يکشنبه 26 آبان 1398 | Sunday, 17 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 5 دي 1389     |     کد : 7454

حق نماز

حق نماز

حق نماز
فاءَمَّا حَقُّ الصلاة فاءَن تعلم اءَنَّها وفادة الى اللّه و انَّك قائم بها بين يدى اللّه فاذا علِمتَ ذلك كُنتَ خليقا اءَن تقومَ فيها مقام العبد الذَّليل الرَّاغبِ الرَّاهبِ الخائفِ الرَّاجىِ المِسكينِ المتضرِّعِ المعظِّمِ مَن قام بين يديه بالسُّكون و الاطراق و خشوع الاطراف وَلِينِ الجناح و حُسنِ المناجاة له فى نفسى والطَّلَب اليه فى فكاك رقبتك الَّتى اءَحاطَت بها خطيئتك واستَهلَكتَها ذنوبك و لا قوةَ الا باللّه .
((حق نماز بر تو اين است كه بدانى با آن به مهمانى خدا مى روى و در پيشگاه و منظر او مى ايستى و چون اين را دانستى ، سزاوار است كه مانند بنده اى خوار، حقير، خواستار، ترسان ، اميدوار، بى مقدار، زارى كننده و بزرگ دارنده كردگار، با آرامش و وقار و زيبايى در گفتار و تقاضاى آزادى از آتش و نار نسبت به گناهان ، نمازت را با جان و دل بپادارى و حدود و حقوق آن را رعايت نمايى )).
امام عليه السلام در اين قسمت از رساله ، بعد از بيان حق اعضا و جوارح به بيان حقوق افعال عبادى انسان و قبل از همه بيان حق نماز مى پردازند.
جايگاه و اهميت نماز
اما قبل از آغاز تبيين كلمات امام عليه السلام توجه داريم كه نماز اولين فريضه و واجب از فروع دين است و جايگاه و اهميت آن به گونه اى است كه رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
الصلاة عمود الدِّين ... فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها(563).
((نماز پايه دين است كه اگر مقبول درگاه الهى قرار گيرد، ساير حسنات و اعمال انسان نيز پذيرفته است ؛ و اگر مقبول واقع نشود همه حسنات و اعمال ديگر مردود است )).
در سخنى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
اءَوَّلُ ما يُحاسِبُ به العبدُ الصَّلاةُ فان قُبِلَت قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ و اذا رُدَّت رُدَّ عليه سائر عَمَلِهِ(564).
((اولين چيزى كه در صحنه قيامت مورد سوال و محاسبه قرار مى گيرد، نماز است . اگر اين عمل مقبول واقع شد، بقيه اعمال پذيرفته است ؛ در غير اينصورت ساير اعمال هم قابل پذيرش نيست )).
در تعبير لطيف ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
مثل الصلاة مثل عمود الفُسطاط اذا ثَبَتَ العمود ثَبَتَتِ الاطناب و الاوتاد و الغِشَاءُ و اذا انكَسَر العموُدُ لم يَنفَعُ وَتِد و لا طُنُب و لا غشاء(565).
((مثل نماز مثل استوانه و ستون خيمه است ؛ كه اگر آن ستون استوار بماند، طناب ها و ميخ ‌ها و سايبان استوار خواهد بود و اگر اين ستون منهدم شود ديگر نه ميخى به كار مى آيد، نه ريسمان و نه سايبانى )).
بنابراين ، اهميت و ارزش نماز تا اين درجه است كه پذيرفته شدنش ، باعث پذيرفته شدن همه اعمال است و پذيرفته نشدنش ، هدم و نابودى همه اعمال . امام هشتم اباالحسن الرضا عليه السلام فرمودند:
الصلاة قربان كلِّ تقىّ(566).
((نماز، وسيله ارتقا و بالا رفتن انسان هاى مومن است )).
رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم در مورد كسى كه ترك نماز مى كند فرمودند:
من ترك الصلاة متعمِّدا فقد كفر(567).
((ترك عمدى نماز، موجب كفر است )).
در روايت ديگرى در تعيين مرز بين اسلام و كفر آمده است :
ان يترك الصلاة الفريضة متعمِّدا اءَو يَتَهاوَن بها فلا يصلِّيها(568).
((اگر نماز واجب را عمدا ترك كند يا در انجام آن سستى ورزد مانند آن است كه اصلا نماز را به جا نياورده باشد)).
مرز اسلام و كفر، اداى فريضه نماز و انجام اين عمل عبادى است . پس آنچه كه در باب اهميت نماز و وجوب آن آمده است كه :
انَّ الصلاة كانت على المومنين كتابا موقوتا(569).
((نماز، وظيفه ثابت و معينى براى مومنان است )).


آداب و شرايط نماز
نماز يك فرمان موكد و الزامى است . در باب نمازهاى واجب جاى بحث و گفتگو نيست و جايگاه و اهميت آن روشن است ؛ اما نماز آداب و شرايطى دارد كه با رعايت آن ، تكليف واجب انسان ساقط مى شود. حال به چه صورت مقبول درگاه الهى واقع مى شود؟ به چه شيوه اى انجام بگيرد تا موجب ارتفاع مقام و عروج مومن شده و انسان را به مراتب بالا صعود دهد، و از اين عالم خاكى بيرون برد؟ به چه كيفيتى انجام بگيرد كه تنهى عن الفحشاء و المنكر باشد؟
جواب اين سوال ها، همان اسرار باطنى نماز است كه دسترسى به آن نياز به تنبه و توجه دارد. يقينا صرف قيام ، قعود، سجده و ركوع ، بدون ذكر و توجه و همراه با غفلت و بى اعتنايى به اين كه چه مى كند، در كجا ايستاده ، با كه سخن مى گويد و چه مى گويد، حاصلى نخواهد داشت . لذا امام سجاد عليه السلام در همين حق مى فرمايند:
انَّها وفادة الى اللّه و انَّك قائم بها بين يدى اللّه .
بدان كه تو به مهمانى خدا مى روى و در پيشگاه خدا مى ايستى ، اگر از حال غفلت درآمدى و فهميدى چه مى گويى ، آن گاه مانند بنده اى حقير و ذليل و ترسان و اميدوار و... نمازت را به پاى مى دارى نه مانند مستى كه زبانش ‍ حركت مى كند و الفاظى بر آن جارى مى شود، اما نمى فهمد چه مى گويد.
در آيه كريمه قرآن آمده است :
لا تقربوا الصلاة و انتم سُكارى حتى تعلَموا ما تقولون (570).
((در حال مستى نماز نخوانيد تا بفهميد چه مى گوييد)).
البته به حسب ظاهر شايد مراد از مسكر، مستى از شراب و خمر باشد، اما تنها اشاره به آن نيست ، بلكه هر تعلقى كه مستى بياورد، مى تواند مورد اشاره قرآن باشد. امام صادق عليه السلام به نقل از اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
السُّكر اءَربَعُ سَكَرات : سُكرُ الشراب ، سُكرُ المال ، سُكرُ النوم ، سكر المُلك (571).
((آنچه كه انسان را از اعتدال خارج كرده و به مستى و غفلت مى كشاند چهارچيز است : اول ، مستى در اثر شرب خمر؛ دوم ، مستى مال و ثروت ؛ سوم ، مستى خواب كه انسان اگر در حال خواب آلودگى به نماز بايستد، قطعا نمى فهمد چه مى گويد و چهارم ، مستى قدرت است )).
انسانى كه دست به قدرتى پيدا كرده ، مست و مقهور قدرت مى شود و خود را در پيشگاه الهى خاضع و ذليل نمى بيند. براى اين كه انسان بداند در نماز ذاكر است و نه غافل ، فرموده اند:
مَن لَم تَنهَهُ الصَّلاةُ عن الفحشاءِ و المُنكر لم يَزدِد من اللّه الا بُعدا(572).
((كسى كه نمازش او را از فحشا و منكر باز نمى دارد، بايد بداند كه اين نماز جز دور كردن او از خدا حاصلى ندارد)).
كَم مِن قائم حظَّه من صلاته التَّعَب و النَّصَبُ(573).
((چه بسيار انسان هايى كه شب به پا خواسته و نماز مى خوانند، اما جز خستگى و رنج حاصلى براى آنها ندارد)).
