چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 20 آذر 1389     |     کد : 6938

كار و توليد و خود كفائى

كار و توليد و خود كفائى

امام على عليه السلام و اقتصاد اسلامى
فصل دوّم : كار و توليد و خود كفائى
بخش اوّل : تلاش در توليد
2 - تشويق به كار و توليد
3 - نفرين بر بيكاران
4 - تشويق صنعت گران
5 - كار كردن در باغ
6 - اظهار سرمايه ساليانه
7 - دستان پينه بسته از كار
8 - راه هاى توليد
9 - پيامبران و ارزش كار و توليد
برخى با روح تن پرورى به كار و توليد توجّهى ندارند، و تن به فقر و ندارى داده و فكر مى كنند نوعى بى توجّهى به مال دنياست ، مشكلات آنان و خانواده اشان بر دوش ديگران است .
برخى ديگر كار و توليد را ننگ و عار مى دانند، يا مناسب شاءن و مقام خود نمى پندارند و مى گويند:
من با اين مقام و موقعيّتى كه دارم نمى توانم در خط كار و توليد قرار گيرم ،
و با انواع محروميّت ها دست و پنجه نرم مى كنند.
در صروتى كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام براى اداره زندگى خود، و مبارزه با فقر و ندارى در جامعه ، سخت به كار و توليد توجّه داشت ،
كار را عار نمى دانست ، و در هر شرائطى كار مى كرد، و با توليد فراوان با فقر و ندارى مقابله مى فرمود، مانند:
روزى اميرمؤ منان به خانه آمد و از فاطمه عليه السلام پرسيد:
غذائى داريم ؟
پاسخ شنيد : كه در منزل چند روزى غذاى كافى نيست .
امام على عليه السلام سطل آبى گرفت و بيرون رفت و آبيارى يكى از نخلستان هاى اطراف مسجد قبا را به عهده گرفت و شب تا صبح مشغول آبيارى بود( 137) و مزد فراوانى بدست آورد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به بى نيازى و خودكفائى بسيار توجّه داشت ،
و همگان رابراى بى نياز شدن ، به كار و توليد تشويق مى كرد و در حديثى فرمود :
تَعَرّضوُا لِلتِّجارَةِ فَاِنَّ لَكُم فيها غِنَى عَمّافى اَيدى النّاسِ
(تجارت كنيد وبه كار وتوليد روى بياوريد كه از آنچه در دست ديگران است بى نياز مى شويد).( 138)
در تداوم تشويق به كار و توليد فرمود:
مَن وَجَدَ ماءً وَ تُرابا ثُمَّ اِفتَقَرَ فَاَبعَدَهُ اللّه
(كسى كه آب و زمين دارد و فقير است از رحمت خدا دور باد)( 139)
در راستاى كاروتوليد، وسازندگى وبى نيازى ، امام على عليه السلام صنعت گران و صاحبان حرفه هاى گوناگون را تشويق مى فرمود كه :
اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمحْتَرِف الاءمين
(خدا صاحب حرفه امين را دوست دارد). (140)
در يكى ازمشكلات قضائى كه خليفه دوم سخت درمانده شد، به او گفتند :
نزد على عليه السلام برويم تا مشكل را حلّ نمايد.
(دو زنى كه هر دوادّعا داشتند فرزند پسر مال اوست )
خليفه دوّم همراه ابن عباس و جمعى به راه افتادند و از حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام پرسيدند.
گفتند :
در باغى مشغول كار كردن است .
به طرف باغ رفتند، ديدند امام على عليه السلام سخت مشغول كاركردن است و اين آيه را مى خواند:
اَيَحسَبُ الانْسانُ اَنْ يُتْرَكَ سُدى ( 141)
(آيا انسان مى پندارد او را به حال خود رها مى كنند.)
همه به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام سلام كردند
و حلّ مشكل را از حضرت خواستند كه فرمود:
(شير دو زن را در ظرف خاصّى وزن كنيد، آن زن كه شيراو سنگين تراست پسر بچه از آن اوست ).( 142)
به امام على عليه السلام اطّلاع دادند كه طلحه و زبير در ميان مردم مى گويند :
على فقير است و چيزى ندارد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به كارگران و سركارگر خود فرمود :
ميوه ها و در آمد امسال از غلاّت را جمع آورى كنيد و بفروشيد، و طلا و نقره ها را در جاى مخصوصى انباشته و به من خبر دهيد.
پس از مدتى دستور امام على عليه السلام اجرا شد، و صد هزار درهم از درآمد سالانه جمع شد، و در كيسه هاى مخصوصى جاسازى گرديد،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام بر روى آنها نشست وامر فرمود تا طلحه و زبير را بياورند،
وقتى حاضر شدند خطاب به آنها فرمود:
اين طلا و نقره ها سرمايه هاى فراوانى است كه با دسترنج خود جمع كرده ام ، و كسى را در اين اموال حقّى نيست .( 143)
چون آنها عادت داشتند از خلفاء پول زور بگيرند و با تن پرورى روزگار بگذرانند،
امام على عليه السلام به آنها فهماند كه مى شود از راه كار و توليد سرمايه اى بدست آورد و دست مستمندان را هم گرفت .
امام على عليه السلام كار مى كرد، و فراوان مى بخشيد،
و حتّى بارها غذاى خود را به ديگران مى داد، و باغستان هاى زيادى پديد آورد و به ديگران بخشيد، و نخلستان يهودى را آبيارى مى كرد، تا اءجرت بگيرد،
و آنقدر كار مى كرد كه بر دستان مباركش پينه و آبله بسته بود.( 144)
فقر يك بلاى اجتماعى است و راه درمان آن كار و توليد است ، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام از راه هاى گوناگونى به كار و توليد توجّه داشت .
- در جوانى شترى داشت كه با آن ، باغستان هاى مردم را آبيارى مى كرد و اءجرت مى گرفت .
- و با شتر از راه هاى دور آب آشاميدنى به شهر مى آورد و اُجرت مى گرفت .
- كشاورزى را بسيار دوست مى داشت .
- درختكارى و باغدارى را، دوست داشت و باغات زيادى در اطراف مدينه به وجود آورد.
- چاه مى كند، و وقتى برخى از چاه ها، آب آن فوّاره مى زد، آن را وقف مسافران و حجّاج بيت اللّه مى كرد.
- روزى كه در منزل غذاى كافى نبود به يكى از نخلستان هاى اطراف قُبا رفت و قرار داد بست كه براى هر دلو آبى كه به درختان مى دهد يك دانه خرما بگيرد.
- گاهى دوستان و آشنايان اصرار داشتند كه بيل از دست امام على عليه السلام بگيرند و او را كمك كنند، امّا حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام نمى پذيرفت و به كار ادامه مى داد.( 145)
كار و توليد و خودكفائى همواره ارزشمند است و خداوند، كارگر را دوست دارد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
خداوند بزرگ ، روزى خطاب به داوود فرمود:
اى داوود، نيكو بنده اى بودى اگر از بيت المال نمى خوردى و با دست خود كار مى كردى و از دسترنج خود مى خوردى .
چون حضرت داوود اين نداى الهى را شنيد تا چهل روز گريست كه خداوند به آهن وحى فرستاد تا در دستان حضرت داوود عليه السلام نرم شود و حضرت داوود عليه السلام آن پيامبر عالى مقام آسمانى ، صنعت زِرِه سازى را فرا گرفت و با دستان مبارك با رشته هاى آهن ، روزى يك زِرِه مى بافت و به هزار درهم مى فروخت تا آنكه 360 زِرِه با دست خود بافت و فروخت و بى نياز گرديد و از بيت المال ديگر استفاده نكرد.( 146)


بخش دوّم : كار و سازندگى
ابوسعيد خِدرى روايت مى كند :
روزى همه اصحاب و ياران در مسجد مدينه بوديم كه پيامبر صلى الله عليه و آله برماوارد شد و فرمود :
اِنَّ مِنكُم مَن يُقاتِلُ النّاسَ عَلى تَاءوِيلِ القُرآن كَما قاتَلتُ عَلَى تَنزِيلِه
(همانا درميان شماكسى است كه بامردم براى تفسير و تاءويل قرآن مى جنگد آنگونه كه من براى نزول آن جنگيدم .)
خليفه اوّل پرسيد :
يا رسول اللّه آيا آن شخص من مى باشم ؟
فرمود: نه .
خليفه دوّم پرسيد : يا رسول اللّه فرد مورد نظر منم ؟
فرمود : نه .
و ادامه داد كه :
وَلكِنَّهُ خاصِفُ النَّعلَ فِى الحُجرَةِ
(همانا آن كس است كه در داخل حجره ، كفش را اصلاح مى كند.)
همه منتظر او ايستاده بوديم كه :
ناگاه على عليه السلام از حجره بيرون آمد در حالى كه كفش هاى رسول خدا را اصلاح كرده در دست داشت . (147)
ابن عباس نقل مى كند :
براى جنگ جمل احتياج به جمع آورى نيرو داشتيم و در منطقه (ذى قار) اُردو زديم .
يك روز صبح به خيمه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام رفتم ديدم كه :
((و هو يخصف نعله ))
((امام عليه السلام نعلين خود را دارد مى دوزد))
سلام كردم .
امام على عليه السلام جواب داد و فرمود:
((يا ابنَ عَبَّاس ما قيمَةُ هذَاالنَّعل ؟))
(اى پسر عبّاس ! اين نعلين وصله خورده چقدر مى ارزد؟)
گفتم : ارزشى ندارد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
حكومت بر شما از اين نعلين در پيش من بى ارزش تر است .
((اِلاّ اَن اُقيمَ حَقًّا اَو اَدفَعَ باطِلا))
(مگر آنكه حقّى را برپا دارم يا باطلى را ريشه كن سازم ).( 148)
امام على عليه السلام به كار وتوليد و خود كفائى اهميّت فراوانى مى داد، و نيازهاى خود را با دست تواناى خود برطرف مى كرد، و فرزندان و همسران خود را نيز به كار و توليد و سازندگى تشويق مى فرمود كه لباس هاى مورد احتياج را با دست مى بافتند، و با پشم ريسى نخ آن را فراهم مى كرد.
ابو مخنف ، لوط بن يحيى نقل مى كند كه :
پس از جنگ جمل ، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام سخنرانى هائى براى هدايت مردم داشته است و در يكى از آنها فرمود:
ماتَنقُمُونَ عَلَىَّ يا اَهلَ البَصرَة ؟
(چرا اى مردم بصره بر من ايراد وانتقاد مى كنيد؟)
(در حالى كه اشاره كرد به پيراهن خود) سوگند به خدا اين دو لباس مرا كه مى بينيد از بافته هاى اهل خانه ام مى باشد.
وَاللّه انّهما لمن غَزل اَهلى
سپس اشاره به كيسه اى كه همراه داشت و در آن مختصر نان خشك بود كرد و فرمود:
وَاللّهِ ماهِىَ اِلاّ مِن غَلَّتى بِالمَدِينَةِ
(سوگند به خدا اين نيست جز همان خوراك مختصرى كه از مدينه همراه خود آورده ام )
آنگاه خطاب به مردم فرمود :
فَاِن اَنَا خَرَجتُ مِن عِندِكُم بِاءَكثَرِ مِمّا تَرَونَ، فَاَنَا عِندَاللّهِ مِنَ الخائِفين
(پس اگر من از نزد شما مردم بصره خارج شوم ، وزياده از آنچه كه ديديد بر داشته باشم پس در نزد خدا از خيانتكاران مى باشم .)( 149)
در نقل ديگرى آمده است كه همين سخنرانى را امام على عليه السلام با مردم كوفه نيز ايراد فرمود، ومطالب فوق را تذكّر داد. (150)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در روزهاى آغازين خلافت ظاهرى در يكى از سخنرانى هاى خود فرمود:
به خدا سوگند، تا روزيكه يك درخت خرما در مدينه دارم از بيت المال چيزى بر نمى دارم .
حال درست فكر كنيد، وقتى من خود از بيت المال چيزى برنمى دارم آيا آن را بى حساب به شما خواهم داد؟
عقيل ، برادر امام على عليه السلام برخاست و گفت :
تو امروز مرا با سياهپوستى كه در مدينه زندگى مى كند برابر دانستى .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در پاسخ او فرمود :
بنشين برادر، مگر جز تو كسى ديگر نبود كه اعتراض كند؟ آرى تو هيچ برترى بر ديگران ندارى جز با ايمان و پرهيزگارى . (151)
امام على عليه السلام در كار منزل به خانواده خود كمك مى كرد و امور شخصى خود را انجام مى داد، و نعلين خود را با دست مبارك خود وصله مى زد.
و رخت و لباس خود را با دست مبارك مى شست ،
روزى به كنار نهر فرات رفت تا لباس هاى خود را بشويد، وقتى پيراهن خود را درآورد و سرگرم شستن شد موج شديدى آمد و پيراهن حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را بُرد،
امام على عليه السلام محزون شد و در آن حال صدائى شنيد كه مى گويد:
يا اباالحسن به طرف راست خود نگاه كن ،
وقتى نگاه كرد،
بسته اى ديد كه پيراهن زيبائى در آن جاى دارد،
پيراهن را گرفت تا بپوشد، ديد كه در جيب پيراهن ، ورقه نوشته شده اى قرار دارد كه در آن نوشته شده است :
بِسمِ اللّه الرَحمنِ الرَّحي م ،
هَديَّةٌ مِنَ اللّه العَزي ز الحَكي م اِلى عَلىِّ بنِ اءبي طالِب ، هذا قَمي صُ هارونَ بنَ عِمران ، كَذلِكَ وَ اءورَثناها قَوما آخَري ن
(به نام خداوند بخشنده و مهربان ،
اين پيراهن ، هديّه اى از طرف خداى عزيز و حكيم به علىّ بن ابيطالب است ، اين پيراهنِ هارون بن عمران است كه آن را به على داده ايم و چنين است كه آيندگان را وارث گذشتگان كرده ايم ).( 152)
زندگانى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام با خودكفائى اداره مى شد،
امام على عليه السلام هرگز دست به سوى كسى دراز نكرد، و از كسى چيزى نخواست ،
كار مى كرد و از دسترنج خود مى خورد،
و تا آنجا به خودكفائى مى انديشيد كه زمين هاى ((عزى )) در نجف اشرف را كه آنروز جزو بيابان دور افتاده حيره بود با پول خود خريد تا بدن مباركش در ملك شخصى خويش دفن گردد،
گرچه كسى نمى دانست كه بدن حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در كجا دفن خواهد شد.( 153)


