يکشنبه 26 آبان 1398 | Sunday, 17 November 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 26 آذر 1389     |     کد : 7149

دانش و فن ‏آوري در دوره اموي

دانش و فن ‏آوري در دوره اموي

دانش و فن ‏آوري در دوره اموي
دانش‏هاي ديني
گذشت که در دوره خلفاي اوليه ، به دليل مخالفت با کتابت حديث، حديث  رشد چنداني نکرد . با توجه  به اين که بعد از قرآن ، دانش ‏هاي اسلامي  از دل احاديث استخراج شده  و کار روي احاديث به گسترش علوم اسلامي انجاميد ، مي ‏توان دريافت که بي ‏توجهي به حديث تا چه اندازه در تأخير در رشد علوم اسلامي مؤثر بوده است . با اين حال، بسياري از صحابه ، احاديث را نگهداري کردند و  بعد از آنان، تابعين  اقوال  صحابه و ديگران را در شرح احاديث براي نسل ‏هاي بعدي به ارث گذاشتند.
در دوره بني ‏اميه ، تلاش ‏هاي علمي ادامه يافت . صحابه پيامبر ـ ص ـ  هر کدام به شهري رفتند . آنان که از عالمان به شمار مي ‏آمدند، در شهر خود شاگرداني را پرورش دادند . اين شاگردان ، با استفاده از اصحاب مقيم شهر خود، روايات پيامبر  ـ ص ـ  را حفظ مي‏ کردند.
شهر هاي مهم علمي عبارت بودند از مدينه ، مکه ، کوفه، بصره، و دمشق . اينها حوزه ‏هاي علمي مستقلي داشتند .
اينک گزارشي از رشد دانش ‏هاي اسلامي در دوره اموي ارائه مي ‏کنيم.


دانش ‏هاي قرآني
درباره تفسير قرآن اشاره کرديم که از صحابه، امير مؤمنان ـ ع ـ سرآمد همگان بود.
از مهم‏ ترين شاگردان امام  علي ـ ع ـ در تفسير قرآن ، عبد الله بن عباس بوده است . بسياري بر اين باورند که ابن عباس تفسير مکتوبي داشته اما امروزه کتابي از وي به‏دست نيامده است . تنها در کتاب ‏هاي تفسيري بعدي ، اقوال  زيادي از او در تفسير آيات قرآن نقل شده است  . ابن عباس شاگردان  فراواني داشت که آرا و اقوال وي را حفظ کرده و در کتاب‏ هاي خود آورده ‏اند . يکي از مشهور ترين آنان سعيد بن جبير (م 95 هجري) است که به دست حجاج کشته شد.بيشتر کار او و شاگردانش، شرح لغات مشکل قرآن و نيز روشن کردن شرايطي بود که آيات قرآني در آنها نازل شده و آن را شأن نزول آيات مي ‏نامند.
در اين دوره امام محمد باقر ـ ع ـ پنجمين امام شيعيان ، کتاب تفسيري داشتند که متأسفانه اصل آن باقي نمانده، اما روايات بي‏ شماري از آن حضرت در کتاب ‏هاي تفسيري شيعه بر جاي مانده است . بيشتر اين روايات ، در کتاب تفسير قمي و تفسير مجمع البيان گرد آمده است .
دانش تفسير در اين دوره، بيشتر به صورت روايي بوده و به بيان شأن نزول آيه مي ‏پرداخته است . روش‏ هاي عقلي در تفسير در اين دوره، هنوز رايج نشده بود.
آنچه ياد آوري آن لازم  است  توجه  به اين نکته است که از دوران خليفه دوم به‏ بعد ، کساني که بهره ‏اي از علوم  موجود نزد اهل کتاب ( يهود و نصارا )  داشتند ، به تفسير قرآن مي ‏پرداختند . آنها در پرتو جزئياتي که در تورات يا ساير کتاب ‏هاي مشابه آمده بود، به تفسير آياتي از قرآن که درباره پيامبران بود مي ‏پرداختند . به تدريج رشته‏اي از ادبيات عاميانه با عنوان قصه  خواني  رايج  شد که  رواج دهنده  افکار  و  انديشه‏ هاي يهوديان بود . افرادي با نام قاص يا قصه خوان در کوچه و بازار  و گاه در مساجد ، داستان‏ هاي کهن را روايت کرده در عين سرگرم کردن مردم، نوعي خوراک فکري براي آنها فراهم مي ‏کردند . اين قصه خوانان تا سال ‏هاي سال تأثير مهمي در  ادبيات عامه  داشتند . کساني از عالمان دين شناس و در رأس آنها امامان شيعه به شدت با قصه خواني مخالفت مي‏کردند.کلمات زيادي از بزرگان در مخالفت با گرايش قصه‏ خواني از کتاب ‏هاي کهن نقل شده است.
توضيح اينکه : از مشکلات و مصائب مهمي که بر فرهنگ اسلامي در قرن اول هجري وارد گرديد ، رسوخ اسرائيليات  است که در ابعاد گسترده ‏اي ، چه در حوزه فرهنگ و چه سياست ، اثرات عميقي باقي گذاشت ، به طوري که در طول چهارده قرن هميشه اثرات آنها در انديشه‏ ها و نوشته ‏هاي مختلف تفسيري ، تاريخي ، کلامي و فقهي باقي مانده است.
اولين کساني که در اين مسير فعاليت زيادي کردند ، عبد الله بن سلام ،  يکي از احبار يهود بود که در زمان پيامبر (ص) ، اسلام آورد . منابع و جوامع حديثي ، نقل هاي زيادي از او در زمينه نشر فرهنگ يهود در ميان مسلمين در دست دارند . مهمتر از او کعب الاحبار بود که با توجه  به  نفوذي که در خليفه دوم داشت ،  (1)  و  به  همين  جهت بسياري  از صحابه  ناقل حديث نيز متأثر از او بودند ، توانست  ضربه بسيار مهلک ‏تري بر فرهنگ اسلامي  وارد کرده و دنياي حديث را آلوده به نقلهاي بي ‏پايه خود از کتاب هاي يهود کند . او حتي از سوي معاويه نيز مورد تمجيد  فراوان واقع شده است.  (2)  عکرمه ، از موالي عبد الله بن عباس، از راويان مهم احاديث ، او را « رباني هذه الامة » خوانده است.  (3)  از ميان صحابه ، ابوهريره و عبد الله  بن عمرو  بن عاص ، بيش از ديگران به او احترام مي ‏گذارند، تا جايي که ابو هريره در مواردي متعددي براي رواج بازار گفته‏ هاي او نقل هايش را به پيامبر (ص) نسبت مي ‏دهد . ما در بحث از خلافت خليفه دوم از کعب الاحبار به تفصيل سخن گفتيم.
