جمعه 9 اسفند 1398 | Friday, 28 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6219

نام زيباي حسين (ع)

نام زيباي حسين (ع)

شعری از جواد حيدري : شیدای حسین (ع)


دلی دارم که شیدای حسین است

دلی کان دل فقط جای حسین است


سر و جان و دل و دینم به عالم

به حق حق به سودای حسین است


منزه شد حسین از مثل و همتا

به جز احمد که همتای حسین است


چو او عاشق به دنیا کس ندیده

فدای حق سرو پای حسین است


بهشت و جنت و رضوان و کوثر

نثار روی زیبای حسین است


همه فرش و همه عرش الهی

بیا بنگر که در پای حسین است


همه وحی و همه اوصاف یزدان

قبا بر قد و بالای حسین است


دو چشم از طلعت او بر نداریم

که هر چه هست بینای حسین است


بر آن دفتر که از حق گشته نازل

همه آرام و همراه حسین است


هر آنچه در جهان حق کرده خلقت

به اصل ذات رسوای حسین است






شعری از حامد کاظمی : نام زيباي حسين (ع)


دلخوشم من چون گداي اين درم

هم گداي فاطمه هم حيدرم


سوي اين در هست دائم دست من

نيست حاجت بر سراي ديگرم


آبرويم از در اين خانه است

زين سبب از خلق عالم برترم


تا که آيد نام زيباي حسين (ع)

اشک آيد از دو چشمان ترم


روضه ‌هايش چون به گوشم مي‌رسد

مي‌زند بر سينه و دل آزرم


کاش مي‌شد کربلا باشم شبي

تا به برگيرم مزار دلبرم


ياد دارم کودکي بودم ولي

شور عشقي بود دائم در سرم


تا که آيام محرم مي‌رسيد

مي‌نمودم رخت ماتم در برم


ياد دارم مانده در گوشم هنوز

گريه‌هاي بي صداي مادرم


اينچنين مي‌گفت با صد شور و شين

من فداي کام عطشان حسين (ع)





شعری از حسین مهر آذین : مولا حسین (ع)


گوش فلک حلقه کش یا حسین(ع)

چشم ملک خیره به مولا حسین(ع)


هر که به امروز کند یاد او

می شودش شافع فردا حسین(ع)


ارزش خورشید به تنهایی است

گوی شرف لایق تنها حسین(ع)


دجله ز شرمندگی اش آب شد

پیش زلال دل دریا حسین(ع)


تا به ابد نیزه کند افتخار

چون زده بوسه سر آقا حسین(ع)


اهل حرم بادیه پیما کند

هر که نباشد دل او با حسین(ع)


ز آتش دوزخ دل "دلجو" رهاست

چون که لبش پر شده از وا حسین(ع)






