سه شنبه 1 بهمن 1398 | Tuesday, 21 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 17 آذر 1389     |     کد : 6771

اجلاء يهود بنى قينقاع

اجلاء يهود بنى قينقاع

اجلاء يهود بنى قينقاع
روز شـنـبـه پـانـزدهـم شـوال ، مـاه هـشـتـم از سـال دوم هـجـرت يـهـود بنى قينقاع از طرف رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله وسـلم مـحـاصـره شـدنـد، اجـلاء و تـبـعـيـد آنـهـا تـا اوائل ذوالقعده طول كشيد(273) آنها اولين طائفه از طوائف سه گانه يهود بودند كه پـيـمـان خـويـش را شـكـسـتـنـد و بـه فـكـر بـرانـدازى اسـلام بـودنـد و رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله وسـلم بـه دسـتـور خـداونـد ريـشه شان را خشكانيد و مسلمانان را از شر آنها راحت كرد.
يـهـود بـا هـمـه مـشـتـركـاتـى كـه بـا اسـلام داشـتـنـد بـا رسـول الله كـنـار نـيـامـدند و براى بشريت مصائب آفريدند، اين جريان ، اكنون نيز كه چـهـارده قـرن از پـيـدايـش اسـلام مـى گـذرد ادامـه دارد، آنـهـا بـا رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله وسـلم پـيـمـان عدم تعرض ‍ بستند ولى بارها پيمان خـويـش را شـكـسـتـه و بـه فـكـر بـرانـدازى اسـلام افـتـادنـد، رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نيز به شديدترين وجهى با آنان برخورد كرد و چاره اى غير از آن نبود.
يـهـود بـنـى قـيـنـقـاع در كـنـار مـديـنـه اقـامـت داشـتـه و داراى چـنـديـن قـلعـه محكم بودند، شـغـل زرگـرى داشـتـنـد و مـى شـود گـفـت اقـتصاد مدينه در دست آنها بود، بازار مشهورى داشـتـنـد مـوسـوم بـه سـوق بـنـى قـيـنـقـاع بـعـد از پـيـروزى رسـول الله ، در بـدر بـا مـسلمانان بناى بدرفتارى گذاشته و پيمان خويش را شكستند و هر روز آثار طغيان و ناديده گرفتن پيمان مسالمت ، از آنها مشهودتر مى شد.
از جمله روزى يكى از زنان مسلمان شير يا ماست به بازار آورد و براى فروش آن در كنار دكـان زرگـرى نـشـسـت ، عده اى از يهود از وى خواستند تا چهره اش را باز كند، زن امتناع كـرد، مـردى از يـهـود آسـتـيـن پـيـراهـن او از عـقب با خارى به پشتش ‍ سنجاق كرد، زن وقت برخاستن عورتش مكشوف شد، يهود از اين منظره خنديدند؛ مردى از مسلمانان كه اين وضع را ديد شمشير كشيده آن يهودى را كشت ، يهوديان ديگر جمع شده آن مسلمان را شهيد كردند، چـون مـسـلمـانـان از ايـن جـريـان مـطـلع شـدنـد آمـاده پـيـكـار گـشـتـنـد، رسـول خـدا صلى الله عليه و آله وسلم بعد از اطلاع به بازار آنها آمد و در جمعشان چنين فـرمـود: بـتـرسـيـد از بـلايـى كـه در بـدر بـه سر مشركان آمد، مى دانيد كه من پـيـامـبـرم اسـلام بـيـاوريد. شما كه اوصاف مرا در كتابهاى خويش خوانده ايد؛ خداوند در قرآن چنين فرمود:
قـل للذيـن كـفـروا سـتغلبون و تحشرون الى جهنم و بئس المهاد، قد كان لكم آية فى فئتين التقتا فئة تقاتل فى سبيل الله و اخرى كافرة (274)
بـه كـسـانـى كـه كـفـر ورزيـدنـد بـگـو: بـه زودى مغلوب خواهيد شد و (سپس در روز رستاخيز) در دوزخ محشور مى شويد، و چه بد بسترى است قطعا در برخورد ميان دو گـروه ، بـراى شـمـا نـشانه اى (و درس عبرتى ) بود. گروهى در راه خدا مى جنگيدند، و ديگر (گروه ) كافر بودند...