وارث واقعي و حقيقي کعب الاحبار در اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم، وهب بن منبه (م 114) است . ذهبي درباره او نوشته است : از علوم اهل کتاب فراوان نزد او بوده و در اين زمينه عنايت زيادي داشته است .  (4)  احاديث  وهب از طريق برادرش  همام  ـ  که خود راوي احاديث  ابو هريره است که او نيز  متأثر از کعب  الاحبار بوده  ـ  در صحيح  مسلم و بخاري آمده است .  (5)  توجه  به  رابطه  چند جانبه ابو هريره، کعب الاحبار، وهب بن منبه و همام بن منبه نشانگر  همراهي  آنها  در نشر اسرائيليات است . ذهبي درباره وهب مي‏ گويد : او کعب الاحبار زمان خويش بوده و کعب الاحبار نيز اعلم اهل زمانش . اينک چگونه است حال خود او که به علوم هر دوي اينها دسترسي دارد ؟!  (6)  ذهبي در جاي ديگر نيز درباره  او مي‏ نويسد : کان کثيرا ينقل من کتب الإسرائيليات . (7)  از خود وهب نيز نقل شده که در آغاز اعتقاد به قدر داشته ،  اما با خواندن  هفتاد و اندي کتب آسماني دست از اين اعتقاد بر داشته است .  (8)  در جاي ديگر آمده  که  نود  و  دو کتاب از کتب  آسماني ر ا مطالعه کرده است . (9)  ابن ‏عماد حنبلي نيز درباره او  نوشته  است : « کان شديد الإعتناء بکتب الأولين و أخبار الملاحم و قصصهم بحيث کان يشبه بکعب الاحبار في زمانه » . (10)
پس از گذشت سالها در فرهنگ اهل سنت جايگاه بلندي براي وهب ساخته شد ، تا جايي که از پيامبر (ص) نقل کردند : يکون  في أمتي رجل يقال له وهب يهب الله  له الحکمة !  (11) البته او  نيز نسبت به بني أميه  بي ‏اعتنا نبود و عمر بن عبد العزيز را مهدي موعود مي ‏دانست . (12)
سياست  بني أميه  نه تنها جلو گيري از نشر مقالات و  مکتوبات اسرائيلي نبود ، بلکه در تأييد آن بود . حکام  اموي  از  معارف آنها در ترويج  انديشه ‏هاي سياسي خود و به کارگيري آنها در جامعه سود فراوان مي‏ بردند . معاويه خود مشاوري نصراني به نام سرجون بن منصور داشت . او  همان کسي بود که زماني يزيد وي را حاجب خود کرده  و عهدي را  ـ  راست يا دروغ  ـ  از معاويه  بدو نشان داد که اگر در کوفه شورش صورت گرفت ،  عبيد الله بن زياد را مأمور کوفه  کند او بعدها مشاورت مروان بن حکم را نيز بر عهده داشت.  (13)  گويا  فرزند او براي عبد الملک امر مهم کتابت را در سپاه و خراج  بر عهده داشته است .  (14)  اخبار ديگري نيز وجود دارد که معاويه کنيسه‏ اي ويران را آباد کرد.  (15) خلفا در موارد لزوم از رواياتي که در فضيلت بيت المقدس نقل شده و  زهري نيز از راويان آن بود استناد مي ‏کردند.
زماني که مکه به دست عبد الله بن زبير بود ، مشکل مراسم حج براي اهل شام مطرح گرديد. يعقوبي مي‏ نويسد :  عبد الملک  اهل شام را از رفتن به حج  منع کرد . زيرا ابن زبير آنها را وادار مي ‏کرد تا  با  او  به  عنوان خليفه  مسلمين بيعت کنند . وقتي عبد الملک مورد اعتراض قرار گرفت ، به مردم گفت که ابن شهاب زهري براي شما از پيامبرتان روايت مي ‏کند :
«لا تشد الرحال إلا إلي ثلاثه مساجد : المسجد الحرام و مسجدي و مسجد بيت المقدس و هو  يقوم لکم  مقام  الکعبة » . اکنون  بنگريد اين همان صخره‏اي است که گفته ‏اند پيامبر (ص)  در  زمان معراج  قدم هايش  را بر  روي آن نهاد ، اين بجاي کعبه است . آنگاه  عبد الملک  بر آن قبه‏اي بنا کرد و پرده ‏هاي ديباج بر آن آويزان نمود و مردم را مجبور کرد تا همان گونه که کعبه را طواف مي‏ کنند، بر آن نيز طواف کنند . ا ين مراسم در دوران بني أميه بر پا بود .  (16)  ابن خلکان مي ‏نويسد که مردم در روز عرفه در آنجا جمع مي ‏شدند .  (17)  شايد منابع  عربي صريحا  اشاره نکرده ‏اند  که عبد الملک اين حرکت را بدين صورت عنوان کرد که آنها حج را در بيت المقدس انجام دهند . بلکه تنها تقدس آن و نيز طواف گرد صخره را نوشته ‏اند، اما در منابع غير عربي، که از اروپائيان به دست آمده ، دقيقا ذکر شده که عبد الملک گفته  که آنها براي انجام حج به بيت المقدس  بروند . اين مطلب را اوتيخيوس ، از مورخين قديمي اروپايي در کتاب خود به نام  «~ ANNALES ~»  آورده است .  (18)  اين حرکت  بخوبي  روشن مي ‏کند که چگونه اسرائيليات پا به پاي سياست بني أميه مورد استفاده آنان قرار مي ‏گرفت.
