يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 25 آذر 1389     |     کد : 7097

سياست هاي معاويه و جامعه اسلامي

سياست هاي معاويه و جامعه اسلامي

سياست هاي معاويه و جامعه اسلامي
بررسي سياستهاي معاويه و آثار آن در جامعه اسلامي
در همان هنگام که حکومت اميرالمؤمنان (ع)  طبق روش اسلام ، تا آخرين حد قدرت ، رفاه و عدالت و امنيت مردم را ـ از لحاظ سياسي و اقتصادي و نظامي ـ تأمين مي ‏کرد، حکومت معاويه روش ديگري در پيش گرفته بود. معاويه رجال و متنفذين را با پول مي ‏خريد و به قيمت محروم ساختن ديگران و سلب امنيت مردم ، عده‏اي را به مال و ثروت مي ‏رسانيد ، او کشاورزان و بازرگانان و ساير ماليات دهندگان را مورد شديد ترين ظلم و ستم قرار مي ‏داد و مبالغ مورد نظر را از آنها گرفته به مشتي رؤساي قبائل عربي که دستگاه نظامي وي را ترتيب داده، براي سر کوبي هر نوع جنبش آزادي خواهي ، در حال آماده باش دائمي نگه مي ‏داشتند، مي ‏پرداخت. و بدين  وسيله هم آتش طمع آنها را خاموش مي‏ساخت و هم از قيام مردم ايمن مي‏ گشت.
البته طبيعي بود که توطئه ‏ها و دسيسه ‏هاي ديگري به رهبري معاويه به وجود آيد ، همين طور هم شد و چنانکه مي ‏دانيم صحنه صفين، داستان حکميت ، و جنگ نهروان به وقوع پيوست.
اميرمؤمنان در همان دوران کوتاه خلافت خود مردم را با مبادي اسلام در زمينه حکومت و سياست و زمامداري آشنا ساخت ،  ولي متأسفانه حکومت عادلانه او ادامه نيافت و آن حضرت در اثر توطئه‏اي که زائيده ماجراي حکميت بود ، به شهادت رسيد.
خاطره شکوهمند حکومت علي (ع)
پس از اميرالمؤمنان (ع) نوبت خلافت و حکومت اسلامي به امام حسن مجتبي (ع) رسيد ، خلافت امام مجتبي نيز که سراسر با دسائس و توطئه ‏هاي مختلف از ناحيه فرصت طلبان و جاه پرستان روبرو بود، بيش از چند ماه طول نکشيد ، و حضرت مجتبي در اثر فشار اين حوادث نا مطلوب ، موقتا از خلافت کناره گيري نمود و از وقوع جنگ بي حاصلي جلو گيري کرد که اگر اتفاق مي ‏افتاد، خون يارانش به هدر مي ‏رفت و هيچ نتيجه ‏اي، چه فوري و چه در آينده دور و نزديک در بر نداشت .
بدين ترتيب سير حوادث درست مطابق ميل معاويه شد  و پس از انعقاد پيمان صلح ، حکومت مطلق به وي رسيد و پس از اخذ بيعت عمومي در ماه شوال سال 41 هجري، به تمام قلمرو حکومت اسلامي تسلط يافت.
درست است که معاويه بر حسب ظاهر حکومت را قبضه کرده بود  ولي سياست و روش گذشته اميرالمؤمنان در مورد اجراي مسئوليتهاي حکومت و وظائف رهبر و زمامدار، معاويه و مقربان وي را دچار دردسر کرده نقشه‏ هاي ا و را در تسلط بر مسلمانان با مشکلاتي روبرو مي ‏ساخت زيرا مسلمانان که با روش علي آشنا شده بودند آنرا با روش معاويه مقايسه مي ‏کردند و بيش از پيش به رژيم معاويه بدبين مي ‏شدند، و آنچه بر خطر اين افکار نسبت به معاويه و نقشه ‏های او مي ‏افزود ، اين بود که خاطره مردم از حکومت علي خاطره يک تئوري و يا يک حکومت خيالي نبود بلکه خاطره حکومتي بود که عملا عدل و داد را با زندگي مردم در هم آميخته بود . از يان رو پس از داستان حکميت ، معاويه شروع به مبارزه با اين مبادي کرد و کوشش نمود تازندگي و افکار مردم را به طوري پرورش دهد که تسلط دائمي او را بدون هيچ گونه رقابت و انتقاد و اعتراضي تضمين کند . لذا سياستي  اتخاذ کرد که هدف آن محو حس آزادي خواهي و منحرف ساختن مسلمانان از تعقيب هدف هاي بزرگ و مبارزه در راه تأمين اين گونه هدفها، بود .
مواد اساسي سياست معاويه از اين قرار بود :
1 ـ تهديد و شکنجه
2 ـ احياي تمايلات قبيله ‏اي و بهره ‏برداري از آن.
3 ـ تحذير افکار عمومي بنام دين ، و تضعيف روح انقلاب .
از آنجا که احساسات و انگيزه ‏هاي انساني توده‏ ها ، هميشه براي رهبراني که در انجام وظايف حکومت، از مبادي اسلام منحرف مي‏ شوند، خطر بزرگي به شمار مي ‏رود، معاويه با اجراي سياستي که به آن اشاره شد ، تلاش مي ‏کرد اين احساسات و انگيزه ‏هاي انساني رادر توده‏ هاي مسلمان از بين ببرد و تا حدي نيز در اين کار موفق شد و در اثر همين معني از انقلاب و اعتراض توده‏ هاي مردم در امان ماند . اينک هر يک از مواد اساسي سياست معاويه بطور تفصيل از نظر خوانندگان ارجمند مي ‏گذرد:



1 ـ
معاويه و سياست تهديد و گرسنگي
معاويه نسبت به افرادي که با سياست او موافق نبودند، سياست تهديد و قتل و شکنجه را در پيش گرفته بود . نگاهي کوتاه به اين قسمت از تاريخ حيات مسلمانان ، اين حقيقت را ثابت مي‏ کند.
يورشهاي خونين
«سفيان بن عوف غامدي» يک ياز سران و فرماندهان نظامي معاويه گويد: «روزي معاويه مرا احضار کرد و گفت : بايد بفرماندهي سپاهي دلير و انبوه و داراي ساز و برگ جنگي که اينک در اختيار تو مي ‏گذارم، حرکت کني و کناره ‏هاي فرات را مطيع من سازي تا به منطقه «هيت» برسي ، اگر در آنجا سپاهي برخورد کردي بيدرنگ حمله کن و نابود ساز و گرنه پيشروي کن تا به «أنبار» برسي.
اگر در آنجا سپاهي نبود، پيشروي کن تا مدائي را تصرف نمائي» آنگاه گفت:
«سفيان ! اين تاخت و تازها و حمله ‏ها ،  اهل عراق را مرعوب ساخته، باعث خوشنودي دوستان ما و دشمنان عراقي ‏ها شده  افراد ترسو را به سوي ما جلب مي ‏کند . هر کس را ديدي که با تو هم عقيده نيست بکش و به هر آبادي که رسيدي  ويران کن  و  اموال آنها را نابود بساز ، چون نابودي و از بين رفتن مال و ثروت براي مردم ، مانند قتل، تلخ و ناگوار ، و بلکه از قتل نيز دردناکتر است» ! (1)
معاويه «ضحاک بن قيس فهري» را نيز احضار کرد و به منطقه کوفه روانه ساخت و به او دستور داد:
«هر عربي را که ديدي مطيع  و دوستدار علي است بکش»  ضحاک اموال مردم را غارت کرد و عرب ‏ها را از دم تيغ گذراند تا به «ثعلبيه» رسيد و در آنجا به يک کاروان حج برخورد و اموال آنها را بغارت گرفت . در راه حج نزديک «قطقطانه» به «عمر بن عميس بن مسعود» برادر زاده «عبد الله بن مسعود» برخورد و او را با عده‏اي از همراهانش کشت . (2)
«بسر بن ارطاة» را نيز احضار کرده به سوي حجاز و يمن روانه ساخت و گفت :  «حرکت کن همين که به مدينه رسيدي اهل مدينه را پراکنده کن و آنچه در سر راهت ديدي نابود ساز و اموال کساني را که با ما بيعت نکرده ‏اند، غارت کن . وقتي  وارد مدينه شدي به آنها بفهمان که بقصد کشتن آنها آمده ‏اي ، و اعلام کن که هيچ گونه عذر و اماني ندارند ، و چنان سخت بگير که گمان کنند آنها را از بين خواهي برد، آنگاه دست نگه ‏دارد ! ... و در بين راه مدينه و مکه مردم را بترسال و پراکنده ساز...»
معاويه سپس افزود :  «به هر يک از مناطق و شهرهاي مطيع  علي که رسيدي مردم را ترسانده و تهديد کن بطوري که خيال کنند از چنگ تو نجات نخواهند يافت . آنگاه دست از آزار آنها بردار ، ولي از آنها براي من بيعت بگير ،  و هر کس از بيعت خودداري کرد بکش ،  و شيعيان علي را در هر جا که هستند از دم تيغ بگذران !» (3)
«بسر بن ارطاة» روانه مأموريت خود شد و به شهر مدينه و مکه حمله برد و غير از افرادي که سوزانيد سي هزار نفر را به قتل رسانيد ! (4)
معاويه بعد از ماجراي حکميت ، سياست خود را نسبت به مسلماناني که با سياست او مخالف بودند ، با اين سرآغاز خونين شروع کرد و در اجراي اين سياست به کام خود رسيد : مسلمانان را کشت ، ارعاب و تهديد کرد، اموال آنها را به غارت برد، و فساد و خونريزي فجيعي به راه انداخت .
پس از شهادت علي (ع)
البته اين سياست بعد از شهادت علي (ع) نيز ادامه يافت منتها با اين تفاوت که شکل منظم ‏تر، خشن‏تر و وسيع ‏تري به خود گرفت .
مورخان مي ‏نويسند: اين ارعاب و تهديد به حدي رسيد که مسلمانان ترجيح مي ‏دادند آنها را کافر و زنديق بنامند ولي شيعه علي (ع) نگويند ! ! (5)
شيعيان چنان درفشار قرار گرفتند که نه تنها در زمينه بيان فضائل و مناقب علي که بني اميه از انتشار آن جلوگيري مي ‏کردند، بلکه حتي درباره مسائل و احکام ديني که مربوط به فضائل نبود ، از بردن نام علي مي ‏ترسيدند، و با نام مستعار «ابوزينب» (پدر زينب) از آن حضرت اسم مي ‏بردند! (6)
ابوحنيفه مي ‏گويد : «بني اميه طبق سخنان علي فتوي نمي‏ دادند و آنرا نمي ‏پذيرفتند و بردن نام علي ممنوع بود ، شخصيتهاي بزرگ مسلمان از علي بنام مستعار «شيخ» اسم مي‏بردند»  (7) بني اميه به مردم هشدار داده بودند که اسم کودکان خود را علي نگذارند ! (8)
اوج فشار و اختناق
معاويه بعد از «عام الجماعه » (9) طي بخشنامه ‏اي به همه فرمانداران و عمال خود نوشت که هر کس چيزي از فضائل ابوتراب (علي) و خاندان او روايت کند ، در امان نيست. به دنبال اين بخشنامه ، درهر شهري و آبادي ، خطبا و  گويندگان ، بالاي  منبرها علي (ع) را لعن کرده از آن حضرت تبري جستند  و به او و خاندانش اهانت نمودند .
