دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : سه شنبه 23 آذر 1389     |     کد : 7034

زيربناى مديريّت ها

زيربناى مديريّت ها

امام على (ع ) و مديريت
سرآغاز
زيربناى مديريّت ها
در تمام ملّت ها و دولت ها نوعى مديريّت و سياست براى اداره كشور و مردم وجود داشته و دارد.
گرچه مباحث ((مديريّتى )) را بسيارى به دوران پديد آمدن كارخانه ها و مجتمع هاى كارگرى و اقتصادى نسبت مى دهند، و نوع روش هاى برخوردى كار فرمايان با كارگران را به نقد و ارزيابى مى گذارند.
امّا هم اكنون مبحث ، چگونگى اداره انسان ها در مراكز گوناگون اقتصادى ، نظامى ، سياسى ، اجتماعى ، بهداشتى ، نوعى با مباحث مديريّت در ارتباط است كه هر يك از دولت ها و ملّت هاى كنونى جهان تلاش مى كنند تا با راه و رسم و آداب و رسوم و نوآوريهاى خاصّ خودشان ((مديريّت )) را تعريف كنند و فرد و جامعه را اداره نمايند.
از ظهور اوّلين تئورى هاى مديريّت (تيلوريسم در غرب ) تا كنون كه انواع تئورى هاى مديريّت سامان يافت
و پس از دوران هاى خاصّى مورد نقد و ارزيابى قرار گرفته و سپس دچار فروپاشى شد،
همواره كارشناسان امور سياسى ، اجتماعى ، نظامى بر اين مهم پا مى فشارند كه چگونه بايد ((فرد)) و ((جامعه )) را اداره كرد كه همگان به حقوق خويش رسيده و جامعه انسانى به خوبى اداره گردد، و هر روز فرد و جامعه به سوى رشد و تكامل در حركت باشند.
نه كارگران بر ضد كار فرمايان شورش كنند.
و نه كارفرمايان حقوق كارگران را ناديده انگارند.
و انسان ها در كار و تلاش مداوم به حقوق لازم خود رسيده و شخصيّت آنان محفوظ ماند.


اوّل - علل فروپاشى ها
1 - مديريّت تيلوريسم
در روزهاى آغازين ظهور تئورى ((تيلوريسم )) گرچه مراكز كارى سامان يافت ، و كارخانه داران ، و كارفرمايان بر اوضاع مسلّط شدند و زمان سودآورى فرا رسيده بود و روزگار به كام صاحبان صنايع شد.
امّا به زودى دوران فروپاشى فرا رسيد زيرا اصول و مبانى مديريّت نوع ((تيلوريسم )) در دراز مدّت براى كارگران قابل تحمّل نبود، مانند:
الف - اصل جانبدارى از كارفرما
درست است كه كارخانه و ابزار كار از آنِ كارفرما و صاحبان صنايع بود، و نيروى كار، در آن دخالت نداشت ، امّا ناديده گرفتن حقوق انسانى نيروى كار نوعى اهانت به شخصيّت كارگران ، و ظلم به حقوق آنان بود.
نيروى كار احساس مى كرد كه كسى مدافع حقوق آنان نيست و كاستى ها و كمبودها و حق كُشى ها را كسى برّرسى نمى كند و به فكر جبران آن نيست كه به تدريج اصل جانبدارى از كارفرما زير سئوال رفت و زمينه هاى شورشگرى را پديد آورد.
ب - اصل نگاه ابزارى به نيروى انسانى
در تفكّر و مديريّت تيلوريسم مى گفتند، سرمايه و ماشين و ابزار كار از آن صاحبان صنايع و كارفرماست ، و چون نيروى كار در آن دخالت ندارد، سهم بيشتر از آن ((كارفرما)) است .
و كارگر تنها ابزار كار است ، كه بايد حداكثر توان خويش را بكارگيرد و حقوقى كه صاحبان صنايع و كارفرمايان تعيين مى كنند بگيرد،
نه در نوع كار
و نه در نوع دستمزد
مى تواند اظهار نظر كند.
اين نوع برداشت ها براى نيروى انسانى قابل قبول نبود و به تدريج از ميان رفت و نيروى انسانى حاضر نشد كه تنها ((نقش ابزارى )) داشته و در سرنوشت خود دخالتى نداشته باشد و آرام آرام زير سئوال رفت و در شورشهاى كارگرى مردود اعلام شد.
