دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 24 آذر 1389     |     کد : 7082

سر آغاز ؛ حقوق متقابل اجتماعى

سر آغاز ؛ حقوق متقابل اجتماعى

امام على (ع ) و مسايل حقوقي
سر آغاز ؛ حقوق متقابل اجتماعى
اوّل فلسفه حقوق متقابل
در زندگى اجتماعى ، حقوق و مقرّرات و شرائطى بر روابط انسانى حاكم است كه بايد دقيقا مورد شناسائى قرار گرفته و رعايت گردد.
يكى از حقوق اجتماعى ((حقوق متقابل )) است كه :
فرد بر فرد ((در روابط فردى ))
و فرد بر جمع ((در روابط اجتماعى ))
و جمع بر جمع ((در روابط اجتماعى ))
و جمع بر فرد ((در روابط اجتماعى ))
حق و حقوقى دارند، كه با رعايت حقوق متقابل ، عدالت اجتماعى استقرار يافته و جامعه انسانى مراحل كمال را خواهد پيمود،
و نظم اجتماعى بر روابط انسان ها حاكم شده و هرگونه بى نظمى و بى بندوبارى رخت بر مى بندد.
ارزش هاى اخلاقى رشد كرده و روابط اجتماعى سازمان شايسته اى مى يابد
پس زندگى كردن در جامعه ، و با مردم بودن ، حقوق متقابل را به همراه خواهد داشت .
اگر ما از مردم انتظارات و توقّعاتى داريم
مردم نيز از ما انتظاراتى خواهند داشت ،
اگر مردم در بسيارى از زمينه ها، تخصّص ها، نيازمنديها به ما احتياج دارند،
ما نيز در بسيارى از رشته ها، و نيازها به ديگران محتاجيم .
اگر همه اقشار جامعه نسبت به دولت ، و دولت نسبت به مردم ، حقوق متقابل را محترم بشمارند، و از حد و مرز عدالت تجاوز نكنند،
زمينه هاى رشد و كمال تحقّق خواهد يافت كه :
امام على عليه السلام فرمود:
وَاءَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي ، فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاما لاِلْفَتِهِمْ، وَعِزّا لِدِينِهِمْ.
فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلا بِصَلاَ حِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلا بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ،
فَإِذَا اءَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَى الْوَالِي حَقَّهُ، وَاءَدَّى الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَى اءَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَيَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ.
وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، اءَوْ اءَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِكَ الْكَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَكَثُرَ الاْدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَتُرِكَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى ، وَعُطِّلَتِ الاَْحْكَامُ، وَكَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلاَ لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِكَ تَذِلُّ الاْبْرَارُ، وَتَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِكَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ.
فَلَيْسَ اءَحَدٌ وَإِنِ اشْتَدَّ عَلَى رِضى اللّهِ حِرْصُهُ، وَطَالَ فِي الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ بِبَالِغٍ حَقِيقَةَ مَا اللّهُ سُبْحَانَهُ اءَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ.
وَلكِنْ مِنْ وَاجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَى عِبَادِهِ النَّصِيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ، وَالتَّعَاوُنُ عَلَى إِقَامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ. وَلَيْسَ امْرُؤٌ وَإِنْ عَظُمَتْ فِي الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَتَقَدَّمَتْ فِي الدِّينِ فَضِيلَتُهُ بِفَوْقِ اءَنْ يُعَانَ عَلَى مَا حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ. وَلاَ امْرُؤٌ وَإِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ، وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ بِدُونِ اءَنْ يُعِينَ عَلَى ذلِكَ اءَوْ يُعَانَ عَلَيْهِ.
((و در ميان حقوق الهى بزرگ ترين حق ، حق رهبر بر مردم ، و حق مردم بر رهبر است ، حق واجبى كه خداى سبحان ، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پايدارى پيوند ملّت و رهبر، و عزّت دين قرار داد.
پس رعيّت اصلاح نمى شود جز آن كه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى شوند جز با درستكارى رعيّت .
و آنگاه كه مردم حق رهبرى را اداء كنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راه هاى دين پديدار، و نشانه هاى عدالت برقرار، و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش ماءيوس مى شود.
امّا اگر مردم بر حكومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم كند، وحدت كلمه از بين مى رود، نشانه هاى ستم آشكار، و نيرنگ بازى در دين فراوان مى گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متروك ، هواپرستى فراوان ، احكام دين تعطيل ، و بيمارى هاى دل فراوان گردد، مردم از اينكه حقّ بزرگى فراموش ‍ مى شود، يا باطل خطرناكى در جامعه رواج مى يابد، احساس نگرانى نمى كنند، پس ‍ در آن زمان نيكان خوار، و بدان قدرتمند مى شوند، و كيفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد بود
پس بر شماست كه يكديگر را نصيحت كنيد، و نيكو همكارى نماييد.