در گير و دار اين سياست خشنونت آميز معاويه ،  وضع اهل «کوفه» از همه بدتر بود زيرا کوفه مرکز شيعيان علي (ع) به شمار مي‏ رفت. معاويه «زياد بن سميه» را والي کوفه  قرار داده بصره را نيز به آن ضميمه ساخت . زياد که روزي در ص ياران علي بود و همه آنها را بخوبي مي ‏شناخت، شيعيان را مورد تعيقي قرار داد و در هر گوشه و کنار که مخفي شده بودند، پيدا کرده ، کشت، تهديد کرد، بابينا ساخت، دستها و پاهاي آنها را قطع نماید، از بالاي درختان خرما به دار آويخت ، متواري نمود و از عراق بيرون کرد، بطوري که احدي از شخصيتهاي معروف شيعه در عراق باقي نمان د!
معاويه به عمال و فرمانداران خود در سراسر کشور نوشت  که شهادت هيچ يک از شيعيان و خاندان علي را نپذيرند، و طي بخشنامه ‏اي به فرمانداران و عمال خود در تمام شهرها نوشت که : «اگر دو نفر شهادت دادند که کسي از دوستداران علي و خاندان او است ، اسمش را از دفتر دولت حذف کنيد و حقوق و مقرري او را قطع نمائيد » . و طي بخشنامه ديگري نوشت : «هر کس متهم به دوستي اين  قوم باشد شکنجه بدهيد و خانه‏اش را ويران سازيد » !
وضع عراق
وضع عراق و مخصوصا کوفه از همه جا بدتر بود بطوري که شيعيان به خانه دوستان خود و افراد مورد وثوق و اطمينان رفت و آمد کرده اسرار خود را با آنها در ميان مي ‏گذاشتند ولي چون از غلام و خدمتکار خانه مي ‏ترسيدند، مادامي که از آنها سوگند هاي سخت نمي ‏گرفتند که آنها را لو ندهند، گفتگو را آغاز نمي ‏کردند ! ...
وضع رقت بار شيعيان تا وفات حضرت مجتبي (ع) به همين منوال بود و از آن تاريخ روز بروز بدتر شد و گرفتاري و فشار اوج گرفت و اين قبيل افراد بدون استثناء يا متواري شدند و يا همواره سايه مرگ را بالاي سر خود احساس مي ‏کردند ! (10)
« امام باقر (ع) » اين فاجعه را با يک بيان کوتاه خلاصه نموده چنين مي ‏فرمايد :
«شيعیان ما در هر جا که بودند به قتل رسيدند ، بني اميه دستها و پاهاي اشخاص را به گمان اينکه از شيعيان ما هستند ، بريدند ، هر کس که معروف به دوستداري  و دلبستگي به ما بود، زنداني شد ، يا مالش به غارت رفت ، و يا خانه‏اش را ويران کردند . اين فشار و تعضييقات تا زمان «عبد الله بن زياد» قاتل حسين بن علي (ع) ادامه داشت. » (11)
کشتارهاي بي رحمانه
فرمدانداران معاويه در عراق ـ مرکز شيعيان علي ـ اين سياست را با وحشت و خشونت توصيف ناپذيري اجرا کردند . زياد «سمرة بن جندب» را به فرمانداري بصره منصوب کرد . اين مرد خون آشام چنان قتل و کشتار به راه انداخت که به حساب نمي ‏گنجد. شخصي زا «انس بن سيرين» پرسيد : آيا مسره کسي را کشته بود ؟ وي جواب داد : مگر تعداد کساني که به دست «سمرة بن جندب» کشته شده بودند قابل احصاء است؟
زياد، «سمره» را در بصره به جاي خود گماشت و خود به کوفه آمد. سمره در اندک مدتي هشت هزار نفر را کشت و پيش زياد آمد . زياد گفت : نمي ‏ترسي که در ميان اينها شخص بي گناهي را کشت باشي ؟
پاسخ داد : «اگر هشت هزار نفر ديگر را نيز به قتل برسانم باکي ندارم» ! (12)
«ابوار سوار عدوي» مي ‏گويد : «سمره» چهل هفت نفر از خويشان مرا که همه حافظ قرآن بودند در يک روز به قتل رسانيد ! (13)
سمره طي يک ماه اقامت در مدينه خانه ‏هاي اهل مدينه را ويران ساخت . وي از حال مردم تفتيش مي ‏کرد و اگر مي ‏شنيد کسي در قتل عثمان شرکت داشته او را به قتل مي ‏رسانيد. (14)
او زنان قبيله «همدان» را ـ که از شيعيان علي بودند ـ اسير کرده در بازار نگه داشت . نخستين زنان مسلماني که در تاريخ اسلام فروخته شدند ، اينها بودند ! (15)  او تمام اين جنايات را براي تحکيم پايه ‏هاي حکومت معاويه انجام مي ‏داد. خود او مي ‏گفت : «خدا معاويه را لعنت کند اگر آنطور که از او اطاعت کردم ، از پروردگار خود اطاعت مي ‏نمودم، هرگز خدا مرا عذاب نمي ‏کرد» ! (16)
«زياد بن سميه» نيز مردم را بر در دارالاماره جمع مي ‏کرد  و آنها را وادار مي ‏نمود علي (ع) را لعن کنند و هر کس خودداري مي ‏کرد، از دم تيغ مي ‏گذراندي !  (17)  و چنانکه قبلا از ابن ابي الحديد نقل شد علاوه بر کشتن دوستداران علي ، آنها را با انواع آزارها و شکنجه ‏ها اذيت مي‏ کرد.
«ابن اثير» مي‏نويسد :  زياد دست هاي هشتاد ـ يا سي ـ نفر از اهل کوفه را قطع کرد  (18)  و در اواخر عمر خود تصميم گرفته بود به همه اهل کوفه تکليف کند که ا زعلي و خاندان او تبري جويند و اگر کسي خود داري کند او را کشته و خانه ‏اش را ويران سازد ولي قبل از آنکه اين نقشه را اجرا کند ، طومار عمرش درهم پيچيده شد . (19)
اين فشارها و تضييقات به اضافه سياست متواري و پراکنده ساخت شيعيان ، که بمنظور تضعيف نيروي مقاومت در عراق اجرا مي ‏گرديد ـ چنانکه قبلا اشاره شد ـ باعث شد که پنجاه هزار نفر از اهل کوفه از ترس جان خود به خراسان کوچ کردند و به اين ترتيب ، نيروي مقاومت ، هم در کوفه ، و هم در خراسان در هم شکسته شد. (20)
ماهيت حکومت معاويه !
اين بود نمو داري از سياست مربوط به حيات و امنيت مردم ، که از نظر خوانندگان محترم گذشت . سياسيت هم که معاويه و عمال وي در مورد معاش و درآمد مردم اجرا مي ‏کردند، در خشونت و قسوت و ايجاد محيط فشار و ظلم ، کمتر از سياست آنان در زمينه امنيت و حيات مردم نبود .
معاويه پس از آنکه در «عام الجماعة»  (21) به همه مناطق اسلامي مسلط گشت ، ماهيت حکومت جديد خود را چنين اعلام کرد:
«اي اهل کوفه ! خيال مي ‏کنيد که من براي اين با شما جنگيدم که نماز و حج بجا آوريد و يا زکات بپردازيد ؟ نه، چون مي ‏دانم که شما اينها را بجا مي ‏آوريد . من براي اين با شما جنگيدم که بر گرده شما سوار شده به شما حکومت کنم و اينک با آنکه از حکومت من بيزاريد ، خدا مرا بر شما مسلط ساخته است . آگاه باشيد هر خوني که تاکنون ريخته شده، هدر بوده، و هر شرطي که تعهد کرده‏ام زير پاهاي منست... » !
معاويه قبلا نيز پس از پايان پيمان صلح با امام حسن گفته بود : «ما اين حکومت را بعنوان سلطنت ! قبول کرديم »  (22)  او راست مي‏گفت زيرا هرگز دست از ديکتاتوري  و خود کامگي بر نداشت.
ظلمها و ستمهائي که ملت مسلمان از دست معاويه متحمل شدند ،  هرگز سابقه نداشت ولي با اين حال او خيلي زيرکتر از آن بودکه اجازه دهد صداي اعتراض مردم بلند شود . او نه تنها کوچکترين راهي براي اظهار خشم و نارضائي فشار ديدگان باز نگذاشته بود بلکه بسيار از رجال معوف را وادار مي‏ کرد او را شخصي نرمخو و بردبار و بزرگ منش جلوه داده اين اوصاف انساني ! او را مورد اعجاب و تحسين قرار دهند . کتب تاريخ و ادبيات عرب پر از داستان هاي مربوط به حلم و سخاء  و بذل و بخشش معاويه است ولي با اندکي دقت ، حقيقت امر آشکار مي ‏شود زيرا بخشش او مربوط به عده خاصي بود و هرگز شامل حال افراد ديگر که بمراتب محتاج ‏تر و مستحق ‏تر بودند ، نمي ‏شد. آري بخششهاي معاويه مخصوص طبقه اريستوکرات بود که در وقاع نردبان رسيدن او به حکومت محسوب مي ‏شدند و او در توطئه‏ها و جنگها از نفوذ سياسي و يا ديني اين عده استفاده مي ‏کرد. اين طبقه را رؤساي قبائل طرفدار معاويه و بعضي از عناصري تشکيل مي ‏دادند که حوادث نخستين سالهاي ظهور اسلام قهرا آنها را در جرگه ياران پيامبر جا داده بوبد ،  و اگر حوادث مزبور نبود ترجيح مي ‏دادند در صف دشمنان اسلام قرار گيرند !
سياست اقتصادي معاويه
هر چه ثروت و عطيه کلان بود به سوي اين طبقه سرازير مي ‏شد و در مقابل، ساير مردم از خواسته ‏ها و نيازمنديهاي اساسي خود محروم مي ‏گشتند و آنگاه محدثان رسمي (23) داستانهائي پيرامون سخاء و بذل و بخشش معاويه ساخته  و پرداخته و در ميان مردم انتشار داده و بخششهاي کلان او را به اين و آن بعنوان شاهد مي ‏آوردند . آري سر چشمه اصلي داستان بذل و بخشش معاويه اين احاديث جعلي بود که راويان بعدي نيز دانسته يا نداسته آنها را زبان بزبان نقل کردند تا آنکه اين داستانها به دست مورخان افتاد و آنها را بعنوان سند افتخارات و امتيازات اخلاقي ! معاويه در کتب تاريخ درج نمودند.
