جمعه 1 آذر 1398 | Friday, 22 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 26 آذر 1389     |     کد : 7150

عوامل زوال دولت اموي

عوامل زوال دولت اموي

عوامل زوال دولت اموي
درباره زوال دولت اموي و علل آن مطالب مختلفي گفته شده است . (1)  بحث از  زوال انديشه ‏اي فلسفي در باب تاريخ مي‏ طلبد و  مورخ به صرف مورخ  به اين گونه امور نمي ‏پردازد .  زماني که  بحث فلسفي  و به  اصطلاح فکري و ايدئولوژيکي شد ، انديشه‏ هاي فلسفي شخصي نيز در آن راه مي‏ يابد ، آن گونه که گاه با تاريخ نيز سازگاري ندارد . آنچه در اين باره گفتني  است اين که معمولا تا قبل از سقوط، بحث زوال کمتر مطرح است ، چون هنوز روشن نيست که  آيا نظام مورد نظر مي ‏تواند مشکلات خود را حل کند يا نه ، اما وقتي نظامي سقوط کرد ، بحث از زوال به ميان و ميدان مي ‏آيد.
در مورد امويان ، به چندين مساله  توجه  داده  شده است . يکي از آنها سقوط  عصبيت ويژه‏اي  است که امويان  قدرت سياسي  و سلطه خويش را بر پايه آن مستقر کرده بودند . اين مساله مربوط به برتري شاخه خاصي از قريش با عنوان بني اميه ، به پشتوانه عرب شمالي ، و قبايل ساکن شام بوده است . نزاع دو گروه از قبايل شمال و جنوب هميشه مشکل‏ زا بوده و در آخرين سالهاي حيات دولت اموي ، نزاع اين دو  نيرو به حدي  رسيد که بويژه در خراسان امکان سامان يابي مجدد براي آن نبود . اين اختلاف در همه  مناطق عربي بويژه  عراق و  ايران -  که محل سکونت  اعراب  مهاجر  فراوان  بود -  شده بود . نزاع در عراق ميان دو  گروه  عرب شمال  و جنوب بود . زماني که خالد بن عبد الله قسري  سر کار بود ،  وي به تناسب آن که از عرب جنوب بود ، شمالي ‏ها يا  به عبارتي مضريها از او  راضي نبودند. زماني که يوسف  بن  عمر بر سر  کار آمد ، ماجرا به عکس  شد . او خالد را کشت و  اين نزاع شدت يافت . پس از آن يزيد بن خالد بن عبد الله نيز  يوسف  بن عمر  را که محبوس  بود  به قتل رساند . (2)
مسعودي  نزاعهاي  قبيله ‏اي را از دلايل عمده سقوط  امويان دانسته است . او از حمايت مروان بن محمد از نزاريان در برابر يمنيان اشاره کرده و اين که اين امر سبب شد تا اعراب يمني  به حمايت از مخالفان  وي از بني هاشم  بپردازند. (3)
مشکل خراسان ، بيش از اين بود .  اين منطقه  از سالها  قبل از سقوط  امويان  محل  فرار کساني بود که از دست‏ حکومت عراق به شرق مي‏ گريختند .  شورش حارث بن  سريج  مشکل  را  بيشتر کرده  بود . جنگ هاي مداوم  اعراب با ساکنان ماوراء النهر بر خستگي اعراب اين ناحيه افزوده  بود . ظلم و فشار حجاج بر تازه مسلمانان اين ديار و گرفتن جزيه از آنها ، مشکل چندين دهه اين ديار محسوب مي‏ شد . در اين فضا ، مشکل نزاع  اعراب شمال و  جنوب مي ‏توانست‏ خطر زيادي  را براي حکومت داشته  باشد . نصر بن سيار از اعراب نزاري  شمالي دفاع مي ‏کرد . در برابر وي ، جديع  بن علي کرماني مدافع  اعراب يمني  و جنوبي  بود .  نزاع  اينها  سبب رشد  مخالفان امويان  شد .  قوت ابو مسلم خراساني در کار دعوت عباسيان و بهره‏ گيري وي از روحيه شيعي مردم خراسان که پس از شهادت يحيي بيشتر شده  بود ، اوضاع  را به نفع او تغيير داد . فرماندهي نظامي او نيز نقطه قوت مهمي بود. همه اين مسائل دست ‏به دست هم داده و  راه را براي يک  تغيير مهم در خراسان  هموار  کرد . مشکل  ديگر  امويان اين بود که اين منطقه  دور از دسترس آنها بود .  