شنبه 5 بهمن 1398 | Saturday, 25 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 24 آذر 1389     |     کد : 7064

فراسوى طب

فراسوى طب

امام على (ع ) و بهداشت و درمان
فراسوى طب
همه مى دانيم كه :
O جهان هستى بر عدل و نظم و حساب و هدفدارى روشنى پديد آمده و تداوم دارد.
O جهان سراسر نظم و عدل است .
O و واقعيّت ها همه جا جلوه گرند.
O و چون انسان داراى عقل و شعور و قدرت شناخت مى باشد مى تواند واقعيّت ها و بايدها و نبايدهاى حاكم بر نظام هستى را شناسائى كند.
O عناصر موجود و كيفيّت ارتباط آنها با يكديگر را كشف كند.
O خاصيّت هاى اشياء و عناصر را بداند.
O اندازه ها و معيارها و ملاكهاى حاكم بر عناصر و اشياء را بشناسد.
O زمان بندى و ميزان تحوّلات و دگرگونى پديده ها را بداند.
پس هم واقعيّت ها وجود دارند.
و هم انسان قدرت شناخت دارد كه بداند:
سبزى ها و گياهان گوناگون با خاصيّت هاى متفاوت ، براى چه پديد آمده اند؟
و براى درمان كدام بيمارى مؤ ثّرند؟
خاك هاى گوناگون چه خاصيّت ها و بازتاب هايى دارند و براى كدام بيمارى پوستى و عوارض جلدى مفيدند؟
ميوه جات گوناگون داراى چه فوايدى هستند و ارزش غذائى آن كدام است ؟
و چگونه و براى چه بايد آنها را مصرف كرد؟
و با انواع ميوجات كدامين بيمارى را مى توان درمان نمود؟
كه هم اكنون بشريّت عصرما از ره آورد قرن ها تجربه و رهنمود طبيبان و كاوش گران و پيامبران الهى و رهبران معصوم بهره مندند كه چرخ زندگى را مى چرخانند.
و باور كرده اند كه :
آنچه بشر به آن نيازمند است در طبيعت خداوندى وجود دارد.
و آنچه در آينده به آن محتاج است نيز آفريده شده و قابل كشف و شناسائى است .
پس براى هر دردى داروئى ، دوائى آفريده شد.


اوّل - راه هاى كشف و شناخت داروها، درمان ها
سه راه ابتدائى براى شناخت درمانها
دانشمندان و طبيبان با تجربه و مردم جهان ، بر اساس دانش و پژوهش و تجربه و آزمايش ، تا كنون توانسته اند.
O بسيارى از گياهان را شناسائى كرده و براى مداواى برخى از دردها بكارگيرند.
O بسيارى از ميوه جات را از نظر درمانى تجربه كنند.
O بسيارى از خاك ها را بشناسند و خاصيّت آنها را از نظر كاربردى مورد آزمايش قرار دهند.
كتاب ها بنويسند،
و انواع گياهان و شيوه هاى صحيح درمان آن را به مردم بشناسانند،
و بسيارى از بيمارى ها را درمان كنند كه راه هاى شناخت آنان به شرح زير قابل ارزيابى است .
1 - تجربه و آزمايش
2 - عقل و ارزيابى ميزان تاءثير داروها
3 - پيش آمدهاى طبيعى
فردى در مسافرتى با غذايى ، با گياهى ، با ميوه اى آشنا شد كه راه درمان بيمارى او قرار گرفت و سپس با رواج و نقل تاءثير آن گياه ، ديگران نيز آن را مورد استفاده قرار دادند و مورد تاءييد دانشمندان درمان گياهى قرار گرفت و رازى از رازهاى نهفته طبيعت كشف شد.
4 - خواب و امدادهاى الهى
پيامبران الهى ، و امامان معصوم عليهم السلام و انسانهاى عارف و كامل گاهى در خواب داروئى را به بندگان درمانده خدا معرّفى كردند كه بخوبى درمان شدند و ديگران نيز از همان دارو استفاده كرده و شفا يافتند كه اين حقيقت در تمام بلاد اسلامى ، در تمام بارگاه امام زادگان شيعه رواج شايسته اى دارد،
و شواهدى از آن در همين كتاب آورده شده است ،
كه چشم درد يكى از مؤ منان با خواب امام على عليه السلام (كه به او دستور دادند عنّاب را بكوب و بر چشم خود بگذار) شفا گرفت .
و هزاران نمونه ديگر كه در تاريخ موجود است .
5 - وحى الهى
در وحى الهى درمان بسيارى از بيماريها شناسانده شده و پيامبران الهى از آن بهرمند شدند و اصحاب و ملت هاى خود را درمان مى كردند،
در وحى الهى و در قرآن كريم ، هم راه هاى صحيح بهداشت آمده است و هم به روش هاى صحيح درمانِ دردها، اشاره شده است .
كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايد:
وَاعْلَمُوا اءَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِى لاَ يَغُشُّ، وَالْهَادِى الَّذِى لاَ يُضِلُّ، وَالُْمحَدِّثُ الَّذِى لاَ يَكْذِبُ.
وَمَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ اءَحَدٌ إِلا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ اءَوْ نُقْصَانٍ: زِيَادَةٍ فِى هُدًى ، اءَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمىً.
وَاعْلَمُوا اءَنَّهُ لَيْسَ عَلَى اءَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ، وَلاَ لاَِحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى ؛ فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ اءَدْوَائِكُمْ، وَاسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لاَءوَائِكُمْ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ اءَكْبَرِ الدَّاءِ: وَهُوَ الْكُفْرُ وَالنِّفَاقُ، وَالْغَيُّ وَالضَّلاَلُ، فَاسْاءَلُوا اللّهَ بِهِ، وَتَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ، وَلاَتَسْاءَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللّهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ.
