جمعه 1 آذر 1398 | Friday, 22 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 5 دي 1389     |     کد : 7447

حق زبان

حق زبان

حق زبان
و اءَمَّا حَقُّ اللِّسان فاكرامه عن الخَنا و تعويدُه على الخير و حملُه على الادب و اجمامُه الا لموضع الحاجة و المنفعة للدّين و الدّنيا و اعفاؤ ه من الفضول الشَّنِعَة القليلة الفائدة التى لا يؤ من ضررها مع قلة عائدتها و بعد شاهد العقل والدليل عليه و تزين العاقل بعقله حسن سيرته فى لسانه و لا قوة الا باللّه العلى العظيم .
((حق زبان آن است كه آن را از زشت گويى بازدارى ، به گفتار نيك و ادب عادت دهى . از گشودن زبان جز به هنگام نياز و تحصيل منفعت دين و دنيا خوددارى و از پرگويى و بيهوده گويى كه جز زيان دربر ندارد، دورى كنى و بدانى زبان ، گواه عقل و انديشه توست و زيبايى و آراستگى به زيور عقل ، نمودش به خوش زبانى تو)).
سخن درباره اهميت زبان را با كلامى از اميرالمومنين عليه السلام آغاز مى كنيم ؛ حضرت مى فرمايند للانسان فضيلتان ؛ عقل و منطق ، فبالعقل يستفيد و بالمنطق يفيد(139).
((دو برترى و فضيلت انسان را از ديگر مخلوقات ممتاز ميكند: اول آن كه با نيروى عقل حقايق آفرينش را مى آموزد و ديگر آن كه با قوه منطق و زبان ، آموخته هاى خود را به ديگران انتقال مى دهد)).
اين امتياز فقط در انحصار انسان است كه با قوه ناطقه و قدرت بيان قادر بر انتقال مفاهيم درون ضمير خود مى باشد، همان گونه كه به كارگيرى سرمايه گرانبهاى عقل و انديشه ، براى ضرر رساندن و ايذاء ساير انسانها ممنوع است و اساسا خداوند اين چراغ هاى فروزان و نيروى عقل و انديشه را براى روشنى بخشيدن به تاريكى هاى زندگى انسان ها عنايت كرده ؛ استفاده از زبان هم در راه بدگويى ، زشت گويى ، ايذاء و آزار و ضرر زدن به ديگران ممنوع بوده و در شرع مقدس و معارف دين به عنوان عملى ناپسند و حرام تلقى شده است . همان طور كه در سايه زبان ، بسيارى از خوبى ها و اقدامات پسنديده قابل تحصيل است ، بسيارى از زشتيها و رذايل اخلاقى نيز مظهر و مظهرى جز زبان ندارند. دروغگويى ، تهمت ، غيبت ، سخريه ، شماتت و سرزنش نابجا، استهزا، هتك حرمت افراد، فحاشى ، نمامى و سخن چينى ، پرگويى ، زياده گويى و شهادت باطل و بسيارى ديگر از گناهان كه از زشتى هاى اخلاقى هستند و از ملكات سوء سرچشمه مى گيرند، نمود آنها در زبان است .
نكته اى كه لازم است به آن توجه شود اين است كه : وزن ، اندازه و جرم زبان كوچك است ، اما جرم ، گناه ، ثواب و اجرش عظيم است ، امتيازى كه اين عضو با همه كوچكى و محدوديتش در مقايسه با ساير اعضا و جوارح ظاهرى بشر دارد در اين است كه : چشم محدوده فعاليتش درك شكل ، صورت ، و تشخيص رنگ هاست . محدوده ادراك گوش فهم صداها و اصوات است ، اما فعاليت زبان و دامنه تلاش و حركت آن به اندازه ميدان تحرك فكر، خيال و قوه واهمه انسان است . آنچه را كه عقل بينديشد، خيال ببافد و قوه واهمه ساخته و پرداخته كند، زبان آن را بيان مى كند.


زبان اساسى ترين عضو انسان
طبق كلام قبلى اميرالمومنين عليه السلام وجه تمايز انسان از ديگر مخلوقات ، قوه نطق و زبان اوست . با زبان نيكو و خير مى تواند همه خرابى هاى اجتماع را بسازد، دشمنى ها و عداوت ها را به دوستى تبديل كند؛ و برعكس با زبان زشت و بد مى تواند همه آبادانى ها را ويران كرده و دوستى ها و صميميت ها را به دشمنى و عناد تبديل كند.
پس زبان با اين كه از كوچك ترين اعضاى ظاهرى بدن است ، اما عظيم ترين و سنگين ترين فعاليت ها و اقدامات به وسيله اين عضو كوچك انجام مى شود. ما درباره زبان و مراعات آن در دين مقدس اسلام آيات و روايات فراوانى مى يابيم مانند آيه ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد(140) آن دو ملكى كه خداوند متعال مامور انسان فرموده است ، همه آنچه را كه بر زبان جارى مى شود در پرونده اعمال و گفتار انسان ثبت و ضبط مى كنند. در فرمايشى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه :
يُعذِّب اللّه اللِّسان بِعذاب لا يُعذِّب به شيئا من الجوارح فيقول اءَى ربِّ عَذَّبتَنِى بِعذاب لم تُعَذِّب به شيئا فيقال له خَرَجتَ منكَ كَلِمَة فبَلغت مشارق الارض و مغاربها فَسَفِكَ بِها الدَّمِ الحَرام وانتَهَبَ بِهَا المَال الحرام وانتَهَكَ بها الفَرَج الحَرام و عزَّتى و جَلالى لاُعَذِّبَنَّكَ بِعَذاب لا اُعَذِّب به شيئا مِن جوارحك (141).
((عذابى را كه خداوند براى زبان مقرر فرموده است ، براى هيچ يك از اعضا و جوارح مقرر نكرده است ، اين زبان در قيامت مى گويد: چگونه است كه سخت ترين عذاب را براى من مقرر كرده اى ، به او پاسخ داده مى شود: علت اين كه عذاب تو سخت تر و سنگين تر از عذاب ساير اعضا و جوارح است اين است كه كلمه از تو (زبان ) خارج شد كه به خاطر آن خون محترمى ريخته شد، اموال مردم به غارت رفت ، نواميس مومنان مورد تعرض قرار گرفت ، و در نهايت با آن كلمه ، جرايم سنگين انسانى و اجتماعى تحقق پيدا كرد؛ و طبيعى است كه اين جرايم سنگين بايد عقاب و پاسخى سنگين به همراه داشته باشد)).
در معارف دين مى بينيم عذاب و مصيبت ساير اعضا و جوارح در گرو چگونگى زبان است .
كنترل زبان ، موجب آرامش ، آسايش و نجات از عذاب الهى در قيامت است ؛ اگر انسان نتواند مالك زبان خود بوده و آن را آزاد بگذارد، موجب فراهم شدن مصيبت هاى دنيوى و اخروى براى ساير اعضا و جوارح مى شود. روايتى از امام سجاد عليه السلام نقل كرده اند كه حضرت فرمودند:
انَّ لِسان ابن آدم يُشرف على جَميعِ جَوارِحه كلّ صَباح فيقول كيف اءَصبَحتُم فيقولون بَخَير ان تَرَكتَنا و يقولون اللّهَ اللّهَ فينا و يُناشِدونَهُ و يقولون انَّما نُثَابُ و نُعاقِبُ بِكَ(142).
((زبان انسان هر صبحگاه بر ساير اعضا و جوارح اشراف پيدا مى كند و سوال مى كند كه چگونه صبح كرديد؟ جواب مى دهند كه : اگر تو ما را رها كنى حال ما خوب است . باز مى گويند: تو را به خدا- البته نوعى التماس و قسم دادن به زبان است - مراعات حال ما را بكن كه ثواب و عقاب ما اعضا و جوارح در سايه اقدام تو است ؛ اگر تو صحيح عمل كنى ما هم از نعمت هاى الهى متنعم مى شويم و در غير اين صورت ، ما هم به عذاب الهى مبتلا خواهيم شد)).
در روايت معروفى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :
و هل يكبُّ الناس على مناخرهم فى النار الا حصائد اءلسنتهم (143).
((آيا اين جمعيت بسيار كه به عذاب الهى مبتلا مى شوند جز حاصل زبان آنهاست )).
خداوند متعال به اين عضو كوچك ، توانايى و قدرتى عنايت كرده كه گاه مى تواند انسان را به بهترين و موفق ترين زندگى دنيوى و اخروى برساند و گاهى شديدترين مصائب و بليات دنيوى و اخروى را براى او فراهم سازد.
