جمعه 1 آذر 1398 | Friday, 22 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 5 دي 1389     |     کد : 7450

حق پا

حق پا

حق پا
و اءَمَّا حَقُّ رجلَك فاءَن لا تَمشىَ بهَا الى ما لا يحلُّ لك و لا تجعَلَهَا مَطِيَّتِكَ فى الطريق المُستَخِفَّة باءهلها فيها فانَّها حامِلَتُك و سالكة بك مسلكَ الدِّين و السَّبَقِ لك و لا قوةَ الا باللّه فبِهِما تَقِفُ على الصِّراط فانظر اءن لا تزلُّ بك فتردِى فى النَّارِ .
((حق پاهايت آن است كه با آنها به سوى آنچه كه بر تو روا نيست نروى ؛ و آنها را مركب گردش و حركت در راهى كه موجب استخفاف و سبكى رهرو است قرار ندهى ؛ چرا كه بايد به وسيله آنها در مسير دين گام بردارى و پيشى بگيرى و بر اين دو پا؛ بر صراط بايستى ، پس مراقب باش كه تو را نلغزاند و در آتش نيفكند)).
بعد از بحث پيرامون حقوق بعضى از اعضاى بدن انسان ، شايد اين مطلب روشن شده باشد كه خداوند متعال در معارف دين براى همه آنها، وظايف و تكاليفى قرار داده است كه رعايت هر يك به منزله حق و تكليف ، براى انسان لازم است و به نص قرآن ، در قيامت علاوه بر محاكمه كلى ، تك تك اعضاى بدن انسان ، مورد بازخواست و محاكمه قرار مى گيرند:
اليوم نَختِمُ على اءَفواهِهِم و تُكَلِّمُنَا اءَيديهم و تشهد اءَرجلهم بما كانوا يَكسبون (273).
((امروز ما بر دهان انسان ها مهر مى زنيم ؛ و دست هايشان با ما سخن مى گويند و پاهايشان كارهايى را كه انجام مى دادند شهادت مى دهند)).
بنابراين ، روا نيست كه هيچ يك از اين اعضا و جوارح در طريق گناه مورد استفاده قرار گيرد و به همين دليل در تعبير امام سجاد عليه السلام آمده است :
و اءَمَّا حَقُّ رجلك فاءن لا تمشى بها الى ما لا يحل لك .
گاهى رفتن به مكان هاى ممنوع ، تجاوز به حقوق ديگران و گاه موجب تضييع حق نفسانى و شخصى خود انسان است ؛ و اين هر دو مصداق ما لا يحل لك است . اما قرآن در سوره مباركه نور به مصداق اول تصريح مى فرمايد كه :
يا ايها الَّذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستاءنسوا و تسلِّموا على اءهلها ذلكم خير لكم لعلَّكم تذكرون # فان لم تجدوا فيها اءَحدا فلا تدخلوها حتى يؤ ذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو اءَزكى لكم و اللّه بما تعملون عليم (274).
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به ملك و خانه هاى غير خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام كنيد، اين براى شما بهتر است ؛ شايد متذكر شويد. و اگر كسى از داخل خانه به شما اجازه ورود نداد يا كسى براى پاسخ ‌گويى نبود، حق ورود به ملك ديگران را نداريد و اگر از داخل خانه پاسخ آمد كه برگرديد، باز حق ورود نداريد؛ اين براى شما پاكيزه تر است ؛ و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است )).
اين دو آيه شريفه ، دلالت صريح و روشن دارد بر ممنوعيت ورود به ملك غير، بدون اجازه صاحب آن ؛ حتى اگر غير، نزديك ترين فرد به انسان باشد. در روايتى نقل شده است كه :
رُوىَ اءَنَّ رجلا قال للنَّبىِّ صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اءستاءذن على اءُمّى ؟ فقال : نعم ، قال : انَّها ليس لها خادم غيرى اءفاءستاءذن عليها كلما دخلت ؟ قال : اءتحب اءن تراها عريانه ؟ قال الرجل : لا، قال : فاستاءذن عليها(275).
((روايت شده فردى بعد از نزول اين آيه به پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا من براى ورود به خانه مادرم بايد از او اجازه بگيرم ؟ فرمودند: بله ، بايد از مادر هم اجازه بگيرى . عرض كرد كه مادرم پيرزنى است كه جز من خدمتكارى ندارد من بايد خدمت او را انجام بدهم و به او كمك كنم آيا هر بار كه مى خواهم داخل خانه شوم بايد از او اجازه بگيرم ؟ فرمودند: آيا دوست دارى مادرت را بدون لباس و عريان ببينى ؟ عرض كرد: نه ، يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ! حضرت فرمود: پس بايد حتى براى ورود به خانه مادر، اجازه بگيرى )).
بر اساس اين آيه شريفه ، براى ورود به ملك و خانه ديگران بايد رضايت و اجازه صاحب آن حاصل شود. گاه اين عمل ، مصداق عنوان غصب است كه حرام شرعى و عقلى است ؛ زيرا مصداق ظلم به ديگرى است . بنابراين تعبير امام عليه السلام كه فرمودند: اءَن لا تمشى بها الى ما لا يحل گاهى از باب تجاوز به حقوق ديگران است و گاه نيز تعدى و تجاوز به حقوق خود انسان است ؛ كه بيان امام عليه السلام به مصداق دوم معطوف است ؛ يعنى در ورود به محل و مكانى كه به حسب ظاهر ممنوع نيست ، ولى قدم نهادن به آن موجب سبك و كوچك شدن انسان است بايد پرهيز كرد؛ چرا كه براساس معارف دين ، انسان مجاز نيست خود را كوچك و سبك كند و بايد هميشه حرمت انسانى خود را حفظ كند. در تعبيرى از امام عسكرى عليه السلام آمده است كه فرمودند:
انّ اللّه تبارك و تعالى فوَّضَ الى المؤ من كلّ شى ء الا اذلال نفسه (276).
((خداوند همه اختيارات را به انسان تفويض كرده است ، مگر چيزى كه موجب ذلت و حقارت او بشود)).
بنابراين اگر ورود به مكانى موجب ذلت ، خوارى و استخفاف انسان باشد از مصاديق ورود به محلى است كه حلال و جايز نيست و البته اين امر به حسب مراتب تشخص افراد در اجتماع متفاوت است . ممكن است ورود به محلى براى افرادى بدون اشكال باشد، اما بر طبقات ديگرى از افراد جامعه موجب سبكى و استخفاف باشد. لذا امام عليه السلام در اين تعبير مى فرمايند:
و لا تجعلها مطيتك فى الطريق المستخفه باهلها فيها.