وَاعْلَمُوا اءَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَقَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَاءَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ، وَمَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُدِّقَ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ يُنَادِى مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ:
((اءَلا إِنَّ كُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فى حَرْثِهِ وَعَاقِبَةِ عَمَلِهِ، غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ)).
فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَاءَتْبَاعِهِ، وَاسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّكُمْ، وَاسْتَنْصِحُوهُ عَلَى اءَنْفُسِكُمْ، وَاتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ، وَاسْتَغِشُّوا فِيهِ اءَهْوَاءَكُمْ.
((آگاه باشيد! همانا اين قرآن پند دهنده اى است كه نمى فريبد، و هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و سخنگويى كه هرگز دروغ نمى گويد،
كسى با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست ، افزودن در هدايت و كاهش از كوردلى و گمراهى .
آگاه باشيد كسى با داشتن قرآن ، نيازى ندارد، و بدون قرآن بى نياز نخواهد بود، پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختى هااز قرآن يارى بطلبيد، كه در قرآن درمان بزرگ ترين بيماريها يعنى كفر و نفاق و سركشى و گمراهى است ، پس به وسيله قرآن خواسته هاى خود را از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن بخدا روى آوريد، و به وسيله قرآن از خلق خدا چيزى نخواهيد، زيرا وسيله اى براى تقرّب بندگان بخدا، بهتر از قرآن وجود ندارد.
آگاه باشيد، كه شفاعت قرآن پذيرفته شده ، و سخنش تصديق مى گردد، آن كس كه در قيامت ، قرآن شفاعتش كند بخشوده مى شود، و آن كس كه قرآن از او شكايت كند محكوم است ، در روز قيامت ندا دهنده اى بانگ مى زند كه :
((آگاه باشيد امروز هر كس گرفتار بذرى است كه كاشته و عملى است كه انجام داده ، جز اعمال منطبق با قرآن ))
پس شما در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد، از قرآن پيروى كنيد، با قرآن خدا را بشناسيد، و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد، و راءى و نظر خود را برابر قرآن متّهم كنيد، و خواسته هاى خود را با قرآن نادرست بشماريد.))(8)
6 - هدايت غريزى
خداوند بزرگ بسيارى از موجودات خود را با هدايت غريزى درمان كرده و راه هاى شفا گرفتن را به آنان آموخته است .
انسان و بسيارى از حيوانات راه درمان خود را در انتخاب گياهان خاص مى شناسند.
كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نسبت به هدايت غريزى و فطرى در انسان فرمود:
اءَيُّهَا الْمخْلُوقُ السَّوِيُّ، وَالْمُنْشَاءُ الْمَرْعِيُّ، فِي ظُلُمَاتِ الاءَرْحَامِ، وَمُضَاعَفَاتِ الاءَسْتَارِ.
بُدِئْتَ ((مِنْ سُلاَلَةٍ مِنْ طِينٍ))، وَوُضِعْتَ ((فى قَرَارٍ مَكِينٍ، إِلَى قَدَرٍ مَعْلُومٍ))، وَاءَجَلٍ مَقْسُومٍ. تَمُورُ فِى بَطْنِ اءُمِّكَ جَنِينا لاَ تُحِيرُ دُعَاءً، وَلاَ تَسْمَعُ نِدَاءً؟!
ثُمَّ اءُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ إِلَى دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا، وَلَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا.
فَمَنْ هَدَاكَ لاِجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْيِ اءُمِّكَ، وَعَرَّفَكَ عِنْدَ الْحَاجَةِ مَوَاضِعَ طَلَبِكَ وَإِرَادَتِكَ؟!
هَيْهَاتَ، إِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفَاتِ ذِى الْهَيْئَةِ وَالاءَدَوَاتِ فَهُوَ عَنْ صِفَاتِ خَالِقِهِ اءَعْجَزُ، وَمِنْ تَنَاوُلِهِ بِحُدُودِ الْمخْلُوقِينَ اءَبْعَدُ!
((اى انسان ! اى آفريده راست قامت ، اى پديده نگاهدارى شده در تاريكى هاى رحم هاى مادران ، و قرار داده شده در پرده هاى تو در تو، آغاز آفرينش تو از گل و لاى بود، و سپس در جايگاه آرامى نهاده شدى تا زمانى مشخّص و سرآمدى تعيين شده و آنگاه كه در شكم مادرت حركت مى كردى ، نه دعوتى را مى توانستى پاسخگويى ، و نه صدايى را مى شنيدى .
سپس از قرارگاهت بيرون كردند و به خانه اى آوردند كه آن را نديده بودى و راههاى سودش را نمى دانستى ، پس چه كسى تو را در مكيدن شير، از پستان مادر هدايت كرد؟
و به هنگام نياز جايگاههاى طلب كردن و خواستن را به تو شناساند؟
هرگز، آن كس كه در توصيف پديده اى با شكل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون ترديد از وصف پرودگارش ناتوان تر، و از شناخت خدا با حَدّ و مرز پديده ها دورتر است .))(9)
در تاريخ درمان و كُتب طبّى از بزرگان طب نقل كرده اند كه :
اسبى را مار گزيد و صاحب اسب به ((بيطار)) مراجعه كرد، امّا اسب درمان نمى شد تا آنكه حكيمى به صاحب اسب دستور داد تا اسب را رها كند،
زيرا حيوان خود راه درمان خويش را به هدايت غريزى مى داند.
