شنبه 3 اسفند 1398 | Saturday, 22 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : يکشنبه 7 آذر 1389     |     کد : 6179

کاروان نیمه جان

کاروان نیمه جان

شعری از جواد حيدري : زيارت اوّل (اربعین)


من كه مأموريت خود را به سر آورده‏ ام

خاطراتى تلخ از داغ سحر آورده‏ ام



گوئيا يك عمر بود اين اربعينى كه گذشت


از شب مرگ يتيم تو خبر آورده‏ام



گوشوار دخترت را پس گرفتم از عدو


ارث دختر را سر قبر پدر آورده ‏ام



دست و پايى زخم ديده، قامتى اندر ركوع


بهترين سوغات را من از سفر آورده‏ام



سجده شكرى نمودم بهر ديدار سرت


يادگار از سجده خود زخم سر آورده ‏ام



از كبوتر بچه ‏هايى كه كنارم بوده‏ اند


يا اخا بنگر فقط يك مشت پر آورده ‏ام



اولين بار است، قبرت را زيارت مى ‏كنم


قبر زهرا مادرم رادر نظر آورده ‏ام






شعری از محمود ژوليده : بگذار تا بمیرم (اربعین)


در كربلايت اى يار *** آمد دوباره خواهر

ديروز با برادر *** امروز بى برادر



آنروز با تو بودم *** امروز بى تو گرچه


از تو جدا نبودم *** يك لحظه جان مادر



گاهى به روى نيزه *** گاهى درون خيمه


گاهى ميان مقتل *** ديدم تو را مكرر



آندم كه از قناره ***  كردى به من نظاره


احيا شدم دوباره *** ورنه نبود خواهر



در سايه جمالت *** من بودم و وصالت


اكنون من و فراقت *** اى آفتاب محشر



حتى به كنج ويران *** در مجمع اسيران


مهتاب انجمن شد *** آن روى ماه آن سر



افسوس نيمه شب *** در پيش چشم زينب


با ديدن سرت شد ***  ياس سه ساله پرپر



ديدم كه بين كوفه *** از لعل پر شكوفه


خواندى سرود قرآن *** شد قلبها مسخر



با خطبه‏ هاى نابم *** احيا شد انقلابم


فرياد حنجرم بود *** از آن بريده حنجر



زد گيسويم سپيده *** سرو قدم خميده


شد راست قامت دين *** اسلام شد مظفر



بيمار كاروانت ***  بر اشك كودكانت


از آسمان ديده *** مى ‏ريخت سيل اختر



گاهى به ضرب كينه *** گاهى به نيش طعنه


ما را هدف گرفتند *** در شام و كوفه يكسر



در شهر غربت شام *** باريد از در و بام


دشنام و سنگ و آتش *** بركاروان اطهر



از كعب و تازيانه *** داريم بس نشانه


گويا كه ناشناسيم *** در اين ديار، ديگر



گرچه ز ديده دوريم *** در هاله ‏اى ز نوريم


اما حجاب عترت *** شد پاره‏ هاى معجر



تنها نه دست عدوان *** يك كهنه پيرهن برد


بردند بر غنيمت *** عمامه پيمبر (ص)



دشنام‏هاى دشمن ***  بر ما نداد ايمن


واى از كنايه خصم ***  وز گريه‏هاى دختر



بر ناقه‏هاى عريان *** با قلبهاى بريان


بستند دست ما را *** بردند سوى لشگر



بالاتر از قياميم ***  گوياتر از پياميم


سر تا به پا سلاميم *** اى نعش‏هاى بى سر



تنها سفارش من *** بعد از گزارش من


بگذار تا بميرم  *** در كربلا، برادر






شعری از جواد زمانی : کاروان نیمه جان (اربعین)

كاروانى نيمه جان آورده‏ام

يك جهان غم ارمغان آورده‏ام



خواهرت را بيش از اين زنده مخواه


پيش خود اينگونه شرمنده مخواه



غصه هايم همچو كوه و سنگ تنگ


شيشه عمرم شده محتاج سنگ



با كدامين ديدگان جويم تو را؟


از چه گويم از كجا گويم تو را؟



از چروك دستها گويم تو را؟


يا ز تاولهاى پا گويم تو را؟



اى ز گل حساس‏تر احساس تو


هر چه ساقى، تشنه عباس تو



جان ليلا قامت اكبر چه شد؟


اين رباب آخر على اصغر چه شد؟



جان زينب يادى از ويران مكن


از رقيه صحبتى عنوان مكن



دردها در جان من مأوا گزيد


چون كه خصم برد در بزم يزيد



از تمسخر خنده بر لب داشت او


قصد بر تحقير زينب داشت او



پيش چشم خواهر و طفلان تو


چوب مى‏زد بر لب و دندان تو



صحنه‏اى مى‏كرد قلبم را كباب


اين طرف سر، آن طرف جام شراب



اضطراب و تهمت و دشنام بود


آرى آنجا شام بود و شام بود


نوشته شده در   يکشنبه 7 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