دوشنبه 5 اسفند 1398 | Monday, 24 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389     |     کد : 6212

عشق عترت

عشق عترت

شعری از سید جلال یاسینی : سوم شعبان آمد


مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد

پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد


مژده ای دل که برای دل غمدیده ما

هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد


خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب

که دگر موسم اندوه به پایان آمد


مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب

که به ما مژده وصل شه خوبان آمد


ساقیا باده بده خود بنما سرمستم

زان می‌ای کو به تن خسته ما جان آمد


ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون

روز شادی شد و خورشید فروزان آمد


غنچه‌ی دهر در این روز بخندید دگر

که به بستان علی نوگل خندان آمد


عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین

سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد


بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب

که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد


گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان

که به توصیف رخش لولو مرجان آمد


نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد

بین به این نور که این گونه درخشان آمد


وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین

موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد


روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع)

مژده‌ی خامُشی آتش نیران آمد


باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین

که وجودش به جهان مفخر انسان آمد


مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا

نور چشمان علی آن شه مردان آمد


حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا

بر تن خسته او ظلم فراوان آمد


بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر

خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد


ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد

غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد






شعری از علی انسانی : عشق عترت


مرا با عشق عترت زاده مادر

مرا شیر مَحبت داده مادر


نباشد لَنگ در محشر كُمیتم

كه من از دوستان اهلبیتم


شدم از خردسالی بی اراده

ارادتمند، بر این خانواده


سر این سفره عمری ریزه‌خوارم

ولینعمت بجز ایشان ندارم


خدا داند كه بر ایشان چه داده‌ست

كه خود هم عاشق این خانواده‌ست


چُنان كعبه سیه‌پوش حسینم

غلام حلقه در گوش حسینم


مرا جز عشق او سرمایه‌ای نیست

به سر جز سایه‌ی او سایه‌ای نیست


نه هر اهل دلی دلداده‌ی اوست

كه مستی‌ها همه از باده‌ی اوست


گر اینجا مرثیت‌خوان حسینم

در آنجا هم سر خوان حسینم


بدو وابسته باشد تار و پودم

و زو باشد همه بود و نبودم


چو اینجا انتسابم با حسین است

به فردا هم حسابم با حسین است


خوش آن عاقل كه شد دیوانه‌ی او

كِشد مرغ دلش را دانه‌ی او


دلم را اشك عشقش شستشو داد

مرا در چشم مردم آبرو داد


دلی را كآتش عشقش فروزد

یقین دارم كه در دوزخ نسوزد






شعری از سید جلال یاسینی : کیست حسین ؟


کیست حسین؟ آن که با شجاعت و عزت

گذشت از سر و جان نداد تن به مذلت


کیست حسین؟ آن که برگزیده احرار

فروغ مشعل آزادگی و علم و فضیلت


کیست حسین؟ آن که از عدالت و تقوی

به دست حاکم جابر ندارد دست به بیعت


کیست حسین؟ آن که می‌شود تلألوء

همی به چهره زیبای خود به صحنه خلقت


کیست حسین؟ آن که فخر آدم وخاتم(ص)

چراغ چشمان محبان خاندان نبوت


کیست حسین؟ آن که محوه جلوه معشوق

شهید عشق خدا پاکباز نزد محبت


کیست حسین؟ آن که پا نهاد فراتر

زعقل و فهم بشر در مقام صبر مصیبت


کیست حسین؟ آن که سر نهاده چو خامه

به سرنوشت غم‌ انگیز خود به غایت رغبت


کیست حسین؟ آنکه هر چه داشت به یک روز

نثار کرد به راه بقای حق و حقیقت


کیست حسین؟ آن که سر به نوک سنان داد

به سربلندی اسلام و اعتلای شریعت


کیست حسین؟ آن که در سجود به دشمن

نموده جلوه انگشتری ز وجود و مروت


کیست حسین؟ آن که می‌نهد به اخلاص

به آستانه قدسش شهنشهان سر خدمت


کیست حسین؟ آن که خاک درگه او را

کنند سرمه به چشم علویان به رغبت و منت


کیست حسین؟ آن که قبله دل ناصر

عزیز حضرت زهرا و مفخر بشریت






سید جلال یاسینی : كعبه‌ ی هفتاد و دو ملت


آفتابی که چنین چهره تابان دارد

صد چو مه عاشق سرگشته و حیران دارد


پرچم سلطنت عشق برافراشت شهر

کز شرف خاک درش فخر به کیهان دارد


آمد آن موکب مسعود که در عرصه عشق

شهسواری است که دل داده، فراوان دارد


آفتابی ز سرا پرده عصمت بدمید

که مه از شرم رخش سر به گریبان دارد


مرد میدان شجاعت، آن شیر ولی

که نه اندیشد ز شمشیر و ز پیکان


سوی جانان برود سوخته جان هر که ز شوق

سر نهد بر کف و تقدیم به جانان دارد


عاشقان را دهد از جلوه معشوق نوید

زین تبسم که به لب آن گل خندان دارد


عید میلاد حسین نور دو چشمان علی است

آن که بر چهره دو صد آیت یزدان دارد


شمع تابنده حق اوست که مشکات وجود

جلوه از تابش آن شمع، فروزان دارد


پی‌فرمان مطاعش فلک حلقه به گوش

حکم بر دیده نهد گوش به فرمان دارد


جبهه ساینده ملائک به در بارگهی

که چو جبرئیل امین صاحب و دربان دارد


مادر دهر نزاده است و نزاید چو حسین

رادمردی که نشان از شه مردان دارد


چشمه رحمت حق اوست که با دشمن و دوست

کرم و لطف و جوانمردی و احسان دارد


هر که در سایه آن سرو جنان رخت کشید

کی دگر آرزوی روضه رضوان دارد


خسرو کون و مکان اوست که بر سر ز ازل

تاج فرماندهی عالم امکان دارد


بلبل گلشن حق اوست مگر لعل لبش

که چو خوش نغمه داودی قرآن دارد


قصه عشق و فداکاری و جانبازی اوست

داستانی که نه آغاز و نه پایان دارد


بشکفد با رخ خندان چو گل از فیض دمش

هر که در ماتم او دیده گریان دارد


روی هفتاد و دو ملت ز اذل تا ابد است

سوی آن کعبه که هفتاد و دو قربان دارد


گر چه هر خامه در اوصاف رخش سفت ولی

جلوه کی ران ملخ نزد سلیمان دارد


خسروا چهره مپوشان ز گدایان که رسا

نکشد دست ز دامان تو تا جان دارد


خواهد این جامه که در تهنیت مقدم توست

عرضه بر درگه سلطان خراسان دارد






شعری از علی انسانی : حسین


ای یكه تاز عرصه‌ی عشق و وفا، حسین

و پاکباز پهنه‌ی نَردِ بلا، حسین


گر خونبهای توست خدا، نی عجب از آنك

باشد رَهین خون تو، دین خدا حسین


پا هر كجا نهی مَلك آید ز پی، مگر

خاك رهت به دیده كند توتیا حسین


بیگانه كردی‌اش ز جهان و جهانیان

هر دل كه گشت، با تو دَمی آشنا حسین


الحق رواست فخر فروشد، به خسروان

هر كس بر آستان تو گردد گدا، حسین


عشقت عجین شده است در آب و گل وجود

بر لوح سینه‌ها شده منقوش، «یا حسین»


گر جلوه‌ای به محفل بی روح ما كنی

جان می‌دهیم در عوضِ رو نما حسین


جاوید باد یاد تو در دل كه جز تو نیست

فرمانروای مملكت قلبها حسین


نوشته شده در   دوشنبه 8 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