((دو پاى خود را، مركب پيمودن مسيرى كه موجب خفت و سبك شدن تو مى شود قرار مده )).
پا، ابزار ظاهرى حركت است ، پس وقتى مى فرمايند: حق ندارى با اين دو پا به جايى كه براى تو ممنوع است قدم بگذارى ، بالملازمه هر نوع حركت ظاهرى ممنوع و ناروا نهى مى شود؛ يعنى اين ابزار براى ارتكاب حرام و انجام نامشروع در اختيار انسان قرار نگرفته ، بلكه ابزارى است براى وصول به كمال و غرض غايى و تسهيل در رسيدن به اهداف عاليه آفرينش .


تحصيل علم و دانش
در روايتى وارد شده است كه رسول گرامى اسلام صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
مَن مَشى فى طلب العلم خَطوَتين و جَلَس عندَ العالِم ساعِتِين و سمِعَ منه كلمتينِ اءعطاه اللّه جنَّتين كلّ جنَّة قدُر الدّنيا مرّتين (277).
((هركس دو گام در راه تحصيل علم بردارد و دو ساعت در محضر عالم نشسته ، دو كلمه علمى از او بشنود، خدا دو بهشت به او هديه مى كند كه هر يك ، دو برابر اين دنيا وسعت دارد)).
رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در آغاز اين سخن از كلمه مشى استفاده كرده است ؛ در حالى كه در حضور عالمى نشستن و محضر او را درك كردن ، مستلزم راه رفتن هم نباشد؛ اما مراد از مشى در اين روايت ، تحصيل علم با هر نوع حركت ظاهرى و غير ظاهرى است .
درباره گام نهادن در مسير كمال علمى ، از اميرالمومنين عليه السلام روايت شده است :
كلُّ وِعاء يَضيقُ بِما جُعلَ فيه الا وِعاء العلم فانَّهُ يتَّسِعُ به (278).
((هر ظرفى با آنچه كه در آن قرار مى گيرد، پر مى شود، مگر ظرف علم كه هرچه علم و دانش در آن اندوخته شود، وسيع تر مى شود)).
در نتيجه معيار سنجش ارزش و اعتبار انسان ها، جمع آورى سرمايه علمى است كه در يكى از مباحث گذشته هم به تناسب اشاره كرديم كه از اميرالمومنين عليه السلام وارد شده است :
قيمة كلُّ امرِى ما يُحسِنُهُ(279).
((ارزش هر انسان به مقدار دانشى است كه خوب فراگرفته است )).
پس ارزش و اعتبار هر انسان به سرمايه هاى علمى اوست . در احاديث آمده است كه :
اكثر الناس قيمة اءكثرُهم علما و اءقلّ الناس قيمة اءقلُّهُم عِلما(280).
((ارزشمندترين افراد ثروتمندترين آنها از نظر سرمايه علمى است و كم ارزشترين افراد، فقيرترين انسان ها از اين نظر است )).
اهتمام معارف دين ، براى تشويق در دستيابى به كمال علمى در اين روايات كاملا واضح و روشن است . از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه فرمودند:
نَوم مَعَ عِلم خَير مِن صلاة مع جَهل (281).
((خواب انسان عالم و انديشمند بهتر از نماز انسان جاهل است )).
والاتر از اين :
مَن تَعَلَّم بابا منَ العلم عمِل به اءو لم يعمَل كان اءفضل من اءن يُصلِّى اءلف ركعة تطوُّعا(282).
((فضيلت كسى كه رشته اى از علم را فرا بگيرد؛ اعم از اين كه به آموخته هاى علمى خود عمل كند يا عمل نكند، بالاتر از اين است كه هزار ركعت نماز مستحبى بخواند)).
اين روايت بسيار قابل توجه است با اين كه از نظر معارف دين ، علم بدون عمل ، خالى از اشكال نيست ، ولى در اينجا تصريح رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم بر اين است كه علم ، فى نفسه شرافت دارد و كسى كه اين شرافت را تحصيل كند گرچه به آموخته هاى خود عمل نكند ارزش كار او بالاتر از اين است كه هزار ركعت نماز مستحبى به جاى آورد. و به همين دليل در فرمايشى از پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است كه :
من جائَه الموت و هو يطلُبُ العلمَ ليُحيِىَ به الاسلامَ كان بينَه و بينَ الانبياءِ درجة واحدة فى الجنة (283).
((كسى كه علم بياموزد تا دين را احيا كند و در اين حال مرگ او فرا رسد، درجه و مقام او در بهشت با انبياى الهى يكسان خواهد بود)).
چون آنها نيز همين وظيفه را بر عهده داشتند. بين كسى كه عالم مى شود تا معارف دين را احيا كند و انبياى الهى يك درجه فاصله خواهد بود.
نتيجه مهمى كه از اين بحث مى گيريم ، اين است كه قدم گذاشتن در مسير كمال علمى كه معناى كنايى حق پاست در بيان امام سجاد عليه السلام مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است .


رفع نياز مؤ من و پاداش آن
در روايتى ديگر از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است كه فرمودند:
من مشى فى حاجة اخيه المسلم كَتَب اللّه تعالى له بكلِّ خَطوة يخطوها سبعين حسنة و محا عنه سبعين سيئة الى اءن يرجع مِن حيث فارقَهُ فان قُضيت حاجتُه على يديه خَرَج من ذنوبه كَيوم وَلَدَته اءُمُّه ، و ان هَلَك فيما بين ذلك دخل الجنة بغير حساب (284).
((هر كس در راه قضاى حاجت برادر مومنش گامى بردارد، خداوند براى هر قدمى ، هفتاد حسنه ثبت مى كند و هفتاد گناه از نامه اعمال او پاك مى كند تا اين عمل به اتمام برسد؛ حال اگر موفق شد حاجت برادر مومن خود را برآورده كند، درست مانند روزى است كه از مادر متولد شده يعنى در پرونده اش هيچ نقطه سياهى ندارد و اگر در مسير خدمت به برادر مومن خود از دنيا رفت و انجام حاجت او ناتمام ماند وارد بهشت مى شود و مورد محاسبه و محاكمه قرار نمى گيرد)).
