دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 20 آذر 1389     |     کد : 6935

اعتدال گرائى در وقف

اعتدال گرائى در وقف

2 - اعتدال گرائى در وقف از ديدگاه نهج البلاغه 1
اوّل : ديدگاه هاى متفاوت نسبت به دنيا
از روزهاى آغازين ظهور اسلام تا كنون ديدگاه هاى متفاوتى نسبت به دنيا و اموال دنيا، كار و توليد، سرمايه و ابزار كار، خودكفائى و سازندگى وجود داشته است ، و هر كدام راه خاص خويش را رفتند و در تداوم آن كوشيدند.
برخى آنقدر به جمع آورى سرمايه دل بستند و به انباشتن سكّه هاى طلا و نقره فكر كردند كه همه وجود آنان را مال و سرمايه و زَرق و بَرق طلا و نقره پر كرده بود، و همه ارزش هاى اخلاقى ، انسانى خود را فدا كردند و با مسخ ارزش ها از اسلام و ايمان فاصله گرفتند و پس از مرگشان مشكل مهمّ فرزندان و ورثه ها اين بود كه چگونه با تَبَر و وسائل ابتدائى آن روز، شِمشِ طلاىِ به ارث مانده را تقسيم كنند.
در ازدواج و طلاق ، در دوست يابى و دشمنى ، در اخلاق خانواده ، در روابط اجتماعى و سياسى و در همه چيز به پول و سرمايه و سكّه هاى زر فكر مى كردند.
اين دسته از افراد در همه جاى تاريخ اسلام ، از صف اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله تا فرماندهان عبيداللّه ، در دشت كربلا، بچشم مى خورند كه :
همه چيز آن ها پول بود و سرمايه هاى دنيوى ؛
طلا بود و ارزش هاى مادّى ؛
دنيا بود و رفاه زدگى ؛
نه به خدا فكر مى كردند ؛
و نه به ارزش هاى مادّى توجّه داشتند ؛
پول مى گرفتند و پيامبران آسمانى را ترور مى كردند؛
پول مى گرفتند و در جنايت بنى اميّه در روز عاشورا شركت مى كردند.
چنين طرز تفكّرى همواره در جَريان است كه در تداوم خود پرستى ها تنها به جمع آورى اموال فكر مى كنند تا خود و خانواده و فرزندان خود را در ناز و نعمت قرار دهند،
به ديگران نمى انديشند، به ايثار و انفاق اجتماعى فكر نمى كنند،
به وقف اموال و رفاه ديگران و آيندگان توجّهى ندارند
و در تداوم خود نگرى و خودپرستى ، همه چيز را براى خود مى خواهند.
قرآن اين دسته از مردم را به عذاب دردناك جهنّم بشارت مى دهد و مى فرمايد :
وَ الَّذينَ يَكنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الفِضَّةَ وَلايُنقُونَهَا فى سَبي لِ اللّهِ فَبَشِّرهُم بِعَذَابٍ اَليمٍ
((كسانى كه طلا و نقره ذخيره كنند و آن را در راه خدا انفاق ننمايند، آنان را به عذاب دردناك بشارت دِه .)) ( 58)
در روزگاران آغازين اسلام ،
نه رهنمودهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله دل هاى خود پرست آنها را عوض كرد،
و نه سيره عملى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آنها را تكان داد،
و نه از آيات عذاب الهى ترسيدند،
و نه مشكلات جامعه اسلامى و فقر و ندارى تهيدستان و جدانشان بيدار شد.
نه به گرفتارى هاى آن روز فكر كردند
و نه به آيندگان و آينده اسلام توجّهى نمودند.
امروز نيز اين دسته از مردم ، دين و دنيا و خدا و معادشان ، اموال دنياست كه در شرائط بحرانى جنگ ، و در دوران حسّاس سازندگى پس از جنگ ، فقط به احتكار و انبار وسائل ضرورى مى انديشند.
دسته دوّم از مردم درست نقطه مقابل گروه اوّل عمل مى كنند.
فرهنگى را رواج مى دهند كه جاى شگفتى است ،
از ترك دنيا سخن مى گويند،
كار و تلاش و سازندگى و باز سازى را زير سئوال مى برند،
فقر و ندارى را توصيه مى كنند،
و از نظر اخلاقى ، گدائى و تهيدستى را ارزش مى شناسانند
و توجّهى به زندگى و رفاه و تهيّه وسائل ابتدائى معيشت ندارند.
به آينده خود و خانواده خود و فرزندان خود فكر نمى كنند،
طرحى براى خودكفائى و برنامه اى براى توليد ندارند
مى خواهند به همه چيز و همه مظاهر دنيا پشت پا بزنند.
با اينكه زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله را مى ديدند،
و ازدواج و جنگ و صلح و كار و توليد و سازندگى اصحاب رسول خدا در پيش روى آنان بود،
امّا نتوانستند راه اعتدال بپيمايند، و درست در چهارچوب زندگى اعلام شده رسول خدا حركت كنند.
اينگونه از تفكّرات انحرافى كه از مرتاضين و رهبانيّت موجود در مسيحيّت به آنها سرايت كرده بود مشكلات ديگرى را براى جامعه اسلامى پديد آورد.
طبيعى است كسى كه به مالِ دنيا و كار و توليد بى توجّه باشد، دست فقراء و تهيدستان جامعه را نيز نمى تواند بگيرد،
آنكس كه در معيشت خود دچار مشكلات جدّى باشد، هرگز بدرد جامعه نيز نمى خورد كه قرآن كريم به اين دسته از مردم نيز رهنمود مى دهد تا دست از تفريط بردارند، كه مى فرمايد:
وَلا تَنسَ نَصي بَكَ مِنَ الدُّنيَا
(اى انسان سهم و بهره خود از دنيا را فراموش نكن )( 59)
روح منحرف و افكار پريشان اين گروه بيماردل را نه رهنمودهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله كارگر افتاد، و نه سيره عملى رهبران معصوم عليهم السلام چراغ راهشان گرديد.
دنياپرستان خود نگر با كنز اموال بدرد جامعه نمى خورند و دست تهيدستان را نمى گيرند و به انفاق و ايثار نمى انديشند و تارك دنياهاى تنبل و وازده نيز درست همان راه بى تفاوتى و خودنگرى مال پرستان زراندوز را مى روند كه از دستگيرى و انفاق ناتوانند، و قدرت برطرف كردن مشكلات اجتماعى را ندارند.