البته معاويه به بعضي از دشمنان قديمي خود نيز پولهاي هنگفتي مي ‏بخشيد زيرا درست است که  او دشمنان خود را مجبور به سازش نموده  قدرت مقاومت را از آنها سلب کرده بود ولي اين مانع از آن نبود که اگر روزي نظر آنها تأمين نشود قادر به ايجاد آشوب بر ضد وي باشند . معاويه با شيطنت خاص خود اين موضوع را کاملا درک مي ‏کرد، از اين رو ترجيح مي ‏داد با محرومان ساختن اين عده از امتيازاتي که بحکم رياست قبيله از آن برخوردار بودند، آنها را وادار به شورش نکند.
البته در بررسي سياست مالي معاويه ، لازم است خط فاصلي ميان شام و ساير مناطق اسلامي بکشيم زيرا شام بر خلاف ساير مناطق ، از رفاه و آسايش کاملي برخوردار بود ، و علت اين موضوع اين بود که سپاه شام در جنگهاي تکيه گاه  معاويه بود و از اين جهت  او ناگزير بود آنها را بوسيله پول و مال راضي نگه‏ دارد.
معاويه سالانه شصت ميليون درهم براي سپاه خود که بالغ بر شصت هزار نفر بود ، خرج مي ‏کرد  (24) البته نبايد فراموش کرد که همه اعراب شام از اين رفاه و آسايش برخوردار نبودند بلکه اين موضوع اختصاص به قبايل «يمن» داشت و قبائل «قيس» با کمال فقر و تنگدستي بسر مي ‏بردند .
معاويه چون به وفا داري و  طرفداري قبايل «يمن» اطمينان داشت ، به قبائل «قيس» چندان توجهي نمي‏ کرد و فقط بعد ها که از قدرت قبائل «يمن» نسبت به حکومت خود بيمناک شد ، براي قبايل «قيس» مقرري تعيين کرد ! (25)
فشار اقتصادي بر شيعيان
در ساير مناطق اسلامي ، طبقات فقير طعم تلخ فقر و بيچارگي را تحمل نموده با انواع استثمار و تنگدستي دست به گريبان بودند و در اين زمينه وضع مسلمانان و کفار اهل ذمه يکسان بود هدف معاويه جمع  آوري پول و ثروت بود و ديگر اهميت نمي‏داد که اين پولها چگونه و از چه کسي گرفته مي ‏شد، او قبضه کردن منابع اموال عمومي و بيت المال براي تسلط بيشتر بر دشمنان مغلوب خود که قادر به ساقط کردن حکومت وي نبودند ، استفاده مي ‏کرد .  اينک براي تأييد اين موضوع چند شاهد تاريخي از نظر خوانندگان محترم مي ‏گذرد :
معاويه بعد از « عام الجماعة » به نمايندگان و فرمانداران خود نوشت :  « ... کاملا تفتيش کنيد اگر دو نفر شهادت دادند که کسي از دوستداران علي و خاندان اوست ، اسمش را از دفتر دولت حذف کنيد و حقوق و مقرري او را قطع نمائيد » .
و بخشنامه ديگري نيز بدين مضمون نوشت :  «هر کس که متهم به دوستي اين قوم باشد او را شکنجه بدهيد و خانه‏اش را ويران سازيد » (26) .
در چهار چوب اجراي اين سياست بسيار اتفاق مي ‏افتد که مقرري عده‏اي از انصار که هيچ  گناهي جز ياري اهل بيت پيامبر نداشتند قطع مي ‏شد. (27)
هرگاه يکي از مسلمانان از اطاعت معاويه سرپيچي مي ‏کرد ، بلافاصله مأموران وي حقوق او را قطع مي ‏کردند و اگر اهالي يک شهر اين کار را مي‏کردند، علکس العمل يکي بود  (28) .
يکي از تاکتيکهائي که معاويه به منظور اخذ بيعت از حسين ـ ابن علي (ع) براي وليعهدي يزيد ، به آن متوسل شد ، قطع مقرري بني هاشم از بيت المال بود تا بدين  وسيله حسين بن علي را زير فشار گذاشته وادار به بيعت کند !  (29)
بهره کشي ‏هاي کمر شکن
معاويه به «زياد بن سميه» استاندار عراق نوشت : «طلاها و نقره‏ هاي حوزه مأموريت خود را بدون کم و کاست براي ما بفرست » اين موضوع را به نمايندگان ديگر نيز نوشت و دستور داد که طلاها و نقره‏ها را ميان مسلمانان تقسيم نکنند، بلکه براي احتیاجات پايتخت ! نگهداري  کنند  (30)  همچنين به استاندار مصر بنام «وردان» نوشت که به ماليات هر شخص «قبطي» يک قيراط  (31)  اضافه کن ولي وردان که مرد منصفي بود ، به وي نوشت : چگونه از آنها اضافه بگيرم ؟ در صورتي که در قرار داد مالياتي آنها قيد شده که هرگز به ماليات آنها افزوده نشود ! (32)
معاويه پيوسته عمال خود را وادار به جمع آوري پول و مال مردم مي ‏کرد . عمال وي نيز هر روز به بهانه تازه ‏اي پول بيشتري از مردم مي ‏گرفتند  (33) معاويه ماليات مخصوصي مقرر کرده بود که مي ‏بايست مردم روز نوروز پرداخت کنند و هر سال از اين راه ده ميليون درهم جمع آوري مي ‏شد (34) او نخستين کسي بود که مال مردم را به ميل خود، تصاحب مي ‏کرد (35) .
معاويه سرزمين مصر با با همه اموال و ثروت و ساکنين اهل ذمه آن يکجا به «عمر بن عاص» بخشيد و ملک طلق او قرار داد و در چک اين عطيه ! نوشت : معاويه مصر و اهل آن سرزمين را به عمر و بن عاص بخشيد! تا هر طور دلش خواست تصرف کند...!
آري سرزميني که علي بن ابي‏طالب به استاندار آن يعني «مالک اشتر» منشوري درباره رفتار با مردم نوشت که بزرگترين منشور حقوق بشر، طي قرون متمادي محسوب مي ‏شود، از نظر معاويه کالاي قابل خريد و فروشي بيش نبود که ممکن بود يکجا به يکي از درباريان پيشکش شود .!
اينک نمونه‏اي از رفتار عمرو عاص در مصر :
روزي حاکم منطقه «احنا» مقدار جزيه‏اي را که مي ‏بايست بپردازد ، از او پرسيد ، عمر و عاص پاسخ داد : «اگر از زمين تا آسمان را به من بدهي مقدار جزيه شما را نخواهم گفت، شما خزانه ما هستيد ، هرچه احتياج ما بيشتر باشد. از شما بيشتر مي ‏گيريم و اگر کمتر باشد کمتر خواهيم گرفت !» (36)
هنگامي که معاويه به عراق تسلط يافت ، بيت المال را از کوفه به شام منتقل ساخته به جيره اهل شام افزود و از جيره اهل عراق کاست  (37)  او فلسفه تصاحب مال مردم را چنين توجيه مي ‏کرد: «زمين مال خداست ، و من خليفه خدا در روي زمين هستم ، بنابر اين ، آنچه از مال خدا بگيرم مال منست و آنچه نگيرم در اختيارم مي ‏باشد » !
فشار اقتصادي در عراق
معاويه اصرار داشت عمال عراق را ـ که مرکز دوستداران اهلبيت بود ـ از ميان دشمنان اهلبيت انتخاب کند تا سياست تهديد و تحقير و گرسنگي را در عراق به سهولت اجرا کند و ضمنا بتواند امتيازاتي براي اهل عراق قائيل شود که مي ‏دانست عمال وي ـ بواسطه کينه توزي ـ آنرا بمورد اجرا نخواهند گذاشت. نظر او اين بود که بدون آنکه از خط مشي سياست خود صرفنظر کند، از اين رهگذر ميان مردم و جهه و محبوبيتي به دست بياورد.
داستان زير نمونه‏اي از چنين خط مشي ماهرانه معاويه است:
معاويه دستور داد مبلغ ده هزار دينار به مقرري اهل کوفه اضافه کنند ، آن روز استاندار کوفه و حومه از طرف معاويه «نعمان بن ـ بشير انصاري» بود، نعمان که دوستدار و طرفدار عثمان بود و بواسطه تشيع اهل کوفه با آنها دشمني مي‏کرد، از پرداخت اضافه مقرري مزبور خودداري کرد. کوفيان هر چه در اين باره با وي گفتگو کردند و او را به خدا سوگند دادند فايده نبخشيد «عبد لله بن همام سلولي» قطعه شعر مؤثري سرود وطي آن از نعمان استرحام نموده درخواست پرداخت اضافه مورد بحث را کرد، نعمان گفت: «... به خدا سوگند هرگز آنرا نخواهم داد» ! (38)
بدين ترتيب مردم از حقوق و اموال مسلم خود محروم گشتند تا شکم رؤساي قبائل، فرماندهان نظامي و گروه جاعلين حديث و دروغ پردازان، پر شود !
اين سياست تهديد و گرسنگي در مورد همه مسلمانان بويژه کساني که متهم به دوستي علي و خاندان او بودند، مو به مو اجرا گرديد زيرا دوستي علي از نظر حکومت اموري درست حکم سرطان را داشت ! لذا همواره سعي مي ‏کردند آنرا ريشه کن سازند.
آثار شوم سياست معاويه در عراق
«جوليوس ولهاوزن » آثار شوم سياسي و اجتماعي اين سياست را در جامه آن روز عراق بصورت گويائي ترسيم نموده است.
وي مي‏ نويسد:
«اهل عراق در کشمکش با اهل شام شکست خوردند ... و عوايد و  زمينهائي که در اختيار داشتند، از چنگشان خارج شد، و ناگزير شدند با حقوق ناچيزي بسازند و بسوزند و ريزه خوار خوان رؤساي قبال خود شوند، همان رؤسائي که بواسطه احتياج به حقوق و سهميه خود از بيت المال ـ که کاهش و يا قطع آن در دست امويان بود ـ دست و پايشان بسته بود و هيچ گونه اختياري از خود نداشتند. از اين رو جاي تعجب نبود که اهل عراق حکومت شام را يوغ ظلم و ستم براي خود تلقي کنند و آماده برچيدن بساط چنين حکومتي در اولين فرصت مساعد باشند» .
و لها وزن اضافه مي‏کند: «بواسطه دشمني امويان با پيامبر و نيز بحکم تعاليم اسلام که رهبران و زمامداران از هر گونه تجاوز و سوء استفاده از قدرت، برحذر داشته بود، روز بروز بر عداوت و کينه امويان در دلها افزوده مي ‏شد زيرا امويان که حکومت و قدرت در دست داشتند، از جهات مختلف موجبات خشم و نارضائي مردم را فراهم کرده بودند که مهمترين آنها وجود عمال ستمگر و بدرفتار ، و چپاول و غارت بيت المال توسط امويان بود بطوري که بيت المال فقط به جيب عده معدودي سرازير مي ‏شد و ديگران بکلي از آن محروم بودند» .
