شنبه 28 دي 1398 | Saturday, 18 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389     |     کد : 6817

فدك يا ملك فاطمه ع

فدك يا ملك فاطمه ع

فدك يا ملك فاطمه عليها السلام
فـدك روسـتـايـى بـود در نـزديـكـى هـاى خـيـبـر، بـه قـول مـعـجـم البـلدان تـا مـديـنـه دو روز راه فـاصـله داشـت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله آنگاه كه به طرف خيبر رفت ، يكى ازياران خود را به نـام مـحـيصة بن مسعود به سوى اهل فدك فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد و فرمود: وضعى پيش نياورند كه به آنجا هم مانند خيبر لشكركشى كند
محيصة به آنجا رفت و پيام حضرت را رسانيد يهود، امروز و فردا كرده منتظر بودند تا كـار خـيـبـر بـه كـجـا خواهد انجاميد و پيش خود مى گفتند: در قلعه نطاة مردانى چون عامر، يـاسـر، اسـيـر، حـارث ، و از همه بالاتر سيد يهود مرحب با ده هزار شمشيرزن وجود دارد، مـحـمـد از كـجـا مـى تـوانـد بـه آنجا قدم گذارد در اين حيص و بيص بودند كه خبر رسيد اهـل قـلعـه نـاعـم و بـزرگـان يهود به دست سپاهيان اسلام كشته شده اند، اين خبر آنها را هـراسـان كـرد و تـرسـيـدنـد، آنـگـاه عـده اى از يـهـود را با يكى از بزرگانشان به نام فـون بن يوشع و در نقل كامل (يوشع بن فون ) در به همراه محيصه به محضر رسـول الله ص لى الله عـليـه و آله فـرسـتـاده و پـيـشنهاد صلح كردند كه در جاى خود بـمـانـنـد و نـصف زمينهاى فدك از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله باشد، اين پيشنهاد مورد قبول آن حضرت واقع شد و قضيه خاتمه يافت (615) ، على هذا زمين هاى فدك از آن رسـول خـدا صلى الله عليه و آله گرديد زيرا كه با صلح و بدون جنگ به دست آمده بـود و خـدا فـرمـايـد: مـا افـاءالله عـلى رسـوله مـنـهـم فـمـا اوجـفـتـم عـليـه مـن خيل و لاركاب (616) .
شـيـعـه و اهـل سـنـت جـريـان فـدك را هـمـه ايـن طـور بـا مـصـالحـه نـقـل كـرده انـد و بـه صـريـح قـرآن و اتـفـاق فـريـقـيـن آنـجـا مـخـصـوص ‍ رسـول خدا صلى الله عليه و آله بود و مختار بود كه در آنجا هر طور تصرف بفرمايد، و چـون آيـه و آت ذا القـربـى حـقـه ...(617) نازل شد، آن حضرت دخترش فاطمه عليها السلام را خواست و فدك را به وى داد و در ايـن رابـطـه سـنـدى نـوشت و به فاطمه داد و آنگاه كه ابوبكر فدك را از دست فاطمه گرفت ، آن حضرت دستخط رسول خدا صلى الله عليه و آله را به ابوبكر نـشـان داد و فـرمـود: ايـن نـوشـتـه رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله در رابـطـه بـا من وفـرزنـدانم است (618) . از آن وقت فدك در دست فاطه عليهاالسلام بود و عايدات آن زير نظر وى به مصرف مى رسيد و اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه فرموده : بـلى از هـمـه آنـچـه آسـمـان سـايـه انـداخـتـه فـقـط فدك در دست ما بود، گروهى بر آن بـخـل ورزيـدنـد و از دسـت مـا گـرفـتـنـد(619) . پـس از رحـلت رسـول خـدا صلى الله عليه و آله ، ابوبكر، آن را از دست فاطمه عليهاالسلام گرفت و داخـل بـيـت المـال كرد، فاطمه عليهاالسلام فرمود: پدرم به من داده است اميرالمؤ منين عليه السـلام شـهادت داد كه فاطمه راست مى گويد، ام ايمن نيز شهادت داد حسنين عليه السلام نـيـز شـهـادت دادنـد، ربـاح غـلام رسـول الله نيز شهادت داد ولى ابوبكر نپذيرفت ، من گـمـان دارم كـه اگـر خـود رسول خدا صلى الله عليه و آله زنده مى شد و شهادت مى داد باز پذيرفته نمى شد، چون سياست وقت آن بود كه پولى و امكانى در اختيار على عليه السلام نباشد.


