چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 7 تير 1392     |     کد : 6906

واقعه غدير خم

واقعه غدير خم نهضت جهاني اسلام با مخالفت و ستيز قريش، بلکه عموم بت پرستان شبه جزيره، آغاز شد. آنان به دسيسه‏ هاي گوناگوني براي خاموش ساختن اين مشعل آسماني متشبث‏ شدند، ولي هر چه کوشيدند کمتر نتيجه گرفتند. آخرين اميد آنان اين بود که پايه ‏هاي اين نهضت ‏با درگذشت صاحب رسالت فرو ريزد وبه سان دعوت برخي از افراد که پيش از پيامبر مي‏زيستند به خاموشي گرايد. (1) قرآن مجيد، که در بسياري از آيات خود دسيسه ‏ها وخيمه شب بازيهاي آنان را منعکس کرده است، انديشه بت پرستان در مورد مرگ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در ضمن آيه زير منعکس مي‏کند ومي‏فرمايد: ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون قل تربصوا فاني معکم من المتربصين ام تامرهم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون . (طور: 32 - 30)

واقعه غدير خم
نهضت جهاني اسلام با مخالفت و ستيز قريش، بلکه عموم بت پرستان شبه جزيره، آغاز شد. آنان به دسيسه‏ هاي گوناگوني براي خاموش ساختن اين مشعل آسماني متشبث‏ شدند، ولي هر چه کوشيدند کمتر نتيجه گرفتند. آخرين اميد آنان اين بود که پايه ‏هاي اين نهضت ‏با درگذشت صاحب رسالت فرو ريزد وبه سان دعوت برخي از افراد که پيش از پيامبر مي‏زيستند به خاموشي گرايد. (1)
قرآن مجيد، که در بسياري از آيات خود دسيسه ‏ها وخيمه شب بازيهاي آنان را منعکس کرده است، انديشه بت پرستان در مورد مرگ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در ضمن آيه زير منعکس مي‏کند ومي‏فرمايد: ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون قل تربصوا فاني معکم من المتربصين ام تامرهم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون . (طور: 32 - 30) بلکه مي‏گويند که پيامبر شاعري است که انتظار مرگ او را مي‏بريم. بگو انتظار بريد که من نيز با شما در انتظارم. آيا افکار خامشان آنها را به اين فکر وادارمي کند يا اينکه آنان گروهي سرکشند؟
فعلا کار نداريم که چگونه تمام نقشه‏هاي دشمن، يکي پس از ديگري، نقش بر آب شد ودشمن نتوانست از نفوذ اسلام جلوگيري کند. کاوش ما اکنون پيرامون اين مسئله است که چگونه مي‏توان پايداري نهضت را پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تضمين کرد، به طوري که مرگ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مايه رکود يا عقبگرد نهضت نشود.
در اينجا دو راه وجود دارد که در باره هر دو به بحث مي‏پردازيم:
الف) رشد فکري و عقلي امت اسلامي به حدي برسد که بتواند پس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نهضت نوبنياد اسلام را همچون عهد رسالت رهبري کنند وآن را از هر نوع گرايش به چپ وراست مانع شوند وامت ونسلهاي آينده را به صراط مستقيم سوق دهند.
رهبري همه جانبه امت پس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در گرو شرايطي بودکه متاسفانه اغلب افراد فاقد آن بودند. اکنون وقت آن نيست که در چند وچون اين شرايط بحث کنيم، ولي به طور اجمال مي‏گوييم که جهش همه جانبه ودگرگوني عميق در دل يک ملت کار يک روز ودو روز يا يک سال وده سال نيست وپايه گذار انقلاب، که ميخواهد نهضت‏خود را به صورت يک آيين جاويد وثابت واستوار در تمام ادوار در آورد، نمي‏تواند در مدت کوتاهي به اين هدف نايل گردد. پايداري انقلاب ورسوخ آن در دلهاي مردم، به نحوي که پيروان آن پس از درگذشت پايه گذار نهضت گامي به عقب ننهند وبه رسوم ديرينه وآداب واخلاق نياکان خود بازنگردند، بستگي به فرد يا افراد برجسته اي دارد که زمام امور نهضت را به دست گيرند وبا مراقبتهاي داهيانه وتبليغات پيگير جامعه را از هر نوع گرايش نامطلوب صيانت کنند تا آنکه نسلي بگذرد ونسل نوي که از روز نخست‏با آداب واخلاق اسلامي خوي گرفته است جاي نسل پيشين را بگيرد.