آنـهـا در پـاسـخ با تفرعن تمام جواب دادند: يا محمد فكر مى كنى كه ما هم مانند قوم تو هستيم ، مغرور مباش كه با قومى ناآشنا به جنگ روبروى شدى و فرصت به دست آوردى ، بـه خـدا قسم اگر دست به شمشير بريم خواهى ديد كه ما مرديم . كه در جوابشان آيات فوق نازل شد.
به هر حال كار به جايى كشيد كه بنو قينقاع ، به قلعه هاى خويش فرار كرده و درها را بـسـتـه و آماده دفاع شدند، رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمان محاصره صادر فـرمـود يـهـود محاصره شدند،به قولى شش روز و به قولى پانزده روز مقاومت كردند، آخـر بـه حـضـرت پيغام دادند، اجازه بدهيد پايين آمده و از اين ديار برويم ، فرمود: نه ، بـر حـكم من نازل شويد، ناچار درها را گشوده و پايين آمدند، حضرت فرمود: آن ها را به طناب بستند، منذربن قدامه را بر آنها ماءمور كرد.
عـبـدالله بـن ابـى رئيـس منافقان آمد، گفت : اينها را باز كنيد منذر گفت : قومى را باز مى كـنـيد كه رسول الله حكم به بستن آن ها فرموده است به خدا قسم هر كه آنها را بگشايد گـردنـش را قـطـع مـى كـنـم ، عـبـدالله بـن ابـى چـون چـنـيـن ديـد مـحـضـر رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله آمـد، دسـتـش را در گـوشـه زره آن حـضـرت داخل كرد و گفت : يا محمد به دوستان من نيكويى كن ، حضرت با خشم فرمود: واى بر تو رهايم كن ، گفت : رهايت نمى كنم تا به دوستان من نيكى كنى صد نفر زره پوش و سيصد نـفـر بـدون زره ، كـه پيوسته به من يارى كرده اند! مى خواهى در يك بامداد همه شان را درو كنى ؟!
بـالاخـره در اثـر اصـرار عـبـدالله بـن ابـى حضرت از آنها گذشت و حكم اخراجشان را از مدينه صادر فرمود. عبادة بن صامت ماءموريت يافت تا آنها را بيرون كند، حضرت فرمود: فقط سه روز مى توانيد بمانيد از عباده خواستند مهلت را تمديد كند، گفت : اصلا تمديد نـخـواهـد شـد، بعد از سه روز همه از مدينه خارج شدند، و براى اينكه خودشان را شكست خـورده جـلوه ندهند با ساز و آواز از ميان مردم گذشته و رفتند، عبادة بن صامت در تعقيب آن ها بود و تا پشت ذباب در پى آنها رفت و آنگاه برگشت ، و آنها به اذرعات شـام رفـتـنـد، آنـهـا فـقـط حـق داشـتـنـد زن و بـچـه خـود را بـبـرنـد، تـمـام امـوال خـانـه هـا و قـلعـه هـا و سـلاحـهـا بـراى مـسـلمـانـان مـانـد، رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله خـمـس غـنـائم را بـرداشت بقيه را ميان مسلمانان تقسيم فرمود و آن اولين خمس بود كه تخميس كرد(275)


تكميل مطلب
رفتار حضرت رسول صلى الله عليه و آله با يهود مدينه خيلى جدى و سرسختانه بود، يـهـود بـنى قينقاع تبعيد شدند و اموال و ديارشان مصادره گرديد، يهود بنى نضير نيز اجـلاء شـده و يـهـود بـنـى قـريـظـه چـنـان كـه خـواهـد آمـد، قـتـل عـام شـدنـد، بـايـد در ايـن مـطـلب دقـت بـسـيـار كـرد كـه چـرا؟ ارفـاق اسـلامـى مشمول حالشان نشد.
قـوم يـهـود در اثـر عـلل و اسـبـاب بـسيار گرفتار افكار و عقائد گوناگون شده و به صـورت تـافته جدا بافته در آمده اند و پيوسته مردم جهان را به ستوه درآورده خود نيز روى راحتى نديده اند مگر مدت كمى .
1: يهود نژاد خود را نژاد برتر مى داند، و يهوديت مبتنى بر نژاد است و لذا با آن قدمتى كه دارد گسترش پيدا نكرده و فعلا شايد بيشتر از پانزده ميليون در دنيا نباشند، زيرا، يـهـودى بـايـد يـهـودى زاده باشد، برخلاف اسلام و مسيحيت كه رنگ و نژاد نمى شناسد، گـويـنـد: اگـر كـسـى بـگـويـد: مـن مـى خـواهـم يـهـودى بـشـوم ، اول قبول مى كنند ولى چون ديدند جدى مى گويد طردش مى كنند.