فصل سوم : ا نفا ق و ا يثا ر گر ى
ا وّل بخشش اموال به مستمندان

حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فراوان كارمى كرد، و توليد داشت ، و باغات زيادى به وجود مى آورد، و سپس ‍ آنها را مى فروخت و پول آن را بين مستمندان تقسيم مى كرد.
شعبى مى گويد :
روزى كه امام على عليه السلام يكى از باغات را فروخت و طلا و نقره را روى هم انباشت ، مستمندان زيادى را ديدم كه اجتماع كرده بودند.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام با تازيانه اى كه در دست داشت آنها را به صف مى كرد، و همه طلا و نقره ها را كه چون تَلّى انباشته بود به فقراء بخشيد، و خود با دست خالى به منزل بازگشت .
از اين واقعه بسيار در شگفت شده به منزل آمدم و براى پدرم نقل كردم ، پدرم به گريه افتاد وگفت :
پسرم تو امروز بهترين انسان ها را ديدى . (154)
البته اين نكته را هم بايد توجّه داشت كه امام على عليه السلام همراه بابخشش به مستمندان ، زندگى زنان و فرزندان خود را نيز تاءمين مى فرمود، و باغات منطقه ((ينبُع )) را وقف اهل و عيال خود كرد و به كسى نبخشيد تا خانواده او كاملا تاءمين شده و سربار جامعه نباشند.
عده اى از مسيحيان و يهوديان خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند، و يهوديان حاضر در جلسه پرسيدند،
هر پيامبرى وصّى و جانشينى دارد، اگر شما پيامبر خدائيد وصىّ و جانشين شما چه كسى است ؟
جبرئيل آمد و آيه :
وَ يُعطوُنَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُوُن ( 155)
(كسى كه درحال ركوع است ، صدقه مى دهد).
را بر پيامبر صلى الله عليه و آله تلاوت كرد، مطلب براى حاضران روشن نبود تا كه همراه پيامبر برخاستند و وارد مسجد شدند، فقيرى راديدند ازمسجد خارج مى شود،
پيامبر خدا خطاب به فقير فرمود :
آيا كسى به تو كمكى نكرد؟
گفت : چرا، آن مرد كه دارد نماز مى خواند،
وقتى صداى مرا شنيد كه از مردم كمك مى خواهم ، اشاره كرد به سوى او رفتم و در حالى كه در ركوع بود، انگشترى را به من بخشيد.
رسول خدا با شگفتى تكبير گفت ، و اصحاب هم تكبيرگفتند.
پيامبر رو به مسيحيان و يهوديان كرد و فرمود:
على عليه السلام كه درحال ركوع صدقه مى دهد وصىّ و جانشين من است .( 156)
حسن و حسين مريض شدند، و حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام و فاطمه سلام الله عليها نذر كردند سه روز روزه بگيرند.
در منزل امام على عليه السلام نيز غذاى كافى نبود، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام از شمعون يهودى مقدارى پشم گرفت تا تبديل به نخ كرده در قبال آن جو يا گندم دريافت كند.
گندم وآرد تهيّه شد و 5 قرص نان پخته و سفره افطار آماده گرديد.
فضّه نيز در روزه گرفتن شركت كرد
غروب روز اوّل تا خواستند افطار كنند، فقيرى در را كوبيد و تقاضاى غذا كرد
امام على عليه السلام غذاى خود را به فقير داد
حضرت زهراسلام الله عليها و فرزندان بزرگوار و فضّه هم غذاى خود را به فقير بخشيدند.
و اين حركت ايثارگرانه تا سه روز تكرار شد،
تا آنجا كه بدن بچّه ها از گرسنگى مى لرزيد و چشم هاى حضرت زهراسلام الله عليها در كاسه سرش فرو رفته بود،
وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله متوجّه گرديد ناراحت شد امّا طولى نكشيد كه جبرئيل آمد و بشارت داد:
يارسول اللّه سوره (هَل اءتى ) به عنوان پاداش اين خانواده نازل شد.( 157)
روزى حضرت زهراسلام الله عليها خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از سلام و احوال پرسى ، از حالِ على عليه السلام پرسيد.
حضرت زهراسلام الله عليها فرمود :
يا رَسوُلَ اللّه ما يَدَعَ عَلىّ شَيئا مِن رِزقِه اِلاّ وَزّعَهُ بَينَ المَساكينَ
(اى پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام از اطعام و غذا چيزى درخانه باقى نمى گذارد، هر چه دارد به تهيدستان مى بخشد). (158)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در حالى كه خوشحال بود، آن حضرت را به پيروى از امام على عليه السلام دعوت فرمود.
هرگاه ثروتى به دست حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام مى رسيد، فقراء و تهيدستان را باخبر مى ساخت و پس ‍ از جمع شدن ، پول ها را از دست راست به دست چپ مى ريخت و مى فرمود :
اى درهم هاى زرد و سفيد مرا گول نزنيد و غير مرا فريب دهيد.
و آنگاه همه آنها را بين محرومين تقسيم مى كرد و سپس دو ركعت نماز شكر مى خواند.( 159)
غروب يكى از روزها اموال فراوانى براى امام على عليه السلام آوردند،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام دستور داد فقرا و صاحبان حقوق را باخبر سازيد تا در ميانشان تقسيم كنم .
كارگزاران گفتند :
هم اكنون شب فرارسيده ، صبر كنيد تا فردا آنها را تقسيم كنيم .
امام على عليه السلام فرمود :
تُقبِلوُنَ اءَن اءَعيشَ اِلى غَدٍ ؟
((آيا ضمانت مى كنيد كه تافردا زنده باشم ؟)) ( 160)
پاسخ دادند : ما هم از سرنوشت خود بى خبريم .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
پس تاءخير روانيست و دستور داد تا شمعى آوردند و در پرتو نور شمع ، همه اموال را به تهيدستان ومحرومان بخشيد. (161)
امام على عليه السلام با كار و تلاش فراوان و توليد مناسب ، نياز نيازمندان مدينه را برطرف مى فرمود.
سالانه چهل هزار دينار درآمد باغات او بود، كه در راه خدا به مستمندان مى بخشيد تا براى ازدواج جوانان يا تهيّه مسكن براى بيچارگان ، استفاده شود.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در محلّه ((بنى زريق )) مدينه چند خانه ساخت و آنها را به خاله هاى خود بخشيد با اين شرط كه پس از آنان وقف مستمندان باشد.( 162)
8 - صدقه هاى امام على عليه السلام
پيش از آنكه به ذكر شواهدى از احسان و نيكوكارى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام بپردازيم ، به پاره اى از آيات كريمه قرآن مى نگريم كه نيكى و احسان آن حضرت را در فضائى عطرآگين مطرح ساخته و مورد تمجيد و ستايش قرار داد
و پاداش بزرگ خداوند را براى اميرمؤ منان عليه السلام وعده داده كه جز خدا اندازه آن را نمى داند.
در واقعه اى كه على عليه السلام و خاندانش ، مستمند و يتيم و اسير را طىّ سه روز اطعام نمودند و آنها را برخود مقدّم داشتند.
آياتى نازل شده كه بزرگترين منقبت را در عالم هستى بيان مى كند و تا روزگار باقى است و زبانها سخن مى گويند و كتاب فضيلت ورق مى خورد، ياد آن تكرار مى شود، كه خداوند بزرگ فرمود:
وَ يُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكي نا وَ يَتي ما وَ اَسي را اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّهِ لا نُري دُ مِنكُم جَزاءً وَ لا شَكُورا...
(در حالى كه به طعام علاقه فراوان داشتند آن را به فقير و يتيم و اسير مى بخشيدند، و مى گفتند، همانا شما را اطعام مى كنيم براى خشنودى خدا، و در اين راه از شما پاداش و سپاسى انتظار نداريم .)( 163)
مهمّ نيست كه امام على عليه السلام چه مقدار به مستمند محتاج بخشيد. بسيارند مردمى كه بيش از اين به ديگران بخشسيده اند.
مهمّ آن است كه براى خدا و از روى خلوص و بدون هيچ شائبه اى انفاق شود،
و آنكه براى اغراض دنيوى يا نام و عنوان و اشتهار ميان مردم انفاق تحقّق نپذيرد.
و نيز فرق است ميان انفاق تمام آنچه را كه انسان در اختيار دارد، و بدان شديدا محتاج است و آنكه بخشى از دارائى خود را انفاق مى كند.
و آيه :
اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذي نَ آمَنُوا الَّذي نَ يُقي مُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤ تُونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعُونَ...
(همانا امام و رهبر شما، خدا و پيامبر او، و كسانى هستند كه ايمان آوردند، نماز را بپاداشتند و در حال ركوع زكات دادند.)( 164)
بيش از ديگر آيات دلالت دارد بر اينكه عمل صالح از نظر خداى بزرگ بستگى به انگيزه و عوامل آن دارد نه حجم و آثار آن .
مهم نيست كه بسيارببخشى ،
مهم آن است كه با چه نيّتى و انگيزه اى ايثار مى كنى
ارزشيابى خداوندى ، دائر مدار نيّت است .
بنابر اين هر اندازه قصد تقرّب به خداى بزرگ بيشتر و هدف ، جلب رضايت او باشد، پاداش ، بزرگ تر و بالاتر است .
* به برخى از نمونه ها توجّه كنيم :
1 - از امام صادق عليه السلام روايت شده است ، كه فرمود:
( 165)
2 - ايّوب بن عطيّه حذاء گفت :
شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله غنائمى را تقسيم نمود.
زمينى به على عليه السلام رسيد، در آن زمين چشمه اى كَند و آبى چون گردن شتر بيرون زد كه آن را (( يَنبُع )) ناميد.
وقتى به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام تبريك گفتند پاسخ داد :
اين را وقف مى كنم كه حجّاج بيت اللّه و رهروان راه خدا از آن بهره گيرند و هرگز فروخته نشود و به كسى هبه نگردد، و به عنوان ارث به كسى منتقل نگردد.
پس هر كه آن را فروخت يا هبه كرد، بر او لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم باد و خدا انفاق و عمل نيك او را نپذيرد.( 166)
- 3 احمد بن حنبل در فضائل آورده كه محصول زراعت على عليه السلام چهل هزار دينار بود كه آنرا صدقه مستمندان مى ساخت .( 167)
- 4 ابن ابى الحديد مى گويد :
سخن گفتن از توجّه امام على عليه السلام به احسان و انفاق در راه خدا، ما را به ياد روح بزرگ و بخشنده اى مى آورد كه على عليه السلام بدان ممتاز بود.
انفاق بسيار و بخشش بى حساب او گرچه تصويرى گويا و صادق از جود و سخاوت حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام است ، امّا سيطره عطرآگين وى پرده از روى چهره اى ديگر از شخصيّت آن حضرت برمى افكند.
آن بزرگوار از باران بر امّت خود بخشنده تر بود.
مقصود ما در اينجا فداكارى و جانبازى امام على عليه السلام در راه پاسدارى از رسالت و مسير تاريخى اسلامى نيست كه رهگذر قهرمانى هاى او در تمام جنگ هاى اسلام تجلّى مى كرد، كه اين بحث ، كتاب جداگانه اى را مى طلبد، بلكه مقصد ما در اينجا سخاوت در بذل مال است .
جود و بخشش حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را، سرسخت ترين دشمن او (معاويه ) نيز اعتراف داشت .
با اينكه وى همواره در جهت مشوّش ساختن چهره امام على عليه السلام در كار دروغ سازى و افترازدن بود.
با اين حال او نمى توانست فضيلت جود و سخاى آن حضرت را انكار كند.
مردى به نام (( مخفى بن ابى مخفى ضبّى )) روزى به معاويه گفت : من از پيش بخيل ترين مردم آمده ام !
معاوية بن ابى سفيان گفت :
(( واى بر تو چگونه مى گوئى او بخيل ترين مردم است ، حال آنكه اگر او خانه اى از طلا داشته باشد و خانه اى از كاه ، طلاى خود را پيش از كاه انفاق خواهد كرد.)) ( 168)
5 - شعبى در وصف حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام مى گويد:
((او با سخاوت ترين مردم بود. خصلتى كه خدا او را با آن آفريده است ، سخاوت وجود بود كه هرگز به نيازمندان جواب ردّ نداد.)) (169)
در ذخيرة الملوك از ابوهريره روايت شده كه گفت :
روز عيد بود، ضعيفان و مسكينان بر در خانه امام على عليه السلام گرد آمده بودند.
اميرالمؤ منين عليه السلام به ابوموسى دستور داد كه دَرِ بيت المال را بگشايد و سيصد هزار درهم به فقراء انفاق نمايد،
چون ابوموسى فرمان حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را به اجرا گذاشت و آنحضرت از مراسم نماز عيد به خانه بازگشت من وارد شدم ديدم چند قرص نان جوئى بى روغن آوردند.
به امام على عليه السلام گفتم :
اگر مى فرمودى از آن مال ، يك درهم را روغن مى خريدم چه مى شد ؟
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
((اى ابوهريره مى خواهى مرا در روز محشر شرمنده گردانى و داغ خيانت را بر پيشانيم بچسبانى ،
و اللّه براى فرزند ابيطالب هيچ نعمتى بزرگتر از اين نيست كه در روز قيامت از انفعال خيانت و عرق رسوائى آن در امان باشد.)) (170)
اميرالمؤ منين عليه السلام تمايل به خوراكى از جگر بريان با نان نرم داشت امّا يك سال گذشت و به اين خواست خود ترتيب اثر نداد،
روزى به امام حسن عليه السلام دستور تهيّه آن را داد در حالى كه حضرت روزه دار بود خوراك براى افطار آماده شد،
هنگامى كه مى خواست افطار نمايد فقيرى بر در خانه آمد.
امام على عليه السلام فرمود :
اين غذا را به فقير بدهيد مبادا هنگامى كه نامه اعمال ما فرداى قيامت خوانده مى شود به ما بگويند :
اَذهَبتُم طَيِّباتِكُم فى حَياتِكُمُ الدُّنيا وَ استَمتَعتُم بِها ( 171)
(( شما طيّبات خود را در دنيا گرفتيد و با آن بهره مند شديد.)) ( 172)