نه مالى را توليد مى كنند كه ايثار كنند يا وقف نمايند و نه مى توانند در خط توليد و سازندگى قرار گيرند.
وقتى از اين دو گروه مى پرسند :
شما هر دو در تداوم خودنگرى ، چه راه حلّى براى درماندگان و تهيدستان جامعه مى شناسيد؟
چگونه بايد فقر و مشكلات اقتصادى رابرطرف كرد؟
راه مقابله با تبعيضات نژادى و بى عدالتى هاى اقتصادى چيست ؟
و نسبت به آينده يتيمان و فقراء و در راه ماندگان و مستضعفان چگونه مى انديشيد؟
هيچگونه پاسخ درستى ارائه نمى دهند.
اين دو گروه در ملاقات هاى اجتماعى ، در شعرهاى معروف ، در نثرهاى زيبا تنها يكديگر را به باد فُحش و ناسزا و انواع اهانت ها گرفته و انتقاد مى كنند و ديگر هيچ !
و هر دو گروه بر اءساس حديث معروف رسول خدا صلى الله عليه و آله كه فرمود :
((كسى بشنود انسانى از مسلمانان تقاضاى كمك دارد و او را يار نكند مسلمان نيست .)) ( 60)


دوّم - روش برخورد با گروه هاى اجتماعى
چون دين اسلام دين فطرت و اعتدال گرائى است ، و نسبت به دنيا و آخرت ، نظرواقع گرايانه دارد و دستور مى دهد كه بايد دنيا و آخرت را آبادان كرد، ويكى فداى ديگرى نشود كه دنيا مزرعه آخرت و نردبان ترقّى آن سراست ،
با هر گونه افراط و تفريط نسبت به دنيا و اموال و سرمايه دنيوى برخورد مى كند و راه آسان و مستقيم و ميانه را رهنمون مى گردد.
رهبران معصوم ما نيز با هر دو گروه برخورد مى كردند،
دنيا پرستان خود نگر را اندرز مى دادند كه از رفاه زدگى و دنيا پرستى فاصله گيرند،
و به تارِكِ دنيا هشدار مى دادند كه :
لارُهبَانِيَّةَ فِى الدّنيا
(در اسلام ترك دنيا وجود ندارد)
و قرآن كريم نيز رهبانيّت و ترك دنيا را بدعت اختراعى برخى از منحرفان مسيحى معرّفى مى كند كه فرمود:
وَ رُهبَانِيَّةً اِبتَدَعُوها ما كَتَبنَاهَا عَلَيهِم
((ترك دنيا را خودشان بدعت گذاشتند، در صورتى كه ما بر آنان روا نداشته ايم .))( 61)
گروه اوّل را هدايت مى كردند كه :
از راه هاى حرام به توليد سرمايه و ازدياد اموال روى بياورند و آنچه را از راه هاى حلال بدست مى آورند به تنهائى براى مصارف شخصى خود و فرزندان خود ذخيره نسازند.
بلكه دست ديگران بگيرند،
و حقوق شرعيّه را بپردازند،
خُمس اموال را بدهند،
زكاة اموال را به فقراء و مستمندان برسانند،
اهل خير و احسان باشند،
و مقدارى از اموال خود را براى صاحبان حق وقف كنند، و با وقف و ايثار اقتصادى ((عدالت اجتماعى )) را تحقّق بخشند، و داراى روح همبستگى و وحدت باشند كه سعدى شيرين سرود:
اَبر و باد و مَه و خورشيد و فَلَك در كارند
تا تو نانى بِكَف آرى و به غفلت نَخورى
هَمه از بَهر تو سَرگشته و فرمانبردار
شَرط انصاف نباشد كه تو فَرمان نَبَرى
و گروه دوّم را هشدار مى دادند كه :
با انزوا گرايى و دورى كردن از جامعه و ترك دنيا نمى شود به تكامل رسيد و ديگران را بكمال رهنمون شد.
اگر انسان كار نكند و در تداوم توليد و ازدياد حلال سرمايه نكوشد خود و خانواده خود را در خط فقر و نياز متوقّف كرده سربار جامعه مى شود.
و آنگاه انواع مفاسد و انحرافات دامنگير او و خانواده او خواهد شد كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به فرزندش ‍ محمد حنفيّه مى نويسد:
َقَالَ عليه السلام لابنه محمد بن الحنفية :
يَا بُنَيَّ، إِنِّي اءَخَافُ عَلَيكَ الفَقرَ، فَاستَعِذ بِاللّهِ مِنهُ، فَإِنَّ الفَقرَ مَنقَصَةٌ لِلدِّينِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، دَاعِيَةٌ لِلمَقتِ!
* ره آورد شوم تهيدستى
و درود خدا بر او فرمود: (به پسرش محمد حنفيّه سفارش كرد؛)
((اى فرزند! من از تهيدستى بر تو هراسناكم ، از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دين انسان را ناقص ، و عقل را سرگردان مى كند، و عامل دشمنى است .))
و در حكمت 163 نهج البلاغه ، فقر را مرگ بزرگ مى نامد كه :
اَلفَقرُ المَوتُ الاَ كبَرُ
(فقر مرگ بزرگ است )( 62)
اگر گروه دوّم به خطّ توليد و سازندگى باز گردند و گروه اوّل پس از توليد و ازدياد سرمايه ، به فقرا و تهيدستان فكر كنند و با پرداخت حقوق الهى به زكاة و وقف روى بياورند، بسيارى از مشكلات اجتماعى مسلمين ، حل مى شود و نابرابرى ها بر طرف مى گردد.
امام على عليه السلام پس از جنگ جمل وقتى وارد بصره شد با دو برادر كه يكى سمبل سرمايه دارى و رفاه زدگى و ديگرى سمبل ترك دنيا و فرهنگ رهبانيّة بود با هر دو برخورد كرد.
