جمعه 27 دي 1398 | Friday, 17 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 27 آذر 1389     |     کد : 7177

عباسيان و حکومت داري

عباسيان و حکومت داري

عباسيان و حکومت داري
عباسيان و خلافت
از زماني که پيامبر - ص - رحلت کرد، قريش تنها قبيله ‏اي بود که قدرت سياسي را در دست داشت.  ساير قبائل قدرت قريش را به رسميت‏ شناختند و اگر امتيازي مي ‏خواستند، چيزي جز خلافت ‏بود . تنها ابوبکر و عمر از دو طايفه ‏ي کم جمعيت قريش يعني تيم و عدي حکومت کردند. پس از آن عثمان از بني اميه و امام علي (ع) از بني ‏هاشم بود. دولت اموي يکسره تا سال 132 هجري حکومت کرد.
جانشين امويان ، بني هاشم و اين بار تيره ‏ي خاصي از آنان، يعني آل عباس بودند که سلسله  عباسي  را بنياد گذاشته  و خلافت را  در بغداد  تا سال 656 ه - . عهده دار بودند. در اين سال مغولان آنها را سرنگون کردند . تا اين زمان يکي از شرايط اصلي خليفه در کتاب‏ هاي فقهي اهل سنت،  قريشي  بودن خليفه بود.
بني ‏هاشم در دوران بني ‏اميه شيعه  بودند  و  حکومت امير المؤمنين را تنها حکومت صالحي مي ‏دانستند  که پس از پيامبر (ص) بر سر کار آ مده  است . زماني پيش از روي کار آمدن، آنها نيز در  فضاي تبليغات شيعي ، تلاش مي ‏کردند . اما اندک اندک بني عباس خود را از علويان جدا کردند و با کمک عناصري که به عنوان داعي به خراسان فرستاده بودند ، پس از پيروزي ابو مسلم  بر امويان ، خود  قدرت را به دست گرفتند.
اولين سخنراني  سفاح  حکايت از آن داشت که تنها حکومت امام علي (ع) و حکومت او مشروع بوده و رسميت ديني دارد ، اما به سرعت عباسيان به تسنن گرويدند  و  ميان انبوه مسلمانان  سني مذهب ، چاره ‏اي جز اين امر نداشتند . آنها مي ‏بايست ‏به گونه ‏اي  رفتار مي ‏کردند که  علويان  ادعاي حکومت  نکنند .  نتيجه آن شد که مبناي حکومت ‏خود را  بر اساس  وراثت  از  جدشان  عباس  به عنوان  عموي  پيامبر (ص)  استوار کردند، چون در ارث ، با  وجود عمو ، حق  به پسر عمو  -  يعني امام علي - نمي‏ رسد . بر اين اساس، نوعي نظريه‏ ي  وراثتي را مطرح کرده ، مشروعيت  ‏حکومت  ‏خود  را  بر  اين  پايه  نهادند .  مي‏ دانيم که شيعه امامي معتقد بود که  امامت‏  به نصب از سوي خداست نه به وراثت.
در دوره  عباسيان خلافت کاملا  ويژگي‏ هاي سلطنت  را داشت  و  به  صورت ارثي و  ولايتعهدي  به نفر بعد مي ‏رسيد .  برخي  از خلفا دو  فرزند يا سه  فرزند خود را  به  عنوان خليفه  بعد از خود تعيين مي ‏کردند . همين  مساله  مشکلاتي  را توليد مي‏ کرد که  نمونه  آن درگيري امين  و  مامون بود.


