دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 14 آذر 1389     |     کد : 6548

كـلمـات حـمـكـت آمـيـز امام بـاقـر ع

كـلمـات حـمـكـت آمـيـز امام بـاقـر ع

نام كتاب : منتهي الامال قسمت اول
نام نويسنده : مرحوم حاج شيخ عباس قمي
بـاب هـفتم : در تاريخ حضرت ابوجعفر محمّد بن على بن الحسين ، باقرالعلوم الا ولين و الا خرين عليه السلام
فـصـل چـهـارم : در ذكـر پـاره اى از مـواعـظ و كـلمـات حـمـكـت آمـيـز حـضـرت ابـى جعفر امام مـحـمـد بـاقـر عـليـه السـلام اسـت كـه از ( تـحـف العـقـول )نقل شده
اول ـ قال عليه السلام : ( ما شيبَ شَى ءٌ بشِى ءٍ اَحْسَنُ مِنْ حِلْمٍ بِعِلْمٍ ) :(65) يـعـنـى حـضرت امام محمدباقر عليه السلام فرمود: آميخته نشده هيچ چيزى به چيزى كه بهتر باشد از آميختن حلم به علم .
مؤ لف گويد: ( حلم ) نگاه داشتن نفس است از هيجان غضب به آنكه قوّه غضبيه او را بـه آسـانـى حـركـت نـدهد، و بى تاءنّى و تثبّت چيزى از او سر نزند، و واردات مكروهه روزگار او را مضطرب نگرداند:
با تو گويم كه چيست غايت حلم
هركه زهرت دهد شكر بخشش
كم مباش از درخت سايه فكن
هركه سنگت زند ثمر بخشش
هركه بخراشدت جگر به جفا
همچون كان كريم زر بخشش
و بس است در شرافت حلم كه با علم توام ، و مانند نماز و زكات با هم ذكر مى شو.
دوم ـ قـال عـليـه السـلام : ( اَلكـَمـالُ كـُلُّ اَكْمالِ التَّفَقُّهُ فِى الدّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائبَةِ، وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ ) ؛(66)
فرمود: كمال و تمام كمال است تفقّه و بصيرت پيدا كردن در دين ، و صبر كردن در مصيبت و كار دشوار، و اندازه آوردن امر معيشت ؛ يعنى بسنجد آنچه عايد او مى شود در ماه مثلا، پس به همان اندازه خرج كند. پس هرگاه ماهى سه تومان عايد او مى شود روزى يك قران خرج كند و بيشتر از آن خرج ننمايد و اگر اتفاقا يك روز زيادتر خرج كرد زيادى را كم روز ديگر گذارد تا آنكه به ذلت قرض و سؤ ال از مردم گرفتار نشود.
پند مادر علامه مجلسى اول و دعاى ملا عبداللّه شوشترى
شـيـخ مـا ثـقـة الاسـلام نـورى در خـاتـمـه ( مـسـتـدرك ) نـقـل كـرده در حـال عـلامـه مـجـلسى مولانا محمدباقر بن محمّدتقى بن مقصود على المتخلّص بـالمجلسى رحمه اللّه كه والده ملاّ محمّدتقى ، عارفه مقدسه صالحه بوده و از تقوى و صـلاح او نـقـل شـده كـه وتى شوهرش ملاّ مقصودعلى عازم سفرى گرديد، پسران خود ملاّ مـحـمـدتـقـى و مـلاّ مـحـمّدصادق را آورد خدمت علامه مقدس ورع ملاّ عبداللّه شوشترى به جهت تحصيل علوم شرعيه و استدعا كرد از آن بزرگوار كه مواظبت فرمايد در تعليمشان ، پس از آن مسافرت كرد، پس مصادف شد در آن ايام عيدى ، جناب ملاّ عبداللّه سه تومان به ملاّ مـحـمـدتـقـى داد فرمود اين را صرف نماييد در ضروريات معاش خودتان ، عرض كرد كه بـدون اطـلاع و اجازه والده نمى توانيم صرف نماييم ، چون خدمت والده خود رسيدند كيفيت را به عرض رسانيدند فرمود كه پدر شما دكّانى دارد كه غلّه آن چهارده غاز بيگى است و آن مـسـاوى خـرج شما است به نحوى كه تعيين و تقسيم آن كرده ام ، و اين عادت شده براى شـمـا در ايـن مـدت ، پـس هـرگـاه ايـن مـبـلغ را بـگـيـرم حـال شـمـا را تـوسـعـه و فـراخـى مـعـيـشـت مى شود و اين مبلغ تمام مى گردد و شما عادت اول خـود را فـراموش مى نماييد آن وقت به مخارج كم صبر نمى نماييد پس لابدّ مى شوم شـكايت كنم از تنگى حال شماها در اكثر اوقات به جناب ملاّ عبداللّه و غيره و اين شايسته مـا نـيـسـت . چـون خـدمـت مـولانـا اين مطلب عرض شد آن بزرگوار دعا كرد در حق ايشان ، حق تـعـالى دعـاى آن جـنـاب را مـسـتـجـاب فـرمود و اين سلسله جليله را از حاميان دين و مروجين شـريـعـت سـيـدالمـرسـليـن حـضـرت خـاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله و سلم قرار داد و بيرون آورد از ايشان اين بحر موّاج و سراج وهّاج را.(67)
سـوم ـ قال عليه السلام : ( صُحُبَةُ عِشْرينَ سَنَةٍ قَرابَةٌ ) (68) ؛ يعنى مصاحبت و رفاقت بيست سال در حكم قرابت و خويشاوندى است .