در ميان نهضتهاي آسماني، اسلام خصوصيت ديگري داشت ووجود چنين افراد برجسته اي براي پايداري وتداوم نهضت ضروري بود. زيرا آيين اسلام در ميان مردمي پديد آمد که از عقب افتاده ترين مردم جهان بودند واز نظر نظامات اجتماعي واخلاقي وساير جلوه‏هاي فرهنگ وتمدن بشري در محروميت مفرط به سر مي‏بردند. از سنن مذهبي، جز با مراسم حج که آن را از نياکان به ارث برده بودند، با چيز ديگري آشنا نبودند. تعاليم موسي - عليه السلام وعيسي - عليه السلام به ديار آنان نفوذ نکرده، اکثر مردم حجاز از آن بي اطلاع بودند. متقابلا، عقايد ورسوم جاهليت در دل آنها رسوخ کامل داشت وبا روح وروان آنان آميخته شده بود.
هر نوع جهش مذهبي در ميان اين نوع ملل ممکن است‏به آساني صورت گيرد، ولي نگاهداري وادامه آن در ميان اين افراد نيازمند تلاشها ومراقبتهاي پيگير است تا آنان را از هر نوع انحراف وعقبگرد باز دارد.
حوادث رقتبار وصحنه‏هاي تکاندهنده نبردهاي احد وحنين، که هواداران نهضت در گرماگرم نبرد از اطراف صاحب رسالت پراکنده شدند واو را در ميدان نبرد تنها گذاشتند، گواه روشني است که صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از نظر رشد ايماني وعقلي به حدي نرسيده بودند که پيامبر ادراه امور را به آنان بسپارد وآخرين نقشه دشمن را که مترصد مرگ پيامبر بود، نقش بر آب سازد.
آري، واگذاري امر رهبري به خود امت نمي‏توانست نظر صاحب رسالت را تامين کند، بلکه بايد چاره ديگري مي‏شد که اکنون به آن اشاره مي‏کنيم:
ب) براي پايداري وتداوم نهضت، راه صحيح آن بود که از طرف خداوند فرد شايسته اي که از نظر ايمان واعتقاد به اصول وفروع نهصت همچون پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم باشد براي رهبري نهضت انتخاب شود تا در پرتو ايمان نيرومند وعلم وسيع ومصونيت از خطا ولغزش، رهبري انقلاب را به عهده گرفته پايداري آن را تضمين کند.
اين همان مطلبي است که مکتب تشيع مدعي صحت واستواري آن است وشواهد تاريخي فراواني گواهي مي‏دهد که پيامبر گرامي در روز هيجدهم ذيحجة الحرام سال دهم هجري به هنگام بازگشت از «حجة الوداع‏» گره از اين معضل مهم گشود وبا تعيين وصي و جانشين خود از طرف خداوند، بقا واستمرار اسلام را تضمين کرد.
دو نظريه در باره امامت
خلافت از نظر دانشمندان شيعه يک منصب الهي است که از جانب خداوند به شايسته ترين وداناترين فرد امت اسلامي داده مي‏شود. مرز روشن وحد واضح ميان امام ونبي اين است که پيامبر پايه گذار شريعت وطرف نزول وحي ودارنده کتاب است، حال آنکه امام، اگر چه واجد هيچ يک از اين شؤون نيست، ولي علاوه بر شؤون حکومت وزمامداري، مبين وبازگو کننده آن قسمت از دين است که پيامبر، بر اثر نبودن فرصت ويا نامساعد بودن شرايط، موفق به بيان آنها نشده وبيان آنها را به عهده اوصياي خود نهاده است.
بنابر اين، خليفه از نظر شيعه، نه تنها حاکم وقت وزمامدار اسلام ومجري قوانين وحافظ حقوق ونگهبان ثغور کشور است، بلکه روشنگر نقاط مبهم ومسائل دشوار مذهبي ومکمل آن قسمت از احکام وقوانين است که به عللي به وسيله بنيانگذار دين بيان نشده است.
اما خلافت از نظر دانشمندان اهل تسنن يک منصب عرفي وعادي است وهدف از اين مقام جز حفظ کيان ظاهري وشؤون مادي مسلمانان چيزي نيست. خليفه وقت از طريق مراجعه به افکار عمومي براي اداره امور سياسي وقضايي واقتصادي انتخاب مي‏شود وشؤون ديگر وبيان آن قسمت از احکامي که به طور اجمال در زمان حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم تشريع شده ولي پيامبر به عللي به بيان آنها موفق نشده است مربوط به علما ودانشمندان اسلام است که اين گونه مشکلات وگرهها را از طريق اجتهاد حل وفصل کنند.
