شنبه 10 اسفند 1398 | Saturday, 29 February 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : شنبه 6 آذر 1389     |     کد : 6099

نبوت

نبوت

نبوت
13. فلسفه نبوت
داعيه اديان الهى و فلسفه نبوت هائى كه پيام آور اين برنامه‏ هاى آسمانيند چيست؟ نبوت چه مفهومى دارد و با بعثت (برانگيختگى) رابطه‏اش كدام است؟ و هدفهاى نبوت و بعثت از چه قرار است؟ نقطه آغاز كار انبياء چيست؟ و فرجام تلاششان چگونه است؟ و ؟ و ؟ و ؟ اينها و چندين پرسش ديگر مسائل و موضوعات اساسى و تعيين كننده اصل نبوت است كه آگاهى از آن متضمن ايمانى استوار و تعهد آفرين مى‏باشد، قرآن كريم به اين همه، با بيانى كوتاه و رسا پاسخى عميق و كامل داده است.
فلسفه نبوت - حواس ظاهرى و غرائز نهانى و برتر از آن، دانش و معرفت بشر براى هدايت وى بسر منزل سعادت، بسنده نيست. و آدمى را به هدايتى فراتر از هدايت خرد - كه راهبر و دستگير و نيروبخش خرد باشد - نياز هست و اين هدايت وحى است... وحى از سوى خداوندى كه آفريننده آدمى و بيناى نقيصه‏ها و نيازها و دردها و درمانهاى او است. اين منطق همه اديان عالم و فلسفه نبوت است.
نبى بموجب اين نياز، مبعوث مى‏گردد و برنامه‏اى را كه بر آورنده اين نياز است اجراء مى‏كند.
نكات ياد شده را در آياتى از قرآن مى‏توان بوضوح يافت:
كان الناس امة واحدة آدميان همه يك امت بودند (مايه برابر و نيازهاى مشابهى داشتند)
فبعث الله النبين مبشرين و منذرين پس خداوند پيامبران را برانگيخت، مژده رسانان و بيم دهندگان.
و انزل معهم الكتاب بالحق و يا آنان كتاب (مجموعه معارف و مقررات) را نيز بر طبق جريان حق فرستاد.
ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه تا ميان مردم درباره آنچه با يكديگر در آن اختلاف ورزيده‏اند حكم و قضاوت كند،
و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه و در آن (كتاب يا مسائل پاسخ داده شده) اختلاف نكردند مگر آنان كه كتاب و دين خدا به آنان داده شده بود.
من بعد ما جاءتهم البينات پس از آنكه دليلها و حجت‏هاى روشن در دسترس آنان قرار گرفته بود.
بغيا بينهم از روى تعدى و ستيزه گرى، فيمابينه خودشان.
فهدى الله الذين امنوا لما اختلفوا فيه من الحق باذنه پس خدا آن كسانى را كه ايمان آوردند، به آنچه در مورد حق در آن اختلاف داشتند، به اذن و رخصت خود هدايت كرد.
و الله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم و خداى هر كه را بخواهد براه راست، هدايت مى‏كند.
(بقره / 214)
يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض هر آنچه در آسمانها و زمين است، براى خدا زبان به تسبيح مى‏گشايد.
الملك القدوس العزيز الحكيم براى آن صاحب اختيار، مبرا و منزه، مقتدر، فرزانه.
هو الذى بعث فى المتين رسولا منهم او است آنكه برانگيخت در ميان بى فرهنگان، پيام آورى از خودشان.
يتلوا عليهم اياته كه بر ايشان آياتش را فرو خواند.
و يزكيهم و آنان را پاك و پيراسته سازد.
و يعلمهم الكتاب و الحكمة و به آنان كتاب و حكمت بياموزد.
و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين اگر چه پيش از آن در گمراهى نمايانى بودند.
و آخرين منهم لما يلحقوا بهم و ديگرانى را كه هنوز بديشان نپيوسته‏اند.
و هو العزيز الحكيم و او است مقتدر و فرزانه.
ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء اين فضل و بزرگوارى خدا است كه بهر كه خواهد عطا مى‏كند.
و الله ذوالفضل العظيم و خدا داراى فضل و بزرگوارى بزرگى است.


14. بعثت در نبوت
نبوت، يك برانگيختگى (بعثت) است، يعنى رستاخيز و انگيزشى پس از سكون و آرامشى. اين رستاخيز، نخست در باطن و روان خود نبى است و از آن پس در محيط پيرامونش و در جهان.
نبى، با مايه ‏هاى سرشار و بالاتر از عادى، آماده تحمل بار مسئوليتى بدان عظمت و سنگينى است، ولى تا پيش از بعثت، اين مايه‏ها هنوز به ظهور و فعليت ناميده و او همچون يكى از افراد معمولى ديگر در مسير عادى اجتماع، به تلاش و فعاليت مشغول است، وحى الهى در او تحول و انگيزش و انقلابى بوجود مى‏آورد و رستاخيزى در روان او بپا مى‏كند. او مبعوث مى‏شود...
آيات اميد بخش سوره كوچك الضحى يادآور آغاز همين رستاخيز در باطن و روان پيامبر عزيز اسلام است:
و الضحى بهنگام بر آمدن روز و تابش نور، سوگند.
واليل اذا سجى و به شبانگاه كه تاريكى همه جا را بپوشاند، سوگند.
ما ودعك ربك و ما قلى كه پروردگارت ترا فرو نگذاشته و بر تو خشم نگرفته است.
و للاخرة خير لك من الاولى و براى تو پايان كار، نيكوتر از آغاز است.
و لسوف يعطيك ربك فترضى و پروردگارت چندان به تو ببخشد كه خشنود گردى.
