يکشنبه 29 دي 1398 | Sunday, 19 January 2020
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : پنجشنبه 4 آذر 1389     |     کد : 5997

ساير نظام های سیاسی

ساير نظام های سیاسی


انديشه سياسي اسلام ناب محمدي ص
پرسش و پاسخ : ساير نظام های سیاسی
پرسش : واژه اتوكراسي يعني چه؟ توضيح دهيد كه آن چگونه حكومتي است؟
پاسخ :

اتوكراسي در زبان فرانسه به معني حكومت يا سلطنت فردي و استبدادي است و «اتوكرات» به معني سلطان يا زمامدار مطلق العنان است. اتوكراسي حكومتي است كه يك فرد به عنوان رهبر يا پيشوا يا رئيس جمهور و يا پادشاه در رأس آن قرار گرفته و با قدرت و اختيارات نامحدود و بدون اين‌كه از طرف يك مجمع انتخابي يا شورا كنترل شود امور يك كشور را براساس رأي و نظر شخصي خود رقم مي‌زند. انواع سلطنت‌هاي مطلقه و موروثي يا حكومت‌هاي ديكتاتوري فردي كه از طريق كودتاي نظامي استقرار مي‌يابند از نوع حكومت‌هاي اتوكرات به شمار مي‌آيند.[1] و در جاي ديگري آمده است: اتوكراسي از دو واژة يوناني آتو به معني خود و كراتوس به معني حكومت تركيب يافته است. اتوكراسي به معناي خودكامگي و استبداد در يك نظام سياسي است. اتوكراسي در حقيقت شكلي از حكومت است كه در آن، قدرت بدون اتكا به قوانين اساسي مدون در كف اختيار يك فرد قرار داشته و از هيچ گونه محدوديت قانوني برخوردار نيست. اتوكراتور عنوان قيصرهاي بيزانس بود و هم‌چنين تزارهاي روسيه از اين عنوان استفاده مي‌كردند، در رژيم اتوكراسي هيچ‌گونه حق مخالفت با حكومت مستبد تحمل نمي‌شود. اين شيوة حكومت را در ادبيات سياسي غرب به كشورهاي مشرق زمين نسبت داده‌اند ولي اوج آن را بايد در روسيه بين سده‌هاي هفدهم تا اوايل سدة نوزدهم مشاهده كرد. در عصر جديد، اتوكراسي را به منزلة نظامي مطلق و ديكتاتوري و در برابر دموكراسي به كار مي‌برند.[2] و در اثر ديگري اين واژه اين طور تعريف شده است: اتوكراسي يعني (حكومت استبدادي فردي، خودكامگي، يكه‌سالاري).
اتوكراسي حكومتي است كه در آن، ساخت قدرت شامل ويژگي‌هاي زير است: تمركز شديد قدرت در دست يك نفر، فقدان قوانين و سنّت‌هايي كه بر كاربرد قدرت حدي گذارد، فقدان حدود سنتي و قانوني بر اقتدار زمامدار.
اتوكراسي، شكلي از حكومت است كه در آن قدرت بدون اتكاء به قوانين اساسي مدوّن در كف اختيار يك فرد قرار داشته باشد و از هيچ گونه محدوديت قانوني برخوردار نباشد و از دست وي نيز نتوان به هيچ كس يا مرجعي دادخواهي كرد.[3] و حكومت اتوكراسي براي بقاي خود ممكن است هرگونه مخالفتي بر عليه خود را سركوب كند[4] و همين طور امكان دارد براي حفظ ظاهر، يك پارلمان فرمايشي يا شوراي مشورتي هم تشكيل بدهد و اين پارلمان‌ها يا شوراها نقشي جز تأييد نظر و تصميم قبلي سلطان يا رئيس جمهور و پيشواي خود را ندارند و تغييري در ماهيت حكومت اتوكراسي نمي‌دهند.[5]
البته طبيعي است كه حكومتي كه هيچ گونه محدوديتي نداشته باشد و مبتني بر قانون و آراء مردم نباشد نمي‌تواند موفقيتي كسب كند و دوامي هم ندارد چون از مشروعيّت لازم برخوردار نيست.
