چهارشنبه 9 بهمن 1398 | Wednesday, 29 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 14 آذر 1389     |     کد : 6603

يثرب و نظم زندگى هنگام هجرت

يثرب و نظم زندگى هنگام هجرت

بخش نخست : يثربيان و نداى اسلام
فصل اول : يثرب و نظم زندگى در آن به هنگام هجرت
زمين
مدينه در 250 كيلومترى شمال مكه و 70 كيلومترى ساحل درياى سرخ قرار دارد. سرزمين مدينه در منطقه آتشفشانى واقع شده است و در نزديكى آن ، آتشفشان هاى خاموشى قرار دارد كه در دوران هاى اسلامى ، چندين بار فعاليت نموده اند و از مشهورترين آنها مى توان به آتشفشانى كه پيش از هجرت صورت گرفت و نيز آتشفشانى كه در سال 653 ه. ق فوران كرد و در نتيجه آن مواد گداخته آتشفشانى بسيارى به صورت مواد مذاب گداخته سرزمين آن را پوشانيد، (1) اشاره نمود. به دليل وجود اين آتشفشان ها، سرتاسر سرزمين مدينه پوشيده از سنگ هاى سياه است ؛ همچنان كه موجب حاصلخيزى و بارورى خاك آن شده است . مدينه شامل سرزمين گسترده اى بوده كه در شمال از كوه احد آغاز و در جنوب به كوه عير منتهى شده است . طول اين محدود، در حدود دوازده ميل و عرض آن در حدود ده ميل مى باشد. دشت بطحان كه از جنوب شرقى شمال غربى امتداد دارد، اين سرزمين را مى شكافد و به دشت عقيق كه از نيمه هاى ادامه يافته ، سپس به سوى غرب منحرف مى شود و در نزديكى ينبع ، به دريا متصل وجود دارند كه مهم ترين آنها، رانونا، مذينيب و مهزور است . آب هايى كه در اين دشت ها جريان داشته ، مزارع و كشتزارهاى بسيارى را سيراب مى ساخته است . علاوه بر آن ، مدينه داراى چاه هاى پر آب فراوانى بوده كه از آب آن براى نوشيدن و كشاورزى استفاده مى شده است .
آب و هواى مدينه و اطراف . آن ، موجب شده بود كشتزارها چنان وسعت يابند كه بين بخش هاى مسكونى آن ، كه به هنگام پيدايش اسلام به صورت مجموعه هايى مسكونى ، شبيه دهكده بودند، فاصله ايجاد شود. از مشهورترين اين دهكده ها، مى توان به قبا در جنوب ، زهره در شرق و يثرب و زباله ها و راتج در شمال اشاره نمود. (2)
مدينه داراى پيشينه اى كهن در تاريخ است و به نظر مى رسد نام قديم و مشهور آن همان يثرب بوده كه در برخى از مصادر جغرافيايى افريقا، Ithritt آمده ؟ ؛ هم چنان كه قرآن كريم نيز اين نام را به آن نهاده است :
واذ قالت طائفة منهم يا اهل يثرب لا مقام لكم فارجعوا (3)؛ يعنى : و نيز به خاطر آوريد زمانى را كه گروهى از آنها گفتند: اى اهل يثرب اى مردم مدينه ! اينجا جاى توقف شما نيست ، به خانه هاى خود بازگرديد! احزاب / 13. (4)
البته نام مشهور آن به هنگام ظهور اسلام ، همان مدينه بوده كه در قرآن ، احاديث نبوى و كتابهاى تاريخ و ادبيات نيز همواره از آن به اين نام ياد شده است .


يثرب و نظم زندگى در آن
اساس زندگى در يثرب ، نظام قبيله اى بود؛ بدين ترتيب كه همه افراد يك قبيله ، به صورت دسته جمعى در يك منطقه ، كه مزارع و كشتزارهاى آنان نيز در آن واقع شده بود، زندگى مى كردند در عاقله ، كه ديه قتل غير عمد است ، شريك و در سختى ها و مشكلات زندگى ، كمك يكديگر بودند.