2: عقيده يهود: آخرت و بهشت مخصوص يهود است و كسى غير از يهود در آن حقى ندارد، تا جـايـى كـه قـرآن بـه آنـهـا فـرمـود: اگـر آخـرت فـقـط مال شماست پس آرزوى مرگ كنيد تا به آن برسيد:
قـل ان كـانـت لكـم الدار الاخـرة عـنـدالله خـالصـة مـن دون النـاس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين (276)
بگو: اگر در نزد خدا، سراى باز پسين يكسر به شما اختصاص دارد، نه ديگر مردم ، پس اگر راست مى گوييد آرزوى مرگ كنيد.
و گفته اند: ما محبوب خداييم و خدا جز ما به كسى نظر ندارد خدا فرمود: حالا كه اين طور اسـت پـس چـرا خـدا شـمـا را در مـقابل گناهتان عذاب مى كند، نه بلكه شما هم نظير مردمان ديگر هستيد:
و قـالت اليـهـود والنـصـارى نـحـن ابـنـاءالله و احـبـاه قل فلم يعذبكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق ...(277)
و يـهـودان و ترسايان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستيم بگو: پس چرا شـمـا را بـه (كيفر) گناهتان عذاب مى كند؟ (نه ) بلكه شما، (هم ) بشريد از جمله كسانى كه آفريده است ....
و در جـاى ديـگـر بـه آنها فرموده : اگر گمان داريد كه فقط شما دوستان خدا هستيد پس آرزوى مـرگ كـنـيـد(278) و در قـرآن صـريـحـا آمـده كـه يـهـود گـفـته اند: فقط يهود داخل بهشت خواهد شد نه ديگران
قالوا لن يدخل الجنة الامن كان هودا او نصارى (279)
3: يـهـود عقيده دارد كه اگر يهودى ظلمى بر غير يهود بكند گناهى بر او نيست و يهودى فقط اگر به يهودى ظلم كند پيش ‍ خدا مسؤ ول است .
ذلك بانهم قالوا ليس علينا فى الاميين سبيل (280)
امـوال ديـگـران حـرمـتـى نـدارد، مـى شـود آن هـا را بـه هـر شكل خورد و از بين برد و تصرف كرد.
4: مـى گـويند: در صورت معذب بودن چند صباحى بيش عذاب نخواهيم ديد: و قالوا ان تمسنا النابر الا اياما معدودة (281)
و در جاى ديگر فرموده : كار خلاف مرتكب مى شوند، حرامخوارى مى كنند و مى گويند بر ما بخشوده خواهد شد: ياءخذون عرض هذا الادنى و يقولون سيغفرلنا...(282)
5: انـسـان هايى بسيار مادى و دنيا پرست هستند، آرزوى جاودانگى دارند، دوست دارند هزار سال زنده بمانند.
ولتـجـدنـهـم احـرص النـاس عـلى حياة و من الذين اشركوا يود احدهم لو يعمر الف سنة ...(283)
و آنـان رامـسـلمـا آزمـندترين مردم به زندگى و (حتى حريص تر) از كسانى كه شرك مى ورزنـد، خـواهـى يـافـت . هـر يـك از ايـشـان آروز دارد كـه كـاش هـزار سال عمر كند....
6: در كـتـاب الصـحـيـح مـن السـيـرة ، ج 4، ص 121 از كنز مرصود، ص 48 - 106 و از تلمود نقل كرده : يهود جزيى از خداست ، هر كه يهودى را بزند گويا عزت الهيه را زده اسـت ، مـلت بـرگـزيـده نـزد خـدا فـقـط يـهـود اسـت ، مـلل ديـگر مانند حيوانات هستند، يهود مجاز نيست ، بر غير يهود مهربانى كند، صدقه بر غـير يهود جايز نيست ، سرقت اموال ديگران و خيانت به آنها جايز است ، تعدى بر ناموس غير يهودى مانعى ندارد، چون اگر آن زن يهودى نيست پس حيوان است .