دوّم : بخشش و ايثار نسبت به دشمن
در يكى از جنگ ها كه همه با حريف خود سرگرم مبارزه بودند، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام با مشركى درگير شد و مبارزه ادامه پيدا كرد كه ناگاه شمشير دشمن شكست ، و او از اخلاقيّات امام على عليه السلام اطّلاع داشت ،
فورا گفت :
اى على شمشيرت را به من بده .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام شمشيرى را به سوى او انداخت ،
دشمن شگفت زده شد، و گفت :
در چنين موقعيّت خطرناك شمشير به دشمنت مى بخشى ؟
امام على عليه السلام پاسخ داد :
تو دست تقاضا به سوى من دراز كردى ، و رد كردن درخواست دور از شيوه كَرَم و بخشندگى است .
مرد مشرك از اسب پياده شد و گفت :
اين روش اهل ديانت است ،
و پاى مبارك حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را بوسيد و مسلمان شد.( 173)
اين الگوى رفتارى يكى از جلوه هاى اخلاق فردى امام على عليه السلام به حساب مى آيد، كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام دشمن را مى شناخت و مى دانست كه دشمن با اين بخشش كريمانه ، مسلمان مى شود، و حق را مى يابد، و تازه امام على عليه السلام شمشير ديگرى نيز داشت .
و اگر هم شمشيرى نداشت ، چون علوم و فنون دفاعى را مى دانست و با شجاعت و شهامتى كه داشت ، مبارزه با دشمن را ادامه مى داد و خود را حفظ مى كرد.
امّا هم اكنون نمى توانيم به سربازان عمل كننده بگوئيم ، در گرما گرم نبرد تفنگ خود را به دشمن ببخش .
و به نقلى ديگر :
در يكى از ميدان هاى جنگ ، دشمن حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام كه حمله را آغاز كرد، شمشير او شكست ، فورا از امام درخواست كرد و گفت :
اى على شمشيرى به من بده .
امام على عليه السلام بدون درنگ شمشيرى به او داد، و فرمود:
دست حاجت به سوى من دراز كردى ، دور از كَرَم است كه تو را محروم كنم .
دشمن در شگفتى فرو رفت و خود را به پاهاى حضرت افكند، و گفت :
اين راه ورسم دينداران است كه نياز حاجتمندان را برآورند.( 174)
وقتى ابن ملجم در مدينه مريض شد، دو سه هفته در منزل حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام پذيرائى و مداوا گرديد، به هنگام رفتن به سوى يَمَن ، اسب سوارى از امام على عليه السلام درخواست كرد،
و حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام دستور داد كه اسب سرخ موئى به او بدهند.
وقتى سوار شد و رفت امام على عليه السلام شعر معروف عمرو بن معديكرب را خواند، كه :
(من زنده بودن او را مى خواهم و او اراده كشتن من را دارد).( 175)


سوم : كمك به يتيمان
قنبر مى گويد :
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام تعدادى ازيتيمان بى سرپرست راشناسائى كرد وبراى آنان خرما وبرنج وآرد بادوش خود حمل مى كرد و نگذاشت كه من او را كمك كنم .
وقتى وارد خانه يتيمان شديم ، غذاى خوش مزه اى درست كرد وبادست به دهانشان مى داد،
و سپس با شكلك در آوردن ، و صداى تقليدى از گوسفند، مكرّر بچّه ها را مى خنداند.
گفتم : يا اميرالمؤ منين ، چرا چنين مى كنى ؟
فرمود :
مى خواهم بچّه هاى يتيم بخندند و وقتى من از خانه آنها خارج مى شوم ، لبخند بر لبانشان باشد.( 176)
الف - كمك به يتيمان در كارِ خانه
امام على عليه السلام مشك آب پيره زنى رابر دوش مى كشيد، و آرد و خرما به منزل يتيمان مى برد، و به مادر يتيمان فرمود :
بچّه ها را سرگرم كنم يا نان بپزم ؟
زن گفت :
نان پختن مال من است .
وقتى نان آماده شد، نان و خرما و گوشت را لقمه مى كرد و در دهان كودكان مى گذاشت و مى فرمود:
حلال كنيد كه نسبت به شما كوتاهى شد.
و آنگاه كه شعله هاى آتش تنور بالا گرفت ، صورت در مقابل آتش گرفت و به ياد آتش جهنّم مى فرمود:
((اى على بچش حرارت آتش دنيا را و به ياد آتش جهنّم باش ))
تا آنكه زن همسايه آمد و حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را شناخت و به آن زن گفت :
مى دانى اين مرد كيست ؟
گفت : نه .
گفت : او اميرالمؤ منين عليه السلام است ،
زن به دست و پاى امام على عليه السلام افتاد و فراوان عذر خواهى كرد، كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود:
من از تو عذر مى خواهم كه در حق شما كوتاهى شد.( 177)
ب - توجّه به مسائل روانى كودكان يتيم
بسيارى ، نيازها و نيازمندى هاى يتيمان را از ديدگاه امور مادى مى نگرند، كه بايد داراى مسكن و همسر و لباس و تغذيه مناسب باشند،
امّا امام على عليه السلام به همان اندازه كه به احتياجات مادّى و جسمى يتيمان فكر مى كرد، به رفع نيازها و كمبودهاى روانى آنها نيز مى انديشد،
كه دچار عقده هاى روانى ، يا كمبودهاى عاطفى نگردند.
در رابطه با يتيمان ، تنها غذا براى آنها نمى برد، بلكه با دست خود غذا در دهانشان مى گذارد تا لذّت غذا از دست پدر گرفتن را بچشند.
يتيمان را دور خود جمع مى كرد، و با انواع بازى ها، وصداى تقليدى گوسفند آنها را مى خنداند،
وقتى يتيمان را به منزل مى آورد، و مى خواست به آنها عسل بخوراند، انگشتان خود را شسته ، و با انگشتان خود عسل در دهان يتيمان مى گذارد كه دو نوع شيرينى را بچشند ؛
شيرينى عسل ،
و شيرينى از دست پدر گرفتن .
گرچه افراد ناآگاه به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام اعتراض مى كردند، كه اين كارها در شاءن شما نيست ، امّا امام على عليه السلام به نكات ظريفى توجّه داشت كه امروز در علم روانشناسى ، و روانشناسى كودك ، و روانشناسى تربيتى ، بسيار مورد توجّه است .
زيرا روانشناسان مى گويند:
علل بسيارى از بزهكارى فرزندانى كه پدر يا مادر را از دست داده اند، كمبود عاطفه است .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام آنقدر به يتيمان توجّه داشت ، و با آنها مهربانى مى كرد كه ديگران مى گفتند:
لَوَدَدتُ اِنّى كُنتُ يتيما
(دوست داشتم من هم يك يتيم بودم )( 178)
ج - در خانه يتيمان
مراجعه به كتاب اخلاق اجتماعى (در جلد اوّل اين مجموعه )