پس نماز غافل و ساهى ، جز رنج و سختى نتيجه اى براى او نخواهد داشت . كسى كه نماز مى خواند، در اولين قدم بايد توجه داشته باشد كه آن را با همه شرايط به جا آورد، تا مقبول درگاه الهى قرار گيرد.


عبادت واقعى
تعبير امام سجاد عليه السلام اين بود: اولين حق از حقوق نماز، آن است كه بدانى تو در حقيقت با اين عمل به پيشگاه خدا، وارد مى شوى و در محضر او قيام مى كنى و خلاصه همه اش ذكر و تقرب است و اين عمل با غفلت و آلودگى ها سازگار نيست و همه توجه بايد به سمت او باشد؛ زيرا نماز، گفتگو با خدا و استمداد طلبيدن از او است : ايَّاك نعبد و ايَّاك نستعين (574). ذكرى است كه مكرر در هر نماز بر زبان جارى است و به وسيله آن از خدا استمداد طلبيده مى شود؛ چگونه مى شود اين كلمه را بر زبان آورد حال آن كه قلب و دل جاى ديگرى است . اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
طوبى لِمَن اءَخلَصَ للّه العبادةَ و الدُّعاءَ و لم يَشغَل قلبهُ بما ترى عيناهُ و لم يَنسَ ذكر اللّه بما تسمع اءُذُناُه (575).
((خوشا به حال كسانى كه در عبادت و مناجات خود با خدا، دلشان مشغول به آنچه چشم مى بيند، نمى شود و با آنچه كه گوش مى شنود، از ياد خدا غافل نمى شوند)).
در حديث قدسى كه درباره حضرت موسى بن عمران عليه السلام نقل شده ، به ايشان چنين خطاب شده است :
يا موسى ... اذا ذكرتَنى فاجعل لسانَك من وراءِ قلبِك و اذا قُمتَ بين يدى فقُم قيام العبدِ الذليلِ و ناجِنى بقلب وَجِل و لسان صادق (576).
((اى موسى ! آن گاه كه به نماز مى ايستى ، زبانت از دلت سخن بگويد و آن گاه كه با من گفتگو مى كنى مانند يك بنده ذليل باش كه با قلبى لرزان و زبانى راستگو با من سخن مى گويد)).
با زبان دل سخن بگو؛ چرا كه سخن چون از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
مَن صلَّى ركعتين لم يُحدِّث فيهما نفسه بشى ء من الدنيا، غُفِرله ما تقدَّم من ذنبه (577).
((اگر دو ركعت نماز خوانده شود، كه در آن شايبه اى از شوائب دنيا به دل انسان خطور نكند و منزه از همه آلودگى ها باشد، خداوند همه گذشته انسان را مى بخشد)).
اصلا نماز همان ذكر است كه براى توجه دادن و از غفلت بيرون آمدن است . در سخن ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه فرمودند:
انَّما فَرَضت الصلاة و اءَمَرَ بالحجِّ و الطَّواف و اءُشعِرَتِ المناسك لاقامةِ ذكر اللّه فاذا لم يكن فى قلبك للمذكور الَّذى هو المقصودُ و المبتغى عظمتُه و لا هيبتهُ فما قيمةُ ذكرك (578).
((خدا نماز، حج ، طواف و مناسك حج را قرار داد تا ياد او احيا شود. حال اگر كسى نماز بخواند، اعمال حج ، طواف و سعى و... را به جاى آورد، اما از ياد خدا غافل باشد اين ذكر چه ارزشى خواهد داشت ؟)).
دل و زبان بايد يكى باشد تا نفاق از ميان برود. نفاق كه نباشد، معصيت نخواهد بود؛ چراكه اگر بنده با زبان دل حرف بزند و بداند چه مى گويد و با كه مى گويد؟ نمى تواند دروغ بگويد. همين انديشه ، او را از گناه و معصيت بازمى دارد. دل خائف و لرزان و قلب اميدوار، پشتوانه زبان صادق و راستگوى انسان است . لقمان در نصايح و توصيه هايى كه به فرزندش دارد مى گويد:
خفِ اللّه خيفة لو جئته ببرِّ الثَّقلين لَعَذَّبَك وَارجُ اللّه رَجاء لو جئتَهُ بذُنُوب الثَّقلين لَرَحِمَك (579).
((فرزندم ! آن چنان از خدا خائف و ترسان باش ، كه اگر خيرات و نيكى هاى همه جن و انس در پرونده تو است ، باز هم مورد عذاب و عتاب الهى خواهى بود؛ و اگر همه گناهان مخلوقات در پرونده تو بود، آن چنان به خدا اميدوار باش كه خدا تو را خواهد بخشيد)).
به همين دليل است كه امام سجاد عليه السلام در ذكر حقوق نماز مى فرمايند:
اءَن تقوم فيها مقام الذَّليل الراغبِ الراهبِ الخائفِ الراجىِ المسكينِ المتضرِّع .
((مانند يك بنده خوار، حقير، اميدوار، ترسان و بى مقدار در پيشگاه خدا بايستد)).
وقتى كه اين موقعيت خود را درك كرد و فهميد كه كجا ايستاده و با كه سخن مى گويد، نماز او معاشقه با معبود است ؛ آن هم عشق يك برده و بنده سراسر نياز و احتياج . در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
اءَفضل الناس مَن عَشقَ العبادة فعانَقَها و اءَحبَّها بقلبه و باشَرَها بجسده و تفرَّغَ لها(580).
((برترين مردم كسى است كه عاشق و شيفته بى قرار عبادت است ، عبادت را در آغوش مى گيرد و با همه وجود عبادت مى كند و از صميم دل ، عبادت و راز و نياز با خدا را دوست دارد)).
لذا درباره ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام گفته اند:
انَّ ابراهيم كان يسمع تاءوُّهُه على حدِّ ميل (581).
((صداى ناله و راز و نياز او از فاصله يك ميلى شنيده مى شد)).


عبادت پيامبر و ائمه عليهم السلام
درباره رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :
و كذلك كان يسمع من صدر سيدنا رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مثل ذلك (582).
((از سينه پيغمبر اسلام صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم هم به هنگام مناجات و گفتگو با خدا اين صدا بر مى خاست )).
و بعضى از زن هاى حضرت نقل كرده اند:
و كان النبى يحدِّثُنا و نحدِّثُه فاذا حَضرتِ الصلاةُ فكانَّه لم يعرفنا و لم نعرفه اشتغالا بعظمة اللّه (583).
((پيامبر، ميان ما نشسته بود و با ما گفتگو مى كرد وقتى موقع نماز مى شد، چنان اشتغال به عظمت خدا پيدا مى كرد، مثل اين كه با ما بيگانه است و ما را نمى شناسد)).
درباره حضرت اميرالمومنين عليه السلام آمده است :
و كان اميرالمومنين عليه السلام اذا اءخذ فى الوضوء يتغيَّرُ وجهَهُ من خيفةِ اللّه (584).
((وقتى اميرالمومنين عليه السلام وضو مى گرفتند رنگ چهره شان از خوف خدا عوض مى شد)).
و نيز در مورد حضرت عليه السلام آمده است :
كان على بن ابى طالب عليه السلام اذا حضر وقت الصلاة يتزلزل و يَتَلَوَّنُ فَيُقال له ما لك يا اميرالمومنين فيقول جاء وقت اءمانةِ اللّه الَّتى عَرَضها على السموات و الارض فاءَبين اءَن يَحمِلنها و اءشفَقن منها و حَمَلَها الانسان (585).
((هرگاه وقت نماز مى شد حضرت به خود مى لرزيدند و دگرگون مى شدند، وقتى به ايشان گفته مى شد: شما را چه مى شود؟ مى فرمودند: موقع اداى امانتى رسيد كه خدا به همه مخلوقات عرض فرمود؛ به آسمان ، زمين و كوهها اين امانت عرضه شد و آنها از پذيرش آن امانت اظهار عجز و ناتوانى كردند و انسان ناتوان آن را پذيرفت )).
در فرمايش امام عليه السلام اين امانت و بار سنگين الهى ، همان ارتباط و پيوند از روى اختيار با خالق است كه راه آن نماز است .
يُنسبُ الى مولانا اميرالمومنين عليه السلام انَّه وقع فى رِجله نَصل فلم يُمكن من اخراجه ، فقالت فاطمةُ عليها السلام : اخرجوه فى حال صلاته فانّه لا يحسُّ بما يجرى عليه حينئذ. فاخرج و هو عليه السلام فى صلاته (586).
