جمعه 1 آذر 1398 | Friday, 22 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 26 آذر 1389     |     کد : 7151

علمائی که در خدمت آل مروان بودند؟

علمائی که در خدمت آل مروان بودند؟

چه عالماني در خدمت آل مروان بوده‏ اند ؟
علم در  دوران  بني اميه  منحصر در علم الحديث ‏بود که شامل روايات فقهي ، اخلاقي  و تاريخي و تفسيري مي ‏شد . پس  از در گذشت صحابه ، کمتر افرادي بودند که چندان رغبت‏به علم نشان دهند. زيرا زمان، اقتضاي چنين امري را نداشته  و  بني‏ اميه نيز رغبتي بدان نشان نمي‏ دادند . مدتها گذشت تا کساني بدين فکر افتادند تا اخبار و روايات ديني را گرد آوري کنند تا از تحريف و  آلودگي در امان بماند . امر به اين کار را عمر بن عبد العزيز در آغاز قرن  دوم  هجري صادر کرد  (1)  و اين خود نشانگر بي‏ توجهي  شديد حکام به علم دين  بود. انواع بدعت و تحريف در دين در عصر معاويه و  بعد از آن کوچکترين مخالفتي را بر انگيخت. دليلش نيز اين بود که مردم چندان با علم دين آشنايي نداشتند که با اين امر مقابله کنند. کوشش در احياي سنتهاي غلط  ديني ، که  توسط  عثمان  و  يا ديگران بنياد گذاشته شده بود ،  از سوي  معاويه و  حجاج  (2)  ادامه  يافت .  اين در حالي بود که به دليل  عدم  اهتمام  به  علم در اين دوره ، حتي مردم از ساده ‏ترين احکام  دين ، که  بيشترين  نياز  را بدان   داشتند ، مانند  فقه و  بخصوص  نماز ، غافل ماندند .  (3)  تعداد  احاديثي که در اين دوره در نزد عالمان بود . اما بعدها به يک ميليون نيز رسيد .  (4)  و  اين خود  بيانگر  آن  بود که چگونه سنت  فراموش شده پيامبر  (ص)  در يکي – دو  قرن  بعد  با حديث ‏سازي جبران شد . اين گناه بر عهده بني اميه بود  که  در سايه  حکومت آنها به علم  توجهي  نگرديد  و آنها  کوشش کردند تا با سياست جاهل نگاه داشتن مردم ، (5)  آنها را به هر راهي که مي ‏خواهند  ببرند.
در عين حال بسياري از کساني که در اين دوره  آشنايي  با  علوم اسلامي داشتند ، در خدمت  آل  مروان در آمدند . گر چه بسياري از کساني که گرايش هاي شيعي داشتند و بيشتر در شمار عالمان عراق بودند ، با بني اميه به ستيز برخاستند.
از ميان موافقين ، محمد بن مسلم بن شهاب زهري (م 124)  را بايد نام  برد که  کاملا در خدمت ‏بني اميه گرفته  بود . در زماني که  او در  رکاب يکي از حاکمان اموي در نزد يکي از آخرين صحابه پيامبر (ص) ابو حازم رفت ، ابو حازم با کنايه نسبت ‏به او گفت :  زماني بني اسرائيل  راه  صواب  مي ‏پيمودند  و  امراء  نياز  به  علما  داشتند . . .  اما زماني که اراذل مردم علم را فرا گرفتند . . .  با رفتن آنها  نزد  امراء  آنان از علما بي ‏نياز شدند .  زهري که نزديک  سليمان  فرزند عبد الملک ايستاده  بود ، گفت : نکند  مقصود  تو  من  هستم ! ابو حازم پاسخ  داد : همين که شنيدي ! (6)
بيشتر سر و کار او با هشام  بن  عبد الملک بود . هشام  در مقابل اين خدمت زهري ، وام هاي سنگين او را پرداخت  (7)  و  فرزندانش را براي تاديب نزد  او  فرستاد . پيش از او نيز برادرانش  و  همچنين  عبد الملک  بدو  کمک  مالي کرده  بودند .  (8)  خواهر  همين  زهري به  مردم  مي ‏گفت  تا حديث زهري را  نپذيرند . زيرا  او دين  خود  را به دنيا  فروخته  و  براي بني اميه کار مي ‏کند. (9)
بعد ها کساني که اسلام  اموي  را  پذيرا  شدند ، از  زهري  تمجيد فراواني  کردند . ابن تيميه  گفت  که  زهري  هفتاد  سال اسلام  را حفظ  کرد .  (10)  و  البته  روشن  بود  که اين  اسلام  همان بود که بني اميه دوست مي‏ داشتند . قبل از  او نيز کسان زيادي در خدمت ‏بني اميه  و  حديث ‏سازي  براي  آنها  بودند که  از آن جمله بايد از سمرة  بن جندب  و  ابو هريره  نام  برد .  (11)  به  هر  روي  زهري  از  وابستگان  به  هشام  و  ساير امويان  بود (12)  و  به  همراه ديگر عالمان  اين دوره در نشر  عقايد  انحرافي کوشا . گفته  شده  است که  زهري و عوانة بن حکم که او نيز « عثماني الهوي ‏» بوده ، بر  مذهب جبر تکيه  خاصي داشتند .  (13)  جالب  است  که  ابن حبان مي ‏گويد :  من از طريق  زهري  هيچ  حديثي  در مناقب  علي  در حفظ  ندارم . (14)
