يکشنبه 26 آبان 1398 | Sunday, 17 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 28 آذر 1389     |     کد : 7197

دولت ادريسيان در مراکش

دولت ادريسيان در مراکش

دولت ادريسيان در مراکش
دو تن از علويان از پيکار فخ جان بدر بردند که يکيشان ادريس بن عبد الله بود که دولت ادريسيان را در مراکش پي ‏افکند و آن سرزمين را از قلمرو عباسيان جدا کرد
مؤلف الاستقصا گويد : « ادريس از فخ جان ببرد و بمصر رفت بريد مصر بدست واضح مولاي صالح بن منصور بود که به مسکين  معروف بود  و دل به شيعه ‏گري داشت  و چون کار ادريس را بدانست بنهانگاه وي رفت و او را بر اسب  بريد به افريقيه  فرستاد . ادريس باقصاي افريقيه رفت و بشهر و ليلي فرود آمد  و امير آنجا اسحق ابن محمد مقدم  وي را گرامي داشت و بربران را بدعوت وي خواند و نسب  وي را با پيمبر و  آن فضائل که داشت  بر شمرد و  بکمک او  از اطاعت عباسيان بدر رفت و چون رشيد بدانست که ادريس بکمک  واضح تا  افريقيه رفته او را بکشت  و بردار کرد .
اسحق بن محمد از قبيله خويش  و  بسياري قبايل ديگر براي ادريس بيعت گرفت و کار وي بالا گرفت و بر سرزمين پهناوري که از مغرب قيروان تا سواحل اقيانوس امتداد دارد تسلط يافت .
هارون که از خطر ادريس هراسان بود در انديشه بود سپاهي سوي وي فرستد اما اينکار را نکرد که راهي دراز و سخت بود و يحيي برمکي بدو گفت يکي را بفرستد تا او را بتدبير بکشد هارون رأي او را پسنديد و سليمان بن جرير را که شماخ  لقب داشت و از موالي مهدي بود بفرستاد و نامه ‏اي بولايتدار تونس همراه وي کرد تا بتواند از تونس بگذرد و نزد ادريس رود و چون بنزد وي رسيد ادعا کرد که طبيب است و دل به شيعه گري دارد . ادريس مقدم او را پذيرفت و از جمله خاصان خويش کرد که شماخ فرصت قتل وي را بدست آورد گويند در شيشه ‏اي پر از بوي خوش بدو زهر داد ، و هم گويند مسواک زهر آلود  بدو داد که ادريس از  ورم لثه  و درد دندان نالان بود، و هم گويند که انگور مسموم بدو خورانيد بهر حال کار خويش را کرد و  فراري شد و نزد ابراهيم بن اغلب رفت و وي را از ماجرا خبر داد و از دنبال او خبر مرگ ادريس رسيد و ابراهيم بهارون نوشت و او بريد مصر را به شماخ داد.