الم يجدك يتيما فاوى آيا ترا يتيمى نيافت كه پناه داد!
و وجدك ضالا فهدى و گمگشته‏اى نيافت كه راهنمائى كرد؟
و وجدك عائلا فاغنى و عيالمند تهيدستى نيافت كه بى نياز كرد؟
اين رستاخيز باطنى - كه در جسم و اعصاب پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله) نيز اثراتى محسوس داشت - با نخستين نغمه‏هاى وحى كه سوره العلق متضمن آن است، آغاز شد:
اقرأ باسم ربك الذى خلق بخوان بنام پروردگارت كه آفريد.
خلق الانسان من علق آفريد انسان را از خون بسته (علق)
اقرأ و ربك الاكرم بخوان، و پروردگارت بزرگوارترين است.
الذى علم بالقلم آنكه بوسيله قلم بياموخت.
علم الانسان ما لم يعلم آموخت به انسان چيزى را كه نمى‏دانست.
كلا ان الانسان ليطغى نه چنان است، همانا انسان گردنكشى مى‏كند.
ان راه استغنى همينكه خود را بى نياز ببيند.
ان الى ربك الرجعى بيگمان بازگشت به سوى پروردگار تو است.
آيات موزون و دلنشين سوره والنجم نيز اشاره به همين تحول و دگرگونى باطنى پيامبر است:
والنجم اذا هوى قسم به اختر، چون فرو افتد.
ما ضل صاحبكم و ما غوى كه دوست شما گمراه نگشته و به خطا نيفتاده است.
و ما ينطق عن الهوى و از روى هوس و دلخواه، سخن نمى‏گويد.
ان هو الا وحى يوحى آنچه مى‏گويد بجز وحى خدائى نيست.
علمه شديد القوى كه آن بسى نيرومند، بدو آموخته است.
ذومرة فاستوى آن فرزانه خردمند، پس بر پاى ايستاده است.
و هو بالافق الاعلى و او در افق برتر و بالاتر است.
ثم دنا فتدلى پس نزديك گشت و نزديكتر (يا: نزديك گشت و در آويخت)
فكان قاب قوسين او ادنى پس به فاصله دو كمان رسيد يا از آن كمتر.
فاوحى الى عبده ما اوحى پس به بنده خود وحى كرد آنچه را وحى كرد.
ما كذب الفؤاد ما راى دل آنچه را ديده، دروغ نگفته است.
افتما رونه على ما يرى آيا بر آنچه ديده با او مجادله مى‏كنيد؟...
بارى، پس از اين انگيزش درونى و باطنى است، كه راه نبى عوض مى‏شود و تلاشش رنگ ديگرى مى‏گيرد و با جد و جهادى مداوم، مى‏كوشد تا در جامعه و در متن زندگى انسانها، رستاخيزى و تحولى از بنياد، پديد آورد.
و اين همان مسئوليت رسالت است.


15. رستاخيز اجتماعى نبوت
نبى، در وضع اجتماعى نابسامان و منحرف ظهور مى‏كند براى سامان دادن و آراستن و نظام انسانى صحيح و مطابق فطرت و تكامل بخش، به اجتماع بشرى بخشيدن، يعنى باطل را به حق برگردانيدن.
بشر كه سرشتى همساز و هماهنگ با سرشت جهان دارد، آنگاه به مسير طبيعى و فطرى خود كه راه تكامل او است در مى‏آيد كه در مجراى نظامى فطرى و الهام يافته از فطرت جهان و انسان قرار گيرد و با مقرراتى كه با ساختمان روحى و جسمى‏اش متناسب باشد (حق) اداره شود. در اين صورت است كه با شتاب طبيعى به سوى تعالى و تكامل مقدر خويش پيش مى‏رود.
دست جهالت و غرض، در طول تاريخ، راه انسانيت را برگردانيده و با تحميل نظام‏هاى غير انسانى، او را از اين مسير فطرى برون برده است (باطل) و انبياء بر سر آنند كه او را به اين مسير باز گردانند.
از اين بيان مى‏توان دانست كه: نبى در جامعه جاهلى و انحرافى معاصر خود، دگرگونى بنيانى و همه جانبه‏اى بايد پديد آورد و نظام اجتماعى غلط را به نظامى صحيح و حق بدل كند. و اين است آن رستاخيزى كه پس از بعثت نبى، در متن جامعه پديد مى‏آيد.
با اين رستاخيز عظيم است كه همه آئين‏ها و سنت‏ها و برنامه‏ها و قانون‏ها (دين‏ها)ى جاهلى بر مى‏افتد و آئين و برنامه و نظام صحيح - كه همان دين خدا است - بجاى آن مى‏نشيند.
در آيات نخستين سوره قصص با تدبر بنگريم... كلياتى درباره نظام ضد انسانى فرعون و نظام الهى و فطرى موسى كه مى‏بايست جايگزين آن شود و سنت خدا در اين مورد را بوضوح مشاهده خواهيم كرد:
تلك ايات الكتاب المبين اين است آيه‏هاى كتاب روشن.
نتلوا عليك من نبأ موسى و فرعون بخشى از ماجراى عظيم موسى و فرعون را بر طبق حقيقت بر تو فرو مى‏خوانيم براى مردمى كه مى‏گروند.
ان فرعون علا فى الارض همانا فرعون برترى مى‏گرفت بر روى زمين.
و جعل اهلها شيعا و مردمان را به طبقه و گروه‏ها تقسيم كرد.
يستضعف طائفة منهم: يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم يك طبقه را مورد ستم و در پنجه ضعف و ناتوانى مى‏گرفت: پسران آنها را مى‏كشت و زنانشان را زنده نگاه مى‏داشت.