در برابر اتوكراسي مي‌توان از حكومت‌هاي دموكراسي و يا جمهوري اسلامي نام برد و لازم به توضيح است كه ممكن است كساني توهم كنند حكومت و ولايت فقيه همان اتوكراسي است در حالي كه ولايت مطلقة فقيه به هيچ وجه با اتوكراسي تطبيق نمي‌كند زيرا: فقيه جامع‌الشرايط رهبري كه به نيابت از امام زمان (عج) ولايت و مديريت جامعة اسلامي را بر عهده دارد به دليل چند ويژگي دروني، احتمال استبداد دربارة او، وجود ندارد اولين ويژگي او، صفت فقاهت است و دومين ويژگي او، صفت عدالت است. فقاهت فقيه اقتضا دارد كه فقيه، اسلام‌شناس باشد و بتواند كشور را براساس احكام و فرامين تعالي بخش اسلام، اداره كند نه براساس آراء غير خدايي، عدالت فقيه سبب مي‌شود كه شخص فقيه خواسته‌هاي نفساني خود را در ادارة نظام اسلامي دخالت ندهد. و در پي جاه‌طلبي و دنياگرايي نباشد. ويژگي سوم فقيه جامع‌الشرايط، سياست، درايت و تدبير و مديريت او است كه به موجب آن نظام اسلامي را بر محور مشورت با صاحب نظران و انديشمندان و متخصصان جامعه و توجّه به خواست مشروع مردم اداره مي‌كند. وجود اين سه ويژگي دروني در فقيه جامع‌الشرايط رهبري سبب ضعيف شدن احتمال استبداد است و علاوه بر اين ويژگي‌هاي دروني، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مجلسي به نام مجلس خبرگان معين نموده است كه كارهاي رهبر را در برابر وظايف و اختياراتي كه قانون اساسي به او داده است ارزيابي و نظارت مي كند.[6]
اين بود مطالبي چند پيرامون سؤال مزبور. و براي آشنايي بيش‌تر با اين موضوع مي‌توانيد به كتاب: داريوش آشوري. فرهنگ سياسي. تهران: مرواريد. چاپ يازدهم، 1357. به واژة اتوكراسي مراجعه نمائيد. موفق باشيد.[1]. طلوعي، محمود، فرهنگ جامع سياسي، انتشارات نشر علم، چاپ دوم، 1377.
[2]. جاسيم، بهرام و محمد، فرهنگ علوم سياسي، تهران، انتشارات گوتنبرگ، 1357.
[3]. آقا بخشي، علي، افشاري راد. مينو، فرهنگ علوم سياسي، تهران، نشر چاپار، 1379.
[4]. رني، آستين، حكومت، آشنايي با علم سياست، ترجمه ليلا سازگار، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1374، ص 156 ـ 154.
[5]. طلوعي، محمود، پيشين، واژة اتوكراسي، ج 1.
[6]. جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، انتشارات اسراء، چاپ اوّل، 1378.


پرسش : ويژگي‌هاي يك نظام التقاطي كه آميزه‌اي از اسلام و افكار فلسفي و سياسي شرق و غرب است چيست؟
پاسخ :

در ابتدا لازم است تا مطلبي براي تبيين بيشتر مطالب بيان شود:
الف) مفهوم التقاط:
1 ـ التقاط در لغت: به معني «گرفتن» و «اخذ كردن» است، همان گونه كه در آيه هشتم سوره‌ي قصص چنين آمد است:
فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدّواً و حزناً، پس خاندان فرعون او را گرفتند.
2 ـ التقاط از نظر اصطلاح: به مفهوم گرفتن بخشي از يك تفكر يا مكتب و ضميمه نمودن آن به مكتب ديگر است.[1]
ب) انواع التقاط:
التقاط از لحاظ كيفيّت:
1 ـ التقاط آشكار. 2 ـ التقاط پنهان: جزئي، كلّي
التقاط از لحاظ مكاتب:
1 ـ التقاط با مكاتب غربي: (ليبراليسم، اومانيسم، كاپيتاليسم، ...)
2 ـ التقاط با مكاتب شرقي: (ماركسيسم و كمونيسم)
مقصود از التقاط با مكاتب غربي گرفتن بخشي از مكاتب فلسفي، سياسي يا اقتصادي غرب و ضميمه نمودن آن به اسلام است، مثل التقاط مكاتب ليبراليسم يا اومانيسم به بخش‌هايي از اسلام. اين نوع التقاط در ايران از سابقه‌ اي طولاني برخوردار است و ريشه‌هاي آن به قبل از مشروطه باز مي‌گردد. اولين مناديان اين نوع التقاط را مي‌توان افرادي چون «ميرزا ملكم خان ناظم الدوله» دانست. در چند دهه‌ء اخير در ايران گروه‌هايي مانند ليبرال ها طرفدار اين نوع التقاط بودند كه نخستين پرچم‌دار مبارزه عليه اين گروه را مي‌توان شهيد مطهري (ره) دانست.
