چهارشنبه 9 بهمن 1398 | Wednesday, 29 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 7 تير 1392     |     کد : 6905

ضبط و کتابت وحي (قرآن)

ضبط و کتابت وحي (قرآن) کتابت وحي وتنظيم بسياري از اسناد تاريخي وسياسي ونوشتن نامه‏ هاي تبليغي ودعوتي و. . . يکي ديگر از کارهاي حساس وپر ارج امام - عليه السلام بود. امير مؤمنان تمام آيات قرآن را، چه آنها که در مکه نازل مي‏شد وچه آنها که در مدينه، در دوران حيات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به دقت ضبط مي‏کرد واز اين جهت‏ يکي از کاتبان وحي وحافظان قرآن به شمار مي‏رفت. همچنين در تنظيم اسناد سياسي وتاريخي ونامه‏ هاي تبليغي، که هم اکنون متن بسياري از آنها در کتابهاي سيره وتاريخ مضبوط است، آن حضرت نخستين دبير اسلام به شمار مي‏رود، حتي صلحنامه تاريخي «حديبيه‏» به املاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وخط علي - عليه السلام تنظيم شد.

ضبط وکتابت وحي(قرآن)
کتابت وحي و تنظيم بسياري از اسناد تاريخي و سياسي ونوشتن نامه‏ هاي تبليغي ودعوتي و. . . يکي ديگر از کارهاي حساس وپر ارج امام - عليه السلام بود.
امير مؤمنان تمام آيات قرآن را، چه آنها که در مکه نازل مي‏شد وچه آنها که در مدينه، در دوران حيات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به دقت ضبط مي‏کرد واز اين جهت‏ يکي از کاتبان وحي وحافظان قرآن به شمار مي‏رفت. همچنين در تنظيم اسناد سياسي وتاريخي ونامه‏ هاي تبليغي، که هم اکنون متن بسياري از آنها در کتابهاي سيره وتاريخ مضبوط است، آن حضرت نخستين دبير اسلام به شمار مي‏رود، حتي صلحنامه تاريخي «حديبيه‏» به املاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وخط علي - عليه السلام تنظيم شد.
خدمات علمي وقلمي امام منحصر به اينها نبود، بلکه در حفظ آثار وسنن رسول اکرم کوششهاي بسيار داشت ودر فرصتهاي مختلف، سخنان پيامبر را در باره احکام وفرايض وآداب وسنن وحوادث واخبار غيبي و. . . ضبط مي‏کرد. از اين رو امام - عليه السلام موفق شد آنچه را که از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شنيده بود به صورت شش کتاب از خود به يادگار بگذارد وپس از شهادت امام همه اين کتابها درنزد فرزندان آن حضرت به عنوان ارزنده ترين گنجينه حفاظت مي‏شد وديگر پيشوايان پس از امير المؤمنين، در مقام احتجاج بر ديگران، به اين کتابها استناد مي‏جستند. زراره که يکي از شاگردان برجسته امام صادق - عليه السلام بوده ست‏برخي از اين کتابها را نزد آن حضرت ديده، خصوصيات آنها را نقل کرده است. (1)
پي‏نوشت:
1 - تهذيب الاحکام، شيخ طوسي، ج‏2، ص‏209، طبع نجف. فهرست نجاشي، ص 255، طبع هند. نگارنده پيرامون اين شش کتاب در مقدمه «بررسي مسند احمد» به طور گسترده سخن گفته است.
اعزام به يمن
«علي (ع) در اجراي دستور خدا بسيار دقيق وسختگير است وهرگز تملق ومداهنه در زندگي او راه ندارد». - پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم کساني که در زندگي هدف مقدسي را دنبال مي‏کنند وبراي وصول به آن شب و روز مي‏کوشند، در برابر اموري که با هدف آنان اصطکاک داشته باشد نمي‏توانند بي طرف بمانند. اين افراد در طي مسير خود تا هدف، مهر وعلاقه گروهي وقهر وغضب گروه ديگري را برمي انگيزند. در اين راه پاکدلان وروشن ضميران فريفته دادگري وسختگيريهاي او مي‏شوند، ولي افراد بي تفاوت وغير مسلکي از تضييقات وعدالت او ناراحت مي‏گردند.