انه كان من المفسدين همانا او از مفسدان (تباه كنندگان فطرت و زندگى و جهان) بود.
و نريدان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و اراده ما بر آنست كه بر مستضعفان و آنان كه در پنجه ضعف و ناتوانى نگاهداشته شده‏اند، منت نهيم.
و نجعلهم اثمة آنان را رهبران و پيشوايان (زمامداران) قرار دهيم.
و نجعلهم الوارثين و آنان را ميراث بران (حكومت و قدرت) بسازيم.
و نمكن لهم فى ألارض و آنان را در زمين، متمكن و مستقر نمائيم.
و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون و به فرعون و هامان و سپاهيانشان چيزى را كه از آن پرهيز مى‏كردند، بنمايانيم.
در چند آيه قرآن، با لحن و سخنى مشابه، ضرورت غلبه آئين خدا بر همه آئين‏ها و دين‏ها كه همان استقرار نظام الهى به جاى نظام جاهلى است - مكرر گرديده است (در سوره‏هاى التوبه، الفتح، الصف) و اينك آيه‏اى چند از سوره صف:
و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هو يدعى چه كسى ستمكارتر است از آنكه بر خدا دروغ مى‏بندد و در حاليكه
الى الاسلام به سوى اسلام دعوت مى‏شود.
و الله لا يهدى القوم الظالمين و خدا مردم ستمكاره را هدايت نمى‏كند.
يريدون ليطفؤا نورالله بافواههم بر آنند كه نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند.
و الله متم نوره ولو كره الكافرون و خدا نور خويش را (در محيط زندگى انسانها) هرچه كاملتر مى‏كند اگر چه كافران ناخوش دارند.
هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق او است كه پيامبرش را با (ره آوردى از)... هدايت و آئين راست بفرستاد.
ليظهره على الدين كله تا او را (آن را) بر همه آئين‏ها پيروز گرداند (نظام توحيدى را بر نظام جاهلى غلبه دهد.)
ولو كره المشركون هر چند مشركان (كه از استقرار نظام توحيدى زيان مى‏بينند) ناخوش دارند.
(آيات / 7 - 9)


16. هدف هاى نبوت
دانستيم كه نبى در واقعيت اجتماعى، رستاخيزى پديد مى‏آورد و همه آن بنيانهاى جاهلى كه در جامعه هست بر مى‏اندازد. اما هدف از اين عمل چيست؟
برترين و عاليترين هدف انبياء آنست كه انسانها را از آب و گل پستى‏ها و پليديها رها ساخته با جارى نمودن سرچشمه‏هاى استعداد در آنان، ايشان را به عاليترين مدارج ترقى و تعالى انسانى برسانند.
انسان با مايه‏هاى غنى و سرشارى از نيكى و فضيلت، آفريده شده است ولى قرار گرفتن در كانال تربيت صحيح است كه مى‏تواند اين مايه‏ها را بظهور و بروز برساند و او را به تكاملى هر چه بيشتر نايل سازد. هدف از فرستادن پيامبران در نهايت، انجام همين تربيت و سازندگى است كه قرآن با تعبيرات: تزكيه و تعليم بدان اشاره نموده است. انسان با تربيت صحيح انبياء به پيراستگى و آراستگى مى‏رسد و مقصود غائى از آفرينشش تأمين مى‏گردد.
ولى براى اينكه بشر بتواند از مواهب طبيعى كه در وجودش نهاده شده بهره‏مند شود و به تعالى برسد، چه راهى را بايد در پيش گرفت. در ميان پاسخهاى گوناگون، پاسخ انبياء آنست كه بايد محيطى سالم و مساعد و متناسب با ساختمان طبيعى او برايش فراهم آورد. اين محيط، همان جامعه عادلانه الهى توحيدى است. با قرار گرفتن در اين جامعه و نظام متناسب آن است كه سير آدمى به سوى سرانجام و مقصد فطرى اش، تسهيل و تسريع مى‏گردد و انسان، با شتابى طبيعى در راه درست و تعالى بخش گام مى‏زند.
پس پيامبران و مبعوثان وحى، در نيمه راه آن مقصد نهائى، هدف و مقصد نزديكترى دارند كه همانا - تشكيل جامعه و نظام توحيدى و اسلامى است، جامعه‏اى بر اساس عدالت، توحيد، تكريم انسان... و پيراسته از ظلم، شرك، خرافه و جهل و هر چيزى كه انسان را خوار و پست مى‏سازد.
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات همانا فرستاديم پيام آوران خود را با دلايل روشن و آموزشهاى روشنگر.
و انزلنا معهم الكتاب و با آنان مجموعه‏اى از مقررات و قوانين و روشهاى زندگيساز فرستاديم.
والميزان و آئينى براى ايجاد تعادل و توازن اجتماعى.
ليقوم الناس بالقسط تا انسانها زندگى عادلانه (و محيط عدالت و برابرى) برپا كنند.
و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و آهن (نيروى قهر و وسيله دفاع از ارزشهاى اصيل و معتبر) را نيز كه در آن قدرتى شگرف و بهره هائى براى مردم هست، فرستاديم.
و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب و تا آنانكه خدا و پيامبرانش را با ايمان به غيب يارى مى‏كنند، مشخص گردند.
ان الله قوى عزيز به يقين خدا نيرومند و شكست‏ناپذير است.
(حديد / 25)
و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنة و فى الاخرة (بارالها) و بنويس براى ما در اين عالم و در عالم واپسين، نيكى اى.
انا هذنا اليك به درستى به تو ما راه يافتيم.