نوشتند :
وقتى اسبِ مار گزيده را رها كردند، اسب به سوى درختان و سبزه زارها دويد و در كنار بوته هاى علف خاصى ايستاد و پاى مارگزيده خود را به آن علف مى ماليد كه سرانجام درمان شد.
هدايت غريزى يكى از راه هاى شگفت آور كشف داروهاست كه خداوند بزرگ هستى بسيارى از موجودات را با آن ، از انواع بيمارى ها نجات داده است .


دوم - رهنمودهاى كشف شده
راه هاى يادشده كشف و شناخت داروها و درمان ها هم چنان باز و نورانى و پر رهرو است كه توانسته اند به برخى از علوم و آگاهى پيامبران الهى و رهبران معصوم عليهم السلام آشنا گردد مانند:
1 - آفرينش تن آدمى و اخلاط چهارگانه
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه اوّل نهج البلاغه به كيفيّت آفرينش تن آدمى و اخلاط چهارگانه پرداخت كه پس از سال هاى طولانى ، دانشمندان علوم به آن دست رسى پيدا كردند كه فرمود:
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الاءَرْضِ وَسَهْلِهَا، وَعَذْبِهَا وَسَبَخِهَا، تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ، وَلاَطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ، فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذاتَ اءَحْنَاءٍ وَوُصُولٍ، وَاءَعْضَاءٍ وَفُصُولٍ، اءَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ، وَاءَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ، لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ، وَاءَمَدٍ مَعْلُومٍ؛ ثُمَّ نَفَخَ فِيهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إ نْسانا ذَا اءَذْهَانٍ يُجِيلُهَا، وَفِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا.
وَجَوَارِحَ يَخْتَدِمُهَا، وَاءَدَوَاتٍ يُقَلِّبُهَا، وَمَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ، وَالاءَذْوَاقِ وَالْمَشَامِّ، والاءَلْوَانِ وَالاءَجْنَاسِ، مَعْجُونا بِطِينَةِ الاءَلْوَانِ الُْمخْتَلِفَةِ، وَالاءَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ، وَالاءَضْدَادِ الْمُتَعَادِيَةِ، وَالاَْخْلاطِ الْمُتَبَايِنَةِ، مِنَ الْحَرِّ وَالْبَرْدِ، وَالْبَلَّةِ وَالْجُمُودِ.
((سپس خداوند بزرگ ، خاكى از قسمت هاى گوناگون زمين ، از قسمت هاى سخت و نرم ، شور و شيرين ، گِرد آورد، آب بر آن افزود تا گِلِى خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت ، چبسناك گرديد، كه از آن ، اندامى شايسته ، و عضوهايى جدا و به يكديگر پيوسته آفريد.
آن را خشكانيد تا محكم شد، خشكاندن را ادامه داد تا سخت شد، و تا زمانى معيّن ، و سرانجامى مشخّص ، اندام انسان كامل گرديد، آنگاه از روحى كه آفريد در آن دميد تا به صورت انسانى زنده درآمد، داراى نيروى انديشه ، كه وى را به تلاش اندازد، و داراى افكارى كه در ديگر موجودات ، تصرّف نمايد.
به انسان اعضاء و جوارحى بخشيد، كه در خدمت او باشند، و ابزارى عطا فرمود، كه آنها را در زندگى بكار گيرد، قدرت تشخيص به او داد تا حق و باطل را بشناسد، و حواس چشايى ، و بويايى ، و وسيله تشخيص رنگها، و اءجناس مختلف در اختيار او قرار داد.
انسان را مخلوطى از رنگهاى گوناگون ، و چيزهاى همانند و سازگار، و نيروهاى متضاد، و مزاج هاى گوناگون ، گرمى ، سردى ، ترى ، و خشكى ، قرار داد.))(10)
2 - تاءثير عوامل زيست محيط بر روان انسان (اكولوژى )
اميرالمؤ منين عليه السلام در چهارده قرن گذشته به تاءثير پذيرى روح و روان آدمى از مجموعه عوامل جغرافيائى خبر داد كه امروزه تحت عنوان (اكولوژى ) پذيرفته شده و مراكز علمى خاصى به آن اختصاص يافت .
حضرت در خطبه 14 خطاب به مردم بصره فرمود:
اءَرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ. خَفَّتْ عُقُولُكُمْ، وَسَفِهَتْ حُلُومُكُمْ، فَاءَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَاءُكْلَةٌ لاَِّكِلٍ، وَفَرِيسَةٌ لِصَائِلٍ.
سرزمين شما به آب نزديك و از آسمان دور است ، عقل هاى شما سُست و افكار شما سفيهانه است ، پس شما نشانه اى براى تيرانداز، و لقمه اى براى خورنده ، و صيدى براى صيّاد مى باشيد.))(11)
3 - تاءثير آب و خاك و هوا در نژاد آدمى
پيرامون نژادهاى گوناگون آدمى ، و تفاوت در رنگ ها، جسم ها، لاغرى و چاقى ، سياه و سفيد و ديگر كيفيت هاى بيولوژى فراوان بحث كرده اند.
امام على عليه السلام در خطبه 234 به ريشه هاى پيدايش اختلافات نژادى ، در 14 قرن قبل اشاره فرمود،
كه امروزه يكى از مباحث جدى و پر جاذبه محافل علمى است .
فرمود:
إِنَّمَا فَرَّقَ بَيْنَهُمْ مَبَادِئُ طِينِهِمْ، وَذلِكَ اءَنَّهُمْ كَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ اءَرْضٍ وَعَذْبِهَا، وَحَزْنِ تُرْبَةٍ وَسَهْلِهَا، فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ اءَرْضِهِمْ يَتَقَارَبُونَ، وَعَلَى قَدْرِ اخْتِلاَفِهَا يَتَفَاوَتُونَ.
فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ، وَمَادُّ الْقَامَةِ قَصِيرُ الْهِمَّةِ، وَزَاكِى الْعَمَلِ قَبِيحُ الْمَنْظَرِ، وَقَرِيبُ الْقَعْرِ بَعِيدُ السَّبْرِ، وَمَعْرُوفُ الضَّرِيبَةِ مُنْكَرُ الْجَلِيبَةِ، وَتَائِهُ الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ، وَطَلِيقُ اللِّسَانِ حَدِيدُ الْجَنَانِ.
((علّت تفاوت هاى ميان مردم ، گوناگونى سرشت آنان است ، زيرا آدميان در آغاز، تركيبى از خاك شور و شيرين ، سخت و نرم ، مى باشند، پس ‍ آنان به ميزان نزديك بودن خاكشان با هم نزديك ، و به اندازه دورى آن از هم دور و متفاوتند.
يكى زيباروى و كم خرد، ديگرى بلند قامت و كم همّت ، يكى زشت روى و نيكوكار، ديگرى كوتاه قامت و خوش فكر، يكى پاك سرشت و بداخلاق ، ديگرى خوش قلب و آشفته عقل ، و آن ديگر سخنورى دل آگاه است .))(12)
4 - تاءثير متقابل روح و جسم
يكى ديگر از رهنمودهاى وحى گونه اميرالمؤ منين عليه السلام تاءثير متقابل روح و جسم است .
يعنى روح آدمى اصالت دارد، مستقل است ،
امّا در جسم تاءثير مى گذارد و جسم نيز در روح تاءثير گذار است كه فرمود:
مَا اءَضْمَرَ اءَحَدٌ شَيْئا إِلا ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ، وَصَفَحَاتِ وَجْهِهِ.
((كسى چيزى را در دل پنهان نكند جز آن كه در لغزش هاى زبان ، و رنگ رخسار، آشكار خواهد شد.))(13)
5 - تاءثير سرما در تن آدمى
امام على عليه السلام در قرون گذشته ، به اين حقيقت اشاره فرمود كه سرماى بهار (پايان سرما) با سرماى پائيز (آغاز سرما) تفاوت دارد،
و روش برخورد با آن متفاوت است كه اين حقيقت نيز به وسيله دانشمندان تجربى به اثبات رسيده است كه فرمود:
تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِى اءَوَّلِهِ، وَتَلَقَّوْهُ فِى آخِرِهِ، فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِى الاءَبْدَانِ كَفِعْلِهِ فِى الاءَشْجَارِ، اءَوَّلُهُ يُحْرِقُ، وَآخِرُهُ يُورِقُ.
((در آغاز سرما خود را بپوشانيد، و در پايانش آن را دريابيد، زيرا با بدن ها همان مى كند كه با برگ درختان خواهد كرد، آغازش مى سوزاند، و پايانش مى روياند.))(14)


سوم - رهنمودهاى فراسوى طب
برخى از دستورالعمل هاى پيامبران الهى ، و امامان معصوم عليهم السلام و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به بخش رهنمودهاى ((فراسوى طب )) ارتباط دارد كه دست تجربه طبيبان و آزمايش هاى مكرّر دانشمندان نتوانسته است آن را كشف كند.
والائى رهنمودهاى غيبى آن است كه ((فراسوى طب ))، و ((فراسوى علم )) است .
بشر نمى تواند سَر سِرِّى با انبياء بردارد،
و احكام خدا را با عقل خود محك بزند و اگر اسرار احكام الهى را ندانست بگويد؛
باور نمى كنم يا آن را نمى پذيرم .
در اين بخش به برخى از موارد آن اشاره مى شود مانند:
1 - روانشناسى تغذيه

در 14 قرن گذشته حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به روانشناسى تغذيه اشاره فرمود كه هم اكنون با تخصّصى شدن علم روانشناسى اين حقيقت را به اثبات رسانده اند.
در گذشته باور داشته اند كه :
غذا تنها به ما پروتئين و ويتامين مى دهد،
امّا امام على عليه السلام فرمود:
غذاها روح و روان و صفات دارند و روحيّات آن به روحيّات ما سرايت مى كند.
بحث روانشناسى تغذيه ((فراسوى طب )) است .
بحث روان غذاها كه يك عدد پرتقال دزديده شده لقمه حرام است ،
و لقمه حرام در روان انسان تاءثير نامطلوب دارد،
و نطفه حرام پديد مى آيد،
و كودكى كه با آن پديد آمده در زندگى فرداى خود دچار بزهكارى خواهد شد.
اين حقيقت يا اسرار پيرامون آن در حال تحقيق و بررسى مى باشد.
در گذشته مى گفتند:
پرتقال ، پرتقال است .
پُر از ويتامين ((ث )) مى باشد، حلال و حرام ندارد روا و ناروا نمى شناسد. چگونه ويتامين هاى پرتقال دزديده شده با پرتقال حلال متفاوت است ؟
چگونه گوشت ها تخم مرغ ها روحيات و صفات يك حيوان را به انسان منتقل مى كنند.
كه امام على عليه السلام فرمود :
O شير و گوشت بُز به فرزندان خود كمتر بخورانيد كه ترسو مى شوند.
O شير و گوشت خر نخوريد كه در عقل و هوش شما تاءثير مى گذارد.