از ديگر محدثيني که در خدمت آل مروان بودند ، بايد از ابراهيم نخعي نام برد . از ابن عون روايت ‏شده است : « کان ابراهيم ياتي الامراء و يسالهم الجوائز » . او  نزد امرا مي ‏آمد و در خواست هديه  مي ‏کرد . ديگري درباره ‏اش نوشته است : او خود نيز هدايايي تقديم امرا مي ‏کرده است !  (15)  ابو الزناد فقيه مدينه نيز  از محدثين و حفاظي است  که  با  هشام  بن عبد الملک پيوند هايي داشت .  (16)  مغيرة  بن  مقسم  از ديگر حفاظ  است که عثماني بوده  و  نسبت ‏به حضرت علي (ع)  نيز تندي  ورزيد. (17)
از  حفاظ  و مدثين مشهوري  که در خدمت ‏بني  اميه  بودند ، بايد  از شعبي  نام  برد . او  در قيام عبد الرحمان شرکت کرد ، اما بعد از آن با در اختيار  نهادن  کامل خود به حجاج  بخشيده شد و  بقيه عمر را در کنار او  و  عبد الملک  بسر بر د،  (18)  و در  مخدوش کردن چهره شيعياني  چون  مختار ، دروغهاي  زيادي سر  هم  کرد  که  طبري  آنها  را در کتاب   خود آورده  است .  عبد الله  بن  عمر  نيز که  تا  زمان  حجاج  زنده  بود ، کم  و  بيش  مورد  تاييد بود ، بخصوص  که عبد الملک  به حجاج  نوشته بود تا از او اطاعت کند ! (19)
از  محدث  ديگري  به نام  رجاء  بن حيوة  با  نام « شيخ اهل الشام ‏»  و  « کبير الدولة الاموية‏ »  (20)  نام  برده شده  است .  او  از نزديکان عبد الملک  بن  مروان  بود  و گفته شده در  زماني  که  صخره  بيت المقدس را مي ‏ساختند ، مسئوليت امور مالي را عهده ‏دار بوده  است. (21)
ولهاوزن شرحي از تاثير او در دستگاه عبد الملک و فرزندان  او  وليد  و  سليمان  را  ارائه داده و  اشاره کرده است  که  او چگونه  سليمان را تحريک کرد تا عمر بن عبد العزيز را به جانشيني خود  نصب  کند. (22)
خدمتي  که  از  دست  اين  افراد  بر  مي ‏آمد ، جعل احاديثي بود که در مذمت دشمنان امويان  و  در نقل کرامت ‏براي وابستگان  به  اين خاندان مي ‏توانست مفيد باشد . روايت احاديثي  در وجوب اطاعت از خلفا در هر شرايطي ،  (23)  که از نظر  عملي  کارايي  زيادي داشت ،  از  حقوقي  بود که  آنها  به خاطر  خليفه بودن  نزد خداوند محاکمه نخواهند  شد . (24)  زماني که يزيد بن  عبد  الملک ، بعد از  عمر  بن عبد العزيز ، مي ‏خواست ‏به  سيره  او عمل کند ، چهل  نفر از شيوخ  نزد او شهادت  دادند  که : « ما علي الخلفاء حساب و لا کتاب‏ » ! (25)
از ديگر علماي وابسته به امويان ، فرزند ابو موسي اشعري ، يعني ابو برده است که پس از مردن شريح ، قاضي کوفه ، به منصب  قضاوت  رسيد .  (26)  از  وظايف  عمده  اين  گونه حافظان  حديث ، تحکيم  موقعيت قريش در ميان عربها ، و نيز ساختن احاديثي بود در توجيه تبعيضي  که  امويان  در برتري  عربها  بر عجمها  روا  مي ‏داشتند .  حديثي چون  « قدموا قريشا و لا تقدموها » ،  (27)  در ادامه  سياستي  بود  که سليمان  بن عبد الملک اعمال کرده  و  هر کس  را به قريش ناسزا  گفته  بود دستور مي ‏داد تا شلاق  بزنند. (28)
تکذيب احاديثي که عالمان عراق نقل مي ‏کردند و  معرفي ايشان به عنوان جاعل حديث ، در دستور  کار  عالمان  دربار  اموي بود.  (29)  اين مساله احتمالا بدين دليل صورت مي‏ گرفت که معمولا  احاديث ‏حضرت امير المؤمنين  (ع) در عراق پراکنده  بود و اين براي بني اميه خوشايند  نبود.
در برابر عالماني که در حجاز  يا شام  و  حتي گاه عراق در خدمت امويان در مي‏ آمدند ، توده عالمان کوفي اعم  از کساني که شيعه  خالص بوده  و  يا متشيع  بودند ،  به  هيچ  روي ميانه‏ اي با امويان  نداشته  و  در برابر ، براي حفظ  احاديث  درست  تلاش هايي  از خود نشان مي ‏دادند . نمونه آن ، حفظ  احاديثي  است  که در فضيلت اهل بيت ‏بوده  و  عمدتا  توسط  راويان عراقي حفظ  شده  است . گفتني  است  که  عراقيان نوعا  بر  مذهب عثماني نبوده  و  به امير المؤمنين  و  اهل بيت رسول خدا (ص)  علاقمند  بودند . با اين حال آنان را نمي ‏توان  شيعه  دانست  گر چه  در اصطلاح  قديم  به  اين افراد شيعه  گفته مي ‏شده است .  به  هر  روي در ميان اين عالمان ، فراوان بودند کساني که با  امويان سر سازش نداشته  و  در هر فرصت در شورش هايي که بر پا مي ‏شد شرکت مي ‏کردند . شرکت عده فراواني  از  عالمان  عراق در قيام ابن اشعث  و  نيز قيام  زيد بن علي نشانگر  قوت  چنين موضعي در ميان عالمان  عراقي است.
کتاب : تاريخ خلفاء ص 739
نويسنده : رسول جعفريان