قال عذابى اصيب به من اشاء بفرمود: عذاب من، هر كه را اراده كنم، بدان آسيب مى‏رسانم.
و رحمتى وسعت كل شى و رحمت من گسترده است بر همه چيز.
فساكتبها للذين يتقون و يؤتون الزكوة آن را براى مردمى كه تقوا پيشه كرده و زكوة ادا كنند برخواهم نوشت.
و الذين هم باياتنا يؤمنون و براى آنانكه به آيت‏هاى من ايمان مى‏آورند.
الذين يتبعون الرسول النبى الامى آنانكه پيام آور صاحب خبر امى را پيروى مى‏كنند.
الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التورية و الانجيل همان كه او را نزد خود در كتابهاى تورات و انجيل نوشته مى‏يابند.
يأمرهم بالمعروف كه به نيكى‏ها فرمانشان مى‏دهد
و ينهيهم عن المنكر و از بدى‏ها برحذرشان مى‏دارد.
و يحل لهم الطيبات و چيزهاى مطبوع (و مطابق سرشت انسانى) را برايشان روا مى‏دارد.
و يحرم عليهم الخبائث و ناپاكى‏ها و بدى‏ها را از ايشان باز مى‏گيرد.
و يضع عنهم اصرهم و بار گران آنها را از دوششان بر مى‏دارد.
و الاغلال التى كانت عليهم و زنجيرهائى را كه بر (دست و پا و گردن) ايشان بسته شده باز مى‏كند.
فالذين امنوا به پسى آنانكه بدو گرويدند.
و عزروه و او را بزرگ و ارجمند شمردند.
و نصروه و او را يارى دادند.
و اتبعوا النور الذى انزل معه و فروغ روشنگرى را كه با او فرود آمده پيروى كردند.
اولئك هم المفلحون آنهايند پيروزمندان و به هدف رسندگان.
(اعراف / 155 - 156)


17. نخستين نغمه‏ هاى دعوت
در دعوت انبياء نخستين شعار، همان نغمه توحيد است كه حساسترين و اساسى‏ترين نقطه - بلكه روح و عنصر اصلى - مكتب آنان محسوب مى‏گردد. اگر در برنامه انقلابى مكتب‏هاى ديگر، روال كار بر تدريج است و شعارهاى نخستين، چيزى جز زمينه سازى براى پيشبرد هدف‏ها نيست، در برنامه انبياء سخن آخر در آغاز گفته مى‏شود و هر كس در ابتداى ايمان و پيوستگى، جهت و هدف و فرجام كار را مى‏فهمد و از روى بصيرت كامل بدان مى‏گرود.
آنانكه در جريان دعوت پيامبران قرار گرفته‏اند و آنرا مى‏پذيرند و هم آنانكه از آن سرپيچيده و با آن مى‏ستيزند، با مطرح شدن توحيد بخوبى مى‏فهمد كه در اين مكتب جديد، مبارزه با تحكمات بشرى و اختلاف طبقاتى و استثمار و ستمگرى‏ها به هر شكل... بطور طبيعى مطرح است، همچنانكه در دوران سازندگى اجتماعى و تشكيل نظام مطلوب، مراعات آزادى و تكريم انسان و عدالت اجتماعى و رفاه عمومى و بر افتادن ستم و بيداد... بطور طبيعى مورد نظر است. و همين مشخص بودن هدف و جهت و راه مكتب انبياء است كه دشمنان معارض آن را - همه جا و هميشه بيك صورت - مشخص و معين مى‏سازد. همچنانكه تعهد و تكليف و جهت‏گيرى پيروان انبياء را در دوره‏هاى پس از ايشان معلوم مى‏كند و از انحراف‏هاى مسلكى و مكتبى آنان جلوگيرى مى‏نمايد.
قرآن در موارد متعدد و از زبان پيامبران بزرگ اولين شعار نبوت را عبوديت خدا و اجتناب از طاغوت نقل مى‏كند. يعنى توحيد:
و لقد بعثنا فى كل امة رسولا و همانا برانگيختيم در هر امتى، پيامبرى.
ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت كه عبوديت كنيد خدا را و دورى بگزينيد از طاغوت.
فمنهم من هدى الله بعضى از آنان را خدا هدايت كرد
و منهم من حقت عليه الضلالة و بر بعضى از آنان گمراهى قرار گرفت.
فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين پس در زمين گردش كنيد، پس بنگريد فرجام كار تكذيب كنندگان چگونه بوده است؟
(نحل / 36)
لقد ارسلنا نوحا الى قومه همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم.
فقال يا قوم اعبدوا الله پس گفت اى قوم من! خدا را عبوديت كنيد.
ما لكم من اله غيره جز او شما را معبودى نيست.
انى اخاف عليكم عذاب يوم عظيم من بر شما از عذاب روزى بزرگ، بيمناكم.
(اعراف / 59)
و باز از قول پيامبرى ديگر پس از آيه‏اى چند:
و الى عاد اخاهم هودا و به سوى قوم عاد، برادرشان هود را فرستاديم.
قال يا قوم اعبدوا الله ما لكم من اله غيره گفت اى قوم من، خدا را عبوديت كنيد، بجز او شما را معبودى نيست.
افلا تتقون آيا پروا نمى‏گيريد؟
قال الملأ الذين كفروا من قومه برگزيدگان قوم كه كافر بودند گفتند:
انا لنريك فى سفاهة و انا لنظنك من الكاذبين حقا تو را در نابخردى مى‏بينيم و گمان داريم كه تو از جمله دروغگويانى.
قال يا قوم ليس بى سفاهة گفت اى قوم من، در من نابخردى نيست.