سپس ولهاوزن درباره نقش رؤساي قبائل چنين مي ‏افزايد:
«سران قبائل و خانواده ‏هاي بزرگ کوفه نيز در اصل اين خشم و نارضائي با ديگران شريک بودند ولي مسئوليتي که به عهده آنها بود آنها را وادار مي ‏کرد هيچ وقت انقلاب بدون هدفي را شروع نکنند. از اين رو، اين عده نه تنها خود هرگز جنبشي را رهبري نمي‏ کردند بلکه گاهي جلو جنبش و انقلاب مردم را نيز مي ‏گرفتند. اين گروه از ترس آنکه مبادا وضع آنها با خطر مواجه گردد، بنام حفظ صلح و نظم، نفوذ خود را در اختيار حکومت شام قرار مي ‏دادند و لذا اکثر دشمنان شيعيان حقيقي را که روز بروز بر عداوتشان با شيعيان افزوده مي ‏شد، اين عده تشکيل مي ‏دادند.
ولي نه تنها شکست شيعيان در تأمين خواسته‏هاي خود ، از ارادت آنها نسبت به خاندان پيامبر (ص) نکاست، بلکه موجب افزايش علاقه آنها نيز شد . البته نبايد فراموش کرد که مقاومت شيعيان در برابر اريستوکراسي قبيله ‏اي، عرصه را بر اين نظام اشرافي تنگ نموده پايه‏ هاي آنرا متزلزل مي‏ ساخت» (39)


2 ـ احياي تمايلات قبيله‏ اي و نژادي

لغو امتيازات نژادي ازنظر اسلام
آئين اسلام جهان بشريت را به لغو تعصب قبيله ‏اي و نژادي دعوت کرده همه افراد بشر را از لحاظ انسانيت يکسان اعلام نموده و مبادي و احکام خود را نيز بر اساس اين نظر واقع بينانه استوار ساخت.
در حديث آمده است که : «مسلمانان با يکديگر برادر و خونشان با هم برابر است ، کوچکترين فرد آنها قرار داد مسلمانان را محترم مي ‏شمارد، و در برابر دشمن يکپارچه و متحد مي ‏باشند .»
پيامبر اسلام در « حجة الوداع » در خطبه معروف خود فرمود:
«مردم ! خداوند نخوت و تکبر دوران جاهليت را از بين برده افتخار به پدران و گذشتگان را محکوم ساخت ، همه شما از نسل آدميد و آدم از خاک آفريده شده است. هيچ عربي بر عجم، جز در سايه تقوا برتري ندارد» .
باز از آن حضرت نقل شده است که فرمود : «هرکس زير پرچم گمراهي بجنگند، از روي تعصب خشمگين گردد . مردم را به تعصب دعوت نمايد، يا از روي تعصب کسي را ياري کند و در اين راه کشته شود، برسم جاهليت کشته شده است.»
خداوند در قرآن مجيد مقياس برتري را چنين بيان مي ‏فرمايد : «اي مردم ما شما را از يک مرد و يک زن آفريديم و به تيره‏ها و قبيله‏هاي مختلف منشعب نموديم تا همديگر را بشناسيد ، گرامي ‏ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شماست ، خداوند به همه چيز دانا و آگاه است.» (40)
اسلام اعراب را دعوت کرد که به اختلافات قبيله ‏اي و نژادي خود خاتمه داده به افراد اجتماع از اين ديدگاه وسيع و با اين روح انساني بنگرند ، اسلام کوشش کرد که با اين روح انساني ، از قبائل مسلمان عرب ، ملت واحد و متشکلي به وجود آورد که پيوند اخوت و عقيده اسلامي ، آنها را بهم مربوط سازد بطوري که کشمکش و جنگ قبيله‏اي دوران جاهليت ، وحدت آنها را از هم بپاشد.
اسلام کوشش کرد که ـ با وجود اختلاف محل و زبان پيروان خود ـ از همه مسلمانان ملت واحد و فشرده‏اي به وجود آورد که در پرتو وحدت عقيده و وحدت هدف ، زير يک پرچم گرد آيند.
پيامبر اسلام (ص) در طول حيات خود ، پيوسته با سخنان و رفتار خود اين طرز تفکر اسلامي را در ذهن و فکر مسلمانان رسوخ داده کوشش مي ‏نمود اين موضع بصورت يک حقيقت زنده، جزئي از طرز تفکر اسلامي آنها باشد.
مبارزه اميرمؤمنان با احياي تبعيضات نژادي
علي (ع) نيز به پيروي از پيامبر اسلام (ص) در طول حيات خود اين موضوع را مورد توجه خاص قرار مي ‏داد، خاصه آنکه عثمان در دوران خلافت خود اين طرز تفکر اسلامي را بطرز خطرناکي منحرف ساخته رفتار وي و عمالش جامعه اسلامي را بنحو خطرناکي ، به سوي روح جاهليت و تعصب قبيله ‏اي سوق داده بود  (41)  علي که وارث چنين وضع نابساماني بود ، کوشش مي ‏نمود با سخنان و رفتار خودش روش پيامبر (ص) را دو باره زنده کند . آثار مبارزه علي (ع) با اين فساد و انحراف تا امروز نيز قابل احساس و درک است.
آنچه از سخنان و خطب گرانبهاي اميرالمؤمنان دراين زمينه از دستبرد حوادث محفوظ مانده ، در عين حال که اندک است ولي ما را به عمق نظر او درباره نظام قبيله ‏اي، راهنمائي نموده توجه آن حضرت را به ميزان خطراتي که از نظام قبيله اي متوجه سعادت جامعه اسلامي مي ‏شود ، نشان مي ‏دهد.
يکي از زنده ‏ترين سخنان جاويد اميرمؤمنان در اين باره ، خطبه «قاصعه» (يکي از خطب نهج البلاغه) مي‏باشد، اين خطبه سند بزرگ و مهمي است که وجه نظر علي را در اين زمينه بخوبي روشن مي ‏سازد (42)
تحريک تعصب قبيله ‏اي توسط معاويه
معاويه در دو مورد از روح تعصب قبيله ‏اي بهره‏ برداري مي ‏کرد : يکي اينکه با سخنان و رفتار خود ، تعصب قبايل عربي را بر مي ‏انگيخت تا از يک سو دوستي قبائل مزبور را از رهگذر دوستي رؤساي آنها جلب کند، و از سوي ديگر هر وقت قدرت و نفوذشان حکومت او را تهديد کرد، آنها را به جان هم بيندازند.
دوم اينکه تصب نژادي عموم اعراب را بر ضد مسلمانان غير عرب که «موالي»  (43) ناميده مي‏ شدند، بر مي ‏انگيخت.
معاويه در دوران حيات علي (ع)  دائما از طريق تحريک روح تعصب قبيله ‏اي ميان قبائل عربي ساکن عراق، دسيسه و توطئه به راه مي ‏انداخت و امتيازات مادي و اجتماعي رؤساي قبائل شام را به رخ رؤساي قبائل عراق مي ‏کشيد، از اين رو شام براي کليه رؤساي قبائل عراق مي ‏کشيد ، از اين رو شام براي کليه رؤساي قبائل و کساني که بواسطه ارتکاب جنايت و يا خيانت در انجام وظايف خود، مورد خشم اميرمؤمنان (ع) واقع مي ‏شدند، بصورت پناهگاه مطمئني در آمده بود و هر کس که از ناحيه اميرمؤمنان مطرود مي ‏شد و يا در صدد کسب ثروت و تحصيل موقعيت نامشروع بود ، راه شام را در پيش مي ‏گرفت و در دربار معاويه مقام و موقعيت مهمي پيدا کرده مورد تجليل و احترام واقع مي ‏شد و از بخششهاي کلان او برخوردار مي ‏گشت.
اميرمؤمنان، طي نامه ‏اي که به «سهل بن حنيف» فرماندار مدينه، نوشت عده‏اي از اهل مدينه را که به معاويه پيوسته بودند، چنين توصيف نمود:
«اينها مشتي دنيا طلبند که زرق و برق فريبنده دنيا دل بسته و براي کسب منافع دنيوي شتافته ‏اند » .
اينها چون عدالت ما را ديدند از روش عادلانه ما آگاه شدند و بخوبي پي بردند که همه مردم نزد ما يکسانند، طاقت عدالت و مساوات ما را نياوردند. چنين افرادي از رحمت خدا دور باشند» (44)
معاويه هميشه چنين اشخاصي را در جامعه عراق پيدا مي ‏کرد و در اثر دوستي و تطميع آنها، از بن بست هاي دشواري رهائي مي‏ يافت. (45)
معاويه در سايه حيله و دهائي که دشات موفق به برانگيختن روح تعصب قبيله ‏اي در مواقع مناسب مي ‏شد بطوري که در عين ايجاد فتنه و اختلاف ، بر حسب ظاهر رفتارش کاملا با مقتضاي عدل و انصاف تطبيق مي‏کرد ! در جنگ صفين «شبث بن ربعي» با دو نفر ديگر از بزرگان عراق براي انجام گفتگوئي از طرف اميرمؤمنان نزد معاويه رفتند ، معاويه به « شبث » گفت : «نخستين چيزي که سفاهت و سبک ـ مغزي تو را به من ثابت کرد ، اين است که سخن اين مرد شريف و اصيل و رئيس قبيله ، يعني «سعيد بن عاص همداني» را بريدي » (46) .
نمونه‏ اي ديگر از دسيسه ‏هاي معاويه
يکي ديگر از نمونه‏ هاي اين روش معاويه ، رفتار او مورد نزاعي بود که درباره رياست قبيله «کنده» و «ربيعه» درگرفته بود . قبلا رياست هر دو قبيله با «اشعث بن قيس کندي» بود ولي اميرمؤمنان ، اشعث را از اين سمت بر کنار نموده «حسان بن مخدوع» را که از قبيله ربيعه بود ، به رياست آنها منصوب کرد . همنيکه اين جريان به گوش معاويه رسيد يکي از شعراي کندي را تحريک نمود تا شعري سروده و طي آن از اشعث و طايفه او تجليل کرده حسان و قبيله ربيع را هجو نمود، ولي اهل يمن با فطانت خود مقصود معاويه را دريافتند و «شرع بن هاني» يکي از بزرگان يمن گفت: «اهل يمن ! معاويه مي‏ خواهد ميان شما و ربيعه تفرقه بيندازد »  (47) به اين ترتيب معاويه تلاش مي‏ کرد به آتش تعصبات قبيله ‏اي ميان قبايل عربي دامن بزند و در ميان آنها توليد عداوتد و دشمني نموده کينه ‏هاي دوران جاهليت را زنده سازد.
