چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6232

رحم الله عمّي العباس (ع)

رحم الله عمّي العباس (ع)

شعری از محمد جواد غفور زاده : رحم الله عمّي العباس (ع) - قسمت اول


اي نبي طلعت اي الهي ذات

وي حسن خصلت اي حسين صفات


ملكوتي جمال هستي و هست

در جبين تو جلوه ملكات


مادرت فاطمه است امّ البنين

خواهرت زينب است خير بنات


پري و حور و انس و جان و ملك

محور در آفرينش تو و مات


كس نديدم كه رو سپيد شود

چون تو در امتحان صبر و ثبات


تو چه شبها به روز آوردي

در مناجات قاضي الحاجات


با خدا هر كه چون تو دارد راه

ناخدائي كند به فلك نجات


با خدا هر كه چون تو دارد راه

ناخدائي كند به فلك نجات


تو همان عبد صالحي كه سلام

بر تو فرض است در حريم صلوت


بر تو اي مهر دلفروز درود

بر تو اي ماه هاشمي صلوات


من و وصف كمال تو حاشا

من و شرح جلال تو هيهات


به درت آمدم ز روي نياز

به برت آمد به بوي برات


به من از خرمن هدايت خويش

خوشه اي هديه كن به رسم زكوت


كربلا را نديده ام اما

موج اشك منست شط فرات


من بيمايه سخن نشناس

تو بگو با بضاعت مزجات


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


اي فدائي راه دين عباس

كشته مكتب يقين عباس


هست آئينه دل پاكت

روشن از نور ياد سين عباس


ده چه زيبا كشيد نقش ترا

قلم صورت آفرين عباس


به جمالت حسين مي نگرد

با دو چشم خداي ‌بين عباس


تو ابوفاضلي و ام بنين

ز تو نازد به آن و اين عباس


به محمد قسم عجب نبود

از چنان مرتضي چنين عباس


تو به دانشگه وفا داري

هستي استاد راستين عباس


روز پيكار چون علي داري

دست قدرت در آستين عباس


شد قيام تو خونفشان اما

شد پيام تو دلنشين عباس


طوق مهر و دلنواز ولي

تيغ قهر تو آتشين عباس


شور عشقي كه در وجود تو هست

روح بخشد به ماء و طين عباس


پرچم عشق را بدست تو داد

رهبر خوب و نازنين عباس


تو علمدار (فضل اللهي)