سابقه‌ جريان التقاط با مكاتب شرق در پي ظهور ماركسيسم و پيدايش گروه‌هاي كمونيستي، چون حزب توده در ايران پيدا شد و در بين برخي از روشنفكران مسلمان به وجود آمد. شهيد مطهري مي گويد: طرح ماركس اين است كه براي مبارزه با مذهب در ميان توده‌ي معتقد بايد از خود مذهب عليه مذهب استفاده كرد به اين صورت كه مفاهيم مذهبي از محتواي معنوي و اصلي خود تخليه و از محتواي مادي پر شود تا توده‌ي مذهب را به صورت مكتبي مادي دريابد. پس از اين مرحله، دورافكندن پوسته‌ي ظاهري دين ساده است.[2]
ج) ويژگي‌هاي يك نظام التقاطي:
در بررسي يك نظام التقاطي پنج محور اصلي را مي توان به عنوان نمودهاي تفكر التقاطي بيان كرد كه برخي از اين ويژگي‌ها در چهارچوب التقاط با غرب و برخي ديگر در ذيل التقاط با شرق و برخي هم مشترك بين هر دو مي‌باشد. اين پنج ويژگي عبارتند از:
1 ـ عقل‌گراي افراطي. 2 ـ علم‌زدگي. 3 ـ بينش‌هاي مادي نسبت به جامعه، تاريخ، معارف قرآن و... .4 ـ اجتهاد آزاد در مقابل اجتهاد فقاهتي. 5 ـ انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران.
1 ـ عقل‌گراي افراطي: اين ويژگي تفكر التقاطي را مي‌توان متأثر از تعاليم غرب دانست. مسئله‌ي «اصالت دادن به عقل در مقابل وحي» است. تفكر التقاطي مورد بحث در اين زمينه قائل به «استقلال عقل از وحي» و حتي «جايگزيني عقل به جاي وحي» است. اين تفكر عمدتاً متأثر از فرهنگ‌هاي غربي است كه نقطه اتكاي خود را «علم و عقل تجربي» قرار مي‌دهند و مرحوم علامه اقبال را مي توان معمار و مبتكر اين بينش معرفي كرد كه اشكالات عمده اي بر اين تفكر وارد است كه برخي عبارتند از[3]:
1 ـ جايگزين نمودن عقل بشري به جاي وحي الهي.
2 ـ مستقل دانستن عقل و عدم نياز به هدايت آن توسط وحي.
3 ـ تلقي اشتباه از اجتهاد در عصر خاتميت.
4 ـ متعارض دانستن معجزه و دلايل غيبي با رشد و بلوغ عقلي بشر.
2 ـ علم زدگي: دومين ويژگي التقاط را مي توان علم‌زدگي دانست. مقصود از علم در اين‌جا علوم تجربي است و مقصود از علم‌زدگي كه آن را به عنوان يك بينش التقاطي، متأثر از غرب مطرح مي‌كنيم، توجيه مسائل اسلامي با علم تجربي است به عبارت ديگر علم‌زدگي كه از غرب زدگي، نشأت مي‌گيرد تلاشي است كه از سوي برخي از روشنفكران مسلمان براي مطالعه‌ الهيات و معارف اسلامي با روش حسي و تجربي. و حال آنكه اسلام براي مطالعه و شناخت معارف ديني و احكام فلسفي آن‌ها ، روش خاص خود را دارد.[4]
3 ـ بينش‌هاي مادي: ويژگي سوم التقاط بينش مادي به جامعه و تاريخ و معارف اسلامي است كه بدون شك اين افكار التقاطي متأثر از افكار اقتصادي شرق و مكتب ماركسيسم است اين بينش مادي از نوع التقاط پنهان است كه خطرناك‌ترين نوع التقاط همين نوع است كه مي‌توان آن را «كفر در لباس دين» ناميد. اين گروه قائلند كه وجدان انسان طبعاً و جبراً تابع وضع زندگي مادي اوست بدون تغيير در وضع زندگي مادي امكان ندارد، وضع روحي، نفساني و اخلاقي مردمي تغيير كند از اين رو قرآن مبارزات اجتماعي را در شكل مبارزه طبقاتي صحيح و بنيادي مي شمارد. «از نظر ما اين نوع برداشت از جامعه با برداشت اسلام از انسان و جهان منطبق نيست و از يك مطالعه‌ سطحي در مسائل قرآني ناشي شده است.