يثرب به هنگام هجرت ، داراى 78 اطم بود كه برخى از آنها از آن افراد و برخى ديگر از آن قبايل بود. اطم ساختمانى بلند از سنگ بود كه معمولا به عنوان برج ديده بانى و دفاعى مورد استفاده قرار مى گرفت و شايد در آن روزگار، از آن استفاده هاى ديگرى نيز مى شده است . ساختن اطم تا آغاز هجرت همواره ادامه داشته ، اما پس از هجرت ، از بناى ان دست كشيدند و اين خود مى تواند دليلى بر به وجود آمدن امنيت كامل پس از هجرت باشد. بدون ترديد اطم هاى برخى افراد، مى تواند نشانه اى از جايگاه و شخصيت آنان و ضعف و ناپايدارى و وابستگى هاى قبيله اى در آن دوران باشد. در آن روزگار، همبستگى قبيله اى از قدرت ارزشمندى برخوردار نبود؛ از اين رو، گاه ازدواجهايى كه ميان افراد قبايل مختلف صورت مى گرفت ، موجب كاهش عزت و گوشه گيرى قبيله مى شد و از شك و دشمنى كه لازمه عزت قبيله بود، جلوگيرى مى نمود. البته گزارشى از ازدواج مردم مدينه با غير مدنيان - آنگونه كه ميان مكيان متداول بود- در دست نيست و ازداوج هاى آنان همواره محدود به درون مدينه بود؛ گو اين كه ديگر عشيره هاى مدينه را نيز شامل مى شد. تاريخ نگاران ، نام تعدادى از افراد را كه داراى جايگاه ويژه و بلندى در ميان قبيله هاى يثرب بوده اند، آورده اند كه از آن ميان از براء بن معرور به عنوان آقا و بزرگ ما (5) و عبد الله بن عمرو بن حزم به عنوان بزرگى از بزرگان ما و شريفى از اشراف ما (6) مى توان ياد كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در پيمان عقبه از مردم يثرب درخواست نمود كه دوازده نفر را به عنوان نماينده و نقيب از ميان خود معرفى نمايند كه از آن پس ، از سوى پيامبر بر قبيله خود نقيب باشند. (7) اين حركت نشان مى دهد كه نقيبان انتخاب شده ، داراى جايگاه ويژه اى در قبيله خود بوده اند و تاييد آنان از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز، به تثبيت بيشتر آنان انجاميده است . افراد ياد شده ، اين جايگاه را به سبب داشت توانايى هاى خاص و ويژگى خويش به دست مى آورده اند و هيچ گاه از راه انتخاب نبوده است . لازم به ذكر است كه بسيارى از آنان ، حتى پس از هجرت نيز جايگاه خود را نزد قبيله حفظ كردند؛ به خصوص آنان كه به يارى اسلام شتافتند.
در آن هنگام ، زن ، داراى جايگاه مستقلى براى خود بوده است ؛ به طورى كه خود با رسول خدا صلى الله عليه و آله بيعت نموده و شروطى را كه ناشى از طبيعت زنان بود در آن متعهد گشتند. ديدگاه زنان ، هيچ گونه ارتباطى با ديدگاه پدر يا همسر يا فرزندان آن ها نداشت ؛ به طورى كه جايگاه آنان ، مهاجرين به يثرب را تحت تاثير قرار داده و از نفوذ زنان در مدينه شگفت ساخته بود. معروف است كه عمرو بن خطاب پس از مهاجرت به مدينه ، گفته است هنگامى كه در ميان قريش بوديم بر همسران خود چيرگى داشتيم ، تا اين كه بر انصار وارد شديم و مشاهده كرديم كه زنان اين قوم بر آنان چيرگى دارند و از اين پس بود كه زنان ما نيز اين شيوه و سنت را از انصار آموختند. (8)
گزارش ها، نشان از وجود حكومتى در يثرب ، كه بر كارهاى عمومى مردم نظارتى داشته باشد، ندارد؛ همچنان كه فاقد موسسه سياسى مانند دارالندوه در مكه و مجالس مردمى و عمومى بود كه در آن هنگام در برخى شهرها و دولت هاى كهن برقرار بود. در منابع تاريخى ، هيچ گونه اشاره اى هم به وجود انجمن و مجلس قبيله اى نشده است . تنها نامى از سقيفه بنى ساعده به ميان آمده است كه در آن ، گروهى اجتماع كرده و در پايان ابوبكر را به عنوان خليفه انتخاب كردند. البته منابع هيچ گونه ذكرى از اين كه اين محل ، پيش از آن مركزى براى اجتماعات عمومى بوده باشد، به ميان نياورده اند.