O شير و گوشت حيوانات درنده (مانند ببر و پلنگ و گرگ و كفتار) را نخوريد كه درنده خويى را به شما منتقل مى كند.
طب مى تواند ويتامين ها را ميكروب ها و ويروس ها را شناسائى كرده و راه هاى درمان و مبارزه با آفت ها را نشان دهد.
سلّول ها و عصب ها و ياخته ها را شناسائى كند.
امّا روان و خاصيّت غذاها و گوشت ها ((فراسوى طب )) است .
در بسيارى از احكام الهى ، چيزى حرام يا حلال است كه فلسفه آن را علم نمى داند و با ابزار علمى نمى توان اسرار آن را شناخت ،
چون فوائد يا زيان آن در مرزهاى علم قرار ندارند.
2 - روحيّات و صفات گوشت ها
گوشت خوك در اسلام حرام است .
گوشت سگ و برخى ديگر از حيوانات درنده در اسلام حرام است .
نجس و پليد است .
امّا در ساير ملل و اقوام اين حرمت وجود ندارد كه چونان گوشت گوسفند آن را مصرف مى كنند و سال ها با بينش علمى و طبّى مى پرسيدند كه :
چرا حرام است ؟
با پيشرفت علم و روش هاى تجربى ((پراگماتيسمى )) در گوشت خوك و سگ ، انگل هاى فراوانى كشف كردند،
كه با آلوده كردن طبيعت ، ديگر حيوانات و سپس انسان هم به وسيله خوك آلوده مى شود،
كه خوك را در زنجيره آلودگى هاى به انگل ها، به حساب آوردند و گفتند:
باور مى كنيم كه احكام اسلامى منطبق با واقعيّت هاست .
و مردم را از خوردن گوشت خوك منع كردند.
و سال ها بر اين باور بودند.
تا آنكه سيستم توليد غذاها دگرگون شد،
و صاحبان صنايع و توليد كننده با كُنسرو كردن غذاها و قرار دادن آن در حرارت بالاتر از صد درجه ، باور كردند كه :
انواع ويروس ها، انگل ها نابود مى شود،
و ديگر خطرى سلامت انسان ها را تهديد نمى كند.
و باور كرده اند كه ديگر گوشت خوك يا سگ خطر ساز نيست .
اينكه داراى انگل نيست يا انگل ها در حرارت مناسب نابود مى شوند درست است ،
امّا به روحيّات گوشت خوك و صفات روانى و خاصيّت هاى آن بى توجه مى باشند و نمى دانند كه گوشت تنها پروتئين و ويتامين ندارد، بلكه صفات و روحيات آن نيز منتقل مى شود،
كه اين مبحث مبحث ((فراسوى طب )) است .
در روايات اسلامى فراوان آمده است كه گوشت خوك صفات روانى خوك (بى غيرتى و بى تفاوتى نسبت به جنس مادّه ) را به انسان منتقل مى كند،
چه در حرارت صد درجه قرار بگيرد يا نه ،
در صنايع توليد غذا برود يا نرود، با روحيّات و صفات موجود در گوشت ها نمى شود كارى كرد.
پس نبايد آن را مصرف كرد كه نجس (پليد) است .
گرچه در پيشرفت هاى علمى سرنخ هايى بدست آوردند و تا حدودى به مرزهاى دانش اسلامى نزديك شدند، امّا هنوز در مباحث ((فراسوى طب )) ناتوانند و نتوانستند درست تصميم بگيرند،
در تجربيّات لابراتوارى ، كرم هاى قرمز را در طول شش ماه آموزش دادند تا با روشن شدن چراغ قرمز، بسوى آن حركت كنند.
پس از انجام اين تمرين ، كرم هاى آموزش ديده را كشتند و بدنشان را خشك كرده بصورت پودر و سپس سُرُم در آورده در بدن كرم هاى آموزش ‍ نديده تزريق كردند.
و دوران جذب غذا در بدن را نيز رعايت كرده ، پس از چهل روز، كرم هاى آموزش نديده را در برابر چراغ قرمز قرار دادند با شگفتى مشاهده كردند كه اين كرم ها نيز بسوى چراغ قرمز حركت مى كنند، و تا حدودى راز انتقال صفات و روحيّات را كشف كردند كه :
غذاها دو چيز به انسان ها منتقل مى كنند:
الف - ويتامين ها
ب - صفات و روحيات .
امّا هم چنان اندر خَم يك كوچه اند.
در گذشته و هم اكنون با تجربيّات مداوم ، اين حقيقت را كشف كرده بودند كه از سگ 94 بيمارى واگير به انسان منتقل مى گردد.
امّا اينگونه از كشفيّات از نظر تجربى و آفت شناسى مطرح بود كه براى سلامت تن زيان آور است ،
كه مى گويند راه هاى درمان آن را مى دانيم و داروهاى لازم را ساخته ايم .
هم اكنون در بسيارى از كشورهاى به اصطلاح پيشرفته به تعداد افراد خانواده خود ((سگ )) دارند،
با سگ مى خوابند،
هم ديگر را مى بوسند،
حمام مى كنند.
در صورتى كه (سگ ) در احكام اسلام نجس (پليد) است .
در خانه اى كه سگ باشد، فرشته نازل نمى شود.
اگر سگ يا خوك ظرفى را زبان زدند (ولوغ كردند) با دو پاك كننده (مُطهّر) بايد شسته شود؛
اوّل بايد خاك مالى شود،
و دوم با آب شستشو گردد.
اين احتياط فزاينده ، براى سلامت جامعه از انواع بيمارى هاست ،
كه امروز برخى از آنها را كشف كردند.