امام عليه السلام در منزل علاءبن زياد حارثى وقتى خانه بسيار مجلّل و پر وسعت او را ديد فرمود :
مَا كُنتَ تَصنَعُ بِسِعَةِ هذِهِ الدَّارِ فِى الدُّنيَا، وَاءَنتَ إِلَيهَا فِى الاَّْخِرَةِ كُنْتَ اءَحْوَجَ؟
((با اين خانه وسيع در دنيا چه مى كنى ؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى .))( 63)
آنگاه رهنمود داد كه :
وَبَلَى إِن شِئتَ بَلَغتَ بِهَا الاَّْخِرَةَ: تَقْرِى فِيهَا الضَّيْفَ، وَتَصِلُ فِيهَا الرَّحِمَ، وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذَا اءَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الاَّْخِرَةَ.
آرى اگر بخواهى مى توانى با همين خانه به آخرت برسى ! در اين خانه وسيع مهمانان را پذيرايى كنى ، به خويشاوندان با نيكوكارى بپيوندى ، و حقوقى كه بر گردن تو است به صاحبان حق برسانى ، پس آنگاه تو با همين خانه وسيع به آخرت نيز مى توانى پرداخت .( 64)
گرچه با همينخانه بزرگ مى توان حقوق الهى را بپردازى و راه بهشت را هموار سازى مانند:
الف - مهماندارى كردن (تَقرى فيهاالضّيف )
ب - صله رحم با خويشاوندان(تَصِلُ فيهَا الرَّحِم )
ج - پرداختن حقوق ديگران(وتُطلِعُ مَنها الحقوق )
پس از اين رهنمودهاى حكيمانه ، علاء بن زياد خدمت امام عليه السلام از برادرش عاصم بن زياد كه منفى گرايانه به ترك دنيا روى آورده بود شكايت كرد كه :
عبائى بر دوش مى گيرد و به بيابان ها و كوه ها رفته فقط عبادت مى كند، كار و توليد ندارد و نسبت به معيشت فرزندان خود بى تفاوت است .
امام عليه السلام دستور داد تا او را آوردند، وقتى وارد مجلس شد خطاب به او فرمود :
يَا عُدَيَّ نَفسِهِ! لَقَدِ استَهَامَ بِكَ الخَبِيثُ! اءَمَا رَحِمتَ اءَهلَكَ وَوَلَدَكَ؟! اءَتَرَى اللّهَ اءَحَلَّ لَكَ الطَّيِّبَاتِ، وَهُوَ يَكرَهُ اءَن تَاء خُذَهَا؟! اءَنتَ اءَهوَنُ عَلَى اللّهِ مِن ذلِكَ!
قَالَ: يَا اءَمِيرَ المُؤ مِنِينَ، هذَا اءَنتَ فِى خُشُونَةِ مَلبَسِكَ وَجُشُوبَةِ مَاءكَلِكَ!
قَالَ: وَيحَكَ، إِنِّى لَستُ كَاءَنتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى اءَئِمَّةِ العَدلِ اءَن يُقَدِّرُوا اءَنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيلاَ يَتَبَيَّغَ بِالفَقِيرِ فَقرُهُ!
* برخورد با تفكّر ترك دنيا
اى دشمنك جان خويش ، شيطان سرگردانت كرده ، آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمى كنى ؟
تو مى پندارى كه خداوند نعمتهاى پاكيزه اش را حلال كرده امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى ؟ تو در برابر خدا كوچك تر از آنى كه اينگونه با تو رفتار كند.
(عاصم گفت ، اى اميرمؤ منان ، پس چرا تو با اين لباس خشن ، و آن غذاى ناگوار بسر مى برى ؟
امام فرمود:)
واى بر تو، من همانند تو نيستم ، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و ندارى ، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.


سوّم - سيره اميرالمؤ منين عليه السلام در اعتدال گرائى
در ميان طرح ها و برنامه ها، آراء و افكار متفاوت بشرى ، بينش ها و گرايش ها نسبت به دنيا آنچه كه براى امّت اسلامى مهمّ و سرنوشت ساز است ، الگوهاى رفتارى رهبران معصوم عليه السلام است .
بايد راه و رسم امامان معصوم عليه السلام بدرستى ارزيابى شود تا آداب و رسوم فردى و اجتماعى ما بر اءساس قرآن و وحى الهى تنظيم گردد تا از هر گونه افراط و تفريط مصون بمانيم .
امام على عليه السلام گروه اوّل را محكوم مى كرد و از حرام خوارى و توليد ناروا پرهيز مى داد، امّا خود همواره به كار و تلاش و توليد مى پرداخت .
بيشترين رقم چاه ها را در مدينه و اطراف مدينه و در كنار جادّه هاى عمومى آن روز كند و به آب رسيد و آنگاه كه آب چونان گردن شتر فوّاره مى زد، آنرا وقف مى كرد.
با دسترنج خود هزار بنده را خريد و آزاد كرد.
با كار و توليد و در آمد شخصى خود براى فقراء بى خانمان مدينه خانه خريد، مشكل مسكن عمّه ها و خاله هاى خود را حلّ كرد.
براى فرزندان خودش خانه و وسائل زندگى فراهم كرد.
يعنى گروه اوّل را از اينكه كار و توليد دارند نكوهش نمى كند بلكه در چگونگى توليد هدايت مى كند كه:
از راه هاى حلال سرمايه بدست آورند
و پس از كسب سرمايه ، دست جامعه را بگيرند.
گروه دوّم رانيز محكوم مى دانست كه بر سنّت رسول خدا پا نمى فشارند،
زيرا با ترك دنيا و داشتن روح انزوا نمى توان مشكلات اجتماعى را حل نمود.
گروه سوّمى نيز وجود دارند كه با سيره و راه و رسم زندگى امام على عليه السلام بايد ارزيابى گردند.
گروه سوّمى نيز وجود دارند كه به كار و توليد اعتقاد دارند و در توليد و سازندگى نيز موفّق هستند امّا نسبت به صدقه دادن ، انقاق و ايثار، وقف زمين و خانه و دارائى هاى خود راه افراط مى پيمايند.
معتقدند كه :
هر چه داريم بايد به ديگران بدهيم ، و براى خود نبايد چيزى ذخيره كرد.
به دنيا و اموال دنيا و آينده فرزندان خود نوعى بى تفاوتند نه آنكه از كار و توليد چون گروه دوّم روى گردانند بلكه مى گويند :
همه چيز را بايد در راه خدا داد.