ولكنى رسول من رب العالمين بلكه من پيام آور پروردگار و زمامدار جهانيانم.
ابلغكم رسالات ربى و انا لكم ناصح امين پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و شما را خيرخواهى امين مى‏باشم.
اوعجبتم ان جاءكم ذكر من ربكم على رجل منكم لينذركم آيا در شگفتيد كه يادآورى براى شما از سوى پروردگارتان بر مردى از ميان شما فرا رسد كه شما را بدان بيم دهد؟
و اذكروا اذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح و بياد آوريد كه شما را جانشينان پس از قوم نوح ساخت.
و زادكم فى الخلق بصطة و شما را در خلقت و اندام، فزونى بخشيد.
فاذكروا الاء الله لعلكم تفلحون نعمت‏هاى خدا را بياد آوريد، مگر به پيروزى و موفقيت نايل گرديد.
قالوا اجئتنا لنعبدالله وحده و نذر ما كان يعبدا باؤنا گفتند آيا نزد ما آمده‏اى تا خدا را بتنهائى عبوديت كنيم و ذواتى را كه پدران ما عبادت مى‏كرده‏اند واگذاريم؟
فأتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين اگر راست مى‏گوئى هر چه را كه بدان تهديدمان مى‏كنى بياور!:
قال قد وقع عليكم من ربكم رجس و غضب گفت: حقا كه از جانب پروردگارتان بر شما پليدى و خشم مقرر گشته است.
اتجاد لوننى فى اسماء سميتموها انتم و اباؤكم آيا با من درباره نامها (ى پوچ و بيمعنا)ئى كه شما و پدرانتان از پيش خود نهاده‏ايد. مجادله مى‏كنيد؟
ما نزل الله بها من سلطان كه خدا هيچ قدرتى (حجتى بدان. نداده است؟
فنتظروا انى معكم من المنتظرين پس منتظر شويد، من نيز با شما جزو منتظران خواهم بود.
(اعراف / 64 تا 71)


18. گروه‏ هاى معارض
دانستيم كه بعثت، يك رستاخيز اجتماعى يعنى دگرگونى عميق و بنيادى جامعه است به سود طبقات ستمديده و محروم و به زيان طبقات برخوردار و عزيزان بى جهت. اين سخن ما را به فصل شورانگيزى از مباحث نبوت - كه از جهتى مهمترين مباحث آن نيز هست - مى‏رساند. يعنى فصل درگيرى‏ها وصف آرائى‏ها.
بسى روشن است كه نغمه مخالفت با امتيازات طبقاتى در هيچ نقطه‏اى از جهان و از تاريخ، بدون پاسخ نمى‏ماند و همانگونه كه طرفتداران و حاميانى - غالبا از طبقات محروم - به دست مى‏آورد، دشمنان و مخاصمانى نيز - از طبقات ضربت خورده و مورد هجوم - در برابر خود مى‏سازد. و اين منشاء پديد آمدن مبارزات و درگيريها ميان دو جبهه مى‏گردد و از همين نقطه است كه دهها مسئله مهم در پيرامون نبوت، مطرح مى‏گردد (ببعضى از آنها اشارتى خواهيم كرد.)
اكنون براى شناخت تفصيلى اين گروه‏ها به قرآن بر مى‏گرديم... قرآن در يكجا با لحنى عام از وجود معارضان دعوت انبياء ياد مى‏كند. در جاى ديگرى سه نام را كه مشخص كننده سه طبقه مى‏باشند (فرعون، هامان، قارون، سمبل طبقه فرمانروايان، رجال و سران، اشراف و ثروت اندوزان) در كنار يكديگر مى‏آورد و در جاهاى ديگرى از اين سه طبقه باضافه طبقه ديگرى كه همان رجال مذهبى و روحانيانند، جدا جدا نام مى‏برد. و مجموعا چهار عنوان، نمايشگر چهار گروه (يا طبقه) در جبهه بندى‏هاى ستيزه گرانه ضد انبياء، در قرآن جلب نظر مى‏كنند:
طاغوت، ملاء، مترفين، احبار و رهبان.
در آيات زير نمونه‏اى از آيات فراوان قرآن در اين زمينه را مى‏توان يافت:
و كذلك جعلنا لكل بنى عدوا شياطين الانس والجن و همانند تو براى همه پيامبران دشمنان و مخاصمانى از شيطانهاى انس و جن قرار داديم.
يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا كه بعضى از آنان با سخنانى فريبنده و خوش ظاهر و جهالت‏انگيز، به بعضى ديگر الهام مى‏دهند.
ولو شاء ربك ما فعلوه و اگر پروردگارت اراده مى‏كرد آنان چنين نمى‏كردند.
فذرهم و ما يفترون پس آنان را با همه افتراهاشان به كنارى نه (به آنها بى اعتنائى كن و از توطئه‏هاى آنان نوميد و دل افسرده مشو.)
و لتصغى اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالاخرة و در نتيجه و عاقبت، دل كسانيكه به آخرت ايمان نياورده‏اند، بدان سخنان گوش فرا دهد.
و ليرضوه و بدان خشنود گردند.
و ليقترفوا ما هم مقترفون و به همان فرجام آنان دچار آيند.
(انعام / 112 - 113)
و لقد ارسلنا موسى باياتنا و سلطان مبين همانا موسى را همراه با آيت هايمان و با حجتى آشكارا، فرستاديم.
الى فرعون و هامان و قارون به سوى فرعون و هامان و قارون.
فقالوا ساحر كذاب پس گفتند كه جادوگرى دروغ پرداز است.