گروهي که با نيک وبد گرم مي‏گيرند وبامسلمان وغير مسلمان مي‏سازند ونمي‏خواهند خشم وکينه احدي را بر انگيزند، نمي‏توانند افراد هدفمند ومسلکي باشند. زيرا سازشکاري با تمام طبقات، جز نفاق ودو رويي نيست.
در دوران حکومت اميرمؤمنان - عليه السلام شخصي فرماندار محل خود را ستود وگفت که همه طبقات از او راضي هستند. امام - عليه السلام فرمود: معلوم مي‏شود که وي فرد عادلي نيست، زيرا رضايت همگاني حاکي از سازشکاري ونفاق وعدم دادگري اوست; والا همه افراد از او راضي نمي‏شوند.
امير مؤمنان - عليه السلام يکي از آن مردان است که مهر وعاطفه دادگران پارسا وافتادگان پاکدل را برانگيخت ومتقابلا شعله خشم وغضب حريصان وقانون شکنان را در سينه هاشان بر افروخت.
آوازه عدالت وتقيد شديد امام - عليه السلام به رعايت اصول وقوانين، مخصوص به دوره حکومت او نيست. اگر چه بيشتر نويسندگان وگويندگان، هنگامي که از دادگري وپارسايي امام سخن مي‏گويند، غالبا به حوادث دوران حکومت او تکيه مي‏کنند، زيرا زمينه بروز اين فضيلت عالي انساني در دوران حکومت آن حضرت بسيار مهيا بود. اما عدالت ودادگري امام - عليه السلام وسختگيري وتقيد کامل او به رعايت اصول، از عصر رسالت، زبانزد خاص وعام بود. از اين رو، افرادي که تحمل دادگري امام را نداشتند، گاه وبيگاه، از حضرت علي - عليه السلام به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شکايت مي‏بردند وپيوسته با عکس العمل منفي پيامبر، واينکه حضرت علي - عليه السلام در رعايت قوانين الهي سر از پا نمي‏شناسد، روبرو مي‏شدند.
در تاريخ زندگاني امام - عليه السلام در عصر رسالت‏ حوادثي چند به اين مطلب گواهي مي‏دهد وما براي نمونه دو حادثه را در اينجا نقل مي‏کنيم:
1 - در سال دهم هجرت که پيامبر گراميصلي الله عليه و آله و سلم عزم زيارت خانه خدا داشت‏حضرت علي - عليه السلام را با گروهي از مسلمانان به يمن اعزام کرد. حضرت علي - عليه السلام مامور بود در بازگشت از يمن پارچه هايي را که مسيحيان نجران در روز مباهله تعهد کرده بودند از ايشان بگيرد وبه محضر رسول خدا برساند. او پس از انجام ماموريت آگاه شد که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم رهسپار خانه خدا شده است. ازاين جهت مسير خود را تغيير داد ورهسپار مکه شد. آن حضرت راه مکه را به سرعت مي‏پيمود تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برسد وبه همين جهت پارچه‏ها را به يکي از افسران خود سپرد واز سربازان خويش فاصله گرفت تا در نزديکي مکه به حضور پيامبر رسيد. حضرت از ديدار او فوق العاده خوشحال شد وچون او را در لباس احرام ديد از نحوه نيت کردن او جويا شد. حضرت علي - عليه السلام گفت: من هنگام احرام بستن گفتم بار الها ! به همان نيتي احرام مي‏بندم که پيامبر احرام بسته است.
