چهارشنبه 9 بهمن 1398 | Wednesday, 29 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6227

عباس (ع) ،کشته مهر و وفا

عباس (ع) ،کشته مهر و وفا

شعری از اختر طوسی : عباس کافتاب


عباس ، شبل شير خداوند، كآفتاب

هر صبح بوسه اش به در آستان دهد


در ياى جود و بذل ، ابوالفضل ، كش رواق

خجلت ز فر خويش به قصر جنان دهد


چرخ جلال ماه بنى هاشم ، آن كو نور

از راى و رو به مهر و مه آسمان دهد


باب الحوائج است و، هر آن كو ز باب او

هر حاجتى كه كرد تمنا، همان دهد


اندر ره برادر خود غير او كسى

نشنيده ام كه تن به بلا در جهان دهد


سوى فرات آيد و شرم آيدش كز آب

تسكين تشنگى زبان در دهان دهد


دستش جدا شود ز تن ناتوان و باز

پهلو به رمح و پشت به گرز گران دهد


سقا كسى نديده بجز وى كه در جهان

جان ، تشنه كام ، در لب آب روان دهد






شعری از حبیب الله چایچیان : شاهباز ملك لافتايم

من زاده على مرتضايم

من شاهباز ملك لافتايم


فضل و شرف ، همين بس از برايم

كه خادمم به درگه حسينى


و الله اءن قطعتموا ايمينى

انى احامى اءبدا عن دينى


خدمتگزار زاده بتولم

من باغبان گلشن رسولم


ز افسردگى گلشنش ملولم

دارم دل شكسته و غمينى






شعری از وفائی شوشتری : مانند آفتاب


طبعم بهر ترانه نوای دیگر زند

عشاق وار بر صف خوف و خطر زند


گاهی هوای ملک عراقش گهی حجاز

گاهی قدم بخاور و گه باختر زند


با هر مخالفست مؤالف براستی

مانند آفتاب که بر خشگ و تر زند


از کوچک و بزرگ بگیرد سراغ بار

باشد مگر که چتر سعات بسر زند


شاید زفیض بخت همایون به نشأنئین

یک نشأه ای زجام مجبت اثر زند


آری کسی که اهل نظر نیست در جهان

باید که حلقه بر در اهل نظر زند


لاسیما بدرگه شاهی که از کرم

چون ذرة ز مهر رخش بر حجر زند


گردد بسان لعل درخشنده تابناک

واز آب و تاب طعنه بشمس و قمر زند


بوالفضل و بوالکمال ابوسیف آنکه او

در فوق عرش کوی سعادت اثر زند


شاه حجاز ماه بنی هاشمی لقب

آنکو لوای نصرت و فتح و ظفر زند


از بهر سیر رفعت او طایر قیاس

با شهپر خیال ، اگر بال و پر زند


مشگل رسد بحلقة دربار رفعتش

صدبار اگر بحلقة امکان بدر زند


حکمش چنانکه نقشه زنقشش برد قضا

امرش چنان که کرده زرویش قدرزند


در صولت و صلابت مردی و مردمی

در روزگار تکیه بجای پدر زند


موسی بگفتن ارنی نیست حاجتش

گر ذرة زخاک درش بر بصر زند


زان خاک جای سرزنش اربود با مسیح

میبایدش قدم بسر عرش بر زند


یعقوب را محبت یوسف رود زدل

گر بررخش زمنظر دل یک نظر زند


از شوق طبع روشن من مطلعی دگر

چون قرص آفتاب درخشنده سرزند


عباس اگرکه دست بشمشیر برزند

یکباره شعله بر همة خشک تر زند


از تیغ آبدارش اگر یک شراره ای

گردد عیان بخرمن هستی شرر زند


از قتل خود خبر نشود تا بروز حشر

بر فرق هر که تیغ بلا بی خبر زند


از بسکه هست چاپک و چالاک و تند وتیز

شمشیر تا رسیده بمعفر بسر زند


سازد دونیم پیکر او بی زیاد وکم

از خشم هر که را بسرو پا کمر زند


پیوسته نیش بر رگ جان مخالفان

فصاد تیر تیز چون نیشتر زند


روز قضا و قدر چاکران او

هر جا اراده کرد قضا و قدر زند


خیاط وار شخص قضا جامة ممات

بهر عدوی تو زفنا آستر زند


صباغ وار دست قضا رخت زندگی

در خم نیستی ز اجل بیشتر زند


گریک شرر زشعلة تیغش رسد بخصم

تا روز حشر نالة هذالسقر زند


شاها مرا بمدح تو شد لطف تو دلیل

ورنه چگونه مور زدریا گذر زند


مارا زبان بوصف تو قاصر بود ولی

گنجشک بقدر همت خود بال و پر زند


تا شد بمدحت تو وفائی سخن سرای

نطقش هزار طعنه بقند و شکر زند


سقا ندیدم و نشنیدم بروزگار

از سوز تشنگی شررش بر جگر زند