لذا به سادگي نمي ‏توانستند به سوي  آن  لشکر  کشي کنند . بايد توجه داشت که در اين زمان نيرو هاي شامي  در عراق سخت گرفتار خوارج بودند و علي رغم استمداد هاي مکرر نصر سيار نتوانستند به او کمک کنند. خوارج در طي نابساماني هاي که در طي سالهاي 126 و 127 براي امويان پيش آمد ، رشد يافته و  ضحاک بن قيس خارجي براي مدتها  با  مروان  بن محمد درگير  بود . او در سال 127 کشته شد ، اما  خوارج  همچنان يکي از تهديد کنندگان اصلي ، خوارج  عراق  و  جنوب ايران بودند . به هر روي  پيروزي  عباسيان در خراسان  عامل عمده  زوال دولت  اموي  بود . البته  اين که چرا عباسيان و نه ديگران ، دلايل خاص خود را دارد  که  مربوط  به چگونگي غلبه عباسيان است نه زوال  امويان . به هر  روي  وجود جانشين  مناسب  براي  امويان که همانا خاندان بني  هاشم بودند ، سبب  شد تا امويان راحت ‏تر  قدرت را از دست ‏بدهند . در حالي که  اگر چنين نيرويي  وجود  نداشت ،  بعيد مي ‏نمود که  کسي بتواند  قدرت را از قريش باز پس  بگيرد . نفوذ  قريش ، تا  آن  اندازه  بود که  تا خاتمه کار دولت عباسي که آن نيز به زور و نيروي مغولان پايان يافت ، دوام  آورد.
فرو پاشي نظام اموي تا اندازه‏ اي به ضعف داخلي امويان نيز مربوط مي‏ شد . همان طور که پيش از  اين  اشاره کرديم ، از  زماني که نزاع هاي داخلي خاندان اموي بر سر جانشيني مطرح شد ، هم خلفا  و  هم  ولايتعهدان ، که از زمان عبد الملک معمولا از دو نفر بيشتر بودند، راه را براي توطئه آنها بر ضد يکديگر  هموار مي ‏کرد . به علاوه شورش  يزيد سوم ، اعتبار خلافت  و  بيعت  را  بيش از حد از ميان برد . سقوط  پشت ‏سر هم چند تن از کساني که قرار بود بر مسند خلافت ‏بنشينند ، در طي سال 126 و 127 انسان را به ياد شاهان ساساني در آخرين سالهاي آن دولت  رو  به  زوال مي ‏اندازد.
بايد بي ‏اعتباري خلفاي اموي  را از لحاظ  ديني عامل عمده ‏اي براي عدم حمايت توده‏ هاي مردم را از آنها دانست . در اين ميان ، با وجود اصلاحاتي که عمر بن عبد العزيز  و  احيانا هشام کرد ، امويان  نتوانستند  اعتبار  گذشته خويش را  باز يابند . وليد بن يزيد با به اوج رساندن فساد و تباهي دستگاه خلافت ، راه را براي بي ‏اعتباري خلافت اموي بيش  از  پيش هموار کرد . در اين  باره اطلاعات فراواني در کتاب هاي تاريخي آمده است . گرچه برخي  از  آنها ، به دليل آن که مصادر متمايل به عباسيان يا ديگر گرايشات مذهبي است ، مورد تضعيف قرار گرفته است.
افزون بر بي ‏اعتباري ديني ، استبداد سياسي و اقتصادي امويان نيز خشم مردم عراق و خراسان  را بر انگيخته بود .  امويان به حق متهم بودند که با برخورد هاي نژادي ، با موالي ميانه ‏اي ندارند . البته نمونه‏ هاي فراواني مي ‏توان به دست داد که غير عربها نفوذي در دستگاه  خلافت  اموي  يافته‏اند ، اما در مجموع  راه  پيشرفت ‏براي آنان مسدود بوده و موقعيت  مناسبي  نداشتند.
کتاب : تاريخ خلفاء ص 722
نويسنده : رسول جعفريان


پي ‏نوشت‏ ها
1. فهرستي از اين ديدگاهها را مرحوم محمد کاظم خواجويان- که خدايش رحمت کند- در مقاله‏اي در مجله دانشکده ادبيات مشهد سال 19 صص 530- 503 آورده‏اند.
2. تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 338
3. مروج الذهب، ج 3، ص 232
.


نوشته شده در   جمعه 26 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