چهارم : مقدّم داشتن ديگران
در دوران شدّت جنگ و گرفتارى مسلمين ، فقير گرسنه اى به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد واز گرسنگى شكايت كرد،
كسى نتوانست اورا سير كند،
پيامبر صلى الله عليه و آله به همسران خود فرمود :
آيا غذائى داريد كه اين گرسنه را سير كنيم ؟
جواب منفى بود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
مَن لِهذَا الرَّجُلِ اللَّيلَةَ
(چه كسى اين مرد گرسنه را امشب سير مى كند؟)
على عليه السلام آن گرسنه را به خانه برد.
از حضرت زهراسلام الله عليها پرسيد:
آيا غذايى در منزل موجود است ؟
حضرت زهراسلام الله عليها پاسخ داد :
به مقدار شام خودمان و بچّه ها موجود است ، امّا ما ايثار مى كنيم ، و اين گرسنه را بر خود مقدّم مى داريم .
حضرت على عليه السلام فرمود :
نُومىِ الصَّبِيَّةَ وَ اطفَى ءِ السِّراجَ
(بچه ها راخواب نموده و چراغ را خاموش كن )
امام غذاى اندك خود را جلوى آن مرد گذاشت و چون تاريك بود، بگونه اى وانمود كرد كه خودش هم مشغول غذا خوردن است تا مهمان با خيال آسوده غذا خورده و سير شود.
صبح كه براى نماز به مسجد تشريف بردند، رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه چشمان مباركش پر از اشك بود فرمود:
يا اباالحسن ! ديشب خداوند از ايثارگرى تو در شگفت ماند و اين آيه را جبرئيل نازل فرمود :
ويُؤ ثِرُونَ عَلَى اءَنفُسِهِم وَ لَو كان بِهِم خَصاصَة ( 179)
(مؤ منان آنانند كه گرسنگان را برخود مقدم مى دارند اگرچه خود رمقى نداشته باشند.)( 180)
امام على عليه السلام در تمام دوران زندگى حتّى دوران زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز پناهگاه نيازمندان ومحرومان بود، روزى براى تاءمين نيازمنديهاى زندگى به بازار رفت و پولى براى غذاى آن روز خانواده قرض كرده بود،
در حال بازگشت به خانه مقداد را ديد كه آشفته است ،
از حال او پرسيد.
ابتداء چيزى نگفت ، امّا سرانجام توضيح داد كه زن وفرزندانم گرسنه اند. و نتوانسته ام غذايى براى آنها تهيّه كنم .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام پولى را كه براى خود قرض كرده بود، به مقداد داد تا نان وغذائى فراهم آورد وخود با دست خالى به خانه بازگشت .( 181)
امام على عليه السلام بسيارى از انفاق ها وبخشش ها را در تاريكى شب انجام مى داد، و نان و خرما به خانه يتيمان و محرومان مى برد، كه او را نمى ديدند، و يا اگر مى ديدند نمى شناختند.
كه آيه :
اللّذين يُنفقونَ اموالَهم بالّليل والنهار
(مؤ منان كسانى هستند كه اموال خود را در شب و در روز به محرومان مى بخشند.)( 182)
در باره على عليه السلام نازل شد، و مفسران شيعه وسنّى به اين حقيقت اعتراف دارند.( 183)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام نسبت به يتيمان حسّاسيّت فوق العاده اى داشت ، گاهى يكى از باغات خود را مى فروخت تا تعداد زيادى از يتيمان رابى نياز كند.
يتيمان را در منزل خود جمع مى كرد، وبا دست خود عسل به دهانشان مى گذاشت ، كه احساس كمبود نكنند،
آنقدر با آنها مهربان بود كه ديگر طبقات مردم مى گفتند:
اى كاش ما هم يتيم بوديم .
ابوالطفيل مى گويد :
راءيتُ عليّا يدعوا اليتامى فيطعمهم العسل ، حتى قال بعض اصحابه لوددتُ انّى كنت يتيما.( 184)
(على عليه السلام را ديدم كه يتيمان را دعوت مى كرد و آنان را با عسل اطعام مى كرد بگونه اى كه برخى از اصحاب امام مى گفتند :
دوست داشتم كه من هم يك يتيم باشم )
در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله اميرالمؤ منين عليه السلام براى زيارت خانه خدا وارد مكّه شد،
شبى از شب ها در كنار بيت اللّه الحرام عربى را مشاهده كرد كه چادر كعبه را گرفته و مى گويد:
خدايا ! تو صاحب بيتى ، اين خانه مال تو است ، و من نيز ميهمان تو هستم و هر ميزبانى از ميهمان خود پذيرائى مى كند، و احترام او را نگه مى دارد، من در خواست مى كنم كه احترام مرا در بخشش گناهانم قرار دهى !
امام على عليه السلام سخنان آن اعرابى را شنيد و تحت تاءثير او قرار گرفته ، و عمل او را پيش يارانش ستود.
در شب هاى بعد نيز امام على عليه السلام او را مشاهده كرد كه پس از مناجات با پروردگار عالم ، به ترتيب از خداى بزرگ و برائت از آتش جهنّم و چهار هزار درهم پول مى خواست .
اميرالمؤ منين عليه السلام پيش اعرابى آمده و فرمود:
اى برادر عرب ! از خدا مغفرت و بخشش گناهانت را در خواست كردى خداوند هم پذيرفت و تو را مورد رحمت خويش قرار داد !
و در شب بعد از خدا بهشت خواستى ، برايت وعده كرد، و سپس دعا كردى كه از آتش جهنّم برات آزاديت دهد، آنرا هم داد !!
و امشب چهارهزار درهم پول در خواست كردى ، بگو ببينم پول ها را براى چه كارى مى خواهى .
اعرابى گفت :
تو كيستى ؟ تو خود را براى من معرّفى كن تا به سئوال تو جواب دهم .
على عليه السلام فرمود :
من على بن ابيطالب هستم .
اعرابى گفت :
سوگند به خدا حاجت من در دست تو است و من مى خواهم با اين پول ها هزار درهم آنرا مهريّه زنم قرار دهم و ازدواج نمايم ، و يك هزار درهم نيز قرض دارم ،
مى خواهم آنرا بپردازم ، و چون خانه ندارم ، با هزار درهم سوّمى منزل خريدارى كنم ، و با يك هزار درهم باقيمانده زندگى نموده وآبروى خود را حفظ كنم .
على عليه السلام فرمود :
اعرابى ! حق اين است كه در حاجت خويش انصاف نموده اى ، هرگاه از مكّه خارج شدى ، به مدينه بيا و خانه على را بپرس تا من اين حاجت تو را روا كنم .
ايّام گذشت و امام حسين عليه السلام روزى در شهر مدينه متوجّه شدكه عربى سراغ خانه على بن ابيطالب عليه السلام را مى گيرد،
پيش آمد و فرمود :
اى عرب ، من تو را به خانه على عليه السلام راهنمائى مى كنم .
عرب سئوال كرد : تو كيستى ؟
امام حسين عليه السلام جواب داد :
من حسين بن على عليه السلام هستم .
سپس به ترتيب از مادر و جدّ و برادرش سئوال نمود،
امام حسين عليه السلام نيز به سئوالات وِى پاسخ داد.
عرب گفت :
خير دنيا و آخرت را براى خود فراهم كرده اى ، اى آقازاده ! پيش مولايم على عليه السلام برو و به او خبر دِه ، عربى كه در مكّه به او وعده اى داده اى آمده است .
على عليه السلام از آمدن عرب آگاه شد و به همسرش فاطمه سلام الله عليها فرمود :
آيا چيزى براى پذيرائى در خانه موجود است ؟
حضرت زهراسلام الله عليها فرمود : خير !
امام على عليه السلام سلمان را احضار كرد و به او دستور داد؛
باغى را كه پيامبر خدا درختان آنرا كاشته است ، به مردم عرضه كن و بفروش برسان .
حضرت سلمان فورا باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و پول هايش را به امام على عليه السلام داد،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام مبلغ چهارهزار درهم آن را به اعرابى داده و چهل درهم نيز به عنوان هزينه راه مرحمت فرمود و چون مستمندان مدينه از فروش باغ آگاه شدند به حضور على عليه السلام آمده و درخواست كمك كردند.
مولاى متّقيان پول هاى باقيمانده را به فقراء داد و حتّى يك درهم باقى نماند!
حضرت زهراسلام الله عليها از قضيّه آگاه شد، و سئوال نمود:
يا على ! بهتر نبود مبلغى را نيز براى فرزندان و خانواده خود در نظر مى گرفتى ؟ من و بچّه هايت گرسنه ايم .
على عليه السلام فرمود :
در برابر مستمندان حيا كردم ، و از مذلّت و خوارى سئوال آنان احتياط نمودم .
در اين لحظات جبرئيل امين به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيده و سلام خدا را به او ابلاغ كرد و اضافه نمود كه خداوند مى فرمايد :
((سلام مرا به على عليه السلام برسان ، و به فاطمه سلام الله عليها بگو: بخشش على مورد قبول من است .))
رسول خدا به خانه على عليه السلام و زهراسلام الله عليها آمده و سلام و پيغام پروردگار عالم را به آنان ابلاغ كرد كه حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها از پيشنهاد و مطرح كردن سئوالش عذر خواهى نمود.
آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هفت درهم به حضرت زهراسلام الله عليها داد تا آنرا به على عليه السلام برساند كه در مخارج منزل مصرف كند.
على عليه السلام پول ها را دريافت نمود و با فرزند بزرگش امام حسن عليه السلام به بازار آمد تا براى گرسنگان خانواده اش خريد نمايد، ولى در طول راه انسان مستمندى پيش آمد و گفت :
چه كسى به من بيچاره قرض مى دهد؟
مولاى متّقيان اين هفت درهم را نيز با مشورت فرزندش امام حسن عليه السلام به او داده و دست خالى به خانه برگشت !!
در اين فكر بود كه از چه كسى قرض كند؟
ناگاه عربى ظاهر شد، در حالى كه عنان شترش را در دست داشت ، گفت :
يا على ، اين ناقه رااز من خريدارى كن .
امام على عليه السلام فرمود :
پولى ندارم كه ناقه را از تو خريدارى نمايم .
عرب گفت :
مانعى ندارد، من به طور نسيه آن را به تو مى فروشم .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
به چه مبلغ مى فروشى ؟
عرب گفت :
به يكصد درهم .
امام على عليه السلام فرمود :
فرزندم حسن ! ناقه را بگير.
امام حسن عليه السلام ناقه را تحويل گرفت .
هنوز چند قدمى برنداشته بودند، عرب ديگرى ظاهر شد كه شبيه اعرابى قبلى بود، ولى از جهت لباس و ظاهر فرق داشت و خطاب به حضرت على عليه السلام گفت :
آيا ناقه را مى فروشى ؟
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
مى خواهى با اين ناقه چه كار كنى ؟
عرب گفت : در اوّلين جنگى كه رسول خدا به پيكار دشمن مى پردازد، شركت نموده و از اين ناقه استفاده مى كنم .
امام على عليه السلام فرمود : در اين صورت اگر راضى شويد من اين ناقه را بدون قيمت به شما مى به خشم .
عرب گفت : نه خير، من قيمت آنرا حاضر كرده ام ، و آنرا مى خرم ، بگو ببينم به چه مبلغى آنرا خريدارى نموده اى ؟
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
به يكصد درهم خريدارى نمودم .
عرب گفت :
من حاضرم آنرا به يكصد و هفتاد درهم بخرم .
امام على عليه السلام فرمود :
فرزندم حسن ! پول ها را تحويل بگير و ناقه را تحويل بده .
امام حسن عليه السلام پول ها را گرفت ، على عليه السلام فرمود :
بيا تا پول هاى عرب قبلى را بپردازيم .
و همچنان در دنبال او بودند كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله ملاقات كردند، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خوشحال و متبسّم بود، كه على عليه السلام از خوشحالى آن حضرت تعجّب كرد و از علّت آن جويا شد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود :
((على جان ! تو به دنبال عربى هستى كه به تو ناقه فروخته است ، و مى خواهى پول هاى او را بپردازى ، در حالى كه فروشنده ناقه ، جبرئيل و خريدار ناقه ، ميكائيل بود،
و ناقه از ناقه هاى بهشت برين است ، و پول هاى آن مربوط به خداوند رب العالمين و جلّ جلاله مى باشد.
على ! پول ها را در زندگى خود خرج كن و هرگز از تنگدستى و فقر وحشت نداشته باش .))( 185)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به گونه اى ناشناخته شب ها نان و خرما به خرابه ها و به خانه مستمندان مى بُرد، و مريضان را عيادت مى كرد، بسيارى نمى دانستند اين بزرگوار كيست ؟
و چه كسى نيمه هاى شب نان و خرما و آرد بر درِ خانه هايشان مى گذارد؟
كيست كه در خرابه ها هر شب سرِ مريض و مرد كور را بر دامن خود مى گذارد و از آنها پذيرائى و مراقبت مى كند؟
تا آنكه امام على عليه السلام ضربت خورد و سه شب و دو روز در بستر شهادت آرميد، آنگاه بسيارى فهميدند كه آن مردِ شب ، آن يار و غمخوار ضعيفان ، حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بود.
چون حسنين از دفن اميرالمؤ منين عليه السلام برمى گشتند در راه پيرمردى مريض و نابينا را ديدند كه گريه مى كرد.
امام حسن عليه السلام پيش آمد و فرمود :
يا شيخ چرا گريه مى كنى ؟
گفت : مردى هر شب شير و آرد براى من مى آورد، اكنون سه روزاست كه نمى آيد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
آن مرد چه كسى بود؟
گفت : نمى شناسم .
فرمود :
او را تعريف كن ؟
گفت : چهره اش را نديده ام تا تعريف كنم . ولى به من همانند يك مادر با فرزندش مهربانى مى كرد.
با من به نرمى سخن مى گفت و با مهربانى از من پرستارى مى كرد، اظهار اُنس مى نمود و با من مى خنديد و آنگاه برمى گشت .
حضرت مجتبى عليه السلام فرمود :
((اين صفت پدر ماست و خدا اجر تو را زياد كند، او شهيد شد و از دنيا رفت و اكنون از دفن او باز مى گرديم .))
پيرمرد از شنيدن اين خبر فرياد بلندى كشيد كه مرگش در همان فرياد بود.( 186)
و در نقل ديگر آمده است كه :
پيرمرد از امام حسن عليه السلام درخواست كرد تا او را كنار قبر امام على عليه السلام ببرند.
وقتى كنار قبر رسيد و دانست كه پرستار ايّام عمرش حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بوده زبان به عذر خواهى گشود و آنقدر گريه كرد و فرياد زد كه از دار دنيا رفت .( 187)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در كنار كار و توليد، كشاوزى و باغدارى ، تلاش فراوان در كمك به يتيمان و ازدواج جوانان ، و اداى قرض وام داران داشت .
گاهى يك باغ را مى فروخت و پول آن را به فقراء و يتيمان مى داد،
و زمانى قيمت آن را براى آزاد كردن بردگان به كار مى گرفت .
حضرت امام صادق عليه السلام فرمود :
اِنَّ اَميرَالمؤ منينَ عليه السلام اَعتَقَ اَلفَ مَملُوكٍ مِن كَدّ يَدِهِ
(همانا اميرالمؤ منين عليه السلام كه درود خدا بر او باد، با دسترنج خود هزار برده را آزاد كرد.)( 188)
چون در آن زمان هنوز بردگان وجود داشتند، گرچه راه هاى توليد برده ، و برده دارى با بعثت رسول خدا صلى الله عليه و آله مسدود شد، امّا سيستم زندگى ، و روابط آن روزگاران به برده دارى تكيه داشت كه به تدريج آزاد شدند.