در ادامه اهميت  بيت المقدس ، عبد الملک و حجاج  هر يک تعهد کردند تا دو در بزرگ براي آن بسازند . بعدها در صاعقه ‏اي ، دري که عبد الملک ساخته  بود ، سوخت . حجاج  به او نوشت  که  مثل من  و تو ، همان آيه است: « و اتل عليهم نبأ بني آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من أحدهما و لم يتقبل من الآخر » . (19)
موارد ديگري نيز از تأثير پذيري  عبد الملک نسبت به اهل کتاب نقل شده است. (20)
حجاج که زماني دراز (بيست سال) حاکم مناطق شرقي کشور اسلامي بود ، از هيمنت علمي اهل کتاب در امان نبود و با تأثير پذيري از آنها ، نفوذشان را در جامعه تقويت مي ‏کرد . از جمله اين موارد مربوط به زماني است (سال 84) که او شهر واسط را ساخت ، بر پايه روايتي که طبري نقل کرده، انگيزه اصلي اين کار ، پيشگويي  يک راهب مسيحي بود . او در حالي که با لشکريانش ايستاده بود ، راهبي را ديد که از  آن  طرف دجله عبور کرده و در حين آمدن  بدان سمت  الاغش   بول کرد . راهب از الاغ پياده شد . خاک  آلوده را جمع کرد وبه درون آب ريخت.حجاج او را خواست و دليل کارش را پرسيد.او پاسخ داد که در کتاب هايشان خوانده است که در اين موضع مسجدي ساخته خواهد شد و تا در اين زمين موحدي وجود دارد، عبادت خدا مي‏ شود . حجاج  نيز بناي شهر واسط را همان جا گذاشت و در جاي ... مسجد جامع شهر را بنا کرد. (21)
تعبير « در کتابهايمان چنين ديده‏ايم ... » ، از تعبيرات رايجي است که در نقل مطالب اسرائيليات  مورد استفاده  قرار مي ‏گيرد . حجاج در مورد ديگري نيز  وقتي به شام نزد عبد الملک مي ‏رفت ، در راه از راهبي پرسيد که آيا  وضعيتي که  ما در آن بسر مي ‏بريم در کتاب هاي شما آمده است  . گفت : آري . پرسيد به اسم يا  صفت ؟ گفت : گاهي به صفت بدون اسم ، و گاهي با اسم بدون صفت . حجاج پس از چند سؤال در باره جانشين خود  پرسيد  و او گفت : يزيد نامي جانشين او مي‏ شود . حجاج  پرسيد آيا در مرگش يا در حياتش ؟ راهب گفت: نمي ‏دانم ! حجاج پرسيد : صفت او چيست ؟ گفت : اين قدر هست که خيانتي خواهد کرد (يغدر غدرة) و بيش از اين چيزي نمي‏ دانم ، حجاج به ياد يزيد بن مهلب، حاکم خراسان افتاد و پس از مدتي او را عزل کرد . برادرش مفضل بن مهلب را ، که چندي پس از آن او را نيز کناري نهاد ،  (22)  به جايش گمارد . احتمال زياد وجود دارد که عده ‏اي صرفا در توطئه براي عزل يزيد ، راهب را به نقل اين مزخرفات تحريک کرده باشند .
نفوذ  نصرانيها در دستگاه امويان که به صورت کاتب ، مولي و يا غيره حضور داشتند ، از مهمترين  اسباب  گسترش اسرائيليات است . از جمله مادر برخي از حکام ، کنيزکان مسيحي بودند که خود  بي ‏تأثير در رشد اثرات فرهنگ مسيحي در جامعه مسلمين نبودند . مادر خالد بن عبد الله قسري ، نصراني بود و خود خالد نيز که سالها از جمله حکام اموي در مکه  و عراق بود ، در دينش متهم بود . او کنيسه ‏اي براي مادرش ساخته  بود که در آن به عبادت  بپردازد.
فرزدق درباره او سرود :
و کيف يؤم الناس من کانت أمه *** تدين بان الله ليس بواحد
بني بيعة فيها الصليب لأمه *** و يهدم من بغض منار المساجد (23)
چگونه امامت مردم را بر عهده مي ‏گيرد کسي که مادرش به توحيد اعتقاد ندارد . براي اوکنيسه ‏اي بنا مي ‏کند که در آن  صليبي براي مادرش وجود داشته و از بغضش مناره مساجد را منهدم مي ‏کند .
طبق آنچه اصفهاني نقل کرده ، همين خالد از طريق پدر نيز متهم بود که يکي از اجدادش يهودي بوده که به  قبيله بجيله  آمده و بدان  قبيله منسوب شده  است .  (24)  حتي هشام نيز او  را  متهم کرد  که به  نصارا  و مجوس اعتناي زيادي داشته و  اموالي در اختيار آنان گذاشته  است. (25)
خالد ربعي از ديگر آشنايان به اسرائيليات است .ا و مي ‏گفت : ما در تورات  يافتيم  که  آسمان و  زمين چهل روز  بر مرگ عمر بن عبد العزيز گريه کردند .  (26)  وليد  بن عبد الملک نيز نسبت به قراء بيت المقدس توجه فراوان داشت . ابن ابي علبه مي ‏گويد : وليد به او جواهراتي مي ‏داد تا در بين آنها  تقسيم  کند .  (27)  کاوش  در تاريخ  اسلام  بخوبي مي‏ تواند صدها نمونه از اثرات اين فرهنگ  يهودي و  مسيحي را  در  فرهنگ  اهل سنت  نشان دهد.