چـهـارم ـ قـال عـليـه السلام : ( ثَلاثَةٌ مِن مَكارِم الدُّنْيا وَالا خِرَةِ اَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تـَصـِلَ مـَنْ قـَطَعَكَ وَ تَحْلُمَ اَذا جُهِلَ عَلَيْكَ ) ؛(69) يعنى سه كار و كردار اسـت كـه از مكارم دنيا و آخرت است ، يكى آنكه عفو كنى از كسى كه بر تو ستم كرده ، و ديگر آنكه صله و پيوند كنى با كسى كه قطع رحم تو كرده ، سوم آنكه حلم كنى هرگاه از روى جهل و نادانى با تو رفتار شود.
پنجم ـ فرمود: هيچ بنده اى نباشد كه امتناع نمايد از معونه برادر مسلمان خود و كوشش در قـضـاى حـاجـت او ـ خـواه بـرآورده شـود يـا نـشود ـ مگر اينكه مبتلا گردد در سعى نمودن و كوشش ورزيدن در حاجتى كه موجب گناه او شود و هيچ اجرى نداشته باشد، و هيچ بنده اى نـيـست كه انفاق در راه رضاى خدا بخل ورزد مگر اينكه مبتلا شود به اينكه چند برابر آن مـبـلغ را كـه در راه خـدا بـخـل ورزيـده بـود در مصارفى كه خشم خداى را برانگيزد انفاق كند.(70)
ششم ـ قال عليه السلام : ( مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ مِنْ نَفْسِهِ فَاِنَّ مَواعِظَ النّاسِ لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُ شَيْئا ) ؛(71) هركس را كه خداى ، خود او را براى او واعظ و پندگوى نگرداند مواعظ ديگران او را فايده نرساند.
هـفـتـم ـ قـال عليه السلام : ( كَمْ مِنْ رَجُلٍ لَقِىَ رَجُلا فَقالَ لَهُ اَكَبَّ اللّهُ عَدُوَّكَ وَ مالَهُ مِنُ عَدُوَّ اِلاّ اللّهُ ) ؛(72) چه بسيار افتد كه مردى با مردى ديگر ملاقات نمايد و در دعـا و خـوش آمـد گـويـد: خـداونـد دشـمـنـت را سـرنـگـون و مـنـكـوب گـردانـد و حال آنكه او را دشمنى نباشد مگر خدا.
هـشـتم ـ قال عليه السلام : ( عالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ اَلْفَ عابِدٍ ) ؛(73) يـعـنـى عـالمـى كـه مـردم بـه عـلم او مـنـتـفـع شـونـد افضل است از هفتاد هزار عابد.