يكى از حقوقى كه اين نعمت گرانبهاى الهى زبان بر انسان دارد، بازداشتن آن از زشت گويى است ، تعبير امام سجاد عليه السلام در اين جا خيلى لطيف و قابل توجه است ، حضرت مى فرمايند:
و اءَمَّا حَقُّ اللِّسان فاكرامه عن الخنا.
((حق زبان آن است كه با خوددارى از گفتار زشت ، حرمتش را نگه دارى )).
اين عضو را برتر و بالاتر از آن بدان كه در بدگويى و زشت گويى به كارگيرى ؛ يعنى خداوند اين عضو توانا را به تو عنايت نكرده آن را در فحش ، سب ، شتم ، غيبت ، تهمت و اينگونه امور ممنوع و مذموم اخلاقى و فقهى به كارگيرى .


مصاديق بد زبانى
1 - فحش
يكى از افعال حرام زبان ، بدگويى و فحش دادن است . در فرمايشى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :
اياكم والفحش فان اللّه لا يحب الفحش و لا التفحُّش (144).
((شما موظفيد كه از فحش و بدگويى پرهيز كنيد؛ چون خداوند زشت گويى را دوست نمى دارد)).
در سخن ديگرى از وجود مبارك رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است :
ان من شر عباداللّه من تكره مجالسته لفحشه (145).
((بدترين بندگان خدا كسانى اند كه ديگران به خاطر بدزبانيشان از همنشينى با آنان كراهت داشته باشند)).
در بيان ديگرى ، رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
ان اللّه حرم الجنة على كل فحّاش بذى ء قليل الحياء لا يبالى ما قال و لا ما قيل له (146).
((خداوند بهشت را بر انسانهاى بدزبان و فحاش كه در حفظ حرمت ديگران پروا و پرهيزى ندارند و همين طور بر آنان كه ابايى ندارند كه خود چه مى گويند، و يا ديگران درباره آنها چه مى گويند حرام فرموده است )).
انسانى كه نسبت به اين امور بى تفاوت بوده و هر چيزى را بر زبانش جارى كند و از اين كه ديگران درباره او بدگويى كنند پروايى نداشته و اثرى در رفتار و روحش ايجاد نكند، مصداق فرمايش رسول اكرم صَلّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم است .
اينها يك سلسله دستورات كلى است كه در مكتب اخلاقى دين مقدس ‍ اسلام براى تربيت عموم انسانها بيان شده است . گاهى روايات خاصى مى بينيم كه ائمه عليهم السلام به خاطر دقت و توجهى كه در مراقبت حال دوستان و نزديكانشان داشتند بيان فرموده اند. شخصى به نام سماعه نقل كرده است كه :
دَخَلتُ عَلى اَبى عَبداللّه عليه السلام فقال لى مُبتَدِئا يا سَماعَةُ مَا هَذا الَّذى كان بينك و بين جَمَّالِكَ ايَّاك اءن تكون فَحَّاشا اءَو صخَّابا اءَو لعَّانا فقلت واللّه لقد كان ذلك انَّه ظَلَمَنى فقال اءِن كانَ ظَلَمَكَ لقد اءَربَيتَ عليه انَّ هذا ليس مِن فِعَالى و لا آمر بِهِ شيعَتى استغفر ربَّك و لا تَعُد(147).
((خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم ، حضرت بدون مقدمه فرمودند: اى سماعه ! حرف هايى كه بين تو و شتردارت رد و بدل شد چه بود؟ چرا زبانت را به بدگويى ، درشت گويى و لعن ديگران عادت داده اى ؟ از اين كه بدزبان و درشت سخن باشى بپرهيز. سماعه مى گويد: من بلافاصله عرض كردم : يابن رسول اللّه ! به من ستم كرد و من در مقابل ظلم او اينگونه گفتگو كردم . حضرت فرمودند: اگر او به تو ظلمى هم كرده باشد تو بهره اش ‍ را برده اى . اين روشى كه تو در برخورد با او اتخاذ كردى ، شيوه ما اهل بيت نيست و ما هرگز پيروان و شيعيان خود را به اين رفتار و منش توصيه نمى كنيم . استغفار كن ، و مراقب باش ديگربار چنين نكنى )).
سماعه مى گويد: من استغفار كردم و بعد از آن هرگز مرتكب اين عمل نشدم و زبان خود را از بدگويى و فحش به ديگران بازداشتم .
اساسا فحش و بدگويى مؤ من يكى از زشت ترين سيئات اخلاقى است . در سخنان حضرت رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است :
سباب المؤ من كالمشرف على الهلكة (148).
((كسى كه از مومنى سب و بدگويى كند، اولين قدم را براى سقوط در وادى هلاكت برداشته است )).
يا در فرمايش ديگرى از امام صادق عليه السلام است كه فرموده اند:
انَّ اءبغض خلق اللّه عبد اتّقى الناس لسانه (149).
((مبغوضترين بندگان نزد خداكسى است كه ديگران به خاطر زبانش از او گريزان بوده ، فرار كنند)).
گذشت همراه با كرامت در مقابل بدزبانى انسان بدزبان ، يك دستور اخلاقى است . اگر انسان با فرد بدزبان ، فحاش ، زشت گو و درشت گويى مواجه شود مقابله به مثل كند نتيجه اش همتايى و همانندى با اوست .
در قرآن آمده است كه و اذا مرُّوا باللَّغوِ مَرُّوا كِرَاما(150) اگر در مقابل لغوگويى افراد بدزبان ، ايستادگى كنى و مقابله به مثل نمايى ، تو هم كرامت انسانى را ناديده گرفته اى . روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه حضرت فرمودند:
المُتسابّان شيطانان يتعاونان و يتهاتران (151).
((دو انسانى كه به يكديگر بدزبانى مى كنند، به هم فحش داده و سب يكديگر مى كنند، مثل دو شيطانند كه به صورت معامله پاياپاى ، فحش ‍ مبادله مى كنند، در نتيجه هر دو از زى انسانى خارج شده و اخلاق بشرى را رها كرده و پيروى شيطان نموده اند - كه انحراف از مسير صحيح انسانيت است -)).
2 - دروغ
مصداق ديگر بدگويى ، خلاف گويى و دروغ گفتن است . قرآن ، دروغ را مساوى با بى دينى و سقوط از همه مراتب ايمان دانسته ، مى فرمايد:
انَّما يَفتَرِى الكَذب الَّذين لا يؤ مِنون (152).
((همانا كسانى كه ايمان ندارند به دروغگويى مى پردازند)).
در سخن قابل توجهى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :
قال رجل له صلى اللّه عليه و آله و سلم : المؤ من يزنى ؟ قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : قد يكون ذلك ، قال : المؤ من يشرق ؟ قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : قد يكون ذلك ، قال يا رسول اللّه : المؤ من يكذب ؟ قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : لا، قال اللّه تعالى : ((انَّما يَفترى الكذب الَّذين لا يومنون (153)))(154).
((شخصى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم پرسيد: آيا ممكن است مؤ من زنا كند؟ حضرت فرمودند: ممكن است دچار اين خطا شود. بعد سوال كرد: آيا ممكن است مؤ من به گناه دزدى آلوده شود؟ حضرت فرمودند: ممكن است . بعد سوال كرد: يا رسول اللّه ! آيا مؤ من دروغ مى گويد؟ حضرت فرمودند: ممكن نيست مؤ من با قيد ايمان دروغ بگويد، چرا كه تنها كسانى دروغ مى گويند كه ايمان نياورده باشند)).
در حديثى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه فرموده اند:
لا يجد عبد حقيقة الايمان حتى يدع الكذب جدِّه و هزلَه (155).
((هيچ مومنى لذت و طعم ايمان را نمى چشد و ايمان در وجود او رسوخ پيدا نمى كند، مگر اين كه دروغ جدى و شوخى را رها كند)).
در سخن ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :
ايّاكم و الكذب ، فانَّ الكذبَ يهدى الى الفجور، والفجور يهدى الى النّارِ(156).
((بر شما لازم است كه از دروغ گويى بپرهيزيد؛ زيرا دروغ ، انسان را به خيانت و ارتكاب انواع فسق و فجور مى كشاند، كه سرانجامش آتش ‍ است )).
در كلامى از امام محمد باقر عليه السلام آمده است كه جدم اميرالمومنين عليه السلام در خطبه اى فرموده اند:
و لا سواءَةَ اءسواءُ من الكذب (157).
((هيچ زشتى و بدى ، زشت تر از دروغ نيست )).
آلودگى به دروغ ، مقدمه آلوده شدن به ساير معاصى است . دروغ زمينه اى است براى اين كه انسان بتواند خود را منزه جلوه دهد، وقتى اين گناه را به راحتى مرتكب شود، در قبال ساير گناهان نيز به دروغ متوسل خواهد شد.