همچنين گفته شده است که دليل اين که عبد الملک براي نخست  بار به  ضرب  سکه پرداخت آن بود که به وي گفته شد ، اهل کتاب بر اساس آنچه در کتاب هايشان آمده بر اين باورند که خلفايي عمرشان طولاني است که خداوند را بر روي سکه ‏ها تقديس کنند . اين سخن سبب شد تا عبد الملک به ضرب سکه بپردازد . (28)
در برابر ، اهل بيت  ـ عليهم السلام  ـ  به شدت با عقايد اهل کتاب برخورد کردند . امير المؤمنين علي (ع) فرمود :  « هر کس کتابي از امتهاي پيشين نزد او  هست آن را از بين ببرد » .  (29)  اين در زماني بود که همواره  اين کتابها در ميان مسلمانان نشر مي ‏يافت . امام صادق (ع) نيز عالماني را که در پي اسرائيليات بودند مذمت مي ‏کرد.  (30)  ديديم  که  امام سجاد  نيز حسن  بصري را از نقل قصص منع  کرد . اين ادامه مشي خود رسول الله  (ص)  بود که ‏فرموده بود: «لا تسأئلوا أهل کتاب عن شي‏ء» . (31) يعني از اهل کتاب چيزي نپرسيد.
بيشتر تلاش اين افراد ، نقل  قصص  انبياي  گذشته  بود که  به شکل  تحريف شده ‏اي در کتب يهود وجود داشت و اغلب حاوي اهانت هاي فراوان  به انبيا  و  نيز نقل برخي از مباني کلامي و فقهي غلطي بود که اين کتب بدانها پرداخته بودند . پيش از اين اشاره کرديم  که قصه‏ خواني در زمان خليفه دوم باب شده است . پس از وي در دوره عثمان اين مساله که نقل قصص انبيا از طريق آثار يهوديان ، آن هم در شرح آيات قرآني بود ، رو به فزوني گذاشت. معاويه  قصه ‏خواني  را بر آن داشت تا بعد از نماز برخاسته  و به امام علي (ع)  نفرين کند. (32)  بعدها در زمان امويان ، سياست سب و لعن علي (ع) توسط اين قصه  ‏خوانان انجام مي‏ شد . خلفا که احساس کردند بايد کنترل قصه‏ خواني را در دست داشته باشند ، با جعل احاديثي در اين که قصه‏ خوان بايد  از طرف امير بکار بپردازد ، خود به نصب قصه ‏خوانان پرداخته و از آنها براي اهداف سياسي و فرهنگي خود بهره مي ‏بردند . مهمترين عامل نشر احاديث جعلي در ميان مردم، همين قصه ‏خوانان بودند که در ميان عوام مردم نفوذي حتي بيشتر از محدثان داشتند . جالب است  که با همه نفوذ آنها ، و تأثيرشان بر فرهنگ ديني عامه ، محدثان آنها را نزد خود راه نمي ‏دادند و مي ‏گفتند : اگر ما يک وجب حديث براي آنها نقل کنيم آن را يک ذراع خواهند کرد.  (33)  خلفا نوعا حامي قصاص بوده و همان گونه که اشاره شد ، خود به نصب و عزل آنها مي ‏پرداختند . عمده قصه ‏هاي آنها ، در ارتباط با روايات داستاني اهل کتاب بوده که ما در جاي ديگري مفصل به اين نمونه‏ ها پرداخته‏ايم . (34)


علم حديث
شماري از صحابه رسول خدا ـ ص ـ ، احاديث آن حضرت را با اجازه ايشان نگاشتند . امير مؤمنان ـ ع ـ  در زمان خلافت خود ، بر بالاي منبر ، از مردم خواستند تا قلم و کاغذي به نصف درهم خريداري کنند و آنچه ايشان از پيامبر ـ ص ـ روايت مي ‏کند بنويسند . جابر بن عبد الله انصاري  صحابي رسول خدا ـ ص ـ مجموعه ‏اي از احاديث پيامبر ـ ص ـ را نوشت که به نام صحيفه جابر شهرت دارد . در دوره اموي، مکتب حديثي کوفه بر ضد مکتب حديثي شام بود . دليل آن نيز اختلاف در گرايش ‏هاي مذهبي ميان آن دو بود.
امويان محدثان خاصي را مي‏ پذيرفتند و آنان نيز هواي حکومت اموي را داشتند . در عراق و حجاز ، مردم چندان تسليم امويان نبودند . در برابر ، شاميان هم کوفه  را محل جعل حديث معرفي کرده آن را دار الضرب حديث مي ‏گفتند . مانند همين اختلافات ميان مدينه و کوفه و شام  وجود  داشت .  رهبري حديث مدينه در اختيار ابن شهاب زهري و مالک بن انس نويسنده  کتاب الموطأ  بود . در آن جا، بيشتر افراد خاندان  زبير به کار نقل حديث  و سيره نبوي مشغول بودند . در کوفه ، هم شاگردان مکتب امام علي ـ ع ـ و هم ابن مسعود حضور داشتند . رنگ افکار مذهبي در کوفه ، رنگي شيعي بود ، در حالي که در شام ، صبغه اموي داشت، در مدينه، صبغه‏ اي مستقل که بيشتر بر شخصيت ابوبکر و عمر تکيه مي ‏شد . محدثان اهل سنت در قرن  اول ، با نگارش احاديث ميانه ‏اي نداشتند  و به همين دليل ، در حال حاضر ، کتاب حديثي از قرن نخست هجري در دست آنان نيست . از اوايل قرن دوم هجري ، نوشتن حديث به طور رسمي آغاز شد و نخستين آثار حديثي در دهه ‏هاي سوم  و چهارم اين قرن  تدوين گرديد.
مکتب حديثي شيعه ، منحصر به نقل روايت از امامان ـ ع ـ بود . آنان تنها روايات امام علي ـ ع ـ از پيغمبر را مي ‏پذيرفتند، آن هم رواياتي که از طريق پدرانشان به دست آنها رسيده باشد . شيعيان دليل اين امر را رسوخ تحريف در ديگر روايات عنوان مي‏ کردند.
بايد توجه داشت که مشترکات فراواني ميان مکتب ‏هاي حديثي سني و نيز مکتب حديثي شيعه وجود دارد که بهترين زمينه براي وحدت اسلامي است . پشتوانه عمده مکتب حديثي شيعه در عهد اموي ، امام  باقر ـ ع ـ  و  فرزندش امام صادق ـ ع ـ بودند . بسياري از عالمان اهل سنت شاگرد اين دو امام بوده‏ اند.


