سه شنبه 29 بهمن 1398 | Tuesday, 18 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6215

دین حسین

دین حسین

شعری از احمد شریعتی بیدار : دین حسین


گردد جهان و هر چه در او بر مدار عشق

سیارگان تمام شده بیقرار عشق


ذرات و کائنات سراسر اسیر او

گیتی محاط دائرة اقتدار عشق


هر چیز هر چه شد همه از عشق شد بلی

بیرون ز حصر کرده خدا اختیار عشق


کاین کارگاه هستی و ایوان او تمام

برگی بود زدفتر نقش و نگار عشق


عشق آن زمان که خواست تجلی کند زغیب

میخواست مظهری که بود هم عیار عشق


عاشق زیاد بود ولی عشق را چه سود

ز آنان کسی نبود که آید بکار عشق


تا آنکه از سلالة آدم شهی بنام

در شهر عشق آمد و شد شهریار عشق


شاهنشه وجود نمایندة کمال

آری حسین الهه و پروردگار عشق


امروز روز سوم شعبان بود که نیست

روزی چنین بعالم لیل و نهار عشق


روزی بود که عشق تجلی نمود و دید

چشم زمانه پادشه کامکار عشق


میلاد با سعادت سلطان دین حسین

آن اوستاد معنی و آموزگار عشق


خورشید عشق سر زده اینک به میمنت

از خانة علی پدر تاجدار عشق


آری طلوع کرده از آن مشرق آفتاب

روشن نموده کشور و شهر و دیار عشق


آن عشق محض مظهر تام وجود پاک

لاجرعه سرکشیده می خوشگوار عشق


روزیکه سید الشهداء کرد عزم رزم

افزود در تمام جهان اعتبار عشق


پیمود تا طریق حقیقت بسوی حق

بنمود اهل و مال و تن جان نثار عشق


تا باخت نرد عشق شهنشاه عالمین

بنمود خاک کربلا لاله زار عشق


کی بود زادة زهرا که روز طف

تمساح عشق غوطه ور اندر بحار عشق


یحیی صفت بداد سراما سر حسین

برشد بمثل عیسی مریم بدار عشق


مردانه تاخت تا بسرا پردة یزید

بشکست سدّ کفر زمان شهسوار عشق


تا کرد آبیاری بستان دین حسین

شد سیل خون روان ، همه در جویبار عشق


زین پیشوای اعظم آزادگان کنون

باید که مسلمین بپذیرند کار عشق


تا بر علیه کفر کنند این زمان قیام

تا تاج دین بسر بنهند از کنار عشق


تا در پناه پرچم اسلام در جهان

اسفند کفر بگذرد ، آید بهار عشق


تا از نفاق و تفرقه ورزند اجتناب

گردند مجتمع همه اندر حصار عشق


بالجمله ای که خفته ای اندر مقام جهل

بیدار شو چو خسرو شب زنده دار عشق






شعری از حبیب الله چایچیان : شوق رخ جانان


شمع مى خندد وشوق رخ جانان دارد

شمع از اشك و، گل از ژاله شود زيباتر


شمع مى خندد ومى گريد وشاد است وغمين

نور شادى همه آميخته با هاله غم


شمع نور ازلى قلب همايون نبى است

اين چه رازى است خدايا كه محمد امشب


دانى از چيست كه احمد شب ميلاد حسين

بيند آينده او را چو در آئينه غيب


شاد از اين است كه آخر ثمر عشق رسيد

آمد آن سايه رحمت كه پناه همه اوست


آمد آن يكه سوارى كه بوقت جولان

آمد آن لاله خونين رخ صحراى بلا


ميزبان دو جهان فاطمه را مهمان است

نور سيناست كه مدهوش از او موسى شد


دم عيسى همه در خاك شفا خانه اوست

اين حسين است كه با اينهمه آيات جمال


اين حسين است كه از حشمت ثار اللهى

اين حسين است كه از پيرهنى خون آلود


اين حسين است كه گيسوى على اكبر او

اين حسين است كه سر لشگر پر همّت او


اين حسين است كه از خرمن گلگون كفنان

قهرمان است حسين وزده بر سينه نشان


پر هياهو كند از مقدم خود محشر را

بى نظير است (حسان) سفره احسان حسين





شعری از محمد حیاتی : جشن و سرور شيعيان است


بهين جشن و سرور شيعيان است