((تيرى به پاى اميرالمومنين عليه السلام اصابت كرده بود كه توانايى بيرون آوردن آن را نداشت . حضرت فاطمه عليها السلام فرمودند: اين تير را در حال نماز بيرون بياوريد. كه ايشان در حال نماز متوجه آنچه برايشان اتفاق مى افتد نيستند. پس تير را در حال نماز بيرون آوردند)).
گويا به هنگام گفتگو با خدا روح از بدن مفارقت مى كرد. پس نه تنها در نهايت خشوع قلب و حضور دل است ، بلكه چنان غرق در عظمت ذات اقدس ربوبى است كه از خودبى خود مى شود و در حقيقت اين جسم و قالب از روح تهى مى شود.
اين نماز و توجه به ذات ذوالجلال الهى و فارغ شدن از همه تعلقات ، و اين حال و خصوصيت درباره ساير اولياى الهى و اهل بيت پيغمبر عليهم السلام نقل شده است كه به بعضى از آنها در بحث بعد اشاره خواهيم كرد.
در حالات فاطمه اطهر عليها السلام نوشته اند:
و كانت فاطمة عليها السلام تنهج فى الصلاة من خيفة اللّه (587).
((فاطمه زهرا عليهاالسلام به هنگام نماز نفس مباركش به شماره مى افتاد)).
درباره امام سجاد عليه السلام ، صاحب اين سخنان و كلمات شريفه اى كه به شرح و تفسير آن پرداخته ايم ، نوشته اند كه :
اذا توضَّاء اصفرَّ لونه فيقول له اهله : ما هذا الَّذى يَعتارُك عند الوضوء؟ فيقول : اءتدرون بين يدى من اءُريد اءن اءقوم ؟(588).
((به هنگام وضو گرفتن ، رنگ چهره مبارك آن حضرت به زردى مى گراييد. سوال شد اين چه حالى است كه به هنگام وضو برايتان حاصل مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر نمى دانيد كه ما به هنگام وضو بنا داريم در پيشگاه سلطانى با جلال و جبروت بايستيم و با او سخن بگوييم ؟ سلطان همه مخلوقات و مالك همه موجودات )).
ابوحمزه ثمالى رحمه اللّه مى گويد:
راءَيتُ على بن الحسين عليهما السلام يصلِّى فَسَقط رَداؤُهُ عن مَنكَبِه فلم يُسَوِّه حتى فرغ من صلاته قال : فساءَلته عن ذلك ، فقال : ويحك اءَتدرى بين يدى مَن كنت (589).
((ديدم امام سجاد عليه السلام را كه نماز مى خواند و عباى مبارك از دوشش ‍ افتاده بود و اصلا توجهى به اين حال نداشت تا نمازش تمام شد در اين باره از حضرت سوال كردم . حضرت فرمودند: ابوحمزه ! مى دانى در پيشگاه چه كسى ايستاده بودم ؟ - همين كه توجه داشتم در پيشگاه ذات مقدس ‍ پروردگارم ، مرا از ساير چيزها غافل كرد -)).
باز روايت شده آن حضرت وقتى به نماز مى ايستاد:
كاءَنَّه ساق شجرة لا يَتَحرَّك منه شى ء الا ما حرَّكه الرِّيح منه (590).
((مانند ساقه درختى حركت اختيارى از آن حضرت صادر نمى شد جز آن كه باد لباس او را حركت دهد)).
پس نماز مقبول نمازى است كه با ذكر و توجه كامل و با دلى فارغ از هر آلودگى به جاى آورده شود.
در سوره مباركه مومنون آمده است :
قد افلح المومنون # الَّذين هم فى صلاتهم خاشعون (591).
((همانا اهل ايمان به پيروزى و رستگارى رسيدند؛ آنان كه در نماز خاضع و خاشع هستند)).
مؤ منينى كه هنگام نماز، لرزان و قلب خاشع دارند، رستگارند؛ چون كه نه تنها نماز مى خوانند، در نماز خشوع قلب نيز دارند؛ و اين نماز را با توجه و بريدن از همه تعلقات ، براى همگان قابل دسترسى نيست ؛ جز اين كه پيوند و دلبستگى از ماديات و از غير ذات اقدس ربوبى قطع شود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
قلوب خلت عن ذكر اللّه فاءذقها اللّه حبّ غيره (592).
((دلى كه خالى از ياد خدا باشد، محبت ديگران در آن جا مى گيرد)).


نماز و محبت خدا
اگر دل ، جايگاه محبت و ياد خدا و مسرور از خاطره انس با او بود، دل خاشعى است كه در آيات كريمه وعده داده شده كه به فلاح و رستگارى مى رسد. اما اگر آن دل از ياد خدا غفلت كرد، آن وقت به ماديات ، دنيا و متعلقات آن پيوند خواهد خورد. چه خوب سروده اند:
رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن ... يا ز جانان يا ز جان بايست دل برداشتن
ما جعل اللّه لرجل من قلبين فى جوفه (593).
((خداوند در درون يك نفر دو قلب قرار نداده است )).
خدا دو دل براى انسان قرار نداده است و آن يك دل هم فقط جاى محبت و عشق به ذات ذوالجلال الهى است . امام سجاد عليه السلام در مناجات پانزده گانه اى كه در مفاتيح الجنان ذكر شده (مناجات خمس عشر) در مناجات المحبين ، تعبير بسيار لطيفى دارد.
الهى من ذالَّذى ذاق حلاوة محبَّتك فَرام منك بدلا و مَن ذالَّذى انس ‍ بقربك فابتغى عنك حولا(594).
((خدايا! كيست كه مزه دوستى تو را چشيده باشد و ديگرى را طلب كند؟ كيست كه به قرب تو آرميده باشد و از درگاه تو انتقال جويد)).
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند؟... فرزند و عيال و خانما را چه كند؟
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى ... ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟
همه سخن در شعله ور كردن آتش اين محبت است . اين محبت فطرى نسبت به ذات اقدس پروردگار كه در دل و قلب همه موجودات ، به ويژه در انسان وجود دارد پيوند عاطفى مخلوق با خالق ، و يك پيوند ناگسستنى است . خدا به حكم كمالش همه بندگان را دوست دارد و به همه ، حتى دشمن روزى مى دهد:
اديم زمين ، سفره عام اوست ... بر اين خوان يغما، چه دشمن ، چه دوست !
علاوه بر اين كه او كمال و جمال مطلق است ، انسان هم بالفطره كمال جو آفريده شده است ؛ اگر اين غريزه كمال جويى درست هدايت شود به همان مرتبه اى مى رسد كه جز او نمى بيند. در كلمات اميرالمومنين عليه السلام آمده كه فرمودند:
ما راءيت شيئا الا و راءيت اللّه قبله و بعده و معه (595).
((به هرچه نظر افكندم قبل از آن ، همراه با آن و بعد از آن چيز، جلوه عظمت الهى را ديدم )).
مولا اميرالمومنين عليه السلام در وصف اوليا و متقين مى فرمايند:
عظُم الخالق فى اءَنفسهم فصغُر ما دونه فى اءَعينهم ... قلوبهم محزونة و شرورهم ماءمونة و اءَجسادهم نحيفة و حاجاتهم خفيفة و اءَنفسهم عفيفة صبروا اياما قصيرة اءَعقبتهم راحة طويلا تجارة مربحة يسَّرها لهم اءَرادتهم الدُّنيا فلم يريدوها(596).
((انسان ها به مرتبه اى مى رسند كه در پيش چشم آنها فقط ذات ذوالجلال الهى بزرگ و عظيم است و جز او همه چيز بى ارزش و ناچيز. مومنان كسانى اند كه دل محزون و غمگين دارند. از سوى آنها به ديگر مخلوقات آفت و شرى نمى رسد. داراى اجساد ضعيف و حاجت هاى بسيار كم و ناچيزند. دل ها و نفس هاى عفيف و پاكيزه دارند. ايام كوتاهى در برابر معاصى صبر مى كنند و در مقابل از راحتى طولانى مدت برخوردار مى شوند و اين تجارت پرسودى است كه پروردگارشان براى آنها آسان فرموده ، در اين دنيا مالك نفس خود و خواهش ها و اميال شخصى اند؛ دنيا خواستار آنان است ولى آنها دنيا را نمى طلبند)).