معاويه در سال 38 هجري ، «ابن حضرمي» را به بصره فرستاد تا بوسيله ياد آوري خاطرات جنگ جمل و کشته شدن عثمان ، آتش فتنه را ميان قبائل بصره روشن کند. او به ابن حضرمي چنين دستور داد:
«در ميان قبيله «مضر» فرود اي ، از قبيله «ربيعه» دوري گزين ، با قبيله «ازد» دوستي کن، کشته شدن عثمان را به ياد مردم بياور ، خاطره جنگ جمل را که مردان آنها را به کام خود کشيد، در اذهان مردم زنده ساز ،  و به کساني که ازما اطاعت کنند، و عده ثروت بي شمار  و مزاياي مادام العرم بده» .
ابن حضرمي نيز تا حدودي در کار برانگيختن کينه‏هاي ميان قبائل موفق شد . گويا آتش اختلاف قبائل بصره که ابن حضرمي به آن دامن زده بود، بواسطه خويشاوندي  ميان آنها و قبائل کوفه به قبائل کوفه نيز سرايت کرده بود لذا علي (ع) در يکي از خطبه ‏هاي خود، قبائل کوفه را مخاطب قرار داده چنين فرمود :
«وقتي ديديد آتش فتنه  و اختلافات قبيله‏اي در ميان مردم شعله‏ ور شده و مردم يکديگر را به تعصبات قبيله ‏اي و عشيره ‏اي دعوت مي‏ کنند، با شمشير بر فرق آنها بکوبيد تا به حکم خدا و کتاب او روش پيامبر پناه ببرند . اين تعصب ورزيها از دامهاي خطرناک شياطين است، از آن بپرهيزيد تا رستگار و پيروز گرديد»  (48)
ايجاد اختلاف در ميان مخالفان
هنگامي که معاويه به خلافت رسيد همه مناطق اسلامي از او اطاعت نکردند چون بسياري از مسلمانان با خلافت وي مخالف بودند. گروهي از مخالفان معاويه را شيعيان و دوستداران علي (ع) و گروه ديگر را خوارج تشکيل مي ‏دادند که در دشمني با اميوان با شيعيان هم عقيده بودند . گروه سوم عبارت از قبائل عراق بودکه از انتقال بيت المال به شام، و تبعيض ميان اهل شام  و عراق در تقسيم بيت المال، خشنود نبودند  (49) . بعلاوه، بسياري از مسلمانان ، پيروزي امويان را غلبه بت پرستي بر اسلام مي‏ دانستند، و بعلت آنکه امويان کينه‏ هاي قديمي و تمايلات زمان جاهليت را تجديد مي‏ کردند، از آنان ابراز تنفر نموده، با تسلط و سيطره امويان مخالفت مي ‏ورزيدند. (50)
معاويه بطرق گوناگوني با اين موج خشم و نفرت عمومي که حکومت وي را تهديد مي ‏کرد ، به مقابله مي ‏پرداخت که مهمترين آنها عبارت ازايجاد اختلاف و کشمکش ميان نيروهاي عقيدتي مخالف حکومت اموي، و تحريک تعصب قبيله‏اي ميان قبائل در سطحي وسيع، بود تا تحت تأثير کينه‏ هاي جزئي قبلي، شکاف و اختلاف در ميان اين قبائل به وجود آمده با يکديگر به دشمني برخيزند و وحدتشان غير ممکن گردد و ديگر فرصت اينکه حکومت اموي را غير قانوين اعلام کنند، نداشته باشند. به اين ترتيب معاويه با استفاده از عوامل داخلي يعني رقابت قبائل ، موفق به شکست اين مخالفتها شد.
اين سياست نه تنها شيوه پسنديده معاويه در برابر ساير قبائل بود بلکه معاويه با خود خاندان اموي نيز عينا همين رفتار را مي‏کرد. ـ طبق نقل ولهاوزن ـ معاويه تلاش مي‏کرد رابطه شاخه‏هاي فرعي خاندان اموي را از هم قطع نموده ميان آنها کدورت ايجاد کند تا بدين  وسيله قدرت و نفوذ آنها را در هم بشکند (51)
در صورتي که نقشه معاويه در برابر خاندان و عموزادگان خود وي چنين باشد ، ديگر نبايد انتظار داشت که با قبائل ديگر هميشه از قدرتشان بيمناک بود، رفتار شرافتمندانه ‏تري داشته باشد زيرا انگيزه‏هاي مشترک قبائل مزبور ، آنها را در قيام بر ضد معاويه متحد مي‏ ساخت .
البته براي اهل تحقيق پي بردن به اين روش معاويه ، چندان مشکل نيست زيرا سراسر تاريخ زندگاني معاويه شاهد صدق اين مدعاست.
سوء استفاده از نفوذ شاعران
معاويه با تزوير خاصي از نفوذ زيادي که شعراي عصر وي در افکار عمومي داشتند ، براي تأمين مقاصد خود بهره ‏برداري مي ‏کرد. او شعرا را تشويق مي ‏نمود درباره موضوعاتي مانند تفاخر و خود ستائي و هجو و امثال اينها که در زمان جاهليت ميان قبائل مرسوم بود ، شعر بسرايند  (52) تا از اين رهگذر ابتداء خود شعرا و بعد قبائل آنها در برابر يکديگر صف بندي کنند . داستان «اخطل انصاري» شاعر دربار معاويه، نمونه ‏اي از اين حقيقت است و آن اين است که : شعراي انصار پيوسته معاويه را از نظر ديني مورد انتقاد قرار داده هجو مي ‏نمودند ،
به دستور معاويه «اخطل» ، طبق روش دوران جاهليت ، با اشعار هجو آميز خود ، به انتقاد آنان پاسخ داده درباره آنها قصيده ‏اي سرود که يکي از ابيات آن اين است:
ذهبت قريش بالمکارم و العلي
و اللؤم تحت عمائم الأنصار (53)
«عظمت و مکارم اخلاقي را قريش با خود برده و پستي و خست براي انصار باقي مانده است» .
درک انگيزه‏هائي که معاويه را به اتخاذ اين روش در برابر انصار واداشت ، چندان دشوار نيست ، زيرا انصار در مبارزه با حکومت اموي ، با خاندان هاي برجسته قرشي (که از محروميت خود و پيروزي بني ‏اميه در احراز حکومت، خشمگين بودند) . همصدا بودند انصار از اينکه دشمنان اسلام و پيامبر (ص) بدين سهولت، حکومت را قبضه کرده بودند خشنود نبودند . شايد معاويه حساب کرده بود که تحريک کينه‏ هاي قديمي که از جنگ هاي گذشته اسلامي باقي مانده بود، براي در هم شکستن اتحاد ميان انصار و رقباي بني ‏اميه (قريش) کافي باشد.
ايجاد اختلاف در ميان قبايل
از اين گذشته معاويه تلاش مي ‏کرد تا با تحريک کينه‏ هاي دوران جاهليت ميان دو قبيله «اوس» و «خزرج» رشته وحدت آنها را از هم گسيخته دو قبيله را به جان هم بيندازد. او اين هدف را تزوير خاصي تعقيب مي ‏کرد، مثلا مغنيان و آوازه‏ خوانها را وا مي ‏داشت که اشعار زمان جاهليت را که قبائل پيش از اسلام يکديگر را با آن هجو نموده بودند، بخوانند.
«ابوالفرج اصفهاني» مي ‏گويد : «اويس» به اشعاري که «اوس» و «خزرج» در جنگ هاي ميان دو طرف مي‏ خواندند علاقه داشت و مقصود وي تحريک آنها بر ضد يکديگر بود، کمتر مجلسي بود که «اويس» با حضور افراد هر دو قبيله، شعري بخواند و اختلافي بروز نکند ... او به اين وسيله کينه‏ هاي قديمي و افکار خصومت آميز گذشته را دوباره زنده مي ‏کرد (54)
روزي «عبدالله بن قيس غطفاني» يکي از افراد قبيله «قيس عيلان» ، «کثير بن شهاب» را مضروب ساخت. عده ‏اي از اهل يمن به معاويه نوشتند که : شخص پستي از غطفان ، رئيس ما را مضروب ساخته است، اگر موافقت کنيد قصاص ما را از «اسماء بن خارجه» بگيريد . معاويه آنها را احمق خواند و به خواسته آنان ترتيب اثر نداد ، کثير بن شهاب گفت : انتقام خود را از رئيس طايفه «مضر»  (55)  خواهم گرفت . معاويه از اين موضوع خشمگين شده «عبد الله بن قيس» را آزاد ساخته به او امان داد ، و ضربتي را که به ابن شهاب  وارد ساخته بود ، ناديده گرفت و به اين ترتيب ، نه عبد الله را قصاص کرد و نه ديه از او گرفت  (56)
حال با توجه به اينکه ، صميمي‏ترين علاقمندان علي (ع) را در عراق، قبائل يمني تشکيل مي‏ دادند، روشن مي‏ شود که چرا معاويه تعصب قبيله «مضر» را در برابر قبيله «يمن» که هر دو ساکن عراق بودند حفظ مي ‏کرد ، بعلاوه وقتي که دولت از حکميت و فصل خصومت در کشمکش هاي قبائل، خود داري کرد، خواه ناخواه خود قبائل شخصا در صدد انتقام جوئي برآمده به جان هم مي ‏افتند و اين همان هدفي بود که معاويه در نظر داشت.
ولي روش معاويه در شام ، درست برعکس عراق بود ، وي در شام ، تعصب قبيله يمن را در برابر مضر نگه مي‏داشت و خود را به قبيله يمني «کلب» نزديک مي‏ساخت چنانکه با «ميسون» مادر يزيد که دختر «بجدل» رئيس قبيله کلب بود، به همين منظور ازدواج کرد و براي پسرش يزيد نيز از اين قبيله زن گرفت و در جنگها و توطئه‏ هاي خود نيز به اين قبيله و قبائل يمني ديگر مثل قبيله «عک» ، «سکاسک» ، «سکون» ، «غسان» و امثال اينها متکي بود. معاويه در شام  قبيله مضر را زير فشار قرار داده بود و براي طايفه «قيس» که شعبه‏اي از مضر بود مقرري تعيين نمي ‏کرد زيرا اطمينان فراوان داشت که ياران يمني او در مشکلات به اندازه کافي از او حمايت خواهند کرد. «مسکين دارمي» شاعر بد زباني که همه از او حساب مي‏بردند، از معاويه درخواست کرد براي  وي مقرري تعيين کند  ولي چون  وي از طايفه مضر بود، معاويه تقاضاي او را نپذيرفت، مسکين شعري سروده طي آن احساسات معاويه را تحريک و نظر موافق وي را به سوي خود جلب کرد ولي باز هم معاويه به درخواست او توجه نکرد.