درست است كه هيچ كس نمى تواند حق اطاعت خداوندى را چنانكه بايد بگذارد، هرچند در به دست آوردن رضاى خدا حريص باشد، و در كار بندگى تلاش فراوان نمايد، لكن بايد بمقدار توان ، حقوق الهى را رعايت كند كه يكى از واجبات الهى ، يكديگر را به اندازه توان نصيحت كردن ، و برپاداشتن حق ، و يارى دادن به يكديگر است .
هيچ كس هر چند قدر او در حق بزرگ ، و ارزش او در دين بيشتر باشد، بى نياز نيست كه او را در انجام حق يارى رسانند، و هيچ كس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در ديده ها بى ارزش باشد، كوچك تر از آن نيست كه كسى را در انجام حق يارى كند يا ديگرى به يارى او برخيزد.)) (6)


عناوين مربوط به حقوق متقابل (در خطبه 216)
الف حقوق متقابل مردم و دولت
1 حق رهبر بر مردم جعل اللّه سبحانه لى عليكم حقّا خطبه 216/1
2 حقوق مردم بر رهبر ولكم علىّ من الحقّ خطبه 216/1
3 مبانى حقوق اجتماعى
الف حكم الهى جعل اللّه ... مثل الّذى لى عليكم خطبه 216/1
ب حق و حق گرائى
ب حقوق الهى
1 گستردگى جوانب حق فالحقّ اءوسع الا شياء خطبه 216/1
2 مشكلات اجرائى حق واءضيقها فى التّناصف خطبه 216/2
3 مسئوليّت در اجراى حق لايجرى لاحد الاّ جرى عليه خطبه 216/2
4 برترى خدا از مسئوليّت ها ولو كان لاحد ان يجرى خطبه 216/2
5 حق خدا بر بندگان جعل حقّه على العباد خطبه 216/4 3
6 حق مردم بر خداوند جزاءهم عليه مضاعفة خطبه 216/4
7 حق اللّه بودن حقوق اجتماعى من حقوقه حقوقا خطبه 216/5
8 انسان و اداى حقوق من حقّ من عظم جلال اللّه خطبه 216/18 16
ج حقوق اجتماعى مردم
1 نصيحت كردن يكديگر فعليكم بالتّناصح فى ذلك خطبه 216/12
2 كمك كردن به همديگر وحسن التّعاون عليه خطبه 216/1312
3 تلاش در خيرخواهى بمبلغ جهدهم خطبه 216/14
4 كمك در اداى حق التّعاون على اقامة الحقّ خطبه 216/14


دوم حقوق متقابل در روابط اجتماعى
مقدمه اى كوتاه
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام پس از آنكه فلسفه حقوق اجتماعى را مطرح فرمود و اين حقيقت را بيان مى دارد كه ((زندگى اجتماعى )) با ((حقوق متقابل )) به هم آميخته است
و رشد و كمال بدون رعايت حقوق متقابل ممكن نيست ،
كه در سخنرانى هاى خود به برخى از موارد و انواع آن اشاره مى فرمايد، مانند:
1 حقوق متقابل پدر و فرزند
يكى از جوانب حقوق متقابل ، ((حقوق متقابل پدر و فرزند)) است ،
اگر پدر نسبت به كودك و فرزند خويش حقوقى دارد، فرزند نيز حقوقى خواهد داشت
كه با رعايت آن ، محيط خانواده ، گرم مى شود
كه فرمود:
إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ حَقّا، وَإِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّا.
فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ اءَنْ يُطِيعَهُ فِي كُلِّ شَيْءٍ، إِلا فِي مَعْصِيَةِ اللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَحَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ اءَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَيُحَسِّنَ اءَدَبَهُ، وَيُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.
(همانا فرزند را به پدر، و پدر را به فرزند حقّى است ، پس حق پدر بر فرزند اين است كه فرزند در همه چيز جز نافرمانى خدا، از پدر اطاعت كند، و حق فرزند بر پدر آن كه نام نيكو بر فرزند نهد، خوب تربيتش كند، و او را قرآن بياموزد.) (7)
عناوين حقوق متقابل پدر و فرزند(در حكمت 399)
1 اطاعت پدر فحقّ الوالد على الولد ان يطيعه
2 اطاعت نكردن در گناه الا فى معصية اللّه سبحانه
3 انتخاب نام نيكو وَ حقّ الولد على الوالد ان يحسّن اسمه
4 تربيت صحيح وَ يحسّن ادبه
5 آموزش قرآن وَ يعلّمه القرآن
2 حقوق متقابل مردم و حكومت
يكى ديگر از اقسام حقوق متقابل ، ((حقوق متقابل مردم و حكومت )) است ،
اگر حكومت ها و حاكمان حقوق مردم را رعايت كنند،
و به مردم ظلم و ستم روا ندارند،
و مردم نيز حقوق حكومت و دولت و حاكمان را محترم بشمارند. مى توانند جامعه متكامل و صالحى داشته باشند
كه اين بحث را در چند بخش بايد به نقد و ارزيابى گذاشت :
الف حقوق مردم بر حكومت
امام على عليه السلام در نامه 50 توضيح داد كه :
فَإِنَّ حَقّا عَلَى الْوَالِي اءَلا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ، وَلاَ طَوْلٌ خُصَّ بِهِ، وَاءَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّا مِنْ عِبَادِهِ؛ وَعَطْفا عَلَى إِخْوَانِهِ.