بنابر اين اختلاف نظر در حقيقت‏ خلافت، دو جناح مختلف در ميان مسلمانان پديد آمد وآنان به دو دسته تقسيم شدند وتا به امروز اين اختلاف باقي است.
بنابر نظر اول، امام در قسمتي از شؤون با پيامبر شريک ويکسان است وشرايطي که براي پيامبري لازم است‏براي امامت نيز لازم است.
اينک اين شرايط را ذکر مي‏کنيم:
1 - پيامبر بايد معصوم باشد، يعني در تمام دوران عمرش گرد گناه نگردد ودر بيان احکام وحقايق دين وپاسخ به پرسشهاي مذهبي مردم دچار خطا واشتباه نشود. امام نيز بايد چنين باشد. ودليل هر دو طرف يکي است.
2 - پيامبر بايد داناترين فرد نسبت‏ به شريعت ‏باشد وهيچ نکته اي از نکات مذهب بر او مخفي نباشد. امام نيز، از آنجا که مکمل ومبين آن قسمت از شريعت است که در زمان پيامبر بيان نشده است، بايد داناترين فرد نسبت‏به احکام ومسائل دين باشد.
3 - نبوت يک مقام انتصابي است نه انتخابي وپيامبر را بايد خدا معرفي کند واز طرف او به مقام نبوت منصوب گردد. زيرا تنها اوست که معصوم را از غير معصوم تميز مي‏دهد وتنها او مي‏شناسد آن کسي را که در پرتو عنايات غيبي به مقامي رسيده است که بر تمام جزئيات دين واقف وآگاه است.
اين شرايط سه گانه همان طور که در پيامبر معتبر است در امام وجانشين او نيز معتبر است.
ولي بنابه نظر دوم، هيچ يک از شرايط نبوت در امامت لازم نيست. نه عصمت لازم است، نه عدالت، نه علم، نه احاطه بر شريعت، نه انتصاب، نه ارتباط با عالم غيب; بلکه کافي است که در سايه هوش خود ومشاوره با ساير مسلمانان شکوه وکيان اسلام را حفظ کند وبا اجراي قوانين جزايي امنيت را برقرار کند ودر پرتو دعوت به جهاد در گسترش خاک اسلام بکوشد.
ما اکنون اين مسئله را (که آيا مقام امامت ‏يک مقام انتصابي است‏ يا يک مقام انتخابي وگزينشي، وآيا لازم بود که پيامبر شخصا جانشين خود را تعيين کند يا بر عهده امت‏بگذارد) با يک رشته محاسبات اجتماعي حل مي‏کنيم وخوانندگان محترم به روشني در مي‏يابند که اوضاع اجتماعي وفرهنگي وبخصوص سياسي زمان پيامبر ايجاب مي‏کرد که خود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، در حال حيات خويش، مشکل جانشيني را حل کند وآن را به انتخاب امت واگذار نکند.
شکي نيست که آيين اسلام، آيين جهاني ودين خاتم است وتا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در قيد حيات بوده رهبري مردم بر عهده او بوده است وپس از درگذشت وي بايد مقام رهبري به شايسته ترين فرد از امت واگذار گردد. در اينکه آيا مقام رهبري پس ازپيامبر يک مقام تنصيصي است ‏يا يک مقام انتخابي، دو نظر وجود دارد:
شيعيان معتقدند که مقام رهبري مقام تنصيصيي است وبايد جانشين پيامبر از جانب خدا تعيين گردد، در حالي که اهل سنت معتقدند که اين مقام انتخابي وگزينشي است وامت‏بايد فردي را پس از پيامبر براي اداره امور کشور برگزيند. هرکدام براي نظر خود دلايل ووجوهي را آورده‏اند که در کتابهاي عقايد مذکور است. آنچه مي‏تواند در اينجا مطرح باشد تجزيه وتحليل اوضاع حاکم بر عصر رسالت است که مي‏تواند يکي از دو نظر را ثابت کند.
سياست‏خارجي وداخلي اسلام در عصر رسالت ايجاب مي‏کند که جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به وسيله خدا از طريق خود پيامبر تعيين شود. زيرا جامعه اسلامي پيوسته از ناحيه يک خطر مثلث، يعني روم وايران ومنافقان، به جنگ وافساد وايجاد اختلاف تهديد مي‏شد. همچنين مصالح امت ايجاب مي‏کرد که پيامبر با تعيين رهبري سياسي، همه‏امت را در برابر دشمن خارجي در صف واحدي قرار دهد وزمينه نفوذ دشمن وتسلط او را - که اختلافات داخلي نيز به آن کمک مي‏کرد - از بين ببرد. اينک توضيح اين مطلب:
يک ضلع از اين مثلث ‏خطرناک را امپراتوري روم تشکيل مي‏داد. اين قدرت بزرگ در شمال شبه جزيره مستقر بود وپيوسته فکر پيامبر را به خود مشغول مي‏داشت وآن حضرت تا لحظه مرگ از فکر روم بيرون نرفت. نخستين برخورد نظامي مسلمانان با ارتش مسيحي روم در سال هشتم هجري در سرزمين فلسطين رخ داد. اين برخورد به شهادت سه فرمانده بزرگ اسلام، يعني جعفر طيار وزيد بن حارثه وعبد الله بن رواحه وشکست ناگوار ارتش اسلام منتهي شد.
