چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 7 تير 1392     |     کد : 6902

هجرت علي (ع) به مدينه

هجرت علي (ع) به مدينه پس از هجرت پيامبر، امام در انتظار نامه رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بود وچيزي نگذشت که ابو واقد ليثي نامه اي از آن حضرت به مکه آورد وتسليم حضرت علي - عليه السلام کرد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنچه را که در شب سوم هجرت، در غار ثور، شفاها به حضرت علي گفته بود در آن نامه تاييدکرده، فرمان داده بود که با بانوان خاندان رسالت‏ حرکت کند وبه افرادناتوان که مايل به مهاجرت هستند نيز کمک کند.

هجرت علي (ع) به مدينه
پس از هجرت پيامبر، امام در انتظار نامه رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بود وچيزي نگذشت که ابو واقد ليثي نامه اي از آن حضرت به مکه آورد وتسليم حضرت علي - عليه السلام کرد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنچه را که در شب سوم هجرت، در غار ثور، شفاها به حضرت علي گفته بود در آن نامه تاييدکرده، فرمان داده بود که با بانوان خاندان رسالت‏ حرکت کند وبه افرادناتوان که مايل به مهاجرت هستند نيز کمک کند.
امام که وصاياي پيامبر را در باره امانتهاي مردم مو به مو عمل کرده بود کاري جز فراهم ساختن اسباب حرکت‏ خود وبستگانش به مدينه نداشت، لذا به آن گروه از مؤمنان که آماده مهاجرت بودند پيغام داد که مخفيانه از مکه خارج شوند ودر چند کيلومتري شهر، در محلي به نام «ذو طوي‏» توقف کنند تا قافله امام به آنان برسد. اما حضرت علي - عليه السلام با اينکه چنين پيغامي به آنان داده بود، خود در روز روشن بار سفر بست وزنان را با کمک ايمن فرزند ام ايمن سوار بر کجاوه کرد وبه ابو واقد گفت: «شتران را آهسته بران زيرا زنان، توانايي تند رفتن ندارند».
ابن شهر آشوب مي‏نويسد:
عباس از تصميم علي - عليه السلام آگاه شد ودانست که مي‏خواهد در روز روشن ودر برابر ديدگان دشمنان مکه را ترک گويد وزنان را همراه خود ببرد، از اين رو فورا خود را به علي - عليه السلام رساند وگفت: محمدصلي الله عليه و آله و سلم مخفيانه مکه را ترگ گفت وقريش براي يافتن او تمام نقاط مکه واطراف آن را زير پا نهادند; تو چگونه مکه را با اين عايله در برابر چشم دشمنان ترک مي‏گويي؟ نمي‏داني که تو را از حرکت‏ باز مي‏دارند؟
علي - عليه السلام در پاسخ عموي خود گفت: شبي که با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در غار ملاقات کردم ودستور داد که با زنان هاشمي از مکه مهاجرت کنم به من نويد داد که از اين پس آسيبي به من نخواهد رسيد. من به پروردگارم اعتمادو به قول احمد صلي الله عليه و آله و سلم ايمان دارم وراه او با من يکي است ;پس در روز روشن ودر برابر ديدگان قريش مکه را ترک مي‏گويم!
سپس اشعاري سرود که مضمون آنها همان است که بيان شد. (1)
او نه تنها به عموي خود چنين پاسخ داد، بلکه هنگامي که ليثي هدايت‏ شتران را بر عهده گرفت وبراي اينکه کاروان را زودتر از تير رس قريش بيرون ببرد بر رعت‏شتران افزود، امام - عليه السلام او را از شتاب کردن بازداشت وگفت: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به من فرموده است که در اين راه آسيبي به من نخواهد رسيد. سپس هدايت‏شتران را خود بر عهده گرفت وچنين رجز خواند:
زمام امور تنها در دست‏خداست، پس هر بدگماني را از خود دور کن که پروردگار جهانيان براي هر حاجت مهمي کافي است. (2)
قريش حضرت علي (ع) راتعقيب مي‏کند