فضيلت علم و علما
مـؤ لف گـويد: كه روايات در فضيلت علم و علما، زياده از آن است كه احصا شود، در جمله اى از اخـبـار اسـت كـه يـك عـالم افـضـل اسـت از هـزار عـابـد و هـزار زاهـد، و فـضـل عـالم بر عابد مثل فضل آفتاب است بر ستاره ها، و يك ركعت نماز كه فقيه مى كند بـهـتـر اسـت از هـفـتـاد هـزار ركـعـتـى كـه عابد مى كند، و خواب عالم بهتر است از نماز با جـهل ، و چون مؤ من بميرد و بگذارد يك ورقه كه در آن علمى باشد، مى گردد آن ورقه در روز قيامت پرده ميان او و آتش ، و عطا فرمايد او را خداوند به هر حرفى كه نوشته شده در آن شـهـرى كـه وسيعتر است از دنيا به هفت مرتبه ، و چون فقيه بميرد بگيرند بر او مـلائكـه و بـقـعـه هـاى زمـيـن كـه عـبـادت مى كرد در آنها خدا را، و درهاى آسمان كه از آنجا اعـمـال او را بـالا مـى برند، و در اسلام شكستى پيدا شود كه سد نكند او را چيزى ؛ زيرا كـه مـؤ مـنـين فقها، قلعه هاى اسلام اند، مانند قلعه اى كه براى دور شهر مى سازند. الى غير ذلك .(74)
و شيخ ما ثقة الا سلام نورى در ( كلمه طيبه ) اخبار بسيار در فضيلت علما و فوايد وجـود آنـهـا ذكـر كـرده از جـمـله فـرموده : و از فوايد وجود علما آنكه ايشانند اسباب دوست داشـتـن خـداونـد تـعالى بندگان را و دوست داشتن ايشان خداوند را و اين دو محبت غايت سير سالكين و آخر مراحل رجوع كنندگان به سوى خداوند است .(75)
سـبـط شيخ طبرسى رحمه اللّه در كتاب ( مشكوة الا نوار ) روايت نموده كه شخصى خـدمـت رسـول خـدا صـلى اللّه عليه و آله و سلم عرض كرد: هرگاه حاضر شود جنازه اى و حـاضـر شـود مـجـلس عـالمـى كـدام يك محبوبتر است نزد شما كه من حاضر شوم به آنجا؟ فـرمـود: اگـر هـسـت براى جنازه كسى كه برود با او و دفن كند او را پس به درستى كه حـضـور مـجـلس عـالم افـضـل اسـت از حضور هزار جنازه و از عيادت هزار مريض و از به پا ايـسـتـادن بـه جـهـت عـيادت در هزار شب و از روزه هزار روز و از هزار درهم صدقه دادن به مساكين و از هزار حج سواى واجب و از هزار جهاد سواى جهاد واجب كه در راه خدا جهاد كنى به مـال و جـان خـود و كـجـا مى رسد اين مقامات به محضر عالم ، آيا ندانستى كه خداوند اطاعت كـرده مـى شـود بـه عـلم ؛ و خـيـر دنـيـا و آخـرت بـا عـلم اسـت و شـرّ دنـيـا و آخـرت بـا جـهـل اسـت ، آيـا خبر ندهم شما را از جماتى كه نه انبيائند و نه شهدا، غبطه مى برند در روز قـيـامـت بـه مـنـزلت ايـشـان يا رسول اللّه ؟ فرمود: ايشان آنانند كه محبوب مى كنند بـنـدگـان را در نـزد خـداوند، و محبوب مى كنند خداوند را در نزد بندگان ، عرض كرديم ايـنكه خداوند را محبوب مى كنند نزد بندگان دانستيم ، پس چگونه بندگان را محبوب مى كند نزد خداوند؟
فـرمود: امر مى كنند ايشان را به آنچه خداوند دوست دارد و نهى مى كنند ايشان را از آنچه خـداونـد مـكـروه دارد، پـس هـرگـاه اطـاعـت كـردنـد ايـشـان را دوسـت مـى دارد خـداونـد آنـهـا را.(76)


آثار همنشينى با علما
و از فـوايـد وجـود علما، مضاعف شدن ثواب نمازها است با ايشان چنانچه شيخ شهيد رحمه اللّه روايـت كـرده كـه نـمـاز بـا عـالم در غـيـر مـسـجـد جـامـع مـقـابـل هـزار ركـعـت است و در مسجد جامع مقابل صد هزار ركعت ، و همچنين مضاعف شدن ثواب صـدقـات اسـت بـر آنـها چنانچه علامه حلى رحمه اللّه در ( رساله سعديه ) و ابن ابـى جـمـهـور در ( عـوالى اللّئالى ) روايـت كـرده از رسـول خـدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كه صدقه بر علما به ازاء يكى هفت هزار است و هـمـچـنين رسيدن خير و رحمت به همنشين ايشان ، چنانچنه در ( امالى ) از جناب صادق عـليـه السـلام مـروى اسـت كه هيچ مؤ منى نمى نشيند نزد عالمى يك ساعت مگر آنكه ندا مى كند او را پروردگارش نشستى نزد حبيب من ، قسم به عزت و جلالم هر آينه بنشانم تو را در بـهـشـت بـا او و باكى ندارم . و در ( عدة الداعى ) مروى است از حضرت اميرالمؤ مـنـيـن عـليـه السـلام كه نشستن يك ساعت نزد علما، محبوبتر است نزد خداوند از عبادت هزار سال .(77)