عباسيان و وزارت
در دوران  امويان ، چيزي  با  عنوان  وزارت در ساختار حکومت وجود نداشت . اصولا  هر خليفه خود  بر  همه  کارها نظارت مي ‏کرد  و  مشاوران  و کاتباني داشت که به نوعي کارهاي وزارت را  انجام  مي ‏دادند.
نخستين  بار در دوران  انقلاب  عباسيان بر  ضد  امويان ،  شخصي  با  نام  ابو سلمه  خلال کار  اداره انقلاب و  داعيان و  مبلغان  ارسالي  به نقاط مختلف را انجام مي ‏داد . از همان روزگار ، وي به عنوان  وزير آل محمد  شهرت  يافت . وقتي عباسيان پيروز شدند ، عناصر ايراني  فراواني در دستگاه آنها  وجود داشت . اين افراد منتقل کننده برخي از آداب و  رسوم سياسي  ايران  پيش از اسلام  بودند .  يکي از آنها  نيز  همين  منصب  وزارت  بود  که  به تدريج  وارد دستگاه اداري - سياسي عباسيان شد .  البته  بايد توجه داشت که در همين روزگار ، هنوز بيشتر  واليان شهرها  عرب بودند . حتي  موالي  -  يعني  ايرانيان ساکن سرزمين ‏هاي  عربي  که  به نوعي  به  قبائل  عربي  پيوند خورده  بودند  -  در  اين روزگار کاملا  رنگ  عربي  به خود گرفته  بودند.
پس از ابو  سلمه ، باز براي  مدتي  نام  وزارت  در  کار نبود  و  امور  لشکر  و  بيت المال  تحت عنوان  ديوان  الجند  و  ديوان  المال  به  خالد  بن  برمک  واگذار  شد .  منصور  فردي  مستبد بود  و  از  آنجا  که خود در همه امور مداخله مي ‏کرد، جايي براي حضور وزير باقي نمي‏ گذاشت.
از  زمان  مهدي  عباسي ،  وزارت شکل  صريح  و  روشني  به خود گرفت . معاوية  بن يسار کاتب  و  وزير مهدي  عباسي ، موقعيت ‏بالايي به دست آورد و  از  اين  زمان عنوان وزارت به صورت  رسمي مطرح شد . تا روزگاري که برامکه قدرت وزارت را در اختيار گرفته و با حضور قاطع  خود در اداره  امور  مداخله کردند، سمت  وزارت اهميت واقعي  خود را به دست نياورده بود . زماني که  هارون بر سر قدرت آمد ،  وزارت  را  به  يحيي بن خالد برمکي  سپرد  و  به وي گفت : « امر رعيت را به تو  وا  مي ‏گذارم . .  هر  گونه  صلاح  مي ‏داني حکم کن، هر که را  مي‏ خواهي به کار گمار ، و هر کس را مي ‏خواهي عزل نما  و کارها را بر طبق نظر خود انجام بده . »   اين سخنان به معناي  استقلال  وزارت بود. از آن پس ، وزارت سمتي شد که به  هيچ  روي امکان حذف آن از نظام  سياسي  عباسي  و نظام ‏هاي ديگر، چه معاصر و چه پس از آن  نبود.
البته  وزير در مراحل  نخست ، بيشتر  مجري  اوامر  خليفه  بود  که  عنوانش  وزارت تنفيذ بود ، اما به تدريج  وزارت تفويض مطرح شد که اختيار اداره امور را به وزير وا مي‏ گذشت.
کار  وزير نوعا اداره  امور  مالي حکومت  و تنظيم خرج و دخل ، اداره دبيرخانه و  نيز انجام کارهاي مربوط  به  ولايات  و  تعيين والي براي آنها بود . هر  ولي عهدي نوعا  پيشکاري داشت که  پس از به خلافت  رسيدن  آن  ولي عهد ، پيشکار مزبور انتظار  وزارت را داشت . در  مواردي  که دو  وليعهد بود ، پيشکا ر هاي آنها ، سخت  در  تلاش  بودند تا بر ضد ولي عهد ديگر توطئه کنند و گاه آنها را به جان يکديگر مي ‏انداختند. نمونه آن فضل بن  ربيع  پيشکار  امين  و فضل بن سهل ، پيشکار  مامون بود.
بيشتر  وزاري  عباسيان ، در دوره  اول عباسي ،  يعني تا زمان مامون و معتصم، يا ايراني بودند يا  به  نوعي غير عرب . البته  همه آنها  فرهنگ  عربي را پذيرفته بودند ، اما از نظر ريشه و  تبار به نژاد غير عرب ، به  ويژه  نژاد  ايراني مربوط  مي ‏بودند. هر وزيري مي ‏بايست در  زمينه کتابت نامه ، مهارت و در اين  باره  از  توان ادبي  بالايي برخوردار  باشد ، هر چند در اين زمينه ، کاتبان مسؤوليت  نوشتن نامه ‏ها  را  بر عهده داشتند . به همين دليل ، آموزش‏ هاي  عربي ، براي  آنان امري بس  ضروري  و  لازم بود .  اشاره  کرديم  که ايرانيان  نيز در اين روزگار پوشش عربي  داشتند ، درست  همان  طور که اعراب ساکن  ايران ، به مرور ايراني  شدند.
بسياري از وزرا پس از عزل ، گرفتار مصادره اموال و حتي آزار و اذيت   ‏شده، گاه به قتل مي ‏رسيدند و کمتر اتفاق مي ‏افتاد که وزيري پس از عزل گرفتار چنين مسايلي نشود.