کاروان امام - عليه السلام نزديک بود به سرزمين «ضجنان‏» برسد که هفت‏ سوار نقابدار از دور نمايان شدند وبه سرعت اسبهاي خود را به سوي کاروان راندند. علي - عليه السلام براي جلوگيري از هر نوع پيشامد بدي براي زنان به واقد وايمن دستور داد که فورا شتران را بخوابانند وپاهاي آنها را ببندند. سپس کمک کرد که زنان را پياده کنند واين کار انجام مي‏گرفت که سواران نقابدار با شمشيرهاي برهنه سر رسيدند ودر حالي که خشم گلوي آنان را مي‏فشرد شروع به بدگويي کردند که: تو تصور مي‏کني با اين زنان مي‏تواني از دست ما فرار کني؟! حتما بايد از اين راه باز گردي.
علي - عليه السلام گفت: اگر باز نگردم چه مي‏شود؟
گفتند: به زور تو را باز مي‏گردانيم ويا با سر تو باز مي‏گرديم.
اين را گفتند ورو به شتران آوردند که آنها را برمانند. در اين هنگام حضرت علي - عليه السلام با شمشير خود مانع از پيشروي آنان شد. يکي از آنان شمشير خود را متوجه حضرت علي کرد. پسر ابوطالب شمشير او را از خود باز گردانيد وسپس درحالي که کانوني از غضب بود به سوي آنان حمله برد وشمشير خود را متوجه يکي از آنان به نام جناح کرد. شمشير نزديک بود بر شانه او فرود آيد که ناگهان اسب او به عقب رفت وشمشير امام - عليه السلام بر پشت اسب او فرود آمد.
در اين هنگام حضرت علي - عليه السلام خطاب به آنان فرياد زد: من عازم مدينه هستم وهدفي جز اين ندارم که به حضور رسول خدا برسم; هرکس مي‏خواهد که او را قطعه قطعه کنم وخون او را بريزم در پي من بيايد ويا به من نزديک شود. اين را گفت وسپس به ايمن وابو واقد امر کرد که برخيزند وپاي شتران را باز کنند وراه خود پيش گيرند.
دشمنان احساس کردند که حضرت علي - عليه السلام آماده است تا پاي جان با آنان بجنگد وبه چشم خود ديدند که نزديک بود يکي از ايشان جان خود را از دست‏بدهد، لذا از تصميم خود بازگشتند و راه مکه را در پيش گرفتند. امام - عليه السلام نيز حرکت‏به سوي مدينه را ادامه داد. در نزديکي کوه ضجنان يک شبانه روز به استراحت پرداخت تا افراد ديگري که تصميم به مهاجرت داشتند به آنان بپيوندند. از جمله افرادي که به حضرت علي - عليه السلام وهمراهان او پيوست ام ايمن بود - زن پاکدامني که تا پايان عمر هرگز از خاندان رسول خدا جدا نشد.
تاريخ مي‏نويسد که حضرت علي - عليه السلام تمام اين مسافت را پياده طي کرد ودر تمام منازل ياد خدا از لبان مبارکش نرفت ودر همه راه نماز را با همسفران خود بجا مي‏آورد.
برخي از مفسران بر آنند که آيه زير در باره اين افراد نازل شده است: (3) الذين يذکرون الله قياما وقعودا و علي جنوبهم و يتفکرون في خلق‏السموات‏والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا . (آل عمران: 191) کساني که خدا را، (در تمام حالات) ايستاده ونشسته ويا خوابيده بر پهلوي خود، ياد مي‏کنند ودر آفرينش آسمانها وزمين فکر مي‏کنند ومي‏گويند خدايا تو اين نظام بزرگ خلقت را بي جهت وبدون هدف خلق نکرده‏اي.
پس از ورود حضرت علي - عليه السلام وهمراهان او به مدينه، رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم به ديدارشان شتافت. هنگامي که نگاه پيامبر به حضرت علي افتاد مشاهده کرد که پاهايش ورم کرده است وقطرات خون از آن مي‏چکد. پس، حضرت علي - عليه السلام را در آغوش گرفت واشک در ديدگان پر مهر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حلقه زد. (4)
پي‏نوشت‏ها:
1 ) متن اشعار امام - عليه السلام چنين است:
ان ابن آمنة النبي محمدا
ارخ الزمام و لا تخف عن عائق
اني بربي واثق و باحمد
رجل صدوق قال عن جبريل
فالله يرديهم عن التنکيل
و سبيله متلاحق بسبيلي
2 ) امالي شيخ طوسي، ص‏299 ; بحار، ج‏19، ص 65. ومتن رجز اين است:
ليس الا الله فارفع ظنکا
يکفيک رب الناس ما اهمکا
3 ) امالي شيخ طوسي، ص 301تا303.
4 ) اعلام الوري، ص 192; تاريخ کامل، ج‏2، ص 75.
کتاب: فروغ ولايت ص 63
نويسنده: استاد جعفر سبحاني


نوشته شده در   جمعه 7 تير 1392    
PDF چاپ چاپ