صاحب مستدرك الوسايل روايتى را از امام عسكرى عليه السلام نقل مى كند كه حضرت فرمودند:
حُطَّتِ الخبائث فى بيت و جعل مفتاحُهُ الكذب (158).
((همه پليدى ها و زشتى ها در خانه اى قرار دارد كه كليد آن ، دروغ است .
وقتى انسان زبانش را به دروغ آلوده كرد مثل اين است كه باب خانه زشتى ها را باز كرده و قدم در چنين خانه اى گذاشته است .
و اءَتى رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم رجل فقال انّى لا اءُصلّى و اءَنا اءَزنى و اءَكذب فمن اءىِّ شى ء اءَتوبُ قال مِن الكَذِبِ فاستقبله فعهد اءَن لا يكذب فلمَّا انصرف و اءراد الزِّنا فقال فى نفسه اءن قال لى رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم هل زنيت بعد ما عاهدت فان قلت لا كذبت و اءن قلت نعم يضربنى الحد ثم اءراد اءن يتوانى فى الصلاة فقال اءن ساءلنى رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم عنها فاءن قلت صلَّيت كذبت و اءن قلت لا يعاقبنى فتاب من الثّلاثة (159).
((شخصى حضور مبارك رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شرفياب شده ، عرض كرد: اى رسول خدا! شخصى هستم كه نماز نمى خوانم ، زنا مى كنم ، دروغ هم مى گويم ، تصميم گرفته ام يكى از اين گناهان را ترك كنم ، شما توصيه مى كنيد كه از كدام گناه توبه كنم ؟ حضرت فرمودند: فعلا تصميم بگير كه دروغ نگويى ، و اول از اين گناه توبه كن . اين فرمايش پيغمبر را پذيرفت و پيمان بست كه دروغ نگويد، بعد از اين ماجرا هنگامى كه تصميم گرفت زنا كند، با خود گفت : اگر پيامبر خدا صَلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم از من سوال فرمودند: بعد از قرارى كه گذاشته اى آيا زنا كرده اى يا نه ؟ در صورتى كه بگويم نه ، دروغ گفته ام و اگر بگويم ، آرى حضرت حد شرعى بر من جارى مى كند، بنابراين از آن گناه منصرف شد. پس از آن خواست در انجام نمازش سستى كند، با خود گفت : اگر رسول خدا صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم سوال كند و پاسخ مثبت دهم ، دروغ گفته ام و اگر پاسخ منفى بدهم مرا تنبيه خواهد كرد. نتيجه اين شد كه از هر سه گناه توبه نمود)).
پس معلوم مى شود همانگونه كه دروغ كليد همه زشتى ها و مفتاح همه بدى ها و محرمات است ، پروا و تورع از كذب موجب نجات انسان از گناهان مى شود؛ و به همان ترتيبى كه دروغ انسان را به وادى مهالك مى كشاند، دورى از دروغ انسان را نجات مى دهد. در روايات ، اين عمل زشت به منزله يك بيمارى تلقى شده كه بايد درمان شود، و آن كسى كه مبتلا به اين بيمارى است بايد براى درمان آن بكوشد. در تعبيرى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است :
علّة الكذب اءقبح علّة (160).
((بيمارى دروغگويى ، بدترين بيمارى است )).
رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرموده اند:
لا يَكذِبُ الكَاذِبُ الا مِن مَهَانَةِ نَفسِه (161).
((انسان دروغگو دروغ نمى گويد جز به خاطر حقارت و ذلتى كه درون خويش احساس مى كند)).
يعنى احساس حقارت و پستى نفس يك بيمارى است . خداوند انسان را ذليل و زبون نيافريده ؛ و كسى كه چنين احساسى دارد بيمار است و بايد براى درمان بيمارى خود اقدام كند. كسى كه خود را كوچك مى شمارد، دروغ مى گويد تا در پرتو آن خويش را بزرگ جلوه دهد.
اساسا، آيات كريمه قرآن و روايات ، منشاء دروغگويى را صفت مذموم ، زشت و ناپسند نفاق معرفى كرده اند:
اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انّك لرسول اللّه واللّه يعلم انّك لرسوله واللّه يشهد انّ المنافقين لكاذبون (162).
((هنگامى كه منافقان نزد تو مى آيند، مى گويند: ما شهادت مى دهيم كه يقينا تو رسول خدايى . خداوند مى داند كه تو رسول او هستى ، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند و به گفته خود ايمان ندارند)).
بنابراين نفاق هم دليل ديگرى بر دروغگويى است .
نكته سوم در دروغ گفتن اين است كه :
اءَقلّ الناس مروّة مَن كان كاذبا(163).
صفت غيرت ، مردانگى و حميت در دروغگو بسيار ضعيف است ، پس ‍ دروغ ، مردانگى را در انسان از بين برده ، نفاق را تقويت مى كند و حقارت ، ذلت و زبونى نفس را به ارمغان مى آورد. چون اين همه آفت بر دروغ مترتب است ، ضرورت مبارزه با اين مرض را بديهى مى نمايد.
اگر انسان تامين اميال و خواهش هاى نفسانى خود را در دروغ ببيند، نبايد هرگز دروغ بگويد؛ چرا كه در يكى از توصيه هايى كه امام موسى بن جعفر عليه السلام به هشام مى كند آمده است :
يا هشام ان العاقل لا يكذب و اءن كان فيه هواه (164).
((انسان عاقل دروغ نمى گويد؛ اگرچه تامين تمنيات خودش را در آن ببيند)).
واجتنبوا الكذب و ان راءَيتم فيه النَّجاة فانَّ فيه الهلكة (165).
((از دروغگويى پرهيز كنيد؛ اگرچه سعادت و نجات خود را در آن مى بينيد؛ چراكه دروغ مثل سراب است ، كه در آن هلاكت نهفته است )).
ايّاك و الكذب فان الكذب يسوّد الوجه (166).
((از دروغگويى بپرهيز؛ كه موجب روسياهى است )).
اگر انسان در دنياو آخرت به عنوان كسى كه واقع را به گونه اى ديگر بيان مى كند، شهرت پيدا كند، گذشته از اين كه در دنيا همه او را دروغگو مى شناسند، در آخرت كه يوم تبلى السرائر است ، هرچه كه در دل و ضمير او مكنون بوده ، آشكار مى شود و مصيبت او بيشتر است ؛ بنابراين از آثار وضعى كه بر دروغگويى مترتب است ، روسياهى در دنيا و آخرت است .
اين سخن هم ذكر شده كه اثر وضعى دروغگويى كم شدن رزق و روزى انسان است :
الكذب ينقص الرزق (167).
((كذب موجب نقصان در رزق و روزى انسان مى شود))
يعنى انسان دروغگو هرگز روزى خود آنچه را كه خداوند براى او مقرر فرموده است را نخواهد يافت .
در روايتى از امير المومنين عليه السلام نقل شده كه فرموده اند:
ان المال مقسوم مضمون لكم قد قسمه عادل بينكم و ضمنه و سيفى لكم (168).
((رزق و روزى انسان ها تقسيم شده و مورد ضمانت خداست و تقسيم آن را خداوند عادل تكفل فرموده و فراهم مى سازد)).
از جمله امورى كه در آن تقسيم بندى الهى تاثير گذاشته و رزق انسان را كم مى كند دروغگويى است.
نكته قابل توجه ديگر به ويژه براى كسانى كه از راه تجارت زندگى مى كنند اين است كه اگر بخواهند اقتصاد زندگى و معيشت خود را از طريق دروغ فراهم كنند، همه بركات كسب و تجارت را با آن همه استحباب و فضيلت از دست خواهند داد.
3 - غيبت
يكى ديگر از مصاديق سوءاستفاده از زبان ، غيبت ديگران است . در تعريف غيبت گاه اينگونه تعبير شده كه :
ذكر اءخيك بما يكرهه (169).
((سخن گفتن درباره كسى كه اگر آن را بشنود ناراحت و مكدر مى شود)).
و يا در بعضى از روايات تعبير شده است :
اءن تقل فى اءخيك ما قد ستره اللّه عليه (170).
((چيزى درباره برادر دينى ات بگويى كه خداوند آن را، مستور و مكتوم قرار داده است )).
شايد كمتر عمل خلاف و سيئه اخلاقى باشد كه اينگونه در قرآن و معارف دين ، مورد نهى و ملامت و سرزنش قرار گرفته باشد. سوره مباركه حجرات در قرآن كه حرمت غيبت را بيان مى فرمايد تعبير قابل توجهى دارد:
و لا يغتب بعضكم بعضا اءَيُحبُّ اءَحدكم اءن ياءكل لحم اءخيه ميتا فكرهتموه (171).
