شنبه 28 دي 1398 | Saturday, 18 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389     |     کد : 6809

رسول الله ص و خواندن و نوشتن

رسول الله ص و خواندن و نوشتن

رسول الله ص و خواندن و نوشتن
از اعـلام الورى نـقـل شـد كه رسولخدا صلى الله عليه و آله به على بن ابيطالب عليه السـلام فـرمـود: دسـت مـرا بـر روى كلمه رسول الله بگذار و آنگاه كلمه را بر دست خود محو كرد و به جاى آن محمدبن عبدالله نوشته شد، اين سخن در نقلهاى ديگر نيز آمده است و آن نشان مى دهد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از بعثت نيز خواندن و نـوشـتـن نـمـى دانـسـته و چنانكه قبل از بعثت نيز چنين بود، آيه و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب ولا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون (558) صريح است در آنكه آن حضرت قـبـل از بـعـثـت خـواندن و نوشتن نمى دانسته است ، يعنى تو پيش از آمدن وحى نه خواندن كـتـابـى بـلد بـودى و نـه بـا دسـتـت چـيـزى مـى نـوشـتـى وگـرنـه اهل باطل در نبوت تو شك كرده و مى گفتند، در اثر خواندن و نوشتن است .
امـا راجع به بعد از بعثت اختلاف شديد وجود دارد كه مى دانسته و يا نمى دانسته ، هر يك از دو گـروه اسـتـدلالهـاى مفصلى دارند مثلا بعضى گفته اند: اگر خواندن و نوشتن نمى دانـسـت چـطـور در آخـر عـمـر فـرمـود: براى من دوات و شانه بياوريد، براى شما نامه اى بـنـويـسـم كـه بعد از آن ابدا گمراه نشويد: ايتونى بدوات و كتف اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده ابدا(559)
در جواب گفته اند: معلوم نيست نظر آن حضرت نوشتن خودش بوده ، بلكه اگر ديگرى هم بـه دسـتـور وى مـى نـوشـت ايـن تـعـبـيـر صـحـيـح بـود، طـالبـان تـفـصـيـل بـه كـتـاب بـحـارالانـوار، ج 16، ص 132 - 135، و بـه اوائل كـتـاب مـكـاتـيـب الرسـول و به رساله پيامبر امى نوشته مرحوم شهيد مطهرى رجوع كـنـنـد، گويى آن شهيد مرحوم مى خواهد اين قول را تاءييد كند كه آن حضرت تا آخر عمر خـوانـدن و نـوشـتـن بلد نبوده است ناگفته نماند: اگر هم آن حضرت نوشتن مى توانست ، نوشته اى از وى به يادگار نمانده است .
ستدعى الى مثلها
وقـتـى كـه سـهـيل بن عمرو با نوشتن كلمه رسول الله مخالفت كرد، حضرت با دست خويش آن كلمه را محو نمود و به على عليه السلام فرمود:
ستدعى الى مثلها فتجيب و انت على مضض
تـو هـم بـه نـظـر چـنـيـن صـلح تـحـمـيـلى خـوانـده مـى شـوى و بـا درد و رنـج آن را قبول مى كنى .
ايـن يـك خـبـر غـيـبـى بـود كـه آن حـضـرت اشـاره فـرمـود، حـدود 28 سـال بـعـد از آن ، صلح تحميلى صفين پيش آمد، على عليه السلام دراثر توطئه منافقان نظير اشعث بن قيس و عمروبن عاص مجبور شد با معاويه صلح كند، در صلحنامه نوشتند: هذا ما تقاضى عليه على اميرالمؤ منين معاويه گفت : چه بد آدمى هستم اگر بگويم او امـيـرالمؤ منين است و بعد با او بجنگم ، عمروبن عاص به كاتب گفت : اسم او و پدرش را بـنـويـس ، او امـير شماست امير ما نيست ، چون نامه را محضر آن حضرت آوردند فرمود كلمه امـيـرالمؤ منين را پاك كنند، احنف بن قيس گفت : محو مكن ، اشعث بن قيس ، گفت محو بكن ، امام صـلوات الله عـليـه فـرمود: الله اكبر، لااله الاالله جريان است جريان ، بدانيد والله ايـن كـار در حـديـبـيـه بـه دسـت مـن انـجـام گـرفـت ، نـوشـتم هذه ما تصالح عليه محمد رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله و سـهـيـل بـن عـمـروسهيل گفت : اگر بدانستم كه رسول خداست ديگر با او جنگ نمى كردم و مانع از رفـتنش به مكه نمى شدم بنويس : محمدبن عبدالله ، حضرت فرمود: يا على اگر محمدبن عبدالله هم بنويسى رسالت من از بين نمى رود.
مـن امـروز نـظـيـر هـمـان را بـه پـسـران مـشـركـان مـى نـويـسم چنان كه در گذشته براى پـدرانشان نوشتم اين همان سنت و طريقه است ، عمروبن عاص گفت : سبحان الله ما را به كـفـار تـشـبـيـه كردى با آنكه مؤ من هستيم ، امام فرمود: پسر زن زناكار براى كفار دوست نبوده اى و كى براى مسلمانان دشمن نبوده اى (560)
منابع558- سوره عنكبوت آيه 48
559- بحارالانوار، ج 16 ص 135
560- سيرالائمه ، سيد محسن ايمن ، ج 2 ص 201


نوشته شده در   پنجشنبه 18 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