پنجم : جلوه هاى ايثار و انفاق
يكى از محورهاى تلاش اقتصادى امام على عليه السلام حفر چاه ، و قنات هاى پُر آب بود كه آنها را وقف مسافران ، و به خصوص حجّاج بيت اللّه مى كرد، كه در آن هواى گرم ، در رفت وآمدهاى سخت ، استفاده كنند.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد :
روزى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام سرگرم حفر چاهى بود، مقدارى كه چاه را كَند، بگونه اى غير معمول ناگاه آب بسيار گوارا و شيرين فَوَران كرد (به اندازه گردن شتر).
گروهى كه در آن اطراف بودند، خوشحال شده به امام على عليه السلام تبريك گفتند، و از فراوانى و فشار آب چاه در شگفت ماندند.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
من هم براى شكر گذارى در برابر نعمت هاى خدا، اين چاه را وقف مسافران و زائران بيت اللّه مى كنم ، وهر كس آن را بفروشد، يا به ديگرى ببخشد، لعنت خدا وفرشتگان براو باد.( 189)
جوانى بنام (( ابى نيزر )) از فرزندان نجاشى پادشاه حبشه ، در كودكى به مدينه آمد، در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، اسلام را پذيرفت ، و در خدمت آن حضرت زندگى مى كرد،
پس از رحلت رسول اللّه صلى الله عليه و آله در خدمت فاطمه سلام الله عليها و فرزندان او عليهم السلام بود.
ابونيزر مى گويد :
من حراست دو مزرعه اميرالمؤ منين عليه السلام را به عهده داشتم كه يكى ((عين ابى نيزر)) و ديگرى ((بُغيبغه )) بود.
روزى آن حضرت در مزرعه به من فرمود :
طعامى براى خوردن هست ؟
گفتم :
دارم ولى آن را براى اميرالمؤ منين عليه السلام مناسب نمى بينم ، چون كه آن را از كدوى مزرعه با دُنبه گوسفند تهيّه كرده ام ،
فرمود: بياور، غذا را آوردم .
امام على عليه السلام برخاست و در جوى آب دست خويش را شست ، بعد مقدارى از آن كدو را ميل فرمود، سپس ‍ دست خويش را خاكمال كرد و با دو دست مقدارى آب نوشيد، آنگاه فرمود :
اى ابانيزر دست ها پاكترين ظرفند، سپس با رطوبت دست ها شكم مبارك خويش را مسح كرد و فرمود:
مَن اَدخَلَهُ بَطنُهُ فِى النّارِ فَاَبعَدَهُ اللّهُ.
(( هركه شكمش او را داخل آتش كند، خدا او را از رحمت خويش دور فرمايد.))
آنگاه كلنگ را به دست گرفت و براى كندن چاه به درون آن رفت ، كلنگ مى زد و ذكر خدا را زمزمه مى كرد، سپس از چاه بيرون آمد كه هنوز از آب خبرى نبود.
از پيشانى آن حضرت عَرَق مى ريخت ،
دفعه ديگر داخل چشمه گرديد، و كلنگ زد، آنگاه چشمه به آب رسيد، آب به اندازه گردن شتر بيرون مى زد، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به سرعت بيرون آمد و فرمود :
خدا را گواه مى گيرم كه اين چاه در راه خدا صدقه است . ابانيزر براى من دوات و كاغذى بياور.
به زودى آن دو را محضرش آوردم امام اينگونه نوشت :
بِسمِ اللّهِ الرَّحمن الرَّحيم ، هذا ما تَصَدَّقَ بِهِ علىّ امي رالمُؤ مِني ن تَصَدَّقَ بِالضَّيعَتَينِ بِعَينِ اَبى نِيزَر وَ البُغَيبِغَةِ عَلَى فُقَراءِ المَدي نَةِ وَ ابنَ السَّبي لِ، لِيَقَى اللّهُ بِهِما وَجهَهُ حَرَّ النّارِ يَومَ القِيامَةِ لا تَباعا وَ لا تُوهَبا حَتّى يَرِثُها اللّهُ وَ هُوَ خَيرُ الوارِثي نَ اِلاّ اَن يحتاجَ اِلَيهِما الحَسَنُ وَ الحُسَينُ، فَهُما طِلقٌ لَهُما وَ لَيسَ لِغَيرِهِما.
((به نام خداوند بخشنده مهربان ، اين چاه ، چاهى است كه على عليه السلام اميرالمؤ منين آنرا صدقه جاريه قرار داد و آن دو مزرعه معروف به عين ابى نيزر و بغيبغه است .
بر فقراء اهل مدينه و در راه ماندگان تا خدا چهره على را در روز قيامت از آتش جهنّم نگاه دارد.
اين دو، قابل فروش و هبه به ديگرى نيستند تا روزى كه به خدا ارث رسند و او بهترين وارثان است ، مگر اينكه حسن و حسين به آن دو احتياج پيدا كنند كه مطلق در اختيار آن دو مى باشند.))
محمّد بن هشام مى گويد :
امام حسين عليه السلام روزى مقروض شد، معاويه به او نامه نوشت ، حاضرم ((عين ابى نيزر)) را به دويست هزار دينار بخرم .
امام حسين عليه السلام فرمود :
((اِنَّما تَصَدَّقَ بِها اَبى ، لِيَقَى اللّهُ وَجهَهُ حَرَّ النّارِ ))
(همانا اين چاه پر آب را پدرم در راه خدا به نيازمندان بخشيد تا از آتش جهّم در امان باشد و من به هيچ قيمتى آنرا نخواهم فروخت ). (190)
در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله حلّه هايى ((پيراهن هاى قيمتى )) به آن حضرت تقديم كردند و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را در ميان اصحاب تقسيم كرد، و پيراهنى را نيز به امام على عليه السلام بخشيد.
پس از چند لحظه يكى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله از راه رسيد و وارد مسجد و در جمع ياران قرارگرفت ،
پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به اصحاب فرمود :
چه كسى پيراهن خود را به اين يار تازه رسيده مى بخشد ؟
كسى جواب نداد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بلافاصله اعلام آمادگى فرمود و سهم خود را به آن شخص ‍ بخشيد.( 191)
پادشاه حبشه ، نجاشى ، لباسى (( حُلّه اى )) به قيمت هزار دينار براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام اهداء كرد،
چندى بعد تهيدستى به مسجد آمد و از امام على عليه السلام تقاضاى كمك كرد، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فورا همان لباس هزار دينارى اهدائى را به فقير بخشيد.( 192)
امام على عليه السلام با درآمد شخصى خود نان و غذاهاى لذيذ فراهم مى كرد و به گرسنگان و فقراء و يتيمان مى خورانيد و آنان را بر سر سفره احسان خود پذيرائى مى فرمود.
امّا خود از آن غذاهاى چرب و شيرين نمى خورد، بلكه بر سفره خود نان جو و روغن و سركه مى گذاشت و با غذاهاى ساده خود را سير مى كرد.( 193)