((نبايد هيچ يك از شما از ديگرى غيبت كند. آيا يكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ يقينا همگى از اين كار نفرت داريد)).
اين تعبير شدت تنفر و انزجار يك انسان را از غيبت ، روشن مى كند و با تشبيه به يك عمل منفور كه مورد انزجار همگان است ، قبح عمل را به صورت عينى و خارجى مجسم مى كند. در روايتى از روايات شب معراج كه پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
مررت ليلة اُسرىَ بى على قوم يَخمِشُون وجوههم باءظافيرهم ، فقلت : يا جبرائيل من هؤ لاء، قال : هولاء الَّذين يغتابون الناس و يقعون فى اءعراضهم ...(172).
((در شب معراج از كنار عده اى گذر كردم كه با ناخن صورت هاى خود را خراشيده و آزار مى دادند. از جبرئيل سوال كردم : اينها چه كسانى هستند؟ پاسخ داد: اينها كسانى هستند كه به غيبت و بدگويى ديگران پرداخته و آبروى آنها را برده اند)).
بنابراين در معارف دين ، يكى از مهمترين مواردى كه نهى شده است ، عمل زشت و ناپسند غيبت و بدگويى مومنان در غياب يكديگر است .
كل المسلم على المسلم حرام ، دمه و ماله و عِرضُه (173).
((حرام است مسلمانى بر عليه مسلمان ديگر كارى انجام دهد؛ خونش را بريزد، مالش را تصاحب كند و آبروى او را ببرد)).
هيچ مسلمانى حق تعرض و تجاوز به اين موارد سه گانه را ندارد و اگر كسى معتاد به اين عادت زشت شود، و در زندگى روش و رفتارش بدگويى از ديگران باشد، و بعد توبه كند طبق روايتى كه از امام صادق عليه السلام وارد شده است :
اءوحى اللّه تعالى الى موسى مَن ماتَ تائبا مِنَ الغِيبَةِ فهو آخر من يدخل الجنّة ، و مَن مَات مُصرّا عليها فهو اول من يدخل النار(174).
((خداوند به موسى عليه السلام فرمود: انسانى كه غيبت كرده است اگر از اين گناه توبه كرد، او در زمره بهشتيان است ؛ منتها از آخرين كسانى است كه وارد بهشت مى شوند و اگر توبه نكرد و با اين وزر و گناه از دنيا رفت در زمره كسانى است كه زودتر و جلوتر از ديگران پا به جهنم خواهد گذاشت )).
همه سعى و تلاش اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اين بوده است كه به هر ترتيبى انسان ها را از اين روش و عمل ناپسند بازدارند. امام صادق عليه السلام فرمودند:
من قال فى مؤ من ما راءته عيناه و سمعته اءُذناه فهو من الَّذين قال اللّه عزوجل ((ان الَّذين يحبون اءن تشيع الفاحشة فى الَّذين آمنوا لهم عذاب اليم (175)))(176).
((آن كسانى كه به محض ديدن خطا، با شنيدن اشتباهى از برادر مومنش ، به بدگويى او اقدام ميكند، مصداق اين آيه كريه است كه مى فرمايد: خداوند براى كسانى كه دوست دارند فحشا و منكرات را در جامعه نشر بدهند، عذاب دردناك مقرر فرموده است )).
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت مى فرمايند:
مَن رَوى علَى مؤ من رواية يريد بها شَينَهُ و هَدمَ مُروُءَتِهِ ليسقُطَ مِن اءعيُن النّاس اءَخرجَهُ اللّه من ولايته الى ولاية الشيطان فلا يقبله الشيطان (177).
((كسى كه سخنى را در غياب مومنى بگويد تا آبروى او را بريزد و او را نزد مردم بى اعتبار كند، خود را از ولايت و حضانت خدا بيرون برده و خدا او را به ولايت شيطان واميگذارد، و شيطان نيز اين آدم را پذيرا نخواهد بود)).
يعنى ديگر در عالم آفرينش هيچ حامى و پشتيبانى براى او نيست ، پس ‍ كسى كه خود را مومن و مسلمان دانسته ، ملتزم به انجام فرايض و واجبات دينى است ، هرگز نبايد خود را به اين گناه آلوده كند؛ زيرا كه آلودگى به اين گناه همه واجبات و مستحبات و افعالى را كه به قصد قربت و رضاى خدا انجام داده نابود مى كند.
در سخنى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده كه فرمودند:
يؤ تى باءحد يومَ القِيَامَةِ يوقف بينَ يدى اللّه و يدفع اليه كتابهِ فَلا يَرى حَسَنَاتِهِ، فيقول : الهى ليس هذا كتابى فانِّى لا اءَرى فيها طَاعتى ؛ فقال له : انَّ ربّك لا يضلُّ و لا يَنسى ، ذَهَبَ عَملك باغتياب النَّاس (178).
((در روز قيامت تك تك انسانها، در پيشگاه الهى متوقف مى شوند، و نامه اعمالشان به دستشان داده مى شود. فرد آنچه را كه از نماز، روزه و اتيان فرايض و واجبات و مستحبات داشته در آن نامه نمى بيند، مى گويد: خدايا! در موقع تقسيم نامه اعمال اشتباه شده و اين نامه عمل من نيست ؛ من هيچ اثر و نشانه اى از عبادات و اطاعات خود در آن نمى بينم . به او گفته مى شود كه خداى تو اشتباه نمى كند، و چيزى را فراموش نكرده است . آنچه را كه تو انجام داده بودى با غيبتى كه از ديگران كردى به نامه اعمال آنان افزوده شد)).
پس شرط عقل و تدبير انسان ، پرهيز و پرواى از غيبت است ؛ به ويژه كسانى كه معتقد به مبانى دين و انجام فرايض و مقررات شرع هستند.
در سخنى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است :
العاقل مَن صَانَ لسانهِ عَنِ الغيبة (179).
((عاقل ، كسى است كه زبانش را از غيبت و بدگويى ديگران حفظ مى كند)).
براى توضيح مطلب بايد گفت : ما در معارف دين اينگونه بيان ها را فراوان مى بينيم كه درك حسن و قبح بسيارى از مسائل را به عقل انسان واگذار كرده اند؛ مثل روايت مذكور، يا روايتى كه مى فرمايند:
العاقل مَن هَجَرَ شَهوَتِه (180).
((انسان عاقل كسى است كه به گرد شهوت رانى نمى گردد)).
ادارك نيك و بد بسيارى از مسائل را به عقل انسان واگذار كرده اند. واضح است كه در اينگونه موارد، مراد از عقل همان عقل محض انسان است . عقل به دور از تعاليم وحى و دين ؛ نه عقل و انديشه اى كه نشات گرفته و تربيت شده در مكتب دين باشد. در حقيقت انسان عاقلى كه هيچ آگاهى و آشنايى با معارف و احكام دين هم ندارد، بايد خوبى يا زشتى آن عمل را چنانچه در بعضى روايات هم آمده درك كند؛ مثلا در كلام ديگرى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه حضرت فرمودند:
لو كنّا لا نَرجو جَنَّة و لا نَخشى نَارا و لا ثَوَابا و لا عِقَابا لكانَ يَنبَغِى لَنَا اءَن نَطلُبَ مَكارِمَالاَخلاق فانَّها ممَّا تَدُلَّ عَلى سَبيلِ النَّجاح (181).
((اگر ما قيامت و بهشت و جهنمى را هم قبول نداشته باشيم ، باز هم بايد در طلب مكارم اخلاق بوده و در احياى موازين اخلاقى در نفس خودمان كوشا باشيم ؛ چرا كه رعايت مكارم و موازين اخلاقى سعادت انسان را تضمين مى كند)).
اينگونه احتجاج و واگذارى به عقل بايد به گونه اى باشد كه حتى براى منكران عالم آخرت هم قابل پذيرش باشد.
اساسا در ناموس آفرينش بسيارى از افعال انسان ، داراى عكس العمل و واكنش هاى طبيعى است كه در همين عالم هم نتايج آن قطعا محقق مى شود؛ از جمله اين اعمال ، مساله غيبت است . در روايتى آمده است كه پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روزى در مسجد چنان صدايشان را بلند كردند كه همه اهل مدينه بشنوند و فرمودند:
يا معاشرَ مَن آمَنَ بِلِسانه و لم يؤ من بَقَلبِه لا تَغتَابوا المسلمين و لا تَتَبَّعوا عَوراتهم ، فانَّه مَن تَتَبَّعَ عَورة اءَخيه يَتَتَبَّعُ اللّه عَورته ، و مَن تَتَبَّعَ اللّه عَورته يفضحُهُ فى جوف بيته (182).