فلما جاءهم بالحق من عندنا قالوا چون حق را از جانب ما به آنان ارائه داد، گفتند:
اقتلوا ابناء الذين امنوا معه و استخيوا نساءهم پسران آن كسانى را كه بدو ايمان آورده‏اند بكشيد و زنانشان را زنده نگاهداريد.
و ما كيد الكافرين الا فى ضلال دشمنى و نقشه چينى كافران، گمراه و بى اثر است.
(مومن / 23 - 25)
و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها در هيچ آبادى‏اى بيم دهنده‏اى نفرستاديم جز آنكه اشراف و ثروتمندانشان گفتند:
انا بما ارسلتم به كافرون ما به آنچه شما آورده‏ايد كافر و بى اعتنائيم.
و قالوا نحن اكثرا موالا و اولادا و گفتند ما از ثروت و فرزندان بيشترى برخورداريم.
و ما نحن بمعذبين و ما هرگز عذاب نخواهيم شد.
(سبا / 34 - 35)
يا ايها الذين امنوا ان كثيرا من الاحبار و الرهبان اى مردمى كه ايمان آورده‏ايد! همانا بسيارى از عالمان و زاهدان.
ليأكلون اموال الناس بالباطل اموال مردمان را بدون استحقاق مى‏خورند.
و يصدون عن سبيل الله و مردم را از پيمودن راه خدا باز ميدارند.
والذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله و آنانكه طلا و نقره را اندوخته مى‏كنند و در راه خدا آنرا انفاق نمى‏نمايند.
فبشر هم بعذاب اليم پس به عذابى الم‏انگيز بشارتشان بده.
(توبه / 34)


19. فرجام نبوت 1
راهى كه انبياء مردم را بدان دعوت مى‏كنند، راهى طبيعى و فطرى انسان است و حركت مردم در آن راه حركتى طبيعى است و لذا با سرعت و سهولت بيشترى انجام مى‏گيرد. نظام‏هاى جابر و جاهلى كه مردم را از اين راه دور مى‏كنند، كارى برخلاف طبيعت و فطرت آدمى انجام ميدهند بهمين جهت ناپايدار و محكوم به زوال اند.
از اين جا مى‏توان فرجام كار انبياء و نبوت‏ها را دانست...
برخلاف نظرهاى تنگ مايه و سطحى؛ حركت انبياء حركتى ناموفق نبوده و باطل كه راه مخالف انبياء است بر تاريخ بشرى و سير آن حكومت نداشته است و اين انبياء الهى بوده‏اند كه از آغاز تا كنون توفيق يافته‏اند بشر را مجموعا در همان مسيرى كه خود مى‏خواسته‏اند هدايت كنند... و از اين پس نيز تا آخر جهان بر همين قياس و قرار خواهد بود.
هر كدام از اين پيام آوران حق، در قطعه‏اى از اين نوار ممتد - نوار تاريخ - بشر را بپيش رانده و سير او را به سوى هدف خلقت انسان كه تعالى و تكامل جامعه بشرى است، تسهيل و تسريع كرده اندو هنگامى كه پس از روزگارى تلاش و مبارزه بى امان از اين جهان - بهر وضع و بر اثر هر علتى - رخت مى‏بسته‏اند، در آخرين نقطه مأموريت و رسالت خود، بار امانت خدائى - امانت هدايت بشر - را به رسول و مأمور بعد از خود سپرده و خود موفقانه چشم برهم نهاده‏اند... و چنين شده است كه در اين دوران تاريخ، بشر از هميشه عمر ممتد خود، بر اثر هشيارى و آگاهى - كه همان نيز از آثار دعوت پيامبران است - به راه آنان خوشبين‏تر و به هدف آنان نزديكتر است... و بر همين منوال، اين سير طبيعى ادامه خواهد يافت تا روزى كه به دست آخرين حجت الهى، آخرين گام در راه تربيت و ارشاد بشر برداشته شود و بشريت بى هيچ مانع و رادعى در بزرگراه تعالى و تكامل بى پايان خويش گام گذارد و با سرعتى بيش از هميشه به حركت مبارك خويش ادامه دهد...
و اينست فرجام واقعى نبوت‏ها و راهشان...
نكته بسيار مهم آن اينست كه موفقيت‏هاى مرحله‏اى در گرو دو عامل بسيار تعيين كننده است: ايمان و صبر.
شكست‏هاى اثناى راه بر اثر فقدان اين دو عامل و پيروزهاى درخشان بر اثر به كار گرفتن آن بوده است... آيات اميد بخش و سنت نماى زير، بخشى از آيات مبشر قرآن در اين زمينه است:
قل الله خالق كلى شى‏ء و هو الواحد القهار بگو خدا است آفريننده هر چيز و او يگانه مقتدر است.
انزل من السماء ماء فسالت اودية بقدرها از آسمان آبى فرستاد پس روان گشت جويبارهائى باندازه خود.
فاحتمل السيل زبدا رابيا پس اين سيل، كفى انبوه و نمايان را با خود حمل كرد.
و مما يوقدون عليه فى النار ابتغاء حلية او متاع زبد مثله و آنچه را در آتش مى‏افروزند (همچون آهن يا ديگر مواد معدنى) تا پيرايه يا كالائى به دست آورند، نيز، كفى همانند آن هست.
كذلك يضرب الله الحق و الباطل خدا حق و باطل را بدينگونه مى‏نماياند.
فاما الزبد فيذهب جفاء اما آن كف، هرز مى‏رود و نابود و متلاشى مى‏گردد.
و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض و اما آنچه مردم را سود مى‏دهد (مانند آب جويبار يا فلز و ماده معدنى) در زمين باقى مى‏ماند.