امام على عليه السلام با اين گروه نيز حرف ها دارد و اين تفكّر را نمى پذيرد، و در عمل ، زندگى خانواده و فرزندان خود را نيز تاءمين مى كند.
امام وقتى به شهادت مى رسد و چشم ها را فرو مى بندد كه زنان و فرزندان او با دسترنج او تاءمين مى باشند،
نه از بيت المال و اموال عمومى تغذيه مى كنند، و نه به ديگران محتاجند.
بلكه خودكفائى و سربلندى آنان از دسترنج و كار و توليد حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است ،
درست است كه امام در انفاق و ايثار بى همانند است ؛
و سه شبانه روز غذاى خود را به گرسنگان مى بخشد؛
و ديگران در را برخود مقدّم مى دارد؛
و باغات احداث شده را بنفع فقراء به فروش مى رساند،
امّا به استقلال و خودكفائى زنان و فرزندان خود نيز مى انديشد، باغات سرزمين يَنبَع را وقف زنان و فرزندان خود مى كند كه زندگى آنان آبرومندانه تاءمين شود.
اين باغات را نه مى فروشد
و نه هديه مى كند
و نه به فقراء مى بخشد،
كه براى تاءمين زندگى فرزندان خود وقف مى كند.
و وقف نامه آن را بگونه اى تنظيم مى كند كه زمين و درختان را نفروشند،
اصل سرمايه هميشه موجود باشد و تنها از بهره و ميوه و درآمد آن استفاده كنند.
پس اين حركت حساب شده اقتصادى نسبت به آينده زن و فرزندان خويش را بايد بدرستى مورد ارزيابى قرار داد كه ((اعتدال گرائى )) در وقف و انفاق نيز يك ضرورت است .
از بخل و حسد بايد پرهيز داشت و از افراط در انفاق و وقف نيز بايد دورى كرد كه قرآن كريم خطابه به رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد :
وَ لا تَجعَل يَدَكَ مَغلُولَةً اِلى عُنُقِكَ وَلا تَبسُطهَا كُلَّ البَسط
((نه دست از انفاق كردن بردار و نه در انفاق زياده روى كُن .( 65)
هم به فقراء و مستمندان جامعه كمك و يارى فرما و هم نيازهاى خود و خانواده خود را از ياد نبر تا سربار جامعه نباشند.
حال مطالعه و دقّت در نامه 24 نهج البلاغه ضرورى است كه امام على عليه السلام باغات سرزمين يَنبَع را وقف فرزندان و زنان خود مى كند تا زندگى آنها تاءمين شود.
پس كار و توليد يك ارزش است .
پس داشتن و توانائى اقتصادى يك ارزش است .
پس به نيازهاى زندگى زن و فرزند رسيدن ارزش است .
پس تاءمين زندگى در كنار تاءمين زندگى فقراء يك ضرورت است .
كه امام على عليه السلام در نامه 24 نهج البلاغه وصيّت نامه اقتصادى خود را اينگونه نوشت :
1 - الوصايا الاقتصادية
هذَا مَا اءَمَرَ بِهِ عَبدُ اللّهِ عَلِيُّ بنُ اءَبِي طَالِبٍ اءَمِيرُ المُؤ مِنِينَ فِي مَالِهِ، ابتِغَاءَ وَجهِ اللّهِ، لِيُولِجَهُ بِهِ الجَنَّةَ، وَيُعطِيَهُ بِهِ الاَْمَنَةَ.
منها : فَإِنَّهُ يَقُومُ بِذلِكَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ يَاءكُلُ مِنهُ بِالمَعرُوفِ، وَيُنفِقُ مِنهُ بِالمَعرُوفِ، فَإِن حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَحُسَينٌ حَيُّ، قَامَ بِالاَْمْرِ بَعْدَهُ، وَاءَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.
وَإِنَّ لاِبنَى فَاطِمَةَ مِن صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيٍّ، وَإِنِّي إِنَّمَا جَعَلتُ القِيَامَ بِذلِكَ إِلَى ابنَي فَاطِمَةَ ابتِغَاءَ وَجهِ اللّهِ، وَقُربَةً إِلَى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ، وَتَكرِيما لِحُرمَتِهِ، وَتَشرِيفا لِوُصلَتِهِ.
((اين دستورى است كه بنده خدا على بن ابيطالب ، اميرمؤ منان نسبت به اموال شخصى خود، براى خشنودى خدا، داده است ، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده اش گرداند
(قسمتى از اين نامه است )
همانا سرپرستى اين اموال بر عهده فرزندم حسن بن على است ، آنگونه كه رواست از آن مصرف نمايد، و از آن انفاق كند، اگر براى حسن حادثه اى رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش به عهده گيرد، و كار او را تداوم بخشد.
پسران فاطمه از اين اموال به همان مقدار سهم دارند كه ديگر پسران على خواهند داشت ، من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم ، تا خشنودى خدا، و نزديك شدن به رسول اللّه صلى الله عليه و آله و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پيوند خويشاوندى پيامبر صلى الله عليه و آله را فراهم آورم
2 - ضرورة حفظ الاموال
وَيَشتَرِطُ عَلَى الَّذِى يَجعَلُهُ إِلَيهِ اءَن يَترُكَ المَالَ عَلَى اءُصُولِهِ، وَيُنفِقَ مِن ثَمَرِهِ حَيثُ اءُمِرَ بِهِ وَهُدِيَ لَهُ، وَاءَلا يَبِيعَ مِن اءَولاَدِ نَخِيلَ هذِهِ القُرَى وَدِيَّةً حَتَّى تُشكِلَ اءَرضُهَا غِرَاسا.
وَمَن كَانَ مِن إِمَائِى -اللا تِى اءَطُوفُ عَلَيهِنَّ - لَهَا وَلَدٌ، اءَو هِيَ حَامِلٌ، فَتُمسَكُ عَلَى وَلَدِهَا وَهِيَ مِن حَظِّهِ، فَإِن مَاتَ وَلَدُهَا وَهِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقَةٌ، قَد اءَفرَجَ عَنهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا العِتقُ.
و با كسى كه اين اموال در دست اوست شرط مى كنم كه اصل مال را حفظ نموده تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق كنند، و هرگز نهالهاى درخت خرما را نفروشند، تا همه اين سرزمين يك پارچه زير درختان خرما بگونه اى قرار گيرد كه راه يافتن در آن دشوار باشد.