حضرت علي - عليه السلام از مسافرت خود به يمن ونجران وپارچه هايي که آورده بود به پيامبر گزارش داد وسپس به فرمان آن حضرت به سوي سربازان خود بازگشت تا به همراه آنان مجددا به مکه باز گردد. وقتي امام - عليه السلام به سربازان خود رسيد، ديد که افسر جانشين وي تمام پارچه‏ها را در ميان سربازان تقسيم کرده است وسربازان پارچه‏ها را به عنوان لباس احرام بر تن کرده‏اند. حضرت علي - عليه السلام از عمل بي مورد افسر خود سخت ناراحت‏شد وبه او گفت: چرا پيش از آنکه پارچه‏ها را به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تحويل دهيم آنها را ميان سربازان تقسيم کردي؟ وي گفت: سربازان شما اصرار کردند که من پارچه‏ها را به عنوان امانت ميان آنان قسمت کنم وپس از مراسم حج، همه را از آنان باز گيرم. حضرت علي - عليه السلام پوزش او را نپذيرفت وگفت: تو چنين اختياري نداشتي. سپس دستور داد که پارچه‏هاي تقسيم شده تماما جمع آوري شود تا در مکه به پيامبر گرامي تحويل گردد. (1)
گروهي که پيوسته از عدل ونظم وانضباط رنج مي‏برند ومي‏خواهند که امور همواره بر طبق خواسته‏هاي آنان جريان يابد به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيدند واز انضباط وسختگيري حضرت علي - عليه السلام شکايت کردند. ولي آنان از اين نکته غفلت داشتند که يک چنين قانون شکني وانعطاف نابجا، به يک رشته قانون شکنيهاي بزرگ منجر مي‏شود.
از ديدگاه امير مؤمنان - عليه السلام يک فرد خطاکار(خصوصا خطاکاري که لغزش خود را کوچک بشمارد) مانند آن سوار کاري است که بر اسب سرکش ولجام گسيخته اي سوار باشد که مسلما چنين مرکب سرکشي راکب خود را در دل دره وبر روي صخره‏ها واژگون مي‏سازد. (2)
مقصود امام از اين تشبيه اين است که هرگناهي، هرچند کوچک باشد، اگر ناچيز شمرده شود گناهان ديگري را به دنبال مي‏آورد وتا انسان را غرق گناه نسازد ودر آتش نيفکند دست از او برنمي‏دارد. از اين جهت‏بايد از روز نخست پارسايي را شيوه خويش ساخت واز هر نوع مخالفت‏با اصول وقوانين اسلامي پرهيز کرد.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم که از کار حضرت علي - عليه السلام ودادگري او کاملا آگاه بود يکي از ياران خود را خواست وبه او گفت که ميان اين گروه شاکي برو وپيام زير را برسان:
از بدگويي در باره حضرت علي - عليه السلام دست‏ب رداريد که او در اجراي دستور خدا بسيار دقيق وسختگير است وهرگز در زندگاني او تملق ومداهنه وجود ندارد.
2 - خالد بن وليد از سرداران نيرومند قريش بود. او در سال هفتم هجرت از مکه به مدينه مهاجرت کرد وبه مسلمانان پيوست. ولي پيش از آنکه به آيين توحيد بگرود کرارا در نبردهايي که از طرف قريش براي برانداختن حکومت نوبنياد اسلام برپا مي‏شد شرکت مي‏کرد. هم او بود که در نبرد احد بر مسلمانان شبيخون زد واز پشت‏سر آنان وارد ميدان نبرد شد ومجاهدان اسلام را مورد حمله قرار داد. اين مرد پس از اسلام نيز عداوت ودشمني حضرت علي - عليه السلام را فراموش نکرد وبر قدرت بازوان وشجاعت‏بي نظير امام رشک مي‏برد. پس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، به دستور خليفه وقت تصميم بر قتل حضرت علي - عليه السلام گرفت، ولي به عللي موفق نشد. (3)
احمد بن حنبل در مسند خود مي‏نويسد:
پيامبر اکرم حضرت علي را در راس گروهي که در ميان آنان خالد نيز بود به يمن اعزام کرد. ارتش اسلام در نقطه‏اي از يمن با قبيله بني زيد به نبرد پرداخت وبر دشمن پيروز شد وغنايمي به دست آورد. روش امام - عليه السلام در تقسيم غنايم مورد رضايت‏خالد واقع نشد وبراي ايجاد سوء تفاهم ميان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وحضرت علي - عليه السلام نامه اي به رسول خدا نوشت وآن را به بريده سپرد تا هرچه زودتر به حضور پيامبر برساند.