ايـن مـلت نـگـون بـخـت آنـگـاه كـه در مـصر بودند، به حكم يقتلون ابنائكم و يستحيون نـسـائكـم (284) بـزرگـتـريـن ذلت و بـدبـخـتـى را مـتـحـمـل شـدنـد، پس از آنكه توسط حضرت موسى عليه السلام خارج شده و در صحراى سينا درآمدند، موسى از آنها خواست كه در شهرهاى فلسطين درآيند، از فرمان وى سرباز زده و با كمال جسارت گفتند:
فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هاهنا قاعدون (285)
تـو و پـروردگـارت بـرو(يـد) و جـنـگ كـنيد كه ما همين جا مى نشينم تو و خدايت ، برويد بجنگيد، (شهر را فتح كنيد) ما در اينجا نشسته منتظر گشوده شدن شهر هستيم .
به دنبال اين عصيان و طغيان حكم ذلت آور؛
قال فانه محرمة عليهم اربعين سنة يتيهون فى الارض (286)
(خـدا بـه مـوسـى ) فـرمـود:(ورود بـه ) آن (سـرزمـيـن ) چهل سال بر ايشان حرام شد، (كه ) در بيابان سرگردان خواهند بود...
نـازل گـرديـد، و چـهـل سال سرگردان ماندند، و چون بعدا به شهرهاى فلسطين آمدند، فساد و تباهى به وجود آوردند در نتيجه فلسطينيان حمله كرده آنها را از ديارشان بيرون رانده و فرزندانشان را بـه اسارت گرفتند، لذا آنگاه كه از پيامبرشان فرماندهى براى جنگ خواستند در جواب سخن او گفتند:
قالوا و ما لنا الا نقاتل فى سبيل الله و قد اخرجنا من ديارنا و ابنائنا(287)
گـفـتـنـد: چـرا در راه خـدا نـجـنگيم با آنكه ما ازديارمان و از (نزد) فرزندانمان بيرون رانده شده ايم
در زمان داود و سليمان عليه السلام نفس راحتى كشيدند، بعدا در دنيا متفرق شده و حكومت از دسـتـشـان رفـت ، آن بـلاهـا ادامـه داشـت تـا بـه دسـت رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله وسـلم كـه رحـمة للعالمين بود تار و مار گرديدند. جريان ادامه يافت و دفعات متعددى از شهرهاى اروپا دسته جمعى تبعيد و جلاى وطن و آواره شدند.
بعدها ابرقدرتهاى جهان خواستند در ناف اسلام يك غده سرطانى به وجود آورند، تا هر وقـت مسلمانان خواستند متحد شوند، آن را به صورت خنجرى بر پهلوى آنها فرو برند، آمـدنـد در فـلسـطـيـن اشـغـالى حـكـومـت اسـرائيـل را تـشـكـيـل دادنـد، بـا قـتـل عـامـهـا و ارعـابـهـا، سـاكـنـيـن مـسـلمـان فـلسـطـيـن را تـار و مـار كـرده و اموال و ديار آنها را تصاحب كردند، ظلمها و تجاوزهايى كه از ذكر آنها موى بر اندام آدمى راست مى شود انجام دادند، و اكنون اين حكومت غاصب و فرزند حرامزاده استعمار، خواب راحت را بر جهان اسلام حرام كرده ، خود نيز با دلهره و اضطراب و عدم اطمينان از فرجام كار، عـمـر مـنـحـوس خـويـش را مـى گـذرانـنـد و بـى شـك بـا حـول و قـوه خـداونـد بـه دسـت مـسـلمـانـان غـيـرتـمـنـد تـبـاه و مستاءصل خواهند گرديد.


منابع
273- اعـلام الورى ، ص 80 بـحـار، ج 20، ص 5؛ مـغـازى واقـدى ، ج 1، ص 176؛ قـيـنـقـاع بـه فـتـح قـاف و سـكـون يـاء و ضـم نـون ، نـام جـد اول آن گروه بود
274- سوره آل عمران ، آيات 21 و 13
275- اعلام الورى ، ص 80؛ بحارالانوار ج 20 ص 5 به بعد؛ مغازى واقدى ، ج 1 ص 276 - 280؛ سيره ابن هشام ، ج 3، ص 50؛ سيره حلبيه ج 2، ص 474 به بعد.
276- سوره بقره آيه 94
277- سوره مائده آيه 18
278- سوره جمعه آيه 6
279- سوره بقره ، آيه 111
280- سوره آل عمران ، آيه 75
281- سوره بقره آيه 80
282- سوره اعراف آيه 169
283- سوره اعراف ، آيه 96
284- سوره اعراف آيه 141
285- سوره مائده آيه 24
286- سوره مائده آى 26
287- سوره بقره آيه 246


نوشته شده در   چهارشنبه 17 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