4 ـ اجتهاد آزاد: اجتهاد آزاد ويژگي ديگري از التقاط است كه مي‌توان آن را التقاط از نوع غربي دانست و آن اين است كه «اجتهاد آزاد» به معني شناختن حق آزادي اجتهاد براي كساني است كه فاقد صلاحيت‌هاي تعريف شده در اجتهاد فقاهتي مي‌باشند. ريشه‌ي اين تفكر «تجددگرايي افراطي» است كه در حقيقت آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست، مي باشد و اين كار به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان كردن، آفت بزرگي براي نهضت است[5]. اجتهاد پويا و حل معضلات جامعه، بايد از راهي باشد كه «شرع و دين» به ما ارائه مي‌دهد.
5 ـ انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران: از ديگر ويژگي‌هاي التقاطي تز انتقال رهبري مي‌باشد، اين ايده، ريشه‌دار است و دست‌هايي كه طبقه‌ جديد روشنفكر را در ايران ساخته و پرداخته، به منظور انتقال رهبري از روحانيت به روشنفكران، آن را ترويج مي دادند و تبليغ اين را مي‌كردند كه روشنفكر يك سر و گردن از بقيه بالاتر است، روشنفكر پيشتاز است، روشنفكر منادي آزادي، مساوات و استقلال است. تاريخ معاصر ايران نشان مي‌دهد كه روشنفكران منحرف همواره براي در دست گرفتن رهبري فكري جامعه تلاش مي‌كردند، نمونه روشن آن نهضت مشروطيت است كه روشنفكراني غربزده. مثل تقي‌زاده، حتي در لباس روحانيت، توانستند عده‌اي از روحانيون را به خود جلب نموده و آنها را با ديگر روحانيون، مثل شيخ فضل‌الله نوري در مقابل هم قرار دهند.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1 ـ مرتضي مطهري (ره)، مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي، وحي و نبوت و جامعه و تاريخ، تهران، انتشارات صدرا.
2 ـ مرتضي مطهري (ره)، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير، تهران ، انتشارات صدرا.
3ـ رسول جعفريان، مروري بر زمينه‌هاي فكري التقاط جديد در ايران، انتشارات بي‌جا، سال 1366.
4 ـ محمد حسين طباطبايي (ره)، (مقدمه و پاورقي مرتضي مطهري (ره))، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، تهران، انتشارات صدرا، 67 ـ 1362.
5 ـ مرتضي مطهري (ره)، اسلام و مقتضيات زمان، تهران، انتشارات صدرا، سال 1362.[1] ـ آژيني، محسن، التقاط و تحجر از ديدگاه شهيد مطهري(ره)، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، معاونت فرهنگي، 1369، ص 19.
[2] ـ مطهري، مرتضي، علل گرايش به مادي‌گري، تهران، انتشارات صدرا، 1378، ص 33.
[3] ـ همان.
[4] ـ مطهري، مرتضي، مقدمه‌، اصول فلسفه و روش رئاليسم، تهران، انتشارات صدرا، ج5، ص 18 و 19.
[5] ـ مطهري، مرتضي، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله‌ي اخير، تهران، انتشارات صدراء ص 103.
[6] - همان.