بريده مي‏گويد: من با سرعت ‏خود را به مدينه رسانيدم ونامه را تسليم پيامبر کردم. آن حضرت نامه را به يکي از ياران خود داد تا براي او بخواند. چون قرائت نامه به پايان رسيد، ناگهان ديدم که آثار خشم در چهره پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ظاهر شد.
بريده مي‏گويد: از آوردن چنين نامه اي سخت پشيمان شدم وبراي تبرئه خود گفتم که به فرمان خالد به چنين کاري اقدام کرده‏ام ومرا چاره اي جز پيروي از فرمان مقام بالاتر نبود.
او مي‏گويد: پس از خاتمه کلام من لحظاتي سکوت بر مجلس حکومت کرد. ناگهان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سکوت را شکست وفرمود:
در باره علي بدگويي مکنيد « فانه مني و انا منه و هو وليکم بعدي‏» ( او از من ومن از او هستم واو زمامدار شما پس از من است).
بريده مي‏گويد: من از کرده خود سخت نادم شدم واز محضر رسول خدا درخواست کردم که در حق من استغفار کند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود تا علي نيايد وبه چنين کاري رضا ندهد هرگز درحق تو طلب آمرزش نخواهم کرد. ناگهان حضرت علي - عليه السلام رسيد ومن از او درخواست کردم که از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خواهش کند که در باره من طلب آمرزش کند. (4)
اين رويداد سبب شد که بريده دوستي خود را با خالد قطع کند ودست ارادت واخلاص به سوي حضرت علي - عليه السلام دراز کند; تا آنجا که پس از درگذشت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، وي با ابوبکر بيعت نکرد ويکي از آن دوازده نفري بود که ابوبکر را در اين مورد استيضاح کرد، و او را به رسميت نشناخت. (5)
پي‏نوشت‏ها:
1 ) بحار، ج‏21، ص 385. (2) الا وان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت‏بهم في النار. نهج البلاغه، خطبه‏16. (3) شرح اين واقعه در بخش چهارم از زندگاني امير المؤمنين - عليه السلام، که مربوط به دوران زندگي امام - عليه السلام پس از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم است، آمده است. (4) اسد الغابة، ج‏1، ص‏176، والدرجات الرفيعة، ص 401. (5) رجال مامقاني، ج‏1، ص‏199 به نقل از احتجاج.
نماينده مخصوص پيامبر در اعلان برائت
حضرت علي - عليه السلام به فرمان خدا آيات سوره برائت و قطعنامه ويژه ريشه کن ساختن بت پرستي را، به هنگام حج، براي همه قبايل عرب برخواند وبراي اين کار، درست در جاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تکيه کرد.
تاريخ اسلام حاکي است که در آن روزي که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم رسالت‏خود را اعلان نمود، در همان روز نيز خلافت وجانشيني حضرت علي - عليه السلام را پس از خود اعلام کرد.
پيامبر گرامي در طول رسالت‏بيست وسه ساله خود، گاهي به صورت کنايه واشاره وکرارا به تصريح، لياقت وشايستگي حضرت علي - عليه السلام را براي پيشوايي وزمامداري امت‏به مردم ياد آوري مي‏کرد وافرادي را که احتمال مي‏داد پس از درگذشت وي با حضرت علي - عليه السلام در افتند واز در مخالفت‏با او در آيند اندرز مي‏داد ونصيحت مي‏کرد واحيانا از عذاب الهي مي‏ترساند.
شگفت آور اينکه هنگامي که رئيس قبيله‏بني عامر به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيشنهاد کرد که حاضر است از آيين او سرسختانه دفاع کند اما مشروط به اينکه زمامداري را پس از خود به او واگذار پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در پاسخ او فرمود: «الامر الي الله يضعه حيث‏شاء» (1) يعني: اين امر در اختيار خداست وهرکس را براي اين کار انتخاب کند او جانشين من خواهد بود.