جــهــان از خـــرمــي بــاغ جـنـان اسـت


فـــروغ سـوم شـعـــبــان بـــرآمـــد

رواق خـــاك هـــمـچـون گـلـستان است


مـگــر آمـد بـعــالــم پـــور زهـــرا

كــه در وجـد و شـرف خلق جهان است


از ايــن مـولـود مـسـعـود مـبارك

قـــلــوب اهـــل ايـمـان شـادمـان اســت


حـسـيــن آمـد كـه از خـيـل ملائك

بــــدرگــاهـــش غـــلام آســتــان اســت


ز جـنــت آمــده لــعــيـــا بـخـدمـــت

كــنـيـز مـــادرش زهــــرا بــجـان اسـت


مـلـك قنداقه اش را برد تا عرش

كــه مـشـــتــاقــش خـداي مهربان است


بـگــو بـا فـاطـمه امـشـب حسيـنت

بـــبــزم قــرب يــزدان مـيـهـمــان اسـت


بـشــادي فـطــرس فـرخــنـده اقـبال

بــســوي خـانـه ي زهــرا روان اســـت


كـنــد بــر قـدسـيـان فخر و مباهات

كه بـر دسـتـش ز شه خــط امـان است


پـيـمبر گـفـت در وصـف حـسـيـنـش

كه او در پـيـكـر مـن هـمچو جان است


دو عــالـم بـهـره مـندند از عـطايش

عيان است اين چه حاجت بر بيان است


ز رحـمـت بـر «حياتي» لطـف دارد

كـه طـبـعـم از برايش نغمه خوان است






شعری از محمد حیاتی : ز يـمـن قـدمـش


شب ميلاد حسين آن شه گلگون كفن است

كــه ز يـمـن قـدمـش شـــاد دل مــرد و زن اســت


شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است


تـهـنــيــت گـو بـزمـيـن آمـده انـد اهـل سما

زانـكـه مـيـلاد حـسـيـن است كه فخر زمن است


شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است


خـانـه ي فـاطـمـه روشـن شـده از مقدم او

نـازم ايـن مـهـر كه چهرش همه پرتوفكن است


شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است


جـلـوه گر آمده آنگونه جـمـالش كه مپرس

دانـم آنـقـدر كه بر شمس و قمر طعنه زن است


شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است


پـسـر فـاطـمـه مـا را بسوي خويش بخوان

چشم ما سوي تو اي خسرو دور از وطن است


شاد و خرم چمن است

شيعه دور از محن است


گـو «حياتي» غم فرداي قيامت چه خوري

كـه تـو را خـسرو ديـن دافع رنج و محن است






شعری از محمد حیاتی : سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــا صفات حسين (ع)


سـلام مــا بــه تــو و قــبــر بــاصفات حسين

درود حق به تو اي مظهر صفات حسين


فــداي تـو هـمـه خـلـق جهان ز پير و جوان

تـويـي بهر دو جهان كشتي نجات حسين


تـويــي مــروج احــكـــام ديــــن پــيــغــمـبـر

تـويـي خــلاصــه ايــجــاد كـائنات حسين


چـه حـكـمـتـي است به ايثار و جانفشاني تو

كـه گـشـته ذات خداوند خونبهات حسين


چه كرده اي تو به درگاه حق كه خلق جهان

كــنـنـد آروزي طــوف كـربـلات حـسـين


ز داغ مـاتــم جـانـسـوزت اي عــزيــز خـــدا

كـنند جـن و بشر گريه در عزات حسين


ســلام مــا بــه تــن چــاك چــاك بـي كـفنت

فـداي پـيـكـر پـرخـون سـرجدات حسين


ســلام مــا بــه تــو و شـيـرخواره اصغر تو

فـداي اكـبــر و عـبـاس بـاوفــات حسين


سـلام مــا بــه سـر انـورت كـه شـد بـر نـي

فــداي خـوانـدن قـرآن دلـربــات حـسين


زهـــي بــه هــمـت مـردانــگــي و ايــثــارت

فـداي دســت سـخي گـره گـشات حسين


ز راه لـطــف نـظـر كـن بـه حال خسـته دلان

بـرس به داد «حياتي» گه ممات حسين


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