تقواپيشه گان كسانى هستند كه سعادت ابدى و خلود در نعيم الهى را با اين صبر چندروزه معامله مى كنند؛ كه اين تجارت بسيار پرسودى است كه خدا سرمايه اش را به آنها داده و امكان اين تجارت را براى ايشان فراهم كرده است به هرحال فهم اين مطلب خيلى مهم است .
هر كسى را نتوان گفت كه صاحب نظر است ... عشق بازى دگر و نفس پرستى دگرست
مومنان واقعى ، بهشت را از آن جهت كه خانه قرب خداست ، دوست دارند، از جهنم گريزانند؛ از آن رو كه به معناى بعد و دورى از اوست ، و اين زبان دل همه اولياى الهى است كه :
فهَبنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربّى صبرت على ذلك فكيف اءصبر على فراقك ، و هبنى صبرت على حر نارك فكيف اصبر عن النظر الى كرامتك ، اءم كيف اءسكن فى النار و رجايى عفوك (597).
((خدايا! من بر عذاب تو صبر مى كنم ، اما چگونه فراقت را تحمل كنم ؟! اگر بر سوز آتشت صبر كنم ، چگونه بر چشم پوشى از كرامتت صبر كنم ؟ چگونه در دوزخ جاى گيرم و حال آن كه اميد گذشت از تو دارم ؟)).
خدايا! تو كريمى . من چگونه بپذيرم كه محبوب كريم من و همه اميد من ، دست از كرامت كشيده باشد؟ معناى به جهنم فرستادن من اين است كه تو از كرامت دست شسته اى !.
خلاصه اين بندگان خدا در نماز و راز و نيازشان در پيوند و ارتباطشان به دنبال كمال مطلقند و در نماز او را مى بينند. نه با چشم سر، كه از اعماق دل و ضمير او را مى جويند و مى يابند. در جنگ جمل كسى به حضور اميرالمومنين عليه السلام رسيد؛ مهار مركب حضرت را گرفت و گفت :
هل راءَيت ربك يا اميرالمومنين ؟ فقال عليه السلام : اءَفاءَعبدُ ما لا اءَرى فقال و كيف تراه ؟ قال : لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الايمان (598).
((آيا خداى خودت را مى بينى ؟ اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: آيا مى شود كسى چون من كسى را كه نمى بيند، عبادت كند؟ بعد فرمودند: نه آن گونه است كه تو مى پندارى كه خدا با چشم سر ديدنى است ؛ آنچه كه من مى گويم اين است كه با حقيقت ايمان و با چشم دل خدا را مى بينم )).


قلب انسان خانه خداست
يكى از پيامبران با خدا مناجات مى كرد و مى گفت : يا رب كيف الطرائق اليك ؟ چگونه مى شود به تو رسيد؟ چگونه به سوى تو مى توان آمد؟ جواب آمد: اءَتُراك نفسك و تعال الى ، خود را واگذار و نزد من آى (599).
حجاب چهره جان مى شود غبار تنم ... خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سزاى چو من خوش الحانى است ... روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
خداوند در قرآن مى فرمايد:
فسوف ياءتى اللّه بقوم يحبُّهم و يحبّونه (600).
((خداوند جمعيتى را مى آورد كه آنها را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند)).
در جاى ديگرى مى فرمايد:
والَّذين آمنوا اءَشدُّ حبّا للّه (601).
((آنان كه اهل ايمانند كمال محبت و دوستى را فقط مخصوص به خدا مى دانند)).
جز محبت هرچه بودم سود در محشر نداشت ... دين و دانش عرضه كردم كس به چيزى برنداشت
خشوع ، تواضع و احساس بى چيزى ، حقارت و ذلت نسبت به ذات اقدس ‍ حضرت حق ، براى انسان حاصل نمى شود، مگر با معرفت و شناخت او؛ كه اصل دين ، معرفت خداست ، و اگر انسان خدا را شناخت ، بالطبع او را دوست خواهد داشت .
من عرف اللّه اءحبه (602).
((كسى كه خدا را بشناسد، او را دوست مى دارد)).
دلى كه خدا را بشناسد از خدا جدا نخواهد بود. دل و قلب به او داده و از همه جا و همه كس منقطع و جدا خواهد شد؛ زيرا دل جايگاه محبوب و معشوق حقيقى مى شود و ديگر براى چيز ديگرى جايى نمى ماند؛ اما دلى كه خالى از ذكر خدا شود ديگرى در آن دل مسكن مى گزيند:
قلوب خلت عن ذكر اللّه فاذاقها اللّه حب غيره (603).
((دلى كه خالى از ياد خدا باشد، محبت ديگران در آن جا مى گيرد)).
وقتى دل جاى خدا شد زبان و چشم و گوش هم از آن خدا مى شود، و ديگران نه زبان جز به رضاى او گشوده مى شود، نه چشم جز او را مى بيند و نه گوش جز نواى دلنشين او را مى شنود. حديثى را مرحوم مجلسى و مرحوم شيخ حر عاملى از امام باقر عليه السلام نقل فرموده اند كه :
و انَّه ليتقرَّبُ الىَّ بالنَّافلة حتى اءَحبَّه فاذا اءَحببتَه كنت سمعه الَّذى يسمع به و بصره الَّذى يبصر به و لسانه الَّذى ينطق به (604).
((بنده تابع و خاشع من با اتيان نوافل و مستحبات طورى عمل مى كند كه مورد محبت من واقع مى شود. وقتى من او را دوست داشتم ، گوش و چشم و زبان او خواهم بود)).
اين نه بدان معناست كه بعضى منحرفان در توحيد و قائلين به حلول و اتحاد گفته اند؛ بلكه اين اهمان بيانى است كه راز و ما رميت اذ رميت و لكن اللّه رمى (605) را مى گشايد كه چشم ، دست ، دل ، گوش و زبان انسان جز به رضاى او كارى نمى كنند، آدم خود هيچ است و همه چيز خداست ؛ و اگر در اين محبت و عشق صادق بود، خود را نمى بيند و به تعبير امام سجاد عليه السلام در اين رساله حقوق:
اءَن تَقوم فيها مَقام الذَّليل الرَّاغب الرَّاهب الخائِف الرَّاجى المِسكين .
انسان بايد حجاب نفس را با عبادت زائل كند؛ كه اولين قدم در اين راه ، نماز است و هنگامى كه بدين مرحله رسيد، فقط خدا را مى بيند. در حقيقت چشم ، گوش ، زبان و دست او آن گونه كه خدا مى خواهد و مى پسندد، عمل مى كند. امام سجاد عليه السلام در مناجات هشتم از مناجات خمس عشر مى فرمايند:
و اءَلحقنا بعبادك الَّذين هم بالبدار اليك يسارعون و بابك على الدوام يطرقون ، و اياك فى الليل و النهار يعبدون (606).
((خدايا! مرا به آن بندگانى ملحق كن كه براى وصال تو بر يكديگر پيشى مى گيرند و هميشه پشت در خانه تواند و در خانه تو را مى كوبند و در دل شب و همه روز تو را عبادت مى كنند)).
امام سجاد عليه السلام در ادامه سخن آنها را چنين توصيف مى فرمايند:
ملاءت لهم ضمائرهم من حبك و روَّيتهم من صافى شريك ، فبك الى لذيذ مناجاتك وصَلوا، و منك اءقصى مقاصدهم حصَّلوا(607).
((خدايا! تو دلها و قلب هاى آنها را از محبت خود سرشار و مالامال كرده اى ؛ و از شراب عشق خود آنها را سيراب كرده اى ، درباره تو به لذت رازگويى با تو رسيده اند؛ و از طرف تو بالاترين مقاصد خود را به دست آورده اند)).
اى دل بشارتى كه زمان وصال شد ... فصل فراق رفت و گه اتصال شد
نوشيدن شراب محبت به صد شعف ... در كيش شيخ و عارف و عامى حلال شد
حضرت در ادامه مى فرمايند:
فقد انقطعت اليك همتى و انصرفت نحوك رغبتى ، فانت لا غيرك مرادى ، و لك لا لسواك سهرى و سهادى (608).
((خدايا! همه همت من تويى . خدايا! همه رغبت و اشتياق من به سوى توست و فقط تو مراد و مقصود منى و خواب و بيدارى من براى تو است )).