شعری از آصف الدوله : محبوب انبیاء


ای سرو سرفراز ریاض رضای تو

وی بر قضا رضا و رضا بر قضای حق


مردانه در طریق حقایق زدی قدم

افراشتی بکوی حقیقت لوای حق


ای منشاء مظاهر انوار ذواجلال

حق ثنای نعت تو باشد ثنای حق


حق بود مستحق بظهور حقایقت

زانشد رخ تو آینة حق نمای حق


خلق ارشوند جمله حسین اللهی سزاست

چون از قیام توست پرستش برای حق


از خلقت وجود نبی و علی و آل

ذات تو بود مقصد و هم مدعای حق


گفتا نبی حسین زمن است و من از حسین

هم این بود بوصف تو از حق ندای حق


مقصود اصفیائی و محمود اتقیا

محبوب انبیائی و هم اولیای حق


طفل رهند موسی وعیسی و هم خلیل

آنجا که رتبة تو بود در ولای حق


سریست در مقام جلالت که ذوالجلال

کامل نموده در تو جلال و جلای حق


بنیان حق اگر چه بپا بود استوار

لیک از تو شد متین و مشید بنای حق


ز اشراق وجه تست مشعشع فروغ شمس

ای در سپهر دین قمر اعتلای حق


در کربلای عشق، فرو کوفتی علم

عزم قتال خویش نمودی برای حق


از هستی و علاقه و اهل و عیال و مال

بستی نظر از آنکه نه بینی ورای حق


ای آیت هدایت حق الیقین عشق

دادی تودار عشق چو بودت هوای حق


حق در عوض بداد هر آنچش که بود داشت

کردی تو زین معامله حق ادای حق


شد تربت شریف تو مسجود حق پرست

اندرگه صلوه بصبح و مسای حق


حق خواستند محو شوند در فنای تو

یا اللعجب فنای تو آمد بقای حق


دین نبی قوام گرفت از قیام تو

بر یاری تو بود همی اتکای حق


ملحق بحق چنان شدی الحق که حق پرست

حق دارد ارترا بپرستد بجای تو


در عالم الست برب العزیر رب

زانو زدی بگفتن قالوا بلای حق


اندر قبول امر چنان دم زدی که شد

در معرض رضای تو فانی قضای حق


راضی شدی که زینب مضطر شود اسیر

آن زینبی که بود چو خیر النسای حق


از سوز داغ قاسم و عباس و اکبرت

آتش زدی بخرمن ارض و سمای حق


شش ماهه طفل نورس و شیرین و شیرخوار

کت پروریده بود زشهد صفای حق


راضی شدی زناوک پیکان حرمله

حلقش دریده گردد و گردد فدای حق


آه از دمیکه تشنه فتادی بروی خاک

کز غم فتاد زلزله در ماسوای حق


جبریل آورید پیامت که کردگار

فرماید ای ذبیح عظیم منای حق


لوحی که در نخست بوی خط و مهر تست

تا سردهی براه من ای ذوالوفای حق


اینک بگیر لوح و هر آنچه­ات که خواستی

دادیم زآنکه راست بدادی صلای حق


بی آنکه ذرة شود از رتبه تو کم

فیض شهادت است ترا از اعطای حق


برخیز زین مکان وسرخویش داده گیر

زیرا تو صابری بغم و ابتلای حق


مگذار تا که خون رود از چشم مصطفی

کمتر خروشد از محنت مرتضای حق


مگذار تا که فاطمه گیسو کند پریش

درماتم تو جامه درد مجتبای حق


گفتا سپس جواب بجبریل کی جمیل

عرضم رسان بناحیة کبریای حق


بر گو حسین ، عهد شکن نیست، بایدش

مردانه سر دهد بهوای رضای حق


نقص و نقیض ندارد بعهد من

همچون که نیست نقص و زوال از برای حق


باید سرم بنوک سنان جلوه گر شود

قرآن کند تلاوت و ذکر ثنای حق


سر بایدم گهی به تنور و گهی بدیر

ظاهر کند حقیقت نورالهدی حق


هان ای شهید راه خداوند ذوالمنن

هستی طبیب درد بدار الشفای حق


از پیشگاه لطف تو داریم در جزا

چشم شفاعت از تو بروز جزای حق


آصف زجان لقای ترا دردم ممات

خواهد ز فضل و رحمت بی منتهای حق






شعری از ابوالقاسم حالت : سرآمد مردان حق


تا حشر رادمردی و جانبازی حسین

اندر خور ستایش و تحسین و مرحباست


کز یمن استقامت و ایمان صدق او

نیروی دین فزود هیاهوی کفر کاست


آن شاه راستان که در ایمان و راستی

ناید نظیر او بجهان تا جهان بپاست


سلطان دین سرآمد مردان حق  حسین

کو مظهر حقیقت و مرآت حق نماست


از خون اوست گرچه خورد بیخ شرع آب

وز جهد اوست گر که چنین کاخ دین بپاست


برخاست تا کند قد مردانگی علم

آنجا که غیر مردم نامرد برنخاست


بهر خدا زهستی خود دست شست و گفت

در راه دوست میدهم آنرا که دوست خواست


فرموده­های او همه فرمودة نبی است

فرمودة نبی همه فرمودة خداست


فرمود هر کسی که دهد تن بناسزا

هر لحظه گر رود بسرش ناسزا سزاست


فرمود ما چگونه فرود آوریم سر

برپای آن کسیکه روان در خط خطاست


کی کار ظالمان کند آنکس که عادلست

کی یار اشقیاء شود آنکو که زاتقیاست


ما حق خود زدست بنا حق نمیدهیم

زیرا که حق ماست مقامی که حق ماست


تسلیم امر پست­تر از پست کی بود

آنرا که همچو ما برضای خدا رضاست


همت رفیق ما و بزرگی ندیم ما

مردی مرام ما و شهامت شعار ماست


مردن بنام خوبتر از زندگی به ننگ

کاین عزت و غنا بود آن ذلت و عناست


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