عقب نشيني سپاه اسلام در برابر سپاه کفر موجب جرات ارتش قيصر شد وهر لحظه بيم آن مي‏رفت که مرکز حکومت نوپاي اسلامي مورد تاخت وتاز قرار گيرد. ازاين جهت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در سال نهم هجرت با سپاه سنگيني به سوي کرانه‏هاي شام حرکت کرد تا هر نوع برخورد نظامي را شخصا رهبري کند. در اين سفر سراسر رنج وزحمت، ارتش اسلام توانست‏حيثيت ديرينه خود را باز يابد وحيات سياسي خود را تجديد کند. اما اين پيروزي نسبي پيامبر را قانع نساخت وچند روز پيش از بيماري خود ارتش اسلام را به فرماندهي اسامة بن زيد مامور کرد که به کرانه‏هاي شام بروند ودر صحنه حضور يابند.
ضلع دوم مثلث امپراتوري ايران بود. مي‏دانيد که خسرو ايران از شدت خشم نامه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را پاره کرد، سفير پيامبر را با اهانت از کاخ وکشور بيرون کرده بود وحتي به استاندار يمن نوشته بود که پيامبر را دستگير کند ودر صورت امتناع او را بکشد.
خسرو پرويز، اگر چه در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم درگذشت، اما موضوع استقلال ناحيه يمن - که مدتها مستعمره ايران بود - از چشم انداز خسروان ايران دور نبود وهرگز کبر ونخوت به سياستمداران ايران اجازه نمي‏داد که وجود چنين قدرتي را تحمل کنند.
خطر سوم، خطر حزب منافق بود که پيوسته به صورت ستون پنجم در ميان مسلمانان در تلاش بودند. تا آنجا که قصد جان پيامبر را کرده، مي‏خواستند او را در راه تبوک به مدينه ترور کنند. گروهي از آنان با; خود زمزمه مي‏کردند که با مرگ رسول خدا نهضت اسلامي پايان مي‏گيرد وهمگي آسوده مي‏شوند. (2)
پس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، ابوسفيان دست‏به ترفند شومي زد وخواست از طريق بيعت‏با حضرت علي - عليه السلام مسلمانان را به صورت دو جناح رو در روي هم قرار دهد واز آب گل آلود استفاده کند. اما حضرت علي - عليه السلام که از نيت پليد او آگاه بود دست رد برسينه او زد وبه او گفت: به خدا سوگند، تو جز ايجاد فتنه وفساد هدف ديگري نداري وتنها امروز نيست که مي‏خواهي آتش فتنه بيفروزي، بلکه کرارا خواسته اي شر بپا کني. بدان که مرا نيازي به تو نيست. (3)
قدرت تخريبي منافقان به حدي بود که قرآن از آنها در سوره‏هاي آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، محمدصلي الله عليه و آله و سلم، فتح، مجادله، حديد، منافقين وحشر ياد مي‏کند.
آيا با وجود چنين دشمنان نيرومندي که در کمين اسلام نشسته بودند صحيح بود که پيامبر اسلام براي جامعه نوبنياد اسلامي، پس از خود، رهبري ديني وسياسي و. . . تعيين نکند؟ محاسبات اجتماعي به روشني معلوم مي‏دارد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بايد با تعيين رهبر از بروز هر نوع اختلاف پس از خود جلوگيري مي‏کرد وبا پديد آوردن يک خط دفاعي محکم و استوار وحدت اسلامي را بيمه مي‏ساخت. پيشگيري از هرنوع حادثه ناگوار واينکه پس از درگذشت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم هرگروهي بگويد بايد امير از ما باشد، جز با تعيين رهبر امکان پذير نبود.