كذلك يضرب الله الامثال اينگونه خداوند مثل‏ها را نمودار مى‏سازد.
للذين استجابوا لربهم الحسنى براى آنانكه به پروردگار خويش پاسخ مثبت گويند، نيكوترين فرجام است.
والذين لم يستجيبو اله و آنانكه بدو پاسخ مثبت نداده‏اند...
لو ان لهم ما فى الارض جميعا و مثله معه لافتدوا به اگر همه ثروت و قدرت روى زمين را با همانند آن، مالك باشند حاضرند آن را فديه دهند (تا از فرجام بد خويش در امان بمانند.)
اولئك لهم سوء الحساب و براى ايشان حسابى ناخوش آيند است.
و مأويهم جهنم و بئس المهاد پناهگاه آنان دوزخ است و چه بد جايگاهى است.
(رعد / 16 - 18)
و لقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين بيقين كه فرمان ما از پيش صادر گشته براى بندگان فرستاده‏مان.
انهم لهم المنصورون كه بيگمان هم ايشان يارى شدگان مى‏باشند.
و ان جندنا لهم الغالبون و بيگمان سپاه ما پيروزمندان مى‏باشند.
فتول عنهم حتى حين پس از آنان روى بگردان تا زمانى.
و ابصرهم فسوف يبصرون و به آنان بنگر كه در آينده آنان خود نيز خواهند نگريست.
افبعذابنا يستعجلون آيا در عذاب ما شتاب مى‏گيرند؟
فاذا نزك بساحتهم فساء صباح المنذرين چون بر ايشان فرود آيد، بدا بروزگار بيم داده شدگان.
و تول عنهم حتى حين و از آنان روى بگردان تا زمانى.
و ابصر فسوف يبصرون و به آنان بنگر كه در آينده، آنان خود نيز خواهند نگريست.
سبحان ربك رب العزة عما يصفون منزه و مبرا است پروردگار تو - صاحب عزت و قدرت - از آنچه توصيف مى‏كنند.
(صافات / 171 - 180)


20. فرجام نبوت (2)
كوته سخن درباره فرجام نبوت‏ها آن است كه در مرحله‏ها و فصول تاريخ، هرگاه دعوت انبياء، با ايمان و صبر كامل از سوى خود و پيروان آنان همراه بوده، پيروزى و موفقيت نصيب آنان شده و به ايجاد محيط متناسب و نظام مطلوب و برانداختن نظام جاهلى، توفيق يافته‏اند. انبياء عموما - حتى آنها كه بظاهر با شكست مرحله‏اى مواجه گرديده‏اند - در خط سير عمومى نبوت، به هدف و مقصود خود كه بالا بردن سطح انديشه و روحيه انسانها و آماده ساختن آنان براى رسيدن به مرحله بعدى است، دست يافته‏اند.
اين حقيقت را قرآن با بيانهاى گوناگون، چه در ضمن گزارش ماجراى پيامبران و چه در رديف حقايقى مربوط به عموم انبياء براى آگاهى و دلگرمى پيامبر خاتم (صلى‏الله‏عليه‏وآله) و مسلمانان و همه كسانيكه در راه انبياء گام خواهند زد، آشكارا بيان فرموده است:
انا لننصر رسلنا و الذين امنوا ما بطور حتم و يقين، پيامبران خود و آنكسانى را كه ايمان آورده‏اند، يارى خواهيم كرد.
فى الحيوة الدنيا و يوم يقوم الاشهاد در اينجهان و هم در روزيكه گواهان بپا مى‏خيزند.
يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم روزى كه پوزش خواهى ستمگران به آنان سودى نمى‏بخشد.
و لهم اللعند و لهم سوء الدار و آنان را دورى و محرومى از رحمت خدا و نيز سر منزلى شوم، نصيب مى‏گردد.
و لقد اتينا موسى الهدى همانا به موسى هدايت و ره يافتگى بخشيديم.
و اورثنا بنى اسرائيل الكتاب هدى و ذكرى لاولى الالباب و براى بنى اسرائيل، كتاب را بجا نهاديم كه مايه هدايت و راه يابى و آگاهى خردمندان بود،
فاصبر ان وعد الله حق پس استقامت و صبر كن، كه بيگمان وعده خدا (بر پيروزى و نصرت) حق است.
و استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك بالعشى و الابكار و از خطاى خود پوزش طلب (در صدد جبران خطاهاى گذشته باش) و صبح و شام پروردگارت را ستايش و تسبيح گوى.
(مومن 51 - 55)
سوره انبياء، سرود پيروزى انبيا، و شكست و ناكامى جباران و معاندان و معارضان ايشان است:
و كم قصمنا من قرية كانت ظالمة و چه بسيار آبادى‏ها و جامعه‏هاى ستمگر را درهم شكستيم.
و انشأنا بعدها قوما اخرين و پس از آنان، مردمى و گروه‏هائى ديگر، پديد آورديم.
فلما احسوا بأسنا اذا هم منها يركضون ستمگران چون خشم و عذاب ما را احساس مى‏كردند بيدرنگ پاى بگريز مى‏نهادند.
لا تركضوا و ارجعوا الى ما اترفتم فيه مگريزيد! و به سوى تنعم گاههاى خود باز گرديد!
و مساكنكم لعلكم نسئلون و به سوى منازلتان! ممكن است مورد پرسش قرار گيريد!!
(آيه / 11 - 13)
و پس از چندين آيه، آنجا كه سخن به ماجراى ابراهيم مى‏رسد:
قلنا: يا ناركونى بردا و سلاما على ابرهيم گفتيم: اى آتش، خنك و گوارا شو بر ابراهيم.