و در ( كـافـى ) و غيره ، از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مروى است كه فـرمـود عـلمـا سـادات انـد و نـشـسـتـن بـا ايـشان عبادت است و در پاره اخبار نهى رسيده از مـجـالسـت بـا قـاضـى عـامه به جهت اينكه شايد لعنت او را در رسد پس ‍ همنشين او را فرا گـيـرد و از ايـن مـعـلوم مـى شـود كـه نـشـسـتـن بـا آنـكـه مـحـل رحـمـت اسـت سـبـب شـركـت در آن مـوهـبـت اسـت . نـيـز مـروى اسـت كـه مـثل عالم مثل عطر فروش ‍ است كه در ملاقاتش اگر از عطر نخريدى از بوى عطرش معطر خـواهـى شـد. و هـمچنين رسيدن فيض به نگاه كنندگان به ايشان كه نظر كردن به روى عـالم عـيـادت اسـت . و در ( جـامـع الا خـبـار ) از حـضـرت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم روايت كرده كه نظر به سوى عالم محبوبتر است نـزد خـداونـد از اعـتـكـاف يك سال در بيت اللّه الحرام ، و همچنين نظر به در خانه ايشان ، چـنـانچه در كتاب مذكور مروى است كه خداوند نظر كردن به در خانه عالم را عبادت قرار داه و هـمـچـنـيـن زيارت ايشان را، چنانكه در آن كتاب از آن جناب مروى است كه زيارت علما، مـحبوبتر است نزد خدا از هفتاد طواف دور خانه خدا و بهتر است از هفتاد حج و عمره پسنديده قـبـول شـده و بـلنـد مـى كـنـد خـداونـد بـراى او هـفـتـاد درجـه و نـازل مـى كـند بر او رحمت را و گواهى مى دهند براى او ملائكه كه بهشت بر او واجب شده بـلكـه زيـارت ايـشان را بدل زيارت ائمه عليهم السلام قرار داده اند با آن همه اجرها و خيرها كه در آن است ، چنانكه در ( كافى ) جناب كاظم عليه السلام روايت كرده كه هركس قدرت ندارد بر زيارت قبور ما پس زيارت كند صلحا و برادران ما را.
و هـمـچـنـيـن بـرداشـتـه شـدن عـذاب دنـيـا و برزخ از گناهكاران به سبب وجود علما، موافق رواياتى كه ذكرش در اينجا موجب تطويل است .(78)
مـؤ لف گـويـد: كـه شـايـسـتـه ديـدم ايـن اشـعـار حـكـمـت آمـيـز را كـه در مـدح عـلم و عمل است در اينجا ذكر نمايم :
نيست از بهر آسمان ازل
نردبان پايه به ز علم و علم
علم سوى در اله برد
نه سوى ملك و مال و جاه برد
مرد را علم ره دهد به نعيم
مرد را جهل در دهد به جحيم
علم باشد دليل نعمت و ناز
خنك آن را كه علم شد دمساز
علم خوان گر ز آدمى است رگى
زانكه شد خاص شه به علم سگى
ننگ دارد بسى به جان و به دل
سگ عالم از آدمى جاهل
هركه را علم نيست گمراه است
دست او زآن سراى كوتاه است
كار بى علم تخم در شور است
علم بيكار زنده در گور است
كار بى علم بار و بر ندهد
تخم بى مغز پس ثمر ندهد
حجت ايزديست در گردن
خواندن علم كار ناكردن
آنچه دانسته اى به كار درآر
خواندن علم جوى از پى كار
تا تو در علم با عمل نرسى
عالمى فاضلى ولى نه كسى
علم در مزبله فرو نايد
كه دقم با حدث نمى پايد
چند از اين ترّهات محتالى
چشمها درد ولاف كحّالى
دانش آن خوبتر ز بهر بسيج
كه بدانى كه مى ندانى هيچ
نهم ـ قال عليه السلام : ( اِنَّما مَثَلُ الْحاجَةِ مَنْ اَصابَ مالَهُ حَديثا كَمَثَلِ الدِّْرهَمِ فى فَمِ اَلافـْعـى اَنـْتَ اِلَيـْهِ مـُحـْوِجٌ وَ اَنـْتَ فـيـها عَلى خَطَرٍ ) (79) ؛ فرمود: همانا مـثـل حـاجـتـمـنـد بـودن بـه مـردم نـو كـسـيـه كـه بـتـازه داراى مـال و بضاعت شده اند مانند درهمى است كه در دهان افعى باشد كه تو آن درهم حاجت دارى و لكن بسبب آن افعى دچار خطر و نزديك هلاكتى
دهـم ـ قال عليه السلام : ( اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِ الْبرِ، كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانَ الصَّدَقَةِ، وَ كـِتـْمـانُ الْوَجـَعِ، وَ كـِتـْمـانُ الْمـُصـيـبَةِ ) (80) ؛ يعنى چهار چيز است كه از گنجهاى بر و نيكويى است : كتمان حاجت و كتمان صدقه و كتمان درد و كتمان مصيبت .