شعری از سید محمد علی ریاضی : قبلة حاجات ما


ای حرمت قبلة حاجات ما

یاد تو تسبیح ومناجات ما


تاج شهیدان همه عالمی

دست علی ماه بنی هاشمی


همقدم قافله سالار عشق

ساقی عشاق و علمدار عشق


سرور و سالار سپاه حسین

داده سر و دست براه حسین


عم امام و اخ و ابن امام

حضرت عباس علیه السلام


ای علم کفر نگون ساخته

پرچم اسلام برافراخته


مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفبای تو صدق و صفاست


شمع شده آب شده سوخته

روح ادب را ادب آموخته


آب فرات از ادب تست مات

موج زند اشگ بچشم فرات


یاد حسین و لب عطشان او

و آن لب خشکیده ی طفلان او


ساقی کوثر پدرت مرتضی است

کار تو سقائی کرب و بلایت


هر که بدردی بغمی شد دوچار

گوید از یکصد و سی و سه بار


ایعلم افراشته در عالمین

اکشف یا کاشف کرب الحسین


از کرم و لطف جوابش دهی

تشنه اگر آمده آبش دهی


چون نهم ماه محرم رسید

کار بدانجا که تو دانی کشید


از عقب خیمه ی صدر جهان

شاه فلک جاه ملک آشیان


شمر بآواز ترا زد صدا

گفت کجائید بنو اختنا


تا برهانند زهنگامه ات

داد نشان خط امان نامه ات


رنگ پرید از رخ زیبای تو

لرزه بیفتاد بر اعضای تو


من بامان باشم و جان جهان

از دم شمشیر و سنان بی امان


دست تو نگرفت امان نامه را

تا که شد از پیکر پاکت جدا


مزد تو زین سوختن و ساختن

دست سپر کردن و سرباختن


دست تو شد دسته شه لافتی

خط تو شد خط امان خدا


چار امامی که ترا دیده اند

دست علم گیر تو بوسیده اند


طفل بدی مادر والاگهر

برد ترا ساحت قدس پدر


چشم خداوند چودست تو دید

بوسه زد و اشگ زچشمش چکید


با لب آغشته بزهر جفا

بوسه بدست تو بزد مجتبی


دید چو در کرب و بلا شاهدین

دست تو افتاد بروی زمین


خم شد و بگذاشت سر دیده اش

بوسه بزد با لب خشکیده اش


حضرت سجاد هم آندست پاک

بوسه زد و کرد نهان زیرخاک


مطلع شعبان همایون اثر

بر ادب تست دلیلی دگر


سوم اینماه چونور امید

شعشعه¬ی صبح حسینی دمید


چارم اینمه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست


شد بهم آمیخته از مشرقین

نور ابوالفضل و شعاع حسین


ای بفدای سر و جان و تنت

وین ادب آمدن و رفتنت


وقت ولادت قدمی پشت سر

وقت شهادت قدمی بیشتر


مدح تو این بس که شه ملک و جان

شاه شهیدان و امام زمان


گفت بتو گوهر والا نژاد

جان برادر بفدای تو باد


شه چو بقربان برادر رود

کیست ریاضی که فدایت شود






شعری از حاج علی انسانی : عباس (ع) ،کشته مهر و وفا، زنده عشق


ای خداوند ادب، بنده ی عشق

کشته مهر و وفا، زنده عشق


ادب و عشق و وفا، مرهونت

همت و جود و سخا، مدیونت


شرف و غیرت و مهر و احساس

جاودانی زتو باشد- عباس (ع)


پیش سرو قدت، از خجلت خویش

سرو افراخته قد - سر در پیش


نخل جودی تو و- احسان، ثمرت

صد چو حاتم- چو گدایان به درت


پسر شیر دل شیر خدای

شاه بیت غزل عشق و وفای


سرمه ی چشم ملک، خاک رهت

مشتری، مهر- به چهر چو مهت


بسکه ماه رخ تو دل می برد

دل زدیوانه و عاقل می برد


عاشقان ریزه خور خوان تواند

جمله طفلان دبستان تواند


عقل- مبهوت وفاداری تست

عشق، حیران فداکاری تست


مشعل عشق، تو افروخته ای

شمع را سوختن آموخته ای


جز تو ای باخته سر در ره عشق

کیست؟ استاد به دانشگه عشق


گر چه خود مایه فخر بشرست

علی از چون تو پسر مفتخر ست


فاطمه، کش ز خدا باد سلام

در صف حشر چو بگذارد گام


همرهش- دست تو را می آرد

تا که بار گنهان بردارد


ای دل خلق خدا پا بستت

بوسه زن، دست خدا بر دستت


ما همه دست به دامان توایم

میزبان غم و مهمان توایم


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