و لقاؤ ك قرةَ عينى و وصلك منى نفسى ... و رَوَيتُك حاجتى و جوارك طلبى ، و قربك غاية سُؤ لى و فى مناجاتك روحى و راحتى و عندك دواء علتى و شفاء غُلَّتى و برد لوعتى و كشف كربتى (609).
((خدايا! با آنچه كه چشم مرا روشن مى كند، فقط ديدار توست ، آنچه آرزوى قلبى من است وصل و لقاى تو است . خدايا! آنچه كه مسالت دارم و نهايت آرزوى من است ، قرار گرفتن در جوار قرب تو است ؛ و فقط گفتگو با تو به من آرامش مى دهد. دواى همه دردهاى من نزد تو است . شفا و آرامش ‍ طغيان عطش من نزد تو است ؛ و آنچه كه سوز دل مرا آرام مى كند، نزد تو است ؛ آنچه كه مى تواند مصائب مرا درمان كند نزد تو است )).
خاك درت بهشت من مهر رخت سرشت من ... عشق تو سرنوشت من راحت من رضاى تو
حضرت در ادامه مى فرمايند:
و لا تقطعنى عنك و لا تبعدنى منك يا نعيمى و جنتى (610).
((خدايا! پيوند ميان من و خود را قطع كن . خدايا! تو مرا از خود مران كه همه فردوس و رضوان من ، و همه دنيا و آخرت من فقط تويى )).
به تعبير سيدالشهداء عليه السلام ، گاه بنده به مرتبه اى مى رسد كه مى گويد:
انت الَّذى اءَشرقت الانوار فى قلوب اوليائك حتى عرفوك و وحَّدوك و انت الَّذى اءزلت الاغيار عن قلوب اءحبائك حتى لم يحبّوا سواك و لم يلجئوا الى غيرك (611).
((خدايا! تو دل هاى دوستان خود را به نور محبتت منور كردى تا تو را شناختند. خدايا! اين تو بودى كه اغيار را از دلها بردى تا جز تو كسى را دوست نداشته باشند و به غير تو پناه نبرند)).
حضرت عليه السلام ادامه مى دهند:
انت المونس لهم حيث اوحشتهم العوالم و انت الَّذى هديتهم حيث استبانت لهم المعالم ، ماذا وجد من فقدك ، و ما الَّذى فقد من وجدك ، لقد خاب من رضى دونك بدلا و لقد خسر من بغى عنك متحولا(612).
((تويى مونس آنان ، آن جا كه از عوالم هستى هراسناكند و تويى راهنماى آنان ، آنجا كه نشانه هاى تو در برابرشان پيدا شود آن كسى كه تو را نيافت چه به دست آورده ؟ و آن كه تو را يافت چه از دست داده است ؟ آن كه تو را رها كرد و به غير تو دست يازيد، تهى دست است ، و آن كه از درگاه تو كوچ كرد، در زيان است )).
و خلاصه :
غوغاى عارفان و تمناى عاشقان ... حرص بهشت نيست كه شوق لقاى توست
گفته شد كه از شرايط اساسى قبول نماز و عبادت ، حضور و خشوع قلب است ؛ و راه هاى تحصيل خشوع قلب و توجه دل را در حد اين گفتار بيان كرديم . از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده كه فرمودند:
لا ينظر اللّه الى صلاة ، لا يحضر الرجل فيها قلبه مع بدنه (613).
((خداوند متعال به بنده اى كه نماز مى خواند، اما قلبش بدن او را همراهى نمى كند نظر نمى كند)).
جسم در حال نماز است ، اما قلب جاى ديگرى است ؛ مقابل قبله ايستاده حمد و سوره مى خواند، اما دل در عوالمى ديگر سير مى كند و به قول صائب :
غير از خدا كه هرگز در فكر آن نبودى ... هر چيز تو كه گم شد وقت نماز پيداست
اين نماز، نماز با خشوع دل و حضور نيست و در نتيجه اين نماز مقبول نيست . نمازگزار بايد آنچه را كه براى حضور قلب و خشوع دل لازم است ، فراهم كند و از هر چيز كه موجب اشتغال فكرى او به سمت و سوى ديگرى جز خدا است ، دورى كند. اين كار براى مومنان سهل است ؛ چرا كه در رساله هاى عمليه از چيزى كه انسان را از فكر خدا و ياد خدا غافل مى كند، به عنوان مكروه ياد شده است . نماز در حال خواب آلودگى كراهت دارد.
و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى يراؤ ن الناس و لا يذكرون اللّه الا قليلا(614).
((منافقان چون به نماز ايستند با حال بى ميلى (و كسالت و براى رياكارى ) نماز خوانند و جز اندكى ذكر خدا را (آن هم به قصد ريا) نكنند)).
اين از اوصاف منافقان است كه به زحمت خواب را رها مى كردند و با خواب آلودگى براى رياكارى ، تظاهر و نفاق در صف نماز مى ايستادند.
در مكروهات نماز مى خوانيم كه به هنگام نماز به آسمان نگاه نكنيد يا در موقع حصر و فشار بول و غايط به نماز نايستيد. لباس و يا حتى جوراب تنگ نپوشيد. مقابل انسان ديگرى نايستيد، مقابل درى كه باز است و يا معابرى كه رفت و آمد مى شود و يا مقابل عكس ، مجسمه و مشابه آنها، به نماز نايستيد. اينها همه از موارد مكروه در نماز است كه ذهن و فكر انسان را از ياد خدا غافل مى كند؛ و يا به هنگام نماز با ريش ، مو و دست خود بازى نكنيد. خلاصه هر چيزى كه منافى توجه و حضور قلب و خشوع دل در نماز است ، مكروه شمرده شده است ؛ چون در ادامه روايتى كه اين موارد را برمى شمرد و بر اساس آن فتواى داده مى شود آمده است كه :
فان ذلك كلّه نقصان من الصلاة (615).
((با هر يك از اين موارد يك نقصى در نماز ايجاد مى شود - و آنچه كه موجب نقصان در نماز است مكروه است -)).


مقدمات نماز
بعد از اين مقدمات نسبتا طولانى به ذكر اسرار و دقايقى مى پردازيم كه در هر يك از مقدمات ، مقارنات و افعال نماز آمده است .
1 - طهارت
مقدمه ديگر، طهارت ؛ شستن دست ، مضمضمه و استنشاق است كه براى هر يك ادعيه منصوص وجود دارد؛ مثلا به هنگام شستن دست ها بگويد:
بسم اللّه و باللّه و الحمدللّه الَّذى جعل الماء طهورا و لم يجعله نجسا(616).
((به نام خدا و به خاطر خدا و سپاس از آن خدايى است كه آب را پاك كننده قرار داد نه ناپاك )).
و به هنگام مضمضه بگويد:
اللّهم لقِّنى حجَّتى يوم اءَلقاك و اءَطلق لسانى بذكرك
((خدايا! در روزى كه با تو ملاقات مى كنم ، دليلم را در دهانم نه ؛ و زبانم را به ذكر خودت گويا كن )).
به هنگام استنشاق بگويد:
اللّهم لا تَحرم علىَّ ريح الجنّة و اجعلنى ممن يشمّ ريحها و روحها و طيبها.
((خدايا! بوى بهشت را بر من حرام مكن ؛ و مرا از آنها قرار ده كه بو و نسيم و عطر بهشت را مى بويند)).
استنشاق و استشمام روايح ، نسيم حديقه اوست .
بينى آن باشد كه او بويى برد ... بوى او را جانب كويى برد
بعد نوبت شستن صورت و دو دست است كه هنگام شستن صورت بگويد:
اللّهم بيِّض وجهى يوم تسودُّ فيه الوجوه و لا تسودُّ وجهى يوم تبيض فيه الوجوه .
((روزى كه بندگانت به سياه رويان و سپيدرويان تقسيم مى شوند، خدايا! مرا از روسياهان قرار مده )).
هنگام شستن دست راست بگويد:
اللّهم اءَعطنى كتابى بيمينى و الخلد فى الجنان بيسارى و حاسبنى حسابا يسيرا.
((خدايا! نامه مرا به دست راستم ده ؛ و بهشت جاودان را نصيبم گردان ، و محاسبه مرا آسان فرما)).