مـؤ لف گـويـد: در ( مـجـمـوعـه ورّام ) خـبـرى از احـنـف نقل شده كه ذكرش در اينجا مناسب است و آن چنان است كه احنف گفت : شكايت كردم به عموى خـويـش صـعـصـعـه ، وجـع و درد خـود را كه در دل داشتم ، او مرا سرزنش كرد، فرمود: اى فـرزنـد بـرادر! هـرگاه مصيبتى بر تو وارد شد شكايت مكن آن را به احدى مانند خودت ؛ زيـرا كـه آن شـخـصـى كـه بـه آن شـكـايـت مـى كـنـيـم يـا دوسـت تـو اسـت بـدحـال مـى شـود و يـا دشـمن تو است پس مسرور مى شود، همچنين آن دردى كه در تو است شـكـايـت مـكـن آن را بـه مـخـلوقـى كـه مـثـل تـو اسـت و قـدرت نـدارد كـه مثل آن را از خودش رفع كند تا چه رسد به ديگرى و لكن عرض كن آن را به آنكه تو را بـه آن مـبـتلا كرده است و او قدرت دارد كه آن را از تو برطرف كند و فرجى از آن تو را كـرامـت فـرمـايـد، اى فـرزنـد بـرادر! يـكـى از ايـن دو چـشـم مـن چهل سال است كه بينايى آن رفته است و نمى بينم به آن چيزى نه بيابانى و نه كوهى و در ايـن مـدت مـطـلع نـكـرده ام ، بـه آن زوجـه خـود را و نـه احـدى از اهل بيت خود را!(81)
فـقـيـر گويد: كه فقره اول ، مضمون اين شعر است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به آن متمثّل مى شده :
فَاِنْ تَسْئَلينى كَيْفَ اَنْتَ فَاِنَّنى
صَبُورٌ عَلى رَيْبِ الزَّمانِ صَليبُ
يَعِزُّ عَلَىَّ اَنْ يُرى بِىَ كَاءبَةٌ
فَيَشْمُتَ عادٍ اَوْ يُسامَ حَبيبُ(82)
يـازدهـم ـ قالَ عليه السلام : اِيّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَاِنَّهُما مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ، مَنْ كَسِلَ لَمْ يـُؤَدٍّ حَقَّا وَ مَنْ ضَجِرَ لَمْ يَصْبِرْ عَلى حَقٍّ(83) ؛ فرمود: بپرهيز از كسالت و مـلالت در امـور؛ زيـرا كـه ايـن دو چـيـز كـليـد هـر بـدى اسـت ، كـسـى كه به كسالت و واماندگى رود اداى هيچ حقى نكند و كسى كه ملالت و بيقرارى گيرد بر هيچ حقى صابر و شكيبا نتواند بود.
مؤ لف گويد: كه در اين مقام حكايتى از شيخ عارف زاهد ابوالحجاج اقصرى در نظر دارم كه شايسته است گفت : شيخ من ابوجعران است و آن حيوانى است كه سرگين را گرد كرده مـى غـلطـانـد و بـه سـوراخ خـود بـرد و نـام او ( جـعـل عـ( (سوسك سرگين غلطان ) است ، مردم گمان كردند كه مزاح مى كند، گفت : مزاح نـمـى كـنـم ، گـفـتـند: اين حيوان را كه قصد كرده برود نزد چراغ و چراغ روى پايه بود مـانـند مناره لكن صاف و املس بود به حدى كه پاى حيوان به آن قرار نمى گرفت . اين حيوان مى خواست بالاى مناره چراغ رود پايش مى لغزيد و مى افتاد. بر مى خاست باز بر مـنـاره بـلنـد شـد و بـه زحـمـت مقدارى مى رفت باز مى افتاد، من شمردم اين كردار او را تا هـفـتـصـد مـرتـبـه و ايـن حيوان از اين كار كسل و ملول نشد و من تعجب مى كردم تا آنكه من از مـنـزل بـيـرون شدم براى نماز صبح چون نماز گذاشتم و برگشتم ديدم كه بالاى مناره رفـتـه پـهـلوى فتيله چراغ نشسته ، پس گرفتم از او آنچه گرفتم يعنى جد و ثبات در كار و به پايان رسانيد آن را.
دوازدهـم ـ قـالَ عـليـه السلام : ( اَلتّواضُعُ الرِّضا بِالْمَجْلِسِ دُونَ شَرَفِهِ وَ اَنْ تُسَلِّمَ عَلى مَنْ لَقيتَ وَ اَنْ تَتْرُكَ الْمِراءَ وَ اَنْ كُنْتَ مُحِقّا ) (84) ؛ فرمود: تواضع و فـروتنى آن است كه راضى باشد شخص به نشستن در محلى كه پست تر است از محلى كـه مـقتضاى شرف او است ، و آنكه سلام كنى بر هر كسى كه ملاقات كنى ، و آنكه ترك كنى مراء و مجادله را اگرچه حق با تو باشد.