اين ويژگى ، تنها شامل عرب هاى يثرب نبوده ، بلكه يهوديان ساكن در آن را نيز شامل مى شده است . سيره نگاران ، براى يهوديان يك بيت مدارس را گزارش كرده اند كه جايگاهى براى انجام امور دينى و فرهنگى بوده و هيچ گونه فعاليتى در زمينه سياسى نداشته است . شايد علت نبودن اين گونه موسسات ، وسعت زياد شهر يثرب و دورى محله هاى آن از هم و اشتغال مردم به امر زراعت ، بدون آن كه فعاليتى در تجارت و بازرگانى داشته باشند، باشد، كه موجب عزلت و گوشه گيرى آنان از جهان خارج مى شد.
در واقع ، اعراب يثرب ، همانند مكيان ارتباطات سياسى عميقى با ساير قبايل و يا شهرهاى ديگر حجاز و غير از آن نداشتند كه شايد عامل آن ، ضعف فعاليت هاى اقتصادى بود كه به ضعف ارتباط با همسايگان مى انجاميد؛ اما از سوى ديگر اين ضعف ارتباط، از درگيرى و جنگ و منازعات ميان يثربيان - چنان كه شيوه مكيان بود- و قبايل و گروه هايى كه خارج از يثرب سكونت داشتند، جلوگيرى مى نمود.
يثرب در اين دوره ، از امنيت كاملى برخوردار نبود و همواره ميان قبايل درگيرى و كشمكش هايى وجود داشت و فقدان قدرت مركزى و نيرويى كه بتواند مانع از درگيرى ها شود و يا پناهگاهى كه آن ها در آن بتوانند به طرح شكايت پرداخته و تقاضاى تحكيم نمايند، به فزونى اين منازعات دامن مى زد.
اين درگيرى ها و كشمكش ها، گاه در نتيجه برخورد منافع قبيله اى و طغيان عواطف آنان بود، كه معمولا نقطه نظرهاى دينى و اعتقادات قبيله اى نيز در آن بى تاثير نبود. احتمالا يهوديان نقش مهمى در توسعه اين گونه اختلافات داشته اند. تا آنجا كه چندين جنگ ميان يهوديان نقش مهمى در توسعه اين گونه اختلافات داشته اند. تا آنجا كه چندين جنگ در ميان آنان رخ داد و موجب ريخته شدن خون هاى بسيارى گرديد. مشهورترين جنگ آنان حرب بعاث يا جنگ بعاث بوده كه اندكى پيش از هجرت رخ داد و عرب هاى يثرب را خسته نمود. (9)
كم كم مردم يثرب به زيان هاى ناشى از اين دشمنى ها آگاه شده و به فكر ايجاد قدرت مركزى براى جلوگيرى از آن افتادند؛ از اين رو تصميم به رياست عبد الله بن ابى بر خويش ‍ گرفتند. اما اين تصميم هرگز به وقوع نپيوست و شايد علت آن ، ضعف و كوته انديشى عبد الله از سويى و عمق شكاف و دشمنى هاى موجود ميان مردم يثرب ، از سوى ديگر بود.
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله قدم به مدينه گذاشت ، با استفاده از جايگاه مذهبى خويش روى گشاده و تدبير و دور انديشى و جايگاه احكام شريعت اسلام ، كمال استفاده را كرد و در از ميان بردن ريشه اختلافات و جانشينى علاقه و دوستى در ميان مردم مدينه ، از هيچ كوششى دريغ ننمود. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مهم ، مهاجرين را كه ياران و حاميان او بودند و روز به روز بر شمار آنها افزوده مى شد و پيشتر با مدنيان روابطى نداشته و در منازعات و اختلافات آنها نقشى نداشتند، پشتوانه نظر خويش قرار داد. از اين رو، آن ها در رفع كدورت و دشمنى ميان مردم مدينه ، با پيامبر هم آهنگ شدند.
ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه ، تمامى آثار گذشته را پاك ننمود؛ زيرا از سويى روح قبيله اى ، تاثير عميق خود را بر مردم گذاشته و از سوى ديگر عوامل بروز درگيرى و برخورد در اين اجتماع ، هم چنان بر جا بود؛ به ويژه تشويق و تحريك برخى يهوديان ، در به وجود آمدن اختلافات بى تاثير نبود.