اءَلاَ وَإِنَّ لَكُمْ عِنْدِي اءَلا اءَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّا إِلا فِي حَرْبٍ، وَلاَ اءَطْوِيَ دُونَكُمْ اءَمْرا إِلا فِي حُكْمٍ، وَلاَ اءُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّا عَنْ مَحَلِّهِ، وَلاَ اءَقِفُ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ، وَاءَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً.
فَإِذَا فَعَلْتُ ذلِكَ وَجَبَتْ لِلّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ، وَلِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ؛ وَاءَلا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ، وَلاَ تُفَرِّطُوا فِي صَلاَ حٍ، وَاءَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ، فَإِنْ اءَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِيمُوا لِي عَلَى ذلِكَ لَمْ يَكُنْ اءَحَدٌ اءَهْوَنَ عَلَيَّ مِمَّنْ اعْوَجَّ مِنْكُمْ، ثُمَّ اءُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ، وَلاَ يَجِدُ عِنْدِي فِيهَا رُخْصَةً.
فَخُذُوا هذَا مِنْ اءُمَرَائِكُمْ، وَاءَعْطُوهُمْ مِنْ اءَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللّهُ بِهِ اءَمْرَكُمْ،
((همانا بر زمامدار واجب است كه اگر اموالى به دست آورد، يا نعمتى مخصوص او شد، دچار دگرگونى نشود، و با آن اموال و نعمتها، بيشتر به بندگان خدا نزديك ، و به برادرانش مهربانى روا دارد.
آگاه باشيد! حق شما بر من آن است كه جز اسرار جنگى هيچ رازى را از شما پنهان ندارم ، و كارى را جز حكم شرع ، بدون مشورت با شما انجام ندهم ، و در پرداخت حق شما كوتاهى نكرده ، و در وقت تعيين شده آن بپردازم ، و با همه شما بگونه اى مساوى رفتار كنم .
پس وقتى من مسؤ وليّت هاى ياد شده را انجام دهم ، بر خداست كه نعمتهاى خود را بر شما ارزانى دارد، و اطاعت من بر شما لازم است ، و نبايد از فرمان من سرپيچى كنيد، و در انجام آن چه صلاح است سُستى ورزيد، و در سختيها براى رسيدن به حق تلاش كنيد، حال اگر شما پايدارى نكنيد، خوارترين افراد نزد من انسان كج رفتار است ، كه او را به سختى كيفر خواهم داد، و هيچ راه فرارى نخواهد داشت ، پس ‍ دستورالعملهاى ضرورى را از فرماندهانتان دريافت داشته ، و از فرماندهان خود در آن چه كه خدا امور شما را اصلاح مى كند، اطاعت كنيد.)) (8)
كه عناوين كلّى آن به شرح زير است :
اوّل حقوق مردم بر رهبر

1 رعايت عدالت اجتماعى الاّ يغيّره على رعيّته فضل ناله نامه 50/2
2 پرهيز از غروز زدگى ولا طول خصّ به نامه 50/2
3 ارتباط تنگاتنگ با مردم من نعمه دنوّا من عباده نامه 50/2
4 راءفت و مهربانى نسبت بمردم و عطفا على اخوانه نامه 50/2
دوّم اخلاق فرماندهى كل
1 همدلى با فرماندهان نظامى اءلاّ احتجز دونكم سرّا نامه 50/3
2 پرهيز از افشاى اسرار نظامى الاّ فى حرب نامه 50/3
3 رعايت اصل مشورت با فرماندهان و لا اطوى دونكم امرا نامه 50/3
4 قاطعيّت در اجراى فرمان الهى الاّ فى حكم نامه 50/3
5 پرهيز از تاءخير در پرداخت حقوق و لااؤ خّرلكم حقّا عن محلّه نامه 50/3
6 رعايت عدالت رفتارى با فرماندهان سواء و ان تكونوا عندى فى الحقّ نامه 50/4
7 برخورد قاطع با متخلفان فان انتم لم تستقيمو الى .. ممّن اعوجّ منكم نامه 50/5
8 كيفر دادن مجرمان فان انتم لم تستقيمو الى .. ممّن اعوجّ منكم نامه 50/5
9 شدّت عمل نسبت به منحرفان ثمّ اعظم له العقوبة نامه 50/6
سوم وظائف فرماندهان نظامى
1 اطاعت از فرمان رهبر ولى عليكم الّطاعة نامه 50/4
2 پرهيز از سرپيچى نسبت به فرمان رهبر واءلاّ تنكصوا عن دعوة نامه 50/5
3 پرهيز از سستى در راه اصلاح امور نظاميان ولا تفرّطوا فى صلاح نامه 50/5
4 تحمّل مشكلات حق گرائى و ان تخوضوا الغمرات الى الحقّ نامه 50/5
5 اطاعت از فرماندهان فخذوا هذا من امرائكم نامه 50/6
6 اصلاح و بازسازى امور نظاميان به امركم و اعطوهم من انفسكم ما يصلح اللّه نامه 50/6
1 حقوق متقابل مردم و حكومت در خطبه 216 و 34 نهج البلاغه
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه 216 به ((حقوق متقابل مردم و حكومت )) پرداخته و جوانب گسترده آن را مشروحا بيان فرمود
و آن را يكى از بزرگترين حقوق واجب الهى شمرد،
زيرا فرد به تكامل نمى رسد جز آنكه جامعه به كمال برسد، و جامعه به كمال نخواهد رسيد جز آنكه حقوق متقابل رعايت گردد.