فصل چهارم : عمران و آبادانى
بخش اوّل فرهنگ مسجد سازى

در فرهنگ اسلامى كه نماز و نيايش لازمه پرورش روح آدمى است ، مسجد و عبادتگاه مسلمين نيز جايگاه ويژه اى دارد، بايد :
* در تمامِ روستاها و دهات كوچك و بزرگ
* در كنار تمامِ جادّه ها و استراحتگاه ها
* در تمامِ بيمارستان ها و رستوران ها
* در تمامِ پادگان ها و قرارگاه هاى نظامى
هرجا كه اجتماع مسلمين حضور و تحقّق مى يابد مسجدى آباد و متناسب باهمان منطقه ساخته يا بازسازى شود، كه احاديث فراوانى در مسجد سازى وجود دارد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در تمامِ دوران زندگى به مسئله مسجد سازى توجّه لازم داشت ؛
* در اُحُد،
* در جنوب مسجد النّبى در شهر مدينه ،
* در محلّه مساجد سبعه ،
* هر جا كه اقامت مى فرمود،
به امر مسجد سازى مى پرداخت ، حتّى آنگاه كه ارتش خود را براى صفّين كوچ مى داد، در طول راه نيز اين امر مقدّس را ازياد نبرد.
امام على عليه السلام و لشگريانش وقتى به شهر مرزى ((هيت )) رسيدند وارد شهر نشدند، آن را دور زدند و در يك ميدان گسترده در اطراف هيت ، در منطقه اى به نام ((اقطار)) مدّتى كوتاه توقّف فرمود،
و در همان توقّف كوتاه مسجدى ساخت كه تا ساليان طولانى مردم درآنجا نماز مى خواندند، و مشكل عبادتگاه مردم آن سامان برطرف گرديد.( 194)
امام على عليه السلام در ساختن مسجد مدينه نقش اساسى داشت . و مسجدى در محلّه جنگ احزاب مسجد فتح رابه ياد پيروزى بر عمرو بن عبدود و مهاجمان قريش بنا نمود، و شب ها در آنجا نماز مى خواند.( 195)
و پس از نزول آيه مربوط به عمران و آبادى مساجد:
اِنَّمَا يَعمُرُ مَسَاجِدَ اللّه مَن آمَنَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الاَّْخِر( 196)
(همانا كسانى مسجدها را آباد مى سازند كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشند)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در بصره و در كوفه و در آبادان مساجدى بنا كرد.( 197)
مسجد خانه خداست ، بايد جايگاه بندگان خدا باشد.
تميز و با شكوه باشد، تا بندگان خدا در آن آرام گيرند، و با ياد و نام خدا، به نيايش بپردازند.
امام على عليه السلام نسبت به ترويج ارزش والاى مسجد فرمود:
((من نشستن در مسجد را از نشستن در بهشت بهتر دوست مى دارم .
زيرا نشستن در مسجد موجب رضا و خشنودى خداوند است ، و نشستن در بهشت تنها عامل خشنودى من است و من رضاى خدا را بر خشنودى خود ترجيح مى دهم .))( 198)
امام صادق عليه السلام فرمود :
* حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام هزار برده با دسترنج خود خريد و آزاد كرد.( 199)
* تنها در يك مرحله صدهزار درخت خرما از هسته هاى خرما كاشت ،
وقتى هسته ها را به باغ مى برد شخصى پرسيد:
اينها چيست يا اميرالمؤ منين عليه السلام ؟!
پاسخ داد : انشاءاللّه صد هزار درخت خرما.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام اموال فراوانى را وقف كرد، مانند:
* باغى در سرزمين خيبر
* باغى در وادى القرى
* باغى در ابى نيزر
* باغى در بغيبغه
* باغى در ارباجا
* باغى در سرزمين ارينه
* باغى در رعدا
* باغى در رزينا
* باغى در رباحا
كه سرپرستى آنها را در وقف به فرزندان فاطمه سلام الله عليها سپرد.
* امام على عليه السلام حدود بيش از 100 حلقه چاه را با دست مبارك كند و به آب رساند و وقف مردم كرد.
* چاه هائى وقف حجّاج بيتُاللّه كرد، كه تا امروز باقى است .
* چاه هائى در جادّه مكّه با نام (( آبار على )) ( 200) حفر كرد كه هنوز تابلوئى به همين نام وجود دارد.
* چاه در سرراه كوفه
* و ساختن مساجد فراوان
* مسجدى در كوفه
* مسجدالفتح در مدينه
* مسجدى مقابل قبر حضرت حمزه
* مسجدى در ميقات
* مسجد جامع بصره
* مسجدى در آبادان
* مسجدى در سر راه صفّين
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نسبت به كار و توليد فرمود:
اِنَّ الّلهَ يُحِبُّ الُْمحْتَرَفِ الامينْ( 201)
(همانا خداوند، صنعت گر امين را دوست دارد).
و در روايت ديگرى فرمود :
مَن وَجَدَ ماءً وَ تُرابا ثُمَّ افتَقَرَ فَاءبعَدَهُ اللّه
(هركس آب و خاك داشته باشد و تهيدست بماند، از رحمت خدا دورباد.)( 202)


بخش دوّم : آبيارى و تاءمين آب آشاميدنى
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام درتمام دوران زندگى پربارخود به عمران و آبادانى ، و توليد و سازندگى توجّه فراوانى داشت ،
منتظر نمى ماند كه ديگرى نيازمندى هاى او را برطرف سازد، بلكه خود باكار و تلاش مداوم ، و توليد مناسب ، هم نيازهاى خود را و هم نيازهاى ديگران را بر طرف مى ساخت ، با :
* باغ هاى فراوانى كه احداث كرد.
* چاه هاى پُر آبى كه حفر نمود.
هنوز هم پس از گذشت چهارده قرن درمدينه واطراف مدينه ، تابلوهائى از چاه هاى برجاى مانده از امام على عليه السلام به چشم مى خورد ((آبار على )).
يكى از چاه هاى آب آشاميدنى درطول راه ، درمسير حركت ارتش آنحضرت به سوى صفّين تحقّق يافت .
وقتى ارتش حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام از شهر انبار عبور مى كرد، آب مورد نياز برنداشتند وباپيمودن مقدارى از راه ، همگى تشنه وخسته درجستجوى آب افتادند، كه بى نتيجه بود،
از راهبى ( 203) پرسيدند :
او نيز جواب داد كه آب آشاميدنى مرا نيز ازدوفرسنگ راه مى آورند.
امام على عليه السلام در آن صحراى تفتيده اسب تاخت و در نقطه اى ايستاد و خيره به زمين نگاه كرد و فرمود:
در اين مكان آب وجود دارد، اينجا را حفر كنيد.
سربازان مقدارى كه زمين را كَندند، به تخته سنگ بزرگ و روشنى رسيدند، هرچه تلاش كردند، حتّى با تعداد صد نفر نتوانستند سنگ را از جاى خود تكان دهند.
در اين لحظه ، حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام از اسب فرود آمد وخود به حفر چاه همّت كرد، و با زمزمه اى كه همراهان ندانستند چه فرمود، سنگ را از جاى كَند.
آب فَوّاره زد و بالا آمد.
آنگاه خطاب به فرماندهان و نظاميان خود فرمود :
همگان از آب گوارا و خنك بياشامند، و ذخيره سازند، و اسبان و ديگر چهار پايان را سيراب كنند.( 204)
يعنى امام على عليه السلام به عنوان امام و فرمانده كلّ نيروهاى مسلّح به اين مقدار قناعت نمى كند، كه تنها امر و نهى كند،
بلكه هرجا كه لازم باشد ؛
آستين ها را بالا زده ،
خود كار مى كرد،
چاه حفر مى كرد،
سنگ هاى بزرگ را جابجا مى ساخت ،
و شخصا در رفع مشكل كمبود آب آشاميدنى ارتش خود اقدام جدّى داشت .
از جاى كندن آن سنگ عظيم كه ده ها نفر از جابجائى آن عاجز بودند از نيرومندى و شجاعت بى نظير آن حضرت به حساب مى آيد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در عمران و آبادى و حفر چاه و لايروبى رودها، توجّه كاملى داشت تا جامعه با كار و توليد تاءمين گردد.
يكى از فرماندهان امام على عليه السلام به نام ((قرظة بن كعب انصارى )) در شهرى كارمى كرد كه غير مسلمانان واهل ذمّه تحت حمايت اسلام در صلح و آرامش مى زيستند.
چون دچار مشكل اقتصادى شدند حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به قرظه نوشت :
((مردانى از اهل ذمّه ، از حوزه فرمانداران توگفته اند كه در زمين هايشان نهرى داشته اند كه خُشك و پُر شده است ، پس در مشكلات اقتصادى آنها مطالعه كن ، و آن نهر را اصلاح كن ، و آباد نما،
به جان خودم سوگند، اگر آبادانى شود و مردم تاءمين گردند بهتر از آن است كه از آنجا كوچ كنند و ناتوان گردند، واز انجام كارهائى كه به صلاح مملكت است باز مانند.))( 205)
امام على عليه السلام چاه هاى فراوانى درمدينه واطراف مدينه و در سرزمين ((يَنبُع )) سر راه كوفه و مكّه حفر كرد و اءغلب چاه هاى به آب رسيده را وقف محلاّت يا فقراء يا مسافران خانه خدا كرد.( 206)
حفر قنات تا آن روز در عربستان مطرح نبود، كه امام على عليه السلام براى آبيارى درختان تشنه مدينه ، روش حفر چاه را مطرح و به ديگران آموزش داد.
در آن روزگار وضع كشت گندم مناسب نبود، چون از گندم هاى لاغر و غيرمرغوب استفاده مى كردند، كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام دستور داد تا از طائف و ايران بذر گندم هاى مرغوب تهيّه و كشاورزى را رونق دهند.
على عليه السلام اوّلين كسى است كه آسياب آبى را با آب قنات ها ساخت و به راه انداخت تا گندم ها را آرد كنند.
امام على عليه السلام در نقشه شهرى و وسيع بودن خيابان ها تلاش مى كرد و پس از ساختن بندر و اسكله در جدّه ، از جدّه تا شهر عَلّه جادّه شوسه ايجاد كرد.( 207)
شيوه سلاطين و حاكمان مستبد در عمران و آبادى آن بود كه از نيروى كار ارزان مردم استفاده مى كردند و با كار رايگان مردم جادّه ها، كاخ ‌ها و ديوارهائى مثل ديوار چين مى ساختند و يا اهرام مصر را با كشته شدن هزاران انسان بى گناه درست مى كردند.
امّا حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام دستور مى داد، اگر مردم مى خواهند و با ميل و رغبت كار مى كنند، براى اصلاح نهرهاى زمين هاى كشاورزى خودشان به كار گرفته شوند، و فرمانداران بايد مزد آنها را بپردازند و اگر كسى نمى خواهد يا كراهت دارد، از كار كردن آنها صرف نظر شود.
اين دستورالعمل را به فرماندار خود (قرظة بن كعب ) نيز نوشت .( 208)


بخش سوم تلا ش ها ى صنعتى
امام على عليه السلام براى رفع نيازهاى مسلمانان در سفرهاى دريائى به مهندسين ايرانى دستور داد تا از در آمد ملّى كشور، اسكله اى در شهر بندرى ((جدّه )) ساختند تا رفت و آمدهاى دريائى به سهولت انجام گيرد.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام براى رونق سفرهاى دريائى دستور ساختن ، كارگاه كشتى سازى را صادر فرمود، تا از درآمد عمومى ، مخارج آن تاءمين و به خطّ توليد برسد، و پس از اتمام كارگاه كشتى سازى شخصا آن را افتتاح فرمود.( 209)


بخش چهارم مسكن و شهرسازى
امام على عليه السلام سخت به حقوق فردى و اجتماعى انسان ها توجّه داشت ، امامى كه مى فرمايد :
(اگر اقليم هاى هفتگانه را به من بدهند تا پوست جوى را از دهن مورچه اى به ظلم بيرون بياورم ، هرگز چنين نخواهم كرد.)( 210)
براى استيفاى حقوق اجتماعى ، حفظ حريم جادّه ها و معابر عمومى ، با متجاوزان به حريم كوچه ها و راه ها سخت برخورد مى فرمود.
((اصبغ بن نباته )) مى گويد :
روزى همراه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام به سركشى بازار كوفه رفتم ،
امام على عليه السلام مشاهده فرمود كه برخى از بازاريان در ساخت مغازه هاى خود، به حريم كوچه ها و معابر عمومى تجاوز كردند،
دستور داد آن مغازه ها را خراب كنند، تا راه باز شود، سپس به سراغ خانه هائى رفت كه قبيله ((بنى بكاء)) آن خانه ها را در حريم بازار مسلمين ساخته و به زمين هاى مراكز تجارى تجاوز كرده بودند.
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام دستور داد كه آن خانه ها را خراب كنند.
و فرمود :
((اينجا محل بازار و تجارت مسلمين است ، نبايد شما در آن خانه هاى مسكونى بسازيد.))( 211)
اين الگوى رفتارى در عصر ما كه توسعه جادّه ها، اتوبان ها ضرورت دارد، مشكلات فراوانى را برطرف مى سازد، كه شهردارى ها، بايد حريم رودخانه ها، مراكز تجارى و حريم جادّه ها را حفظ كنند، و از سدّ معبر، به هر شكلى كه باشد جلوگيرى نمايند.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود :
فاصله دو چاهى كه براى آب دادن شتر حفر مى شود، 40 ذراع
و دو چاه آبيارى كشتزار 60 ذراع
و دو چشمه 500 ذراع بايد باشد.
و كوچه اى كه مورد نزاع مى باشد، 7 ذراعِ آن به كوچه اختصاص دارد.( 212)