امّا مباحث خاصيّت هاى روانى ، صفات و روحيّات حيوانات ، و انتقال آن را به انسان ((فراسوى طب )) است .
هم اكنون زنان و مردان روستايى ايرانى شيعه ، كه از رهنمودهاى اميرالمؤ منين عليه السلام استفاده مى كنند از زنان و مردان انگليس و فرانسه كه خود را متمدن مى دانند و تحصيلات دانشگاهى دارند پاك تر، تميزتر و بهداشتى ترند.
زيرا از سگ و خوك فاصله مى گيرند و ظرف هاى آلوده را با دو پاك كننده مى شويند.
3 - احكام بازدارنده اسلام
يكى ديگر از مباحث ارزشمند اسلام نسبت به سلامت فرد و جامعه ، ((احكام بازدارنده اسلام )) است كه اگر جوامع انسانى آن را رعايت كنند، از هرگونه بيمارى و آفت در اءمانند.
گرچه با ابزارهاى علمى نتوانند اسرار آن را كشف كنند.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند:
هرگاه زنا و روابط نامشروع در مردم رواج گيرد، به بيمارى هاى جديد و ناشناخته مبتلا گشته و عُمرشان كوتاه مى شود.
و زنِ شوهردار را اگر آلوده شود، بايد رَجم كرد،
و مردِ زن دار را اگر آلوده شود، بايد رَجم كرد،
و دو پسر اگر آلوده شوند، در هم جنس بازى ، بايد آن دو را يا در آتش سوزاند و يا از بالاى بلندى پرتاب كرد و يا گردنشان را زد.
اروپائى ها و غربى ها كه در آزادى هاى مرز ناشناس قرار داشتند،
و هرگونه فحشا و فساد را قانونى جلوه دادند،
و گفتند:
از نظر دموكراسى و اومانيسم ، و اصالت انتخاب ، اشكالى ندارد.
و به احكام بازدارنده اسلام اعتراض مى كردند،
در صورتى كه احكام و حدود قصاصِ اسلام ، احكام بازدارنده است كه ،
جامعه دچار روابط نامشروع نشود،
و غرائز در مرز حلال و ازدواج و ازدواج هاى مكرّر يا عقد موقّت (مُتعه ) تعديل شود،
تا ريشه فساد و فحشا خشكانده شود.
هم اكنون شاهديم كه پاكترين خون و سالم ترين خون ، خونِ يك انسانِ مسلمانِ شيعه على عليه السلام است .
امّا در كشورهاى غربى و شرقى كه به هرگونه فحشا و فساد دامن زدند، بيمارى خطرناكِ ((ايدز)) رواج يافته است كه ميليون ها انسان را دارد از پاى دَر مى آورد و از هستى ساقط مى كند،
كه به تدريج ضعيف و ناتوان شده و بدنشان مقاومت را از دست داده و به مرگ تدريجى گرفتار آمدند،
و متفكّران آنان در كنگره هاى بين المللى اعلام داشتند كه :
بيمارى (( ايدز )) از بمب اءتمى براى انسان خطرناك تر است .
يا توجّه به اينكه دو عدد بمب اءتمى پيشرفته ، مى تواند حيات را در سراسر زمين تا عُمق 20 مترى نابود كند،
و خودشان بارها اعلام كردند كه :
راه هاى رواج اين بيمارىِ خطرناك تر از بمب اءتم ، زنا و روابط نامشروع و هم جنس بازى و ديگر جوانب فساد جنسى است .
امّا ديگر كارى از آنها ساخته نيست ،
نه آزمايش هاى مكرّر و نه داروهاى گوناگون ، و نه همايش هاى بين المللى مى تواند اين بيمارى را ريشه كن سازد كه از اين جهنّم خود ساخته ، رهايى ندارند.
هم اكنون جوان آمريكايى 90 و انگليسى 84 و فرانسوى 75 آلوده به انواع بيمارى هاى مقاربتى و اگزماى پوستى هستند،
در صورتى كه جوانان شيعه اميرالمؤ منين عليه السلام كه با تعهّد و تعبّد به دستورات آن حضرت عمل مى كنند در كمال سلامت به سَر مى برند.
اين دسته از مباحث بازدارنده ، ((فراسوى طبّ)) است .
اينكه فرمودند:
فرزند نامشروع از نظر روح و روان مضطرب است و همواره در پرتگاه سقوط قرار دارد و از نظر مباحث اجتماعى اسلام ، نمى تواند رهبر جامعه باشد،
نمى تواند نماز جماعت بخواند،
و نمى تواند پُست هاى كليدى را اشغال كند.
اسرار و حكمت هايى دارد كه فراسوى طبّ است ،
و دانشمندان علوم نمى توانند آن را با ابزار علمى بفهمند،
كه با نام آزادى ، انواع روابط نامشروع را مجاز دانستند و بين فرزندان حلال و نامشروع تفاوتى قائل نشدند،
امّا در رفتار شناسى و ارزيابى بزهكارى نسل جوان ، اين حقيقت را تا حدودى دريافتند كه :
فرزند نامشروع از نظر روح و روان با ديگر فرزندان حلال زاده متفاوت است .
گرچه لنين در سه خطابه خود اعلام كرد كه :
كمونيست ها از اين پس فرقى بين فرزندان مشروع و نامشروع قائل نيستند، و نبايد تفاوتى وجود داشته باشد.
و ديگر سياستمدار غربى و اروپائى براى گرم نگه داشتن مجالس شهوت رانى خود همان حرفِ لنين را تكرار كردند،
امّا در تداوم زندگى ، و برخورد با انواع جنايات و بزهكارى ، آنگاه كه به بُن بست رسيدند، دانستند كه تفاوت هاى فراوانى وجود دارد،
و فرزندان نامشروع داراى روحيّاتى مضطرب و سَرخورده مى باشند، و به راحتى انواع جنايات را انجام مى دهند.