ديوان در دوره عباسي
نخستين  بار ديوان  يعني  دفتري براي ثبت نام افراد و  تقسيم غنايم جنگي ، در دوران عمر پديد آمد . بعدها  کار  ديوان داري  به  صورت يکي از مهم ‏ترين کارهاي حکومتي در دوران اموي  شکل گرفت . به موازات پيشرفت در نظام  سازي  و  پس  از آن که  وزارت درست  ‏شد، کار ديوان‏ ها نيز به صورت جدي ‏تري مطرح  شد و دواوين يا  ديوان ‏هاي مختلفي براي اداره  امور مختلف حکومتي  پديد آمد.
ديوان  عطا  ويژه فهرست  اسامي کساني بود که از کمک‏ هاي دولت  که در اصل از غنائم جنگي  و ساير درآمد ها بود بهره ‏مند مي ‏شدند . روشن نيست که اين ديوان تا چه زماني پول به طور  رايگان ميان مردم  تقسيم مي‏ کرده است.
ديوان  خراج  از جمله ديوان‏ هاي حکومتي  بود  که  کارش رسيدگي به زمين ‏هاي خراج  و درآمد آنها بود . درست  همان گونه  که کار ديوان الصدقات کارش رسيدگي به زکات و جمع‏ آوري آن بود.
ديوان  جند فهرست  اسامي  سربازان  و  جنگجويان  بود  که  از حقوق دولتي يا عطاء  ويژه  خود بر خوردار  بودند. در اين ديوان ، حقوق  هر دسته‏ اي  از  رزمندگان اعم  از  اسب  سواران ، تيراندازان، نيرو هاي پياده و جز آنها به دقت مشخص شده بود.
ديوان بريد سازماني بود که در ظاهر وظيفه ارتباطي ميان شهر ها و  انتقال محموله ‏ها و نامه هاي سياسي  -  و گاه عادي  -  را داشت و در باطن ، نوعي  کار  اطلاعاتي  و  محرمانه  نيز انجام  مي‏ داد. در  بين  راه‏ ها مراکزي  بود که  کار خدمات  رساني  به  اين ديوان  را  از  لحاظ فراهم کردن مرکب و جز آن انجام مي ‏داد . سرعت ‏بريد معمولا چندين برابر سرعت کاروان‏ هاي عادي بود.
در سال 162 هجري ديوان جديدي با نام ديوان زمام تاسيس شد که کار سر پرستي ساير ديوان ‏ها را بر عهده داشت . اين اقدام براي کنترل ديوان ‏هاي  فرعي انجام گرفت.
يکي از مهم‏ ترين ديوان ‏ها ، ديوان  رسايل بود که کارش نامه‏  نگاري و  رساندن  و گرفتن نامه ‏هاي حکومتي  بود . بخشي  از  اين ديوان  مجلس  انشاء  و  بخشي ديگر  مجلس کتابت ‏بود که  آن  نامه را با خط خوش مي  ‏نوشت . بخش  توقيع که از آن با عنوان ديوان  توقيع  هم ياد شده، کارش مهر و  موم  کردن نامه‏ ها و فرمان‏ ها بود.