سـيـزدهـم ـ قـالَ عـليـه السلام : ( اَلْحَياءُ وَ الاْيمانُ مَقْرُونانِ فى قَرَنٍ فَاذا ذَهَبَ اَحَدُهُما تـَبـِعـَهُ صـاحـِبـُهُ عـ( ؛(85) فرمود: حيا و ايمان يك ريسمان مقرون و اين دو گوهر گرانمايه در يك سلك منظوم هستن ، پس هرگاه يكى از آن دو برود رفيقش نيز به مرافقت و مصاحبت او مى رود.
مـؤ لف گويد: كه روايات در فضيلت حيا بسيار است و كافى است در حق او آنكه حضرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم او را لباس اسلام قرار داده فرموده : ( اَلا سْلامُ عـُرْيـانٌ فـَلِباسُهُ الْحَياءُ. ) (86) پس همچنان كه لباس ‍ ساتر عورات و قبايح ظاهره است ، حيا نيز ساتر قبايح و مساوى باطنه است . و روايت شده كه ايمان نيست بـراى كـسـى كـه حـيـا نـدارد، و آنـكه در هر بنده ، كه حق تعالى اراده فرمايد هلاك او را، بيرون كند از او حيا را.(87)
و از حـضـرت رسـول صـلى اللّه عليه و آله و سلم مروى است كه قيامت بر پا نخواهد شد تـا بـرود حيا از كودكان و زنان . الى غير ذلك ؛(88) و لهذا اين صفت شريفه در حـضـرت رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه و آله و سلم و ائمه هدى عليهم السلام بسيار و كـامـل بـود بـه حـدى كه روايت شده پيغمبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در وقتى كه تـكـلم مـى فـرمـود حيا مى كرد و عرق مى نمود، و فرو مى خوابانيد چشم خود را از مردم از جهت حيا هنگامى كه با او تكلم مى نمودند.
و فـرزدق شـاعـر، امـام زيـن العـابـديـن عـليـه السـلام را بـه هـمـيـن خـصلت مدح كرده در قول خود:
يَغْضى حَياءً وَ يُغْضى مِنْ مَهابَتِهِ
فَلا يُكَلَّمُ اِلاّ حينَ يَبْتَسِمُ
حـيـا مى كرد و عرق مى نمود و فرو مى خوابانيد چشم خود را از مردم از جهت حيا هنگامى كه با او تكلم مى نمودند.
و از حـضـرت امـام رضـا عـليـه السـلام نـقـل شـده كـه مـنـافـقـى وقـتـى بـراى آن حضرت نـقل كرد كه بعضى از شيعيان تو شراب مى خوردند حضرت صورت مقدسش عرق كرد از حيا و خجالت .(89)
چهارده ـ فرمود آن حضرت آيا خبر ندهم شما را به كارى كه چون به جاى آوريد آن را دور شـود سـلطـان و شـيـطـان از شما، ابوحمزه عرض كرد: ما را خبر فرماى تا آن را به جاى آوريـم ، فـرمـود: بـر شـما باد به دادن صدقه در صبحگاهان ؛ چه اداى صدقه فرمودن روى شيطان را سياه كند و قهر و ستيز سلطان را در آن روز درهم شكند، و بر شما باد كه در راه خـداى و رضـاى حـق بـا مـردم دوسـتـى و مـودت گيريد، يعنى دوستى شما از اين راه باشد و بر عمل صالح موازرت و معاونت نماييد؛ چه اين كار ريشه ظلم سلطان و وسوسه شـيـطـان را بـر مـى كـند، و چندان كه مى توانيد در كار استغفار و طلب آمرزش از حضرت پـروردگـار الحـاح و ابـرام نـمـايـيـد؛ چـه ايـن كـردار گـنـاهـان را مـحـو و نـابـود گرداند.(90)
پانزدهم ـ روايت شده كه آن حضرت به جابر جعفى فرمود كه اى جابر! آيا همين بس است كـسـى را كـه تـشـيـع بـر خـود مـى بـنـدد كـه دعـوى مـحـبـت مـا اهـل بـيـت كـنـد، واللّه ! شـيعه ما نيست مگر كسى كه اطاعت خدا نمايد و تقوى و پرهيزكارى داشـتـه بـاشـد، اى جابر! پيشتر شيعيان را نمى شناختيد مرگ به تواضع و شكستگى و بسيار ذكر خدا و بسيارى نماز و روزه و تعهد همسايگان نمودن از فقراء و مساكين و قرض ‍ داران و يـتـيـمان و راستى در سخن و تلاوت قرآن و زبان بستن از غير نيكى