دانش فقه
کلمه فقه به معناي فهم و درک است ، و تفقه در دين به معناي تفکر و تعمق در دين مي‏ باشد . اما علم فقه همان دانش احکام شرعي يا فروع دين است.
منبع عمده احکام شرعي ، آيات  قرآن ، احاديث و سيره پيامبر ـ ص ـ است . نسل اول از عالمان اسلامي محدث بودند و براساس قرآن و حديث ، احکام شرعي را استنباط کرده براي مردم بيان مي ‏کردند . به دليل تفاوتي که در شيوه استنباط از قرآن حديث وجود داشت و نيز به دليل چون و چراي برخي در پذيرفتن برخي احاديث، مي ‏کردند، مکتب ‏هاي فقهي  مختلفي پديد آمد.
نخست اختلاف  صحابه در نقل  روايات ، به اختلاف آراي  فقهي ميان مسلمانان انجاميد . افزون بر آن، در برابر محدثاني که تنها به روايات پيامبر ـ ص ـ عمل مي ‏کردند ، بسياري به اجتهاد خود بيش از احاديث اهميت مي ‏دادند . به عنوان مثال ، نمونه ‏هاي فراواني  وجود  دارد که ثابت مي‏ کند خليفه دوم به اجتهاد در برابر احاديث دست زده است . وي اساسا مکتب حديثي را نپذيرفته به اجتهاد شخصي خليفه ـ حتي در عبادات ـ معتقد بود . در دوران خلفاي نخست ، آنها خود فتوا صادر مي‏ کردند . برخي از اين فتاوا بر اساس احاديث نبوي بود و بسياري بر پايه ‏اجتهاد شخصي آنها . در مقابل مکتب اجتهاد در برابر حديث ، شيوه امام علي ـ ع ـ  تنها تکيه بر حديث بود، گر چه حضرت اعتقاد داشت که اگر حديثي يافت نشد ، بايد اجتهاد کرد.
توجه به اين نکته مهم است که بعدها ، آراي مختلف اصحاب پيامبر ـ ص ـ  و حتي تابعين ، در قرن سوم ، در کنار احاديث مورد استناد فقهي قرار گرفت و همين سبب اختلاف بي حد و اندازه در جزئيات شد.
در دوران نخست امويان ، آنها مسايل فقهي را از صحابه ‏اي که خودشان مرجعيت آنها را تأييد مي ‏کردند ، پرسش مي‏ نمودند . به مرور ، شمار محدثان و مجتهدان فراوان شد . تا مدت‏ ها بحث اين بود که تنها حاکم بايد فتوا بدهد . اما به دليل دوري امويان از علم حديث و آلودگي آنها به دنيا ، به تدريج پاره‏اي از عالمان پديد آمدند که اميران را در کار فتوا ياري مي‏ دادند . شماري از اين عالمان نيز مستقل مي ‏انديشيدند و با خلفا درگير بودند.
بايد توجه داشت که فقهاي دوره اموي مرجعيت فراگير نداشتند . اين امري بود که بعدها در دوره عباسي پديد آمد . در اين ميان ، شيعيان تنها امامان خود را مرجع فقهي خويش مي‏ دانستند و دانش دين را از اهل بيت ـ ع ـ فرا مي‏ گرفتند.
در کوفه ،  مکتب  فقهي ابو حنيفه ، مشهور به مکتب رأي بود . اين مکتب ، در برابر اهل حديث قرار داشت . ابو حنيفه بر اين باور بود که بيشتر احاديث مروي از پيامبر ـ ص ـ نادرست و ساختگي  است . او بيش از هر چيز بر استنباط هاي عقلي تکيه مي ‏کرد . ابو حنيفه از مخالفان دولت اموي و عباسي بود.
اهل رأي ، به طرفداران مکتب حديثي اهل حديث و به گروهي که در صدور فتاواي فقهي به احاديث موجود توجهي نداشتند ، گفته مي ‏شد.


دانش تاريخ
خداوند در قرآن به تاريخ گذشتگان و عبرت گيري از آنان ، عنايت ويژه ‏اي کرده است . مهم‏ترين مباحث تاريخي قرآن مربوط به تاريخ انبيا است . اين مسأله نقش مهمي در سوق داشتن مسلمانان به سمت دانش تاريخ داشته است . اعراب پيش از اسلام، هم به دانش انساب ( تبار شناسي )  توجه داشتند و هم دانش تاريخ را به طور محدود محترم مي ‏شمردند . آنان تاريخ جنگ ‏هاي قبيله ‏اي و اشعاري که دراطراف آنها سروده شده بود ، نگه‏ داري مي ‏کردند . اين نيز عامل ديگري در توجه مسلمانان به دانش تاريخ بود.
در دوره امويان ، خلفاي اموي علاقه ‏مند به اخبار پادشاهان ايراني و  رومي بودند ، از اين رو از کساني که از آنان اطلاعي داشتند، مي ‏خواستند تا آگاهي ‏هاي خود را در اختيار آنان بگذارند.
مجموع  اين عوامل ، به ضميمه  توجه مسلمانان به  سيره پيامبر  ـ ص ـ  و  ارزش ديني سيره آن حضرت ، دانش تاريخ را چونان درخت تنومندي ميان مسلمانان بارور کرد . در اين دوره ، تعداد زيادي از محدثان به نقل و تدوين اخبار سيره رسول خدا ـ ص ـ پرداختند و مجموعه‏ هايي در اين زمينه تدوين کردند . مي ‏توان گفت، دانش تاريخ هم تا اندازه‏ اي از دل دانش حديث بيرون آمد و به همين دليل ، شکل نخست نقل وقايع تاريخي ، بخش بخش و  همراه با سند نقل آن رخداد ، درست مانند احاديث است.