اين حمايت بيدريغ معاويه از قبائل يمني ، باعث قدرت و نفوذ فوق العاده آنها شد بطوري که کارشان بالا گرفت و نسبت به حکومت معاويه بي اعتنائي کردند و در نتيجه ، پايه‏ هاي قدرت قبيله قيس و ساير قبائل عدنان متزلزل شد . روزي معاويه از يکي از افراد قبيله يمن مطلبي شنيد که وي را به وحشت انداخت و از آن روز تصميم گرفت يمنيان و مضريان را به جان هم بيندازد، از اين جهت بيدرنگ چهار هزار دينار براي قبيله قيس و ساير قبائل عدنان حقوق مقرر کرد و به مسکين دارمي پيغام داد: «ما براي تو در شهر خودت مقرري تعيين کرديم، اگر مايل هستي همانجا بمان و اگر خواستي نزد ما بيا، و در هر حال حقوق تو خواهد رسيد » . ! (57)
روش نمايندگان معاويه
سياست نمايندگان معاويه در شهرستانها نيز رونوشت برابر با اصل سياست خود معاويه بود . استاندار و حاکم هر شهري کينه ‏ها و تعصبات ميان قبائل را تحريک مي‏کرد تا سرگرم اختلافات و کشمکش شده ديگر مجال انتقاد و اتحاد بر ضد او را نداشته باشند.
«ولهاوزن» اين پديده را مورد توجه قرار داده در اين زمينه چنين مي ‏نويسد : «احکام و نمايندگان معاويه به آتش اين خصومت ـ خصومت ميان قبائل ـ دامن مي‏زدند، هيچ يک از اين حکام، جز عده معدودي شرطه در اختيار نداشتند، غير از شرطه‏ ها بقيه اعوان و ياران آنها را جنگجويان محلي تشکيل مي‏دادند. اين جنگجويان در واقع نيروي دفاعي حکام ، در ميان قبائل بشمار مي ‏رفتند و بوسيله آنها بود که موقعيت خود را تحکيم مي ‏کردند ولي بمحض آنکه موفق به جلب تعداد کافي از جنگجويان مي‏شدند و جاي پاي محکمي براي خود درست مي‏ کردند، قبائل مختلف را به جان هم مي ‏انداختند تا بدين وسيله نفوذ خود را در ميان آنها تثبيت کنند بطوري که بسيار اتفاق مي ‏افتاد که درگير و دار رقابتها و نزاع هاي قبيله‏ اي، حاکم يک محل بر ضد يکي از قبائل، به قبيله‏اي ديگر و بطور کلي به قبيله ‏اي که آنرا همراه خود بقدرت رسانده بود تکيه مي ‏کرد، بطوري که هر وقت حاکم جديدي روي کار مي ‏آمد، قبيله ديگري همراه او به حکومت مي ‏رسيد و در نتيجه، هر قبيله ‏اي که از حکومت دور مي ‏ماند، دشمن سرسخت قبيله حاکم مي‏ شد و بدين ترتيب امتيازات قبيله ‏اي همواره آميخته با سياست و رقابت بر سر منافع سياسي بود » (58)
شگرد هاي زياد بن ابيه
در ايجاد نفاق و اختلاف ، «زياد بن سميه» از همه عمال معاويه زيرک تر بود، از جمله شيطنت‏ هائي که از او نقل شده اين است که وقتي خواست «حجر بن عدي کندي» را دستگير کند، «محمد بن اشعث کندي» را مأمور بازداشت او کرد ، هدف زياد از اين کار اين بود که تخم اختلاف و دو دستگي را در ميان قبيله کنده که از نيرومندترين قبائل کوفه بود، بکارد و هر يک از ياران حجر و همدستان محمد بن اشعث را به دشمنان جديد خود سرگرم ساخته از عدم اتحاد آنها مطمئن گردد، ولي بيداري و هوشياري حجر، اين فرصت را به زياد نداد زيرا او خود را به مأمورين زياد تسليم کرد (59)
«ولهاوزن» درباره زياد بن سميه مي ‏نويسد : « ... حقيقت اين است که زياد، «نهضت شيعه» را در کوفه فقط با قدرت شرطه سرکوب نکرد بلکه بياري خود قبائل شکست داد ... رقابت و تعصب ميان قبائل به او امکان داد که آنها را به جان هم بيندازد » (60)
وي در جاي ديگر مي ‏گويد : «... زياد مي‏دانست چگونه قبائل را به جان هم انداخته مطيع خود سازد و آنها را در مسير هدف هاي خود به فعاليت وا دارد، و در اين باره موفق هم شد .» (61)
«عبيد الله» پسر «زياد» نيز وقتي که پس از پدر خود از طرف معاويه استاندار بصره شد ، عينا اين روش را در پيش گرفت. از جمله شيطنت‏ هاي وي اين بود که دو نفر دوست شاعر خود بنام «انس بن زنيم ليثي» و «حارثة بن بدر فداني» را بر ضد يکديگر تحريک مي ‏کرد و هر کدام را مجبور به هجو ديگري و قبيله او مي ‏نمود بطوري که ميان آنها عداوت شديدي به وجود آمد و با اين حال عبيد الله دست بردار نبود و باز در صدد تشديد خصومت ميان آنها بود ! (62)
«مغيرة بن شعبه» استاندار کوفه از طرف معاويه نيز عينا اين روش را به کار بست . هنگامي که مغيره در پست جديد خود مستقر شد، به ايجاد کدورت ميان خوارج و شيعه همت گماشت و توانست از اين رهگذر اهل کوفه را از مبارزه مؤثر با امويان باز دارد  (63) و همو بود که اصرار داشت بزرگان شيعيان کوفه و بصره را به جنگ با خوارج  وادار نموده سپاهي از آنها بدين منظور بسيج کند . (64)
جعل احاديث به نفع قبايل
نتيجه اجراي اين سياست آن شد که آتش عداوتها و کينه ‏هاي قديمي ميان قبائل دوباره شعله‏ ور گرديد و يک نوع  شعر سياسي حزبي و قبيله ‏اي پديد آمد و آتش هجو و تفاخر ميان شعراي شيعه  و خوارج و بني اميه زبانه کشيد ، و شعراي  وابسته به قبائل، تحت تأثير تعصب قومي ، به پشتيباني احزاب برخاستند، چنانکه  «اخطل» ، شاعر معروف ، بر ضد قبيله «قيس عيلان» که با قبيله او يعني «تغلب» دشمني داشتند ، به امويان ، و سپس بر ضد «جرير» شاعر، به «فرزدق» پيوست زيرا فرزدق تميمي بود ولي جرير زبان طايفه قيس بود و دشمن تغلب به شمار مي ‏رفت.
اين تعصب ورزيها موقعي رنگ ديني به خود گرفت که هر يک از قبائل مختلف ، شروع به جعل احاديثي بنام پيامبر (ص) درباره فضيلت و شرافت خود کردند . چون اين قبائل بر سر رياست و افتخارات و شرف با هم رقابت مي ‏کردند، مي‏ خواستند از احاديث نيز مانند شعر ، بمنظور اثبات شرف و افتخارات خود استفاده کنند و از اين رهگذر چقدر احاديث دروغ  درباره فضيلت قريش ، انصار ، اسلم، غفار ، اشعريها، حميريها ، جهنية ، و مزنية جعل شد ! (65)
چنانکه در صفحات آينده خواهيم ديد معاويه برخي از بازرگانان دين را صرفا براي جعل احاديث درباره مدح معاويه و خاندان وي ، استخدام کرده بود و شايد همين تلاشهاي وي بود که ديگران را هم وادار به ساختن و پرداختن احاديثي در تمجيد قبائل خود کرد.
انحراف از راه مبارزه
بدين ترتيب ، معاويه روح عداوت و کدورت ميان قبائل عربي را توسعه بخشيده توجه  آنها را از مبارزه با دشمني حقيقي ‏شان ـ يعني حکومت اموي ـ منحرف نموده به کينه ‏هاي کوچک و بي اهميت ميان خود آنها معطوف ساخت.
رؤساي اين قبائل نيز مشغول سعايت و بدگوئي از دشمنان قبيله ‏اي خود ، نزد زمامداران اموي شدند. معاويه ـ و هر يک از خلفاي بعدي ـ توانستند خود را در ميان گروههاي متخاصمي حکم قرار دهند و ـ بدون آنکه آنها متوجه شوند ـ خود آتش کينه را در ميان آنها بر افروخته آنها را در اطاعت از خود متحد سازند . اين وضع، باعث شده بود که اين قبائل همواره بر ضد نيروهاي انقلابي، با حکومت هاي وقت همکاري کنند تا در پرتو آن ، امتيازاتي را که از آن برخوردار بودند ، حفظ  کنند . قبائل مزبور در برابر هر گونه کوششي که به منظور برانداختن نظام موجود به عمل مي ‏آمد، ايستادگي نموده آنرا درهم مي‏ شکستند و براي اينکه مراتب علاقه تام و تمام خود را نسبت به قدرت حاکم به ثبوت برسانند يک نوع مسابقه در استفاده از آخرين حد نفوذ و دهاء در راه تقويت چنين رژيم‏ها، در ميان آنها برقرار شده بود.
اين نکته را «ولهاوزن» مورد دقت قرار داده مي ‏گويد:
«رؤساي قبائل با توجه به وضع خود مايل به حفظ روش محافظه کاري و احتياط  بودند و از اين رو نه تنها دست به انقلاب نمي ‏زدند بلکه گاهي جلو جنبش و انقلاب مردم را نيز مي‏ گرفتند، اين عده از بيم آنکه مبادا وضع آنها با خطر مواجه گردد ، بنام حفظ صلح و نظم ! ، نفوذ خود را در اختيار حکومت وقت قرار مي‏ دادند.» (66)
شواهد زيادي در دست است که صدق اين نکته را تأييد مي ‏کند و نشان مي‏ دهد که در اثر گسترش روح تعصب قبيله ‏اي ، وضع مسلمانان فوق العاده به وخامت گرائيد .
ما بخواست خدا در بحث هاي آينده پاره‏ اي از اين شواهد را مورد بررسي قرار خواهيم داد .
تحريک تعصب نژادي ميان عرب و عجم
اقدام ديگري که معاويه در اين زمينه به عمل آورد، تحريک تعصب نژادي عموم اعراب، بر ضد مسلمانان غير عرب (موالي) بود.
اين تاکتيک معاويه رؤساي قبائل عراق را تحت تأثير قرار داده بود بطوري که از روي دلسوزي و مصلحت انديشي، به علي (ع) عرض مي ‏کردند:
«يا اميرالمؤمنين ! اين اموال را تقسيم کن و به بزرگان و اشراف عرب و قريش ، بيش از عجم و مسلمانان غير عرب بده و  دل کساني را که ممکن است با حکومت شما مخالفت کنند ، به دست بياور .»
پيدا بود که اين سخن را تحت تأثير رفتار معاويه مي‏ گفتند ولي امير مؤمنان (ع) جواب داد : «مي‏خواهيد من از ظلم به افراد تحت حکومت خود، پلي براي پيروزي بسازم ؟ به خدا سوگند هرگز چنين کاري نمي ‏کنم »  (67)
در مقابل اين روش عادلانه علي (ع) ، سياست حکومت اموي نسبت به مسلمانان غير عرب ، طور ديگر بود . ذيلا چند نمونه زنده از نحوه رفتار حکومت اموي باموالي را، از نظر خوانندگان محترم مي ‏گذرانيم :
روزي در حضور «عبد الله بن عامر» ، يک نفر عرب با غير عرب مجادله کرد ، شخص دوم به اولي گفت : خداوند امثال تو را در ميان ما زياد نکند . عرب گفت : ولي خداوند امثال تو را در ميان ما زياد گرداند.