پرسش : آيا نظام دموكراسي را مي‌توان مورد قبول اسلام دانست و اسلام را دين دموكراسي خواند؟
پاسخ :

براي ورود به بحث، ابتدا مفردات آن بررسي مي کنيم:
دموكراسي: دموكراسي Demokracy واژه‌اي يوناني است و از ريشه يوناني Demos به معناي «مردم» و Cracia به معناي «حكومت» اخذ شده است. بنابراين دموكراسي يعني «حكومت مردم بر مردم» يا «حكومت بر مردم» كه در فارسي معادل آن «مردم سالاري» است.[1] اما در اصطلاح، دموكراسي داراي تعاريف زيادي است و معاني متفاوتي از آن ارائه شده است و همچون بسياري از مفاهيم، در علوم اجتماعي، تعريفي جامع و مانع از آن وجود ندارد. ولي عام‌ترين معناي آن برابري فرصت‌ها براي افراد يك جامعه به منظور برخورداري از آزادي و ارزش‌هاي اجتماعي است. و در معناي محدودتر شركت آزادانه‌ي افراد در گرفتن تصميم‌هايي است كه در زندگي فرد و جمع مؤثر است. محدودترين معناي اين كلمه، شركت آزادانه افراد در گرفتن تصميم‌هايي سياسي مهم جامعه (مستقيم يا غير مستقيم) است.[2]
بدون شك از پايه‌هاي اساسي بلكه، جوهره‌ي دموكراسي و مايه‌ي قوام آن مشاركت سياسي است، به طوري كه مي‌توان گفت، بدون مشاركت سياسي شهروندان، دموكراسي محقق نمي‌شود. «مشاركت سياسي» عبارت است از: «مساعي سازمان يافته شهروندان براي انتخاب رهبران خويش، شركت مؤثر در فعاليت‌ها و امور اجتماعي و سياسي و تاثير گذاشتن بر صورت‌بندي و هدايت سياسي دولت.»[3]
مشاركت شهروندان و گزينش فرمانروايان و اخذ تصميمات سياسي از ويژگي‌هاي اساسي دموكراسي به حساب مي‌آيد. بنابراين مفهوم مشاركت سياسي به اين معني است كه مردم در امور كلي جامعه، سياست، حكومت قانونگذاري و مديريت نظام سياسي نقش تعين كننده و سرنوشت‌ساز داشته باشند. امروزه مشاركت شهروندان از طريق سيستم نمايندگي اعمال مي‌گردد.
اسلام و دموكراسي:
اصولاً آيا بين اسلام و دموكراسي سازگاري وجود دارد؟ به بيان ديگر، آيا تعبير به «دموكراسي اسلامي» درست است؟ قبل از پاسخ به پرسش مذكور به طور اجمال مي‌توان گفت كه «اسلام» نه سازگاري مطلق با دموكراسي دارد و نه ناسازگاري مطلق. چنان كه از يكي از نويسندگان (فتحي هويدي) نقل شده است كه «آنها كه اسلام را منطبق و مشابه با دموكراسي دانستند به اسلام ظلم كردند، و آنها كه اسلام را منافي با دموكراسي دانسته‌اند نيز به اسلام ظلم كرده‌اند، اينها نه هم پوشاني مطلق دارند و نه ناسازگاري مطلق».
بنابراين بايد به قرائت مختلفي كه از دموكراسي وجود دارد، توجه كرد و آن گاه به قضاوت نشست. اگر دموكراسي را به معناي دقيق و با ملاحظه‌ي فلسفه‌ي سياسي‌اش، كه مبتني بر حاكميت محض مردم بوده و مشروعيت نظام هم ناشي از آن باشد اين قرائت از دموكراسي با اسلام سازگاري ندارد. به عبارت ديگر، اگر مراد از دموكراسي را باشد، كه هر قانوني را كه مردم وضع كردند. معتبر و لازم الاجراست و بايد محترم شناخته شود (ولو مخالف با قوانين الهي باشد)، چنين مفهومي قطعاً با دين سازگاري ندارد، زيرا از نظر دين، حق حاكميت و تشريع، مختص به خداوند است، (ان الحكم الاّّ للّه)[4] فقط خداست كه همة مصالح و مفاسد انسان را مي‌شناسد و حق قانون‌گذاري و تصميم‌گيري براي انسان را دارد و انسان‌ها بايد در مقابل امر و نهي الهي و قوانيين ديني تسليم باشند، زيرا عبوديت خداوند، عاليترين درجه كمال است و اطاعت از فرامين الهي سعادت آدمي را (در دنيا و آخرت) تأمين مي‌كند.[5] بنابراين دموكراسي (مردم سالاري) كه مترادف با حاكميت مردم است، در چنين موقعيت، قطعاً فرمان خدا و دين، مقدم است. زيرا اگر رأي مردم را بر حكم خدا ترجيح دهيم، عملاً خدا را نپرستيده‌ايم و ربوبيت تشريعي (حق قانونگذاري مختص به خداوند است) خداوند را زير پا گذاشته‌ايم كه اين عمل با توحيد منافات دارد.[6]
مضافاً اين كه به طور كلي آن دسته از مباني فكري دموكراسي كه نسبتي با دين و اصول آن ندارد، از قبيل: عقل محوري (راسيوناليسم)، انسان محوري (اومانيسم) و علم مخوري و تجربه‌گرايي و آزادي مطلق مباحث جداگانه‌اي را مي‌طلبد كه در اين مجال مختصر نمي‌گنجد. آيا مي‌توان قرائتي از دموكراسي كه مبتني بر مباني فكري غير قابل پذيرش از ديدگاه اسلام باشد را مشرّف به اسلام كرد؟ بديهي است در صورت اثبات عدم سازگاري اين مباني با اسلام نمي‌توان تن به پذيرش دموكراسي در اسلام داد.