((اى كسانى كه ادعاى مسلمانى مى كنيد ولى واقعا مسلمان نيستيد! غيبت نكنيد، و به دنبال عيب جويى و افشاى عيوب ديگران نباشيد، اثر وضعى عمل غيبت كننده اين است كه حتى اگر در خلوت نيز خطايى مرتكب شود - به جرم گناهى كه مرتكب شده است و مصونيت خود را از بين برده است - خداوند آبروى او را حفظ نخواهد كرد)).
خلاصه بحث : محل قابل دقت در تعبير امام سجاد عليه السلام اين است :
و اءَمَّا حَقُّ اللسان فاكرامه عن الخنا.
حق زبان ، برتر داشتن ، والاتر شمردن و ارزشمندتر دانستن آن از آلوده كردن به زشتى ها است ، و انصاف اين است كه اين عضو كوچك مى تواند براى انسان بزرگترين مشكلات غيرقابل حل دنيوى و اخروى را به وجود آورد.


غيبت و پيامدهاى سوء آن
غيبت به عنوان يكى از مصاديق سوءاستفاده از زبان ، و عامل بسيارى از گناهان و زشتى هاى اخلاقى است ، صرف نظر از جهات اعتقادى ، موازين دينى ، تربيتى و آثار اخروى و عذاب الهى غيبت ، به مقتضاى عقل و دورانديشى نيز عملى ناپسند و مذموم است . در فرمايشى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه فرمودند:
العاقل مَن صَانَ لسانه عن الغيبة (183).
((عاقل كسى است كه زبان خود را از غيبت حفظ كند)).
بسيارى از اعمال هست كه خداوند متعال ، نتيجه آنها را، موكول به آخرت فرموده است ؛ در مقابل بسيارى از اعمال و گناهان اين چنين نبوده ، و سود و زيان آن در همين دنيا دامن گير انسان مى شود؛ از جمله اعمال زشت و ناپسندى كه صرف نظر از عذاب اخروى ، اثر وضعى و طبيعى آن در همين دنيا محقق مى شود، مساله غيبت ، بدگويى ، عيب جويى و به دنبال زشتى هاى اعمال و رفتار ديگران بودن است ، بنابراين انسان عاقل كسى است كه براى مصونيت از اين واكنش هاى طبيعى ، از غيبت پرهيز كرده و تورع داشته باشد.
حال اگر انسانى دورانديش تر از اين باشد كه فقط آثار طبيعى عمل را در دنيا موردنظر قرار دهد و بداند كه علاوه بر اين دنيا، مكافات و سزاى بسيارى از اعمال و رفتار او در عالم آخرت خواهد بود، به يقين پرهيز و تورعش بيشتر خواهد بود. درباره غيبت نيز هر دو نكته وجود دارد، هم آثار طبيعى در دنيا، و هم آثار اخروى .
در سخنى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است :
من مشى فى غيبة اءخيه و كشفَ عَورَته ، كانت اوَّل خطوَة خَطاها وَضَعَها فى جَهَنَّم فَكَشَفَ اللّه عَورَتَهُ على رُؤُوسِ الخَلائِق (184).
كسى كه به عيب جويى و بيان عيوب برادر مومن خود بپردازد و اسرار و زشتى هاى او را افشا و برملا كند، اولين اثرش اين است كه قدم در آتشى گذاشته كه نتيجه اش سقوط در وادى جهنم است . اثر دوم ، اين است كه دچار عواقب طبيعى آن در دنيا خواهد شد؛ يعنى چون آبروى مومن را برده است خداوند نيز به طور طبيعى در اين دنيا آبروى او را در معرض سقوط قرار خواهد داد. در اين روايت آمده : كشف اللّه عورته على رؤ وس ‍ الخلائق كسى كه با عرض و آبروى مومنى بازى كند، خداوند آبروى او را در مرئى و منظر همه انسانهايى كه از اول آفرينش تا قيامت به وجود آمده اند و خواهند آمد و همه در يك مجتمع جمع مى شوند مى ريزد.
بنابراين ، براى كسانى كه حتى عالم آخرت را هم قبول نكرده و به معارف دينى آشنايى كامل ندارند، شرط عقل و احتياط، پرهيز از اين گناه و سيئه بسيار خطرناك اخلاقى است ؛ به ويژه مومنان و مسلمانان كه بايد خود را در چهارچوب تعاليم تربيتى اسلام قرار دهند.


تهمت و كيفرهاى آن
از ديگر مصاديق سوءاستفاده از زبان ، كه خطرناك تر و شديدتر از غيبت و داراى آثار سوء بيشترى نسبت به آن است ، ارتكاب گناه تهمت و بهتان به ديگران است . خداوند متعال در قرآن مى فرمايند:
و مَن يكسب خطيئته اءَو اثما ثمَّ يَرمِ به بَريئا فقد احتَمَلَ بُهتَانا و اثما مُبينا(185).
((كسى كه خطا يا گناهى را مرتكب شود، سپس بى گناهى را متهم سازد، بار بهتان و گناه آشكارى را بر دوش گرفته است )).
تهمت و بهتان يكى از حربه هاى ديرين انسان ها است كه متاسفانه بسيار مورد استفاده قرار گرفته و مى گيرد. بنابراين ، رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در نتايج اين عمل فرموده اند:
مَن بَهَتَ مؤ منا اءو مؤ منة اءو قال فيه ما ليس فيه اقامة اللّه على تَلِّ مِن نار، حتى يخرج ممّا قاله فيه (186).
((اگر كسى ، انسان مومنى را به عملى كه انجام نداده و يا به اخلاق و رفتار زشتى كه در او نيست متهم كند، خداوند در قيامت او را بر بلندايى از آتش ‍ قرار مى دهد، تا آنچه را كه گفته اثبات كند)).
يقينا كارى كه انجام نشده ، قابل اثبات نيست و جايگاه او براى هميشه خلود در آتش است . بنابراين يكى از مصاديق خلود در آتش كسانى اند كه هميشه از حربه تهمت و افترا استفاده مى كنند و برادران مسلمان خود را به فعل و گناهى كه انجام نداده اند متهم مى سازند.


موارد سوء استفاده از زبان
به هر حال سوءاستفاده از زبان ، در قالب دروغ ، غيبت و يا تهمت نهى شده است ؛ و اين از جمله حقوقى است كه امام سجاد عليه السلام انسان ها را براى اداى حق زبان ، به رعايت آن توصيه كرده اند.
زبان ، اين عضو بسيار كوچك ، كه دامنه فعاليتش از همه اعضاى ديگر حتى از نيروى عقل بشر هم وسيعتر است ، مى تواند حتى محدوده قوه وهم و خيال را نيز در برگرفته ، در قالب كلام و سخن درآورد.
امام سجاد عليه السلام در تعبير زيبايى در دعاى مكارم الاخلاق مى فرمايند:
و ما اءجرى على لسانى من لَفظَةِ فُحش اءو هُجر اءو شَتم عِرض اءو شهادة باطل اءو اغتيابِ مؤ من غائب اءو سَبِّ حاضر و ما اءشبهَ ذلك نطقا بالحمد لك (187).
((آنچه بر زبانم جارى مى شود از لفظ دشنام يا هرزه يا بدگويى يا گواهى دروغ يا غيبت مومن غايب يا دشنام مومن حاضر و هرچه مانند آنهاست بر گفتار در سپاس و حمد خودت مبدل ساز)).
فحش و بدگويى به مومن ؛ سخنى كه آبروى مومنى را ببرد؛ شهادت باطل ؛ غيبت مومن ؛ فحاشى و بدگويى از مومن همه از مصاديق و موارد سوءاستفاده از زبان است .
1 - نمامى
در آيات متعددى به اين رذيله اخلاقى زبان اشاره شده است : هَمّاز مَشّاء بِنَميم (188)، كسى كه بسيار عيبجوست و به سخن چينى آمد و شد مى كند. و ويل لكلِّ هُمَزة لُمَزة (189)؛ واى بر هر عيب جوى مسخره كننده اى . در تفسير ذيل اين آيات كريمه به سخن چينى و جدايى بين انسانها اشاره شده است . در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد شده است :
اءبغضُكم الى اللّه المَشّائونَ بالنَّميمة (190).
((مغضوبترين افراد نزد خدا كسانى اند كه مبناى زندگى شان را بر نمامى و اختلاف ميان انسان ها قرار داده اند)).
از پيامبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده كه خطاب به اصحاب فرمودند:
اءلا اءُخبركم بشرارِكم ؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ، قال : المشّاؤُن بالنَّميمة ، المُفَرِّقون بين الاحِبَّة (191).