فلسفة الحقوق الاجتماعيّة
اءَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْكُمْ حَقّا بِوِلاَيَةِ اءَمْرِكُمْ، وَلَكُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْكُمْ، فَالْحَقُّ اءَوْسَعُ الاَْشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ، وَاءَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ،
لاَ يَجْرِي لاِحَدٍ إِلا جَرَى عَلَيْهِ، وَلاَ يَجْرِي عَلَيْهِ إِلا جَرَى لَهُ.
وَلَوْ كَانَ لاِحَدٍ اءَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَلاَ يَجْرِيَ عَلَيْهِ، لَكَانَ ذلِكَ خَالِصا لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِي كُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلكِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ اءَنْ يُطِيعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلا مِنْهُ، وَتَوَسُّعا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ اءَهْلُهُ.
الحقوق المتبادلة بين القائد و الامّة
ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَكَافَاءُ فِي وُجُوهِهَا، وَيُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضا، وَلاَ يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلا بِبَعْضٍ.
1 حقوق اجتماعى
پس از ستايش پروردگار! خداوند سبحان ، براى من ، بر شما به جهت سرپرستى حكومت ، حقّى قرار داده ، و براى شما همانند حق من ، حقّى تعيين فرموده است ، پس ‍ حق گسترده تر از آن است كه توصيفش كنند، ولى به هنگام عمل تنگنايى بى مانند دارد.
حق اگر به سود كسى اجرا شود، ناگزير به زيان او نيز روزى به كار رود، و چون به زيان كسى اجراء شود روزى به سود او نيز جريان خواهد داشت .
اگر بنا باشد حق به سود كسى اجراء شود و زيانى نداشته باشد، اين مخصوص خداى سبحان است نه ديگر آفريده ها، به خاطر قدرت الهى بر بندگان ، و عدالت او بر تمام موجوداتى كه فرمانش بر آنها جارى است ، لكن خداوند حق خود را بر بندگان ، اطاعت خويش قرار داده ، و پاداش آن را دو چندان كرده است ، از روى بخشندگى ، و گشايشى كه خواسته به بندگان عطا فرمايد.


2 حقوق متقابل رهبرى و مردم
پس خداى سبحان ! برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب كرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت ، كه برخى از حقوق برخى ديگر را واجب گرداند، و حقّى بر كسى واجب نمى شود مگر همانند آن را انجام دهد. (9)
عناوين كلّى خطبه 216 به شرح زير است :
اوّل حقوق اجتماعى
1 حق رهبر بر مردم جعل اللّه سبحانه لى عليكم حقّا خطبه 216/1
2 حقوق مردم بر رهبر ولكم علىّ من الحقّ خطبه 216/1
3 مبانى حقوق اجتماعى
الف حكم الهى جعل اللّه مثل الّذى لى عليكم خطبه 216/1
ب حق و حق گرائى
دوّم شناخت حق
1 گستردگى جوانب حق فالحقّ اءوسع الا شياء خطبه 216/1
2 مشكلات اجرائى حق واءضيقها فى التّناصف خطبه 216/2
3 مسئوليّت همگانى اجراى حق لايجرى لاحد الاّ جرى عليه خطبه 216/2
4 برتر بودن خدا از مسئوليّت ها ولو كان لاحد خطبه 216/2
5 حق خدا بر بندگان جعل حقّه على العباد خطبه 216/34
6 حق مردم بر خداوند وجعل جزاءهم عليه مضاعفة خطبه 216/4
7 حق اللّه بودن حقوق اجتماعى من حقوقه حقوقا خطبه 216/5
8 ناتوانى از اداى حقوق حقّ من عظم جلال اللّه خطبه 216/1618
سوّم ره آورد اجراى حقوق
1 ايجاد نظم و آرامش فجعلها نظاما لا لفتهم خطبه 216/7
2 عزيز و نيرومند شدن دين وعزّا لدينهم خطبه 216/7
3 اصلاح اجتماعى تصلح الرّعيّة الاّ بصلاح الولاة خطبه 216/7
4 اصلاح زمامداران ولاتصلح الولاة الاّ باستقامة الرّعيّة خطبه 216/78
5 عزيز شدن حق عزّ الحقّ بينهم خطبه 216/8