سمهودى مى گويد: با تحريك شاس بن قيس كه يكى از يهوديان بود كينه عميقى از اسلام داشت ، اشعارى درباره جنگ بعاث سروده شد كه در صورت عدم دخالت پيامبر صلى الله عليه و آله و مهاجرين ، به فتنه اى عظيم ميان اوس و خزرج منتهى مى شد.
قرآن نيز به احتمال بروز اين جنگ ها و چگونگى رفتار مسلمانان در مورد آن اشاره نموده است :
و ان طائفتان من المومنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله فان فاءت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا ان الله يحب المقسطين انما المومنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون ؛ يعنى : و هر گاه دو گروه از مومنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آن ها را آشتى دهيد، و اگر يكى از آن دو به ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد، و هر گاه بازگشت و زمينه صلح فراهم شد، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد، و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى دارد. مومنان برادر يكديگرند، پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد باشد كه مشمول رحمت او شويد حجرات / 10.


زندگى اقتصادى
كشاورزى ، به آن روزگار، تنها حرفه اساسى مردم يثرب به شمار مى رفت و مهم ترين محصولات آنها خرما و جو بود كه در كنار آن ، برخى ميوه ها مانند كدو و خيار به مقدار بسيار كم نيز كاشته مى شد. مالكيت فردى امرى مشروع و پابر جا بود و بيشتر مردم مالك زمين هاى كشاورزى خويش بودند. البته برخى افراد داراى زمين هاى كشاورزى وسيعى بوده و چون به تنهايى نمى توانستند از عهده كشت آن برآيند، دست به استخدام كارگرانى زده و آنان نيز با كار كردن بر روى زمين ، بر اساس قرار داد و با توجه به وضعيت زمينى به مقدار خمس ‍ يا ثلث و يا نيمى از محصول را به عنوان دستمزد، دريافت مى كردند. در كشاورزى ، تنوع و ويژگى هاى زمينى و روش هاى آبيارى آن و نيز چگونگى كار كشاورزى بر روى آن ، خود موجب به وجود آمدن قوانين خاصى شد كه پس از ظهور اسلام نيز مورد تاييد قرار گرفت و حتى جزئى از ابواب فقه اسلامى مانند مزارعه ، (10) مزانبه ، محاقله ، كراء الارض به شمار آمد.
با توجه به خشكى هوا و كمبود باران در اين منطقه ، كشاورزى عمدتا به آب هاى دره هاى كه در زمستان و بهار پس از ريزش باران در آن جمع گرديده و در تابستان خشك مى شد، تكيه داشت ؛ اما در مناطق دور از دره ها، آب كشاورزى از چاه ها تامين مى شد. سمهودى در اين باره به وصف تعدادى از چاه هاى مدينه پرداخته كه آب برخى از آنها را تا بيست هزار درهم معامله مى كرده اند. (11)
محصولات كشاورزى يثرب نمى توانست تمامى نيازهاى ساكنان آن را بر آورده سازد؛ به همين جهت ، اين شهر حبوبات مورد نياز خويش مانند باقلا، نخود و كنجد را از ساير كه آنان كنگر را از مناطق بيرون مدينه (12) و گندم مورد نياز خويش را از سرزمين شام وارد ساخته و به وسيله آن ، نان سفيدى به نام درمك را مى پختند. (13)
مردمان يثرب به استثناى تعداد اندكى از آنان كه در خانه هاى خويش دام داشتند، فعاليتى در زمينه دامدارى نداشتند و به همين دليل ، فرآورده هاى حيوانى مورد نياز خويش ، شامل روغن ، ماست چكيده و پشم را از اعراب و دامدارانى كه در نزديكى يثرب زندگى مى كردند، به دست مى آوردند. به نظر مى رسد اسب در يثرب بسيار كم وجود داشته و به همين دليل پيامبر در غزوات نخستين خود، تعداد بسيار اندكى اسب داشته است . در جنگ بدر و احد، تنها دو راس اسب به همراه مسلمانان بود، از اين پس بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به اهميت اسب پى برده و مردم را به نگهدارى و پرورش آن ترغيب نمود و روايت شده است كه فرمود: ان الخيل معقود فى نواصيها الخير يعنى بر پيشانى اسب ، خير و بركت رقم خورده است . ايشان زمينى را نيز در مدينه براى مسابقه اسب دوانى فراهم نمود.