بخش پنجم خد ما ت عمو مى
* امام على عليه السلام اوّلين مدرسه اسلامى را در ((صفّه )) ساخت و خود در آنجا تدريس فرمود.
* به دانشگاه جندى شاپور (در خوزستان ) براى تدريس ادبيّات و طبّ و علوم ديگر دعوت شد، امّا به علّت پيش ‍ آمدن جنگ ، انجام آن صورت نگرفت .
* در تحقّق معالجات پزشكى مانند : (جُذام -ضدّ عفونى- امراض داخلى ) موفّق بود.
* در تدوين قرآن ( اساسنامه مكتب الهى و فرهنگ اصيل انسانى ) نقش اءساسى داشت .
* تجويد قرآن (نيكو خواندن قرآن ، براى نيكو فهميدن ، و نيكو فهماندن ) را به مسلمين آموخت .
* علم نحو را (براى درست خواندن قرآن ، و اسناد دينى ، در ميان غير عرب زبان ) به شاگردانش آموزش داد.
* ستاره شناسى و جهت يابى در شب (اوّلين مرحله ، در راه جلولا و نهاوند، براى لشگر، مورد بهره بردارى قرار گرفت ).
* استفاده از روشنائى جيوه براى كاركردن در شب (اوّلين بار، براى ساخت كشتى ها در شب ، بهره گيرى شد).
* تدريس زبان خارجى (زبان پارسى ساسانى - زبان سريانى ) مجاز شمرده شد.
* فلز شناسى مطرح شد.
* تعليم مديريّت به كارگزاران جهت اداره جامعه اسلامى تحقّق پذيرفت .
* تشكيل بانك اسلامى بدون ربا و سود
* حسابدارى دقيق مالى و احداث منظّم ترين وزارت دارائى (در بيت المال مسلمين ، هر روز بيلانِ كار، حاضر بود، و همه مستمرّى بگيرها، پرونده مخصوص داشتند.)
* شهر سازى (در حومه شهر يثرب شهرى تازه ساخت .)
* تاءسيس آسياب آبى (بعضى از مردم تا آن وقت از آرد آسيابى آبى ، نان نخورده بودند.)
* ساخت حمّام
* احداث جادّه شوسه (بين جدّه و مكّه )
* تهيّه سايبان (براى استراحت فقراء)
* تاءسيس چاپارخانه ( 213) (بين مدينه و مركز نبردِ عرب و ايران چهارصد شتر براى انجام اين كار مورد استفاده قرار مى گرفتند).
* تلاش براى رفع اختلافات طبقاتى جامعه
* برّرسى زندگى اشخاص غير مسلمان كه با نام اهل ذمّه مطرح بودند. (در حوزه حكومتى )
* ساخت سيل بند (هرچند سال يكبار تجديد مى شد).
* ترتيب دستگاه قضائى محاسبه شده .
كه امام خود بر قاضى القضاة نظارت مى كرد و قاضى القضاة ، حاكم بر ساير قضات بود.
* تشكيل حوزه قضائى (مركز بررّسى كار قضات )
برقرارى مستمرى قضات ،
كلاس تعليم قضات ،
سركشى به قضات كه اصول محاكمات حقوقى و جزائى را استوار مى كرد.
* و مشخّصات شاهد (در شهادت دادن ) را طرح نمود.
* حلّ مشكلات قضائى خانواده هاى شهدا و برقرارى مستمرّى براى فرزندان شهدا


فصل پنجم :كشاورزى و باغدارى
بخش اوّل تشو يق به كشا و ر زى

امام صادق عليه السلام فرمود :
((كان اميرالمؤ منين يكتب و يوصى بفلّاحين خيرا))
(اميرالمؤ منين عليه السلام هميشه در نامه به كارگزاران حكومتى ، سفارش كشاورزان را مى كرد.)( 214)
امام على عليه السلام هسته هاى خرما راجمع آورى مى كرد، تا در باغ هاى خود بكارد،
روزى يكى از ياران خدمت حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام رسيد و حدود يك وَسَق (شَصت مَن ) هسته خرما در پيش روى آن حضرت ديد و پرسيد :
چرا اين همه هسته خرما جمع كرده ايد؟
امام على عليه السلام فرمود :
همه اينها به اِذن خدا، تبديل به درخت خرما خواهد شد.
بعدها ديدم كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام همه آنها را كاشت و نخلستانى پديد آورد و سپس آن را وقف كرد.( 215)
امام صادق عليه السلام فرمود :
كان اميرالمؤ منين يَضْربُ بَالْمَرِّ وَيَسْتَخْرِجُ الاَْرضَيْن ))
(على عليه السلام همواره بيل مى زد، و نعمت هاى نهفته در دل زمين را استخراج مى كرد.)( 216)
پيامبر اسلام زمين هائى را در منطقه ينبُع از اموال عمومى كه به ديگران بخشيد، به امام على عليه السلام نيز بخشيد،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام با حفر چاه و درختكارى آنجا را آباد كرد،
چاهى در آنجا كند كه آب مانند خون گردن شتر فوّاره مى زد،
شخصى به امام على عليه السلام تبريك گفت ،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
اين چاه وقف زائران خانه خدا ورهگذرانى است كه از اينجا مى گذرند، وكسى حق فروش آن راندارد، وفرزندان من از آن ارث نمى برند. (217)


بخش دوّم با غد ا ر ى و تاء مين نيا ز ها
موسى بن عيسى مى گويد :
روزى در خدمت امام على عليه السلام در دوران زندگانى رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه شخصى آمد و گفت :
يا على عليه السلام در همسايگى شخصى مى نشينم كه باوزش باد از درختهاى خرماى او مقدارى خرما در حياط ما ريخته شده ، و بچه هاى من آنها را خورده اند و اين شخص مى گويد من راضى نيستم ، بيا تا او را راضى كنيم .
با حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام حركت كرديم ، تا به خانه آن شخص رسيديم هر قدر امام على عليه السلام به عفو و ايثارگرى سفارش و به اخلاق اسلامى اصرار كرد، آن مرد نپذيرفت .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود :
من از طرف رسول خدا به تو ضمانت مى دهم كه باغى در بهشت به تو بخشيده شود.
صاحب خانه امتناع ورزيد.
آفتاب در حال غروب كردن بود.
امام على عليه السلام فرمود :
آيا خانه خود را با فلان باغ خرماى من عوض مى كنى ؟
صاحب خانه در كمال نا باورى گفت :
اگر واقعا بدهى مى پذيرم .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام شاهدان را به گواهى گرفت كه خانه آن شخص را در برابر فلان باغ خود خريده است ،
سپس رو به فرد نيازمند كرد و فرمود :
وارد منزل شو و به عنوان مالك آن را تصرّف نما، كه خدا به شما بركت دهد، و نعمت هاى او بر شما حلال باشد.
آنگاه همگى به نماز رفتند.
فردا صبح ، رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به على عليه السلام كرد و فرمود:
على جان نسبت به كار پسنديده ديشب تو اين آيات نازل شد:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَحِيم ،
وَاللَّيلِ إِذا يَغشى ...
فَاءَمّا مَن اءَعطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالحُسنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِليُسرى ( 218)
به نام خداوند بخشنده مهربان
آيه 1 - قسم به شب در آن هنگام كه (جهان را) بپوشاند،
آيه 2 - و قسم به روز هنگامى كه تجلى كند،
آيه 3 - و قسم به آن كس كه جنس مذكّر و مؤ نث را آفريد،
آيه 4 - كه سعى و تلاش شما مختلف است :
آيه 5 - امّا آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهيزگارى پيش گيرد،
آيه 6 - و جزاى نيك (الهى ) را تصديق كند،
آيه 7 - ما او را در مسير آسانى قرار مى دهيم !
كه آيات بالا به اين صورت تفسير شده است :
((على جان ، تو به بهشت يقين داشتى و خانه را به آن مرد بخشيدى و باغ خود را از دست دادى و خداوند با نزول اين آيات از تو تشكّر فرمود.)) ( 219)
امام على عليه السلام اوائل زندگى و آغاز زندگى مشترك و در دوران انزواى 25 ساله ، همواره فقر را با كار وتوليد ازميان برمى داشت .
به كشاورزى و باغدارى علاقه زياد داشت .
باغات زيادى را در اطراف مدينه احداث كرد كه هزينه هاى زندگى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام و همسران و فرزندان آن بزرگ مرد از درآمد آن اداره مى شد،
و در ايّام خلافت نيز
* از بيت المال كمتر استفاده مى كرد؛
* چاه مى كند؛
* سنگ هارا جمع آورى مى كرد؛
* و بيابان تشنه را سيراب و درختكارى مى كرد؛
* وقتى درخت ها شكوفه مى دادند، خدا را شكر مى كرد؛
* و بسيارى از باغات را در راه خدا وقف كرد.
باغات منطقه ((يَنبُع )) را وقف همسران وفرزندان خود كرد تا زمين ودرخت را نفروشند، و همواره از در آمد آن باغات تاءمين گردند، ومحتاج به ديگران نباشد، كه در نامه 24 نهج البلاغه ، وقف نامه آن را تنظيم و سرپرست وقف را تعيين فرمود، و راه هاى مصرف درآمد باغات را نيز روشن ساخت .( 220)
امام على عليه السلام به كار و توليد، به خصوص درختكارى و كشاورزى اهميّت زيادى مى داد تا مخارج زندگى زن و فرزندان او تاءمين شود، و احتياجى به ديگران نداشته باشند.
روزى يكى از افراد مدينه ، حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام را ديد كه دو كيسه بزرگ بر قاطر نهاده و خود بالاى آنها نشسته به بيابان مى رود.
پرسيد:
اينها چيست ، كه بر روى آن نشسته اى ؟
امام على عليه السلام پاسخ داد :
مِاءَةَ اءلفُ عَذَقٍ اِنشاءَ اللّه
(اگر خدا بخواهد صد هزار درخت خرماست ) (221)
يعنى حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام و خانواده آن يگانه رهبر معصوم ، پس از مصرف خرما هسته هاى آنرا جمع آورى مى كردند، و سپس در باغات و زمين هاى آماده مى كاشتند،
هم صرفه جوئى در مصرف بود،
و هم صرفه جوئى در توليد،
كه از غذاهاى روزانه و معمولى ، هم نيازهاى غذائى تاءمين مى شد، و هم باغدارى و كشاورزى تحقّق مى پذيرفت . ( 222)
پس از كودتاى سقيفه ، شوراى نظامى حكومت خليفه اوّل اينگونه مى انديشيد كه عدّه زيادى با خليفه اوّل بيعت نكردند ودر راءس مخالفان ، على عليه السلام و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دارند،
يكى از راه هاى تسليم نمودن على عليه السلام و بنى هاشم را محاصره شديد اقتصادى مى دانستند كه ناچار شوند دست نياز به سوى حكومت دراز كنند و تسليم شوند و قدرت اداره و سرپرستى مخالفان را نيز نداشته باشند از اين رو:
الف - فَدَك و باغات آن را كه حدود 5 سال قبل ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به فاطمه سلام الله عليها بخشيده بود غصب كردند.
ب - حضرت زهراسلام الله عليها را از ارث پدر محروم ساختند. (با يك حديث ساختگى )
ج - خُمس را كه حق اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله بود، به طور كلّى از احكام اسلام حذف كردند. ( 223)
و فكر مى كردند كه روزنه اميدى ديگر براى امام على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام باقى نمانده است و ناچارند كه تسليم شوند.
امّا امام على عليه السلام
* با تلاش در كار و توليد
* و احداث باغات فراوان در اطراف مدينه و سرزمين ((يَنبُع ))،
* و حفر چاه هاى پر آب
نقشه آنها را نقش بر آب ، و خود و خاندان خود را براى هميشه از نظر اقتصادى بيمه كرد.
زمين هاى مدينه نوعا حاصلخيز، و آب هاى زير زمينى آن در سطح بالا قرار دارد، كه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام از اين موهبت خدادادى استفاده كرد،
باغاتى را وقف سادات عَلَوى كرد مانند :
نخلستان ((عين ابى نيزر)) و ((عين بغيبغه )) كه آنها را صدقات على مى ناميدند.
و همچنين در سرزمين ((عقيق )) كه آن را وادى عقيق مى ناميدند نخلستان هائى احداث كرد، و باغات خرماى سرزمين ((يَنبُع )) را طى نامه 24 نهج البلاغه وقف همسران و فرزندان خود كرد.
نامه اينگونه آغاز مى شود :
مِن وِصِيَّةٍ لَهُ بِمَا يُعمَل في اءموَالِهِ، كَتَبَهَا بَعدَ منصَرفِه مِن صِفِّين :
* الوصايا الاقتصادية
هذَا مَا اءَمَرَ بِهِ عَبدُ اللّهِ عَلِيُّ بنُ اءَبِي طَالِبٍ اءَمِيرُ المُؤ مِنِينَ فِي مَالِهِ، ابتِغَاءَ وَجهِ اللّهِ، لِيُولِجَهُ بِهِ الجَنَّةَ، وَيُعطِيَهُ بِهِ الاَْمَنَةَ.
منها : فَإِنَّهُ يَقُومُ بِذلِكَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ يَاءكُلُ مِنهُ بِالمَعرُوفِ، وَيُنفِقُ مِنهُ بِالمَعرُوفِ، فَإِن حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَحُسَينٌ حَيُّ، قَامَ بِالاَْمْرِ بَعْدَهُ، وَاءَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.
وَإِنَّ لاِبنَى فَاطِمَةَ مِن صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيٍّ، وَإِنِّي إِنَّمَا جَعَلتُ القِيَامَ بِذلِكَ إِلَى ابنَي فَاطِمَةَ ابتِغَاءَ وَجهِ اللّهِ، وَقُربَةً إِلَى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، وَتَكرِيما لِحُرمَتِهِ، وَتَشرِيفا لِوُصلَتِهِ.
* ضرورة حفظ الاموال
وَيَشتَرِطُ عَلَى الَّذِى يَجعَلُهُ إِلَيهِ اءَن يَترُكَ المَالَ عَلَى اءُصُولِهِ، وَيُنفِقَ مِن ثَمَرِهِ حَيثُ اءُمِرَ بِهِ وَهُدِيَ لَهُ، وَاءَلا يَبِيعَ مِن اءَولاَدِ نَخِيلَ هذِهِ القُرَى وَدِيَّةً حَتَّى تُشكِلَ اءَرضُهَا غِرَاسا.
وَمَن كَانَ مِن إِمَائِى - اللا تِى اءَطُوفُ عَلَيهِنَّ - لَهَا وَلَدٌ، اءَو هِيَ حَامِلٌ، فَتُمسَكُ عَلَى وَلَدِهَا وَهِيَ مِن حَظِّهِ، فَإِن مَاتَ وَلَدُهَا وَهِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقَةٌ، قَد اءَفرَجَ عَنهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا العِتقُ.
قوله عليه السلام فى هذه الوصية : (( واءلا يبيع من نخلها وَدِيةً ))، الوَدِيّةُ: الفَسِيلَةُ، وجمعها وَدِيّ.
و قوله عليه السلام : (( حتّى تشكل اءرضها غراسا )) هو من اءفصح الكلام ، و المراد به اءن الا رض يكثر فيها غراس ‍ النخل حتى يراها الناظر على غير تلك الصفة التى عرفها بها فيشكل عليه اءمرها و يحسبها غيرها.
(پس از بازگشت از جنگ صفّين اين وصيّت نامه اقتصادى را نوشت :)
* وصيّت اقتصادى نسبت به اموال شخصى
اين دستورى است كه بنده خدا على بن ابيطالب ، اميرمؤ منان نسبت به اموال شخصى خود، براى خشنودى خدا داده است ، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده اش گرداند.
(قسمتى از اين نامه است )
همانا سرپرستى اين اموال بر عهده فرزندم حسن بن على است ، آنگونه كه رواست از آن مصرف نمايد، و از آن انفاق كند، اگر براى حسن حادثه اى رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش بعهده گيرد، و كار او را تداوم بخشد.
پسران فاطمه از اين اموال به همان مقدار سهم دارند كه ديگر پسران على خواهند داشت ، من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم ، تا خشنودى خدا، و نزديك شدن به رسول اللّه صلى الله عليه و آله و بزرگداشت حرمت او، و احترام پيوند خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه و آله را فراهم آورم .
* ضرورت حفظ اموال
و با كسى كه اين اموال در دست اوست شرط مى كنم كه اصل مال را حفظ نموده تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق كنند، و هرگز نهال هاى درخت خرما را نفروشند، تا همه اين سرزمين يك پارچه زير درختان خرما بگونه اى قرار گيرد كه راه يافتن در آن دشوار باشد، و زنان غيرعقدى من كه با آنها بودم و صاحب فرزند يا حامله مى باشند، پس ‍ از تولّد فرزند، فرزند خود را گيرد كه بهره او باشد، و اگر فرزندش بميرد، مادر آزاد است ، كنيز بودن از او برداشته ، و آزادى خويش را باز يابد.
(((وَدّية )) به معناىِ نهال خرما، و جمع آن ((وَدِىّ)) بر وزن ((علىّ)) مى باشد، و جمله امام نسبت به درختان ((حتّى تشكل ارضها غرسا)) از فصيح ترين سخن است ، يعنى : تا اينكه زمين پُر از درخت شود، بطورى كه چيزى جز درختان به چشم نيايند.)