امام على عليه السلام با توجّه با اين حقيقت در نامه 26 خود به كارگزار مالياتى مى نويسد:
أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِى سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ حَيْثُ لاَ شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لاَ وَكِيلَ دُونَهُ وَ أَمَرَهُ أَلا يَعْمَلَ بِشَيْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلاَنِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الاَْمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ وَ أَمَرَهُ أَلا يَجْبَهَهُمْ وَ لاَ يَعْضَهَهُمْ وَ لاَ يَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالاِْمَارَةِ عَلَيْهِمْ فَإِنَّهُمُ الاِْخْوَانُ فِى الدينِ وَ الاَْعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ وَ إِنَّ لَكَ فِى هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِيباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً وَ شُرَكَاءَ أَهْلَ مَسْكَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِى فَاقَةٍ وَ إِنَّا مُوَفُّوكَ حَقَّكَ فَوَفهِمْ حُقُوقَهُمْ وَ إِلا تَفْعَلْ فَإِنَّكَ مِنْ أَكْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ بُؤْسَى لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاكِينُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُونَ وَ ابْنُ السَّبِيلِ وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالاَْمَانَةِ وَ رَتَعَ فِى الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِى الدُّنْيَا وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الاُْمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِش غِشُّ الاَْئِمَّةِ وَ السَّلاَمُ
1- اخلاق كارگزاران مالياتى
((او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى ، و اعمال مخفى سفارش مى كنم ، آنجا كه هيچ گواهى غير ازاو، و نماينده اى جز خدا نيست ، و سفارش مى كنم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت ، و در خلوت نافرمانى كند، و اينكه آشكار و پنهانش ، و گفتار و كردارش در تضاد نباشد، امانت الهى را اداء، و عبادت را خالصانه انجام دهد و به او سفارش مى كنم با مردم تندخو نباشد، و به آنها دروغ نگويد، و با مردم به جهت اينكه بر آنها حكومت دارد بى اعتنايى نكند، چه اينكه مردم برادران دينى ، و يارى دهندگان در استخراج حقوق الهى اند بدان ! براى تو در اين زكاتى كه جمع مى كنى سهمى معيّن ، و حقّى روشن است ، و شريكانى از مستمندان و ضعيفان دارى ، همانگونه كه ما حق تو را مى دهيم ، تو هم بايد نسبت به حقوق آنان وفادار باشى ، اگر چنين نكنى در روز رستاخيز بيش از همه دشمن دارى ، و واى بر كسى كه در پيشگاه خدا، فقرا و مساكين ، و درخواست كنندگان و آنان كه از حقّشان محرومند، و بدهكاران و ورشكستگان و در راه ماندگان ، دشمن او باشند و از او شكايت كنند
2 O امانتدارى
كسى كه امانت الهى را خوار شمارد، و دست به خيانت آلوده كند، و خود و دين خود را پاك نسازد، درهاى خوارى را در دنيا به روى خود گشوده ، و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا! بزرگ ترين خيانت ! خيانت به ملّت ، و رسواترين دغلكارى ، دغلبازى با امامان است ، با درود.)) (4)
ج - اصل استبداد و خشونت
براى اينكه بر اوضاع اقتصادى و مراكز كارگرى مسلّط باشند به اين سياست رسيدند كه كارفرمايان را به خوبى اداره كرده و با نيروى انسانى ((كارگر)) با خشونت و روش هاى استبدادى برخورد كنند،
با رعب و وحشت آنها را در تداوم توليد به سكوت و حداكثر توان كار وادار كنند تا جرئت نكنند چون و چرا كنند،
و از فرامين كار فرمايان سرپيچى نمايند.
اين روش غير عادلانه نيز با روح و فطرت آزادى خواه انسان سازگار نبود
و محكوم شد و سرانجام مشكلات مراكز اقتصادى را دو چندان كرد و عامل اعتراض ها،
شورشها، و اعتصاب ها شد.