هنگام شستن دست چپ بگويد:
اللّهم لا تعطنى كتابى بشمالى و لا تجعلها مغلوله الى عنقى و اءَعوذ بك من مقطعات النيران .
((خدايا! نامه ام را به دست چپم مده ؛ و آن را نه از پشت سر و نه به گردنم مبند؛ و از تكه هاى آتش به تو پناه مى برم )).
و بعد هنگام مسح سر بگويد:
اللّهم غشِّنى برحمتك و بركاتك و عفوك .
((خدايا! در آن روز، ما را غرق نعمت هاى خود قرار بده )).
و هنگام مسح پا بگويد:
اللّهم ثبِّتنى على الصراط يوم تزلُّ فيه الاقدام واجعل سعيى فيه يرضيك عنى (617).
((خدايا! در آن روز كه قدم ها بر صراط مى لغزند، گامهاى مرا استوار گردان و مرا در مسيرى قرار ده كه منتهاى آن قرب ، لقا و رضاى تو است )).
به اين دليل است كه گفتيم ائمه طاهرين عليهم السلام يا اولياى الهى وقتى وقتى وضو مى گرفتند، رنگ چهره مباركشان دگرگون مى شد و در حقيقت چون اين امور از مقدمات ورود به محضر محبوب است ، هر كسى كه اين احساس را داشته باشد بايد رنگش دگرگون شود:
از پريدن هاى رنگ و از تپيدنهاى دل ... عاشق بى چاره هر جا هست رسوا مى شود
تعبير رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم درباره وضو اين است كه (خرج من ذنوبه كيوم ولدته اءُمِّه (618) كسى كه با اين خصوصيات و با توجه به آنچه براى مقدمه اين مهمانى گفته شد، وضو بگيرد و نماز بخواند و در آن نماز هم خشوع داشته باشد، بعد از نماز، مانند كسى است كه تازه از مادر متولد شده است و هيچ گناهى در پرونده او نيست .
در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است :
ان الوضوء على الوضوء نور على نور و مَن جدَّد وضوءه من غير حدث آخر جدَّد اللّه عزَّ وَ جَلّ توبته من غير استغفار(619).
((وضو نور است و وضوى بعد از وضو نور على نور است ، اگر كسى وضو را تجديد كند، مثل اين است كه خداوند بدون استغفار، گناه او را بخشيده باشد)).
از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
الطُّهر على الطّهر عشر حسنات (620).
((طهارت در پى طهارت ، موجب ثبت حسنات دهگانه در پرونده اعمال انسان مى شود)).
بنابراين ، يكى ديگر از افعال مقدماتى نماز، طهارت است كه آن هم بايد با اين خصوصيات و با اين قيود و توجهات انجام گيرد؛ كه خودش در حقيقت طى مسيرى است كه به سمت محبوب واقعى كه اگر اين طى طريق را با عشق تمام و با توجه و علاقه انجام دهد، به هنگام لقا، توفيق بيشترى خواهد داشت .
2 - اوقات نماز
يكى ديگر از مسائلى كه در نماز مورد توجه است مساله وقت است . مواقيت ، از مباحث نماز است . كسى كه نماز را درك لقا و حضور در محضر حضرت حق تعالى مى داند، لحظه شمارى مى كند كه در اولين دقايق و لحظات ، اين لقا حاصل شود و اين زمان را ميقات مواعده مى داند كه اگر تاخير كند، محبوب و معشوق از را ناراضى ساخته است . و به همين دليل است كه نقل كرديم يكى از زوجات رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى گويد:
كان رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم يحدِّثنا و نحدِّثه فاذا حضرت الصلاة فكاءَنَّه لم يعرفنا(621).
((ما در محضر رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم نشسته بوديم ، او با ما سخن مى گفت و ما هم با او سخن مى گفتيم ، اما وقتى موقع نماز شد، گويى رسول اكرم صَلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اصلا ما را نمى شناسد)).
روايتى از امام هشتم حضرت اباالحسن الرضا عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
اذا دخل الوقت عليك فصلِّها فانك لا تدرى ما يكون (622).
((وقتى موقع نماز شد، اول وقت ، نمازت را به جاى آور؛ زيرا نمى دانى كه چه اتفاقى خواهد افتاد)).
اگر عاشقى و مشتاق ، در اولين لحظه باب گفتگو با خدايت را باز كن ؛ چون نمى دانى تا ساعتى ديگر چه خواهد شد. آيا واقعا زنده خواهى بود يا نه ! اين است كه توصيه شده : اذا دخل الوقت عليك فصلّها البته درست است كه از نظر فقهى اگر كسى در داخل وقت از دنيا برود و اول وقت نماز نخوانده باشد، قضاى آن نماز بر ذمه او نيست ، اما اين مصيبت را چه كند كه فيض لقا و ديدار الهى را در آخرين ساعات و لحظه هاى عمرش از دست داده است .
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
اءوّله رضوان اللّه و آخره عفو اللّه و العفو لا يكون الا عن ذنب (623).
((اول وقت ، رضوان الهى است ، و از اول وقت كه گذشت ديگر عفو خدا است . طبيعى است كه اين عفو، عفو از گناه است )).
اگر كسى در اول وقت نمازش را به جاى آورد، وارد رضوان خدا شده ، اما اگر از اول وقت تاخير كرد، مشمول عفو خدا مى شود؛ يعنى نمازى كه از اول وقت تاءخير بيفتد، گناهى است كه خدا او را مى بخشد؛ پس چه بهتر كه انسان با نماز وارد رضوان الهى شود، نه مشمول عفو و غفران ؛ چون در رضوان عفو غفران هم هست ، اما در عفو و غفران ، رضوان نيست .
در تعبير ديگرى امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
اذا دخل وقت الصلاة فُتِّحت اءَبواب السَّماء لصعود الاعمال فما اءَحبّ اءَن يصعدَ عمل اءَوَّل مِن عملى و لا يُكتبَ فى الصحيفة اءَحد اءَوَّلُ منِّى (624).
((وقتى اول وقت نماز شد، خداوند ابواب آسمان ها را براى صعود اعمال به نزد خود مى گشايد اين عمل صالح است كه در اول وقت به سمت خدا صعود مى كند من دوست ندارم كه هيچ عملى زودتر از عمل من صعود كند، و نام هيچ كسى قبل از من در صحيفه انجام دهندگان وظيفه ثبت و ضبط شود)).
و به تعبير روان تر حضرت مى خواهند بفرمايند: من دوست ندارم كه هيچ عملى قبل از عمل من به خدا عرضه شود؛ و در ديوان الهى هيچ نامى به عنوان نمازگزار بر نام من مقدم شود.
بنابراين ، اگر كسى واقعا نماز را لقاءاللّه مى داند و خود را در پيشگاه و محضر خدا مى بيند، بايد اولين دقايق ممكن را براى انجام نماز انتخاب كند، بايد اولين دقايق ممكن را براى انجام نماز انتخاب كند، و هيچ فعل و عملى را بر نماز و لقاى خود مقدم نكند.
3 - لباس نمازگزار
يكى ديگر از مقارنات نماز ساتر است . پوشيدن لباس و مستور داشتن قبايح و عورات جسم به هنگام نماز از واجبات است و همچنين مستحب است كه انسان براى نماز زيباترين و پاكيزه ترين لباس را با همان هيات و شكلى كه به رسمى ترين مجالس دعوت مى شود، بپوشد. در سخنى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه :
ان اللّه جميل يحب الجمال و يحبُّ اءَن يرى اءَثر نِعَمِهِ على عبدهِ(625).
((خدا زيباست و منشاء هر جمال و زيبايى است و زيبايى را نيز دوست دارد و همچنين دوست دارد كه وقتى به بنده اش تفضلى كرده و نعمتى اعطا كرده است ، آثار آن را بر آن بنده ببيند)).