و زنان غيرعقدى من كه با آنها بودم و صاحب فرزند يا حامله مى باشند، پس از تولّد فرزند، فرزند خود را گيرد كه بهره او باشد، و اگر فرزندش بميرد، مادر آزاد است ، كنيز بودن از او برداشته ، و آزادى خويش را باز يابد.))( 66)
حال بايد از متفكّران جامعه و از معلّمان اخلاق پرسيد چه مقدار اينگونه از ارزش هاى متعادل را ترويج مى كنيم ؟
در مباحث خود چه مقدار مردم را به توليد درست يا ترك دنيا فرا مى خوانيم ؟
آيا داشتن و توانائى اقتصادى را چه مقدار بعنوان يك ارزش مطرح مى كنيم ؟
و چه مقدار تحت تاءثير تبليغات سوء رهبانيّت مسيحى ، و ترك دنياى تصوّف قرار گرفته برخلاف سيره عملى حضرت امام على عليه السلام همگان را به ترك دنيا تشويق مى كنيم ؟


بخش اوّل : احتياط در مصرف بيت ا لما ل
2 - برخورد با سوء استفاده ها
3 - نظارت بر امور مالى كارگزاران
4 - تقسيم مساوى بيت المال
1 - خاموش كردن چراغ بيت المال
بسيارى در اموال خود احتياط مى كنند، امّا در ابزار و وسائل ديگران دقّت ندارند، و در مصرف بيت المال احتياط لازم را نمى كنند، درصورتى كه مسئوليّت الهى و مردمى آن فراوان است .
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام نسبت به حفظ ونگهدارى ومصرف بيت المال كمال دقّت و احتياط را داشت ،
در هواى سرد با يك حوله شخصى خود را مى پوشاند و در حالى كه از سرما مى لرزيد از بيت المال استفاده نمى كرد.
شمشير خود را فروخت تا مخارج خانواده را تاءمين كند.
وقتى يكى از دخترانش براى روز عيد گردن بندى از بيت المال را به عاريت گرفت ، ناراحت شد و كليددار بيت المال را مورد نكوهش قرار داد.
كَشفى حنفى نقل مى كند :
در يكى از شب هاى آغازين خلافت ، امام على عليه السلام چراغى را در اطاق بيت المال روشن كرده مشغول محاسبات لازم بودكه طلحه و زبير بر حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام سلام كرده ، وارد شدند و گفتند:
با شما كارى داريم .
امام فرمود :
آيا مربوط به حكومت و امور مسلمين است يا به امور شخصى شما ارتباط دارد؟
پاسخ دادند : امور شخصى خودمان است .
امام على عليه السلام چراغى را كه از بيت المال در مقابلش روشن بود خاموش ، و چراغ ديگرى را روشن كرد.
پرسيدند : چرا اينگونه عمل كردى ؟
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام پاسخ داد :
روغن چراغى كه روشن بود از بيت المال ، و كار شما شخصى بود، روا نبود كه روغن چراغ بيت المال در مصارف شخصى قرارگيرد، امّا روغن اين چراغ از اموال شخصى من است .
حال هر مقدار كه مى خواهيد از مسائل شخصى خود بگوئيد.
طلحه و زبير به يكديگر نگاهى كردند و گفتند :
برويم ، اين مرد به راه دين مى رود، و با ما معامله اى نخواهد كرد.( 67)
2 - احتياط در مصارف شخصى
امام على عليه السلام در مصرف بيت المال عالى ترين نظارت را داشته و در كمال بى نيازى در قناعت و ساده زيستى ضرب المثل بود كه به فرماندار بصره عثمان بن حنيف در نامه اى مى نويسد :
اَمَّا بَعدُ، يَابنَ حُنَيفٍ: فَقَد بَلَغَنِى اءَنَّ رَجُلا مِن فِتيَةِ اءَهلِ البَصرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَاءدُبَةٍ فَاءَسرَعتَ إِلَيهَا تُستَطَابُ لَكَ الاَْلْوَانُ، وَتُنقَلُ إِلَيكَ الجِفَانُ.
وَمَا ظَنَنتُ اءَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَومٍ، عَائِلُهُم مَجفُوُّ، وَغَنِيُّهُم مَدعُوُّ. فَانظُر إِلَى مَا تَقضَمُهُ مِن هذَا المَقضَمِ،
فَمَا اشتَبَهَ عَلَيكَ عِلمُهُ فَالفِظهُ، وَمَا اءَيقَنتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَل مِنهُ.
- الامام النموذج الكامل للزهد
اَلاَ وَإِنَّ لِكُلِّ مَاءمُومٍ إِمَاما، يَقتَدِى بِهِ وَيَستَضِى ءُ بِنُورِ عِلمِهِ ؛ اءَلاَ وَإِنَّ إِمَامَكُم قَدِ اكتَفَى مِن دُنيَاهُ بِطِمرَيهِ، وَمِن طُعمِهِ بِقُرصَيهِ. اءَلاَ وَإِنَّكُم لاَ تَقدِرُونَ عَلَى ذلِكَ، وَلكِن اءَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَاجتِهَادٍ، وَعِفَّةٍ وَسَدَادٍ. فَوَاللّهِ مَا كَنَزتُ مِن دُنيَاكُم تِبرا، وَلاَ ادَّخَرتُ مِن غَنَائِمِهَا وَفرا، وَلاَ اءَعدَدتُ لِبَالِى ثَوبِى طِمرا، وَلاَ حُزتُ مِن اءَرضِهَا شِبرا وَلَهِيَ فِي عَينِي اءَوهَى وَاءَهوَنُ مِن عَفصَةٍ مَقِرَةٍ.