شاهد ما در اين روايت مثل روايت قبل ، در تعبير مشى است ، پس حركت در مسير يادگيرى يك معناى كنايى و مفهوم تلازمى دارد؛ مثل حركت در راه خدمت به ديگران يا قدم گذاشتن در مسير دستگيرى نيازمندان . بنابراين ، امام عليه السلام مى فرمايند كه اين دو پا سالكة بك مسلك الدين تو را در مسير دين حركت مى دهد. و به تعبيرى حركت در مسير كمال علمى و عملى ، روح انسان را تربيت و تقويت مى كند. از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
مَن مشى فى حاجة اءخيه ساعة من ليل اءو نهار قضاها اءو لم يَقضها كان خيرا له من اعتكاف شهرين (285).
((هر كس در بخشى از ساعات شبانه روز، در برآوردن حاجت برادر مومنش ‍ قدمى بردارد، اعم از اين كه موفق شود يا نشود، اجر و ثواب او بيش از دو ماه اعتكاف متوالى است )).
در روايت ديگرى امام صادق عليه السلام فرموده اند:
لقضاء حاجة امرى ء مؤ من اءحبّ الى اللّه من عشرين حجّة كل حجّة ينفق فيها صاحبها مائة اءَلف (286).
((نزد خدا برآوردن حاجت مومن از بيست حج كه در هر يك صد هزار دينار خرج كرده باشد محبوب تر و پسنديده تر است )).
روايت ديگرى از رسول اكرم صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم است كه فرمودند:
من قضى لاخيه المؤ من حاجة كان كَمَن عَبَدَ اللّه دَهره (287).
((كسى كه حاجت برادر مومنش را برآورده كند، مانند كسى است كه همه عمر را عبادت كرده باشد)).
اعتكاف ، يك عمل عبادى بسيار ارزشمند است كه انجام سه روز آن به خصوص در روزهاى سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم هر ماه ، به ويژه در ماه رجب توصيه شده است . انسان در مسجدى معتكف مى شود و به هيچ وجه از آن محل خارج نمى شود. همه آن سه روز را روزه مى گيرد و در بقيه ساعات هم به عبادت ، نماز و دعاهاى وارده مشغول است .
اين عمل عبادى تاثير فراوانى در تطهير و تزكيه روح انسانى دارد. و همين طور است عمل عبادى و پرارزش حج تمتع يا عمره و طواف بيت اللّه الحرام ، كه خداوند بر آن ، اجر و آثار معنوى زيادى مترتب فرموده و همه راه هايى است براى تطهير و تزكيه روح انسانى كه ارواح مستعده انسان را به مراتب عالى كمال معنوى سوق دهد؛ ولى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى فرمايند كه چند برابر همه اين آثار و بركاتى كه در عبادات متعارف و منصوص شرعى است ، در برآوردن حاجت مومن وجود دارد؛ يعنى اگرچه كه حج بيت اللّه ، روح انسان را طاهر مى كند، اما قضاى حاجت مومن قوى تر است . هر چند نماز خواندن و اعتكاف مى تواند موجب تزكيه نفس انسانى شود، اما قدرت قضاى حاجت برادر مومن ، در تزكيه و طهارت روح انسان بيشتر است .
از مجموع آنچه كه گفته شد نتيجه مى گيريم كه رعايت حقوق اين عضو بدن ، اعم از معناى واقعى و اصلى يا مفهوم كنايى اين است كه انسان براى قدم برداشتن و گام نهادن بايد يك بستر مناسب را فراهم آورد؛ و مراقب لغزش در مسير حركت خود باشد كه استوارى ، ثبات قدم و راهى كه انتخاب كرده ، يك فضيلت است و تزلزل در مسير حيات ، نقصان . به نص فرمايش ‍ امام سجاد عليه السلام نتيجه ايستادگى بر اين راه مستقيم ، ايستادگى بر صراط در قيامت است .
و اءَنّ هذا صراطى مستقيما فاتَّبِعوهُ و لاتَتَّبِعوا السُّبُل فتفرّق بكم عن سبيله ذلكم وصّاكم به لعلّكم تتَّقون (288).
((همانا راه راست ، قرآن و احكام الهى است . پيروى از آنها كنيد و از راه هاى ديگر، كه موجب تفرقه و پريشانى شماست متابعت نكنيد؛ اين است سفارش خدا به شما، باشد كه پرهيزگار شويد)).


عبور از صراط
اين يك حقيقت است كه به سلامت گذشتن از صراط معروف قيامت كه در وصف آن روايات فراوانى وارد شده است ، مستلزم انتخاب صراط مستقيم و راه درست در اين دنياست ، بنابراين امام صادق عليه السلام فرمودند:
الصراط اءدَقُّ منَ الشَّعر وَ اءحَدُّ من السَّيف و اءظلَمُ من الليل (289).
((صراط از مو باريكتر، از شمشير برنده تر و از دل شب تاريك شب ، تاريكتر است )).
جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد:
كنَّا جُلوسا عندَ النَّبىّ صلى اللّه عليه و آله و سلم ، فخطَّ خطّا هكذا اءمامَهُ فقال : هذا سبيل اللّه ، و خطّين عن يمينه و خطَّين عن شماله ، و قال : هذا سبيل الشيطان . ثم وضع يده فى الخطّ الاوسط، و تَلا: ((و انَّ هذا صراطى مستقيما فاتَّبِعوه ...(290)))(291).
((در محضر پيامبر نشسته بوديم . رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم خط مستقيمى را كشيدند و فرمودند: اين مثال راه مستقيم الهى است . بعد دو خط در سمت راست و دو خط در سمت چپ آن خط مستقيم ترسيم كردند و فرمودند: اين خطوط متعدد، راه شيطان است . سپس دست روى همان خط وسط قرار داده ، اين آيه را تلاوت فرمودند: اين راه مستقيم من است ؛ از آن پيروى كنيد)).
اگر در آيات كريمه قرآن دقت شود، كلمه نور هميشه به صورت مفرد آمده است . هيچ جاى قرآن ، نور را به صورت جمع نمى بينيم : اللّه نورالسموات و الارض (292) اما در قبال آن هميشه ظلمت به صورت جمع آمده است : اءو كظلمات فى بحر لُجّى (293) و يا در آية الكرسى مى خوانيم : اللّه ولى الَّذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور و الَّذين كفروا اولياؤ هم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون (294).