به دليل توجه مسلمانان به اين قسمت بود که جزئيات زندگي رسول خدا ـ ص ـ ، اخلاق فردي آن حضرت و  بسياري از صحابه ديگر بر جاي ماند . ما اکنون متن بسياري از نامه ‏هاي رسول خدا ـ ص ـ و خطبه ‏هاي آن حضرت را در اختيار داريم .
اهميت دانش تاريخ نزد مسلمانان از آن جا آشکار مي ‏شود که متن بيش از حدود دويست و پنجاه خطبه از خطبه ‏هاي امام علي ـ ع ـ به طور کامل يا ناقص ، باقي مانده که ضمن آنها عين کلمات و تعبيرات اديبانه آن حضرت آمده است . جزئيات فراواني از فتوحات نخست اسلامي ، تصميم گيري‏ هاي سياسي ،  مکاتبات و اسناد ديواني ، و آگاهي ‏هاي مالي و مقدار خراج وصولي از شهرها و ... در منابع تاريخي ما ثبت شده است.
مهم ‏ترين سيره  نويس اين دوره که تا دو دهه در عصر عباسيان نيز زنده بود، محمد بن اسحاق (م 151) است که کتاب مفصلي در سيره پيامبر ـ ص ـ نوشته است . کتاب وي با دستکاري‏ هاي شخص ديگري به نام هشام  (م 218) ،  براي ما باقي مانده است.
بني اميه که سابقه بدي در تاريخ صدر اسلام ، در دوران حيات رسول خدا ـ ص ـ داشتند ، با نگارش  دقيق سيره آن حضرت موافقت  نداشتند . يک بار که يکي از علماي مدينه سيره پيامبر  ـ ص ـ  را  نوشته  بود ، خليفه  اموي گفت : « گويا فضايل پدران وي در آن نيامده است ! » او دستور داد تا آن کتاب را از بين ببرند.


نخستين تلاش براي علوم طبيعي
اسلام دين انسان سازي در مسير قرب الهي است . در اين باره ، خداوند توجه انسان را به علوم طبيعي جلب کرده است . زيرا شناخت طبيعت يا  به تعبير قرآن « معرفت آفاق » ، در آشنا کردن انسان با خالق نقش به سزايي دارد . خداوند در آيات زيادي به بيان کيفيت نزول باران پرداخته از انسان خواسته  تا به آيات طبيعي الهي توجه کافي مبذول دارد  اين آيات سبب شد تا به تدريج ميان امت اسلامي توجه به علوم طبيعي رو به فزوني گذاشته زمينه‏هاي نخست پيشرفت علوم طبيعي‏ فراهم شود.
از نکات شگفت در اين باره ، آن است که نخستين کسي که در اين باره به تحقيق و تفحص پرداخته ، خالد فرزند يزيد بن معاويه است . او به اجبار ، از دنياي سياست کنار گرفت و از امکانات موجود در اطرافش در راه آشنايي با علم کيميا يا شيمي قديم استفاده کرد . درباره خالد گفته شده است : « او نخستين کسي است که کتاب ‏هاي نجوم، طب و کيميا برايش ترجمه شد . » خالد آثاري به نثر و نظم در اين باره داشته است.
او  کتابي با عنوان کتاب الصنعة  الشريفة و خواصها تأليف کرده ، و مجموعه ‏اي به نظم با عنوان کتاب الحرارات سروده‏ است . وي شاگرداني هم در اين زمينه تربيت کرد.
با اين حال ، بايد پذيرفت که در دوره بني اميه کار چنداني در اين زمينه صورت نگرفته ، يا اگر گرفته آگاهي چنداني از آن در اختيار نيست . مسلم اين است که، رشد اين علوم در نيمه قرن دوم نمي ‏توانسته بدون پيشينه باشد.


دانش ادبي
پيشينه اين دانش در محدوده زبان عربي به ويژه در صنعت شعر، به دوره جاهليت باز مي ‏گردد . آنچه از اشعار جاهلي بر جاي مانده حکايت از آن دارد که اعراب پيشرفت خاصي در زمينه لغت و زبان داشته‏اند.به همين دليل است که قرآن يک وجه مهم اعجاز خود را به جنبه ادبي اختصاص داده است.
دامنه  گسترده زبان عربي اقتضا مي ‏کرد تا از دو جهت بدان پرداخته شود :  يکي توجه به لغات و درک معناي درست آنها ، دوم توجه به صرف و نحو  و استخراج قواعد ادبي براي زبان . عالمان عرب مجبور بودند تا درباره دامنه گسترده لغات عربي دانش اندوزي کنند . زيرا بدون آشنايي با لغات نمي ‏توانستند از زبان خود به عنوان يک زبان همه فهم که گنجايش مطالب علمي را داشته باشد ، بهره‏ گيري کنند . اين ضرورت توجه به « لغت شناسي » را در عرب به وجود آورد و در دوره‏ هاي بعد منجر به تدوين کتاب ‏هاي « فرهنگ عربي به عربي » شد.
ضرورت صرف و نحو را نيز قرآن فراهم کرد . آنان که قرآن را مي ‏خواندند ، مي ‏بايست آن را صحيح   تلفظ  کنند و  تلفظ  درست را به  ديگران ، به  ويژه  عجم ‏ها تعليم دهند . اين نکته مسلم  است  که  نخستين آموزه ‏هاي  نحوي  را امام  علي ـ ع ـ به ابو الاسود  دئلي تعليم داد و  بعد از آن اين  دانش رشد خود را آغاز کرد . در اصل خطبه ‏هاي اديبانه  امام علي  ـ ع ـ اوج تسلط آن حضرت را بر ادب عربي نشان مي‏ دهد.
از ميان نخستين  عالمان اديب ، بايد از ابان بن تعلب شاگرد امام باقر ـ ع  ـ و  صادق  ـ ع ـ  ياد کرد که کتابي در شرح  لغات مشکل  قرآن  نگاشته  است . علم به لغات مشکل قرآن را اصطلاحا غريب  القرآن  مي ‏نامند . به دنبال آن ، علم غريب الحديث نيز به وجود آمد که در تفسير  و شرح  لغات مشکل احاديث  بود.