بَلَى كَانَت فِى اءَيدِينَا فَدَكٌ مِن كُلِّ مَا اءَظَلَّتهُ السَّمَاءُ، فَشَحَّت عَلَيهَا نُفُوسُ قَومٍ، وَسَخَت عَنهَا نُفُوسُ قَومٍ آخَرِينَ، وَنِعمَ الحَكَمُ اللّهُ. وَمَا اءَصنَعُ بِفَدَكٍ وَغَيرِ فَدَكٍ، وَالنَّفسُ مَظَانُّهَا فِى غَدٍ جَدَثٌ تَنقَطِعُ فِى ظُلمَتِهِ آثَارُهَا، وَتَغِيبُ اءَخبَارُهَا، وَحُفرَةٌ لَو زِيدَ فِى فُسحَتِهَا، وَاءَوسَعَت يَدَا حَافِرِهَا، لاََضغَطَهَا الحَجَرُ وَالمَدَرُ، وَسَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ المُتَرَاكِمُ؛
وَإِنَّمَا هِيَ نَفسِي اءَرُوضُهَا بِالتَّقوَى لِتَاءتِيَ آمِنَةً يَومَ الخَوفِ الاَْكْبَرِ، وَتَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ. وَلَوْ شِئْتُ لاَهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ، إِلَى مُصَفَّى هذَا العَسَلِ، وَلُبَابِ هذَا القَمحِ، وَنَسَائِجِ هذَا القَزِّ.
وَلكِن هَيهَاتَ اءَن يَغلِبَنِى هَوَايَ، وَيَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الاَْطْعِمَةِ - وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ اءَوِ الَْيمَامَةِ مَنْ لاَ طَمَعَ لَهُ فِى القُرصِ، وَلاَ عَهدَ لَهُ بِالشِّبَعِ - اءَو اءَبَيتَ مِبطَانا وَحَولِى بُطُونٌ غَرثَى وَاءَكبَادٌ حَرَّى ، اءَو اءَكُونَ كَمَا قَالَ القَائِلُ:
وَحَسبُكَ دَاءً اءَن تَبِيتَ بِبِطنَةٍ وَحَولَكَ اءَكبَادٌ تَحِنُّ إِلَى القِدِّ ! اءَاءَقنَعُ مِن نَفسِى بِاءَن يُقَالَ: هذَا اءَمِيرُ المُؤ مِنِينَ، وَلاَ اءُشَارِكُهُم فِى مَكَارِهِ الدَّه رِ، اءَو اءَكُونَ اءُسوَةً لَهُم فِى جُشُوبَةِ العَيشِ !َمَا خُلِقتُ لِيَشغَلَنِى اءَكلُ الطَّيِّبَاتِ، كَالبَهِيمَةِ المَربُوطَةِ، هَمُّهَا عَلَفُهَا، اءَوِ المُرسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا، تَكتَرِشُ مِن اءَعلاَفِهَا، وَتَلهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا، اءَو اءُترَكَ سُدًى ، اءَو اءُهمَلَ عَابِثا، اءَو اءَجُرَّ حَبلَ الضَّلاَلَةِ، اءَو اءَعتَسِفَ طَرِيقَ المَتَاهَةِ ! وَكَاءَنِّى بِقَائِلِكُم يَقُولُ :
((إِذَا كَانَ هذَا قُوتُ ابنِ اءَبِى طَالِبٍ، فَقَد قَعَدَ بِهِ الضَّعفُ عَن قِتَالِ الاَْقْرَانِ، وَمُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ)). اءَلاَ وَإِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ اءَصلَبُ عُودا، وَالرَّوَاتِعَ الخَضِرَةَ اءَرَقُّ جُلُودا، وَالنَّابِتَاتِ العِذيَةَ اءَقوَى وَقُودا، وَاءَبطَاءُ خُمُودا.
وَاءَنَا مِن رَسُولِ اللّهِ كَالضَّوءِ مِنَ الضَّوءِ، وَالذِّرَاعِ مِنَ العَضُدِ.
وَاللّهِ لَو تَظَاهَرَتِ العَرَبُ عَلَى قِتَالِى لَمَا وَلَّيتُ عَنهَا، وَلَو اءَمكَنَتِ الفُرَصُ مِن رِقَابِهَا لَسَارَعتُ إِلَيهَا.
وَسَاءَجهَدُ فِى اءَن اءُطَهِّرَ الاَْرْضَ مِنْ هذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ، وَالْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ، حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الحَصِيدِ.
و من هذا الكتاب ، و هو آخره :
اِلَيكَ عَنِّى يَا دُنيَا، فَحَبلُكِ عَلَى غَارِبِكِ، قَدِ انسَلَلتُ مِن مَخَالِبِكِ، وَاءَفلَتُّ مِن حَبَائِلِكِ، وَاجتَنَبتُ الذَّهَابَ فِى مَدَاحِضِكِ.
اءَينَ القُرُونُ الَّذِينَ غَرَرتِهِم بِمَدَاعِبِكِ ! اءَينَ الاُْمَمُ الَّذِينَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِكِ ! فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ، وَمَضَامِينُ اللُّحُودِ.
وَاللّهِ لَو كُنتِ شَخصا مَرئِيّا، وَقَالَبا حِسِّيّا، لاََقَمتُ عَلَيكِ حُدُودَ اللّهِ فِى عِبَادٍ غَرَرتِهِم بِالاَْمَانِى ، وَاءُمَمٍ اءَلْقَيْتِهِمْ فِى الْمَهَاوِى ، وَمُلُوكٍ اءَسلَمتِهِم إِلَى التَّلَفِ، وَاءَورَدتِهِم مَوَارِدَ البَلاَءِ، إِذ لاَ وِردَ وَلاَ صَدَرَ ! هَيهَاتَ ! مَن وَطِئَ دَحضَكِ زَلِقَ، وَمَن رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ، وَمَنِ ازوَرَّ عَن حَبَائِلِكِ وُفِّقَ، وَالسَّالِمُ مِنكَ لاَ يُبَالِى إِن ضَاقَ بِهُِ مُنَاخُهُ، وَالدُّنيَا عِندَهُ كَيَومٍ حَانَ انسِلاَخُهُ. اعزُبِى عَنِّى ! فَوَ اللّهِ لاَ اءَذِلُّ لَكِ فَتَستَذِلِّينِى ، وَلاَ اءَسلَسُ لَكِ فَتَقُودِينِى .
وَايمُ اللّهِ - يَمِينا اءَستَثنِى فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللّهِ - لاََرُوضَنَّ نَفسِى رِيَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى القَرصِ إِذَا قَدَرتُ عَلَيهِ مَطعُوما، وَتَقنَعُ بِالمِلحِ مَاءدُوما؛ وَلاََدَعَنَّ مُقلَتِى كَعَينِ مَاءٍ، نَضَبَ مَعِينُهَا، مُستَفرِغَةً دُمُوعَهَا.