((آيا از بدترين افراد به شما خبر دهم ؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ! حضرت فرمودند: بدترين افراد كسانى اند كه نمامى و سخن چينى مى كنند و بين دوستان جدايى و تفرقه ايجاد مى كنند)).
2 - جدال و خصومت
از ديگر مصاديقى كه مى توان بر آنچه كه حضرت فرموده اند اضافه كرد، جدال و خصومت است .
ايّاكم والمِراء والخُصومَةِ فانَّهُما يُمرِضانِ القلوب على الاخوان (192).
((مبادا جدال و خصومت كنيد كه اين دو، قلوب دوستان و برادران را نسبت به يكديگر بيمار مى كند)).
انسان نبايد با ديگران طورى گفتگو كند كه موجب دشمنى بين ايشان فراهم شود. و خلاصه ، بحث و مراء با ديگران نبايد به گونه اى باشد كه به جدال و حرف هاى بى مبنا و بى منطق منتهى شده ، باعث شود كه دلها و قلب هايى كه نسبت به يكديگر صاف و صميمى هستند، مريض و بيمار شوند.
بنابراين ، يكى از مواردى كه در مكتب اخلاقى دين و خاصه در مذهب شيعه ، مورد نهى قرار گرفته است ، پرهيز از اين عمل زشت است .
3 - اهانت
همچنين مى توان مساله اهانت كردن به مومنان و آزار ايشان را با مسخره و استهزا به اين مجموعه اضافه كرد. در سخنى از امام صادق عليه السلام آمده است :
مَن اءَعان على مؤ من بِشَطر كلمة لَقَى اللّه يوم القيامةِ بين عَينَيهَ مكتوب آيس من رحمة اللّه (193).
((اگر كسى حتى با بيان يك سخن كوتاه ، موجب اذيت و تحقير شخصيّت مومنى شود، روز قيامت هنگام ورود به صحنه محشر اين كلمه بر پيشانى او نقش بسته است كه اين انسان مورد رحمت و مغفرت الهى قرار نخواهد گرفت )).
4 - تملق و چاپلوسى
از ديگر مصاديق سوءاستفاده از زبان ، تملق و چاپلوسى است . اين خصوصيت و حالت روحى ، يكى از زشت ترين سيئات اخلاقى است كه عامل بروز و ظهور آن ، معمولا زبان است ، و اصولا در معارف دين هرگونه حركتى كه منتهى به تحقير شخصيّت انسان شود مذموم و ممنوع شمرده شده است .
ان اللّه تبارك و تعالى فوَّض الى المؤ من كلَّ شى ء الا اِذلالَ نفسهِ(194).
((خداوند، همه اختيار انسان را به دست او داده و به او تفويض فرموده ، مگر اين كه اقدامى كند كه موجب ذلت ، حقارت و كوچكى او شود)).
برهان عقلى نيز بر ممنوع بودن آن وجود دارد، و بر اين اساس در سخن ديگرى آمده است :
اءعقل الناس اءبعدُهم عن كل دنيَّة (195).
((عاقل ترين مردم كسى است كه نفس خود را والاتر و برتر از هر نوع پستى و حركتى قرار دهد كه منتهى به حقارت و كوچكى شخصيّت او مى شود)).
چنان كه در مصاديق قبل ، مثل غيبت و تهمت ، ذكر كرديم در اين جا هم ، تملق ، چاپلوسى و مدح نابجا، علاوه بر اين كه انسان متملق را كوچك مى كند و او را حقير مى سازد، باعث تباهى شخصيتى مى شود كه مورد مدح و ستايش قرار مى گيرد؛ يعنى او را به مرض و آفت خودباورى مبتلا مى كند و در نتيجه ، وقتى انسان در سايه مدح و ثناهاى بى حساب ، نابجا و نادرست به اين بيمارى مبتلا شد، از توجه به عيوب و اشكالاتى كه در وجودش ‍ هست غافل مى شود؛ به ويژه اگر چنين انسانى ، صاحب مكنت ، ثروت و قدرت هم باشد، هرگز درصدد اصلاح كار خود و زيرمجموعه ، ملت و رعيت خود برنخواهد آمد و هيچ قدمى براى حل مشكلات نفسى خود و مردمش برنخواهد داشت .
5 - مدح و ثناى نابجا
امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق به اين نكته عنايت داشته و فرموده اند:
و لا ترفَعنى فى النّاس درجة الا حَطَطتَنى عند نفسى مثلها، و لا تحدِث لى عزّا ظاهرا، الا اءحدَثتَ لى ذِلَّة باطنة عند نفسى بقدَرها(196).
((خدايا! اگر در اين دنيا به من رفعتى مى دهى ، مقام ، منزلت ، قدرت و شوكت ظاهرى مى دهى ، به همان اندازه هم مرا پيش نفسم كوچك كن . خدايا! اگر به من منزلت و اعتبار اجتماعى عنايت كردى ، مرا از نفس و اشكالات خودم غافل نكن )).
بايد توجه داشت كه مدح و ثناى بى مورد و تملق و چاپلوسى موجب رشد يك شخصيّت كاذب در طرف مقابل مى شود و در نتيجه يك سخن كوتاه تملق آميز، چند عارضه سوء به وجود مى آورد:
اولا، شخصيّت مداح تحقير مى شود.
ثانيا، آن انسانى كه مورد مدح و ستايش قرار گرفته است ، در جهالت و خودباورى منفى مى ماند و اقدام به حل و فصل مشكلات نفسانى خويش ‍ نمى كند، بر اساس همين برداشت پيغمبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم به كسى كه در حضورشان ديگرى را مدح و ستايش بى جا مى كرد، فرمودند:
وَيحَك قَطعت عُنُقَ صاحبك لو سمعها مَا اءَفلح (197).
((واى بر تو! گردن دوستت را بريدى ، اگر رفيقت اين حرف هاى تو را باور كند، هيچ وقت رستگار نخواهد شد)).
يعنى كسى كه اقدام به مدح و ثنا و تملق مى كند در حقيقت انسانى را كشته و شخصيّت انسانى او را تباه كرده است .
يا در سخن مشابه ديگرى نقل شده است كه شخصى در محضر حضرت ، فرد ديگرى را مدح مى كرد، حضرت فرمودند:
عَقَرتَ الرَّجل عقرَكَ اللّه (198).
((تو او را كشتى ، خدا تو را بكشد)).
يعنى واقعا مدح بى جا به منزله كشتن و نابود كردن يك انسان است ؛ چون انسانى كه به واسطه آن مدح ، از اشكالات خودش غافل شده است ، ديگر هيچ گاه شخصيّت اصلى خود را به دست نخواهد آورد. در سخن جالبى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده كه حضرت فرمودند:
لو مشى رجل الى رجل بسيف مُرهَف كان خيرا له من اءن يَثنِىَ عليه فى وجهه (199).
((اگر انسانى با اسلحه از نيام كشيده به برادرش حمله كند خيلى بهتر از اين است كه در مقابلش ، او را مدح و ثنا كند )).
همان طور كه بيان شد اين نحوه سخن گفتن دو اشكال واضح و آشكار دارد:
اشكال اول اين است كه بدين وسيله ، انسان مدح كننده دچار ضعف شخصيت ، ذلت و حقارت مى شود و اين خود ممنوع و مذموم است . در سخنى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است :
احثُوا التُّراب فى وُجوهُ المَدَّاحِين (200).
((بايد خاك به صورت كسانى پاشيد كه شغلشان مدح و ثناى بى جا از ديگران است )).
اشكال دوم آن است كه با اين ستايش ، عرش الهى مى لرزد، مخصوصا اگر ستايش شونده ، انسان غيرصالح و فاسدى باشد. روايتى ديگر از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
اذا مدح الفاجر اهتزَّ العرش و غضب الرَّبُّ(201).
((وقتى انسان غيرصالح و فاجرى مورد مدح و ستايش قرار مى گيد عرش ‍ الهى به لرزه در آمده و موجب غضب ذات ذوالجلال الهى مى شود)).
بنابراين ، مدح و ثناى بى جا، هم موجب تحقير شخصيّت مدح كننده است ، و هم موجب تباهى و نابودى مدح شونده و اثر سوءاجتماعى اش اين است كه احيانا جمعيت و ملتى كه تحت سلطه و اقتدار شخص مورد ستايش ‍ هستند، به عوارض سوء آن حاكم مستبد دچار مى شوند؛ چرا كه او به واسطه اين مدح و ثناها هرگز در مقام اصلاح خود برنمى آيد. در سخنى از امير المومنين عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
اءجهل الناس المُغترُّ بقول مادح متملِّق يُحسِّن له القبيح و يُبغِّضُ اليه النصيح (202).