و ارادوا به كيدا فجعلناهم الاخسرين براى او دشمنى اى تهيه ديدند، پس ما آنانرا بسخت‏ترين زيانها دچار ساختيم.
و نجيناه و لوطا الى الارض التى باركنا فيها للعالمين او و لوط را نجات بخشيده و به سرزمينى كه براى جهانيان مبارك و فرخنده ساخته بوديم، منتقل كرديم.
و وهبنا له اسحق و يعقوب نافلة و بدو اسحق را داديم و يعقوب را كه نوه او بود.
و كلا جعلنا صالحين و همگى را شايستگان ساختيم.
و جعلناهم اثمة يهدون بامرنا و آنان را پيشوايان و امامانى قرار داديم كه بر طبق فرمان ما هدايت مى‏كردند.
و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و به آنان انجام كارهاى نيك و به پاداشتن نماز و پرداختن زكات را آموختيم.
و كانوا لنا عابدين و آنان عبادتگران و بندگان ما بودند.
(آيات: 69 - 73)


21. تعهد ايمان به نبوت
در پايان مباحث نبوت، عملى‏ترين مسئله قابل طرح، آنست كه با توجه به فلسفه نبوت و مفاد و روح و معناى آن، قبول دعوت نبى، ملازم با قبول تعهدى حتمى و اجتناب‏ناپذير مى‏باشد. يعنى پذيرنده دعوت نبى بايد همان راهى را كه نبى در آن گام نهاده تعقيب كند و در انجام مسئوليتى كه او به عهده گرفته وى را يارى دهد.
اين در حقيقت نشانه‏اى براى ايمان او به نبوت نبى است.
نبوت، قلمرو فكرى تازه‏اى بوجود مى‏آورد، انديشه‏اى و راهى تازه و هدفى تازه را مطرح مى‏كند، آنكسى مومن است كه آن انديشه را بپذيرد، آن هدف را بجويد و آن راه را بپويد. براى مخالف بودن، مخالفت كردن لازم نيست، موافقت و همراهى نكردن كافى است. در جبهه بندى ميان نبى و معارضانش، هر كه در ميانه باشد نيز با نبى و از او نيست و هر كه با او نباشد بر اوست. اين حقيقت ضمن دهها آيه قرآن، رسا و ترديدناپذير، اعلام شده است:
ان الذين امنوا و هاجروا همانا كسانيكه ايمان آوردند و هجرت كردند.
و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله و بوسيله جان و مال در راه خدا مجاهدت نمودند.
و الذين اوواو نصروا و كسانيكه پناه دادند و يارى كردند.
اولئك بعضهم اولياء بعض اينان بعضى شان، پيوستگان و هم جبهگان بعضى ديگرند.
و الذين امنوا و لم يهاجروا مالكم من ولايتهم من شى‏ء حتى يهاجروا و آنانكه ايمان آوردند ولى مهاجرت نكردند شما را با آنان پيوستگى و ارتباطى نيست مگر وقتى مهاجرت كنند.
و ان استنصروكم فى الدين فعليكم النضر الا على قوم بينكم و بينهم ميثاق و اگر اين دسته از شما يارى خواستند بايد ياريشان كنيد، مگر آنكه بر ضد مردمى باشد كه با شما پيمان صلح دارند.
و الله بما تعملون بصير و خدا به آنچه مى‏كنيد بينا است.
و الذين كفروا بعضهم اولياء بعض و كسانى كه كفر آوردند، بعضى، هم جبهگان و پيوستگان بعضى ديگرند.
الا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير اگر چنين نكنيد در زمين فتنه و فسادى بزرگ پديد خواهد آمد.
و الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله كسانيكه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند.
والذين اوواو نصروا اولئك هم المومنون حقا و كسانى كه پناه دادند و يارى رساندند. آنهايند مومنان راستين.
لهم مغفرة و رزق كريم براى آنهاست مغفرت و روزى بزرگوارانه.
والذين امنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معكم فاولئك منكم و آنانكه ايمان آوردند و پس از شما هجرت كردند و با شما به جهاد آمدند، از شما (و با شما)يند.
(انفال / 72 - 76)
و اذ اخذالله ميثاق النبين و بياد آور كه خدا پيمان از پيامبران گرفت.
لما اتنيتكم من كتاب و حكمة (بدينصورت كه:) از آنچه از كتاب و حكمت بر شما فرو فرستاديم.
ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه پس از شما هرگاه پيامبرى آمد كه آنچه را شما داريد تصديق مى‏كرد لازم است كه بدو ايمان آوريد و او را يارى كنيد.
قال اقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى آيا بدين پيمان اقرار كرديد و گردن نهاديد و از امت خود بر اينهمه از سوى من تعهد گرفتيد؟
قالوا اقررنا پيغمبران گفتند: اقرار كرديم و گردن نهاديم.
قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين گفت: پس گواه باشيد و من نيز با شما از گواهانم.
فمن تولى بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون پس هر كه پس از اين پيمان، روى بگرداند اينان فاسقان خواهند بود.
(آل عمران / 81 - 82)
مثل الذين حملوا التوريه ثم لم يحملوها داستان آنانكه تورات به آنان داده شد اما آنان اين كتاب را متحمل نشدند تعهدات آنرا نپذيرفتند.
كمثل الحمار يحمل اسفارا همچون داستان دراز گوشى است كه كتابى چند را حمل ميكند.
بئس مثل القوم الذين كذبوا بايات الله چه نازيباست داستان مردمى كه آيات خدا را تكذيب كردند.
و الله لا يهدى القوم الظالمين خدا مردم ستمگر را هدايت نمى‏كند.
(جمعه / 5)


نوشته شده در   شنبه 6 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