چه بهتر كه اين نعمت الهى را انسان هنگام ورود به محضر او و در ميهمانى او به همراه داشته باشد. پوشش كنيه از اين است كه خداوند همانگونه كه با نعمت پوشش و لباس انسان را برترى داد، خطاهاى باطنى او را نيز پنهان دارد؛ چون در تعبيرى از امام صادق عليه السلام وارد شده كه :
اءَمَّا اللِّباس الظَّاهر فنعمة من اللّه تعالى تستر بها عورات بنى آدم و هى كرامة اءكرم اللّه به ذرِّية آدم لم يُكرم بها غيرهم و هى للمومنين آلة لاداء ما افترض اللّه عليهم و خير لباسك ما لا يشغلك عن اللّه عزَّ وَ جَلّ بل يقربك من ذكره و شكره و طاعته و لا يحملك على العجب و الرياء و التزين و التفاخر و الخيلاء فانها من آفات الدين و مورثة القسوة فى القلب فاذا لبست ثوبك فاذكر ستر اللّه عليك ذنوبك برحمته و البس باطنك كما البست ظاهرك بثوبك وليكن باطنك من الصدق فى ستر الهيبة و ظاهرك فى ستر الطاعة واعتبر بفضل اللّه عز و جل (626).
((لباس ظاهر، نعمتى است كه خدا به وسيله آن قبايح بنى آدم را مى پوشاند و اين اكرامى است از زمره كرامت هاى خاص پروردگار نسبت به بنى آدم ، كه اين كرامت را به انسان اختصاص داد و هيچ يك از مخلوقات الهى ساتر و پوشش ندارند؛ منتهى بهترين لباس اين است كه ضمن اين كه ساتر انسان است و عيوب انسان و بدى هاى او را مى پوشاند، باعث طغيان بدى هاى ديگر در انسان نشود. لباس زيبا و خوب ، انسان را از ياد خدا غافل نكند، بلكه انسان ره به ياد خدا و شكر و اطاعت او رهنمون شود و از ريا و مفاخره و خودبزرگ بينى حفظ كند؛ كه هر يك از اينها آفت دين است و در انسان قساوت قلب ايجاد مى كند. وقتى لباس پوشيدى ، بياد آور كه خداوند به واسطه رحمتش ، گناهان تو را پوشاند؛ و همان طور كه ظاهر خود را مى پوشانى ، باطن خود را نيز بپوشان ؛ و باطن را از روى صدق به لباس ‍ هيبت بپوشان و ظاهر را به لباس اطاعت )).
اين بنده با يك دنيا خضوع ، احتياج و عشق به درگاه تو آمده ، همه عيوب او را مستور بدار كه اين راه و رسم دوستى و محبت است .
پوشيده داشتن عيب دوست و برملا نكردن آن ، راه و رسم محبت و دوستى است .
لا تفضحنى على رؤ وس الاشهاد من العالمين (627).
((مرا در مقابل ديدگان بندگانت رسوا مساز)).
4 - مكان نمازگزار
يكى ديگر از امورى كه در نماز مورد توجه است ، مساله مكان نمازگزار است . آن گونه كه گفتيم ، نماز لقا و حضور در پيشگاه حضرت رب الارباب است و وقت ميقات و ميعاد ملاقات ؛ پس مكان نماز هم خانه اوست ؛ بنابراين ، توصيه اكيد شده است كه نماز را در مسجد به جاى آوريد و هيچ عاشق بى قرارى در رفتن به خانه محبوب تامل و ترديد نمى كند، در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
مكتوب فى التوراة اءَنَّ بيوتى فى الارض المساجد فطوبى لعبد تَطهَّرَ فى بيته ثم زارَنى فى بيتى الا انَّ على المَزُور كرامَةَ الزائر(628).
((در تورات آمده است كه خانه هاى من در روى زمين ، مساجدند. خوشا به حال كسانى كه در خانه خود پاك و طاهر شده ؛ بعد براى زيارت و ملاقات به خانه من مى آيند. پس به درستى كه بر ميزبان است كه زائر و مهمان را اكرام كند)).
وقتى به خانه ميزبان قدم مى گذارى ؛ آن هم با دعوت او، به يقين مورد اكرام وى واقع خواهى شد؛ به ويژه كريمى كه اكرام از همه كريمان است . محضر، محضر او؛ خانه ، خانه او و وقت مواعده و ملاقات اوست .
در بعضى از روايات نسبت به همه مومنان به ويژه كسانى كه مسجد در نزديكى آنها است سفارش شده است كه نماز را در مسجد به جاى آورند. از حضرت رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرموده اند:
لا صلاة لجار المسجد الا فى مسجده (629).
((همسايه مسجد اگر در خانه نماز بخواند، آن نماز، كامل نخواهد بود)).
در بعضى از دستورات ديگر هم آمده كه اگر كسى توانايى رفتن به مسجد ندارد، در خانه اش مصلايى را مخصوص نماز خود قرار دهد.
5 - قبله
از ديگر مقدمات نماز، استقبال قبله و يا ضرورت ايستادن در مقابل بيت الله الحرام است . وجوب اين امر كنايه از روى گرداندن از هر چيزى و توجه به يك جهت و آن هم بيت اللّه الحرام است كه : ((قبله عاشق يكى آمد و بس )) و قرآن نيز مى فرمايد:
فاينما تولوا فثم وجه اللّه (630).
((به هر طرف كه روى كنيد به خدا روى آورده ايد)).
هرجا روى كنى و هرجا بنگرى همان جا خدا است . ولى فرمان خداوند متعال اين است :
فول وجهك شطر المسجد الحرام (631).
((اى پيامبر! روى به طرف مسجدالحرام كن )).
شما مسلمين نيز هركجا باشيد در نماز روى بدان جانب كنيد. از آن جا كه اراده نمازگزار بايد اراده مراد و محبوبش باشد و نبايد از اين اراده تخلف كند، همين كه او مى خواهد، بايد رو به خانه او بايستد و با او سخن بگويد.
رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
ان اللّه مقبل على المصلى ما لم يلتفت (632).
((مادامى كه نمازگزار از قبله روى نگردانده ، خداوند با او سخن مى گويد)).
شايد اين سخن كنايه از اين است كه چون خدا فرمان داده كه اعضا و جوارح و مقاديم بايد به سمت قبله باشد، توجه قلب او هم بايد به سوى خدا باشد.
بنابر اين از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه حضرت نمازگزارى را ديدند كه با محاسن و ريش خود بازى مى كند، فرمودند:
اما هذا لو خشع قلبه ، لخشعت جوارحه (633).
((اگر قلب و دل اين مرد خاشع بود، هر آينه اعضا و جوارحش نيز خاضع بود)).
اى آن كه به قبله وفا روست ... بر مغز چرا حجاب شد پوست
تو را دل را پى اين وآن ، نه نيكوست تو را ... تو را يك دل دارى ، بس است يك دوست تو را
در سخنى از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه فرمودند:
اذا استقبلت القبلةَ فَانس الدُّنيا و ما فيها و الخلق و ما هم فيه (واستفرغ قلبك من كل شاغل يشغلك عن اللّه ) و عاين بسرِّك عظمة اللّه و اذكر وُقوفك بين يديه يوم تَبلُو كل نفس ما اءَسفلت و رُدُّوا الى اللّه مولاهم الحق (634).
((وقتى مقابل قبله مى ايستى ، در حقيقت بايد از دنيا و آنچه كه در آن است دل بكنى و از آنها مايوس باشى ؛ از همه خلق و مخلوقات منقطع شوى و دل خود را از هر چيزى كه تو را از ذات ذوالجلال اليه غافل مى كند، خالى كنى و با چشم باطن ، عظمت و جلال پروردگار را ببينى و به يادآورى كه همچنان كه الان به نماز ايستاده اى ، روزى هم بايد در صحنه قيامت و در پيشگاه ربوبى براى پاسخ ‌گويى اعمالت بايستى ، روزى كه براى هر كس آنچه فرستاده است آشكار مى شود و همه به سوى پروردگار بازگردانده مى شوند)).
در سخن ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است كه فرمودند:
امّا يَخاف الَّذى يُحَوِّل وجههُ فى الصلاةِ اءَن يُحَوِّلَ اللّه وجهه حِمَارا(635).
((آن كه در نماز از توجه به خداوند روى مى گرداند آيا نمى ترسد از اين كه خداوند روى او را به صورت چهارپايى تغيير دهد)).
غفلت و بازى گوشى اعضا و جواح در نماز حكايت از بى توجهى دل مى كند؛ و اين نشانه اين است كه اساسا او نمازى كه بنيادش بر ذكر و توجه است به جاى نياورده است . بنابراين ، به چهارپايى تشبيه مى شود كه ضرب المثل بلاهت و نادانى است . نتيجه اين كه ، اگر دل و قلب نمازگزارى توجه نداشته باشد، اعضا و جوارحش نيز خضوع و خشوع نخواهند داشت .