منابع
137-على وحقوق بشر جورج جرداق ج 1ص 84
138-فروع كافى ج 1ص 370
139-بحارالانوار ج 23 ص 19
140-من لايحضره الفقيه ص 353
141-سوره قيامة ، آيه 36
142-علم بيكران ص 37
143-لب الّلباب - و - الغناء و الاسلام ص 372
144-سفينة البحار ج 1 ص 413 - و - شرح ابن ابى الحديد ص 10
145-ذخائر العقبى ص 49 - و - امالى صدوق مجلس 47
146-حلية المتّقين باب 13، فصل نهم
147-مناقب ابن مغازلى شافعى ص 438 - و - شرح ابن ابى الحديد ج 6 ص 217
148-نهج البلاغه خطبه 33 معجم المفهرس مؤ لّف - و - بحارالانوار ج 40 ص 328،- و- مجموعه ورّام ص 9 - و - ارشاد شيخ مفيد ص 118 - و - مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 101
149-منهاج البراعه ج 17 ص 85 - و - بحارالانوار ج 40 ص 325، با اختلاف مختصرى در تعبير.
150-وسائل الشيعه ج 11 ص 83
151-وسائل الشيعه ج 11 ص 79
152-كفاية الخصام ص 635 (كه از طريق عامّه و خاصّه 3 حديث نقل شده )
153-زندگانى اميرالمؤ منين عليه السلام عمادزاده ص  445
154-الغارات ج ص 55
155-سوره مائده آيه 55
156-بشارة المصطفى - و - مناقب ابن شهرآشوب ج 3 ص 3 - و- مجمع البيان ج 3
157-امالى صدوق - و - ذخائر العقبى ص 89
158-بحارالانوار ج 43 ص 143 - و - كشف الغمة ج 1 ص 473
159-امالى شيخ صدوق ص 169
160-بحارالانوار ج 40 ص 321 و ج 41 ص 107 ح 12
161-اءمالى شيخ طوسى ص 257
162-فروع كافى ج 5 ص 74 - و - بحارالانوار ج 4 ص 43 - و - مناقب ج 1 ص 323
163-سوره انسان آيه 8 و 9
164-سوره مائده آيه 55
165-بحارالانوار ج 41 ص 37
166-بحارالانوار ج 41 ص 40
167-مناقب ابن شهرآشوب ص 346 - و - بحارالانوار ج 41 ص 43
168-شرح نهج البلاغه ج 1 ص 22 (ابن ابى الحديد)
169-شرح نهج البلاغه ج 1 ص 22 (ابن ابى الحديد)
170-مناقب مرتضوى ص 377
171-سوره احقاف آيه 20
172-سفينة البحار ج 2 ماده كبدَ، و نمونه ج 1 ص 348
173-فروع كافى ج 4 ص 39
175-ارشاد شيخ مفيد ص 13
176-شجره طوبى ص 407 - و - درر المطالب
177-بحارالانوار ج 41 ص 52
178-بحارالانوار ج 41 ص 49
179-سوره حشر آيه 9 - و - بحارالانوار جلد 9 (قديم -ص 514
180-بحارالانوار ج 41 ص 28، با اندك اختلاف وج 41 ص 34 وج 36 ص 59
181-ذخائرالعقبى - و - كشف الغمّه ج 1 ص 469
182-سوره بقره ، آيه 274
183-مناقب ابن مغازلى ص 280 - و - كفاية الطالب ص 250
184-بحارالانوار ج 41 ص 49
185-بحارالانوار ج 41 ص 44 - و - مدينه المعاجز ص 15
186-انوار علوى ص 279
187-انوار علوى ص 279
188-اصول كافى ج 5 ص 74 ح 2 - و - وسائل الشيعه ج 12 ح 1
189-شرح من لايحضره الفقيه ج 11 ص 172
190-الكنى و الالقاب ، كلمه مبرّد، سير الائمّة ج 1 ص 321
191-حلية الابرار ج 1 ص 370
192-حلية الابرار ج 1 ص 380
193-حلية الابرار ج 1 ص 350
194-ناسخ التواريخ ج 2 ص 34
195-سفينة البحار ج 1 ص 601
196-سوره توبه آيه 18
197-مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 123
198-عدّة الدّاعى ، و منهاج السّرور ج 2 ص 279
199-كافى ج 5 ص 74 - و - وسائل الشّيعه ج 17 ص 37
200-آبار جمع ، بئر، يعنى : چاه ، آبار على ، يعنى : چاه هاى حضرت على كه در نزديكى مسجد شجره در مدينه وجود دارد.
201-وسائلُ الشّيعه ج 17 ص 23 - و - من لايَحضره الفقيه ج 3 ص 367 - و- مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 123
202-قرب الاَسناد ص 55 - و - وسائل الشيعه ج 17 ص 41
203-راهب ، نام روحانيّون مسيحى بود.
204-ناسخ التواريخ ج 2 ص 33
205-تاريخ يعقوبى ج 2 ص 203
206-فروع كافى ج 7 ص 543 - و - وسائل الشيعه ج 13 ص 303
207-خداوند علم و شمشير، رودلف ژايگر آلمانى
208-ترجمه الفتنة الكبرى ، انقلاب بزرگ ج 2 ص 161
209-خداوند علم وشمشير ص 85
210-خطبه 224 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
211-سنن بيهقى ج 6 ص 151
212-عجايب القضايا ، قمى ص 91 حديث 138
213-چاپارخانه به معنى پيك ، نامه بر، نامه سران ، قاصد و پست گفته شده است كه كار اداره پست كنونى را انجام مى داد.
214-وسائل الشيعه ج 13 ص 216
215-بحارالانوار ج 61 ص 33 - و - مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 323
216-بحارالانوار ج 41 ص 37 ح 41
217-فروع كافى ج 7 ص 543 - و - وسائل الشيعه ج 13 ص 303
218-سوره ليل
219-بحارالانوار ج 9 ص 516
220-چشمه ((ابو نيزر)) را وقف بيچارگان فرمود. كامل مبرّد ص 153
221-وسائل الشيعه ج 12 ص 25 حديث 2
222- بحارالانوار ج 103 ص 65 حديث 10 - و - وسائل الشيعه ج 12 ص ‍ 24
223-معالم المدرستين ج 2 ص 130 تا 167


نوشته شده در   شنبه 20 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