مردم و امينان خـويـشـان بـودنـد در جـمـيـع امـور. جـابـر گـفـت : يـابـن رسـول اللّه مـن كـسـى را در اين زمان به اين صفات نمى شناسم ، حضرت فرمود: كه اى جـابر! به اين خيالها از راه مرو. همين بس است مگر آدمى را كه گويد من على عليه السلام را دوسـت مـى دارم و ولايـت او را دارم اگـر گـويـد كـه رسول خدا را دوست مى دارم و حال آنكه آن حضرت بهتر از اميرالمؤ منين عليه السلام است و به اعمال آن حضرت عمل ننمايد و پيروى سنت او نكند آن محبت هيچ به كار او نمى آيد؟ پس از خدا بترسيد و عمل كنيد تا ثوابهاى الهى را بيابيد، به درستى كه ميان خدا و احدى از خـلق خـويـشـى نـيـسـت ، و محبوبترين بندگان نزد خدا كسى است كه پرهيزكارى از محارم الهـى زيـادتـر كـنـد و عـمـل بـه طاعت الهى بيشتر نمايد، واللّه ! كه تقرب به خدا نمى توان جست مگر به طاعت او و ما براتى از آتش جهنم از براى شما نداريم و هيچ كس را بر خـدا حـجـتـى نـيست ، هركه مطيع خدا است ولى و دوست ما است و هركه معصيت الهى مى كند او دشـمـن مـا اسـت و بـه ولايـت مـا نـمـى تـوان رسـيـد مـگـر بـه پـرهـيـزكـارى و عمل صالح .(91)
مؤ لف گويد: حكايت شده از شخصى كه گفت ديدم ابوميسره عابد را كه از كثرت عبادت و جـد و جـهـد در طـاعـات دنـده هـاى بدنش ظاهر شده بود من گفتم : يَرْحَمُكَ اللّهُ اِنَّ رَحْمَةَ اللّهِ واسِعَةٌ؛ يعنى خدا تو را رحمت كناد رحمت خداوند واسع است ، ابوميسره در غضب شد و گفت : مگر از من چيزى ديدى كه دلالت نوميدى من كند ( اَنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ ) (92) همانا رحمت خدا نزديك است به نيكوكاران ؛ پس من از كلمات او به گريه درآمـدم و گـريـسـتـم پـس ‍ شـايـسـتـه اسـت كـه عـقـلا و دانـايـان نـظـر كـنـنـد در حـال رسـولان و ابـدال و اوليـاء و كـوشش ‍ و اجتهاد آنها در طاعات و صرف عمر خويش در عبادات كه شب و روز آرام نداشتند و به هيچ وجه سستى نمى نمودند و آيا آنها حسن ظن به خدا نداشتند؟ نه چنين بود بلكه به خدا سوگند! كه ايشان اعلم بودند به سعه رحمت خدا و حـسـن ظن ايشان به جود حق تعالى از همه بيشتر بود لكن دانستند كه اين رجاء و حسن ظن بـدون جـد و اجـتـهـاد، آرزوى مـحـض و غـرور بـحـت اسـت لاجـرم خـود را در تعب عبادت و طاعت درآوردنـد تـا مـحـقـق شـود بر ايشان رجاء و حسن ظنشان و بس است در اين مقام آنكه حضرت رسـول صـلى اللّه عـليه و آله و سلم در منبر آخرى كه در ايام مرض خويش مردم را موعظه فـرمـود ايـن مـطـلب را فـرمـود: ايـّهـا النـّاس ! دعـوى نـكـنـد دعـوى كـنـنـده اى كـه مـن بـى عـمـل رسـتـگـار مى گردم ، و آرزو نكند آروز كننده اى كه من بى طاعت خدا به رضاى او مى رسم ، به حق آن خداوندى كه مرا به حق فرستاده است كه نجات نمى دهد از عذاب خدا مگر عمل نيكو با رحمت حق تعالى ، آنگاه فرمود: وَلَوْ عَصَيْتُ لَهَويْتُ.(93)