امام على عليه السلام در نامه 53 نسبت به خشونت و ضد ارزشها به مالك اشتر هشدار مى دهد كه :
وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لاَ تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِى الدينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ يَفْرُطُ نهج البلاغة ص : 428مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِى الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِى تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِى الاَْمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلا كَ وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلاَكَ بِهِمْ وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لاَ يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ وَ لاَ غِنَى بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ لاَ تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ وَ لاَ تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لاَ تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً وَ لاَ تَقُولَنَّ إِنى مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِى الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لاَ تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِى ءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ
((مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرارده ، و با همه دوست و مهربان باش . مبادا هرگز، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى ، زيرا مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى باشند، اگر گناهى از آنان سر مى زند، يا علّتهايى بر آنان عارض مى شود، يا خواسته و ناخواسته ، اشتباهى مرتكب مى گردند، آنان را ببخشاى و بر آنان آسان گير، آن گونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن كس كه تو را فرماندارى مصر داد والاتر است ، كه انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده ، و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است ، هرگز با خدا مستيز، كه تو را از كيفر او نجاتى نيست ، و از بخشش و رحمت او بى نياز نخواهى بود، بر بخشش ديگران پشيمان مباش ، و از كيفر كردن شادى مكن ، و از خشمى كه توانى از آن رها گردى شتاب نداشته باش ، به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نيز فرمان مى دهم ، بايد اطاعت شود، كه اين گونه خود بزرگ بينى دل را فاسد، و دين را پژمرده ، و موجب زوال نعمتهاست و اگر با مقام و قدرتى كه دارى ، دچار تكبّر يا خود بزرگ بينى شدى به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر، كه تو را از آن سركشى نجات مى دهد، و تند روى تو را فرو مى نشاند، و عقل و انديشه ات را به جايگاه اصلى باز مى گرداند.)) (5)
د - اصل از يادبردن ارزش ها
در مديريّت تيلوريسم ، تنها افزايش توليد محور اداره مجتمع هاى كارگرى بود كه افزايش توليد را با روشهاى گوناگون و با شيوه هاى مختلف مى خواستند تحقّق بخشند حتّى به فداكردن ارزش هاى اخلاقى ، و زير پاگذاشتن واقعيّت ها و مسخ و دگرگون جلوه دادن حقيقت ها، كه هم اكنون نيز براى پيروزى در رقابت هاى جهانى و به دست گرفتن كانالهاى توليد و صادرات از همه ابزارهاى موجود استفاده مى كنند
تا از كانال هاى تلويزيونى ، ماهواره ها، اينترنت ، مردم را اغفال و مُدلهاى انتخابى خود را در جهان مطرح كنند
تا الگوى دلخواه خود را رواج داده و بدنبال آن كالاهاى خود را صادر كنند.
اين اصل نيز براى نيروهاى انسانى قابل قبول نبوده و نيست و در دراز مدّت مردم را به سرپيچى و شورش ‍ واداشت .
امام على عليه السلام باتوجّه به نقش ارزش ها در مديريّت صحيح جامعه در نامه 27 به محمدبن ابى بكر مى نويسد:
فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِى اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لاَ يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِى حَيْفِكَ لَهُمْ وَ لاَ يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَ الْكَبِيرَةِ وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ فَإِنْ يُعَذبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ وَ إِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَكْرَمُ
((با مردم فروتن باش ، نرمخو و مهربان باش ، گشاده رو و خندان باش ، در نگاههايت ، و در نيم نگاه و خيره شدن به مردم به تساوى رفتار كن ، تا بزرگان در ستمكارى تو طمع نكنند، و ناتوانها در عدالت تو ماءيوس نگردند، زيرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال كوچك و بزرگ ، آشكار و پنهان پرسش مى كند، اگر كيفر دهد شما استحقاق بيش از آن را داريد، و اگر ببخشد از بزرگوارى اوست .)) (6)
2 - مديريّت هاى سوسياليستى
در مديريّت هاى سوسياليستى ، چيزى عوض نشده بود، و اصول غير انسانى در مديريّت هاى غربى تغيير نكرده بود با اين فرق كه در كشورهاى غربى ، كارفرما، و صاحبان صنايع ، اشخاص و افراد و سرمايه داران بودند كه در مديريّت هاى سوسياليستى ، كارفرما و صاحب صنايع ، سرمايه دار بزرگى بنام ((دولت )) بود.
هم در مديريّت هاى غربى انسان و نيروى انسانى ابزار كار بود، و هم در مديريّت هاى سوسياليستى به انسان چونان ابزار كار مى نگريستند.
در هر دو مدل مديريّت :
الف - اصل جانبدارى از كارفرما
ب - اصل نگاه ابزارى به نيروى انسانى
ج - اصل استبداد و خشونت
د - اصل از ياد بردن ارزش ها
مطرح بوده و هست با اين فرق كه در كشورهاى سوسياليستى در آغاز با شعارهاى فريبنده مانند:
O جهان از آنِ ((پرولتاريا)) است .
O كارگران جهان متّحد خواهند شد.
O كارگران جهان به سوى بهشت كمونيسم در حركتند.