اغلب صنايع يثرب ، صنايع دستى بود. در خانه ها، بانوان پشم ريسى و ريسندگى و دوختن لباسها را به عهده داشته و تمامى احتياجات خانواده را خود بر آورده مى ساختند؛ اما ديگر صنايع مورد نياز مردم يثرب ، از قبيل وسايل كشاورزى ، نجارى ، آهنگرى و زرگر معرفى كرده اند. به نظر مى رسد كه اين صنايع ، نياز به غلامانى نيز داشته كه در آن كارگاه ها مشغول به كار بوده اند؛ گو اين كه دليلى بر وجود فراوان غلامان نيز داشته كه در آن كارگاه مشغول به كار بوده اند؛ گو اين كه دليلى بر وجود فراوان غلامان در يثرب نيست .
به هنگام هجرت ، مدينه مركز اقتصادى مهمى از لحاظ مصرف و يا توليد صادرات به شمار نمى آمده است . محصولات اساسى آن شامل انواع خرما و جو (14) بوده كه تنها نياز ساكنان آن و نيز برخى از اعراب مجاور مدينه را بر آورده مى ساخته است . در اين باره گفته نشده است كه اين محصولات به مقدار فراوان به خارج از مدينه صادر گرديده است . هم چنان كه در سيره ها، به وارد كردن مواد غذايى مورد نياز مردم مكه از مدينه ، كه در آن هنگام نياز فراوانى نيز داشته اند، اشاره نشده است . يكى از نشانه هاى ظاهرى ضعف فعاليت اقتصادى در مدينه ، عدم وجود بازارى بزرگ در آن بوده است . مردم معاملات خويش را، اغلب در خانه ها و گاه در فضاهاى باز گسترده اى كه بازارى كوچك به شمار مى آمده ، انجام مى داده اند. (15)
گذشته از آن ، مدينه در موقعيت جغرافياى بسته اى قرار داشت و از شاهراه هاى تجارتى ميان جزيرة العرب و سواحل درياى سرخ يا ميان يمن و سرزمين شام دور بود. تجارت ميان يمن و سرزمين شام ، از شاهراه ساحلى المعرفه و يا از راهى كه واقع در مناطق شرقى مدينه بوده و از درون شهر مدينه عبور نمى كرده صورت مى گرفته است كه اين وضعيت ، خود عاملى نسبى براى عزلت و گوشه گيرى يثرب به شما مى آمده است .
تمامى عوامل ياد شده ، موجب ضعف فعاليت اقتصادى يثرب و پايين آمدن سطح زندگى مردم و كمبود نقدينگى متداول آن روز مى شد. دليل روشن اين وضعيت ، آن كه بيشتر مسلمانان در اوايل هجرت ، هر يك بيش از يك پيراهن براى خود، لباس ديگرى نداشتند. (16) و زنان نيز به علت ضعف اقتصادى خانواده ، هر يك مسئول كش حبوبات و پختن آن بوده ، و براى ازدواج مجبور به عاريه گرفتن لباس بودند.


فرهنگ و اعتقادات مذهبى
خواندن و نوشتن در ميان يثرب رايج نبود و شايد يكى از عوامل آن ، جامعه يثرب بود كه اعراب جامعه كشاورزى راكد و در عزلتى براى خود به وجود آورده بود و هيچ گونه ارتباط مستحكم بازرگانى و سياسى با ديگران نداشتند. بنابر اين ، به علت كمى افراد باسواد، مردم يثرب به اشخاص باسواد با ديده احترام نگاه مى كردند. در جاهليت و آغاز اسلام در مدينه ، مردم ، فرد كامل را شخصى مى پنداشتند كه بتواند عربى را بنويسد و در شناگرى و تير اندازى مهارت داشته باشد. ابن سعد در بخش دوم از جلد سوم طبقات ، نام ده نفر از مردم مدينه را كه داراى سواد خواندن و نوشتن بودند، آورده است . اين افراد عبارت اند از: ابى بن كعب ، سعد بن ربيع ، عبد الله بن رواحه ، بشير بن سعد، عبد الله بن زيد، اوس بن خولى ، منذر بن عمرو، اسيد بن حضير، سعد بن عباده ، و رافع بن مالك ، كه چهار تن آخر در شنا و تير اندازى نيز مهارت كاملى داشته اند و به همين مناسبت به آنان كمله يا افراد كامل گفته مى شد.