در همه اين موارد، نور به صورت مفرد ذكر شده و ظلمت به صورت جمع ؛ تفسير دقيق و لطيف اين موارد، اين است كه راه مستقيم الهى ، يك راه بيشتر نيست و در مقابل ، راه هاى شيطانى و انحرافى ، متعدد است ؛ لذا خط مستقيم ، هميشه يك خط است ، اما خطوط مايل ، شكسته و انحرافى مى تواند بى نهايت باشد.
مرحوم صدوق در ((معانى الاخبار)) از مفضل بن عمر نقل مى كند:
قال : سَاءَلت اباعبداللّه عليه السلام عن الصراط فقال : هو الطريق الى معرفة اللّه عزوجل و هما صراطان : صراط فى الدنيا و صراط فى الاخرة و امّا الصِّراط الَّذى فى الدنيا فهو الامام المفترض الطّاعة مَن عَرَفَه فى الدنيا واقتدى بهداة مرَّ على الصراط الَّذى هو جِسر جهنم فى الاخرة و مَن لم يعرفه فى الدنيا زلَّت قَدمه عن الصراط فى الاخرة فتردى فى نار جهنم (295).
((او گفت : از امام صادق عليه السلام درباره صراط سوال كردم ، حضرت فرمودند: صراط، طريق معرفت الهى است ؛ و دو صراط داريم : يك صراط و طريق در دنيا؛ و يك صراط و طريق در آخرت . اما صراط در دنيا، امامى است كه خداوند اطاعت او را بر انسان ها واجب كرده است . كسى كه امامش ‍ را در دنيا بشناسد و به هدايت و راهنمايى هاى او اقتدا كند، از آن صراطى كه به مانند پلى روى جهنم است به راحتى عبور خواهد كرد؛ اما كسى كه امامش را در اين دنيا نشناسد، در آخرت نيز گام هايش بر صراط مى لغزد و به قعر جهنم سقوط مى كند)).
پس عبور از صراط آخرت دو شرط دارد، كه در كلام امام عليه السلام بر آن دو تاكيد شده است : اول شناخت و اعتقاد به امام مفترض الطاعه ؛ دوم اقتدا و پيروى از هدايت هاى او. هر كس فاقد هر يك از اين دو شرط باشد، قادر به عبور از صراط نخواهد بود. اين تعبير ناظر بر ظرافت ها و دقايق مسائل اعتقادى و عملى است .
در اولين سخن اعتقادى ما كه توحيد است ، اگر راهنمايى اهل بيت عليهم السلام نباشد سقوط به وادى گمراهى و ذلت و پستى حتمى است .
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم : الشرك اخفى من دبيب الذرِّ على الصَّفا فى الليلة الظلماء، و اءدناه اءن يحبّ على شى ء من الجور، و يُبغِض ‍ على شى ء من العدل . و هل الدينُ الا الحبّ و البغض فى اللّه ؟ قال اللّه تعالى : ((قل ان كنتم تحبّون اللّه فاتَّبِعونى يُحبِبكُمُ اللّه (296)))(297).
((شرك ، از راه رفتن مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك ، مخفى تر است . و دوست داشتن ظلم و دشمن داشتن عدل هم شرك است و آيا دين ، چيزى جز دوستى و دشمنى براى خداست ، خداوند مى فرمايد: بگو اگر خداى را دوست مى داريد از من تبعيت كنيد تا خداى نيز شما را دوست داشته باشد)).
آيا مورچه در دل تاريك شب قابل ديدن است ؟ آيا صداى پاى مورچه قابل شنيدن است ؟ آيا تشخيص مورچه از سنگ خاراى سياه مقدور است ؟ اينگونه است كه شرك در عبادت ، توحيد و اعتقاد قلبى ما وارد مى شود؟ به همين جهت است كه ما حتى براى اين كه به معناى واقعى موحد باشيم ، نياز به راهنمايى اهل بيت عليهم السلام درايم و اگر آنها دست ما را نگيرند، هيچ تضمينى براى صحت اعتقادات ما وجود ندارد.
در باب نبوت و عبادت لازم است كه ما به هدايت ها و راهنمايى هاى اهل بيت عليهم السلام توجه كنيم :
اءن يحبّ على شى ء من الجور، و يبغض على شى ء من العدل . و هل الدين الا الحبّ و البغض فى اللّه ؟ قال اللّه تعالى : ((قل ان كنتم تحبون اللّه فاتبعونى يحببكم اللّه (298)))(299).
شرك اينگونه سراغ آدم مى آيد؛ يعنى اينجور انسان را به سمت و سوى سوء اعتقاد مى كشاند و گاهى شرك در اعمال و اعتقادات رسوخ پيدا مى كند؛ مثلا گاهى انسان در دل به ستمگرى علاقه پيدا مى كند، يا از عدالت گريزان مى شود؛ همين حب و بغض انسان را به نابودى مى كشاند. دين ، جز حب و بغض چيزى نيست .
شخصى خدمت امام صادق عليه السلام آمد عرض كرد:
جُعلتُ فداك انَّا نسمِّى باسمائكم و اءَسماء آبائكم فينفعنا ذلك ؟ فقال اءِى واللّه و هل الدِّين الا الحبّ(300).
((فدايت شوم ما بچه هايمان را به نام شما و پدرانتان نام گذارى مى كنيم . آيا اين براى ما فايده اى دارد؟ حضرت فرمودند: آرى به خدا قسم ؛ آيا دين ، غير از محبت است )).


اميرالمومنين عليه السلام تنها صراط مستقيم
پس محبت به زشتى ، انسان را به وادى زشتى سقوط مى دهد و محبت به خيرات و خوبى ها انسان را به سوى خيرات و خوبى ها مى كشاند. و به طور كلى انسان به هر چيزى علقه پيدا كند، همان مسير حركت او مى شود. به همين دليل است كه در روايت ذيل آيه شريفه و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه (301) آمده هو واللّه عَلىّ عليه السلام و اللّه الصراط و الميزان (302).
((راه راست و درست پيروى از على بن ابى طالب عليه السلام است به خدا قسم او راه راست و ميزان است )).
در زيارت نامه اميرالمومنين عليه السلام هم اين معنا به عبارت هاى مختلف آمده است : السلام على ميزان الاعمال (303) معيار و سنجش اعمال انسان در قيامت اميرالمومنين عليه السلام است . بنابراين نكته قابل توجه در باب صراط اين است كه انسان در مير عملى زندگى ، الگوها و راهنمايانى را برگزيده و از هدايت آنها بهره جويد.
قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن ... ظلمات است بترس از خطر گمراهى
در روايات ما آمده است كه :
الصراط المستقيم اميرالمومنين على عليه السلام (304).