پي ‏نوشت ‏ها

(1) المصنف، عبد الرزاق، ج 9، ص 227  (2) مروج الذهب، ج 3، ص 146، الايضاح، ص 182  (3) نک: الاحکام في اصول الاحکام، ج 2، ص 131، نظرة عامة في تاريخ الفقه الاسلامي، ص 110، الامام الباقر عليه‏السلام، ج 1، صص 216، 215، دراسات و بحوث في التاريخ و الاسلام، ج 1، ص 57- 56  (4) نک: تذکرة الحفاظ، ذهبي به هر يک از حفاظ که مي‏رسد، تعداد احاديث او را مي‏شمرد و همين طور رقم افزايش مي‏يابد.  (5) نک: دراسات و بحوث في التاريخ و الاسلام، ج 1، ص 56  (6) الامامة و السياسة، ج 2، صص 108، 109  (7) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 109، المجروحين، ج 1، ص 40، شذرات الذهب، ج 2، ص 162  (8) همان  (9) انساب الاشراف (پاورقي) ، ج 1، ص 26  (10) شذرات الذهب، ج 1، ص 163  (11) نک: الايضاح، ص 210، ابو هريره، سيد شرف الدين، صص 42- 45  (12) در اين باره و آگاهيهاي ديگر درباره زهري نک: تاريخ ابي زرعة الدمشقي، ج 2، ص 538، مجله تراثنا، ش 23، صص 27- 9  (13) التاريخ العربي و المؤرخون، ج 1، ص 173  (14) المجروحين، ج 1، ص 258  (15) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 72  (16) همان، ج 1، ص 135  (17) همان، ج 1، ص 143  (18) همان، ج 1، ص 78  (19) جامع بيان العلم، ج 1، ص 146  (20) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 118  (21) انساب الاشراف، ص 209، به نقل از: ولهاوزن تاريخ الدولة العربية، ص 209  (22) تاريخ الدولة العربيه، صص 256، 257  (23) تاريخ الدولة العربيه، المصنف، ج 1، صص 229، 230  (24) تاريخ الخلفاء، ص 223  (25) همان، ص 246  (26) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 95  (27) تاريخ بغداد، ج 2، ص 61  (28) الفائق في غريب الحديث، ج 1، ص 135  (29) طبقات الکبري، ج 6، ص 342 .


نوشته شده در   جمعه 26 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