هم چنين افرادى در يثرب ظهور نمودند كه به فرهنگ عمومى اهميتى ويژه مى دادند. به روايت ابن اسحاق از آنانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از هجرت در مكه با آنان ملاقات نمود، سويد بن صامت بوده است ، او از قبيله عمرو بن عوف است كه قوم اش او را به جهت صبر و استقامت و شرافت خانوادگى و نسب كامل ناميده بودند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به توحيد و اسلام دعوت نمود. سويد در جواب عرض كرد: شايد آنى كه تو داراى آن هستى ، مانند همانى باشد كه نزد من است . رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: چه چيزى همراه تو است ؟ گفت مجله لقمان يعنى حكمت لقمان . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آنها را بر من عرضه كن ، پس او آنها را عرضه داشت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين سخنان نيكوست ؛ اما آن چه همراه من است از آن نيكوتر است . آن قرآن است كه پروردگار آن را بر من نازل گردانيده كه تمامى آن هدايت و نور است . (17) اما سويد دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را نپذيرفت و اسلام نيامده ، بلكه به نظر مى رسد پاره اى سخنان حكيمانه باشد و نيز آن چنان نبوده كه تنها سويد بدان معرفت داشته و به آن اهتمام ورزد و ديگرانى نيز بوده اند كه به گفته ها و امثال او با ديده احترام مى نگريسته اند.


اعتقادات اهالى يثرب
در منابع عرب اشاره هاى پراكنده اى به برخى رسوم مذهبى و معتقدات عرب هاى يثرب شده است . از جمله گفته اند كه مردم يثرب حج مى گزاردند، اما سعى ميان صفا و مروه را انجام نمى داده اند و به هنگام بازگشت از حج از در خانه هاى خود به درون نمى رفته اند، بلكه از روى ديوارهاى خانه به درون مى رفته اند؛ هم چنين آنان به هنگام انجام حج در مكه ، به همراه ساير حاجيان در تمامى مواقف وقوف مى كردند، ولى حلق يا تراشيدن سر را انجام نمى دادند. (18)
بنابر اين ، آشكار مى شود كه آنان داراى روش ها و تقاليد ويژه در انجام فريضه حج براى خويش بوده اند. نكته قابل توجه آنكه ، در منابع و آيات قرآن اشاره اى به تطابق اعتقادات و عبادات مدنيان با مشركان مكه نشده است .
بت منات نيز نزد مردم يثرب از جايگاه ويژه اى برخوردار بوده است . ابن كلبى مى گويد: اوس و خزرج و ديگرانى كه در يثرب يا مكه و اطراف آن زندگى مى كردند، آن را تعظيم نموده و نزد او قربانى كرده و هديه هايى به آن تقديم مى داشتند و هيچ كس به اندازه اوس و خزرج به آن احترام نمى گذاشتند. آنان پس از مراجعت از حج ، به سوى آن آمده و سرهاى خود را تراشيده و نزد آن اقامت مى كردند. و هنگامى حج خويش را كامل مى پنداشتند كه نزد آن رفته و اعمال ياد شده را به انجام رسانند.
عبد العزى بن وديعة مزنى يا فرد ديگرى ، درباره بزرگى و اعزاز منات اين گونه سروده است :
انى حلفت يمين صدق برة
بمناة عند محل آل الخزرج (19)
جايگاه منات در قديد واقع در مشلل در نزديكى دريا و تقريبا در ميانه راه بين مكه و يثرب بوده است . سيره نويسان به داشتن معبدى براى منات در يثرب اشاره اى نكرده اند؛ هم چنان كه پيش از ظهور اسلام ، افرادى از مردمان يثرب كه خود را به منات تسميه كرده باشند بسيار اندك بوده است .
ابن سعد نام افرادى را آورده است كه پس از اسلام آوردن قبيله خود، بت هاى قبيله را شكسته اند. نام اين افراد عبارت است از عمارة بن حزم ، عوف بن عفراء و اسعد بن زراره كه اقدام به شكستن بت هاى بنى مالك بن نجار (20) نمودند.