شـانـزدهم ـ روايت شده از آن حضرت كه فرمود ملكى است در خلقت خروس كه پنجه هاى او در تـه زمـيـن اسـت و بـالهـاى او در هـوا اسـت و گـردن او خـم شده است در زير عرش ، پس هـرگـاه بـگـذرد از شب نصف آن بگويد ( سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ، رَبُّ الْمَلائكة و الرُّوح ، رَبُّنا الرَّحـمـْانُ لا اِلهِ غـَيـْرُهُ عـ( و چون اين ذكر شريف را گفت بگويد ( لِيَقُمِ الْمُتَهَجِّدونَ ) ؛ يعنى برخيزند از خواب نماز شب گزارندگان ، پس در اين وقت خروسها صداها بـلنـد كـنـنـد پس آن ملك به صورت خروس ساكت شود به اندازه اى كه خدا خواسته ، آن وقت بگويد ( سُبُّوحٌ قُدّوُسُ، رَبُّنا الرَّحْمانُ لا اِلهَ غَيْرُهُ، لِيَقُمِ الذّاكِروُنَ ) ؛ يعنى بـرخـيـزنـد از خـواب ذكـر كنندگان ، و چون صبح طلوع كند بگويد رَبُّنا الرَّحْمانُ لا اِلهَ غَيْرُهُ لِيَقُمِ الْغافِلُونَ؛ يعنى برخيزند از خواب غافلان .(94) مؤ لف گويد: كه شايد سبب كم كردن اين ملك عرش از ذكر سابق خود در هر نوبت بعد، آن باشد كه آن رحـمـات و بـركـات و الطـاف و عـنـايـاتـى كـه عـابـد مـى شـود در وقـت ذكـر اول بـراى مـتـهـجـّديـن كـه در آن وقـت شـب بـر مـى خـيـزنـد مثل آن عايد نمى شود براى ذاكرين كه در وقت ذكر دوم از خواب بر مى خيزند، لهذا از ذكر خود رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوحِ را كم كرده و چون صبح طلوع كرد غافلان برخاستند اين الطاف و عناياتى كه براى ذاكرين بود براى ايشان نخواهد بود، اگرچه از رحمت واسعه الهى بـالكـليـّة بى بهره نمانند، لهذا از ذكر خود، ( سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ ) را كم كرده اكتفاء نـمـود بـه هـمـان ذكـر رَبُّنـَا الرَّحـمانُلا اِلهَ غَيْرُهُ و شايد كسى كه بين الطلوعين در خواب باشد بى نصيب و بى بهره و از سعادت محروم و بى روزى ماند.
فَمَنْ نامَ بَيْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ. هذا ما خَطَرَ بِبالى وَاللّهُ تَعالى الْعالِمُ.
و مناسب است در اين مقام قول بعض شعراء:
هنگام سفيده دم خروس سحرى
دانى كه چرا همى كند نوحه گرى
يعنى كه نمودند در آيينه صبح
كز عمر شبى گذشت تو بى خبرى
و چه خوب گفته شيخ جامى :
دلا تا كى در اين كاخ مجازى
كنى مانند طفلان خاك بازى
تويى آن دست پرور گستاخ
كه بودت آشيان بيرون از اين كاخ
چرا زان آشيان بيگانه گشتى
چو دونان مرغ اين ويرانه گشتى
بيفشان بال و پر زآميزش خاك
بپر تا كنگره ايوان افلاك
ببين در رقص ازرق طيلسانان
رداى نور بر عالم فشانان
همه دور جهان روزى گرفته
به مقصد راه فيروزى گرفته
خليل آسا در ملك يقين زن
نواى لااحبّ الا فلين زن


پاورقي
65- ( تحف العقول ) ص 292.
66- همان ماءخذ.
67- ( مستدرك الوسائل ) 3/408، چاپ سه جلدى .
68- ( تحف العقول ) ص 293.
69- همان ماءخذ.
70- همان ماءخذ.
71- همان ماءخذ، ص 294.
72- همان ماءخذ.
73- همان ماءخذ.
74- ر.ك : ( الكافى ) 1/32 ـ 71.
75- ( كلمه طيبه ) محدث نورى ص 87، چاپ اسلاميه .
76- ( كـلمـه طيبه ) محدث نورى ، ص 87، ( مشكاة الا نوار ) ص 238، حديث 691 و 692.
77- ( كلمه طيبه ) ص 88.
78- ( كلمه طيبه ) محدث نورى ، ص 89، چاپ اسلاميه .
79- ( تحف العقول ) ص 294.
80- ( تحف العقول ) ص 295.
81- ( مجموعه ورّام ) 1/57.
82- ( ديوان على عليه السلام ) ص 24، منشورات الرّضى .
83- ( تحف العقول ) ص 295.
84- ( تحف العقول ) ص 296.
85- همان ماءخذ.
86- ( مشكاة الانوار ) ص 412، حديث 1378.
87- همان ماءخذ، ص 411، حديث 1373.
88- ( بحارالانوار ) 6/315.
89- ( بحارالانوار ) 37/314.
90- ( تحف العقول ) ص 298.
91- ( الكافى ) 2/74 ـ 75.
92- سوره اعراف (7)، آيه 56.
93- ( بحارالانوار ) 22/467.
94- ( بحارالانوار ) 84/183.


نوشته شده در   يکشنبه 14 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