اين محاسبه اجتماعي ما را به صحت واستواري نظر «تنصيصي بودن مقام رهبري پس از پيامبر» هدايت مي‏کند. شايد به اين جهت وجهات ديگر بود که پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم از نخستين روزهاي بعثت تا واپسين دم حيات، مکررا مسئله جانشيني را مطرح مي‏کرده وجانشين خود را، هم در آغاز رسالت وهم در پايان آن، معين کرده است. اينک بيان هر دو قسمت:
قطع نظر از دلايل عقلي وفلسفي ومحاسبات اجتماعي که حقانيت نظر اول را مسلم مي‏سازند، اخبار ورواياتي که از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وارد شده است نظر علماي شيعه را تصديق مي‏کند. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در دوران رسالت‏خود به طور مکرر وصي وجانشين خود را تعيين کرده، موضوع امامت را از قلمرو انتخاب ومراجعه به آراي عمومي‏بيرون برده است.
او نه تنها در اواخر عمر جانشين خود را تعيين کرد، بلکه در آغاز رسالت، که هنوز جز صد نفر کسي به او نگرويده بود، وصي وجانشين خود را به مردم معرفي کرد.
روزي که از طرف خداوند مامور شد که خويشاوندان نزديک خود را از عذاب الهي بترساندوآنان را پيش از دعوت عمومي، به پذيرش آيين توحيد بخواند در مجمعي که چهل وپنج تن از سران بني هاشم را در برداشت چنين گفت:
نخستين کسي از شما که مرا ياري کند برادر ووصي وجانشين من در ميان شما خواهد بود. هنگامي که حضرت علي - عليه السلام از آن ميان برخاست واو را به رسالت تصديق نمود، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رو به حاضران کرد وگفت: «اين جوان برادر ووصي وجانشين من است‏».
اين حديث در ميان مفسران ومحدثان به نام « حديث‏يوم الدار » و « حديث‏بدء الدعوة‏ » اشتهار کامل دارد.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نه تنها در آغاز رسالت‏بلکه به مناسبتهاي مختلف، در سفر وحضر، به ولايت وجانشيني حضرت علي - عليه السلام تصريح کرده است، ولي هيچ يک آنها از نظر عظمت وصراحت وقاطعيت وعموميت‏به پايه «حديث غدير» نمي‏رسد. اينک واقعه غدير را به تفصيل ذکر مي‏کنيم:
واقعه غدير خم
پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براي انجام فريضه وتعليم مراسم حج‏به مکه عزيمت کرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع‏» ناميدند. افرادي که به شوق همسفري ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شده‏اند.
مراسم حج‏به پايان رسيد وپيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم راه مدينه را، در حالي که گروهي انبوه او را بدرقه ميکردند وجز کساني که در مکه به او پيوسته بودند همگي در رکاب او بودند، در پيش گرفت. چون کاروان به پهنه بي آبي به نام «غدير خم‏» رسيد که در سه ميلي «جحفه‏» (4) قرار دارد، پيک وحي فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد که همه از حرکت‏باز ايستند وبازماندگان فرا رسند.
کاروانيان از توقف ناگهاني وبه ظاهر بي موقع پيامبر در اين منطقه بي آب، آن هم در نيمروزي گرم که حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند. مردم با خودمي گفتند: فرمان بزرگي از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس که به پيامبر ماموريت داده است که در اين وضع نامساعد همه را از حرکت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا به رسول گرامي طي آيه زير نازل شد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس . (مائده: 67)  «اي پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرساني رسالت‏خداي را بجا نياورده‏اي;وخداوند تو را از گزند مردم حفظ مي‏کند».
دقت در مضمون آيه ما را به نکات زير هدايت مي‏کند:
اولا: فرماني که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير وعظيم بود که هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسي به خود راه مي‏داد وآن را ابلاغ نمي‏کرد رسالت الهي خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام اين ماموريت رسالت وي تکميل مي‏شد.
به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليک مجموع آيات قرآن ودستورهاي اسلامي نيست. زيرا ناگفته پيداست که هرگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مجموع دستورهاي الهي را ابلاغ نکند رسالت‏خود را انجام نداده است ويک چنين امر بديهي نياز به نزول آيه ندارد. بلکه مقصود از آن، ابلاغ امرخاصي است که ابلاغ آن مکمل رسالت‏شمرده مي‏شود وتا ابلاغ نشود وظيفه‏خطير رسالت رنگ کمال به خود نمي‏گيرد. بنابر اين، بايد مورد ماموريت‏يکي از اصول مهم اسلامي باشد که با ديگر اصول وفروع اسلامي پيوستگي داشته پس از يگانگي خدا ورسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.
ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعي، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم احتمال مي‏داد که در طريق انجام اين ماموريت ممکن است از جانب مردم آسيبي به او برسد وخداوند براي تقويت اراده او مي‏فرمايد: و الله يعصمک من الناس .