سليط بن قيس و ابو صرمه بت هاى بنى عدى بن نجار(21) ، ثعلبة بن عتمه و معاذ بن جبل و عبد الله بن انيس بت هاى بنى سلمه (22)، زياد بن لبيد بياض و فروة بن عمرو بت هاى بنى بياضه ، سعد بن عبادة و منذر بن عمر و ابو دجانه بت هاى بنى ساعده (23)، سعد بن معاذ و اسيد بن حضير، بت هاى بنى عبد الاشهل (24) و ابو عيسى بن جبير و ابو بردة بن نيار نيز بت هاى بنى حارثه (25) را شكستند.
از آنچه گذشت ، آشكار مى گردد كه قبايل بزرگ در يثرب - چه آن قبايلى كه از اوس بودند و يا از خزرج - هر يك و يا بيشتر آن ها، داراى بت هاى ويژه اى براى خويش بوده اند، و بت هاى ياد شده ، مجسمه هاى مادى قابل شكستن بوده است . نيز هر قبيله داراى تعدادى بت بوده است ؛ زيرا كار شكستن بت ها به يكباره صورت نگرفته ، بلكه مدتى ادامه پيدا كرده است .
در اين ميان برخى افراد نيز داراى بت شخصى براى خود بوده اند. ابن اسحاق مى گويد: عمرو بن جموح بزرگى از بزرگان بنى سلمه و شريفى از از اشراف آنان ، بتى از چوب را كه بدان منات گفته مى شد، در منزل خود قرار داده بود؛ همانند ساير اشراف كه اين عمل را انجام مى دادند. آنان براى خود الهه الى ساخته و آن را تعظيم و تكريم مى كردند. (26)
اين گفته دلالت بر آن دارد كه بت انتخاب شده از سوى عمرو بن جموح تمثالى از منات بوده است . و جايگاه منات نزد مردم يثرب را تاييد مى كند. منابع از الهه ديگرى كه بت هايى از آن در يثرب و يا معبد يا معابد و خانه هاى ويژه اى براى خود در يثرب باشد، ذكرى به ميان نياورده اند و عدم وجود آگاهى در اين زمينه ، وجود اين گونه خانه ها را نفى نمى كند. اما مطمئنا آن خانه ها مراكز بزرگى نبوده اند؛ زيرا منابعى كه خانه هاى مقدس در سرزمين جزيرة العرب را ذكر كرده اند، خانه اى در يثرب ياد نكرده اند و شايد بيشتر اين بت ها، مجسمه ها و تمثال هايى از صورتى بوده است كه آن را مى پرستيدند؛ اما منابع تنها بر جايگاه منات نزد مردم يثرب تاكيد دارند.
مردمان يثرب قطع درختان را حرام مى دانستند و اين سنت هم چنان باقى بود تا اين كه اسلام آن را در غزوه جنگ بنى نضير مباح دانست . خداوند مى فرمايد:
ما قطعتم من لينة او تركتموها قائمة على اصولها فباذن الله و ليخزى الفاسقين ؛ يعنى : هر درخت با ارزش نخل را قطع كرديد يا آن را به حال خود واگذاشتيد، همه به فرمان خدا بود، و براى اين بود كه فاسقان را خوار و رسوا كند.
روايت ابن سعد اين چنين دلالت دارد كه برخى از بت ها از چوب تراشيده مى شده است . او مى گويد ام سليم به ابو ظلمه گفت اى ابو ظلمه ! آيا نمى دانى بتى را كه تو مى پرستى درختى است كه از زمينى مى رويد و سياهى حبشى از بنى فلان آن را تراشيده ؟ گفت بلى و ام سلمه گفت : خجالت نمى كشى بر چوبى سجده مى كنى كه از زمين روييده و به دست نجارى حبشى از بنى فلان تراشيده شده است ؟!.
در اين ميان نيز برخى در جاهليت از عبادت و پرستش بت ها سر باز زده اند كه منابع نيز به آنها اشاره نموده است . از آن ميان ابو الهيثم بن تيهان بوده كه در جاهليت ، بت ها را كراهت داشت و آنها را سبك مى پنداشته و همواره خود و اسعد بن زراره به يگانگى و توحيد زبان مى گشودند. ديگر از ميان آنها صرمة بن ابى انس را مى توان بر شمرد. وى از بنى غنم بن عدى بن نجار بود كه اسلام آورد در حالى كه پيرى كهنسال بود. او نيز در جاهليت از سجده بر بت ها سر بر تافته بود. منابع درباره او اين چنين گفته اند: در جاهليت راهب گرديده و مسوح (27) به تن كرده و از بت ها دورى گزيده و غسل جنابت مى نمود. او از زنان در حالت حيض دورى كرده و قصد مسيحى شدن را داشت . نامبرده يكى از اتاق هاى خانه اش را مسجد كرده و زن ناپاك و جنب را از ورود به آن منع مى كرد. هنگامى كه دست از بت ها كشيد گفت خداى ابراهيم را ستايش مى كنم (28) تا اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه وارد گرديد و او اسلام آورد و اسلامى نيكو داشت .