6 پايدار شدن جاده هاى دين وقامت مناهج الدّين خطبه 216/8
7 استوار شدن نشانه هاى عدالت واعتدلت معالم العدل خطبه 216/89
8 برقرار شدن عدالت اجتماعى واعتدلت معالم العدل خطبه 216/89
9 حاكم شدن سنّت هاى نيكو وجرت على اذلالها السّنن خطبه 216/9
10 اصلاح شدن روزگار فصلح بذالك الزّمان خطبه 216/9
11 اميدوارى در بقاء دولت وطمع فى بقاء الدّولة خطبه 216/9
12 نااميد شدن دشمنان ويئست مطامع الاعداء خطبه 216/9
چهارم خطرات رعايت نكردن حقوق
1 نابودى وحدت اجتماعى اختلفت هنالك الكلمة خطبه 216/10
2 آشكار شدن ظلم وظهرت معالم الجور خطبه 216/10
3 زياد شدن نيرنگ بازى وكثر الادغال فى الدّين خطبه 216/10
4 متروك شدن آداب اسلامى وتركت محاجّ السّنن خطبه 216/11
5 هواپرستى فعمل بالهوى خطبه 216/11
6 تعطيل شدن احكام الهى وعطّلت الاحكام خطبه 216/11
7 زياد شدن بيمارى هاى اخلاقى وكثرت علل النّفوس خطبه 216/11
8 تعطيل شدن حقوق فلايستوحش لعظيم حقّ عطّل خطبه 216/11
9 بى تفاوتى در رواج باطل ولا لعظيم باطل فعل خطبه 216/12
10 خوار و ذليل شدن نيكان فهنالك تذلّ الابرار خطبه 216/12
11 عزت يافتن اشرار وتعزّ الاشرار خطبه 216/12
12 بزرگ شدن مجازاتها وتعظم تبعات اللّه خطبه 216/12
پنجم حقوق اجتماعى مردم
1 نصيحت كردن يكديگر فعليكم بالتّناصح خطبه 216/12
2 كمك كردن به همديگر وحسن التّعاون خطبه 216/1213
3 تلاش در خيرخواهى بمبلغ جهدهم خطبه 216/14
4 همكارى در برقرارى حق والتّعاون على اقامة الحقّ خطبه 216/14
ششم فلسفه حقوق اجتماعى
1 نيازمندى به تعاون و همكارى والتّعاون على اقامة الحقّ بينهم خطبه 216/14
2 نياز بزرگان در اجراى حق وليس امرؤ وان عظمت خطبه 216/1415
3 نيازمندى به عموم مردم ولا امرؤ وان صغّرته النّفوس خطبه 216/1516
هفتم وظائف انسان با خدا
1 كوچك شمردن غيرخدا ان يصغر عنده خطبه 216/16
2 بزرگ شمردن خدا وجلّ موضعه من قلبه .. كلّ ما سواه خطبه 216/1617
3 بزرگ شمردن نعمتها وان احقّ من كان كذلك خطبه 216/17
4 بزرگ شمردن حقوق نعمتها فانّه لم تعظم نعمة اللّه خطبه 216/18
هشتم اوصاف زمامداران
الف صفات نكوهيده
1 فخرفروشى اسخف حالاة الولاة .. حبّ الفخر خطبه 216/18
2 خودبزرگ بينى ويوضع امرهم على الكبر خطبه 216/19
3 برترى جوئى ويوضع امرهم على الكبر خطبه 216/19
4 لذّت از ثناگوئى فلاتشنو علىّ بجميل ثناء خطبه 216/1921
5 دوست داشتن چاپلوسى احبّ الاطراء خطبه 216/19
6 ظاهرسازى ولاتتحّفظوا منّى خطبه 216/22
7 تظاهر به دوستى ولاتخالطونى بالمصانعة خطبه 216/22
8 گريز از حق ولاتظنّوا بى استثقالا فى حقّ خطبه 216/23
9 عدل گريزى ولاتظنّوا بى استثقالا .. او العدل خطبه 216/23
10 نفى آراء عمومى فلاتكفّوا عن مقالة بحقّ خطبه 216/24
11 خودبرتربينى فانّى لست فى نفسى بفوق ان اخطئ خطبه 216/24
12 فراموش كردن خداوند الاّ ان يكفى اللّه من نفسى خطبه 216/25
ب صفات پسنديده
1 پرهيز از فخرفروشى اسخف حالات الولاة .. حبّ الفخر خطبه 216/18
2 پرهيز از خود بزرگ بينى اعظام لنفسى خطبه 216/23و19
3 كراهت از ثناگوئى فلاتثنوا علىّ بجميل ثناء خطبه 216/1921
4 كراهت از چاپلوسى كرهت ... احبّ الاطراء خطبه 216/19
5 ادا كردن حقوق الهى فى حقوق لم افرغ من ادائها خطبه 216/21
6 ادا كردن حقوق مردم فى حقوق لم افرغ من ادائها خطبه 216/21
7 پايبندى به واجبات وفرائض لابدّ من امضائها خطبه 216/22
8 پرهيز از خودكامگى بما تكلّم به الجبابرة خطبه 216/22
9 گوش كردن به حرفهاى مردم بما يتحفّظ به عند اهل البادرة خطبه 216/22
10 كراهت از كارهاى تصنّعى ولاتخالطونى بالمصانعة خطبه 216/22
11 شجاعت در بيان حق ولاتظنّوا بى استثقالا فى حقّ خطبه 216/23
