يکشنبه 6 بهمن 1398 | Sunday, 26 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389     |     کد : 6844

مباهله با نصاراى نجران

مباهله با نصاراى نجران

مباهله با نصاراى نجران
جـريـان مـبـاهـله بـا نـصـاراى نـجـران را ابـن اسـحـاق در سـيـره خـود در اوائل هـجـرت نـقـل كـرده .ابـن اثير در كامل در سال دهم هجرى روز بيست و چهارم ذوالحجة و مـجـلسـى رحـمـه الله در بـحـارالانـوار، جـلد 21، در وقـايـع سـال نـهـم هـجـرت آورده اسـت ؛مـا نـيـز بـه تـبـع مـرحـوم مـجـلسـى آن را در حـوادث سال نهم نقل مى كنيم .
پـس از فـتـح مـكـه و اسـتـقـرار حكومت اسلام رسول خدا صلى الله عليه و آله نامه اى به اهـل نـجـران يكى از شهرهاى يمن و در مرز حجاز، نوشت و آنها را به اسلام دعوت فـرمـود: مـضـمـون نامه آن بود كه بياييد مسلمان شويد وگرنه ، تحت الحمايه بودن را قـبـول كرده و جزيه بدهيد، و در غير اين صورت آماده جنگ باشيد و در ضمن نامه اين آيه آمده بود: قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لانـشـرك بـه شيئا ولايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون (712) .
آنـهـا بـعـد از خـوانـدن نـامـه حـضـرت تـصـمـيـم گـرفـتـنـد بـه مـديـنـه آمـده و بـا رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله دربـاره ديـن او و مـوفـقـيـت مسيح عليه السلام گفتگو نـمـايـنـد(713) و هـيـئت نـصـارا بـه مـديـنـه آمـده و در وقـت نـمـاز خـود ناقوس زده و در مـسـجـدالنـبـى نـمـاز خـوانـدنـد. اصـحـاب بـه حـضـرت گـفـتـنـد: يـا رسـول الله صلى الله عليه و آله چرا اين كار را در مسجد شما انجام دهند؟! فرمود: كارى به ايشان نداشته باشيد. چون از نماز فارغ شدند، به محضر حضرت آمده و به گفتگو نـشـسـتـنـد و گفتند: مردم را به چه چيز دعوت مى كنى ؟ فرمود: به شهادت لااله الاالله و رسـالت خـودم و ايـن كـه عـيسى بنده اى مخلوق بود، مى خورد، مى آشاميد، قضاى حاجت مى كرد (نه خدا بود، نه پسر خدا، نه يكى از سه خدا) گفتند: پس پدرش كه بود؟ حضرت تـوسط وحى آسمانى به آنها فرمود: درباره آدم چه مى گوييد آيا بنده مخلوق نبود؟ آيا نـبـود كـه مـى خورد، مى آشاميد قضاى حاجت مى كرد و زن مى گرفت ؟ گفتند: آرى فرمود: پـدرش كـه بـود؟ در جـواب خـامـوش ‍ مـانـدنـد(714) خـداونـد نـزديـك بـه هفتاد آيه از اول سـوره آل عـمـران نـازل فـرمـود از جـمـله ان مـثـل عيسى عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون ...فمن حاجك فيه من بعد ما جـاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين (715)
و چون آنها قانع نشده و نداشتن پدر را دليل ابن الله دانستند، حضرت فرمود: با من مباهله كـنيد اگر من راستگو باشم لعنت خدا بر شمانازل باشد و اگر شما راستگو باشيد بر مـن نـازل شـود، گـفـتـنـد: انـصـاف كـردى آنـگـاه وعـده مـبـاهـله گـذاشـتـند. نصارا چون به منزل بازگشتند، رؤ ساى آنها كه سيد و عاقب و اهتم بودند، گفتند: اگر فردا با يارانش بيايد مباهله خواهيم كرد، چون او در صورتى اهل بيت و خواص خويش را مى آوردكه راستگو بـاشـد. فـرداى آن ، نصارا در محل مباهله حاضر شدند، ديدند آن حضرت با اميرالمؤ منين و فـاطـمـه و حسن و حسين عليهماالسلام آمدند. نصارى گفتند: اينها كيانند؟ جواب شنيدند كه آن عـمـوزاده و وصـى و دامـادش عـلى بن ابيطالب و آن زن دخترش فاطمه و آن دو پسرانش (دخترزادگانش ) حسن و حسين اند، نصارى از ديدن اين وضع هراسان شده و گفتند: ما را از مـبـاهـله مـعـاف دار، مـا مـبـاهـله نـمـى كـنـيـم . حـضـرت بـا آنها روى جزيه مصالحه فرمود(716) .
بـنـا بـر روايـتـى : چـون رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـعـد از رسـيـدن بـه محل زانو به زمين زد آماده مباهله شد، اسقف نصارى گفت : مانند پيامبران براى مباهله به زانو نـشـسـت . چـون اسـقـف بـرگشت ، سيد گفت : برو پيش مباهله كن ... اسقف گفت : انى لارى وجـوهـا لو سـاءلوا الله ان يـزيـل الجـبـل مـن مـكـانـه لا زاله فـلا تـبـتـهـلوا فـتـهـلكـوا رسـول خـدا صـلى الله عليه و آله فرمود: به خدايى كه جانم در قبضه اوست اگر مباهله مى كردند به صورت ميمونها و خوكها درمى آمدند و اين وادى برايشان پر از آتش مى شد و سـال بـه پايان نمى رسيد مگر آن كه همه هلاك مى شدند. جزيه اى كه معين شد عبارت بـود از دو هـزار حـله (لبـاس ) كـه هـر حـله بـه قـيـمـت چـهـل درهـم ، اضـافـه ياكم به همان قيمت حساب مى شد.نيز لازم بود سى عدد نيزه و سى عـدد زره عـاريـه بـدهـنـد، در صـورتى كه جريانى در يمن پيش آيد و لازم شود، رسول خدا صلى الله عليه و آله ضامن است كه آنها را برگرداند(717) .