اينجاست كه فرمودند:
محبّت امام على عليه السلام را فرزند حلال زاده مى پذيرد،
حلال زاده دست به هرگونه قتل و خيانتى نمى زند.
زيرا امام صادق عليه السلام فرمود:
وَلَدُ الزِّنَا يَهِنُّ اِلَى الْحَرَامِ
((فرزندِ نامشروع در معرضِ حرام است .))
امامان معصومِ ما عليهم السلام به اين حقيقت نيز اشاره كردند كه :
فرزند نامشروع را مى شود تربيت كرد، و عامل تربيت ، آنها را اصلاح خواهد كرد، و چونان ديگر افراد جامعه بايد به خودسازى و آموزش و كار و توليد روى بياورند و در قيامت هم چونان ديگر انسان ها، در برابر اعمال زشت و خوبِ خود محاكمه خواهند شد.
امّا خطر ريشه كن نمى شود،
گرايش روحى و روانى هم چنان در فرزند نامشروع ، در ناخودآگاه جانِ او باقى است ،
و هر لحظه امكان دارد بر او غلبه كرده ، دست به خيانت بيالايد.
از اين رو نبايد كارهاى كليدى كشور اسلامى را در دست گيرد.
اين دسته از مباحث عميق و دقيق ((فراسوى طبّ)) است كه نبايد با ابزار علمى و يا كشفيّات علمى به آن نگريست .
گرچه كشفيّات علمى نيز ما را كمك خواهند كرد،
كه با روش هاى تجربى و آزمايش هاى مكرّر در خون فرزندان حلال زاده و نامشروع به سَر نَخ ‌هايى دست يافتند كه اعلام كردند:
اين دو فرزند حتّى از نظر خونى هم با يكديگر متفاوتند.
4 - سِيْرِ 40 روزه غذا در تَنِ آدمى
يكى ديگر از مباحث دقيق و عميقى كه در بهداشت تغذيه در اسلام مطرح است ، سِيْرِ 40 روزه عذا در جسم است ، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤ منين عليه السلام رهنمود داده اند:
اگر لُقمه غذا حرام باشد، تا 40 روز نماز و روزه او باطل است .
و امامان معصوم عليهم السلام به عددِ 40 توجّه داشته و دستوالعمل هاى مفيدى صادر كرده اند،
و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم پس از آنكه خواست صاحب فرزندى شود، 40 روز از خانه و همسرش دورى كرد و در غار حراء به عبادت و تفكّر پرداخت ،
و پس از چهل روز با خوردن سيبِ بهشتى و غذاهاى پاكيزه به خانه رفت ، تا آنكه خداوند حضرت زهرا را به او عطا فرمود.
و عُرفاى بزرگ و انسان هاى تكامل يافته ما، به عدد 40 توجّه ويژه اى دارند، و 40 روز به عبادت و تفكّر روى مى آورند و در اين چهل روز با هر كسى صحبت نمى كنند و از خانه خارج نمى شوند و به سير اءنفسى مى پردازند.
تمام اين واقعيّت هاى مطرح شده كه در سرنوشت انسان نقش تعيين كننده اى دارد، جزو مباحث ((فراسوى طبّ)) است كه ديدگاه هاى علمى ، و روش هاى تحقيق با ابزار علمى ، نمى تواند به ژرفاى آن راه يابد.
گرچه دانشمندان علوم با تجربيّات فراوان هم اكنون اين حقيقت را باور دارند كه مدّت سِيْرِ غذا در بدنِ انسان 40 روز است ،
و هر روز به مباحث دقيق ترى نيز دست رسى پيدا خواهند كرد.
امّا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم چهارده قرن قبل اين واقعيّت ها را براى بشريّت توضيح دادند و همه را به رعايت آن فراخواندند.
5 - درمان با امدادهاى غيبى
يكى ديگر از مباحث ((فراسوى طبّ))، درمان شدنِ انسان ها با امدادهاى غيبى است .
شخصى بيمار در خواب ، اميرالمؤ منين عليه السلام را زيارت كرده با رهنمود آن حضرت درمان مى شود،
بيمارى صعب العلاج او شفا مى گيرد،
چشمِ كور او بينا مى شود،
پاىِ فلجِ او درمان مى گردد.
در حَرم ملكوتى حضرت على بن موسى الرّضا در يك شب 9 نفر كورِ مادرزاد بينا مى شوند،
چشم مجروح شده رزمنده جوانى درمان مى گردد.
بيمارى صعب العلاجى كه مراكز درمانى كشورهاى بزرگ دنيا از درمان آن عاجز شدند را با عنايتى غيبى شفا مى دهند.
بسيارى از جهان گَردان ، در خاطرات خود نوشته اند كه :
در سفر عراق و نجف ، قبل از شب هاى 19 و 20 و 21 رمضان ((احياء)) هزاران كور و كَر و فلج و بيماران گوناگون را مشاهده مى كرديم كه اطراف بارگاه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام اُطراق كرده و منتظر فرا رسيدن شب هاى احياء مى باشند.
كه با شگفتى شاهد درمان آنها بودند،
و هم اكنون در هزاران شهر و روستا، در كنار قبورِ پاك امام زادگان ، همواره اين حقيقت به اثبات مى رسد كه :
امدادهاى غيبى ، همواره دستگير انسان است ،
و با دعا و اشاره امامان معصوم عليهم السلام و امام زادگانِ پاك ، انواع بيمارى ها درمان مى شود كه اين واقعيّت ها نيز ((فراسوى طبّ)) است .