((جاهل ترين مردم كسى است كه بداند مداحى ، به دروغ او را مدح مى كند، به گونه اى كه زشتى ها و بدى ها و سيئات اخلاقى او را پيش چشم او زيبا جلوه مى دهد و كار افراد ناصح و علاقه مند را كه گاهى اشكالات اخلاقى را به او يادآور مى شوند مبغوض جلوه مى دهد)).
در حقيقت نتيجه عمل انسان مداح و كسى كه دچار مرض تملق و چاپلوسى است ، اين است كه خوبى و خيرخواهى ناصحان و افراد علاقه مند را پيش چشم او زشت جلوه داده ، زشتى اعمال و رفتار و اخلاق ناپسند او را، زيبا جلوه مى دهد و ستايش شونده نيز همه را باور مى كند.
مهم اين است كه انسان ستايش شونده ، به خطاى عمل مداح توجه داشته ، آن حرف ها را واقعا باور نكند. به همين دليل در حالات بعضى از صالحان نوشته اند كه وقتى افرادى مى آمدند در حضورشان تملق مى گفتند و مداحى مى كردند، با خداى خود كه خلوت مى كردند مى گفتند:
اللّهم ان هولاء لا يعرفونى و اءنت تعرفنى (203).
((خدايا! اينان نمى دانند من كى ام ؛ ولى تو كه مى دانى من كه هستم ، نگذار سقوط كنم )).
سخنى از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
اللّهم اغفرلى ما لا يعلمون ، و لا تؤ اخذنى بما يقولون ، واجعلنى خيرا مما يظنون (204).
((خدايا! آنچه را كه من انجام داده ام و اين مردم نمى دانند و در مورد آن مرا خوب مى بينند، آن اعمال را درباره من بيامرز؛ و به آنچه كه مردم درباره من مى گويند، مرا مواخذه نكن و مرا بهتر از آنچه كه مردم تصور مى كنند قرار بده )).
بنابراين ما مى بينيم انسانهاى تربيت شده و ساخته شده ، هرگز در مقابل مدح و ستايش هاى بى جا شخصيّت خود را نباخته ، متزلزل نمى شوند و به واقعيات شخصى و نفسانى خود كه عامل حفاظت از لغزشها است توجه دارند؛ و اين نكته بسيار مهمى است .


راههاى درمان اثرات سوء زبان
حال بعد از اين همه سخن چاره چيست ؟ چه بايد كرد كه سرنوشت دنيا و آخرت ، به دست اين عضو كوچك رقم نخورده و در حقيقت ، مالك آن باشيم .
درمان اين معضل در مطلب دومى است كه امام عليه السلام براى حقوق زبان بيان مى فرمايند:
و اءَمَّا حَقُّ اللِّسان فاكرامُهُ عن الخَنَا و تعويدُهُ على الخير و حملُهُ على الادب و اجمامُهُ الا لموضع الحاجَة و المنفعة للدِّين و الدّنيا و اعفاؤُهُ من الفضول الشَّنعة القليلة الفائدة التى لا يؤ من ضررها مع قلَّة عائدتها(205).
راه درمان اين بيمارى و علاج اين مشكل اين است كه زبان را به گفتار نيك و زيبايى در سخن عادت دهى و يا دم فروبندى . پس حل مشكل سهل است ؛ يا بايد زبان را به سخن نيك عادت داد؛ يعنى خوب و زيبا سخن گفت و يا اين كه دم فروبست . سخن خوب گفتن بايد به صورت عادت و سنت و طبيعت ثانويه درآيد؛ يعنى همان طور كه ما طبق عادت نفس مى كشيم ، و نفس كشيدن كه تامين نياز طبيعى است به صورت يك عادت تكوينى در بشر درآمده است ، در غير آن صورت ادامه حيات ممكن نيست ، وقتى لب به سخن نيز باز مى كنيم ، بايد به صورت يك عادت ثانويه ، سخن خير، نيك و خوب بگوييم و يا اين كه دم فروبسته ، سخن نگوييم .
اساسا خداوند متعال ، اين توانمندى و قدرت را به انسان عنايت كرده تا به وسيله زبان و قوه ناطقه ، قدرت عقل و انديشه خود را به نمايش بگذارد.
امام عليه السلام در انتهاى حق زبان تعبير مى كنند:
يُعَدُّ شاهد العقل و الدليلَ عليه .
((زبان گواه خرد و انديشه انسان است )).
در واقع بايد يا زبان را به خير باز كند، يا دم فروبسته و سكوت كند، به گفته شاعر:
چون ندارى مايه ، از لاف سخن خاموش باش ... خنده ، رسوا مى نمايد پسته بى مغز را
به تعبير اميرالمومنين عليه السلام :
المرء مخبوء تحت لسانه (206).
((شخصيّت انسان در زبانش نهفته است )).
تا مرد، سخن نگفته باشد     ... عيب و هنرش نهفته باشد
((مصباح الشريعة )) در ادامه اين سخن اميرالمومنين عليه السلام روايتى نسبتا طولانى نقل كرده ، كه انصافا سخن قابل توجهى است .
المرء مخبوء تحت لسانه ، فَزِن كلامك و اعرِضهُ على العقل ؛ فان كان للّه و فى اللّه فتكلَّم به و اءن كان غير ذلك فالسكوتُ خير منه ؛ فليس على الجوارح عبادة اءخفَّ مؤ ونة و اءفضل منزلة و اءعظم قدرا عند اللّه من الكلام فى رضا اللّه و لوجهه و نشر آلائه و نعمائه فى عباده ؛ اءلا ترى اءنّ اللّه عزوجل لم يجعل فيما بينه و بين رسله معنى يَكشفُ ما اءسرَّ اليهم من مكنونات علمه و مخزونات وحيه غير الكلام ؛ و كذلك بين الرسل و الامم ؛ فثبت بهذا اءنَّه اءفضل الوسائل و اءلطف العبادة ، و كذلك لا معصية اءشغلَ على العبد و اءسرع عقوبة عند اللّه و اءشدها ملامة و اءعجلها سَاءمَة عند الخلق منه و اللسان ترجمان الضمير و صاحب خبر القلب و به ينكشف ما فى سرِّ الباطن و عليه يُحاسب الخلق يوم القيامة و الكلام خَمر يُسكِرُ القلوب و العقول ما كان منه لغير اللّه ؛ و ليس شى ء اءحقُّ بطول السِّجن من اللِّسان (207).
((شخصيّت انسان در زبانش نهفته است پس كلامت را بسنج و آن را به عقل عرضه دار، پس اگر در راه رضاى الهى بود، آن را به زبان جارى كند و اگر اين طور نبود، سكوت بهتر از تكلم است . در همه اعضا و جوارح ، عبادتى آسانتر، كم مايه تر، اما پرمنزلت تر و ارجمندتر از بستن زبان يافت نمى شود؛ زيرا عبادت يا به سكوت است ، يا به سخنى كه منظور از آن رضاى خدا و نشر نعمت ها و آلاء الهى باشد. خداوند براى كشف اسرار علم و مكنونات و خزائن وحى خود ابزارى جز سخن گفتن قرار نداده است ؛ يعنى اگر كسى خواهان ورود به گنجينه علم الهى و اسرار وحى باشد، سخن بهترين وسيله است . واسطه بين پيامبران الهى و امت ها نيز سخنورى بوده است . پس ‍ معلوم مى شود كه بهترين و پرفضيلت ترين وسيله و لطيف ترين و شيرين ترين عبادت ، سخن و كلام است و از آن طرف هيچ معصيتى سنگين تر از سخن ، نزد خدا نيست )).
خلاصه اين كه زبان بيانگر اندرون و ضمير انسان است ؛ آنچه كه در دل مى گذرد به وسيله زبان بروز و ظهور پيدا مى كند و خداوند در روز قيامت محاسبات خلق را بر مبناى سخن و زبان قرار داده و هيچ عضوى از اعضاى بدن ، براى زندانى بودن شايسته تر از زبان نيست . بايد زبان را زندانى و مهار كرده ، در كنترل خويش قرار داد. سر آن امرى است كه ما در معارف دين نسبت به رعايت سكوت ، دم فرو بستن و سخن نگفتن مى بينيم .
در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
مَن صَمَتَ نجا(208).
((سكوت ، موجب نجات است )).
در سخن ديگرى از حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم نقل شده است :
نجاةُ المؤ منِ فى حفظ لسانه (209).
((نجات مومن در سكوت و حفظ زبان است )).
حضرت در بيان ديگرى مى فرمايند:
مَن كفِّ لسانه سَتَرَ اللّه عورته (210).
((اگر كسى زبان فروبندد، خداوند عيوب او را مستور مى دارد)).