اکنون بايد ديد از ميان احتمالاتي که مفسران اسلامي در تعيين موضوع ماموريت داده‏اند کدام به مضمون آيه نزديکتر است.
محدثان شيعه وهمچنين سي تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (5) بر آنند که آيه در غدير خم نازل شده است وطي آن خدا به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ماموريت داده که حضرت علي - عليه السلام را به عنوان «مولاي مؤمنان‏» معرفي کند.
ولايت وجانشيني امام پس از پيامبر از موضوعات خطير وپر اهميتي بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالت‏باشد وخودداري از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت‏شمرده شود.
همچنين جا داشت که پيامبر گرامي، از نظر محاسبات اجتماعي وسياسي، به خود خوف ورعبي راه دهد، زيرا وصايت وجانشيني شخصي مانند حضرت علي‏عليه السلام که بيش از سي وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهي که از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. (6) گذشته از اين، خون بسياري از بستگان همين افراد که دور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه‏هاي نبرد به دست‏حضرت علي - عليه السلام ريخته شده بود وحکومت چنين فردي بر مردمي کينه توز بسيار سخت‏ خواهد بود.
به علاوه، حضرت علي - عليه السلام پسر عمو وداماد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود وتعيين چنين فردي براي خلافت در نظر افراد کوته بين به يک نوع تعصب فاميلي حمل مي‏شده است.
ولي به رغم اين زمينه‏هاي نامساعد، اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت که پايداري نهضت را با نصب حضرت علي - عليه السلام تضمين کند ورسالت جهاني پيامبر خويش را با تعيين رهبر وراهنماي پس از او تکميل سازد.
اکنون شرح واقعه غدير را پي مي‏کيريم:
آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذي الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مي‏تابيد وگروه انبوهي که تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبيست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخي آن روز به سر مي‏بردند، در حالي که از شدت گرما رداها را به دو نيم کرده، نيمي بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت ونداي تکبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براي اداي نماز ظهر آماده کردند وپيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه، که سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد وبر منبر بلندي که از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداي بلند خطبه اي به شرح زير ايراد کرد:
ستايش از آن خداست. از او ياري مي‏خواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توکل مي‏کنيم واز شر نفسهاي خويش وبدي کردارهايمان به خدايي پناه مي‏بريم که جز او براي گمراهان هادي وراهنمايي نيست; خدايي که هرکس را هدايت کرد براي او گمراه کننده اي نيست. گواهي مي‏دهيم که خدايي جز او نيست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.
هان اي مردم، نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم واز ميان شما بروم. ومن مسئولم وشما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فکر مي‏کنيد؟
ياران پيامبر گفتند: گواهي مي‏دهيم که تو آيين خدا را تبليغ کردي ونسبت‏به ما خيرخواهي ونصيحت کردي ودر اين راه بسيار کوشيدي خداوند به تو پاداش نيک بدهد.
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم، وقتي مجددا آرامش بر جمعيت‏حکمفرما شد، فرمود:
آيا شما گواهي نمي‏دهيد که جز خدا، خدايي نيست ومحمد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شک فرا خواهد رسيد وخداوند کساني را که در خاک پنهان شده‏اند زنده خواهد کرد؟
ياران پيامبر گفتند: آري، آري، گواهي مي‏دهيم.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ادامه داد:
من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مي‏گذارم; چگونه با آنها معامله خواهيد کرد؟ ناشناسي پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
ثقل اکبر کتاب خداست که يک طرف آن در دست‏خدا وطرف ديگرش در دست‏شماست. به کتاب او چنگ بزنيد تا گمراه نشويد. وثقل اصغر عترت واهل بيت من است. خدايم به من خبر داده که دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمي‏شوند.
هان اي مردم، برکتاب خدا وعترت من پيشي نگيريد واز آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.
در اين موقع پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست‏حضرت علي - عليه السلام را گرفت وبالا برد، تا جايي که سفيدي زير بغل او بر همه مردم نمايان شد وهمه حضرت علي - عليه السلام را در کنار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ديدند و او را به خوبي شناختند ودريافتند که مقصود از اين اجتماع مسئله اي است که مربوط به حضرت علي - عليه السلام است وهمگي با ولع خاصي آماده شدند که به سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گوش فرا دهند.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
هان اي مردم، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان کيست؟
ياران پيامبر پاسخ دادند: خداوند وپيامبر او بهتر مي‏دانند.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ادامه داد:
خداوند مولاي من ومن مولاي مؤمنان هستم وبر آنها از خودشان اولي وسزاوارترم. هان اي مردم، «هر کس که من مولا ورهبر او هستم، علي هم مولا ورهبر اوست‏».
رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم اين جمله آخر را سه بار تکرار کرد (7) وسپس ادامه داد:
پروردگارا، دوست‏بدار کسي را که علي را دوست‏بدارد ودشمن بدار کسي را که علي را دشمن بدارد. خدايا، ياران علي را ياري کن ودشمنان او را خوار وذليل گردان. پروردگارا، علي را محور حق قرار ده.
سپس افزود:
لازم است‏حاضران به غايبان خبر دهند وديگران را از اين امر مطلع کنند.
هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقي بود که فرشته وحي فرود آمد وبه پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم بشارت داد که خداوند امروز دين خود راتکميل کرد ونعمت‏خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزاني داشت. (8)
در اين لحظه، صداي تکبير پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بلند شد وفرمود:
خدا را سپاسگزارم که دين خود را کامل کرد ونعمت‏خود را به پايان رسانيد واز رسالت من وولايت علي پس از من خشنود شد.
پيامبر از جايگاه خود فرود آمد وياران او، دسته دسته، به حضرت علي - عليه السلام تبريک مي‏گفتند واو را مولاي خود ومولاي هر مرد وزن مؤمني مي‏خواندند. در اين موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واين واقعه بزرگ تاريخي را در قالب شعري با شکوه ريخت وبه آن رنگ جاوداني بخشيد. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت مي پردازيم:
پيامبر به حضرت علي فرمود: برخيز که من تو را به پيشوايي مردم وراهنمايي آنان پس از خود برگزيدم. هر کس که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي او است. مردم! بر شما لازم است از پيروان راستين ودوستداران واقعي علي باشيد. (9)
آنچه نگارش يافت‏خلاصه اين واقعه بزرگ تاريخي بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در کتابهاي شيعه اين واقعه به طور گسترده تر بيان شده است. مرحوم طبرسي در کتاب احتجاج (10) خطبه مشروحي از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي‏کند که علاقه مندان مي‏توانند به آن کتاب مراجعه کنند.
واقعه غدير هرگز فراموش نمي‏شود
اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است که واقعه تاريخي غدير در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مکتوب در اسناد وکتب، بماند ودر هر عصر وزماني نويسندگان اسلامي در کتابهاي تفسيروحديث وکلام وتاريخ از آن سخن بگويند وگويندگان مذهبي در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضايل غير قابل انکار حضرت علي - عليه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگويندگان، بلکه شعرا وسرايندگان بسياري از اين واقعه الهام گرفته‏اند وذوق ادبي خود را از تامل در زمينه اين حادثه واز اخلاص نسبت‏به صاحب ولايت مشتعل ساخته‏اند وعاليترين قطعات را به صورت هاي گوناگون وبه زبانهاي مختلف از خود به يادگار نهاده‏اند.
از اين جهت، کمتر واقعه تاريخي همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتکلم وفيلسوف وخطيب وشاعر ومورخ وسيره نويس، قرار گرفته است وتا اين اندازه در باره آن عنايت مبذول شده است.
يکي از علل جاوداني بودن اين حديث، نزول دو آيه از آيات قرآن کريم در باره اين واقعه است (11) وتا روزي که قرآن باقي است اين واقعه تاريخي نيز باقي خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.
جامعه اسلامي در اعصار ديرينه آن را يکي از اعياد مذهبي مي شمرده‏اند وشيعيان هم اکنون نيز اين روز را عيد مي‏گيرند ومراسمي را که در ديگر اعياد اسلامي برپا مي‏دارند در اين روز نيز انجام مي‏دهند.
از مراجعه به تاريخ به خوبي استفاده مي‏شود که روز هجدهم ذي الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده است، تا آنجا که ابن خلکان در باره مستعلي بن المستنصر مي‏گويد: در سال‏487 هجري در روز عيد غدير که روز هجدهم ذي الحجة الحرام است مردم با او بيعت کردند. (12) والعبيدي در باره المستنصر بالله مي‏نويسد: وي در سال‏487 هجري، دوازده شب به آخر ماه ذي الحجه باقي مانده بود که درگذشت. اين شب همان شب هجدهم ذي الحجه، شب عيد غدير است. (13)
نه تنها ابن خلکان اين شب را شب عيد غدير مي‏نامد، بلکه مسعودي (14) وثعالبي (15) نيز اين شب را از شبهاي معروف در ميان امت اسلامي شمرده‏اند.