قرائتي ديگر از دموكراسي
اگر دموكراسي را بر اساس برخي تعاريف رايج و فارغ از مباني فكري آن در نظر بگيريم، و اگر منظور دموكراسي اين باشد كه مردم در چارچوب احكام الهي و قوانين شرعي، مشاركت (سياسي) داشته باشند و در تعيين سرنوشت خويش سهيم و مؤثر باشند، و استخدام سياسي و گزينش رهبران و كارگزاران آنها از طريق انتخابات، بر همين اساس باشد و برخورداري از عقل و علم و تجربه هم در راستاي دين باشد، چنين تعبيري با دين مخالفت ندارد و مي‌توان به وجود دموكراسي با اين مفهوم در اسلام حكم كرد. پس اگر دموكراسي را به معناي حاكميت قانون و يا نفي استبداد، مشاركت سياسي و شركت آزادانه مردم در انتحابات توأم با رقابت و آزادي بيان، قلم، مطبوعات، اجتماعات و حق اعتراض (در چارچوب قانون و شرع) و... بگيريم، اين معني با دين جمع مي‌شود و اشكالي هم ندارد. در قانون اساسي اين معنا ـ به روشني ـ تأييد شده است و مقصود امام امت (ره) كه فرمودند: ميزان رأي مردم است. بدون ترديد همين بوده است؛ (قرائت دوم از دموكراسي) نه آن كه هر چه مردم خواستند ـ حتي اگر مخالف حكم خدا باشد ـ ارزش و اعتبار دارد.[7]
آيه شريفه (وامرهم شوري بينهم)[8] (2) به اين معنا نيست كه مردم در همه چيز مي‌توانند نظر بدهند و حلال و حرام خدا را با شور و گفتگو تغيير دهند، بلكه طبق آيه شريفه (وما كان لمؤمن ولامؤمنة اذا قضي الله امراً الا يكون لهم الخيرة من امرهم )[9] در احكامي كه از سوي خدا و پيغمبر (ص) صادر شده است ، مؤمنان هيچ اختياري در دخل و تصرف ندارند.[10] اگر جوهره‌ي دموكراسي را مشاركت سياسي بدانيم، بي‌شك اسلام از جمله مكاتبي است كه بر مشاركت سياسي، تأكيد شاياني داشته و دارد. چنان كه مكانيزم‌هايي را نيز براي تحقق آن مي‌توان يافت، از جمله :
1ـ امر به معروف و نهي از منكر: نظارت ملي در چار چوب امر به معروف و نهي از منكر يكي از كانال‌هاي مهم مشاركت سياسي است. ( كنتم خير امة اُخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر)[11] خداوند بزرگ مؤمنان را به خاطر امر به معروف و نهي از منكر مي‌ستايد. امر به معروف و نهي از منكر از جمله فرائض بسيار مهم ديني است كه در شرع مقدس تأكيد فراواني بر آن شده است و در اهميت آن همين بس كه در روايتي آمده است: (بها تُقام ساير الفرائض) ـ ساير واجبات ديني به واسطه امر به معروف و نهي از منكر اقامه مي‌شود ـ يعني امر به معروف و نهي از منكر به عنوان سيستم نظارت ملي اگر به خوبي اجرا شود همه‌ي عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و... را در برمي‌گيرد و مي‌تواند جامعه را در مسير احكام الهي و اهداف تعيين شده مردم مسلمان و دولت اسلامي به پيش ببرد.