به عرب گفتند  او درباره تو نفرين کرد ولي تو در حق او دعا مي ‏کني ؟  وي گفت : «آري چون اينها جاده ‏هاي ما را ترميم مي ‏کنند، کفش هاي ما را وصله مي ‏زنند و لباسهاي ما را مي ‏بافند» !
زمامداران اموي مي ‏گفتند : براي سمت قضاء و داد رسي فقط اعراب صلاحيت دارند . روزي معاويه «احنف بن قيس» و «سمرة بن جندب» را احضار کرد و گفت: تعداد اين عجم ها (موالي) زياد شده و اسلاف خود را زياد برده‏اند، من احتمال مي ‏دهم اينها روزي بر ضد عرب و حکومت ما شورش کنند، تصميم گرفته ‏ام نصف اينها را بکشم و نصف ديگر را براي حفظ بازار و تعمير راهها زنده نگهدارم !
تحقير موالي
در اثر اين روش خصمانه نسبت به غير عرب (موالي) اين عده از مسلمانان پيوسته در جامعه اسلامي مورد تحقير و ظلم واقع شده بودند . ماليات هاي بي مورد و کمر شکن و جزيه و خراج بي ‏جهت از آنها گرفته مي ‏شد ولي از حقوق و مقرري محروم بودند و سربازان و مجاهدان غير عرب حقوقي نداشتند.
امويان مي ‏گفتند : نماز را سه چيز باطل مي ‏کند : الاغ ، سگ، و موالي (غير عرب) ! ! اين عده را با کنيه ـ که در ميان عرب نشانه احترام  است ـ صدا نمي ‏کردند بلکه با اسم و لقب نام مي ‏بردند، آنان با موالي در يک رديف راه نمي ‏رفتند، اجازه جلو افتادن در کاروان و قافله را به آنها نمي ‏دادند، هنگام صرف غذا بالاي سر آنها مي ‏ايستادند  و اگر به يکي از آنها بخاطر سن و يا فضيلتش غذا مي ‏دادند در رهگذر عمومي مي ‏نشاندند تا هر بيننده ‏اي بداند که وي عرب نيست ! مادامي که يک عرب، ولو جوان نورس ، پيدا مي ‏شد، اجازه نمي‏ دادند يک نفر غير عرب بر جنازه مسلماني نماز بخواند !
دختران «موالي» را هيچ وقت از پدر يا برادرشان خواستگاري نمي‏ کردند بلکه از متنفذين و بزرگان محلي خواستگاري مي‏ نمودند ، اگر رئيس منطقه راضي مي ‏شد ازدواج صورت مي ‏گرفت و گر نه نه ! و اگر زني را پدر و يا برادر وي بدون اجازه افراد مزبور شوهر مي ‏دادند، عقد فسخ مي‏ شد ، و اگر شوهرش با او همبستر مي ‏شد، زناکار بشمار مي ‏رفت !
هر وقت يک نفر عرب چيزي را از بازار همراه خود مي ‏برد ، اگر يکي از موالي را مي ‏ديد ، بار خود را به او مي ‏داد تا به مقصد برساند ، اين کار چنان رايج شده بود که موالي بحکم اجبار و بدون چون و چرا اطاعت مي‏ کردند، نه آنها اعتراض مي ‏کردند و نه دولت از اين رفتار اعراب جلوگيري مي‏ نمود . و هر گاه يکي از اعراب با سواره ‏اي از غير عرب روبرو مي ‏شد، اگر از او مي‏ خواست پياده شود، پياده شده مرکب خود را به او تسليم مي ‏کرد ! (68)
اين روش غير انساني درباره موالي ، موجب بروز نفاق و اختلاف و افزايش کينه‏ ها و عداوت ها ميان مسلمانان شده باعث عدم پيدايش مخالفت با حکومت هاي وقت مي‏ گشت.
اين يک بيماري خطرناکي بود که پيوسته در پيکر ملت اسلامي عميق‏تر شده آنرا فرسوده مي ‏ساخت . همين عامل بود که سرانجام رشته وحدت جامعه اسلامي را به بدترين وجهي از هم گسيخت، ارکان اتحاد و يک  پارچگي مسلمانان را که اسلام آنرا بنيان نهاده بود ، متزلزل ساخت . ملت اسلامي را در اعماق جنگ‏ هاي خانمان برانداز فرو برد، رشته الفت و دوستي آنها را قطع کرد ، و ميان طوايف مسلمان تخم کينه و عداوت پاشيد . اين سياست معاويه و جانشينان وي که بمنظور تحکيم پايه‏ هاي حکومت خود، به قيمت از بين بردن وحدت ملت اسلامي، اجرا مي ‏گرديد، باعث شکست و سقوط جامعه اسلامي شده تسلط دشمنان اسلام را به دنبال آورد.  (69)


3 ـ تخدير افکار عمومي بنام دين و تضعيف روح انقلاب
مهمترين جرمي که امويان هميشه در برابر آن مسئولند ، اين است که همه آنان ـ اعم از پدران و يا فرزندان آنها ـ خطرناکترين دشمنان پيامبر (ص) بودند ،  و در آخرين ساعتي هم که ايمان  آوردند ، اسلام آوردن آنها ناشي از ترس بود، منتها در دو کار موفق شدند :
اولا بواسطه ضعف عثمان آثار حکومت ديني را بنفع خود تغيير دادند.
و ثانيا با آنکه خاندان بني اميه فاقد صلاحيت زمامداري امت اسلامي بودند ، براي رسيدن به حکومت، از قتل عثمان به بهترين وجهي بهره‏ برداري کردند ، و اين ،  واقعا يکي از مصائب حکومت اسلامي بود که چنين مردمي آنرا غصب نموده زمام امور مسلمانان را بزور در دست گرفتند و در سايه شمشي رهاي سپاه مجهز شام که پيوسته آماده رزم بود ، همه را مطيع قدرت خود ساختند ،  ولي بديهي است که قدرت آنان، هرگز براي احراز حقانيت آنان کافي نبود . (70)
حديث سازان !
مسلمانان همواره حکومت اموي را غاصب دانسته با احساسات خصمانه با آن روبرو مي ‏شدند  ولي معاويه مي‏ خواست اين احساسات ديني را با اسلحه خود دين سرکوب کند . او نه تنها در مبارزه با احساسات خصومت آميز مخالفان خود، از عامل دين استفاده مي ‏کرد ، بلکه براي از بين بردن نفوذ معنوي دشمنان خود در جامعه اسلامي نيز، از اين راه استفاده مي ‏نمود. او در اثر شرايط مساعد و مهارت کاملي که در اين راه به خرج مي‏داد، سرانجام به منت هاي آرزوي خود رسيد.
تاريخ، نام برخي از همدستان برجسته معاويه را در اين گونه فعاليتها در سينه خود حفظ نموده است. ابن ابي الحديد مي ‏نويسد:
«... معاويه عده‏اي از صحابه و تابعين  (71)  را مأمور کرده بود که روايات طعن آلودي مبني بر نکوهش علي (ع)  و بيزاري از او نقل کنند، و در برابر اين عمل مبلغ قابل توجهي براي آنها مقرر کرده بود . اين عده در اين زمينه  آنقدر روايات و احاديث جعل نمودند که دل معاويه را به دست آوردند !
« ابوهريره ، عمرو بن العاص ، مغيرة بن شعبه ، و از تابعين ، عروة بن زبير ، از اين عده بودند » (72)
معاويه اين عده را بمنظور تراشيدن مجوز ديني براي حکومت بني ‏اميه و يا حداقل براي جلوگيري از انقلاب مردم، استخدام کرده بود تا بواسطه عامل دروني و رواني يعني دين، و کمک عوامل خارجي يعني گرسنگي و تهديد و اختلاف قبيله ‏اي که توسط خود معاويه اجرا مي‏شد، از هر گونه جنبش و انقلابي جلوگيري به عمل آورد.
علاوه بر اين ، معاويه  وظيفه ديگري نيز به عهده اين افراد گذاشته بود و آن عبارت از جعل «احاديثي» متضمن نکوهش علي (ع) و خاندان او از زبان پيامبر (ص) بود.
بخشنامه معاويه
سند تاريخي زير ، وسعت شبکه‏اي را که معاويه براي اين منظور ايجاد کرده بود، و نيز ميزان هماهنگي آنرا با خواسته‏ هاي معاويه ، کاملا روشن مي ‏سازد:
«معاويه بعد از «عام الجماعه»  طي بخشنامه‏اي به همه عمال خود نوشت که : «هر کس چيزي درباره فضائل ابوتراب (علي) و خاندان او نقل کند، از ما نيست» به دنبال صدور اين بخشنامه ، گويندگان و خطباء در هر شهر و دهي بالاي منبرها علي (ع) را لعن نموده از او بيزاري جستند...
معاويه به عمال خود نوشت که شهادت هيچ يک از شيعيان علي (ع) را در دعاوي قبول نکنند . وي باز به آنها نوشت : با پيروان و دوستداران عثمان، و کليه کساني که فضائل و مناقب او را نقل مي ‏کنند، رابطه دوستي برقرار نموده آنها را مورد احترام و توجه قرار دهيد و هر روايتي را که اين عده در اين باره نقل مي ‏کنند ، همراه اسم راوي و اسم پدر و قوم و خويشان وي، بنويسيد و براي من بفرستيد . از برکت بخشش هاي معاويه و خلعتها و پيشکشها و تيولهائي که به اعراب و غير اعراب مي ‏بخشيد، اين دستور عملي شده روايات جعلي زيادي درباره فضائل و مناقب عثمان بوسيله دين فروشان نقل، و در هر منطقه‏اي پخش گرديد . افراد فرصت طلب، از اين رهگذر در کسب موقعيت و ثروت به رقابت پرداختند بطوري که هر شخص مطرودي بمحض آنکه نزديکي از عمال معاويه فضيلت و منقبتي درباره عثمان نقل مي ‏کرد، اسم او را در دفتر دولتي ثبت نموده او را مورد توجه قرار مي‏ دادند و درباره وي وساطت مي ‏کردند .