هنگامي که حاکم يمامه پيشنهادي مشابه پيشنهاد رئيس قبيله بني عامر مطرح کرد، باز هم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم‏سخت‏برآشفت ودست رد بر سينه او زد. (2)
با وجود اين، پيامبر گرامي در موارد متعدد وبه عبارات مختلف حضرت علي - عليه السلام را جانشين خود معرفي مي‏کرد وازا ين راه به امت هشدار مي‏داد که خدا حضرت علي را براي وصايت وخلافت انتخاب کرده و او در اين کار اختياري نداشته است.
از باب نمونه مواردي را در اينجا ياد آور مي‏شويم:
1 - در آغاز بعثت، هنگامي که رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از طرف خدا مامور شد که خويشاوندان خود را به آيين اسلام دعوت کند، در آن جلسه، حضرت علي - عليه السلام را وصي‏ووزير وخليفه خويش پس از خود خواند.
2 - هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رهسپار تبوک شد موقعيت‏حضرت علي - عليه السلام را نسبت‏به خود به سان موقعيت هارون نسبت‏به موسي - عليه السلام بيان داشت وتصريح کرد که همه مناصبي را که هارون داشت، جز نبوت، حضرت علي - عليه السلام نيز داراست.
3 - به بريده وديگر شخصيتهاي اسلام گفت: علي - عليه السلام شايسته ترين زمامدار مردم پس از من است.
4 - در سرزمين غدير ودر يک اجتماع هشتاد هزار نفري(يا بيشتر) دست‏حضرت علي - عليه السلام را گرفت واو را به مردم معرفي کرد وتکليف مردم را در اين مورد روشن ساخت.
علاوه بر تصريحات ياد شده، گاهي پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم بعضي کارهاي سياسي را به حضرت علي - عليه السلام واگذار مي‏کرد و از اين طريق افکار جامعه اسلامي را براي تحمل زمامداري حضرت علي آماده مي‏ساخت. از باب نمونه، جريان زيرا را بررسي مي‏کنيم:
متجاوز از بيست‏سال بود که منطق اسلام در باره شرک ودوگانه پرستي در سرزمين حجاز ودر ميان قبايل مشرک عرب انتشار يافته بود واکثر قريب به اتفاق آنها از نظر اسلام در باره بتان وبت پرستان آگاهي پيدا کرده بودند ومي‏دانستند که بت پرستي چيزي جز يک تقليد باطل از نياکان نيست ومعبودهاي باطل آنان چنان ذليل وخوارند که نه تنها نمي‏توانند در باره ديگران کاري انجام دهند بلکه نمي‏توانند حتي ضرري از خود دفع کنند ويا نفعي به خود برسانند وچنين معبودهاي زبون وبيچاره در خور ستايش وخضوع نيستند.
گروهي که با وجدان بيدار ودل روشن به سخنان رسول گرامي گوش فرا داده بودند در زندگي خود دگرگوني عميقي پديد آوردند واز بت پرستي به توحيد ويکتاپرستي گرويدند. خصوصا هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مکه را فتح کرد وگويندگان مذهبي توانستند در محيط آزاد به تبيين وتبليغ اسلام بپردازند تعداد قابل ملاحظه اي از مردم به بت‏شکني پرداختند ونداي توحيد در بيشتر نقاط حجاز طنين انداز شد. ولي گروهي متعصب ونادان که رها کردن عادات ديرينه براي آنان گران بود، گرچه پيوسته با وجدان خود در کشمکش بودند، از عادات زشت‏خود دست‏بر نداشتند واز خرافات واوهام پيروي مي‏کردند.