شعر نيز که  اندکي در عصر  رسول خدا ـ ص ـ به دليل حضور قرآن در صحنه ادب افول کرده بود ، مجددا زنده شد . در دوره اموي ، شاعران برجسته ‏اي پا به صحنه ادب گذاشتند که شعرشان در تاريخ ادب از برگزيده‏ ترين اشعار عربي  است . متأسفانه نوع  اين  شعرا در خدمت خلفاي اموي بوده در تحکيم  پايه ‏هاي  حکومت  آنان تلاش  مي ‏کردند . دانشوران زيادي کارشان گرد آوري اشعار اين شعرا بود . همين افراد سبب شدند  تا مجموعه‏ هاي عظيمي  از  اشعار  آن دوره بر جاي بماند . از ميان مهم ‏ترين شعراي اين دوره مي ‏توان به فرزدق ، کميت بن زيد اسدي اشاره کرد . کميت از شعراي شيعه مذهب است که بيشتر اشعارش در ستايش از اهل  بيت ـ ع ـ مي ‏باشد.


معماري
معماري اسلامي به طور عمده در مساجد ، قصرها و بازارها و در دوره ‏هاي بعد در بقعه‏ ها و آرامگاه ‏ها  و  نيز ساختار شهر هاي اسلامي خود را نشان داده است . مسجد در رتبه نخست  قرار دارد . از ميان مساجد ، چند مسجد مشهور از همان دوره صدر اسلام و عصر اموي وجود دارد که بارها تجديد بنا  شده است . اين مساجد عبارتند از مسجد الحرام ، مسجد النبي ـ ص ـ و  مسجد جامع اموي.
وليد بن عبد الملک از ميان خلفاي اموي ، علاقه مند به ساختن بنا هاي بزرگ بود . او  در سال نود و يک هجري دستور داد تا وسعت مسجد الحرام را افزايش داده بناي آن را تجديد کنند . همو دستور داد  تا رواق ‏هايي در اطراف  مسجد ساخته  شده ، سقف آنها با ستون ‏هاي عظيمي بر افراشته شود . ستون ‏هاي مزبور  بسيار تزيين شده  و در مواردي  با  آب  طلا  آراسته  شدند . وي ناودان خانه  خدا  را نيز از طلا  ساخت  که به ناودان  طلا  شهرت يافت .
وليد مانند همين اقدامات را درباره مسجد رسول خدا ـ ص ـ در مدينه انجام دا د. مي ‏دانيم زماني که پيامبر ـ ص ـ مسجد را بنا کرد در اطراف مسجد خانه ‏ها و اتاق‏ هايي ساخت که برخي اختصاص به آن حضرت داشت . بناي خانه‏ ها از گل بود و تا زمان وليد به همان شکل ساده نخست خود باقي مانده بود . وليد دستور داد تا براي توسعه مسجد آن خانه‏ ها را خراب کنند . زماني که به تخريب آنها  پرداختند ، مردم  مدينه گريه  مي ‏کردند چون خانه ‏ها  آثار پيامبر  ـ ص ـ  بود  و  نشان مي ‏داد که آن حضرت چه زندگي ساده‏ اي داشته  است . وليد در بناي مسجد از  قيصر  روم  استمداد کرد . او  نيز چهل کارگر همراه مقدار فراواني مصالح  به عنوان کمک  فرستاد.
بناي ساخته شده اين خصوصيات را داشت : ستون ‏هاي سنگي تراش داده ، با روکش ‏هاي فلزي ، ديوار هاي بلند مزين  به  نقوش گچ کاري ، کاشيکاري ديوارها ، نقاشي سقف و تزيين آن به چوب ساج  بنايي که تا  آن  زمان در سراسر جزيرة  العرب مانند نداشت . آياتي از قرآن نيز بر ديوارها منقش کردند.
با افزودن بر مساحت مسجد ، قبر رسول خدا  ـ ص ـ  نيز در محدوده مسجد  قرار  گرفت . به دستور  وليد ، عمر بن عبد العزيز  که حاکم  مدينه  بود ، تمامي مکان‏ هايي که رسول خدا  ـ ص ـ  در آنها نماز خوانده بود  و آثاري  به جاي آن ساخته شده بود ، مساجدي  بر پا کرد. کهن ‏ترين بناهاي مساجد مدينه ، مربوط به همين دوران مي ‏باشد که البته بعدها مکرر خراب و تجديد بنا شده است.
از بناهاي ديگر وليد در دمشق ، مسجد جامع اين شهر است که به نام مسجد اموي شهرت دارد . اين مسجد يکي از بناهاي مشهور دنياي اسلام است.
معماري اسلامي در نواحي مختلف متأثر از مسايل منطقه ‏اي بوده است . به عنوان  مثال محراب و مناره از چيز هايي است که در مسجد رسول خدا  ـ ص ـ  نبوده و  بعد ها به  مساجد افزوده شده  است . برخي از اين مسايل ، در تمامي دنياي اسلام  و  مساجد شهر ها به کار گرفته شد . بايد توجه داشت که در مواردي با مسلمان شدن مسيحيان ، بناي کليساها ، به مسجد تبديل شده است . برخي از آتشکده‏ ها نيز همين سرنوشت را داشته ‏اند . اين تبديل‏ها، به ويژه در تبديل کليسا به مساجد ، گاه با حفظ بنا ، سبب انتقال برخي از اصول معماري مسيحي به دنياي اسلام شده است . قصرهاي امويان نيز که بقاياي آن بر جاي مانده از آثار معماري آن دوره به شمار مي ‏آيد .


سهم ايرانيان
حمله اعراب مسلمان به ايران در دهه دوم قرن نخست هجري بود . پس از آن ، بخشي از ايرانيان به عراق برده شدند يا رفتند ، هم ‏چنان که شمار فراواني از قبايل عربي در نواحي مختلف ايران سکونت گزيدند . ايرانياني که در عراق سکونت گزيدند، هر کدام که به قبيله ‏اي عربي بستگي يافتند ، به نام موالي آن قبيله شناخته شدند . کساني هم که اسير شده و توسط  قبيله ‏اي آزاد مي ‏شدند، از موالي آن قبيله بودند . طبيعي بود که اين افراد سريع‏تر اسلام را پذيرفتند و سريع ‏تر از آن، در دانش فقه و حديث ادبيات تخصص پيدا  کردند . به  طوري که در زمان حکومت حجاج بر عراق، شمار زيادي از علماي شهرهاي عراق از موالي بودند.