پس از مدتي که بدين منوال گذشت، معاويه به عمال خود نوشت : احاديث مربوط به فضائل عثمان، همه جا و در هر شهر و دهي زياد شده است ، وقتي اين نامه من رسيد مردم را به جعل احاديث درباره فضائل صحابه و خلفاي نخستين دعوت کنيد و در برابر هر خبري که يکي از مسلمانان درباره علي (ع) نقل نموده ، خبري نظير آن ، درباره صحابه بسازيد چون اين کار سخت مورد علاقه و باعث خرسندي خاطر من مي ‏باشد و ضمنا سخن ابوتراب و شيعيان وي را باطل مي ‏کند . بدين ترتيب روايات ساختگي و جعلي فراواني درباره فضائل و امتيازات ديني صحابه نقل شد که هيچ کدام حقيقت نداشت ! بطوري که مردم از نقل هرگونه روايتي در اين زمينه  فروگذار نمي ‏کردند و آنها را بالاي منبرها بازگو مي ‏نمودند و زبان بزبان حکايت مي‏ کردند و معلمين مکتب خانه‏ها به کودکان و اطفال ياد مي‏دادند و اطفال، آنها را مثل قرآن مي ‏آموختند ! کار به جائي رسيد که مردم، اين گونه احاديث را حتي به دختران و زنها، و خدمتگزاران و غلامان خود نيز تلقين و تعليم مي ‏نمودند . طي اين مدت، احاديث مجعول فراواني به وجود آمده بازار تهمت و افترا گرمي و رواج فوق ‏العاده يافت ، و فقها و قضات و فرمانروايان نيز دنبال اين روش را گرفتند . در اين ميان وضع  قراء رياکار و افراد سست عقيده ‏اي که تظاهر به زهد و عبادت مي‏ کردند، از همه بدتر بود زيرا اين عده بمنظور تقرب به حکام و فرمانروايان ، احاديث دروغين جعل مي‏ کردند تا قرب و منزلتي پيدا کرده به مجالس آنها راه يابند و از اين رهگذر براي خود اموال و مستغلات و خانه دست و پا کنند ...
جريان بدين منوال پيش مي‏ رفت تا آنکه «حسين بن علي (ع)» از دنيا رفت و پس از رحلت آن حضرت ، گرفتاري و فتنه بيش از پيش شدت يافت  (73) .
مزدوران معاويه
«ابن عرفه» ، معروف به «نفطويه» ـ که از بزرگان محدثين و دانشمندان اهل تسنن است ـ در کتاب خود مطلبي نقل مي ‏کند که مؤيد اين موضوع است وي مي ‏نويسد:
«اکثر احاديث مجعولي که درباره صحابه نقل شده ، در زمان بني ‏اميه و بمنظور تقرب به آنها ساخته و پرداخته شده است زيرا بني اميه خيال مي‏ کردند به اين وسيله مي‏ توانند نفوذ و محبوبيت بني هاشم را از بين برده آنها را خوار و زبون سازند» . (74)
در اين مورد «سخاوت» ! معاويه بنحو چشمگيري جلوه‏گر شده سرکيسه  وي شل شده بود زيرا يک قلم چهارصد هزار درهم به «سمرة بن جندب» بخشيد که روايتي نقل کند حاکي از اين که آيه : «و من الناس من يعجبک قوله في الحياة الدنيا و يشهد الله علي ما في قلبه و هو الد الخصام و اذا تولي سعي في الأرض ليفسد فيها و يهلک الحرث و النسل و الله لا يحب الفساد» (75) درباره علي بن ابيطالب (ع) و آيه : «و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضاة الله و الله رؤف بالعباد»  (76)  درباره «ابن ملجم» نازل شده است. سمره نيز قبول کرده روايتي بمضمون ياد شده جعل کرد ! (77)
معاويه سمت فرمانداري مدينه را نيز بعنوان پاداش به ابو هريره  واگذار کرد زيرا وي همواره رواياتي که با ذوق و هدفهاي سياسي معاويه سازش داشت درباره علي (ع) و بني اميه از زبان پيامبر (ص) روايت مي‏ کرد.
موضوع ديگري که مربوط به اين مسئله است ، مطلبي است که پاره‏ اي از اسناد تاريخي به آن گواهي مي ‏دهد و آن اين است که يکي از تاکتيکها و بازي هاي سياسي معاويه ، الغاي آن دسته از علائم و امتيازات تاريخي بود که حاکي از ارزش ديني خاصي بود و بواسطه منعکس ساختن بعضي از صحنه‏ هاي مربوط به حيات پيامبر و مبارزه در راه پيروزي اسلام ، قداست خاصي به دارنده خود مي ‏بخشيد.
يکي از اين اسناد تاريخي ، سندي است حاکي از اين که معاويه و عمر و عاص تصميم گرفتند امکان الغاي عنوان «انصار» را که اوس و خزرج با آن اشتهار يافته بودند ، آزمايش کنند تا آنها را از نيروي معنوي خاصي که اين عنوان به آنها بخشيده بود بي ‏بهره سازند (78)
معاويه گفت : مي‏ترسم اين کوشش بجائي نرسد ، عمرو بن عاص گفت : اين سخن پوچي است که مي‏گويي، اگر اين نقشه اجرا شود انصار در فشار قرار خواهند گرفت و از حيثيت آنها کاسته خواهد شد ولي انصار متوجه اين نقشه شده و با دور انديشي آنرا خنثي کردند  (79)
انواع احاديث مجعول ؟
اين کانون ـ يعني کانوني که معاويه براي جعل روايت و حديث به وجود آورده بود ـ «احاديث نبوي» گوناگوني جعل کرد که يک دسته از آنها مربوط به نکوهش علي (ع) و خاندان او بود و چنانکه در صفحات گذشته در مورد معرفي سياست معاويه، اشاره کرديم معاويه منتهاي کوشش خود را در اين زمينه به عمل آورد .
دسته ديگر از احاديث فوق مربوط به تمجيد بني اميه ، و مخصوصا عثمان و معاويه بود بطوري که آنها را به درجه قديسين مي‏رسانيد! مثل اين حديث که ابو هريره آنرا از پيامبر (ص) نقل مي ‏کند : «خداوند سه نفر را امين  وحي خود قرار داده است: من، جبرئيل، و معاويه » ! !
باز ابوهريره مي‏ گويد : پيامبر (ص) چوبه تيري به معاويه داد و گفت: «اين را بگير تا مرا در بهشت ملاقات کني !»
و احاديث از قبيل اينکه :
«من شهر علمم ، علي (ع) دروازه آن و معاويه حلقه آن مي ‏باشد » ! ! و : «بعد از من گرفتار فتنه و اختلاف خواهيد شد ، شخصي گفت : يا رسول الله پس چه کسي ما را راهنمائي مي‏کند ؟ فرمود : از امين و ياران او دست برنداريد و با اين سخن اشاره به عثمان نمود » !
دسته سوم ، احاديثي بود که مسلمانان را از هر گونه جنبش و انقلاب برحذر مي ‏داشت و به تسليم شدن در برابر وضع موجود تشويق نموده و مبارزه بر ضد ظلم ، و کوشش در راه ايجاد يک نظام عادلانه را ، عمل خلاف دين وانمود مي ‏ساخت !
بديهي است که هيچ يک از اين گونه احاديث از طرف خدا و پيامبر صادر نگشته بود . نمونه اين گونه «احاديث مجعول» حديثي است که «عبدالله بن عمر» بدين مضمون نقل کرده است :
«پيامبر (ص) فرمود : بعد از من شاهد تبعيضها و کارهاي ناروا ، از ناحيه زمامداران خواهيد بود . گفتند يا رسول الله در آن هنگام چه بايد بکنيم ؟ فرمود: حق آنها را ادا کنيد و حق خود را از خدا بخواهيد » ! و احاديث ديگري نظير اين که : «هر کس عمل ناروائي از زمامداران ببيند بايد صبر کند زيرا هر کس باندازه يک وجب از جمعيت کناره گيري کند و در آن حال از دنيا برود، برسم جاهليت از دنيا رفته است » و : «بزودي حوادث مختلفي بروز خواهد کرد، هر کس مي‏خواهد در ميان مسلمانان تفرقه بيندازد او را بکشيد » (80)
«عجاج» مي‏گويد : «ابوهريره» به من گفت: اهل کجائي؟ گفتم : از اهل عراقم. گفت : «ممکن است مأموران شام براي جمع آوري زکات بيايند و زکات مال تو را بخواهند ، هرگاه آمدند با زکات به استقبال آنها برو ، و پس از تحويل آن خود را به نقطه دور دستي برسان و  آنها را واگذار . مبادا به آنها ناسزا بگوئي چون اگر چنين کني هم اجر تو از بين مي‏رود، و هم زکات را از تو مي‏ گيرند، ولي اگر صبر کني روز قيامت هنگام سنجش اعمال ، اين عمل جزء حسنات تو محسوب مي‏ شود» ! (81)  و از اين قبيل احاديث که مسلمانان را وادار به تسليم در برابر زمامداران ستمگر نموده قيام بر ضد آنان را بمنظور احقاق حق خود، تحريم مي ‏کرد.
اين گونه «احاديث» مسلمانان را به صبر در برابر ظلم ، گرسنگي و تهديد، دعوت مي ‏نمود و عدم تحمل اين فشارها را خلاف دين قلمداد مي ‏کرد.
وعاظ و محدثان مزدور نيز ، اين افکار زهرآگين را در قلوب و افکار توده ‏هاي مسلمانان تزريق مي ‏کردند و بنام دين از انتقاد و انقلاب مردم جلوگيري نموده از اعتراض به سياست ظلم و ستم ،  و از تأمين زندگي بهتر باز مي ‏داشتند.
فرقه مرجئه در خدمت معاويه
تازه ، اين تنها يکي از گمراه سازيهائي بود که بني اميه بمنظور تثبيت حکومت خود، اختراع کرده بودند ، يکي ديگر از طرق گمراه سازيهاي ديني که بني اميه به کار مي ‏بستند و از آن حداکثر بهره‏ برداري را مي ‏نمودند، تأسيس فرقه‏ هاي ديني ـ سياسي بود که به استخدام حکومت اموي در آمده با يک سلسله تفسيرها و توجيهات ديني ، اعمال ضد اسلامي آنها را توجيه مي ‏کردند .
يکي از نمونه ‏هاي بارز اين موضوع، فرقه «مرجئه» بود.
بني‏اميه از يکسو با «شيعه» مواجه بودند که آنان را قاتل بني ‏هاشم و غاصب ميراث پيامبر (ص) مي ‏دانستند و از سوي ديگر با «خوارج» مواجه بودند که آنها را کافر دانسته قيام بر ضد آنها و از بين بردن حکومت اموي را واجب مي‏شمردند و چون هر يک از اين دو دسته براي اثبات ادعاي خود يک سلسله دلائل ديني در دست داشتند که بني اميه قادر به ابطال آنها نبودند ، لذا فرقه مرجئه را به وجود آوردند تا در برابر شيعه و خوارج ، دلائلي اقامه کرده، در ميدان مبارزه ديني ـ سياسي در مقابل آن دو دسته ايستادگي کنند.
ابن ابي الحديد مي ‏گويد : معاويه تظاهر به پيروي از مذهب «جبر» و عقايد مرجئه، مي‏کرد و از اين جهت «معتزله» او را تکفير نمودند  (82)