شايد رمز ديگر وحدت جهت در قبله و كعبه معظمه ، نمايش همدلى و همراهى همه مسلمانان عالم باشد.
6 - اذان
يكى از مقدمات نماز، اذان است كه با كلمه ((اللّه )) آغاز مى شود و با همان كلمه نيز خاتمه مى يابد اللّه اكبر در آغاز و لا اله الا اللّه در پايان به تعبير غزالى و به نقل مرحوم فيض : اين نماز يادآور منادى قيامت و نفخ صور است ؛ و اگر انسان شيفته ملاقات با محبوب و يار باشد، گويى كه ندا و صوت موذن ، مژده ديدار و زمان وصال را بشارت مى دهد. براى همين است كه پيامبر در نزديكى مواقيت نماز به بلال مى فرمودند: ارحنا يا بلال (636) دل و جان مار با نواى دلنشين اذان و ياد خدا نوازش كن ؛ زيرا تعبير رسول اكرم صلى اللّه صَلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اين بود كه و قرة عينى فى الصلاة (637) نماز موجب روشنايى چشم من است .


اركان و واجبات نماز
بعد از پايان گفتگو در مقدمات نماز سخن را با مقارنات و افعال ادامه مى دهيم .
1 - نيت
يكى از اركان نماز، نيت است ، درباره نيت و اصل عبادت بحث جامعى در حق اللّه داشتيم و گفتيم كه نيت روح عمل است و عمل بدون نيت مانند جسد بدون روح است كه ارزش ندارد. آن روح ، اخلاص در نيت است و اصلا امرى كه از جانب خداوند به عبادت تعلق گرفته ، و به خصوص در نماز مطلوب است ، عبادت با نيت و خالص است .
اخلاص در عمل
و ما اُمروا الا ليعبدوا اللّه مخلصين (638).
((و به آنها دستورى داده نشده بود؛ جز اين كه خدا را بپرستند، عبادتى خالص و منزه از همه شوائب )).
و يا در آيه ديگر:
فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه اءحدا(639).
((پس هركه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند)).
كسى كه اميد دارد به وسيله عمل عبادى خود به ديدار با خدا نايل آيد، بر او لازم است عمل صالح را با نيت خالص به پيشگاه خدا عرضه كند. حديثى از امام صادق عليه السلام نقل مى كنند كه حضرت فرمودند:
صاحب النية الصادقة ، صاحب القلب السليم لانَّ سلامة القلب من هواجس المحذورات بتخليص النيّة للّه فى الامور كلِّها قال اللّه عزَّ وَ جَلّ(( يوم لا ينفع مال و لا بنون # الا من اءَتى اللّه بقلب سليم ))(640).
((كسى نيت صادق و خالص خواهد داشت كه دلى خالص و قلبى سليم داشته باشد؛ قلبى كه از همه خاطرات و خطورات زشت و ناپسند منزه باشد آن گاه او مى تواند نيت خود را خالص كند؛ آن هم براى روزى كه مال و فرزندان سودى نمى بخشد مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد)).
سلامت و پاكيس دل در اين دنيا با عبادتى مثل نماز، تقويت مى شود؛ و اگر انسان موفق نشود كه در عبادتى ، مانند نماز، نيت خالص و به دور از همه شوائب داشته باشد، در هيچ عملى اين توفيق را پيدا نخواهد كرد. اساسا نماز و هر عبادت ديگر، با ريا، عجب و يا هر چه كه با عبادت در تضاد است ، تفاوت ماهوى و ريشه اى دارد؛ به اين معنى كه اگر در نيت عبادت ، غير خدا لحاظ شد، ديگر عبادت نخواهد بود. نماز ريايى ؛ كه نيت غير خدا در آن است نمازى است كه معبود در آن فراموش شده و مورد غفلت واقع شده است . قرآن نيز اينگونه نماز را نشات گرفته از نفاق مى داند:
ان المنافقين يخادعون اللّه و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كُسالى يُراؤ ن الناس و لا يذكرون اللّه الا قليلا(641).
((منافقان مى خواهند خدا را فريب دهند؛ در حالى كه او آنها را فريب مى دهد؛ و هنگامى كه به نماز بر مى خيزند، با كسالت بر مى خيزند؛ و در برابر مردم ريا مى كنند؛ و خدا را جز اندكى ياد نمى نمايند)).
منافقين در نمازشان با خدا خدعه مى كنند. از راه مكر و حيله گرى وارد شده اند و در حقيقت تظاهر به عبادت و پرستش مى كنند و خدا را از ياد برده اند.
آفات اخلاص در عمل
در بعضى از تعبيرات ، به كسانى كه در عمل خود، غير خدا را شريك مى كنند بدتر از نفاق ، كفر محض و مطلق را به آنها نسبت داده است ؛ مثلا رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
ان اءَخوف ما اءَخاف عليكم الشرك الاصغر، قيل : و ما الشرك الاصغر يا رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ؟ قال : الرياء(642).
((خطرناك ترين چيزى كه من بر شما مى ترسم ، شرك اصغر است ، گفتند: يا رسول اللّه ! شرك اصغر چيست ؟ در جواب فرمودند: ريا در عمل و عبادت )).
از آسيب هايى كه خلوص را در معرض خطر قرار مى دهد و آفت بسيار خطرناكى است ، تظاهر و رياكارى است . امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق مى فرمايند:
و عبِّدنى لك و لا تُفسد عبادتى بالعجب (643).
((خدايا! مرا بنده خود قرار ده تا عبادت كنم ، اما نگذار اين عبادتم با عجب و خودپسندى باطل شود)).
روايت ديگرى از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه مى فرمايند:
سيئة تسوؤُك خير من حسنة تعجبك (644).
((گناهى كه تو را آزار دهد و متاثر كند، بهتر از عبادت و حسنه اى است كه تو را گمراه كند و موجب عجب و خوپسندى تو شود)).
سرّ اين مطلب نيز روشن است : حسنه مومن بى ظرفيت ممكن است او را به وادى تباهى و سقوط ببرد، ولى يك گناه هشداردهنده موجب نجات او مى شود، چنان كه نمونه از آن را در سخن امام سجاد عليه السلام مى بينيم كه فرمودند:
دخل رجلان المسجد اءَحدهما عابد و الاخر فاسق فخرجا من المسجد و الفاسق صديق و العابد فاسق و ذلك انَّه يدخل العابد المسجد مدلا بعبادته يدلُّ بها فتكون فكرته فى ذلك و تكون فِكره الفاسق فى التِّنِدُّم على فسقه و يستغفر اللّه عزَّ وَ جَلّ ممَّا صنع من الذنوب (645).
((دو فرد وارد مسجد شدند؛ يكى عابد و زاهد، ديگرى فاسق و گناهكار. به هنگام خروج از مسجد آن عابد، فاسق شد و آن فاسق به يك صديق پاكيزه تبديل شد؛ زيرا عابد، مغرور به عبادت خود شد و عجب او را گرفت و فاسق به هنگام خروج از مسجد، در خاطرش پشيمان و نادم از گناهان بود و از خدا استغفار مى كرد)).
بنابراين ، گناهى كه انسان را تكان دهد و تنبيه كند، از نظر روحى و روانى براى او بهتر از حسنات و عباداتى است كه موجب غرور و خودپسندى او شود. بر اين اساس در باب نيت ، اين نكته خيلى دقيق است كه اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
من حسنت نيته ، اءمده التوفيق (646).
((اگر كسى نيت خود را پاكيزه كرد و نيت سالم پيدا كرد، توفيق الهى او را يارى مى كند)).
عطايا و تفضلات الهى و اجر و ثواب پروردگار در دنيا و آخرت براساس ‍ نيت انسان است .
على قدر النيه تكون من اللّه العطيه (647).
((به همان مقدارى كه انسان نيت كار خير مى كند، حتى اگر به مرحله عمل هم نرسد، خدا تفضل مى كند)).
در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است كه فرمودند:
مَن اءَتى فراشه و هو يَنوِى اءن يقوم يصلى من الليل فغلبته عيناه حتى اءصبح كُتب له ما نَوى و كان نومه صدقه عليه من ربه عز و جل (648).
((كسى كه به بستر برود و نيتش اين باشد كه قبل از اذان صبح برخيزد و نماز بخواند، چنانچه خواب او را بگ