وقت آن رسيده بود که پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم هر نوع مظاهر بت پرستي وحرکت غير انساني را با نيروي نظامي درهم بکوبد وبا توسل به قدرت، بت پرستي را که منشا عمده مفاسد اخلاقي واجتماعي ويک نوع تجاوز به حريم نسانيت‏بود(وهست) ريشه کن سازد وبيزاري خدا ورسولش را در مني ودر روز عيد قربان ودر آن اجتماع بزرگ که از همه نقاط حجاز در آنجا گرد مي‏آيند اعلام بدارد. خود آن حضرت يا شخص ديگري قسمتي از اول سوره برائت را، که حاکي از بيزاري خدا وپيامبر او از مشرکان است، در آن اجتماع بزرگ بخواند وبا صداي رسا به بت پرستان حجاز اعلام کند که بايد وضع خود را تا چهار ماه ديگر روشن کنند، که چنانچه به آيين توحيد بگروند در زمره مسلمانان قرار خواهند گرفت وبه سان ديگران از مزاياي مادي ومعنوي اسلام بهره مند خواهند بود، ولي اگر بر لجاجت وعناد خود باقي بمانند، پس از چهار ماه بايد آماده نبرد شوند وبدانند که در هرجا دستگير شوند کشته خواهند شد.
آيات سوره برائت هنگامي نازل شد که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصميم به شرکت در مراسم حج نداشت. زيرا در سال پيش، که سال فتح مکه بود، در مراسم حج‏شرکت کرده بود وتصميم داشت که در سال آينده نيز که بعدها آن را«حجة الوداع‏» ناميدند در اين مراسم شرکت کند. از اين رو ناچار بود کسي را براي ابلاغ پيامهاي الهي انتخاب کند. نخست ابوبکر را به حضور طلبيد وقسمتي از آغاز سوره برائت را به او آموخت واو را با چهل تن روانه مکه ساخت تا در روز عيد قربان اين آيات را براي آنان بخواند.
ابوبکر راه مکه را در پيش گرفت که ناگهان وحي الهي نازل شد وبه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور داد که اين پيامهارا بايد خود پيامبر ويا کسي که از اوست‏به مردم برساند وغير ازاين دو نفر، کسي براي اين کار صلاحيت ندارد. (3)
اکنون بايد ديد اين فردي که از ديده وحي از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است واين جامه بر اندام او دوخته شده است کيست؟
چيزي نگذشت که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي - عليه السلام را احضار کرد وبه او فرمان داد که راه مکه را در پيش گيرد وابوبکر را در راه دريابد وآيات را از او بگيرد وبه او بگويد که وحي الهي پيامبر را مامور ساخته است که اين آيات را بايد يا خود پيامبر ويا فردي از اهل بيت او براي مردم بخواند واز اين جهت انجام اين کار به وي محول شده است.
حضرت علي - عليه السلام با جابر وگروهي از ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، در حالي که بر شتر مخصوص پيامبر سوار شده بود، راه مکه را در پيش گرفت وسخن آن حضرت را به ابوبکر رسانيد. او نيز آيات را به حضرت علي - عليه السلام تسليم کرد.
اميرمؤمنان وارد مکه شد ودر روز دهم ذي الحجه بالاي جمره عقبه، با ندايي رسا سيزده آيه از سوره‏برائت را قرائت کرد وقطعنامه چهار ماده اي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را با صداي بلند به گوش تمام شرکت کنندگان رسانيد. همه مشرکان فهميدند که تنها چهار ماه مهلت دارند که تکليف خود را با حکومت اسلام روشن کنند. آيات قرآن و قطعنامه پيامبر تاثير عجيبي در افکار مشرکين داشت وهنوز چهار ماه سپري نشده بود که مشرکان دسته دسته به آيين توحيد روي آوردند وسال دهم هجرت به آخر نرسيده بود که شرک در حجاز ريشه کن شد.
تعصبهاي ناروا
هنگامي که ابوبکر از عزل خود آگاه شد با ناراحتي خاصي به مدينه بازگشت وزبان به گله گشود وخطاب به رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم گفت: مرا براي اين کار (ابلاغ آيات الهي وخواندن قطعنامه) لايق وشايسته ديدي، ولي چيزي نگذشت که از اين مقام برکنارم کردي. آيا در اين مورد فرماني از خدا رسيد؟
پيامبر با لحني دلجويانه فرمود که پيک الهي فرا رسيد وگفت که جز من ويا کسي که از خود من است ديگري براي اين کار صلاحيت ندارد. (4)
برخي از نويسندگان متعصب که در تحليل فضايل حضرت علي - عليه السلام انحراف خاصي دارند عزل ابوبکر ونصب حضرت علي - عليه السلام را به مقام مذکور چنين توجيه کرده‏اند که ابوبکر مظهر شفقت وحضرت علي - عليه السلام مظهر قدرت شجاعت‏بود وابلاغ آيات وخواندن قطعنامه به شجاعت قلبي وتوانايي روحي نيازمند بود واين صفات در حضرت علي - عليه السلام بيشتر وجود داشت.