تكميل مطلب

مـمـكـن اسـت كـسـى فـكـر كـند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چرا آن مقدار زمين را به فـاطـمـه عـليـهـاالسـلام داد و چـرا بـه ديـگـران نداد مگر آنجا نعوذبالله تبعيض حكمفرما بـود؟!! در جـواب بـايـد گـفـت : ايـن كـار بـه فـاطـمـه عـليـهـاالسـلام مـنـحـصـر نـبـود، رسـول خـداصـلى الله عـليـه و آله بـه دهـها نفر از اصحاب و ياران خود، زمينها و باغها، مـلكـهـايـى داد. آنـجـاهـا كـه فـتـح شـده و بـه دسـت مسلمانان افتاده بود و يا بعد از رفتن يهوديها مانده بود مى بايست تقسيم شده وبه مسلمانان واگذار شود، اينك به چند مورد از تقسيمات آن حضرت ذيلا اشاره مى شود:
1: آنـگاه كه يهود بنى نضير از مدينه رانده شدند اراضى و املاك آن ها براى مسلمانان ، ماند، حضرت از اراضى آنها بئر حجر را به ابوبكر و بئر جرم را به عـمـربـن الخـطـاب و سـؤ اله را كـه بـه آن مـال سليم مى گفتند به عبدالرحمن بن عوف داد چنانكه واقدى در مغازى ، ج 1، ص 379 و بلاذرى در فتوح البلدان ، ص 31 گفته است ، لابد آنها زمينهاى وسيعى بوده اند.
2: ابـويـوسـف قـاضـى در كـتـاب الخـراج ، ص 61، گـويـد: رسول خدا صلى الله عليه و آله از اموال بنى نضير نخلستانى به زبير داد كه زمين آن را جـرف مـى گـفتند، سمهودى در وفاءالوفاء، ج 4، ص 1175 گفته : جرف در سه ميلى مدينه است .
3: باز در كتاب خراج ، ص 61، گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله به ابورافه و چـنـد نـفـر ديگر زمينى داد كه نتوانستند آن را آباد كنند، لذا در زمان عمر بن الخطاب آن را به هشت هزار دينار يا هشتصد هزار درهم فروختند.
4: و نـيـز در الخـراج ، ص 62، گـويـد: بـعـضـى از شـيـوخ مـا از اهـل مـديـنـه نـقـل كـردنـد كـه رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـه بـلال بن حرث ميان دريا و كوه را داد مابين البحر و الصخر. عمربن الخطاب در زمـان خـود بـه او گفت : تو قدرت ندارى در همه آن كار و كشاورزى كنى ؟ او را وادار كرد كه آن را به ديگرى داد، فقط معادن آن را استثناء نمود.
5: رسـول خـدا صلى الله عليه و آله زمينى را به زبير داد كه مقدار دوانيدن اسب او باشد، زبير اسب خويش دوانيد و چون اسب ايستاد زبير شلاق خويش را به جلو انداخت ، حضرت فرمود از جايى كه شلاق افتاد مساحت كرده به او بدهيد چنان كه بيهقى در سنن ، ج 6، ص 144، واحـمـد در مـسـنـد، ج 2، ص 156، نقل كرده است ، به نظر مى آيد دواندن اسب محدود بوده مثلا قرار بوده تا شمردن 1 - 2 - 3 - 4 - تا 50 هر قدر اسب او راه برود آنقدر به او بدهند.