از اين افراد مى توان به ابو عامر راهب نيز اشاره كرد.
بدون ترديد وجود يهوديان در يثرب سبب آگاهى ساكنين آن از تاريخ بنى اسراييل و اخبار آنان بوده و يثربيان درباره قيامت و برانگيخته شدن و حساب و نيز از ظهور پيامبرى نوين براى نجات بشريت اطلاعاتى داشته اند
كه زمينه مساعد و استعداد خاصى را براى پذيرش اسلام در دل مردم يثرب به وجود آورده بود. امام نبايد در نفوذ اين افكار مبالغه گردد؛ زيرا پذيرش نداى رسول خدا صلى الله عليه و آله از سوى مردم مدينه و در مراحل نخستين ، بيشتر تحت تاثير عوامل سياسى ، سپس روحى بود و هيچ گونه ارتباطى با يهوديان نداشت .


منابع
1- وفاء الوفا، 1 / 107 - 99.
2- ر.ك مقاله اينجانب : خطط مدينه يا محله هاى مدينه ، در: مجله العرب ،. 12، 1967.
3- ر. ك - نيز 101، 120، احزاب 60، منافقون 8.
4- ترجمه آيات قرآن در اين ، كتاب برگرفته از ترجمه قرآن آية الله مكارم شيرازى است . مترجم .
5- سيره ابن هشام ، 2 / 41.
6- همان ، 2 / 49.
7- همان ، 2 / 50.
8- ر.ك - طبقات ابن سعد 8 / 130 ، بخارى ؛ المظالم و الغضب ، 25، النكاح ، 82، ابن حنبل ، 1 / 33.
9- بعاث نام يكى از مناطق نزديك به حره شرقى است كه جنگ شديدى در آن ، ميان اوس و خزرج صورت گرفت . در اين جنگ كه احتمالا پنج سال پيش از هجرت روى داد، بسيارى ، از بزرگان اوس و خزرج كشته شدند و اوسيان بر خزرجيان غلبه كردند مترجم .
10- قرار داد كشاورزى ميان مالك و كارگر. مترجم .
11- وفاء الوفا 2 / 119 به بعد.
12- ابن ماجه : تجارات 10، الموطا: الزكاة 47؛ شافعى : الام ؛ ابو عبيد: الاموال 533.
13- انساب الاشراف 1 / 278.
14- بر اساس احاديث فراوانى كه در اين باره وارد شده است ، به نظر مى رسد غذاى اساسى مدينه ، شامل خرما و نان جو يا الاسودان بوده است . در اين باره به احاديث وارد شده در كتب صحاح و المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ، نوشته فنسنك ، ماده اسود مراجعه نماييد.
15- ابن شبه مى گويد: هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت كرد، اين شهر داراى بازارهايى در مناطق زباله ، يثرب ، پل قينقاع ، العصبه ، زفاق و ابن حبين بوده است تاريخ المدينه 1 / 305- 6، وفاء الوفا
16- ر. ك - بخارى : كتاب الجزيه 9، كتاب الصلاة 3؛ ابن حنبل 5 / 141؛ ابو حنيفه : مسائد 1 / 349 و الاغانى 17 / 89.
17- سيره ابن هشام 2 / 36.
18- الاصنام 16.
19- همان 13 من سوگند صادقانه و بى شائبه ياد كردم به مناة در جايگاه سكونت خزرجيان .
20- طبقان ابن سعد 3- 2 / 14، 51
21- همان 118 و 120
22- همان 118، 120
23- همان 143
24- همان 2.
25-همان 24.
26- سيره ابن هشام 1 / 79.
27- لباس پشمينه كه راهبان مسيحى آن را به تن مى كنند مترجم .
28- سيره ابن هشام 2 / 20.


نوشته شده در   يکشنبه 14 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