اين توجيه، جز يک تعصب بيجا نيست. زيرا، چنانکه گذشت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم علت اين عزل ونصب را به نحو ديگر تفسير کرد وگفت که براي اين کار جز او وکسي که از اوست صلاحيت ندارد.
ابن کثير در تفسير خود حادثه را به طور ديگر تحليل کرده است. او مي‏گويد: شيوه عرب اين بود که هرگاه کسي مي‏خواست پيماني را بشکند بايد نقض آن را خود آن شخص يا يک نفر از بستگان او انجام دهد ودر غير اين صورت پيمان به صورت خود باقي مي‏ماند. از اين جهت‏حضرت علي - عليه السلام براي اين کار انتخاب ��د.
نارسايي اين توجيه بسيار روشن است. زيرا هدف اساسي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از اعزام حضرت علي - عليه السلام براي خواندن آيات وقطعنامه شکستن پيمانهاي بسته شده نبود تا يکي از بستگان خود را بفرستد، بلکه صريح آيه چهارم از سوره توبه اين است که به پيمان افرادي که به مقررات آن کاملا عمل نموده‏اند احترام بگذارد تا مدت پيمان سپري گردد. (5) بنابراين، اگر نقض پيماني نيز نسبت‏به پيمان شکنان در کار بوده کاملا جنبه فرعي داشته است. هدف اصلي اين بود که بت پرستي يک امر غير قانوني ويک گناه نابخشودني اعلام شود.
اگر بخواهيم در اين حادثه تاريخي بي طرفانه داوري کنيم، بايد بگوييم که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به امر الهي قصد داشت در دوران حيات خود دست‏حضرت علي - عليه السلام را در مسائل سياسي وامور مربوط به حکومت اسلامي باز بگذارد تا مسلمانان آگاه شوند وعادت کنند که پس از غروب خورشيد رسالت، در امور سياسي وحکومتي بايد به حضرت علي - عليه السلام مراجعه کنند وپس از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم براي اين امور فردي شايسته تر از حضرت علي - عليه السلام نيست. زيرا آشکارا ديدند که يگانه کسي که از طرف خدا براي رفع امان از مشرکان مکه، که از شؤون حکومت است، منصوب شد همان حضرت علي - عليه السلام بود.
کتاب: فروغ ولايت ص 62 و ص 111 و ص 117
نويسنده: استاد جعفر سبحاني
پي‏نوشت‏ها:
1 - تاريخ طبري، ج‏8، ص 84 وتاريخ ابن اثير، ج‏2، ص 65. (2) طبقات ابن سعد، ج‏1، ص 262. (3) لا يؤديها عنک الا انت او رجل منک ودر برخي از روايات وارد شده است: او رجل من اهل بيتک. سيره ابن هشام، ج‏4، ص 545 وغيره. (4) روح المعاني، ج‏10، تفسير سوره توبه، ص 45. (5) الا الذين عاهدتم من المشرکين ثم لم ينقصوکم شيئا و لم يظاهروا عليکم احدا فاتموا اليهم عهدهم الي مدتهم ان الله يحب المتقين .
ازميان مشرکان، آنان که با شما پيمان بسته‏اند واز عمل به آن چيزي فروگذار نکرده‏اند وبر ضد شما با کسي همپشتي نکرده‏اند، پيمان خود با ايشان را تا اتمام مدت مدت آن حفظ کنيد که خداوند تقوا پيشگان را دوست دارد.


نوشته شده در   جمعه 7 تير 1392    
PDF چاپ چاپ