مردم را اغفال كردند،
امّا در دراز مدّت نيروى انسانى به خود آمد و دانست كه دست رنج او را در غرب ، سرمايه داران و در شرق دولت مردان غارت مى كنند،
در هر دو نظام كارگر بيچاره غارت زده و غارت شده است كه نه به نيروى كار او بها مى دهند و نه شخصيّت او را محترم مى شمارند و نه ارزش هاى اخلاقى او را پاس مى دارند.
از اين رو در كشورهاى سوسياليستى نيز شورش ها پديد آمد و كارگران با ابزار كار بى تفاوت شدند و دانستند كه كسى به منافع آنان فكر نمى كند.
آندره ژيد در سال هاى 54 - 53 كه از شوروى ديدن كرده بود وقتى به ملاقات رئيس جمهور شوروى سابق (خروشچف ) مى رفت به او گفتند منتظر بماند، زيرا رئيس جمهور در استخر شير گوسفند دارد حمّام مى كند.
آندره ژيد اموال شخصى خروشچف را وقتى محاسبه كرد، اعلام نمود كه با سرمايه موجود بانك ملّى سوئيس ‍ برابرى دارد.


دوم O زيربناى انواع مديريّت ها
آنچه كه در مديريّت هاى غربى و شرقى از ياد رفته بود ارزشهاى اخلاقى بود،
وقتى ارزش ها فراموش شدند، و انسانيّت انسان زير سئوال رفت و تنها مادّيات هدف قرار گرفت ، و اخلاق و هدفدارى انسان از ياد رفت .
مديريّت ها بى اعتبار شد، و بنيان هاى آن سُست گرديد.
زيرا با فراموش شدن اخلاق و ارزشها، ايمان ، در دلها فرومرد و در جامعه مادّى گرا، و بدون ايمان اصل نظارت كمرنگ و بى اعتبار شده و انواع دروغ ها و ظاهرسازى ها رونق گرفت .
اصل وجدان كار تضعيف شد.
اصل هدفدارى در كار و توليد زير سئوال رفت و هركس بدنبال منافع شخصى خود سوق داده شد.
اصل مسئوليّت بى اعتبار شد.
اصل احترام متقابل در شعله هاى نفاق يكجا سوخت .
و ديگر اصول مديريّت نيز يكى پس از ديگرى كمرنگ شد و كار بدانجا رسيد كه :
O با انواع دستگاه هاى هشدار دهنده
O با انواع چشم هاى الكترونيك
O با انواع تلويزيون هاى مدار بسته
O با انواع شيوه هاى نظارتى
O با انواع جريمه هاى سنگين و سبك
O با انواع برخوردهاى تنبيهى ، زندان ، شلاّق
هنوز هم نتوانستند مجتمع هاى كارگرى ، و مديريّت هاى سياسى ، اجتماعى ، نظامى را پاكسازى كنند،
نظم و سامان بخشند
كه عاليترين مقام نظامى فلان كشور يا والاترين مدير اجرائى كشور ديگر، جاسوس بيگانگان باشند و براى بيگانگان كار كنند كه انواع ضد ارزشها، آفت ها، ابتذال ها، دوروئى ها، انواع مديريّت ها را تهديد مى كند.
در صورتى كه در مديريّت اسلامى از منظر نهج البلاغه ، اخلاق و ارزش هاى اخلاقى زيربناى مديريّت هاست .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام هم در گزينش مديران ، ارزشهاى اخلاقى را دخالت مى دهد و هم در بازسازى و اصلاح مديريّت ها به ارزشهاى اخلاقى توجه كامل دارد.