2ـ شورا و مشورت : دومين شيوه در مشاركت سياسي مشورت است وشاورهم من الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله.[12] يكي از اساسي‌ترين پايه‌هاي استواري نظام حكومت در اسلام گسترش دامنه مشورت در تمامي ابعاد زندگي از جمله شؤون سياسي ـ اجتماعي است. قرآن در اين‌باره در توصيف مؤمنان مي‌فرمايد: و امراهم شوري بينهم.[13] در واژه «امرهم» كلمه «امر» از نظر ادبي جنس است كه به ضمير جمع «هم» اضافه شده، بنابراين شامل تمامي شؤون مربوط به زندگي به ويژه در رابطه با زندگي گروهي كه در راس آن شؤون سياسي ـ اجتماعي است، خواهد بود. خداوند در اين آيه، مؤمنان را مورد تمجيد خويش قرار داده كه در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي، شيوه مشورت را رهنمود خود قرار مي‌دهند و در ضمن رابطه تنگاتنگ ميان ايمان و ضرورت مشورت را گوشزد مي‌كند، و در حقيقت اين يك دستور شرعي محسوب مي‌شود.
بديهي است، كارها به ويژه امور مربوط به مسايل جامعه، اگر با مشورت انجام گيرد، احتمال خطاي آن كمتر است[14] «من شاور الرجال شاركها في عقولها».[15] روايت ديگر اين كه «من شاور ذوي الباب دل علي الرّشاد»[16] هر كس با صاحبان خرد به شور بنشيند، به راه راست هدايت گرديده است.
3ـ نصح الائمة: يكي ديگر از كانال‌هاي مشاركت سياسي كه عامل بازدارنده نيرومندي در برابر لغزش مسؤولين امر محسوب مي‌شود و جلو هرگونه خطا و اشتباه را در اجراي سياست‌هاي اتخاذ شده مي‌گيرد، مسأله «النصيحة لائمة المسلمين» يا نظارت همگاني بر مسئولان است. يعني وظيفه نظارت بر كار مسئولان متوجه يكايك مردم است و اين مسأله يكي از فرايض اسلامي است.[17] با اين كه نظرات بر مسئوولان در امر به معروف و نهي از منكر هم تعبيه شده است، اما در نصح الائمه بر نظرات بر كار مسئوولان تأكيد ويژه‌اي است و اين امر اهتمام به امر نظارت همگاني بر كار مسئوولان و رهبران را مي‌رساند، بنابراين انتقاد سازنده از لغزش رهبران (غير معصوم) در اسلام امري پسنديده و از قرائض است و حتي از حقوق رهبر بر مردم شمرده مي‌شود.[18]
4ـ بيعت از جمله مهمترين راه‌هاي مشاركت سياسي در اسلام، بيعت است بيعت به معناي تعهد و پيمان است، كه بيعت كنندگان تعهد مي‌دهند تا نسبت به كسي كه با او بيعت مي‌كنند. وفادار باشند و اين بستگي دارد به آنچه از جانب بيعت شونده پيشنهاد مي‌شود. از جانب بيعت شونده پيشنهاد مي‌شود. از اين رو بيعت در مواردي به كار مي‌رود كه از جانب مقام والايي در رابطه با امر مهمي پيشنهاد مي‌شود كه به همراهي و ياري بيعت كنندگان نيازمند است تا امكانات خود را در اختيار او بگذارند و در تحقيق يافتن آن امر مهم بكوشند .در حقيقت، اين بيعت شونده است كه تعهد مي‌گيرد. و بيعت كنندگان تعهد مي‌دهند.[19]
بيعت در عصر حضور و غيبت
در عصر حضور معصوم (ع)، بيعت و يقيناً و اثباتاً در امامت و زعامت نقشي نداشته و تنها در ايجاد توان و قدرت اجرايي براي زعم قانوني و شرعي نقش داشته است ولي بيعت در عصر غيبت، در نقش را ايفا مي‌كند شناسايي واجد شرايط لازم براي ايجاد توان و قدرت اجرايي دولت حاكم.[20]
نتيجه اين كه: بعد از روشن شدن معناي دموكراسي و با اشاره به دو قرائت موجود از آن به اين نكته رسيديم كه اگر به دموكراسي از زاويه ديد قرائت اول، نگاه كنيم يعني نظامي كه در آن نظام. بدون توجه به حاكميت از آن مردم شمرده مي‌شود و آزدي‌هايي كه به نفي حاكميت الهي و مشروعيت الهي و نفي و طرد دين از عرصه سياست و حكومت مي‌رسد. به رسميت شناخته مي‌شود. به طور قطع بايد گفت كه چنين معنايي با دين اسلام غير قابل جمع است كه حاكميتش در طول حاكميت خدا و به اذن او باشد و مردم مي‌توانند در چارچوب احكام دين در تعيين سرنوشت خويش و گزينش مسئوولان و كارگزاران حكومت از طريق انتخابات (استخدام سياسي) و كسب انواع آزدي‌هاي مشروع (آزادي بيان، مطبوعات، اجتماعات و حق اعتراض و...) و ساير حقوق عمومي و خصوصي خويش سهيم باشند. چنين مفهومي از دموكراسي كاملاً با اسلام سازگاري دارد و منطبق با احكام نوراني اسلام است.