مـكتوب مصالحه بر جزيه توسط على بن ابيطالب عليه السلام نوشته شد و عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه آن را امضاء كردند، و لازم بود هزارحله در ماه صفر و هزار حله در ماه رجب بدهند (718) و بدين طريق غائله نجران به پايان رسيد و در اين جا با بررسى دو نكته مهم جريان را به اتمام مى رسانيم .
اول : ايـن كـه پـيـشـامـد در تـمـام دوران رسـالت آن حـضـرت بـى نـظـيـر اسـت ، نـه نزول وحى ، نه شق القمر، نه معراج ، نه هيچ واقعه ديگر به اهميت اين واقعه نيست . همه آنـهـا تـوسـط خـداونـد انـجـام پـذيـرفته ؛ ولى اين معركه غير از آنهاست ، فرض ‍ كنيد: انسانى در مقابل حريف ايستاده و مى گويد: تو سخن بگو تا اين كوه به آسمان رود و يا مـن بـگـويـم تـا از جـا بـلنـد شـود، تـمـام حـيـثـيـت و ديـن حـكـومـت رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله در خـطـر ايـن پـيشامد بود و از چهار صورت فقط يك صـورت بـه نـفـع حـضـرت بـود، اگـر نـفـريـن هـيـچ طـرف قـبـول نـمـى شـد، و اگـر نـفـريـن هـر دو طـرف قبول مى شد، و اگر فقط نفرين نصارى قـبـول مـى شـد، اسـلام و حـضـرت از بـيـن رفـتـه بـود، و تـنها اگر فقط نفرين حضرت قبول مى شد به نفع اسلام بود.
ولى مـى بـيـنـيـم رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـا كـمـال جـراءت قـدم بـه ميدان گذاشت و سربلند بيرون آمد. خدايا آن بزرگوار به وعده هاى تو چقدر ايمان داشت و آن طرف پشت پرده را چطور آشكارا مى ديد كه با وجدان آرام و قـلب مـطـمـئن و خـاطـر آسـوده مـانـنـد انـسانى كه براى نوشيدن آب مى رود، قدم به مباهله گذاشت و حريف را زبون كرد. عجبا!! عجبا!! اين مطلب يدرك ولايوصف است .
دوم : بنابر تطبيق آيه شريفه ، فاطمه زهرا عليهاالسلام درجاى نسائنا و حسنين عـليـهـمـاالسـلام در جاى ابنائنا و اميرالمؤ منين عليه السلام درجاى انفسنا قـرار گـرفـتـه اسـت بـه اتـفاق فريقين رسول خدا صلى الله عليه و آله جز چهار نفر، كـسـى را بـا خـود نـبرده است و نيز معلوم مى شود كه سه كلمه فوق جز چهار نفر مصداق واقـعـى نـداشـته است وگرنه لازم بود براى تحقق صيغه جمع ، ديگران را نيز ببرد، و چـون معلوم شد كه على عليه السلام در جاى نفس پيامبر صلى الله عليه و آله است ديگر بـا وجود نفس پيامبر كسى نمى تواند جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله باشد. روايت شـده : مـاءمـون عـبـاسـى بـه حـضـرت رضـا عـليـه السـلام گـفـت : مـا الدليل على خلافة جدك ؟ قال : آية انفسنادليل بر خلافت جدت على بن ابيطالب چيست ؟ فـرمـود: آيـه انفسنا كه خداوند جدم را نفس پيامبر صلى الله عليه و آله خوانده اسـت خـدايـا چـه مـى شـد كـه از اول سـفـارشـات و اوامـر رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله در رابـطـه بـا خـلافـت مـورد عمل قرار مى گرفت واين شكافت بزرگ كه مسلمين را بدبخت كرده و خواهد كرد، به وجود نمى آمد و مسلمانان يك دست مى شدند؟!
ونـعـم الحـكـم الله چـه تماشايى است دادگاه روز قيامت درباره آنان كه تابع هوى نـفـس شـده و ايـن گـرفتارى عظيم را براى اسلام بوجود آوردند. آرى نفس و شيطان از هر دشمن بزرگى بزرگترند؛ زيرا كه دست انسان را گرفته و تا آتش ‍ جهنم مى برند.
منابع
712- سوره آل عمران ، آيه 64
713- بحارالانوار، ج 21، ص 286، به بعد، به طور اختصار
714- تفسير قمى ، سوره آل عمران
715- سوره آل عمران ، آيات 59 - 61؛بحارالانوار ج 21، ص 337
716- تفسير على بن ابراهيم ، سوره ال عمران
717- مجمع البيان ، سوره آل عمران
718- تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 54


نوشته شده در   پنجشنبه 18 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