و هم در دستورالعمل هاى مديريّتى در راءس همه فرمان ها تقوا و خودسازى و ارزش هاى اخلاقى را مطرح مى كند، مانند:
در نامه به كارگزار مالياتى نوشت :
أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِى سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ حَيْثُ لاَ شَهِيدَ غَيْرُهُ وَ لاَ وَكِيلَ دُونَهُ وَ أَمَرَهُ أَلا يَعْمَلَ بِشَيْءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ فِيمَا ظَهَرَ فَيُخَالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلاَنِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الاَْمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ
((او را به ترس از خدا در اسرار پنهانى ، و اعمال مخفى سفارش مى كنم ، آنجا كه هيچ گواهى غير ازاو، و نماينده اى جز خدا نيست ، و سفارش مى كنم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت ، و در خلوت نافرمانى كند، و اينكه آشكار و پنهانش ، و گفتار و كردارش در تضاد نباشد، امانت الهى را اداء، و عبادت را خالصانه انجام دهد)) (7)
و در نامه 53 به مالك اشتر نوشت :
أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِى كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِى لاَ يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلا بِاتبَاعِهَا وَ لاَ يَشْقَى إِلا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا مَا رَحِمَ اللَّهُ ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ أَنى قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلاَدٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِى مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلاَةِ قَبْلَكَ وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِى اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَامْلِكْ هَوَاكَ وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لاَ يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الاِْنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ
((او را به ترس از خدا فرمان مى دهد، و اينكه اطاعت خدا را بر ديگر كارها مقدّم دارد، و آن چه در كتاب خدا آمده ، از واجبات و سنّتها را پيروى كند، دستوراتى كه جز با پيروى آن رستگار نخواهد شد، و جز با نشناختن و ضايع كردن آن جنايتكار نخواهد گرديد. به او فرمان مى دهد كه خدا را با دل و دست و زبان يارى كند، زيرا خداوند پيروزى كسى را تضمين كند كه او را يارى دهد، و بزرگ دارد آن كس را كه او را بزرگ شمارد و به او فرمان مى دهد تا نفس خود را از پيروى آرزوها باز دارد، و به هنگام سركشى رامش نمايد. ((همانا نفس همواره به بدى واميدارد جز آن كه خدا رحمت آورد)) (8)
پس اى مالك بدان ! من تو را به سوى شهرهايى فرستادم كه پيش از تو دولتهاى عادل يا ستمگرى بر آن حكم راندند، و مردم در كارهاى تو چنان مى نگرند كه تو در كارهاى حاكمان پيش از خود مى نگرى ، و درباره تو آن مى گويند كه تو نسبت به زمامداران گذشته مى گويى ، و همانا نيكوكاران را به نام نيكى توان شناخت كه خدا از آنان بر زبان بندگانش ‍ جارى ساخت . پس نيكوترين اندوخته تو بايد اعمال صالح و درست باشد، هواى نفس را در اختيارگير، و از آن چه حلال نيست خويشتن دارى كن ، زيرا بُخل ورزيدن به نفس خويش ، آن است كه در آن چه دوست دارد، يا براى او ناخوشايند است ، راه انصاف پيمايى .))
و در نامه 47 به فرزندانش امام حسن و امام حسين مى نويسد:
أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لاَ تَأْسَفَا عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولاَ بِالْحَق وَ اعْمَلاَ لِلاَْجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِى بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ وَ صَلاَحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنى سَمِعْتُ جَدَّكُمَا ص يَقُولُ صَلاَحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلاَةِ وَ الصيَامِ اللَّهَ اللَّهَ فِى الاَْيْتَامِ فَلاَ تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لاَ يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِى جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيكُمْ مَا زَالَ يُوصِى بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرثُهُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِى الْقُرْآنِ لاَ يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِى الصَّلاَةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِى بَيْتِ رَبكُمْ لاَ تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَ اللَّهَ اللَّهَ فِى الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لاَ تَتْرُكُوا الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ
((شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم ، به دنيا پرستى روى نياوريد، گرچه به سراغ شما آيد، و بر آن چه از دنيا از دست مى دهيد اندوهناك مباشيد، حق را بگوييد، و براى پاداش الهى عمل كنيد. دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد. شما را، و تمام فرزندان و خاندانم را، و كسانى را كه اين وصيّت به آنها مى رسد، به ترس از خدا، و نظم در امور زندگى ، و ايجاد صلح و آشتى در ميانتان سفارش مى كنم ، زيرا من از جدّ شما پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى گفت
((اصلاح دادن بين مردم از نماز و روزه يكسال برتر است )).
خدا را! خدا را! درباره يتيمان ، نكند آنان گاهى سير و گاه گرسنه بمانند، و حقوقشان ضايع گردد خدا را! خدا را! درباره همسايگان ، حقوقشان را رعايّت كنيد كه وصيّت پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم شماست ، همواره به خوشرفتارى با همسايگان سفارش مى كرد تا آنجا كه گمان برديم براى آنان ارثى معّين خواهد كرد. خدا را! خدا را! درباره قرآن ، مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشى گيرند. خدا را! خدا را! درباره نماز، چرا كه ستون دين شماست . خدا را! خدا را! درباره خانه خدا، تا هستيد آن را خالى مگذاريد، زيرا اگر كعبه خلوت شود مهلت داده نمى شويد. خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبانهاى خويش در راه خدا بر شما باد به پيوستن با يكديگر، و بخشش همديگر، مبادا از هم روى گردانيد، و پيوند دوستى را از بين ببريد، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدان شما بر شما مسلّط مى گردند، آنگاه هر چه خدا را بخوانيد جواب ندهد)) (9)
زيرا اخلاق و ارزش هاى اخلاقى زيربناى مديريّت هاست كه اصل نظارت و كنترل ، اصل وجدان كارى ، اصل هدفدارى در كار، اصل پاكسازى همه و همه به آن تكيه دارند و به ايمان و ارزش ها وابسته اند.