اءَتَمتَلِئُ السَّائِمَةُ مِن رِعيِهَا فَتَبرُكَ ؟ وَتَشبَعُ الرَّبِيضَةُ مِن عُشبِهَا فَتَربِضَ ؟
وَيَاءكُلُ عَلِيُّ مِن زَادِهِ فَيَهجَعَ ! قَرَّت إِذا عَينُهُ إِذَا اقتَدَى بَعدَ السِّنِينَ المُتَطَاوِلَةِ بِالبَهِيمَةِ الهَامِلَةِ، وَالسَّائِمَةِ المَرعِيَّةِ !
طُوبَى لِنَفسٍ اءَدَّت إِلَى رَبِّهَا فَرضَهَا، وَعَرَكَت بِجَنبِهَا بُؤ سَهَا، وَهَجَرَت فِى اللَّيلِ غُمضَهَا، حَتَّى إِذَا غَلَبَ الكَرَى عَلَيهَا افتَرَشَت اءَرضَهَا، وَتَوَسَّدَت كَفَّهَا، فِى مَعشَرٍ اءَسهَرَ عُيُونَهُم خَوفُ مَعَادِهِم ، وَتَجَافَت عَن مَضَاجِعِهِم جُنُوبُهُم ، وَهَمهَمَت بِذِك رِ رَبِّهِم شِفَاهُهُم ، وَتَقَشَّعَت بِطُولِ استِغفَارِهِم ذُنُوبُهُم ،
((اءُولئِكَ حِزبُ اللّهِ، اءَلاَ إِنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ المُفلِحُونَ)). فَاتَّقِ اللّهَ يَابنَ حُنَيفٍ، وَلتَكفُف اءَقرَاصُكَ، لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلاَصُكَ.
((پس از ياد خدا و درود! اى پسر حُنيف ، به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره ، تو را به مهمانى خويش فراخواند و تو به سرعت به سوى او شتافتى ، خوردنى هاى رنگارنگ براى تو آوردند، و كاسه هاى پر از غذا پى در پى جلوى تو مى نهادند، گمان نمى كردم مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده ، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند، انديشه كن در كجايى ؟ و بر سر كدام سفره مى خورى ؟ پس آن غذايى كه حلال و حرام بودنش را نمى دانى دور بيافكن ، و آنچه را به پاكيزگى و حلال بودنش يقين دارى مصرف كن .
آگاه باش ! هر پيروى را امامى است كه از او پيروى مى كند، و از نور دانشش روشنى مى گيرد، آگاه باش ! امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده ، و دو قرص نان رضايت داده است ، بدانيد كه شما توانايى چنين كارى را نداريد امّا با پرهيزكارى و تلاش فراوان و پاكدامنى و راستى ، مرا يارى دهيد. پس سوگند به خدا، من از دنياى شما طلا و نقره اى نياندوخته ، و از غنيمت هاى آن چيزى ذخيره نكرده ام ، بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيافزودم ، و از زمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است آرى از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده ، فَدَك در دست ما بود كه مردمى بر آن بُخل ورزيده ، و مردمى ديگر سخاوت مندانه از آن چشم پوشيدند، و بهترين داور خداست ، مرا با فَدَك و غير فَدَك چه كار است ؟ در صورتى كه جايگاه فرداى آدمى گور است ،
كه در تاريكى آن ، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مى گردد، گودالى كه هرچه بر وسعت آن بيافزايند، و دست هاى گوركن فراخش نمايد، سنگ و كلوخ آن را پركرده ، و خاك انباشته رخنه هايش را مسدود كند من نفس خود را با پرهيزكارى مى پرورانم ، تا در روزقيامت كه هراسناكترين روزهاست در اءمان ، و در لغزشگاه هاى آن ثابت قدم باشم .
من اگر مى خواستم ، مى توانستم از عسل پاك ، و از مغز گندم ، و بافته هاى ابريشم براى خود غذا و لباس فراهم آورم ، امّا هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد، و حرص و طمع مرا وادار كند طعام هاى لذيذ برگزينم ، در حالى كه در ((حجاز)) يا ((يمامه )) كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و يا هرگز شكمى سير نخورد.
يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايى كه از گرسنگى به پُشت چسبيده ، و جگرهائى كه سوخته وجود داشته باشد، يا چنان باشم كه شاعر گفت :
((اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابى )).
((و در اطراف تو شكم هايى گرسنه و به پشت چسبيده باشد)).
آيابه همين رضايت دهم كه مرا اميرالمؤ منين عليه السلام خوانند؟ و در تلخى هاى روزگار با مردم شريك نباشم ؟
و در سختى هاى زندگى الگوى آنان نگردم ؟ آفريده نشده ام كه غذاهاى لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد، چونان حيوان پروارى كه تمام همّت او علف ، و يا چون حيوان رها شده اى كه شغلش چريدن و پركردن شكم بوده ، و از آينده خود بى خبر است .
آيا مرا بيهوده آفريدند؟ آيا مرا به بازى گرفته اند؟ آيا ريسمان گمراهى در دست گيرم ؟ و يا در راه سرگردانى قدم بگذارم ؟ گويا مى شنوم كه شخصى از شما مى گويد:
((اگر غذاى فرزند ابيطالب همين است ، پس سُستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است )).
آگاه باشيد ! درختان بيابانى ، چوبشان سخت تر، امّا درختان كنار جويبار را پوست نازكتر است ، درختان بيابانى كه با باران سيراب مى شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پر دوامتر است .
من و رسول خدا صلى الله عليه و آله چونان روشنائى يك چراغيم ، يا چون آرنج به يك بازو پيوسته ، به خدا سوگند! اگر عرب در نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند، از آن روى برنتابم ، و اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه بشتابم ، و تلاش مى كنم كه زمين را از اين شخص ((معاويه )) مسخ شده ، و اين جسم كج انديش ، پاك سازم تا سنگ وشن از ميان دانه ها جدا گردد.