12 تسليم حق بودن فانّه من استثقل الحقّ خطبه 216/23
13 تسليم عدل بودن فانّه من استثقل الحقّ خطبه 216/23
14 آزاد گذاشتن مردم در بيان حق فلاتكفّوا عن مقالة بحقّ خطبه 216/24
15 مصون ندانستن خود لست فى نفسى بفوق ان اخطئ خطبه 216/24
16 بنده خدا بودن انا وانتم عبيد مملوكون لربّ خطبه 216/25
17 توجّه دادن مردم به قدرت خدا انفسنا يملك منّا مالا نملك من خطبه 216/2526
18 توجّه دادن مردم به هدايتگرى خداوند العمى واعطانا البصيرة بعد خطبه 216/26
و در خطبه 34 نهج البلاغه فرمود:
اءَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقَّا، وَلَكُمْ عَلَيَّ حَقُّ: فَاءَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيْحَةُ لَكُمْ، وَتَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ، وَتَعْلِيمُكُمْ كَيْلا تَجْهَلُوا، وَتَاءْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا.
وَاءَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ، والنَّصِيْحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَالْمَغِيبِ، وَالاِْجَابَةُ حِيْنَ اءَدْعُوكُمْ، وَالطَّاعَةُ حِيْنَ آمُرُكُمْ.
((اى مردم ، مرا بر شما و شما را بر من حقّى واجب شده است ، حق شما بر من ، آن كه از خيرخواهى شما دريغ نورزم و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم ، و شما را آموزش دهم تا بى سواد و نادان نباشيد، و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانيد.
و اما حق من بر شما اين است كه با من وفادار باشيد، و در آشكار و نهان خيرخواهى كنيد، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمان دادم اطاعت كنيد.)) (10)
عناوين كلّى خطبه 34 به شرح زير است :
اوّل حقوق متقابل زمامداران و مردم

الف حقوق مردم بر زمامداران
1 خيرخواهى زمامداران فا النصيحة لكم خطبه 34 / 9
2 تاءمين حقوق اجتماعى مردم و توفير فيئكم خطبه 34 / 9
3 فراهم نمودن آموزش و پرورش عمومى تعلموا تعليمكم .. تاءدبكم كيما خطبه 34 / 9
ب حقوق زمامداران بر مردم
1 وفادارى به رهبرى فالوفاء بالبيعة خطبه 34 / 10
2 خيرخواهى و النصيحة فى المشهد و المغيب خطبه 34 / 10
3 پاسخ به دعوت رهبرى والاجابة حين ادعوكم خطبه 34 / 10
4 اطاعت از رهبر والطاعة حين آمركم خطبه 34 / 10
دوّم ويژگى هاى امام على عليه السلام
1 گوشزد كردن خطرات اجتماعى انى لا ظن بكم خطبه 34 / 5
2 فرصت ندادن به دشمن فو الله دون ان اعطى خطبه 34 / 8
3 قاطعيت در مبارزه ذلك ضرب با المشرفيه خطبه 34 / 8
4 نهراسيدن در ميدان جنگ و تطيح السواعد و الاقدام خطبه 34 / 8


3 رعايت حقوق حيوانات
در جامعه صالح توحيدى نه تنها انسان ها در روابط اجتماعى داراى حقوق متقابل مى باشند بلكه حيوانات نيز از اين اصل ارزشمند جدا نيستند،
اين موجودات بى آزارى كه در خدمت انسان قرار دارند، و بارسنگين اجتماعى را بر دوش خود گرفته اند.
امام على عليه السلام در خطبه 167/5 به مسئوليّت انسان ها نسبت به حيوانات اشاره مى فرمايد:
بَادِرُوا اءَمْرَ الْعَامَّةِ وَخَاصَّةَ اءَحَدِكُمْ وَهُوَ الْمَوْتُ، فَإِنَّ النَّاسَ اءَمَامَكُمْ، وَإِنَّ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ مِنْ خَلْفِكُمْ.
تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِاءَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
اتَّقُوا اللّهَ فِي عِبَادِهِ وَبِلاَ دِهِ، فَإِنَّكُمْ مَسْؤُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَالْبَهَائِمِ. اءَطِيعُوا اللّهَ وَلاَ تَعْصُوهُ، وَإِذَا رَاءَيْتُمُ الْخَيْرَ فَخُذُوا بِهِ، وَإِذَا رَاءَيْتُمُ الشَّرَّ فَاءَعْرِضُوا عَنْهُ.