عربي‏ گري حجاج و ديگر امويان ، سبب شده بود تا موالي شأن و منزلت واقعي خويش  را به دست  نياورند . حجاج اجازه نمي ‏داد که موالي به عنوان قاضي تعيين شوند . به همين دليل ، سعيد بن جبير که از موالي بود، به رغم شايستگي‏ هاي علمي خود نتوانست به مقام قضاوت برسد . همين برخورد ها بود که سبب  پيدايش روحيه شعوبي ‏گري يا ملي ‏گرايي ايراني شد و براي مدتي ميان مسلمانان اختلاف انداخت . عربي گري امويان ، از عوامل مهم انقراض آنان بود.
با اين همه ، نبايد عربي گري امويان ،  ما را از درک اين حقيقت باز دارد که ايرانيان ، در اين دوره ، بر اساس استعداد ها و توانايي‏ هاي پيشين ، نقش مهمي در رشد جامعه جديد اسلامي داشتند . قبايل عربي در جامعه شهري ايران ، راه و رسم زندگي بازتري را فرا گرفتند. درست همان طور که با استفاده  از نظام  ديواني بر جاي مانده  از نظام پيشين ، راه و رسم اداره مملکت را آموختند.
تا آن جا که به مشاغل مربوط مي ‏شد ، موالي اهل فن و مهارت و تخصص در امور صنعتي بودند ، در حالي که اعراب به اين قبيل کارها علاقه ‏اي نداشته و پس از گذشت چند دهه ، بيشتر به صورت ملاکين جديد زمين ‏ها درآمده بودند .به همين دليل بازار بيش از همه دراختيار موالي  بود . به هر روي به دليل آن که کارهاي ‏اداري مهم مانند سمت قضايا حکومت در اختيار اعراب بود، کمتر زمينه رشد سياسي براي موالي در اين دوره وجود داشت . در دوره عباسي ، اين وضعيت تا حدود زيادي به سود موالي تغيير کرد.
از نظر علمي ، ايران اندوخته چنداني نداشت . در زمان ساسانيان ، جامعه ايران ، متون  قوي علمي نداشت و جز در زمينه ‏هاي خاصي از جمله  آيين زرتشتي  و تاريخ  و اندرز نامه ميراثي در اختيار نداشت . از دوره ساساني برخي از متون ديني و اخلاقي به زبان پهلوي مانند جاماسب  نامه ، عهد اردشير ، کارنامه انوشيروان بر جاي مانده است . به رغم سطح پايين جامعه  ساساني  از لحاظ  علمي ، روشن است که وضع آنها بسيار بالاتر از وضع آن روز اعراب بود و  همين اندازه در رشد جامعه جديد اسلامي سهم  قابل توجهي داشت.
به هر روي ، ايران در  دوران اموي ، پس از يک شکست سنگين ، براي مدتي طولاني گرفتار رکود  شده  و حرکت جديد خود را در پرتو آموزه‏ هاي دين مبين اسلام به  آرامي آغاز کرد . اين حرکت از اواخر قرن اول و بيشتر در قرن دوم بوده و مهم ‏ترين حضور آنها ، حضور در صحنه سياسي  در  براندازي امويان و  روي کار آوردن  عباسيان بود.
کتاب : از پيدايش اسلام تا ايران اسلامي ص 233
نويسنده : رسول جعفريان


پي‏ نوشت‏ ها
(1) پيش از اين در بيان زندگي فکري خليفه دوم به اين بحث پرداختيم.  (2) طبقات الکبري، ج 2، ص 358 (3) همان، ج 2، ص 370 (4) تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 101 (5) همان  (6) همان  (7) ميزان الاعتدال، ج 4، ص 353، معجم الادباء، ج 19، ص 259 (8) همان  (9) شذرات، ج 1، ص 150، معجم الادباء، ج 19، ص 259، طبقات الکبري، ج 5، ص 543 (10) شذرات، ج 1، ص 150 (11) المجروحين، ج 1، ص 176 (12) تاريخ الخلفاء، صص 235 ـ 233 (13) العقد الفريد، ج 5، ص 147 (14) همان، ج 5، ص 148 (15) نک: تاريخ الطبري، ج 2، صص 205، 228 (ليدن)، التنبيه و الاشراف، صص 302، 307 (ليدن) به نقل از: تاريخ الدولة العربية  (16) تاريخ الطبري، ج 2، ص 261، البداية و النهاية، ج 8، صص 280، 281، حياة الحيوان، ج 1، ص 66 (17) وفيات الاعيان، ج 3، ص 72 (18) تاريخ الدولة العربيه، ص 206 (19) وفيات الاعيان، ج 1، ص 235، سوره مائده، آيه 27 (20) همان، ج 7، صص 681 ـ 781 (21) تاريخ الطبري، ج 5، صص 185، 184 (22) همان، ج 5، ص 191 (23) وفيات الاعيان، ج 2، ص 229، و نک: درباره دليل خراب کردن مناره: ربيع الابرار، ج 1، ص 328 (24) الاغاني، ج 5، ص 17، نک: وفيات الاعيان، ج 2، ص 230 (25) الموفقيات، ص 292 (26) تاريخ الخلفاء، ص 245 (27) همان، ص 224 (28) النقود الاسلاميه، المقريزي، ص 11 (29) جامع بيان العلم، ج 1، ص 72 (30) بحار الانوار، ج 2، ص 108 (31) الايضاح، ص 311 (چاپ دانشگاه تهران)  (32) قصه‏خوانان در تاريخ اسلام، ص 46 (33) همان، صص 96 ـ 83 (34) همان، صص 72 ـ 65 .


نوشته شده در   جمعه 26 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