((راه درست و صحيح ، اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام است )).
مرحوم امينى در جلد دوم ((الغدير)) از منابع عامه ، و همچنين در ((صواعق المحرقه )) و بعضى كتب ديگر، نقل كرده اند كه قيس بن حازم گفت :
التقى اءبوبكر الصديق و على بن ابى طالب عليه السلام فتبسّم ابوبكر وجه على ؟ فقال له : ما لك تبسمت ؟ قال : سمعتُ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ؛ يقول : لا يجوز اءحد الصراط الا مَن كَتَبَ له عَلىّ الجواز(305).
((ملاقاتى بين ابوبكر خليفه اول و مولا اميرالمومنين عليه السلام اتفاق افتاد كه ابوبكر به حضرت خنديد و تبسم كرد. حضرت فرمودند: چه شد كه تبسم كردى ؟ ابوبكر گفت : از رسول خدا صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شنيدم كه فرمودند: هيچ كس به سلامت از صراط عبور نمى كند، مگر اين كه نامه عمل او را اميرالمومنين على عليه السلام امضا كرده باشد)).
باز مرحوم امينى در ((الغدير)) از ((فرائد المسطين )) از اميرالمومنين عليه السلام نقل مى كند كه فرمودند:
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم : اذا جمع اللّه الاولين و الاخرين يوم القيامة ، و نصب الصراط على جِسر جهنّم ما جازها احد الا مَن كانت معه براءة بولاية على بن ابى طالب عليه السلام (306).
((روز قيامت خداوند متعال خلق اولين و آخرين را جمع مى كند و پلى بر روى جهنم قرار مى دهد؛ هيچ كس به سلامت از آن نمى گذرد، مگر اين كه به ولايت اميرالمومنين عليه السلام برائت نامه اى براى ايمن ماندن از آتش ‍ همراه داشته باشد)).
نكته مهم مجموع اين روايات ، قوت التزام به ولايت است . باز از منابع عامه نقل شده است كه ابن عباس به نقل از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آورده است كه فرمودند:
لو اجتمع الناس على حبّ على بن ابى طالب عليه السلام لما خلق اللّه عزوجل النار(307).
((اگر همه مردم بر محبت و ولايت على بن ابى طالب عليه السلام اجماع داشتند، اصلا آتشى خلق نمى شد)).
اين ولايت و التزام و پيروى اميرالمومنين عليه السلام و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام با محبتى كه منافى با ولايت انسان باشد، قابل جمع نيست و دليلش روايت وارده در باب شغل از صفوان بن مهران اسدى است :
صفوان از اصحاب خاص حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و از جمله راويان مورد وثوق اماميه و از كسانى است كه روايات بسيار ارزشمندى درباره فروع دين از او نقل شده است و زيارت معروف عاشورا نيز از وى نقل شده است ، شغلش جمالى بود و شترهايى داشت كه براى حمل و نقل مسافر و بار كرايه مى داد. نقل مى كند روزى موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمودند:
يا صفوان ! كل شى ء منك جميل ما خلا شيئا واحدا؛ فقلت : جعلت فداك اءى شى ء؟ قال : اكرائك جِمالك من هذا الرجل - يعنى هارون - قلت : واللّه ما اءكريته اءشِرا و لا بطرا و لا للصيد و لا للّهو، و لكن اءكريته لهذا الطريق ، يعنى طريق مكة ، ولا اءتولاه بنفسى و لكنى اءبعث معه غلمانى . فقال لى : يا صفوان ! اءيقع كَراكَ عليهم . قلت : نعم جعلت فداك . قال : فقال لى اءَتحبّ بقاءهم حتى يخرج كراك ؟ قلت : نعم . قال : فمن اءحبّ بقاءهم فهو منهم و مَن كان منهم وَرَد النار؛ قال صفوان : فذهبت وبعت جمالى عن آخرها(308).
((اى صفوان ! همه چيز تو پسنديده و مطلوب است مگر يك چيز، گفتم : فدايتان شوم آن خصيصه ناپسندى كه من دارم چيست ؟ فرمودند: اين كه شترهاى خودت را به اين مرد هارون كرايه مى دهى . مى گويد خدمت امام گفتم : من شترها را براى سفرهاى لهو و لعب و امر صيد به هارون اجاره نداده ام ؛ او شتران را در مسير حج و مكه كرايه كرده ؛ علاوه بر اين من هم در اين مسير، او را همراهى نمى كنم . امام فرمودند: مگر نه اين كه كرايه و اجاره شترها بر ذمه آنها مى ماند تا از سفر بازگردند و اجاره تو را پرداخت كنند؟ عرض كردم : چنين است . پس حضرت فرمودند: آيا اين طور نيست كه تو دوست دارى هارون و ياران او زنده بمانند و بازگردند تا حق مالى تو را بپردازند؟ عرض كردم : چرا اين چنين است . امام عليه السلام فرمودند: هركس بقا و حيات قومى را دوست بدارد، در زمره همان جماعت است و تو چون دوستدار ظلمه و هارون هستى ، از تابعين او حساب خواهى شد. صفوان مى گويد: به همين دليل رفتم و همه شترهاى خود را كه سرمايه كسب و تجارت من بود فروختم تا از اعوان ظلمه به حساب نيايم )).
نكته قابل توجه در اين روايت نسبتا طولانى اين است كه دوست داشتن و محبت ديگران به غير از محبت حق و اهل حق امر ناپسندى است كه موجب لغزش در صراط آخرت مى شود. جالب است كه مشابه اين روايت را ابى سعيد خراسانى با يك ظرافت بيشترى ، از امام هشتم اباالحسن الرضا عليه السلام نقل كرده است كه :
دخل رجلان على ابى الحسن الرضا عليه السلام بخراسان فساءَلاهُ عن التَّقصير، فقال عليه السلام : لاحدهما وَجَبَ عليك التقصير لانَّك قصدتَنى و قال للاخر: وجب عليك التّمام لانّك قصدت السلطان (309).
در خراسان دو نفر به حضور امام هشتم شرفياب شدند؛ از امام عليه السلام درباره تمام بودن و يا شكسته بودن نمازشان سوال كردند. حضرت به يكى از آنها فرمودند: تو بايد نمازت را شكسته بخوانى ؛ و به ديگرى فرمودند: اما تو بايد نمازت را تمام بخوانى . در حالى كه هر دو مسافر بوده و از وطن خود به طوس آمده بودند. امام علت را اين چنين بيان فرمودند: چون نيت تو از مسافرت امر مشروع و پسنديده اى است و قصد ديدار مرا داشتى و براى ملاقات امام خود حركت كردى ، نمازت شكسته است . به آن ديگرى فرمودند: انگيزه تو از مسافرت امر نامشروعى است و براى ديدن سلطان از خانه ات بيرون آمدى ؛ بنابراين تو در سفر حرامى ، و در سفر حرام ، نماز تمام خوانده مى شود.