ريشه اين عيد اسلامي به خود روز غدير باز مي‏گردد، زيرا در آن روز پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به مهاجرين وانصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر علي - عليه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنين فضيلت‏بزرگي تبريک بگويند. زيد بن ارقم مي‏گويد: نخستين کساني از مهاجرين که با علي دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه وزبير بودند ومراسم تبريک وبيعت تا مغرب ادامه داشت.
در اهميت اين رويداد تاريخي همين اندازه کافي است که صدوده نفر صحابي حديث غدير را نقل کرده‏اند. البته اين مطلب به معني آن نيست که از آن گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل کرده‏اند، بلکه تنها در کتابهاي دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مي‏خورد. درست است که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفري القاء کرد، ولي گروه زيادي از آنان از نقاط دور دست‏حجاز بودند واز آنان حديثي نقل نشده است. گروهي از آنان نيز که اين واقعه را نقل کرده‏اند تاريخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج کرده به دست ما نرسيده است.
در قرن دوم هجري، که عصر«تابعان‏» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل اين حديث پرداخته‏اند.
راويان حديث در قرنهاي بعد همگي از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسيصد وشصت تن از آنان اين حديث را در کتابهاي خود آورده‏اند وگروه زيادي به صحت واستواري آن اعتراف کرده‏اند.
در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بيست وچهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست ويک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل کرده‏اند.
گروهي نيز تنها به نقل حديث اکتفا نکرده‏اند بلکه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا کتابهايي نوشته‏اند.
طبري، مورخ بزرگ اسلامي، کتابي به نام «الولاية في طريق حديث الغدير» نوشته، اين حديث را از متجاوز از هفتاد طريق از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نقل کرده است.
ابن عقده کوفي در رساله «ولايت‏» اين حديث را از صد وپنج تن نقل کرده است.
ابوبکر محمد بن عمر بغدادي، معروف به جعاني، اين حديث را از بيست وپنج طريق نقل کرده است.
تعداد کساني که مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخي کتاب نوشته‏اند بيست وشش نفر است.
دانشمندان شيعه در باره اين واقعه بزرگ کتابهاي ارزنده‏اي نوشته‏اند که جامعتر از همه کتاب تاريخي «الغدير» است که به خامه تواناي نويسنده‏نامي اسلامي علامه مجاهد مرحوم آية الله اميني نگارش يافته است ودر تحرير اين بخش از زندگاني امام علي - عليه السلام ازاين کتاب شريف استفاده فراواني به عمل آمد.
کتاب: فروغ ولايت ص 125
نويسنده: استاد جعفر سبحاني
پي‏نوشت‏ها:
1 ) مانند ورقة بن نوفل که از مطالعه برخي کتابهاي مسيحيان آيين بت پرستي را ترک کرده، به مسيحيت گرويده بود. (2) ر. ک. سوره طور، آيه‏هاي 30 تا 32. (3) کامل ابن اثير، ج‏2، . ص 220والعقد الفريد، ج‏2، ص‏249. (4) جحفه در چند ميلي‏«رابغ‏» بر سر راه مدينه واقع است ويکي ازميقاتهاي حجاج است. (5) مرحوم علامه اميني نام وخصوصيات اين سي تن را در اثر نفيس خود «الغدير» (ج‏1، ص‏196 تا209) به طور مبسوط بيان کرده است. که در ميان آنان نام افرادي مانند طبري، ابو نعيم اصفهاني، ابن عساکر، ابو اسحاق حمويني، جلال الدين سيوطي به چشم مي‏خورد و از ميان صحابه پيامبر از ابن عباس وابو سعيد خدري وبراء بن عازب نام برده شده است. (6) خصوصا بر اعرابي که همواره مناصب مهم را شايسته پيران قبايل مي‏دانستند وبر اي جوانان، به بهانه اينکه بي تجربه‏اند، وقعي قائل نبودند. لذا هنگامي که رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم عتاب بن اسيد را به فرمانداري مکه واسامة بن زيد را به فرماندهي سپاه عازم به تبوک منصوب کرد از طرف جمعي از اصحاب وپيروان خود مورد اعتراض قرار گرفت. (7) بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين جمله را چهار بار تکرار کرد. (8) اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا . (سوره مائده، آيه‏3). (9) فقال له قم يا علي فانني ... فمن کنت مولاه فهذا وليه ... رضيتک من بعدي اماما وهاديا ... فکونوا له اتباع صدق مواليا . (10) احتجاج طبرسي، ج‏1، صص‏84 - 71، چاپ نجف. (11) آيات‏3و67 سوره مائده. (12) وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223. (13) وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223. (14) التنبيه والاشراف، ص 822 . (15) ثمار القلوب، ص 511.


نوشته شده در   جمعه 7 تير 1392    
PDF چاپ چاپ