منصب قضاوت در دوره عباسي
يکي از مناصب مهم حکومتي ، منصب  قضاوت است   . رسول خدا (ص) از همان آغاز  ، افزون  بر حکومت  و  اداره  امور سياسي ، قضاوت  را  هم  از  اختيارات  حاکم  دانسته شخصا  به  قضاوت مي ‏پرداخت . گاه براي برخي از مناطق نيز قاضي مي  ‏فرستاد. از جمله در سال دهم هجرت ، امام  علي (ع)  را به عنوان قاضي يمن ، به اين منطقه فرستاد.
در دوران خلافت ‏    خلفاي  نخست ، علاوه بر حاکم  و  مسؤول  امور مالي ، شخصي  هم  به  عنوان  قاضي معين مي ‏شد . يکي  از معروف ‏ترين  قاضيان  در صدر  اسلام ، شريح  است که شهرتش ، به دليل داشتن  اين سمت در سالهاي طولاني است . وي گرچه تا اندازه ‏اي در کار قضاوت  موفق بود ، از نظر  سياسي  مواضع  درستي  نداشت.  در دوران بني اميه اين منصب در اختيار عرب‏ ها بود و موالي ، حتي اگر از نظر فقهي ، در سطح  بالاتري  بودند به اين منصب گماشته  نمي ‏شدند. تعيين  قاضي در دوره اموي ، در اختيار  والياني  بود که به  عنوان اميران شهر ها  شناخته مي ‏شدند.
در دوره عباسيان ، منصب قضاوت اهميت ‏بيشتري  يافت و  همواره  قاضي در  کنار خليفه جاي  داشته  و  از مشاوران  نزديک وي به شمار مي ‏آمد . منصور عباسي نخستين کسي است  که خود  قاضيان شهر ها  را تعيين  کرد  و  اختيار آن را از  واليان بلاد گرفت.  وي معمولا  اخبار  قاضيان  سراسر بلاد را مطالعه مي ‏کرد . وي  يکي  از وظايف ديوان  بريد را چنين معين کرده  بود که  گزارش احکامي که  قاضيان صادر مي ‏کردند، براي وي بفرستند.
اهميت  ‏بحث   قضاوت  سبب  شد تا  به تدريج  در فقه، باب ويژه‏ اي مخصوص  به قضاوت، اصول  و چگونگي آن و  هم چنين آداب  قاضي و  قضاوت ايجاد شود . بعد ها در کتاب‏ هايي که در باره حکومت داري نوشته شد ، همواره بحث قضا  و داد رسي  در فقه  اسلامي ، يکي از مباحث  مهم  و   مورد  توجه آنها  بود. واقدي ، مورخ معروف جنگ هاي پيامبر (ص) ، در عين حال ، يکي از قاضيان به نام  بغداد است که تا سال 207 به کار قضاوت  مشغول بود.
در کنار  قضاوت ، منصب  ديگري  پديد آمد  به نام  رسيدگي  به  مظالم  يا  رد مظالم . خليفه يا امير ، وقتي از روز يا هفته را براي  رسيدگي به اين قبيل موارد اختصاص داده  و معمولا دستش  در  رسيدگي  به امور  بازتر از قاضي بود . اندک اندک ، خليفه  خود از  اين کار کناره گرفت  و  شخصي  را به عنوان متولي مظالم منصوب کرد . به  تدريج  ديواني با عنوان ديوان مظالم شکل  گرفت.
مهم ‏ترين  تحول   در بحث  قضا در دوره  عباسي ، ايجاد  سمت  قاضي القضاتي  بود که  کارش رسيدگي  به امور کلي قضاوت مي ‏بود و البته خود قاضي القضات به قضاوت نيز مي ‏پرداخت . اين لقب اختصاص  به مهم ‏ترين قاضي پايتخت داشت که در اصل به نيابت از خليفه به  امور قضائي رسيدگي مي ‏کرد.
کتاب : از پيدايش اسلام تا ايران اسلامي ص 333
نويسنده : رسول جعفريان


نوشته شده در   شنبه 27 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