كنترل تمايلات و غرائز نفسانى و بى اعتنايى به زيورهاى فريبنده دنيا، راه عبور از صراط را هموار مى كند. و به همين نكته هاى باريك تر از مو است كه مردم را براى سعادت اخروى به هاديان مخلص نيازمند كرده است . شايد آن شخص تصور نمى كرد كه نيت ، اين امر قلبى و باطنى ، اينگونه در اعمال و فرايض او تاثيرگذار باشد. اما اين كه انسان ، در دنيا چگونه عمل كند كه صراط آخرت ، انعكاس همان مسير و راهى باشد كه در دنيا براى خود انتخاب كرده است ، مستلزم پيروى از يك راهنما و هادى آشنا به صراط مستقيم دنيا است و نتيجه جدايى از امامان و پيشوايان هدايت ، سقوط در جهنم غرائز و تمايلات نفسانى است .
در روايتى از امام سجاد عليه السلام آمده است كه حضرت مى فرمايند:
هلك من ليس له حكيم يرشده (310).
((آن كسى كه در زندگى دنيا پيشوا و راهنمايى براى هدايت نداشته باشد، يقينا در معرض هلاكت است )).
گر در سرت هواى وصال است حافظا ... بايد كه خاك درگه اهل هنر شوى
آنان كه در دنيا عمرشان را در كفر، الحاد، انكار هاديان صالح بشر و بى اعتنايى و بى اعتقادى به اصل اصيل امامت گذرانده اند، تحقيقا در آخرت قادر به عبور از صراط نخواهند بود. از اين گذشته ، توانمندان و كسانى هم كه قادر به عبور باشند، ميزان اقتدار و توانشان به دليل تفاوت مراتب ايمانى ، متفاوت است .


مراتب ايمان كامل
ايمان ، مانند نور از مقولات مشككه است . چرا كه نور شمع ، نور است ، نور خورشيد عالم افروز نور است و نور چراغى كه يك فضاى محدود را روشن مى كند نور است اما مراتب آنها مختلف است . ايمان افراد هم ، مانند مراتب نور متفاوت است .
قال لى ابوعبداللّه عليه السلام : يا عبدالعزيز اءنّ الايمان عشر درجات بمنزلة السُّلَّم يُصعَد منه مرقاة بعد مرقاة فلا يقولنَّ الاثنين لصاحب الواحد لست على شى حتى ينتهى الى العاشر(311).
((ايمان به مانند نردبانى ده پله است كه يك به يك از پله هاى آن بالا مى روند. شخصى كه در پله دوم است تا به مرحله آخر نرسيده ، نبايد آن را كه بر پله اول ايستاده ، كوچك بشمارد)).
در تعبير امام صادق عليه السلام آمده است كه : ايمان ، ده پله دارد. گاه كسانى در همان پله ابتدايى ؛ و گاه افرادى همه مسير را با توان و قدرت طى مى كنند. در رواياتى كه در توضيح موضوع صراط وارده شده ، به اين معنا تصريح شده است .
مرحوم صدوق از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:
الناس يمرُّون على الصراط طبقات و الصراط اءَدقُّ من الشَّعر و اءَحدُّ من السيف فمنهم من يمرُّ مثل البرق و منهم من يمرُّ مثل عدو الفرس و منهم من يمرّ حبوا منهم من يمرّ متعلَّقا قد تاءخذ النار منه شيئا و تترك شيئا(312).
((مردم با اختلاف مراتب و طبقه از صراط عبور مى كنند. صراط گذرگاه بسيار حساسى است كه برنده تر و تيزتر از لبه شمشير و باريك تر از مو است . عده اى بسان برق از اين مسير حساس عبور مى كنند؛ عده اى ديگر مانند اسب تيزرو عبور مى كنند؛ عده اى هم مانند افراد پياده از صراط عبور مى كنند؛ و عده اى هم با ضعف و ناتوانى و چهار دست و پا از اين مسير مى گذرند. عده ديگرى آويخته بر صراطند كه قادر به عبور نيستند و گاه آتش ‍ بعضى اعضاى آنها را به درون خود مى كشاند)).
اين روايت ، تجسم صورت ايمانى انسان در اين مراتب و طبقات است . كسانى كه در اين دنيا به نگام رويارويى با گناه و معصيت ، به سرعت برق تصميم مى گيرند و هرگز ذهن و فكر خود را به گناه آلوده نمى كنند، در آخرت نيز مانند برق از صراط عبور خواهند كرد؛ و كسانى كه با يك تاءمل مختصر و كوتاه از گناه چشم فرو مى بندند، كسانى اند كه مانند اسبى تيزرو از طراط عبور مى كنند؛ اما كسانى كه با تامل و ترديد، نسبت به گناهان تصميم مى گيرند، گذرشان از صراط، با تاءنّى و آهستگى خواهد بود. عده اى هم هستند كه به هنگام رويارويى با معصيت و حرام ، خود را در دام آن گرفتار مى كنند؛ به همان ترتيب در آخرت كه عالم تجسم صور دنيا و انعكاس ‍ اعمال ما در اين دنيا است ، گرفتار خواهند شد؛ و اين يك حقيقت است كه قيامت ، روز آشكار شدن اسرار است و هر شخص و گروهى به تناسب خلقيات و ملكات روحى دنيوى اش محشور مى شود:
گفته هاى همچو مار و كژدمت ... مار و كژدم گردد و گيرد دُمت
يقينا اعمال ، رفتار و خلق و خوى انسانها در قيامت شكل مى گيرند و مجسم مى شوند. اگر خلق و خوى حيوانى ، بر ملكات ، خلقيات ، رفتار و اعمال او حاكم بود، حشر و نشر او نيز حيوانى خواهد بود و اگر اخلاق انسانى بر خلق و خوى و رفتار او حاكم بود، بعث و نشور او هم انسانى خواهد بود. مرحوم فيض در ((تفسير صافى )) اين روايت را نقل مى كند كه :
ان الصورة الانسانية هى الطريق المستقيم الى كل خير والجِسر الممدود بين الجنّة و النار(313).
