شنبه 30 شهريور 1398 | Saturday, 21 September 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 7 آذر 1389     |     کد : 6180

صبح زيارت

صبح زيارت

شعری از محمد علی صولی : چهل روز (اربعین)


من و داغ غمی سنگین چهل روز

چه ها بر من گذشته این چهل روز



چهل روز است هجران من و تو


که هر روزش مرا چندین چهل روز



مرا جز ضربه های تازیانه


نداده هیچ کس تسکین چهل روز



اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست


نصیب عترت یاسین چهل روز



در این غم خوب می دانی که باید


چه رنجی برده باشم این چهل روز



تو و رأسی پر از خاکستر و زخم


من و پیشانی خونین چهل روز



من و بغضی چهل ساله که بی تو


شکسته در گلویم این چهل روز






شعری از عليرضا لك : بغض خالي (اربعين)


دردها مى‏چكد از حال و هواى سفرش

گرد غم ريخته بر چادر مشكى سرش



تك و تنها و دو تا چشم كبود و چند تا ...


كودك بى پدر افتاده فقط دور و برش



ظاهراً خم شده از شدت ماتم امّا


هيچ كس باز نفهميده چه آمد به سرش



روزها از گذر كوچه آتش رفته


اثر سوختگى مانده سر بال و پرش



با چنين موى پريشان و بدون معجر


طرف علقمه اى كاش نيفتد گذرش



همه بغض چهل روزه او خالى شد


همه كرب و بلا گريه شد از چشم ترش





شعری از جواد زماني : صبح زيارت (اربعين)


آن باده‏اى‏ كه روز نخستش نه خام بود

يك اربعين گذشت و دوباره به جام بود



شكر خدا كه صبح زيارت دميده است


هرچند آفتاب حياتم به بام بود



اين خاك، زنده مى‏كند آن عصر تشنه را


وقتى كه آسمان رخت سرخ فام بود



بين من و سرت اگر افتاد فاصله


اما هنوز سايه تو مستدام بود



سرها به نيزه بود، ولى حجم سنگها


معلوم بود حمله كنان بر كدام بود



دشنام و هتك حرمت اسلام ميهمان


اين از رسوم تازه‏تر احترام بود



چوب از لبان تو حجرالاسود آفريد


دست سه ساله بود كه در استلام بود



بين نهيب كوفى و فرياد اهل شام


آن لهجه حجازى تو آشنام بود


نوشته شده در   يکشنبه 7 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