرض هيجده برابر و صله برادران بيست برابر و صله رحم بيست و چهار برابر نزد خدا پاداش دارد)).


روش پذيرفتن صدقه
نكته ديگر در حقوق صدقه ، اين كه وظيفه اى هم براى گيرنده صدقه است كه اولا بايد عزت نفس خود را حفظ كند و دست نياز پيش اين و آن دراز نكند به تعبير امام صادق عليه السلام :
شيعتنا مَن لا يساءل الناس و لو مات جوعا(883).
((شيعيان ما كسانى هستند كه اگر از گرسنگى بميرند، دست حاجت پيش ‍ ديگران دراز نمى كنند)).
ثانيا اگر كسى از آنها دستگيرى كرد، به حكم وجوب عقلى ، وظيفه اش شكر منعم و شكرگزارى است . امام هشتم عليه السلام فرموده اند:
مَن لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر اللّه عز و جل (884).
((كسى كه شاكر مردم نباشد، شكر خدا را به جاى نياورده است )).
در روايت ديگرى از امام اميرالمومنين عليه السلام وارد شده است :
مَن صَنعَ بمثل ما صُنِعَ اليه فانَّما كَافَاءَهُ و مَن اءَضعفَهُ كان شكورا و مَن شكر كان كريما(885).
((كسى كه در مقابل خدمت ، خدمتى تقديم دارد پاداش عمل را داده ؛ و كسى كه خدمت مضاعف كند شكور است ؛ و انسان شاكر از كرامت اخلاقى برخوردار است )).
شكرگزارى وظيفه اى است كه موجب تشويق انسان ها براى انجام خدمات و خيرات مى شود. مبادا انسان نيازمند دچار روحيه اى بشود كه برخورد او در مقابل كسانى كه به او خدمت مى كنند طورى باشد كه انسان ها را از انجام خدمت و عمل خير پشيمان كند.


منابع :
803- كافى ، ج 2، ص 18، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 1، ص 13، حديث 1.
804- سوره بقره ، آيه 43 و 83 و 110، سوره نساء، آيه 77.
805- سوره اعلى ، آيه 14 و 15.
806- سوره توبه ، آيه 34.
807- كافى ، ج 3، ص 506، حديث 23، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 22، حديث 11421.
808- كافى ، ج 3، ص 503، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 32، حديث 11451.
809- كافى ، ج 3، ص 504، حديث 7.
810- كافى ، ج 3، ص 505، حديث 17، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 26، حديث 11431.
811- كافى ، ج 3، ص 496، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 210، حديث 11856.
812- كافى ، ج 4، ص 61، حديث 5، وسايل الشيعه ، ج 7، ص 40، حديث 8660.
813- عوالى اللئالى ، ج 1، ص 370، حديث 74.
814- وسايل الشيعه ، ج 9، ص 14، حديث 11400.
815- نهج البلاغه ، ص 125، خطبه 199، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 15، حديث 11401.
816- سوره مومنون ، آيه 99 و 100.
817- كافى ، ج 3، ص 504، حديث 11، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 26، حديث 11435.
818- كافى ، ج 4، ص 45، حديث 4، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 16، حديث 11404.
819- مراجعه شود به : معانى الاخبار، ص 246، حديث 6.
820- كافى ، ج 3، ص 497، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 28، حديث 11437.
821- سوره توبه ، آيه 24.
822- سوره توبه ، آيه 24.
823- سوره توبه ، آيه 24.
824- سوره نحل ، آيه 96.
825- كافى ، ج 3، ص 500، حديث 13، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 50، حديث 11494.
826- سوره حشر، آيه 9.
827- وسايل الشيعه ، ج 16، ص 344، حديث 21740.
828- سوره توبه ، آيه 111.
829- سوره مائده ، آيه 21 و 22.
830- سوره مائده ، آيه 24.
831- كافى ، ج 5، ص 5، حديث 6.
832- سوره مائده ، آيه 26.
833- سوره قصص ، آيه 78.
834- مشكاة الانوار، ص 433، حديث 1448، مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 137، حديث 12642.
835- تصنيف غررالحكم ، ص 105، حديث 1895.
836- مستدرك الوسايل ، ج 7، ص 13، حديث 7509.
837- محجّة البيضاء، ج 6، ص 73.
838- كنز العمال ، ج 6، ص 393، حديث 16217.
839- كافى ، ج 4، ص 41، حديث 13، وسايل الشيعه ، ج 21، ص 546، حديث 27826.
840- كافى ، ج 4، ص 41، حديث 14، وسايل الشيعه ، ج 21، ص 546، حديث 27825.
841- مراجعه شود به : وسايل الشيعه ، ج 21، ص 544، حديث 27821.
842- كافى ، ج 2، ص 95، حديث 12، محجّة البيضاء، ج 7، ص 150.
843- مشكاة الانوار، ص 108، حديث 244، مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 7، حديث 15940.
844- نهج البلاغه ، ص 172، نامه 53.
845- دعائم الاسلام ، ج 2، ص 320، حديث 1207.
846- مواعظ العدديه ، ص 19.
847- جواهر الكلام ، ج 31، ص 395.
848- من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 38، حديث 162.
849- امالى مفيد، ص 177، حديث 7، مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 105، حديث 10360.
850- سوره بقره ، آيه 264.
851- مستدرك الوسايل ، ج 7، ص 234، حديث 8123.
852- سوره بقره ، آيه 271.
853- من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 38، حديث 161.
854- مستدرك الوسايل ، ج 1، ص 100، حديث 88.
855- الغدير، ج 8، ص 384
856- سوره كهف ، آيه 110.
857- بحارالانوار، ج 69، ص 297، حديث 25.
858- سوره بقره ، آيه 264.
859- سوره ذاريات ، آيه 19.
860- كافى ، ج 4، ص 28، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 305، حديث 21612.
861- وسايل الشيعه ، ج 9، ص 434، حديث 12419.
862- مراجعه شود به : محجّة البيضاء، ج 2، ص 85.
863- وسايل الشيعه ، ج 9، ص 434، حديث 12417.
864- سوره توبه ، آيه 104.
865- بحارالانوار، ج 93، ص 134، حديث 68.
866- بحارالانوار، ج 69، ص 54، حديث 85.
867- فيض القدير، ج 5، ص 430.
868- لآلى الاخبار، ج 2، ص 7.
869- تصنيف غررالحكم ، ص 478، حديث 10983.
870- سوره منافقون ، آيه 8.
871- دعائم الاسلام ، ج 1، ص 83.
872- عوالى اللئالى ، ج 1، ص 285، حديث 135.
873- تحف العقول ، ص 209.
874- عروة الوثقى ، ج 1، ص 350، مساله 17.
875- سوره آل عمران ، آيه 92.
876- وسايل الشيعه ، ج 9، ص 434، حديث 12419.
877- كافى ، ج 4، ص 30، حديث 1.
878- صحيفه سجاديه ، ص 129 (دعاى بيستم ).
879- من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 38، حديث 1742، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 380، حديث 12286.
880- كنز العمال ، ج 6، ص 395، حديث 16228.
881- مختصر تاريخ دمشق ، ج 17، ص 239، كشف الغمه ، ج 2، ص 78.
882- كافى ، ج 4، ص 10، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 411، حديث 12355.
883- وسايل الشيعه ، ج 9، ص 443، حديث 12448.
884- وسايل الشيعه ، ج 16، ص 313، حديث 21638.
885- كافى ، ج 4، ص 28، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 306، حديث 21612.


نوشته شده در   يکشنبه 5 دي 1389    
PDF چاپ چاپ