سه شنبه 29 بهمن 1398 | Tuesday, 18 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6222

خون خدایی

خون خدایی

شعری از ژوليده نيشابورى : مظهر آزادگى


شكر لله كه جهان بار دگر احيا شد

در رحمت به رخ خلق دو عالم واشد


دل ما از نعم رحمت حق شيدا شد

همچو فردوس برين روى زمين زيبا شد


مژدگانى بده اى دل كه به شادى و خوشى

جشن ميلاد حسين بن على برپا شد


در شب سوم شعبان به دو صد جلوه گرى

صاحب يك پسر خوش سيرى زهرا شد


جلوه گر شد ز افق كوكب بخت بشرى

كه مقام بشريت ز حسين پيدا شد


شد نبى شاد و على خرّم و زهرا مسرور

كه گل سرسبد گلشن طاها واشد


روز روشن به بر چشم عدو گشت سياه

تا كه خورشيد شب افروز جهان آرا شد


پيش از اين واقعه آزادگى از بهر بشر

قطره اى بود ز يمن قدمش دريا شد


آمد آن مظهر آزادگى و آزادى

كه رژيم ستم از قدرت او ملغى شد


آمد آن شير شجاعت كه به هنگام نبرد

زهره شير ژيان آب از آن مولا شد


آمد آن پاك سرشتى كه جناب موسى

از يد قدرت حق مات يد بيضا شد


آمد آن منبع لطف و كرم و جود و سخا

كه ز خوان نِعَمَش نفس بشر احيا شد


مجمع پنج تن از آمدنش شد كامل

حكم توشيح قوانين خدا اجرا شد


بوسه زد بر لب و رخسار وى و گفت نبى

سند چوب به دندان زدنت امضا شد


نقشه قتل تو در كربُ بَلا ريخته شد

سبط آزادگيت زيب و فر دنيا شد


حكم ببريدن انگشت و سرت شد تصويب

سرگذشت سر تو همچو سر يحيى شد


سرگذشت تو گذشته است ز توصيف بلا

با گذشت تو بپا مكتب دين ما شد





شعری از ژوليده نیشابوری : خون خدایی


نازم به شهر يثرب و آب و هوايش

به به به خاك مشك خيز و جانفزايش


شهرى كه نامش شهره آفاق گشته

خاكى كه دلها مى زند پر در هوايش


شهرى كه با آغوش باز و سرفرازى

شد بوسه گاه پاى ختم الانبيايش


در اينچنين شهرى كه خاك پاك آن را

روح الامين بر ديده كرده توتيايش


آمد بدنيا آنكه تا روز قيامت

قد قامت ما هست باقى از بقايش


آمد بدنيا آنكه حق در عالم زر

خشنود شد از گفتن قالوا بلايش


آمد بدنيا آنكه با مادر سخن گفت

قبل از ولادت از قيام كربلايش


آمد بدنيا آنكه ختم الانبيا گفت

او از من است و من از او جانم فدايش


آمد بدنيا سينه چاك سنگر عشق

خون خدائى كه خدا شد خون بهايش


آدم به جنت مى زند از عشق او دم

سيلاب خون از ديده مى ريزد برايش


سعى صفا و مروه مى گردد فراموش

از لذت جان پرور سعى صفايش


گفته است ختم المرسلين فلك نجاتش

بهر هدايت خوانده مصباح الهدايش


هيهات من الذله اش سر خط عزت

پيغام حق الدوله اش شرط ولايش


در خط تسليم و رضا بود و نبودش

مرضى ذات حق بود جلب رضايش


ارزد به كل ماسورا يك تار مويش

خوانم سواى ما سوا در ماسوايش


گردد قيامت قائم از شور قيامش

بهر شفاعت كردن روز جزايش


از خون او شد مزرع دين ابيارى

باشد به جا خوانى اگر خون خدايش


از نهضت او كاخ ذلت زيرو رو شد

وز همت او يافت قرآن محتوايش


افلاكيان دردى كشان چشم مستش

لاهوتيان جان بر كف جام بلايش


ناسوتيان سوداگر بازار گرمش

عاشوريان روزى خور خوان عطايش


آمد حسينى كز شكوه انقلابش

هستى بود پاينده در زير لوايش


آمد حسينى تا به ناى بينوايآن

برگ و نوا بخشد نواى نينوايش


آمد حسينى تا زند ژوليده از دل

صبح و مساء پر در هواى كربلايش






شعری از عليرضا قزوه : حج من


كجاست كعبه اگر مسجدالحرام تويي تو

قسم به كرببلا حج من تمام تويي تو


همه نمازي و نيت ، قيام توست قیامت

شهيد ظهر تشهد تویی ، سلام تويي تو


سر بريده و آيات بينات ؟ چه حالی !

یقین كه ركن يماني تویی ، مقام تويي تو


به سعي سجده به گودال قتلگاه تو رفتم

نه سر برآورم از سجده تا امام تويي تو


تو بيت اولي و كربلاست اول بيتم

تو بيت آخري و آخر كلام تويي تو






شعری از علی اکبر لطیفیان : نقاشي


بگذار زير پاي تو نقاشي ام كنند

در دومين هجاي تو نقاشي ام كنند


مثل كبوتران شب جمعهء حرم

بگذار در هواي ِ تو نقاشي ام كنند


مثل كتيبه هاي ِ قديم حسينيه

در مجلسِ عزاي تو نقاشي ام كنند


جبريل مي شوم سر سجاده اي اگر

همسايه دعاي ِ تو نقاشي ام كنند


بگذار مثل مَشك پر از آب ، يك غروب

در دست بچه هاي تو نقاشي ام كنند


من نذر كرده ام كه به هنگام مردنم

نزديك كربلاي تو نقاشي ام كنند


حتماً مرا بدون سر و تشنه مي كِشند

روزي اگر براي تو نقاشي ام كنند


آيا نمي شود كه در اين زير سنگها

آقاي من، به جاي تو نقاشي ام كنند؟!


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