((آن صورت انسانى و سيماى روحانى بشر، طريق مستقيم به هر خير و خوبى است و آن پلى كه بر روى جهنم ميان بهشت و جهنم كشيده شده ، همان صورت حقيقى انسانى است )).
در اين جا چهره ظاهرى مراد نيست ، بلكه منظور، چهره نورانى و روحانى بشر است كه مميز انسان و حيوان است .
گر به صورت ، آدمى انسان بدى ... احمد و بوجهل هم يكسان بدى
اميرالمومنين عليه السلام درباره كسانى كه گرفتار هواهاى نفسانى شده اند و حتى كتاب خدا و حقايق دين را طبق تمايلات خود تاويل مى كنند، مى فرمايند:
فالصّورة صورة انسان و القلب قلب حيوان لا يعرف باب الهدى فيتَّبِعه و لا باب العمى فيصدُّ عنه و ذلك ميت الاحياء(314).
((اين انسانها (آنان كه حقايق دين را مطابق تمايلات و غرائز حيوانى خود تاويل و تفسير مى كنند كسانى اند كه به صورت انسانند، اما دل و قلب آنها، دل و قلب حيوان است كه نه توان معرفت ابواب و راه هاى هدايت و نه معرفت شناخت راه هاى ظلالت را دارد، تا بتواند باب هدايت را انتخاب كرده و باب ظلالت را رها كند. اينگونه افراد مرده هايى زنده اند)).
اساسا مبنا و انگيزه دعوت انبياى الهى و اديان آسمانى هم مبتنى بر نجات انسان هاست تا از فرو افتادن در دام مهالك و راه هاى مختلف و متنوع ؛ كه در حقيقت راه نيستند و دامند؛ جلوگيرى كند. به تعبير قرآن در سوره مباركه مومنون :
و انّك لَتدعوهم الى صراط مستقيم # و ان الَّذين لا يؤ منون بالاخرة عن الصراط لناكبون (315).
((تو پيامبر موظفى مردم را به صراط مستقيم دعوت كنى و كسانى كه به دعوت تو پاسخ مثبت نمى دهند، از مسير مستقيم انسانيت محرومند)).
دليل اين كه در اين رساله مباركه ، امام سجاد عليه السلام تاكيد مى فرمايند كه ثبات قدم در مسير زندگى دنيايى ، موجب استوارى گام ها بر صراط و مسير آخرت است ، در حقيقت در صدد سفارش به رعايت حق پاى انسان اند، همان گونه كه همه اعضاى بدن انسان حقوقى دارند.


ادعيه وارده هنگام وضو
اين مطلب در سراسر معارف دينى جلوه گر است ؛ حتى از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: هنگام وضو و ريختن آب به صورت اين دعا را بخوانيد:
اللّهم بيِّض وجهى يوم تسودُّ فيه الوجوه و لا تسودُّ وجهى يوم تبيضُّ فيه الوجوه (316).
((خدايا! روزى كه به چهره انسان ها نشان مى زنى و عده اى سپيدروى و جمعى روسياهند، مرا با روسفيدها محشور كن )).
و هنگامى كه آب به دست راست مى ريزى ، بگو:
اللّهم اعطنى كتابى بيمينى ، و الخلد فى الجنان بيسارى و حاسبنى حسابا يسيرا(317).
((خدايا! آن نامه عمل مرا كه تعيين كننده سرنوشت نهايى من است به دست راست من بده ؛ تا در زمره اصحاب يمين محشور شوم )).
و موقعى كه آب را به دست چپ مى ريزى ، بگو:
اللّهم لا تعطنى كتابى بشمالى و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذ بك من مقطَّعات النيران (318).
((خدايا! نامه عمل مرا به دست چپم مده ؛ و آن را وبال گردن من قرار نده و من از عذاب آتش تو، به تو پناه مى برم )).
و هنگامى كه مسح سر را مى كشى ، بگو:
اللّهم غشنى برحمتك و بركاتك و عفوك (319).
((خداوندا! رحمت و بركات و عفوت را بر من فراگير كن )).
و هنگامى كه مسح دو پا را مى كشى ، بگو:
اللّهم ثبتنى على الصراط يوم تزل فيه الاقدام و اجعل سعيى فيما يرضيك عنى (320).
((خدايا! هنگامى كه قدم ها بر پل صراط دچار لغزش مى شوند مرا استوار و راسخ بدار؛ و سعى مرا در اين دنيا به گونه اى قرار بده كه رضاى تو را تحصيل كنم )).
در تفسير آيه شريفه :
و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا#ثم ننجى الَّذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا(321).
((همه شما بدون استثنا وارد جهنم مى شويد؛ اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت . سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند، از آن رهايى مى بخشيم و ظالمان را در حالى كه از ضعف به زانو در آمده اند در آن رها مى سازيم )).


شناخت جهنم و اهل آن
هم از قول عامه و هم از قول خاصه آمده است كه : همه افراد بشر از اين گذرگاه و معبر عبور خواهند كرد؛ به عبارت ديگر، گذرگاه صراط، معبر همه اهل محشر است . منتها اين يك امرى است كه خداوند متعال بر خود فرض ‍ فرموده و تخلف ناپذير است كه آتش ، افراد گناهكار و صاحبان معصيت را به دليل شاءن و تناسب گناه و گناهكار با آتش ، به سمت خود مى كشاند؛ چرا كه آنها طعمه آتشند.
در روايتى از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله نقل شده است كه فرمودند:
فَوَ الَّذى نفسى بيده لهى اءعرف باصحابها من الوالدة بولدها(322).
((قسم به خدايى كه جان من در قبضه اوست ، شناخت جهنم نسبت به اصحاب آتش ، از شناخت مادر نسبت به فرزند بيشتر است )).
مومنان و نيكوكاران كه درست نقطه مقابل اهل جهنم هستند، به سلامت عبور مى كنند. به نقل از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده كه فرمونده اند:
تقول النار للمومن يوم القيامة : جز يا مومن فقد اءطفاء نورك لهبى (323).
((آتش ، روز قيامت به انسان مومن خطاب مى كند و مى گويد: زود گذر كن كه نور تو شعله هاى مرا خاموش كرد)).
در روايت ديگرى جابر بنن عبداللّه انصارى نقل مى كند رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
اذا ادخل اهل الجنة ، الجنة قال بعضهم لبعض : اَلَيسَ قَد وَعَدنا ربَّنا ان نَرِد النار؟ فيقال لهم : قد وردتُموها و هى خَامِدَة (324).
