دوشنبه 7 بهمن 1398 | Monday, 27 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389     |     کد : 6834

ماجراى عقبه و منافقان

ماجراى عقبه و منافقان

ماجراى عقبه و منافقان
از مـسـلمـات لشـكـركـشـى تـبـوك اسـت كـه گـروهـى از مـنـافـقـان خـواستند در گردنه اى رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله را پـايـيـن انـداخـتـه و بـه قـتـل رسانند. جريان از اين قرار است كه به وقت مراجعت از تبوك جمعى از منافقان پس از مـشـورت چـنـان تـصـمـيـمـى گـرفـتـنـد. خـداونـد بـه رسـول خـويـش از ايـن كـار خبر داد. چون به عقبه (گردنه در نظر گرفته شده ) نزديك شـدنـد، حـضـرت خـطـاب بـه مـردم فـرمود: از دشت كه هموار و وسيع است حركت كنيد و از گـردنـه نـرويـد. مـردم در دشت حركت كردند خود حضرت خواست از گردنه برود عماربن ياسر را فرمود: افسار ناقه مرا بگير به حذيفه نيز فرمود: تو هم آن را از عقب بران . در اثناى گذشتن از عقبه متوجه هجوم منافقان شدند كه به آنها نزديك شده و قصد داشتند نـاقـه حـضـرت را رم بـدهـنـد. حـضـرت خـشـمگين شد و فرياد كشيد و به حذيفه فـرمـود: بـر آنـها حمله كن . حذيفه با عصاى خود به آن ها حمله كرد و بر روى مركب آن ها زد. مـنـافـقـان فـهـمـيـدنـد كـه حـيـله شـان مـعـلوم گـشـتـه لذا بـه زودى بـرگـشـتـه و داخـل جـمـعـيـت شـدنـد و چـون حـذيفه به محضر حضرت برگشت پيامبر فرمود: حذيفه به سـرعـت بـران عـمـار تـو نـيـز بـه سـرعـت افـسار ناقه را بكش . بدين طريق از آن طرف گـردنـه پـايـيـن آمـدند، آنگاه حضرت فرمود: حذيفه آيا از آن ها كسى را شناختى ؟ گفت : يارسول الله صلى الله عليه و اله مركب فلان و فلان را شناختم ولى آنها صورت خود را پوشانيده بودند و نيز ظلمت شب مانع شد كه آن ها رابشناسم .
فـرمـود: آيـا مـى دانـيـد نـظـرشـان چـه بـود؟ گـفـتـنـد: نـه يـا رسـول الله فـرمـود: آنها خواستند از عقبه بيايند تا چون ظلمت عقبه را گرفت مرا از آنجا بـيـنـدازنـد. گـفـتـنـد: آيـا نـمـى خـواهـيـد چـون مـردم جـمـع شـدنـد بفرماييد گردنشان زده شود؟!فرمود: خوش ‍ ندارم مردم بگويند: محمد شروع كرده به كشتن اصحابش . آنها جمعا دوازده يا سيزده نفر بودند كه حضرت آنها را به حذيفه و عمار معرفى كرد و اسامى همه را برشمرد(695) .
امـيـن الاسـلام طـبـرسـى در مـجـمـع البـيـان در تـفـسـيـر آيـه يـحـذر المـنـافـقـون ان تنزل عليهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزؤ ا ان الله مخرج ما كنتم تحذرون (696) فـرمـوده : گـويـنـد كـه ايـن آيـه در رابـطـه بـا آن دوازده نـفـر نازل شد كه مى خواستند كه به وقت مراجعت از تبوك آن حضرت را در گردنه معروف به قـتـل رسانند، حذيفه پس از آن كه بر روى مركب آن ها زد و فرار كردند، به نزد حضرت بـرگـشـت ، حـضـرت فـرمـود: از آنـهـا كدام كس را شناختى ؟ آن ها را نشناختم آنگاه پيامبر فرمود: آنها فلان و فلان بودند تا همه شان را شمرد...(697)
آياتى كه در اين رابطه نازل شد
نـاگـفـتـه نـمـانـد از سـوره تـوبـه آيـات 38 يـا ايـهـاالذيـن آمـنـوا اذا قـيـل لكـم انـفـروا فـى سـبـيـل الله اثا قلتم الى الارض ...تا آيه 100 (والسابقون الاولون ) ظـاهـرا هـمـه اش دربـاره جـنگ تبوك نازل گرديده است چنان كه از محتويات آنها مـعلوم مى شود، در اين آيات مخصوصا موضع گيرى منافقان و كارشكنى آنها به خوبى مـعـلوم مـى گـردد، بـه نـقـل واقـدى ، از آيـه 38 تـا آخـر سـوره در آن رابـطـه نازل شده است .
منابع
695- بحارالانوار ج 21 ص 247 ؛ مغازى واقدى ص 1042
696- سوره توبه آيه 64
697- بحارالانوار ج 21 ص 196 ؛ مغازى واقدى ج 3 ص 1044


نوشته شده در   پنجشنبه 18 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