با توجّه به اين مبحث نورانى است كه بسيارى از شفا يافتگان امدادهاى غيبى را از نزديك مشاهده مى كنيم و در سيره امامان معصوم عليهم السلام و زندگانى با بركت حضرت اميرالمؤ منين عليهم السلام نمونه هاى فراوانى وجود دارد،
كه دست قطع شده قصّابى را حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بر جاىِ خود نهاد و دعا كرد، چنان شفا گرفت كه گويا با عمل پيوند، بهتر از گذشته شد.
دستى بر سر و روى فرزندان كوچك عمّار ياسر كشيد كه بلافاصله بيمارى آبله و ناراحتى چشمان كودكان برطرف شد.
ما كه اعتقاد داريم ؛
امامان معصومِ ما عليهم السلام ولايت تكوينى دارند،
يعنى مى توانند بر همه نظام هستى فرمان دهند،
كه شفاى دردها، و درمان بيمارى هاى صعب العلاج چيزى به حساب نمى آيد.
امّا آيا دانشمندان علوم با ابزار علمى ، و ديدگاه علمى ، مى توانند اين واقعيّت ها را كشف كنند؟
و بگويند تا اسرارِ حكمى از احكام الهى را كشف نكنيم ، آن را نمى پذيريم ؟
پس بايد در برابر واقعيّت ها سَرِ تعظيم فرود آوريم ،
بايد همه رهنمودهاى رهبران معصوم عليهم السلام بخصوص رهنمودهاى بهداشتى و درمان را جدّى بگيريم و به آن دقيقا عمل كنيم .
و با آگاهى و تعبّد، احكام و رهنمودهاى رهبران معصوم عليهم السلام را گرامى داشته به آن عمل كنيم كه سعادت دنيا و رستگارى جاويدان ما در آن است .


منابع
8- خطبه 176 / 10 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- ربيع الابرار ج 2 ص 257 و 130وج 3 ص 316 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه‍)
- اصول كافى ج 2 ص 443 ح 1 وج 1 ص 139 : كلينى (متوفاى 328 ه‍)
- كتاب محاسن ص 6 ح 18 ب 1باب الثلاثه : برقى (متوفاى 280 ه‍)
- كتاب اءمالى ص 209 (مجلس 44) ح 2 : شيخ صدوق (متوفاى 381 ه‍)
- تفسير عياشى ج 2 ص 262 : عياشى (متوفاى 300 ه‍)
- تحف العقول ص 71 و 293 : ابن شعبه حرانى (متوفاى 380 ه‍)
9- خطبه 163/11 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- حلية الاولياء ج 1 ص 72 و73 : ابونعيم اصفهانى (متوفاى 402ه‍)
- عيون الحكم والمواعظ : واسطى (متوفاى 600ه‍)
- ربيع الابرار ج 1 ص 327 وج 2 ص 244 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه‍)
- بحارالانوار ج 74 ص 306 ح 11 ب 14 : مجلسى (متوفاى 1110 ه‍)
- كتاب توحيد ص 31/306 ح 1 وص 79 ح 34 : شيخ صدوق (متوفاى 381 ه‍)
10- خطبه 1 / 24 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- عيون المواعظ والحكم ص 350 ح 5951 : واسطى (متوفاى 600ه‍)
- بحارالانوار ج 74 ص 300 و 423 : مجلسى (متوفاى 1110ه‍)
- ربيع الابرار ج 1 ص 97 وص 312 وج 2 ص 297 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه‍)
- منهاج البراعة ج 1 ص 22 : قطب راوندى (متوفاى 573 ه‍)
- تحف العقول ص 67 : ابن شعبه حرانى (متوفاى 380 ه‍)
11- خطبه 14 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- كتاب الجمل ص 217 وص 407 ط جديد (قم ) : شيخ مفيد (متوفاى 413 ه‍)
- كتاب الجمل : واقدى (متوفاى 207 ه‍)
- اخبار الطوال ص 151 : دينورى حنفى (متوفاى 282 ه‍)
- عيون الاخبار ج 1 ص 217 : ابن قتيبة (متوفاى 276 ه‍)
- مروج الذهب ج 2 ص 368 : مسعودى (متوفاى 346 ه‍)
12- خطبه 234 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- ربيع الابرار ج 1 ص 110 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه‍)
- منهاج البراعة ج 2 ص 408 : ابن راوندى (متوفاى 573 ه‍)
- بحارالانوار ج 5 ص 254 وج 64 ص 94 : مجلسى (متوفاى 1110 ه‍)
- اصول كافى ج 2 ص 6 ح 1 : كلينى (متوفاى 328ه‍)
13- حكمت 26 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- صد كلمه برگزيده ص 46 : جاحظ (متوفاى 255 ه‍)
- دستور معالم الحكم ص 23 : قاضى قضاعى (متوفاى 454 ه‍)
- منهاج البراعة ج 3 ص 266 : ابن راوندى (متوفاى 573 ه‍)
- مناقب ص 376 : خوارزمى حنفى (متوفاى 568ه‍)
14- حكمت 128 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به اين شرح است :
- نهاية الارب ج 1 ص 176 : نويرى شافعى (متوفاى 732 ه‍)
- روض الاخيار ص 80 : محمد بن قاسم
- منهاج البراعة ج 3 ص 307 : ابن راوندى (متوفاى 573 ه‍)
- غرر الحكم ج 3 ص 308 : آمدى (متوفاى 588 ه‍)


نوشته شده در   چهارشنبه 24 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