فهرست منابع و مآخذ:
1ـ آشنايي با علم سياست .رني آليستن. ترجمه ليلا سازگار، مركز نشر دانشگاهي. تهران 1347.
2ـ آشنايي با علم سياست. رودي، ك. ك، آندرسن، ترجمه بهرام ملكوتي، كتاب‌هاي سيمرغ، تهران، 1351.
3ـ بنيادهاي علم سياست، عبدالرحمن عالم، نشر ني، 1357.
4ـ پرسش‌ها و پاسخ‌ها، محمد تقي مصباح، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، چاپ دوم، پاييز 1378.
5ـ فرهنگ علوم سياسي، علي آقا بخشي، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، تهران، 1375.
6ـ فلسفة سياست، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، تابستان 1377.
7ـ كتاب نقد، پاييز77، ش8، مقاله: دموكراسي در ساية ولايت فقيه، علي رباني گلپايگاني.
8ـ مكاتب سياسي معاصر، ويليام انيشتاين، ترجمة حسينعلي نوذري، نشر گستره، 1369.
9ـ نظريه سياسي اسلام، محمد تقي مصباح، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، پاييز 1378.
10ـ نهج البلاغه.
11ـ ولايت فقيه، محمد هادي معرفت، مؤسسه انتشاراتي التمهيد، قم، زمستان 1377.
12ـ فرهنگ سياسي، داريوش آشوري، انتشارات مرواريد، چاپ يازدهم، 1357.
[1]. عالم، عبدالرحمان، بنيادهاي علم سياست، نشر ني، 1375، ص293.
[2]. فرهنگ سياسي، داريوش آشوري، انتشارات مرواريد، چاپ يازدهم، 1357، ص87.
[3]. آقا بخشي، علي، فرهنگ علوم سياسي، مركز اطلاعات و مدارك علمي ايران، بهار 1375.
[4]. يوسف / 67 : حاكميت از آن خدا وند است.
[5]. مصباح ، محمد تقي، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، بهار 1378،ج1، ص 40.
[6]. همان، ص 41.
[7]. مصباح، محمد تقي، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، همان، ج 1 ، ص41.
[8] . شوري/ 38 : مؤمنان كارشان را با مشورت يكديگر انجام مي‌دهند
[9]. احزاب /36: هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، با آن مخالفت نماييد.
[10]. مصباح، محمد تقي، پرسشها و پاسخها ، همان ، ص41.
[11]. آل عمران/110: شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسان‌ها آفريده شده‌اند (چه اين‌كه) امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنيد.
[12]. آل عمرن/159.
[13]. شوري/38.
[14]. معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه، مؤسسه انتشاراتي التمهيد، قم، چاپ دوم، زمستان 1377، ص93. و همچنين ر.ك: به: كتاب نقد، پاييز 77، ش 8، مقاله: دموكراسي در ساية ولايت فقيه، علي رباني گلپايگاني.
[15]. نهج البلاغه، قصار الحكم، 161: هر كس با رجال (مردم) كارآزموده مشورت كند، از خرد و كارداني آنها بهرة كامل بوده است.
[16]. بحارالانوار، ج72، (مؤسسة الوفاء ـ بيروت) ص105، شماره 39، از كنز الفوائد كراچكي.
[17]. معرفت، محمد هادي، همان، ص109.
[18]. مصباح، محمد تقي، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، همان، ج1، ص69.
[19]. معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه، همان، ص82.
[20]. براي مطالعه بيشتر در مسأله بيعت، ر.ك: به: معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه، همان، ص92ـ82.


نوشته شده در   پنجشنبه 4 آذر 1389    
PDF چاپ چاپ