چهارشنبه 2 بهمن 1398 | Wednesday, 22 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6228

ماه بنی هاشم

ماه بنی هاشم

شعری از شهربانو نوحی : ماه بنی هاشم


جانم بفدای تو، ای ماه بنی هاشم

قربان وفای تو، ای ماه بنی هاشم


ای عبد مطیع حق، حق داده تو را رونق

این است جزای تو، ای ماه بنی هاشم


تو ساقی عطشانی، سقّای یتیمانی

رحمت بصفای تو، ای ماه بنی هاشم


تو اصل مناجاتی، تو قبلۀ حاجاتی

چشمم به عطای تو، ای ماه بنی هاشم


ای نور هدی عبّاس، شمع شهدا عبّاس

سوزم بعزای تو، ای ماه بنی هاشم


هرگزنشود نومید، هر کس بتو روی آرد

نازم بسخای تو، ای ماه بنی هاشم


ای آب بقا عبّاس، خورشید لقا عبّاس

مشتاق لقای تو، ای ماه بنی هاشم


چون نیست مرا توفیق، تا دست تو را بوسم

بوسم کف پای تو، ای ماه بنی هاشم


در موقف رستاخیز زهرا به تو می نازد

این فخر برای تو، ای ماه بنی هاشم






شعری از عمان ساماني : گلشن اهل صفا

باز از میخانه ، دل بویی شنید

گوشش از مستان هیاهویی شنید


دوستان را رفت ذکر از دوستان

پیل را یاد آمد از هندوستان


ای صبا ای عندلیب کوی عشق

ای تو طوطی ّ حقیقت گوی عشق


ای همای سدره و طوبی نشین

ای بساط قرب را ، روح الامین


ای به فرق عارفان کرده گذار

ای به چشم پاک بینان رهسپار


رو به سوی کوی اصحاب کریم

باش طایف اندر آم والا حریم


درگشودندت گر اخوان از صفا

راه اگر جستی در آن دارالصـّفا


شو در آن دارالصـّـفا، رطب اللـّسان

همطریقان را سلام از ما رسان


خاصه آن بزم محبان را، حبیب

گلشن اهل صفا را ، عندلیب


اصفهان را، عندلیب گلشن اوست

در اخوّت گشته مخصوص من اوست


گوی ای جنت به جستجویتان

تشنه لب کوثر به خاک کویتان


دستی این دست ز کار افتاده را

همـّـتی این یار بار افتاده را


تا که بر منزل رساند بار را

پر کند گنجینه الاسرار را


شوری اندر زمره ی ناس آورد

در میان ، ذکری ز عباس آورد


نیست صاحب همتی در نشأتین

همقدم عباس را ، بعد از حسین


در هـــــواداری آن شـــــــاه الســــــت

جمله را یک دست بود او را دو دست





شعری از حاج ملا اقاجان زنجانی : دو دست عشق


دلم هوس كند از مدحت یكی سردار

دو دست عشق به مدحش كند ز طبع مهار


شمارم ازو صفاتش یگان یگان گویم

به عقل ناقص و فهم قصیر و طبع فتار


اگر چه منقبتش ا ظهر من ا لشمس است

نعات وی شده مشهور بین خرد و كبار


و لیك فیض وصافش چو بوی مشك و عبیر

زیاد گردد چندانكه می كنی تكرار


شهی كه صولت حیدر ز جبهه ات ظاهر

نمود هیبت اژدر ز نعره ات اظهار


توئی كه اسم تو مرسوم در حجاز و هوازن

توئی كه نام تو معروف در بلاد و دیار


نهنگ بحر بلائی و ببر دشت غزائی

بطل كشی و مبارز فكن هژبر آثار


دم مصاف یلان از نشست و شصت تو

گراز وش تنه بر هم زند دود بقطار


فراز نعره ات ار بگذرد ز دشت و جبل

فغان ز دیو و دد ید نوا ز كوه و مغار


توئی دلاور نا می سقی تشنه لبان

بروز طف حسین را بدی مشیر و مشار


ز بس وفا و كمالات و فضل مدغم توست

ترا بخواند ابواالفضل مؤمن و كفار






شعری از رسا : باب المراد


قبله حاجات كه باب المراد

گشت ملقب ز جهان آفرين


خاك ز انوار رخش تابناك

خلد ز انفاس خوشش عنبرين


گر بكشد تيغ چو شير خدا

لرزه فتد بر تن شير عرين


ناموران جُسته ز نامش شرف

تا جوران سوده به خاكش جبين


هر كه بود طالب ديدار حق

گو كه در اين آينه حق را ببين


طرفه نسيمش دم روح القدس

فرش حريمش پر روح الامين


همچو رسا دولت جاويد يافت

هر كه شدازخرمن اوخوشه چين






شعری از رسا : آمد آن ماه



آمد آن ماه كه خوانند مه انجمنش

جلوه گر نور خدا از رخ پرتو فكنش


آيت صولت و مردانگى و شرم و وقار

روشن از چهره تابنده و وجه حسنش


ز جوانمردى و سقائى و پرچمدارى

جامه اى دوخته خياط ازل بر بدنش


آنكه آثار حيا جلوه گر از هر نگهش

وانكه الفاظ ادب تعبيه در هر سخنش


ميوه باغ ولايت به سخن لب چو گشود

هم فلك گشت كه تا بوسه زند بر دهنش


كوكب صبح جوانيش نتابيده هنوز

كه شد از خار اجل چاك چو گل پيرهنش


آنچنان تاخت به ميدان شهادت كه فلك

آفرين گفت بر آن بازوى لشكر شكنش


همچو پروانه دلباخته از شوق وصال

آنچنان سوخت كه شد بى خبر از خويشتنش


خواست دستش كه رسد زود بدامان وصال

شد جدا زودتر از ساير اعضا ز تنش

كوته از دامنت اى شاه مكن دست (رسا)


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