(قسمتى از آخر نامه )
اى دنيا از من دور شو! مهارت بر پُشت تو نهاده ، و از چنگال هاى تورهايى يافتم ، از دام هاى تو نجات يافته ، و از لغزشگاه هايت دورى گزيده ام . كجايند بزرگانى كه به بازيچه هاى خود فريبشان داده اى ؟
كجايند امّت هايى كه با زر و زيورت آنها را فريفتى ؟ كه اكنون در گورها گرفتارند! و درون لحدها پنهان شده اند:
اى دنيا به خدا سوگند! اگر شخصى ديدنى بودى ، و قالب حس كردنى داشتى ، حدود خدا را بر تو جارى مى كردم ، به جهت بندگانى كه آنها را با آرزوهايت فريب دادى ، و ملّت هايى كه آنها را به هلاكت افكندى ، و قدرتمندانى كه آنها را تسليم نابودى كردى ، و هدف انواع بلاها قراردادى كه ديگر راه پس و پيش نداشتند، امّا هيهات ! كسى كه در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط كرد، و آنكس كه بر امواج تو سوار شد غرق گرديد، كسى كه از دام هاى تو دورى جست پيروز شد و آن كس كه از تو به سلامت گذشت نگران نيست كه جايگاهش تنگ است ، زيرا دنيا در پيش او چونان روزى است كه گذشت .
از برابر ديدگانم دورشو، سوگند به خدا، رام تو نگردم كه خوارم سازى ، و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهى مرا بكشانى ،
به خدا سوگند، سوگندى كه تنها اراده خدا در آن است ، چنان نفس خود را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان هرگاه كه بيابم ، و به نمك به جاى خورشت قناعت كند، و آنقدر از چشم ها اشك ريزم كه چونان چشمه اى خشك درآيد، و اشك چشم پايان پذيرد.
آيا سزاوار است كه چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چَرا كردن به آغُل رو كنند، و على نيز از زاد و توشه خود بخورد و استراحت كند؟
چشمش روشن باد! كه پس از ساليان دراز، چهار پايان رها شده ، و گلّه هاى گوسفندان را الگو قرار دهد!! خوشابحال آنكس كه مسئووليّت هاى واجب را در پيشگاه خدا به انجام رسانده ، و در راه خدا هرگونه سختى و تلخى را به جان خريده ، و به شب زنده دارى پرداخته ، و اگر خواب بر او چيره شود بر روى زمين خوابيده ، و كف دست را بالين قرار داده است ، در گروهى كه ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده ، و پهلو از بسترها گرفته ، و لبهايشان به ياد پروردگار در حركت است ، با استغفار طولانى گناهان را زدوده اند.))( 68)
((آنان حزب خداوندند، و همانا حزب خدا رستگار است ))( 69)
3 - احتياط در نويسندگى
امام على عليه السلام به نويسنده و منشى خود عبيداللّه بن ابى رافع در طرز استفاده از بيت المال ، در روش ‍ نويسندگى ، خطّ و خطاطى دستوراتى مى دهند كه امروزه در تمام محافل هنرى و خطّ نويسى ، و تايپ با ماشين هاى تايپ و كامپيوتر و همچنين صنعت چاپ پذيرفته شده است كه فرمود:
اَلِق دَوَاتَكَ، وَاءَطِل جِلفَةَ قَلَمِكَ، وَفَرِّج بَينَ السُّطُورِ، وَقَرمِط بَينَ الحُرُوفِ: فَإِنَّ ذلِكَ اءَجدَرُ بِصَبَاحَةِ الخَطِّ.
(و درود خدا بر او فرمود :
(به نويسنده خود عبيداللّه بن ابى رافع دستور داد :)
در دوات ، ليقه بينداز، نوك قلم را بلندگير، ميان سطرها فاصله بگذار، و حروف را نزديك به يكديگر بنويس ، كه اين براى زيبايى خط سزاوارتر است .)(70)
4 - استفاده از نور ماه
در آغاز خلافت ، شبى عمرو عاص ، (آن سياست باز معروف ) از حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام وقت گرفت ، و به منزل امام على عليه السلام رفت ،
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام مشغول برّرسى ديوان بيت المال و امور جارى كشور بود،
وقتى عمروعاص وارد شد و گفت كه كار خصوصى دارم ،
امام على عليه السلام چراغى كه با روغن بيت المال مى سوخت را خاموش كرد و چون شب مهتابى بود و هوا روشن ، چراغ ديگرى روشن نكرد.
دخل عليه عمر و بن العاص ليلة و هو فى بيت المال فطفى ء السّراج و جلس فى ضوء القمر( 71)
حال آيا حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام مى خواست به اين مرد سياست باز بى اعتنائى كند؟
يا نور ماه به قدرى زياد بود كه نياز به روشن كردن چراغ نبود؟ به هرحال چراغ بيت المال را خاموش كرد، تا در مصرف شخصى استفاده نشود.
عمروعاص با اين برخورد حساب شده ، دانست كه با آن حضرت نمى تواند وارد معامله سياسى شود.


منابع
58- سوره توبه آيه 34
59-. 77 قصص .
60- مَن سَمِعَ رَجُلا يُنَادى يَا لَلمُسلِمي ن فَلَم يُجِبهُ فَلَيسَ بِمُسلِمٍ
61- سوره حديد آيه 27
62- تحف العقول ابن شعبه ص 214 - و - خصال شيخ صدوق ج 1 ص ‍ 162 - و - تفسير عياشى ج 1 ص 120 - و - بحارالانوار ج 72 ص 25- و- ربيع الابرار ج 1 ص 362
63- خطبه 209 / 1 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
64- نهج البلاغه خطبه 209 معجم المفهرس مؤ لّف
65- سوره اسراء آيه 29
66- نامه 24 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف
67-مناقب مرتضويه ص 356، كشف حنفى - و - مناقب ابن شهرآشوب ج 2 ص 110- و - بحارالانوارج 41 ص 116 - و - تهذيب شيخ طوسى ج 10 ص ‍ 151 -و- مجموعه ورام ج 2 ص 3 - و - الوافى ج 2 ص 81- و - حديقة الشيعة ص 324 - و - خزينة الجواهر ص 306
68-كتاب امالى صدوق مجلس 90 - و - شرح ابن ابى الحديد ج 11 ص 207
69-آيه 22 سوره مجادله
70- حكمت 315 نهج البلاغه معجم المفهرس مولّف
71-مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 110 - و - خزينة الجواهر ص 306


نوشته شده در   شنبه 20 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