در سپاه (مجاهدين) عباس


كيستم من زخرمن فيضت

در هم حال خوشه چين عباس


من به مدح تو كمتر از همه ام

در مديح تو بيش از اين عباس


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


با تو از بس كه انس دارد دل

ذكر خير تو يادم آرد دل


كربلاي تو كعبه عشق است

شوق كرب و بلات دارد دل


دارد از شور عشق تو هيجان

ترسم از شوق جان سپارد دل


با كمال ارادت و اخلاص

سربپاي تو مي گذارد دل


گر تو دلبر اشارتي بكني

از زمين و زمان ببارد دل


يك نفس بي غمت بسر بردن

من نيارم چگونه يارد دل


شكر نعمت نه من توانم گفت

حق خدمت بجا نيارد دل


بر رگ و ريشه ام بهر ضربان

(يا ابوالفضل) مي نگارد دل


جاي عشق است و بر همه اعضاء

زين جهت امتياز دارد دل


گرم شوق توأم و گر فرياد

از سويداي دل برآرد دل


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


اين كه شعرم تراست و نوشين است

اثر گريه‌هاي دوشين است


گريه آبي بر آتش غمهاست

گريه بر درد و داغ تسكين است


گريه آئينه صفاي درون

گريه آرام رنج ديرين است


خون چكد از گلاب گريه من

چكينم روزگار گلچين است


مي رسد چشم زخم بر چشمي

كه بصيراست و عاقبت بين است


يا ابوالفضل ‌اي كه در تو نهان

سرّ‌ طاها و رمز ياسين است


حكمفرما، ولايت پدرت

بخدا در محيط تكيون است


شعرم از داغ تو ملال انگيز

طبعم از غصه تو غمگين است


سپر سينه است شكست چرا

آخر اين سينه طور سينين است


بر لب آب تشنه جان دادن

راه و رسم برادري اين است


عزم و رأي تو در خور تمجيد

همت تو سزاي تحسين است


خون پاكت بروي خاك نوشت

مرگ با افتخار شيرين است


تا ابد هست زنده و جاويد

چون تو هر كس كه كشته دين است


من كه چون شمع در مصائب تو

بسترم خاك و خشت بالين است


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس



شعری از محمد جواد غفور زاده : رحم الله عمّي العباس (ع) - قسمت دوم


به جمال تو اي حبيب خدا

دل جدا عاشق است و ديده جدا


شيرمرد جهادي و جاريست

در رگ و ريشه تو خون خدا


همت و سعي تو مبدل كرد

ظلمت كفر را به نور هدي


تو و با ظلم آشتي هرگز

تو و با ظالم اعتنا ابدا


اي به محرا ب عشق غرقه بخون

بيخود از خود چرا شدي بخود آ


از تب و تاب تو بوادي قدس

شجر طور آمده به صدا


همه شب مادرت چو مرغ سحر

مترنّم بود به (وا ولدا)


زير بار غم تو مي ترسم

بشكند پشت سيدالشهداء


جان پاك تو شد فداي كسي

كه (له روح العالمين فدا)


چون تو در را انقلاب حسين

دين خود را كسي نكرد، ادا


چه بگويم گه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


دل و جاني خداي جو داري

آدمي و فرشته خو داري


اي محبت شعار مهرآئين

سيرت و صورت نكو داري


ها، تو آني كه تكيه در همه حال

به عنايات و فضل هو داري


معتصم گشته اي به (حبل الله)

صحبت از (لا تفرقوا) داري


پيش ارباب ظلم و استعمار

سر تسليم كي فرود آري


شده اي محو شاهد ازلي

جز شهادت چه آرزو داري


گر دو دستت بخاك افتد باز

سر پيكار با عدو داري


گر اميد تو نااميد شود

زمزمه (ان قطعتموا) داري


نشوي تا شهيد، وا نشود

عقده هائي كه در گلو داري


گرچه زهرا نبود مادر تو

بخدا رنگ و بوي او داري


شرمساريم ماو بهر فرج

تو دعا كن كه آبرو داري


خسروا با وجود اينمه دل

كه تو در هر شكنج مو داري


با چنين جلوه وجلال و جمال

كه تو اي مهر ماهر و داري


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


آفرينش بود سرا پا چشم

كه تو خورشيد رخ كني واچشم


در فضا جلوه تو مي بيند

مي كنمد كار در افق تا چشم


بوسه بر بازوي تو داد و گريست

تا به دست تو دوخت مولي چشم


بسته بر گيسوي تو زينب دل

دوخته بر قد تو زهرا چشم


دل به مهر تو داده ايم امروز

تو هم از ما مگير فردا چشم


تو شهيد كنار علقمه اي

از تو پوشيد زينب آنجا چشم


سپر تيز سينه است اگر

چون گرفتي تو تير را با چشم


همه اعضاي تو سپر هستند

پيش پيكان مرگ حتي چشم


در عزاي تو روز تاسوعا

يا دلم غرق خون بود يا چشم


هر سه موي من ز سوز جگر

گريد از داغ تو نه تنها چشم


آرزو داشتم به ديدن تو

بنگردجلوه خدا را چشم


يا لياقت نداشت ديده و يا

سر ياري نداشت با ما چشم


اي تو همچون علي خدا را دست

بر  مگير از (شفق) خدا را چشم


طلب مدح كردم از طبعم

سر بگوشم نهاد و گفتا چشم


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


اي سرود غمت ترانه ما

عشق تو بحر بي كرانه ما


اين نسيم سحر كه مي گردد

چون پرستو به گرد خانه ما


ديده بهر نثار مقدم دوست

يك چمن گل بر آستانه ما


ديده با ياد شاهدان شهيد

رويش نور از جوانه ما


بسكه در جام سرخ لاله چكيد

گوهر اشك دانه دانه ما


هر كجا لاله از زمين رويد

هست داغ دلش نشانه ما


گرچه بر فرق دشنمنان آمد

بي امان تيغ و تازيانه ما


گرچه خود شرق وغرب افسونگر

در شگفت‌اند از افسانه ما


ما عقابيم و آسمان پرواز

اوج عشق است آشيانه ما


آري اي ماه هاشمي طلعت

اي غمت داغ جاودانه ما


اسوه ماست تا كه (ثار الله)

هست دو روزمان زمانه ما


مي كند شور روز عاشورا

جلوه در يورش شبانه ما


غير شش گوشه مزار حسين

نيست نقش نگار خانه ما


ما جمال حسين مي جوئيم

كعبه و كربلا بهانه ما


ذكر (لبيك يا حسين) بود

دلنشين شعر عاشقانه ما


با تو از لاله هاي پرپر باغ

كه نهادند سر بشانه ما


چه بگويم كه گفت خير الناس

رحم الله عمّي العباس


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