اگر مدير كارخانه اى دچار ضدّ ارزش ها باشد و ايمان در جان او راه نيافته باشد با هيچگونه روش و ابزار كنترلى نمى شود او را از انواع بزهكارى ها باز داشت .


منابع
*- تاكنون هزاران فيش تحقيقاتى از حدود 700 عنوان در يك هزار جلد، كتاب پيرامون حضرت امام على عليه السلام فراهم آمده است .
1- خطبه 6/175، نهج البلاغه معجم المفهرس مولف .
2- ينابيع المودّة ص 40، قالت فاطمه سلام الله عليها: نَظَرَ رَسُولَ اللّه صلى الله عليه و آله و سلم اِلى عَلِي عليه السلام و قال : هذا وَ شِيعَتُهُ فِى الْجَنَّة
3- نامه 45/5 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لف
4- اسناد و مدارك نامه 26 به شرح زير است : 1- البداية والنهاية ج 8 ص 13 : ابن كثير شافعى (متوفاى 774 ه‍) 2- كتاب القدر : اءبوداود (متوفاى 275 ه‍) 3- غررالحكم ص 89 : آمدى (متوفاى 588 ه‍) 4- ربيع الابرار ج 4 ص 103 ح 23 : زمخشرى معتزلى (متوفاى 538 ه‍) 5- كتاب صفين ص 128 : نصربن مزاحم (متوفاى 202 ه‍) 6- تاريخ دمشق ج 3 ص 354 ح 1405:ابن عساكرشافعى (متوفاى 573ه‍)
5- اسناد و مدارك نامه 53 به شرح زير است : 1- تحف العقول ص 126 : ابن شعبه حرانى (متوفاى 380 ه‍) 2- دعائم الاسلام ج 1 ص 350 : قاضى نعمان (متوفاى 363 ه‍) 3- نهاية الارب ج 6 ص 19 : نويرى شافعى (متوفاى 732 ه‍) 4- فهرست نجاشى ص 7 : نجاشى (متوفاى 450 ه‍) 5- فهرست ص 37 : شيخ طوسى (متوفاى 460 ه‍) 6- تاريخ ‌دمشق ج 3 ص 289 ح 1311و1314 : ابن عساكر شافعى (متوفاى 573 ه‍)
6- اسناد و مدارك نامه 27 به شرح زير است : 1 - كتاب الغارت ج 1 و 230 و 223 و 235 و 249: اين هلال ثقفى (متوفاى 283 ه‍) 2 - تحف العقول ص 176 و 177: ابن شعبه حرانى (متوفاى 380 ه‍) 3 - كتاب مجالس ص 260 م 31 ح 3: شيخ مفيد (متوفاى 413 ه‍) 4 - كتاب اءمالى ص 24 - 25 م اول ح 31/31: شيخ طوسى (متوفاى 460 ه‍) 5 - بشارة المصطفى ص 44: طبرى شافعى (متوفاى 553 ه‍) 6 - مجموعه ورام ص 19 و 497: شيخ ورام (متوفاى 605 ه‍)
7- نامه 26 نهج البلاغه ، المعجم المفهرس مؤ لف .
8- سوره يوسف ، آيه 53.
9- اسناد و مدارك نامه 47 به شرح زير است : 1- مقاتل الطالبين ص 52 ذح 3 : ابوالفرج اصفهانى زيدى (متوفاى 356 ه‍) 2- معمّرون و وصايا ص 149 و150 :ابوحاتم سجستانى (متوفاى 248 ه‍) 3- تاريخ ج 4 ص 110 و113 : طبرى شافعى (متوفاى 310ه‍) 4- كتاب اءمالى ص 112 : زجاجى (متوفاى 329 ه‍) 5- فروع كافى ج 7 ص 51-52 : كلينى (متوفاى 328 ه‍) 6- مروج الذهب ج 2 ص 425-413 : مسعودى (متوفاى 346 ه‍)


نوشته شده در   سه شنبه 23 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