6: رسـول خدا صلى الله عليه و آله در قسمت ذى العشيره از ينبع زمينى به على عليه السلام داد، عمربن الخطاب نيز در زمان خود مقدارى بر آن افزود مقدارى را نـيـز آن حـضـرت خـريـد، امـوال حـضرت در آنجا متفرق بود كه در راه خدا انفاق كرد لفظ ينبع مضارع نبع الماء است او را به علت زياد بودن چشمه هايش ينبع نـامـيـدند گويند: در آن 170 چشمه آب وجود داشت و آنجا چهار روز با مدينه فاصله داشت و جماعت جهينه و بنوليث و انصار در آنجا سكونت داشتند چنان كه در وفاءالوفاء، ج 4، ص 1334 ماده ينبع گفته است .
7: آن حـضـرت براى بنى رفاعه روستاى ذوالمروه كه در وادى القرى بود، واگذار كردن چنان كه بيهقى ، در سنن ، ج 6، ص و سمهودى در وفاءالوفاء، ج 4، ص 1305، لفظ مروه گفته است .
8:آن حـضـرت بـه فرات بن حيان زمينى در يمامه داد كه چهار هزار غله آن مى شد چنان كه ابـن اثـير در شرح حال فرات بن حيان نقل كرده است ، منظور از چهار هزار شايد دينار يا درهم يا وزن مخصوص غله باشد(620) .
9: ابيض بن جمال از آن حضرت خواست نمك محلى را به نام ماءرب به او واگذار كـنـد، بـه او واگـذار فـرمـود، چـنـان كـه در شـرح حال وى آمده است (621)
10: بيهقى نقل كرده : رسول خدا صلى الله عليه و آله معادن محلى قبليه را به بـلال بـن حـارث واگذار كرد، يعنى معادن ارتفاعات و دره هاى آن را و نيز آن قسمت از كوه معروف قدس كه قابل كشت و زرع بود به او داد(622)
نـاگـفـتـه نـمـانـد ايـن ده رقـم بـه عـنـوان نـمـونـه بـود، در مـكـاتـيـب الرسـول ج 2، ص 492 - 498 چـهـل و هـفـت نـمـونـه از آنـهـا را نقل كرده است كتب تاريخ و حديث و سيره ها از اين مطالب مشحون است
عـلى هـذا تـنـهـا فـاطـمه زهرا عليهاالسلام ، نبود كه حضرت به او مقدارى زمين داد، بلكه تقسيمات آن حضرت صد برابر آن بود، در مغازى واقدى و سيره ابن هشام و سيره حلبيه و غـيـره در مـاجـراى فـتـح خـيـبـر مـطـالعـه كـنـيـد كـه زنـان حـضـرت هـر سال چه مقدار از گندم و خرماى آن سهم مى بردند.
ولى آنها از كسى مصادره نشد و از كسى حقش مسلوب نگرديد، جز فاطمه زهرا عليهاالسلام ، كه ابوبكر با كمال بى رحمى از دست آن حضرت گرفت شهودش را كه از جمله صديق اكـبـر امـيـرالمـؤ مـنين عليه السلام و حسنين عليه السلام بودند و آيه تطهير درباره شان نـازل شـده بـود، رد كـرد، پـرونـده فـدك ، و مـظـلومـيـت پـاره تـن رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـراى ابـوبـكـر، در پـيـشـگـاه خدا يك دادگاه بسيار خـطـرناك خواهد بود، و اميرالمؤ منين عليه السلام پس از اشاره به غصب فدك در نامه 45 نـهـج البلاغه فرموده : و نعم الحكم الله اينك با سير تاريخى فدك مطلب را به پايان مى بريم .