((به سوى مرگ كه همگانى است ، و فرد فرد شما را از آن گريزى نيست بشتابيد، همانا مردم در پيش روى شما مى روند، و قيامت از پشت سر، شما را مى خواند. سبكبار شويد تا به قافله برسيد، كه پيش رفتگان در انتظار بازماندگانند، از خدا بترسيد، و تقوا پيشه كنيد زيرا شما در پيشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه ها و حيوانات هستيد (11) خدا را اطاعت كنيد و از فرمان خدا سرباز مداريد، اگر خيرى ديديد برگزينيد، و اگر شر و بدى ديديد از آن دورى كنيد.)) (12)
و آنگاه در نامه 25 حقوق حيوانات را مشروحا به كارگزاران امور مالياتى تذكّر مى دهد.
وَلاَ تُوَكِّلْ بِهَا إِلا نَاصِحا شَفِيقا وَاءَمِينا حَفِيظا، غَيْرَ مُعْنِفٍ وَلاَ مُجْحِفٍ، وَلاَ مُلْغِبٍ وَلاَ مُتْعِبٍ. ثُمَّ احْدُرْ إِلَيْنَا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ نُصَيِّرْهُ حَيْثُ اءَمَرَ اللّهُ بِهِ، فَإِذَا اءَخَذَهَا اءَمِينُكَ فَاءَوْعِزْ إِلَيْهِ.
اءَلا يَحُولَ بَيْنَ نَاقَةٍ وَبَيْنَ فَصِيلِهَا، وَلاَ يَمْصُرَ لَبَنَهَا فَيَضُرَّ ذلِكَ بِوَلَدِهَا؛ وَلاَ يَجْهَدَنَّهَا رُكُوبا، وَلْيَعْدِلْ بَيْنَ صَوَاحِبَاتِهَا فِي ذلِكَ وَبَيْنَهَا، وَلْيُرَفِّهْ عَلَى اللا غِبِ، وَلْيَسْتَاءْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْيُورِدْهَا مَا تَمُرُّ بِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَلاَ يَعْدِلْ بِهَا عَنْ نَبْتِ الاْرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ، وَلْيُرَوِّحْهَا فِي السَّاعَاتِ، وَلْيمْهِلْهَا عِنْدَ النِّطَافِ وَالاْعْشَابِ.
حَتَّى تَاءْتِيَنَا بِإِذْنِ اللّهِ بُدَّنا مُنْقِيَاتٍ، غَيْرَ مُتْعَبَاتٍ وَلاَ مَجْهُودَاتٍ، لِنَقْسِمَهَا عَلَى كِتَابِ اللّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِصلى الله عليه و آله و سلم فَإِنَّ ذ لِكَ اءَعْظَمُ لاَِجْرِكَ، وَاءَقْرَبُ لِرُشْدِكَ، إِنْ شَاءَ اللّهُ.
در رساندن حيوانات آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان ، امين و حافظ، كه نه سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار، سپس ‍ آن چه از بيت المال جمع آورى شد براى ما بفرست ، تا در نيازهايى كه خدا اجازه فرمود مصرف كنيم ، هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى ، به او سفارش ‍ كن تا:
((بين شتر و نوزادش جدايى نيفكند، و شير آن را ندوشد تا به بچّه اش زيانى وارد نشود، در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند، و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى او سخت است بنمايد، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده هايى كه دو طرف آن علف زار است به جادّه بى علف نكشاند، و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند، و هرگاه به آب و علفزار رسيد، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند))
تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال ، نه خسته و كوفته ، كه آنها را بر اءساس رهنمود قرآن ، و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تقسيم نماييم ، عمل به دستورات ياد شده مايه بزرگى پاداش و هدايت تو خواهد شد. اگر خداوند بخواهد.
عناوين حقوق حيوانات (در نامه 25)
1 دور نكردن حيوانات اءلاّ يحول بين ناقة و بين فصيلها نامه 25/12
2 كم دوشيدن شير و لا يمصر لبنها نامه 25/12
3 خسته نكردن شتران و لايجهدنّها ركوبا نامه 25/12
4 عدالت در سوار شدن وليعدل بين صواحباتها نامه 25/12
5 مراعات حال شتران خسته وليرفّه على اللاّغب نامه 25/13
6 آهسته راندن شتر وليستاءن بالنّقب والظّالع نامه 25/13
7 عرضه كردن به آب تمرّ به من الغدر نامه 25/13
8 راه رفتن كنار علفزارها لايعدل بها عن نبت الا رض نامه 25/14
9 مهلت دادن به حيوانات و ليروّحها فى السّاعات نامه 25/14
10 استراحت دادن و ليروّحها فى السّاعات نامه 25/14


منابع
1- تا كنون هزاران فيش تحقيقاتى از حدود 700 عنوان در يك هزار جلد، كتاب پيرامون حضرت امام على عليه السلام فراهم آمده است .