ادريس دوم 177 ـ 213
از پس مرگ ادريس کنيز وي باردار بود و يارانش منتظر ماندند تا دو ماه بعد پسري بزاد و نام وي را ادريس کردند . در واقع بنيانگزار دولت ادريسيان او را بايد شمرد و چون ادريس دوم يازده ساله شد بربران در ربيع الاول 188 در شهر و ليلي با او بيعت کردند . در آنروز نخست خطبه ‏اي خواند و چون از منبر فرود آمد مردم دستش را ببوسيدند و بيعت کردند آنگاه همه قبائل مراکش به بيعت او در آمدند .
بسال 192 ادريس دوم شهر فاس را بنيان نهاد و يک ساله بناي آن را بپايان برد و پايتخت خويش کرد.
همت ادريس همه متوجه  پيکار خارجيان  صفري بود که نيروي ايشانرا بشکست و از آن پس سکه بنام خويش زد . وفات ادريس بسال 213 در سي و شش سالگي بود . از پس او محمد بن ادريس امارت يافت و بدوران وي اميران ادريسي  راه اختلاف رفتند و عيسي ابن ادريس در شهر آزمور قيام کرد و کسان را به بيعت خويش خواند محمد از قاسم برادر خويش که ولايت طنجه داشت کمک خواست اما او دريغ کرد از برادر ديگر خويش عمر که ولايت تکساس داشت کمک خواست و او بجان پذيرفت و با سپاهي از بربران به پيکار عيسي رفت و او را بشکست و فراري کرد آنگاه وي را عامل برادر خويش کرد و بجنگ قاسم فرستاد و او بر طنجه هجوم برد و قاسم را فراري کرد و همه ولايت بگرفت.
محمد بسال 221 بمرد و علي بن محمد پسرش امارت يافت . هنگام امارت نه ساله بود و حيدره لقب داشت چنانکه مي دانيم اين لقب از علي بن ابيطالب بود.
مورخان از حوادث دولت علي بن محمد چيزي نگفته ‏اند . وي بسال 234 بمرد و يحيي بن محمد برادرش امارت يافت که ابن خلدون درباره او گويد : « يحيي امارت را قبضه کرد و قدرت وي بزرگ شد و دولتش عظمت  يافت و آثار دوران وي نيکو بود که فاس آباداني بسيار يافت و حمامها در آن بساختند و سراهاي بازرگاني پي ‏افکندند و بيرون شهر باغستان ها کردند و مردم از نقاط دور رو سوي آن کردند .»
از پس علي ابن محمد و يحيي برادرش، يحياي دوم بامارت رسيد اما روش بد داشت و مردم بشوريدند و او فراري شد و باندلس رفت و همانجا بمرد و عبدالرحمن ابن ابي‏سهل فرمانده شورشيان شهر فاس را بگرفت و همسر يحيي نامه ‏اي بپدر خود علي بن عمر ادريس که در سرزمين ريف بود نوشت که بفاس آيد و شورش را بخواباند وي بيامد و فاس را بگرفت و امارت از اعقاب محمد بن ادريس برفت که گاه بدست اعقاب عمر بن ادريس بود و گاه بدست قاسم بن ادريس.
بزودي کار علي بن عمر بن ادريس که علي دوم عنوان داشت استقرار يافت و خطبه بنام او کردند اما دوران وي طولاني نشد و عبدالرزاق فهري خارجي بر او بشوريد و علي فراري شد و بديار فرنگ رفت.
آنگاه مردم فاس کس بنزد يحياي سوم  فرستادند و او را بشهر خواندند و چون  بيامد با او بيعت کردند و  او براي مقابله  عبدالرزاق فهري آماده  شد و در چند جنگ خارجيان را بشکست و فراري کرد و بسال 292 کشته شد.
مؤلف الاستقصا گويد : « از مرگ يحياي اول که بسال 233 بود تا قتل يحياي سوم که بسال 292 رخ داد در نتيجه آن جنگ هاي که ميان ادريسيان و خارجيان رخ نمود وضع ديار آشفته بود و قحط شد و گراني آمد و مرگ و مير رواجي فوق العاده يافت که از آن پيش کس نظير آن را بياد نداشت .  بسال 253 در ناحيه عدوه قحطي هول ‏انگيز بود و مردم هفت سال پياپي ببلاي خشکسالي مبتلا بودند و بسال 267 زلزله‏اي سخت شد که قصرها را بيفکند و سنگ از کوهها  فرو ريخت و مردم را از شهرها فراري کرد و سقف ها را بريخت و پرندگان از آشيانه ‏ها  بگريختند و اين بلاي صعب همه اندلس و ديار عدوه را از تلمسان تا طنجه و از درياي روم تا اقصاي افريقيه بگرفت . بسال 276 در اقصاي مغرب فتنه ‏ها بود و قحط شد چنانکه  مردم  يکديگر را بخوردند و بسيار کس از  وبا  بمرد و تاريخ ادريسيان نيز از اين آشوب‏ها مصون نماند تا آنجا که ابن خلدون پيشواي مورخان افريقيه آغاز  و انجام حکومت اميران ادريسي اين دوران را تعيين کردن نتوانسته است.


يحياي چهارم 292 ـ 310
از پس قتل يحياي سوم يحياي چهارم امارت يافت ، وي معتبرترين اميران  ادريسي بود  و  بعدل و نصفت مشهور بود . مردي فقيه و محدث بود . شجاعت  و  فصاحت  و  زهد و ورع باهم داشت  و هيچيک از اميران ادريسي دوراني بآرامش او و قلمروي بوسعت او نداشتند.
در اواخر قرن سوم که نفوذ  فاطميان در افريقيه بالا گرفت کار ادريسيان نيز سستي گرفت . بسال 300 سپاه مهدي فاطمي بفرماندهي مصالة بن عبوس بقلمرو  يحيي تاخت و بنزديکي مکناسه ويرا بشکست و شهر فاس را محاصره کرد و يحيي بناچار از در صلح درآمد و مالي بداد و خلافت مهدي فاطمي را گردن نهاد و از جانب او ولايتدار فاس شد و خليفه فاطمي بقيه قلمرو وي را به موسي بن ابي‏العافيه سپرد که  در جنگ افريقيه از او دستياري مؤثر ديده  بود بدينسان نفوذ فاطميان بر ادريسيان مستقر شد  و  بسال 309  که مصاله بفاس  رفت موسي ويرا بر ضد يحياي چهارم تحريک کرد و او يحيي را بگرفت و اموالش را مصادره کرد و از آنديار تبعيد کرد و او سالي چند در ناحيه ريف پيش اقوام  خويش  بود و بار ديگر موسي وي را بحبس انداخت و از پس بيست سال آزاد کرد که بتونس رفت و بسال 332 در شهر مهديه بمرد.


حسن بن محمد 310 ـ 312
وقتي مصاله يحيي را بگرفت ريحان کتاني را ولايتدار فاس کرد اما ولايت او نپاييد و حسن بن محمد ادريسي  بر او بشوريد و فاس را  بگرفت و ريحان  را  بکشت و مردم اطاعت او کردند و نفوذش بر اطراف استقرار  يافت  و جنگ  موسي  بن ابي ‏العافيه  را آماده شد و بسال 312 در يکي از جنگ ها کشته شد و طومار ادريسيان پيچيده شد و موسي همه قلمرو ايشان را بگرفت و اطاعت فاطميان کرد.
کتاب : تاريخ سياسي اسلام ج 2 ص 200
نويسنده : دکتر حسن ابراهيم حسن


نوشته شده در   يکشنبه 28 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