سير تاريخى فدك
فـدك بـه دسـت ابـوبكر مصادره شد و به بيت المال برگشت و فاطمه عليهاالسلام ، از ايـن حـق كشى شكايت به درگاه خدا برد، بعد از ابوبكر، على عليه السلام وعباس هر دو مـدعـى آن بـودنـد، عـمـر گفت من به شما دادم خودتان مى دانيد ولى به على عليه السلام رسـيـد (623) لابـد خـليـفـه از عـلى بـن ابـيطالب فكرش راحت بوده زيرا كار از كار گذشته بود.
و چـون عـثـمـان بـه خـلافـت رسـيـد، آن را بـه مـروان بـن حـكـم پـسـر عـمـوى خـودش تـيـول كـرد و تـا زمـان مـعـاويه در دست مروان بود، آنگاه معاويه ثلث آن را به مـروان و ثـلث ديـگـر را به عمروبن عثمان و ثلث سومش را به پسرش يزيد بن معاويه داد.
و در زمان خلافت مروان همه اش مال او گرديد، او فدك را به پسرش عبدالعزيز بن مروان بـخـشـيـد، و از او به پسرش ‍ عمربن عبدالعزيز رسيد و آنگاه كه عمربن عبدالعزيز به خـلافـت رسـيـد بـر مـردم خـطـبـه خـوانـد و گـفـت : فـدك از امـوال فـى ء اسـت مـسلمانان با اسب و شتر به آن حمله نكرده اند... بعد به والى مدينه نوشت فدك را به فرزندان فاطمه از على بن ابيطالب عليه السلام بدهد، بدين ترتيب در دست فرزندان فاطمه قرار گرفت .
و چـون يـزيدبن عبدالملك به خلافت رسيد آن را از بنى فاطمه گرفته و در اختيار بنى مـروان قـرار داد و تـا انـقـراض بـنـى امـيـه در دسـت آنـهـا بـود، پـس از سقوط بنى اميه ، ابـوالعـبـاس سـفـاح فـدك را بـه عبدالله بن حسن بن اميرالمؤ منين عليه السلام داد و چون ابوجعفر منصور دوانقى خيلفه شد آن را از فرزندان امام حسن عليه السلام گرفت ، و پس از او فـرزنـدش مـهـدى بـه آنها برگردانيد، بعد از وى هادى عباسى از آنها گرفت و در دست بنى عباس قرار داد و تا زمان ماءمون در دست عباسيان بود.
مـاءمـون در سـال 210 هـجـرى بـه فـرمـانـدار مـديـنـه قـثـم بـن جـعـفـر نـوشـت :... رسول خدا صلى الله عليه و آله فدك را به دخترش فاطمه عليهاالسلام داده بود و كسى در مـيـان آل رسـول ، در ايـن اختلافى ندارد، فدك را به ورثه فاطمه برگردان ، بدين طريق چندمين بار به ورثه فاطمه عليهاالسلام برگشت .
مـــتـــوكـــل عـــبـــاســـى در زمـــان خـــود، دســـتـــور داد بـــه عــبـاسـيـان بـرگـردد چـنـان كـــهقـبـل از مـاءمـون بـود، به نقلى متوكل آن را به عبدالله بن عمر بازيار بخشيد الغدير، ج 7،ص 197 - 197، فدك ، ص 22 - 24، تاءليف مرحوم شهيد صدر، اين بـود شـرح مـخـتـصـرمـاجـراى فـدك كـه اغـراض سـيـاسـى و پـول پـرسـتـى آن را دسـت بـه دسـت مـى كـرد، ولى عـمـربـنعــبـدالعـزيـز غـرض ‍ ســـيـــاســـى نـــداشـــت ؛ آنـــهـــا بـــه روايـــتـــى كـــه ابـــوبـــكـــر از خــودجـعـل كـرد وقـعـى نـنـهاده و فدك را مطابق اغراض خود دست به دست مى كردند، گويى ازروايـت مـجـهـول ابوبكر فقط خودش استفاده كرد، حتى عمربن الخطاب نيز بـعـدا آن را بـهحـــســـاب نـگـرفـت و ايـن روايـت مـجـعـول مـانـنـد بسيارى از اجناس زمان ما يك بار مصرف بـود آن هـم بـراى مـــظـــلوم كـــردن فـــاطـــمـــه ، آرى فـــاطـــمـــه اى كـــه بـــه تـــصـــديـــق شـــيـــعـــه واهـل سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره او فرموده بود: هر كه فاطمه را اذيت كندمرا اذيت كرده است اللهم انت تحكم بين عبادك ...


منابع

615- مغازى واقدى ، ج 2، ص 706
616- سوره حشر آيه 6
617- سوره اسراء، آيه 16
618- اعلام الورى ، ص 100
619- نامه 45، نهج البلاغه
620- اسدالغابه ، ج 4، ص 175
621- اسدالغابه ، ج 1، ص 46
622- سنن بيهقى ، ج 6، ص 145
623- شرح ابن ابى الحديد، جزء 16، ذيل نامه 45


نوشته شده در   پنجشنبه 18 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