دو چيز طيره عقل است ، دم فروبستن ... به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى


فوايد سكوت
فايده اول :

سكوت ، موجب پنهان ماندن عيب ها و اشكالات انسانى است . از پيامبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه فرمودند:
رحم اللّه عبدا تكلم خيرا فغنم اءو سكت فسَلِمَ(211).
((خداوند رحمت كند بنده اى را كه سخن خيرى بگويد و سودى ببرد، و اگر سخن خيرى براى گفتن ندارد، سكوت كند كه سالم مى ماند)).
فايده دوم :
در معارف دين سكوت به عنوان يك عبادت تلقى شده است ، از حضرت رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است :
اءلا اءُخبركم باءَيسر العبادة و اءهونِها على البدن ، الصَمتُ و حسن الخلق (212).
((آيا به شما بگويم كه چه عبادتى ساده ترين عبادت هاست ؟ سكوت و خوش اخلاقى )).
فايده سوم :
سكوت نه تنها عبادت است ، بلكه تجارت و ضامن سلامت است ، از امام صادق عليه السلام روايت شده است :
الصُمتُ... مفتاح كل راحة منَ الدُّنيا و الاخرة (213).
((سكوت ، كليد هر راحتى در دنيا و آخرت است )).
فايده چهارم :
سكوت ، موجب آرامش انديشه و فكر انسان است ، از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
السكوت راحة للعقل (214).
((سكوت ، مايه آرامش فكر و عقل انسان است )).
بسيارى از آنچه در فوايد سكوت بيان شده در نصايح لقان عليه السلام نيز آمده است ؛ در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است كه لقمان عليه السلام خطاب به فرزندش مى گويد:
يا بُنَىَّ ان كنت زعمت اءَنَّ الكلام من فضة فانَّ السكوت مِن ذَهَب (215).
((پسرم ! اگر گمان مى كنى سخن از جنس نقره است ، پس بدان كه سكوت از جنس طلاست (و يقينا انسان تاجر و عاقل ، طلا را بر نقره ترجيح مى دهد)).
حضرت اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
مَن كَثِرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤُه (216).
((پرگويى و زياده گويى ، باعث كثرت خطا و اشتباه مى شود)).
فقط يك جا كلام زياد استثنا شده است :
لا تكثروا الكلام فى غير ذكر اللّه (217).
((زياده سخن مگوييد؛ مگر در ذكر خدا)).
لذا امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق فرموده اند:
و ما اءجرى على لسانى من لفظة فحش اءو هجر اءو شتم عرض اءو شهادة باطل اءو اغتياب مؤ من غائب اءو سبِّ حاضر و ما اءَشبه ذلك نطقا بالحمد لك و اغراقا فى الثناء عليك و ذهابا فى تمجيدك و شكرا لنعمتك و اعترافا باءحسانك و اءحصاء لِمِننك (218).
((خدايا! به جاى هرزه گويى ، بدگويى ، گواهى دروغ ، غيبت انسان مومنى كه غايب است ، دشنام به مومنى كه حاضر است و هرچه كه مصداق سوءاستفاده از زبان است ، مرا موفق كن كه گفتارم در سپاس تو و اغراق در ستايش تو و تمجيد تو و شكرگزارى نعمت تو و اعتراف به نيكى هايى كه به من كردى و شمارش منت هاى تو، باشد)).


منابع :
139- تصنيف غررالحكم ، ص 50، حديث 330.
140- سوره ق ، آيه 18.
141- كافى ، ج 2، ص 115، حديث 16، بحارالانوار، ج 68، ص 304، حديث 80.
142- كافى ، ج 2، ص 115، حديث 13، بحارالانوار، ج 68، ص 302، حديث 77.
143- كافى ، ج 2، ص 115، حديث 14.
144- محجّة البيضاء، ج 5، ص 215.
145- كافى ، ج 2، ص 325، حديث 8.
146- كافى ، ج 2، ص 323، حديث 3، بحارالانوار، ج 60، ص 206، حديث 39.
147- كافى ، ج 2، ص 326، حديث 14.
148- كافى ، ج 2، ص 359، حديث 1.
149- كافى ، ج 2، ص 322، حديث 4.
150- سوره فرقان ، آيه 72.
151- محجّة البيضاء، ج 5، ص 217.
152- سوره نحل ، آيه 105.
153- سوره نحل ، آيه 105.
154- بحارالانوار، ج 69، ص 263، حديث 47.
155- بحارالانوار، ج 69، ص 262، حديث 41، محاسن ، ج 1، ص 209، حديث 372.
156- جامع الاخبار، ص 417، حديث 1157، سنن ترمذى ، ج 4، ص 306، حديث 1971.
157- مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 88، حديث 10297، بحارالانوار، ج 74، ص 381، حديث 5.
158- مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 85، حديث 10287.
159- مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 89، حديث 10304.
160- بحارالانوار، ج 74، ص 231.
161- بحارالانوار، ج 69، ص 262، حديث 45.
162- سوره منافقون ، آيه 1.
163- بحارالانوار، ج 69، ص 259، حديث 21، ج 74، ص 112، حديث 2.
164- بحارالانوار، ج 75، ص 305.
165- مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 88، حديث 10301.
166- بحارالانوار، ج 74، ص 67، حديث 6.
167- محجّة البيضاء، ج 5، ص 240.
168- كافى ، ج 1، ص 30، حديث 4، وسايل الشيعه ، ج 27، ص 25، حديث 33111.
169- بحارالانوار، ج 72، ص 223.
170- بحارالانوار، ج 72، ص 246، حديث 7، ص 248، حديث 15.
171- سوره حجرات ، آيه 12.
172- بحارالانوار، ج 72، ص 224.
173- مجموعه ورّام ، ص 123، صحيح مسلم ، ج 4، ص 1577، حديث 2564.
174- ارشاد القلوب ، ص 189، محجّة البيضاء، ج 5، ص 252.
175- سوره نور، آيه 19.
176- كافى ، ج 2، ص 357، حديث 2.
177- كافى ، ج 2، ص 358، حديث 1. بحارالانوار، ج 72، ص 168، حديث 40 و ص 216، حديث 16.
178- بحارالانوار، ج 72، ص 258، حديث 53.
179- تصنيف غررالحكم ، ص 54، حديث 456.
180- تصنيف غررالحكم ، ص 53، حديث 449.
181- مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 193، حديث 12721.
182- مجموعه ورام ، ص 123.
183- تصنيف غررالحكم ، ص 54، حديث 458.
184- محجّة البيضاء، ج 5، ص 254.
185- سوره نساء، آيه 112.
186- بحارالانوار، ج 72، ص 194، حديث 5.
187- صحيفه سجاديه ، ص 113 (دعاى بيستم ).
188- سوره قلم ، آيه 11.
189- سوره همزه ، آيه 1.
190- بحارالانوار، ج 68، ص 383، حديث 17.
191- بحارالانوار، ج 72، ص 212، حديث 1.
192- كافى ، ج 300، حديث 1.
193- بحارالانوار، ج 72، ص 148، حديث 3.
194- كافى ، ج 5، ص 63، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 16، ص 157، حديث 3.
195- تصنيف غررالحكم ، ص 52، حديث 388.
196- صحيفه سجاديه ، ص 110 (دعاى بيستم ).
197- محجّة البيضاء، ج 5، ص 283.
198- محجّة البيضاء، ج 5، ص 283.
199- محجّة البيضاء، ج 5، ص 284.
200- محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.
201- بحارالانوار، ج 74، ص 150، حديث 84.
202- تصنيف غررالحكم ، ص 74، حديث 1137.
203- محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.
204- محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.
205- محجّة البيضاء، ج 5، ص 285.
206- نهج البلاغه ، ص 202، حكمت 148، ص 222، حكمت 392.
207- مصباح الشريعه ، ص 260 - 262.
208- مشكاة الانوار، ص 302، حديث 938، محجّة البيضاء، ج 5، ص 192.
209- كافى ، ج 2، ص 114، حديث 9.
210- مشكاة الانوار، ص 302، حديث 940، محجّة البيضاء، ج 5، ص 194.
211- محجّة البيضاء، ج 5، ص 194.
212- محجّة البيضاء، ج 5، ص 194.
213- بحارالانوار، ج 68، ص 284، حديث 38.
214- بحارالانوار، ج 68، ص 276، حديث 6.
215- كافى ، ج 2، ص 114، حديث 6.
216- نهج البلاغه ، ص 218، حكمت 329.
217- كافى ، ج 2، ص 114، حديث 11.
218- صحيفه سجاديه ، ص 113 (دعاى بيستم ).


نوشته شده در   يکشنبه 5 دي 1389    
PDF چاپ چاپ