2- خطبه 175/ 6 نهج البلاغه ، معجم المفهرس مؤ لف .
3- ينابيع المودّة ص 40، قالت فاطمه عليها السلام : نَظَرَ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله و سلم اِلى عَلِي عليه السلام و قال : هذا وَ شِيعَتُهُ فِى الْجَنَّة
4- نامه 45/5 نهج البلاغه ، معجم المفهرس مؤ لف .
5- خطبه 209/3 نهج البلاغه ، معجم المفهرس مؤ لف .
6- خطبه 216 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه مدارك آن به شرح زير است : 1 روضه كافى ج 8 ص 352 : مرحوم كلينى (متوفاى 328 هجرى ) 2 منهاج البراعة ج 2 ص 348 : ابن راوندى (متوفاى 573 هجرى ) 3 نسخه خطى نهج البلاغه ص 184 : نوشته سال 421 هجرى 4 دعائم الاسلام ج 2 ص 539 : قاضى نعمان (متوفاى 363 هجرى ) 5 بحار الانوار ج 8 ص 707 و ج 27 ص 251 : مرحوم مجلسى (متوفاى 1110 هجرى )
7- حكمت 399 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه مدارك آن به شرح زير است : 1 محاضرات الادباء ج 1 ص 157 : راغب اصفهانى (متوفاى 513 هجرى ) 2 تيسير المطالب ص 307 : حسينى (متوفاى 424 هجرى ) 3 كتاب اءمالى : سيد ابوطالب (متوفاى 424 هجرى )
8- نامه 50 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه مدارك آن به شرح زير است : 1 كتاب صفّين ص 107 : نصر بن مزاحم (متوفاى 202 هجرى ) 2 كتاب اءمالى ج 1 ص 221 : شيخ طوسى (متوفاى 460 هجرى ) 3 بحار الانوار ج 8 ص 628 كمپانى : مرحوم مجلسى (متوفاى 1110 هجرى )
9- برخى از اسناد و مدارك اين خطبه به اين شرح است : 1 روضه كافى ج 8 ص 352 : مرحوم كلينى (متوفاى 328 هجرى ) 3 دعائم الاسلام ج 2 ص 539 : قاضى نعمان (متوفاى 363 هجرى ) 4 بحار الانوار ج 8 ص 707 و ج 27 ص 251 : مرحوم مجلسى (متوفاى 1110 هجرى ) 5 بحار الانوار ج 17 ص 93 : مرحوم مجلسى (متوفاى 1110 هجرى )
10- خطبه 34 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است : 1 تاريخ طبرى ج 6 ص 51 و 3386 : طبرى (متوفاى 310 هجرى ) 2 الامامة السياسة ج 1 ص 150 : ابن قتيبة (متوفاى 276 هجرى ) 3 اءنساب الاشراف ج 3 ص 380 : بلاذرى (متوفاى 279 هجرى ) 4 كتاب المجالس ص 79 : شيخ مفيد استادِ سيِّدِ رضىّ (متوفاى 413 ه‍) 5 كتاب تذكرة ص 106 : ابن الجوزى (متوفاى 567 هجرى ) 6 اختصاص ص 153 : شيخ مفيد استاد سيد رضى (متوفاى 413 ه‍) 7 كتاب سليم بن قيس ص 110 : از اصحاب امام سجادعليه السلام 8 الغارات ج 1 ص 35 تا 38 : ابن هلال ثقفى (متوفاى 283 هجرى ) 9 بحارالانوار ج 8 ص 672 (قديم ) : مرحوم مجلسى (متوفاى 1110 هجرى )
11- مى بينيم كه ((حمايت از حيوانات )) قرن ها قبل از مدعيّان دروغين غرب كه شعار حمايت از حيوانات مى دهند امّا ميليون ها انسان را آواره مى سازند و بخاك و خون مى كشند، از طرف حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مطرح و به آن عمل شده است .
12- اسناد و مدارك خطبه 167 به شرح زير است : 1 عقدالفريد ج 2 ص 414 : ابن عبدربه (متوفاى 328 هجرى ) 2 عقدالفريد ج 1 ص 44 و 98 : ابن عبدربه (متوفاى 328 هجرى ) 3 عيون الاخبار ج 2 ص 123 : ابن قتيبة (متوفاى 276 هجرى ) 4 اءغانى ج 12 ص 6 : ابوالفرج اصفهانى (متوفاى 356 هجرى ) 5 كتاب اءمالى ج 2 ص 91 : ابوعلى قالى (متوفاى 356 هجرى ) 6 جامع العلم ص 77 : ابن عبدالبر (متوفاى 338 هجرى ) 7 تحف العقول ص 138 : ابن شعبه حرانى (متوفاى 380 هجرى ) 8 كتاب اءمالى ج 2 ص 238 : شيخ طوسى (متوفاى 460 هجرى )


نوشته شده در   چهارشنبه 24 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