((وقتى اهل بهشت وارد بهشت شدند، عده اى به عده ديگر مى گويند: آيا خدا وعده نكرده بود كه ما از ميان آتش عبور خواهيم كرد؟ به آنها پاسخ داده مى شود كه شما عبور كرديد و آتش خاموش بود)).
يعنى آن چنان از ميان جهنم عبور مى كنند كه اصلا حرارت جهنم را احساس ‍ نمى كنند. در خبر ديگرى از جابر بن عبداللّه انصارى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه :
الورود الدخول لا يبقى بر، و لا فاجر الا يدخلاها تكون على المومنين بردا و سلاما كما كانت على ابراهيم حتى اءنّ للنار - اءو قال لجهنم - ضجيجا من بردها ثمّ ينجى الَّذين اتقوا(325).0
((مراد از ورود، داخل شدن است و هيچ شخص خوب يا بدى باقى نمى ماند؛ مگر اين كه داخل در جهنم شده باشد و آتش بر مومنان سرد و سالم است ؛ همان طور كه براى ابراهيم اين چنين بود، چنان سرد كه ناله آتش از سرمايش بلند مى شود و تقواپيشگان نجات مى يابند)).
موقعى كه نمروديان تصميم گرفتند در پاسخ بت شكنى ابراهيم او را مجازات كنند و بسوزانند؛ او را ميان آتش انداختند. فرمانى از جانب خدا صادر شده كه آتش بر ابراهيم گلستان و سرد شد، به نقل قرآن :
قلنا يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم (326).
((ما گفتيم : اى آتش ! بر ابراهيم سرد و سالم باش )).
اگرچه خاصيت جدا ناشدنى آتش سوزاندن است ، اما آن خدايى كه اين خصوصيت را براى آتش قرار داده است ، به خاطر ابراهيم از او سلب كرد. در اين جا نيز چنين است ؛ گر چه آتش جهنم خاموش ناشدنى است ،اما تاثير نور و قوت ايمان مومن چنان بر آتش اثر مى گذارد كه آتش را خاموش ‍ مى كند و مومن به سلامت از صراط مى گذرد.
از مجموع روايت و آيات در باب صراط، چنين استفاده مى شود كه پيمودن و يافتن صراط مستقيم دنيا و راه صحيح زندگى باعث آسان گذشتن از آن صراطى مى شود كه به نص صريح قرآن :
و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا(327).
((همه شما بدون استثنا وارد جهنم مى شويد؛ اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت )).
خداوند متعال ان شاءاللّه به همه ما اين توفيق را عنايت كند كه با چشم بستن و عبور از تمايلات نامشروع دنيوى از مسير پر خطر صراط آخرت به سلامت بگذريم .


منابع :
273- سوره يس ، آيه 65.
274- سوره نور، آيه 27 و 28.
275- تفسير مجمع البيان ، ج 5، ص 32 (جزء 18).
276- كافى ، ج 5، ص 63، حديث 3.
277- ارشادالقلوب ، ص 195.
278- نهج البلاغه ، ص 206، حكمت 205.
279- نهج البلاغه ، ص 195، حكمت 81.
280- بحارالانوار، ج 1، ص 164، حديث 1.
281- بحارالانوار، ج 1، ص 185، حديث 102.
282- بحارالانوار، ج 1، ص 180، حديث 67.
283- بحارالانوار، ج 1، ص 184، حديث 97.
284- كنزالعمال ، ج 6، ص 447، حديث 16479.
285- محجّة البيضاء، ج 3، ص 404.
286- كافى ، ج 2، ص 193، حديث 4، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 363، حديث 21769.
287- وسايل الشيعه ، ج 16، ص 361، حديث 21763.
288- سوره انعام ، آيه 153.
289- علم اليقين ، ج 2، ص 1181.
290- سوره انعام ، آيه 153.
291- تفسير دُرُّالمنثور، ج 3، ص 106.
292- سوره نور، آيه 35.
293- سوره نور، آيه 40.
294- سوره بقره ، آيه 257.
295- معانى الاخبار، ص 32، حديث 1.
296- سوره آل عمران ، آيه 31.
297- تفسير در المنثور، ج 2، ص 31.
298- سوره آل عمران ، آيه 31.
299- تفسير درُّ المنثور، ج 2، ص 31.
300- تفسير در المنثور، ج 2، ص 31.
301- سوره انعام ، آيه 153.
302- تفسير برهان ، ج 1، ص 563، حديث 2.
303- بحارالانوار، ج 97، ص 330، حديث 29.
304- معانى الاخبار، ص 32، حديث 2.
305- الغدير، ج 2، ص 323، حديث 1، رياض النضره ، ج 3، ص 137، صواعق المحرقه ، ص 57.
306- الغدير، ج 2، ص 323، حديث 3، فرائد السمطين ، ج 1، ص 289.
307- كشف الغُمّه ، ج 1، ص 99، بحارالانوار، ج 39، ص 248، حديث 10.
308- بحارالانوار، ج 72، ص 376، حديث 34.
309- وسايل الشيعه ، ج 8، ص 478، حديث 11215.
310- كشف الغمه ، ج 2، ص 113.
311- كافى ، ج 2، ص 45، حديث 2.
312- امالى صدوق ، ص 149، حديث 4.
313- تفسير صافى ، ج 1، ص 86.
314- نهج البلاغه ، ص 37، خطبه 87.
315- سوره مومنون ، آيه 73 و 74.
316- تهذيب الاحكام ، ج 1، ص 53، حديث 153.
317- وسايل الشيعه ، ج 1، ص 402، حديث 1046.
318- وسايل الشيعه ، ج 1، ص 402، حديث 1046.
319- وسايل الشيعه ، ج 1، ص 402، حديث 1046.
320- وسايل الشيعه ، ج 1، ص 402، حديث 1046، بحارالانوار، ج 77، ص 319، حديث 12.
321- سوره مريم ، آيه 71 و 72 .
322- تفسير مجمع البيان ، ج 4، ص 63 (جزء 16).
323- تفسير مجمع البيان ، ج 4، ص 63، (جزء 16).
324- بحارالانوار، ج 8، ص 250.
325- بحارالانوار، ج 8، ص 249.
326- سوره انبياء، آيه 69.
327- سوره مريم ، آيه 71.


نوشته شده در   يکشنبه 5 دي 1389    
PDF چاپ چاپ